Pillars of Creation
2.01K subscribers
290 photos
21 videos
14 files
111 links
"What we know is a drop, what we don't know is an ocean."
-Isaac Newton

دانشجوی پزشکی، علاقه‌مند به نجوم، تکامل و علوم شناختی

فهرست مطالب چنل:
https://t.me/c/2564876463/326

ناشناس:
https://t.me/HidenChat_Bot?start=442438802
Download Telegram
Pillars of Creation
تقویم گرگوری هم با وجود اصلاح شدن همچنان کامل دقیق نیست و هر 3300 سال یک روز خطا داره.
دقیق‌ترین و اصولی‌ترین تقویم دنیا تقویم خورشیدی یا جلالی هستش که توسط خیام ابداع شده و ما داریم استفاده می‌کنیم. دقیق‌ترین به این خاطر که کبیسه‌گیری خیام دقیق‌ترین کبیسه گیری نجومی داخل یه تقویم بوده که توی هر 5500 سال یک روز خطا داره. تقریبا دوبرابر دقیق‌تر از گرگوری. درمورد اینکه چرا اصولی‌ترین هست هم بعدا پست می‌ذارم و بیشتر توضیح می‌دم‌.
در جواب به کسایی که نگرانن "اینا برن فلانی میاد و من با فلانی مخالفم" : شما وقتی تا گردن داخل یه باتلاقین اولین اولویتتون اینه که از اون باتلاق دربیاین و داخلش خفه‌ نشین. نگرانی درمورد اینکه فلانی میاد فقط باعث می‌شه داخل همون باتلاقی که هستین بیشتر بمونین‌. اول باید بذارین اون کسی که دستش رو به سمتتون دراز کرده تا از باتلاق درتون بیاره بهتون کمک کنه و بعد تصمیم بگیرین چیکار می‌خواید بکنین ادامه کار رو.
جالبه بدونین کتلتی که ترامپ چند سال پیش درست کرد هم دقیقا توی همین روز بود
برادر به امروز خیلی علاقه داره
در جریان هم باشید بعضی کامنتا و توییتا از کجا خط می‌گیرن
یه ونزوئلایی این پست رو توی ردیت گذاشته و برام جالبه که چطور خط به خط این اوضاعی که توصیف کرده درمورد ایران هم صدق می‌کنه. انگار یه ایرانی اومده وضع رو توصیف کرده.
Pillars of Creation
عقاب روزگاری در دشتی پهناور، عقابی قوی‌پنجه‌ زندگی می‌کرد. برای مدت‌ها، عقاب بر حیوانات دشت سیطره داشت و حیوانات از شکار شدن توسط او بر حذر بودند. اما جوانیِ عقاب به پایان رسیده بود و او به مرگ نزدیک‌تر می‌شد. گشت غمناک دل و جان عقاب                چو ازو…
این چند روز به نظرم داستان ضحاک و فریدون رو باید یه بار دیگه بخونیم‌. به فکرم رسید به سبک همین پست‌ها داستان ضحاک و فریدون رو هم از اول تا آخر بنویسم. داستان طولانی‌ایه و پست‌هاش طی چند روز قراره گذاشته بشه. اما نمیدونم آیا علاقه‌ای به داستانش دارید که بنویسم یا نه.
Pillars of Creation
آیا به داستانش علاقه‌ای دارید که بنویسم؟
خب پس من قبل از استارتش دوتا پست به عنوان مقدمه بذارم‌. پست اول درمورد ضحاک و فریدون در منابع مختلف و پست دوم درمورد سلسله‌ی پیشدادیان شاهنامه.
Pillars of Creation
ست اول درمورد ضحاک و فریدون در منابع مختلف
ضحاک و فریدون از شخصیت‌هایی هستن که توی اکثر منابع مربوط به اساطیر ایران بهشون اشاره شده‌؛ از جمله منابع زردشتی مثل اوستا، منابع پهلوی مثل بندهشن و مهم‌تر از همه شاهنامه فردوسی.

