Pillars of Creation
برای خود اساطیر ایران یه سری کتاب دیگه
برای اساطیر ایران این کتاب از جان هینلز با ترجمهی ژاله آموزگار و احمد تفضلی رو پیشنهاد میکنم. ژاله آموزگار و احمد تفضلی استاد زبانهای باستانی و زبانهای کهن ایرانی توی دانشگاه تهران بودن و کلا درمورد زبانشناسی و اساطیر کتابای خوبی رو نوشتن و ترجمه کردن. اگر به این مباحث علاقه دارید کتاباشونو یه نگاه بندازید.
Pillars of Creation
ژاله آموزگار
ژاله آموزگار یه پلیلیستی توی یوتیوب داره درمورد شناخت اساطیر ایران
این هم خیلی پلیلیست پر محتواییه و توضیحات خوب و مطالب جالبی داره.
https://www.youtube.com/watch?v=sPYAlby5hT4&list=PLyukZL7Y84xOcMbTgvJBsHFAIvfp4pzLm
این هم خیلی پلیلیست پر محتواییه و توضیحات خوب و مطالب جالبی داره.
https://www.youtube.com/watch?v=sPYAlby5hT4&list=PLyukZL7Y84xOcMbTgvJBsHFAIvfp4pzLm
کشور رو با این میانگین دمایی به خاطر "برودت" دارن تعطیل میکنن🙏دلیل اصلی که مشخصه ولی حتی بهونهشون هم گل به خودیه چون یه میزان زیادی از بی عرضگی نیازه تا نتونی حتی این دما رو مدیریت کنی
نقش ژنتیک در تکوین ارتباطات انسانی
ارسطو انسان رو حیوانی در نظر میگرفت که "لوگوس" داره. ارسطو لوگوس رو به عنوان عقل و استدلال و توانایی بیانش به صورت گفتاری و زبانی در نظر میگرفت. بعدها فیلسوفهای دیگه از اصطلاح "حیوان ناطق" برای انسان استفاده کردن. همون طور که انسانها از بدو تاریخ به این نتیجه رسیده بودن، یکی از مهمترین تفاوتهای گونه هوموساپینس با بقیه گونهها، توانایی ارتباطهای عمیق، گسترده و پیچیده با بقیه افراد گونه هستش. هیچ گونهی دیگهای به اندازه ما دارای ارتباطها و زبانهای در این حد ساختارمند و پیچیده نیست. عوامل مختلفی روی این پیچیدگی تاثیر گذارن، از جمله بزرگتر بودن قشر فرونتال و انعطافپذیرتر بودن حنجره برای تولید صداهای مختلف. در این بین، از نقش ژنتیک و جهشهایی که در طول تکامل روی بعضی ژنها پیش اومد نمیشه چشمپوشی کرد؛ از جمله ژنهایی که باعث تکوین بخشهای مربوط به زبان مغز میشن. مثل ژن FOXP2.
ژن FoxP2 اولین بار توی یه خانواده کشف شد که تعداد زیادی از اعضاشون توی ارتباط زبانی مشکل داشتن و بعد از مطالعه روشون متوجه شدن افرادی که مشکل داشتن در واقع توی این ژنشون جهش ایجاد شده بود. ژن FOXP2 در واقع تولید کنندهی پروتئینی به همین اسمه، این پروتئین یک فاکتور رونویسی هستش که باعث رونویسی و فعال شدن تعداد زیادی ژن میشه که در نهایت باعث تکوینِ درست بخشهای مربوط به زبان و گفتار توی مغز میشه. برای همین جهش توی این ژن منجر به اختلال توی صحبت کردن میشه.
ورژنهای مختلفی از این ژن توی گونههای مختلف وجود داره و همچنان توی ارتباط نقش داره. داخل پرندههای آواز خوان این ژن توی یادگیری آواز نقش داره. توی خفاشها توی پژواککاوی میتونه نقش داشته باشه و داخل موشها روی ارتباطات فراصوتی که با موشهای دیگه دارن.
توی یک آزمایش محققها ژن FOXP2 چندتا موش رو حذف کردن و به جای اون ورژن انسانی این ژن رو داخلشون جاگذاری کردن. نتیجه این شد که موشهای دارای ورژن انسانی این ژن ارتباطات فراصوت پیچیدهتری باهم داشتن نسبت به موشهایی که ورژن خودشون از این ژن رو داشتن.
ارسطو انسان رو حیوانی در نظر میگرفت که "لوگوس" داره. ارسطو لوگوس رو به عنوان عقل و استدلال و توانایی بیانش به صورت گفتاری و زبانی در نظر میگرفت. بعدها فیلسوفهای دیگه از اصطلاح "حیوان ناطق" برای انسان استفاده کردن. همون طور که انسانها از بدو تاریخ به این نتیجه رسیده بودن، یکی از مهمترین تفاوتهای گونه هوموساپینس با بقیه گونهها، توانایی ارتباطهای عمیق، گسترده و پیچیده با بقیه افراد گونه هستش. هیچ گونهی دیگهای به اندازه ما دارای ارتباطها و زبانهای در این حد ساختارمند و پیچیده نیست. عوامل مختلفی روی این پیچیدگی تاثیر گذارن، از جمله بزرگتر بودن قشر فرونتال و انعطافپذیرتر بودن حنجره برای تولید صداهای مختلف. در این بین، از نقش ژنتیک و جهشهایی که در طول تکامل روی بعضی ژنها پیش اومد نمیشه چشمپوشی کرد؛ از جمله ژنهایی که باعث تکوین بخشهای مربوط به زبان مغز میشن. مثل ژن FOXP2.