روایت‌هایی که از ضحاک و فریدون وجود داره توی منابع مختلف متفاوته اما یه سری چیزای کلی بینشون مشترکه. ضحاک در اساطیر زردشتی و اوستا به نام "آژی‌دهاک" شناخته می‌شه‌. آژی‌دهاک یک دیو و موجودی کاملا غیر انسانیه و با سه سر، شش چشم و سه دهان توصیف می‌شه. آژی‌دهاک توسط اهریمن مستقیما خلق شده و نماد نابودی و شر هستش و هدفش نابودی آفریدگان اهورا مزدا. از طرف دیگه ضحاک توی شاهنامه فردوسی یک موجود غیر انسانی نیست، بلکه یک انسان معمولیه که توسط اهریمن فریب می‌خوره و شیطانی می‌شه. برخلاف اساطیر زردشتی، مارهای روی شونه‌ی ضحاک بخشی از خود وجودیت ضحاک نیستن و از بوسه‌ی اهریمن پدید اومدن. اما توی اساطیر زردشتی اون مارها بخشی از وجودیت آژی‌دهاک هستن. در هردو منابع زردشتی و شاهنامه، فریدون کسی هستش که به جنگ ضحاک می‌ره و اون رو شکست می‌ده؛ و داخل هردوی این‌ها فریدون ضحاک رو نمی‌کشه، بلکه اون رو به بند می‌کشه و داخل کوه دماوند زندانی می‌کنه.
Pillars of Creation
پست دوم درمورد سلسله‌ی پیشدادیان شاهنامه.
دودمان‌های پادشاهی شاهنامه فردوسی به ترتیب پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانیان هستن. دودمان پیشدادیان اولین دودمان پادشاهی شاهنامه هستش و پادشاه‌های این دودمان به ترتیب شامل این‌ها می‌شن :

1- کیومرث
2- هوشنگ
3- تهمورث
4- جمشید
5- ضحاک
6- فریدون
7- منوچهر
8- نوذر
9- زوطهماسپ

علاوه بر دودمان‌ها، شاهنامه فردوسی رو بر اساس ماهیت شخصیت‌ها می‌شه به ترتیب به سه دوره تقسیم کرد: دوره‌ی اساطیری، دوره‌ی پهلوانی و دوره‌ی تاریخی‌. معیار این دوره‌ها ماهیت شخصیت‌ها و اتفاق‌هاییه که می‌افته. برای مثال در دوره‌ی اساطیری شخصیت‌ها نیمه‌الهی و فرا انسانی هستن و رخداد‌هایی مثل آفرینش و کشف طبیعت داخل این دوره رخ می‌دن.
دوره‌ی اساطیری شاهنامه شامل پنج پادشاه اول پیشدادی می‌شه. یعنی کیومرث، هوشنگ، تهمورث، جمشید و ضحاک. دوره‌ی پهلوانی از پادشاهی فریدون به بعد آغاز می‌شه.

یه خلاصه‌ی مختصر از پادشاهای پیشدادی قبل از ضحاک باید بدونیم‌. این سلسله با کیومرث آغاز می‌شه‌‌. داستان کیومرث اولین داستان شاهنامه‌س. کیومرث (گیومرت) در اساطیر زردشتی به عنوان اولین نمونه انسان و توی شاهنامه به عنوان اولین پادشاهی که به همه جهان فرمانروایی می‌کنه شناخته می‌شه. کیومرث انسان‌ها رو با لباس و غذا آشنا می‌کنه و پادشاهی پرباری داشت.
پادشاهی کیومرث سی سال بود و بعد از اون نوه‌ش هوشنگ پادشاهی رو به دست می‌گیره. پسر کیومرث، سیامک، به دست یک دیو سیاه کشته می‌شه و هوشنگ با لشگری از حیوانات و موجودات فراطبیعی به دیو حمله می‌کنه و انتقام پدرش رو می‌گیره. هوشنگ آتش رو کشف می‌کنه و بعد ازش برای استخراج فلزات استفاده می‌کنه و مردم رو با کشاورزی اشنا می‌کنه.
بعد از هوشنگ، تهمورث پادشاه می‌شه. تهمورث سی سال فرمانروایی می‌کنه و از کارهاش می‌شه به مسلط بودن روی دیوها و ایجاد آرامش توی دنیا اشاره کرد.
جمشید پسرِ تهمورث و پادشاه بعدی پیشدادی هستش. پادشاهی جمشید هفتصد سال بود و طی این مدت کارهای مفیدی برای مردم انجام داد. جمشید رشتن و بافتن رو کشف کرد. همچنین داروها و صنعت زرگری. در دوره‌ی جمشید دیوها کار می‌کردند و از انسان‌ها کسی کار نمی‌کرد. کسی پیر نمی‌شد و هیچکس نمی‌مرد و زمین همیشه بارور بود. حکومت جمشید با به قدرت رسیدن ضحاک به پایان می‌رسه.
Pillars of Creation
دودمان‌های پادشاهی شاهنامه فردوسی به ترتیب پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانیان هستن. دودمان پیشدادیان اولین دودمان پادشاهی شاهنامه هستش و پادشاه‌های این دودمان به ترتیب شامل این‌ها می‌شن : 1- کیومرث 2- هوشنگ 3- تهمورث 4- جمشید 5- ضحاک 6- فریدون 7- منوچهر…
ضحاک ماردوش و فریدون

گفتار نخست : کشته‌ شدن مرداس، پدر ضحاک به فریب اهریمن


در آن روزگاران (1) در دشت سوارانِ نیزه‌گذار (2) شاهی نیک‌سرشت به نام مرداس بود که بسیار عادل و با داد و دهش بود.
یکی مرد بود اندر آن روزگار
ز دشت سواران نیزه گذار
گرانمایه هم شاه و هم نیک مرد
ز ترس جهاندار با باد سرد
که مرداس نام گرانمایه بود
به داد و دهش برترین پایه بود
مرداسِ پاکدل پسری داشت به نام ضحاک که به او پیوَرَاسپ (3) نیز می‌گفتند. ضحاک بسیار ناپاک، دلیر و سبکسر و بی‌پروا بود و پیوسته روزگار خود را به سوارکاری می‌گذراند.
پسر بد مر این پاکدل را یکی
کش از مهر بهره نبود اندکی
جهانجوی را نام ضحّاک بود
دلیر و سبکسار و ناپاک بود
روزی اهریمن به سان یک آدمِ نیک‌خواه به نزد ضحاک آمد و با او صحبت کرد. ضحاک از قصد اهریمن آگاه نبود و به او گوش فرا داد. اهریمن سخن‌های بسیار زیبایی گفت و دل آن جوانِ بی‌مغز را فریب داد و گفت : من سخن‌های بسیاری دارم که جز من کسی آن‌ها را نمی‌داند. ابتدا سوگند بخور که سخن‌های مرا برای کسی بازگویی نکنی و هرچه را که به تو گویم فرمان ببری.
دل مهتر از راه نیکی ببرد
جوان گوش گفتار او را سپرد
بدو گفت پیمانت خواهم نخست
پس آنگه سخن برگشایم درست
ضحاک سوگند خورد. اهریمن گفت : چرا باید پدرت پادشاه باشد در زمانی که تو شایسته‌تری؟ عمر این خواجه‌ی سالخورده طولانی‌است. تو تمامش کن. جایگاه با ارزش او را بگیر و خود به جای او بنشین. تو باید یگانه پادشاه باشی.
بدو گفت جز تو کسی کدخدای
چه باید همی با تو اندر سرای
بگیر این سر مایه‌ور جاه او
تو را زیبد اندر جهان گاه او
ضحاک اندیشید. فکر به کشتن پدرش دل او را پر از درد کرد و به اهریمن گفت: این‌ کار سزاوار نیست. سخنی دیگر بگو. اهریمن پاسخ داد: اگر سخن مرا نپذیری هم سوگند من بر گردنت خواهد ماند و هم تو خوار و پست می‌مانی و پدرت، ارجمند. اهریمن با این گفتار ضحاک را فریب داد. ضحاک گفت: هرگز از سخنت باز نمی‌گردم. پس به من بگو چه کنم. اهریمن گفت: من چاره کار تو را می‌سازم به شرط آن که خاموش باشی و با کسی سخن نگویی‌. کار را به پایان خواهم رساند و نیازی به یاری کسی ندارم
بدو گفت من چاره سازم تو را
به خورشید سر برفرازم تو را
تو در‌ کار خاموش می‌باش و پس
نباید مرا یاری از هیچ کس
مرداس در کاخش بوستانی دلگشا داشت که هر شب بدون آن که چراغی بردارد به آن جا می‌رفت و سر و تنش را می‌شست و به نیایش می‌پرداخت. پس اهریمن در آن جا چاهی عمیق کند و روی آن را با خاشاک پوشاند. آن شب مرداس به باغ رفت و درون چاه افتاد و بدین سان آن مرد نیک‌دل و یزدان پرست جان داد.
به هر نیک و بد شاه آزاد مرد
به فرزند بر نازده باد سرد
همی پروریدش به ناز و به رنج
بدو بود شاد و بدو داد گنج
چنان بدگهر شوخ فرزند او
بگشت از ره داد و پیوند او
به خون پدر گشت همداستان
ز دانا شنیدم من این داستان
که فرزند بد گر شود نرّه شیر
به خون پدر هم نباشد دلیر
این چنین بود که ضحاک فرومایه‌ی ظالم به خون پدرش همداستان شد و تخت پادشاهی پدرش را به چنگ آورد و تاج شاهی تازیان را به سر نهاد. اهریمن که دید ضحاک به فرمان اوست گفت: دیدی با سخن من به آنچه که می‌خواستی رسیدی؟ اکنون نیز اگر از پیمان من برنتابی، کاری می‌کنم بر جهان پادشاه شوی و همه فرمانبردار تو باشند.


پی‌نوشت‌ها :
1 - داستان کشته شدن مرداس و به پادشاهی رسیدن ضحاک توی شاهنامه موازی با داستان جمشید پیش می‌ره‌. یعنی اول یه مقدمه‌ای از جمشید توی شاهنامه اومده بعد رفته سراغ ضحاک و بعد تقابل ضحاک و جمشید رو به تصویر کشیده.
2 - دشت سواران نیزه‌گذار که داخل شاهنامه اشاره شده در واقع منطقه‌ای در یمنِ کنونیه. یعنی مرداس و پسرش ضحاک در واقع تازی (عرب) بودن و بر منطقه‌ای در یمن حکمرانی می‌کردن.
3 - واژه پیورَاسپ در زبان فارسی پهلوی به معنی "صاحب ده هزار اسب" هستش. چون ضحاک اسب‌های زیادی داشت این لقب رو روش گذاشته بودن.
Forwarded from دومنیکو
آنچه که در روزهای پیش بر ایلام گذشته را فقط در یک کلمه می‌توان جای داد و آن هم جنایت است. قتل جوانان انسانی‌‌ترین کاری است که در این روزها انجام می‌دهند. شلیک گاز اشک‌آور در محیط بیمارستان، ضرب و شتم پرستاران و پزشکان به علت ندادن نام بیماران زخمی، رسیدن گاز اشک‌آور به بخش اطفال بیمارستان و کمبود کپسول اکسیژن، زخمی و سپس زندانی کردن جوانان در مدارس، بازداشت کودکان ۱۵ و ۱۶ سال، ربودن زخمی‌ها در بیمارستان، جابجایی مهمات با ماشین شخصی و معامله با خانواده قربانیان برای پس دادن جنازه فرزند دلبندشان. از وطن فقط غم، گلوله و طناب دار سهم ما شد.
من به بهشت و جهنم اعتقادی ندارم اما با این وجود امیدوارم واقعا جهنمی وجود داشته باشه تا ضحاک خونخوار ایران و امثالش داخلش زجر بکشن‌. چون مرگ به تنهایی برای پس دادن تقاص اینهمه خونی که خوردن کافی نیست.
بچه‌ها این زیر هم نکات مهمی که لازمه بدونید بقیه چیزاشو براتون گذاشتم (مطالبی بود از سال‌های قبل داشتم)
اگر دوست داشتید برای بقیه هم بفرستید:

-ابزارهایی که میتونید برای دفاع استفاده کنید

-نکات ایمنی برای حضور در اعتراضات

-یادآوری و خلاصه نکات ایمنی

-اگه اینترنت ها رو قطع/ ضعیف کردن

-نکاتی که اگر تا به حال در خیابان حضور نداشتید باید بدانید.
و پارت 2

-نکاتی که اگر دستگیر شدید باید بدانید

-راهکارهای کمک به مجروحین

-نکاتی که در مورد گاز اشک‌آور باید بدونیم

-حقوق فرد بازداشتی

-تهیه اسپری فلفل و
نکات گاز اشک آور

- امنیت گوشی + موارد آن

-کارهایی که میتوانید در صورت عدم حضور در اعتراضات انجام بدید

-نحوه برخورد با مصدومین ناشی از شوکر

-نکات برای شناسایی لباس شخصی‌ها

-حفاظت چشم در برابر گلوله ساچمه‌ای

- تجهیزات مورد نیاز در منزل

-چطور بدون شناسایی به بیمارستان مراجعه کنیم؟

-با تیرهای ساچمه‌ ای چه کنیم

-ساخت سلاح بدون خطر

-نحوه برخورد با مصدومین ناشی از شوکر و درمان صدمات ناشی از آن

-نکاتی در حین بازجویی بازداشت

-نکاتی راجع به مقاومت در بازجویی

-مطالب مفید درمورد خون‌ریزی

-وسایلی که باید همراه خودمون ببریم
‏فره آریایی یا فرّه ایرانی نیز که صفت «آفریدهٔ اهورامزدا» را دارد نیرویی ایزدی است که تنها به ایرانی تعلق دارد. به همۀ ایرانی‌ها، آن‌هایی که زاده شده‌اند یا زاده خواهند شد.
این فرّه دشمنان ایران را سرکوب می‌کند، ایرانیان را بر بدخواهان ایرانی پیروز می‌کند و بر این سرزمین خرّمی می‌بخشد.

هیچ یک از شاهان ایران و پهلوانان بزرگ بدون یاری فرّهٔ ایرانی در نگاهبانی این سرزمین موفق نخواهند بود و پیروزی نخواهند داشت. نقل قول‌های تاریخی وجود دارد که خشایارشا در یونان از فرّهٔ باستانی ایران یاری می‌خواهد و داریوش سوم نیز سپاهیانش را در مقابل اسکندر با توسل به فرّهٔ ایرانی به پیش می‌رانَد.
در این زمینه فرمانروا و شاه هم هم‌چون یک ایرانی نیاز به حمایت فرّهٔ ایرانی دارد.
در اشتادیشت آمده است که اهورامزدا به زردشت سپیتمان می‌گوید:
من فرّهٔ ایرانی را بیافریدم، که اهریمن پر گزند را شکست دهد خشم خونین درفش را شکست دهد. اپوش دیو را شکست دهد، سرزمین‌های انیران را شکست دهد.

دکتر ژاله آموزگار
زبان، فرهنگ و اسطوره
صفحهٔ ۳۵۳

ردِ کهکشان راه شیری بر سنگ‌نگاره‌ی اهورامزدا و اردشیربابکان، نقش رستم؛

از توییتر فلات ایران
در هیچ برهه‌ای از زندگی‌م به اندازه‌ی الان ازتون متنفر نبوده‌م. هر روزم رو به امید و آرزوی شکنجه و زجرکش شدن شما از خواب بیدار می‌شم. شما قاتلای کثیف حرومزاده که دستتون به خون یه ملت آلوده‌س.
le vent nous portera
وای خوشم میاااااااد از «بودن»!
بودن
بودن
بودن
و
بودن
فراموشت نمی‌کنیم رها. کسایی که باعث شدن "نباشی" رو نمی‌بخشیم و انتقامت رو ازشون می‌گیریم. امیدوارم الان جایی باشی که همچنان از "بودن" لذت ببری.
چهره‌ی واقعی اسلام این چندوقت کاملا معلوم شده. هرچند اولین باری نیست که خودش رو نشون داده اما الان در واقعی‌ترین حالت خودشه. وحوشی که هزار و چهارصد سال پیش به خاطر وعده‌های بهشتیِ شارلاتانی به اسم محمد و به اسم موجودی خیالی به نام "الله" ایرانیا رو سر بریدن، الان با وعده‌های همون شارلاتان و به اسم همون موجود خیالی به سر ایرانیا شلیک کردن. این جمله که "اسلام واقعی اینطور نیست" کاملا جمله اشتباهیه چون اسلامی که ما داریم می‌بینیم واقعی‌ترین نوع اسلامه.
Forwarded from She's dead.
تاسیس اسرائیل

اسرائیل برای تاسیسش، روندی رو رفت که تمام دنیا رفته، با این تفاوت که دیر انجام داد؛ یعنی آمریکا زمانی که تاسیس شد، زمین رو از سرخ‌پوست‌ها گرفتن و لیترالی قتل عامشون کردن و تا همین اواخرم این کارو می‌کردن و از دل این قتل عام الان بازمانده‌های اون‌ها زندگی خیلی بهتری دارند. همه جا همینه. جنگ همینه. اسرائیل چرا آدم بده است؟ چون آدم پیروز است؛ و به واسطه‌ی این پیروزی و ذات مظلوم‌نمای مسلمانان آدم بده‌ست. در حالی که مسلمان وقتی که برنده می‌شه، سرت رو می‌ذاره روی جدول می‌پره! افراطی‌هاشون که اینطورین، ماله‌کش‌هاشون هم میگن که نه ایت اسلامی نبود افراطی‌ها بودن؛ ولی در نهایت سر می‌بره! اسرائیل الان پیروز جنگ شده و اگر پیروز جنگ نمی‌شد، مسلمونا تک تک جهود اونجا رو آتیش می‌زدن می‌ریختن تو دریا، سر همشونو می‌زدن به نیزه؛ همین الان داریم حماس رو می‌بینیم! اگر بتونن، میکنن. اسرائیل اگر الان کوتاه بیاد، میخوره. اسرائیل در این جنگ‌ها با یک حکومت در ارتباط نیست، یعنی طرف مقابلش یک نظام نیست، گروهکه. زمانی که اسرائیل با مصر می‌جنگید یا با اردن می‌جنگید، یک جنگ کاملا کلاسیک بود و با مردم نداشت. هواپیما، هواپیما میزد، پایگاه میزد، کاری با مردم نداشت؛ ولی وقتی با گروهِ جنگیِ یک جنگِ چریکیِ فرسایشی داری، دیگه روندش فرق می‌کنه. وقتی جنگ به شهر کشیده می‌شه، فرق می‌کنه. اسرائیل مجبوره آدم بکشه، غیرنظامی بکشه چون اگر نکشه، غیر نظامیانِ خودش کشته میشن. صحنه جنگ اسرائیل و حماس تو "دل غزه" است. اسرائیل تا الانم که غزه رو با خاک یکسان نکرده به خاطر همین موانع بوده. یعنی تو نمی‌تونی با کسی که زیر مدارس شروع میکنه به موشک ساختن -و پایگاه و سپرش مردمه- بجنگه، مجبوری تسلیم بشی یا اون مردمو بکشی. یعنی پِیِش رو بمالی به تنت که بگی
"آره آقا من آدم بده، حداقل من اونیم که زنده مونده، آدم بده شد، نه اینکه اینجا بمیرم و اون آدم مظلومه بشم"

چون جهود دیدن؛ دیدن که ممکنه ۶ میلیون نفرشون رو بریزن تو کوره ازشون صابون درست کنن؛ چون جهود می‌دونن ترجیح میدن که زنده باشن و نفرین بشن تا اینکه بمیرن و نفرین کنن. فلسطینی‌ها آدم‌های بی‌عرضه‌ای بودن، کشوری بودن که وجود نداشت، فلسطین کشوری بود که وجود نداشت! فلسطین کشوری بود که وجود نداشت و زمانی که اسرائیل اعلام حضور کرد، همچنان وجود نداشت‌. خاکش، خاکِ مصر بود. مصری‌ها گرفتنش و کسی به مصر نگفت آقا اینجا فلسطینه؛ چرا نگفت؟ چرا اردن نیومد بگه آقا اینا مردم فلسطینن؟ چرا از ۱۹۲۰ تا ۱۹۴۸ که جهود اینجا فرصت داشتند به اصطلاح حکومت بسازن، چرا عربا کاری نکردن؟ نمی‌دونستن کشور چیه! فکر می‌کنی اسرائیل مثلاً با حمایت غرب اومد؟ اون زمان اگه دقت کنید آمریکا و اسرائیل واقعاً ۱۰ سال اول تاسیس اسرائیل، با هم رابطه‌ای نداشتن، حمایتی نمی‌شد‌؛ اعراب بودن که حمایت داشتن! مصر بود که هم پیمان انگلستان بود! اردن بود که در جنگ استقلال اسرائیل، توی یک قدمی جنگ با بریتانیا رفت! یه دونه پایگاه هوایی‌شون هم بمباران کرد! اعراب با ادوات زرهی و هواپیماهای بریتانیایی حمله می‌کردن و در تمام این جنگ‌ها برتری عددی نفری و برتری تجهیزاتی با اعراب بود!
داستان اسرائیل، داستان پیچیده‌ایه. یک جنگیه که کاملاً طبیعیه. کاملا طبیعیه، برنده شد نوش جونش، فلسطینی‌ها برنده می‌شدن نوش جونشون؛ نشدن، همینی‌ست که هست و الان شما باید با این فکت کنار بیاید که اونجا خاک اسرائیله! خاک مردم اسرائیله! اینجوری نیست که روش حقی نداشته بوده باشن. از لحاظ تاریخی می‌تونن روش حق داشته باشن. باید کنار بیایید و در حال حاضر اسرائیل هم ماجراش همینه: اگه کنار بیای باهات کاری نداره، همونطور که با مصر کاری نداشت از زمانی که مصر باهاش پیمان صلح بست. اسرائیل دیگه چیکارش کرد؟ صحرای سینا رو هم داد بهشون! دیگه مشکلی دارن با همدیگه؟ ببین وقتی جنگ رو می‌بری، وقتی سیلی میزنی، باید سیلی هم بخوری! داستان موضع اسرائیل همینه و انتظار چی دارید که بیاید بزنید بکشید هرچی تهدید به نابودی بکنید بگید شهرتونو با خاک یکسان می‌کنیم و اونا فقط بشینن نگاه کنن؟ یا بیاید بزنید دوباره فرار کنید برید پشت بچه‌ها قایم بشید و انتظار داشته باشید که اسرائیل بگه
"نه چون پشت بچه‌ها رفت، من دیگه کاریش ندارم"

چه انتظاری دارید از اسرائیل؟
Forwarded from بَیان
ولادمیر لنین در مسیر دستیابی به انقلاب مارکسیستی، با یک مشکل بزرگ مواجه بود:

قشر کارگر با ایده‌های مارکسیستی هم‌دلی نداشت!

در نگاه لنین کارگرها نفهم‌تر از آن بودند که بتوانند تشخیص بدهند چه چیز برای آنها بهتر است.

البته این را غیرمستقیم می‌گفت که «آگاهی طبقاتی» برای درک و فهم قشر کارگر زیادی پیچیده است!

لنین می‌نویسد:

«هنوز امکان نداشت آگاهی سوسیال‌دموکراتیک در میان کارگران وجود داشته باشد؛ این آگاهی تنها می‌تواست از بیرون به آنان منتقل شود.»

این ایده‌ها برای من یادآور خودنخبه‌پندارهایی است که این روزها فکر می‌کنند صاحب نوعی از «آگاهی» برترند که عامه‌ی مردم (در کف خیابان) فاقدش هستند.

اگرچه این‌ها برخلاف لنین توان انقلابی ندارند، و بیشتر فقط ناله می‌کنند که «مردم نمی‌فهمند».

بیان

@bayanz