ژن FoxP2 اولین بار توی یه خانواده کشف شد که تعداد زیادی از اعضاشون توی ارتباط زبانی مشکل داشتن و بعد از مطالعه روشون متوجه شدن افرادی که مشکل داشتن در واقع توی این ژنشون جهش ایجاد شده بود. ژن FOXP2 در واقع تولید کنندهی پروتئینی به همین اسمه، این پروتئین یک فاکتور رونویسی هستش که باعث رونویسی و فعال شدن تعداد زیادی ژن میشه که در نهایت باعث تکوینِ درست بخشهای مربوط به زبان و گفتار توی مغز میشه. برای همین جهش توی این ژن منجر به اختلال توی صحبت کردن میشه.
ورژنهای مختلفی از این ژن توی گونههای مختلف وجود داره و همچنان توی ارتباط نقش داره. داخل پرندههای آواز خوان این ژن توی یادگیری آواز نقش داره. توی خفاشها توی پژواککاوی میتونه نقش داشته باشه و داخل موشها روی ارتباطات فراصوتی که با موشهای دیگه دارن.
توی یک آزمایش محققها ژن FOXP2 چندتا موش رو حذف کردن و به جای اون ورژن انسانی این ژن رو داخلشون جاگذاری کردن. نتیجه این شد که موشهای دارای ورژن انسانی این ژن ارتباطات فراصوت پیچیدهتری باهم داشتن نسبت به موشهایی که ورژن خودشون از این ژن رو داشتن.
Behrad's Random Bullshit
“Never use the data to prove the theory; but use the theory to interpret the data.”
دقت کردم روند ما آدما اکثر اوقات همین طوریه. یعنی ما نمیایم بر اساس شواهد و دیتاها نتیجهگیری کنیم. بلکه اول یه نتیجهگیریای توی ذهنمون میکنیم و یه سوگیریای داریم و بعد میایم شواهد رو در جهت اثبات اون عقیدهای که داریم تفسیر میکنیم. در این بین اون چیزایی که عقیدهمون رو تایید میکنن توی ذهنمون خیلی بولدتر هستن و بیشتر بهشون توجه میکنیم و روشون مانور میدیم؛ و چیزایی که عقیدهمون رو رد میکنن خیلی کمرنگ دیده میشن و ایگنورشون میکنیم.
سال نوی میلادی به کام 🥂
جا داره امروز یه نگاهی بندازیم به تاریخچه تقویم میلادی. قبل از پدید اومدن تقویم میلادی، اروپاییا از تقویمهای مختلفی استفاده میکردن؛ از جمله تقویم رومی. تقویم رومی تقویم دقیقی نبود و داخلش طول سال با طول گردش انتقالی زمین به دور خورشید یکی نبود برای همین تقویم از طبیعت عقب میافتاد و با فصلها هماهنگ نبود. در سال 46 پیش از میلاد جمعی از ستارهشناسها و ریاضیدانها تقویم رومی رو اصلاح کردن و اون رو به ژولیوس سزار ارائه دادن. داخل این تقویم جدید هر سال 365.25 روز بود که هر چهار سال یک بار یک روز اضافه به عنوان کبیسه در نظر گرفته میشد. این تقویم مورد تایید ژولیوس سزار قرار گرفت و تقویم ژولیانی نام گرفت. اما مشکل اینجا بود که طول مدت دقیق گردش انتقالی زمین 365.25 نبود بلکه 365.2422 بود و این باعث میشد داخل تقویم ژولیانی هر 128 سال 1 روز اشتباها به تقویم اضافه بشه. با گذشت زمان و قرنها همین خطای کوچیک باعث شد تقویم دوباره از فصلها و رویدادهای نجومی مثل اعتدال بهاری عقب بیفته و دوباره فکرها به سمت اصلاح تقویم بره. در سال 1582 میلادی، 16 قرن بعد از ابداع تقویم ژولیانی، گروهی از ستاره شناسها تقویم رو اصلاح کردن و کبیسهگیری دقیقتری رو انجام دادن و اون رو به پاپ گرگوری ارائه دادن. پاپ گرگوری هم این تقویم رو تایید کرد و مبدا تقویم رو هم به میلاد مسیح تغییر داد؛ اینجا بود که تقویم گرگوری که به تقویم میلادی هم معروفه پدید اومد. تقویم گرگوری هم با وجود اصلاح شدن همچنان کامل دقیق نیست و هر 3300 سال یک روز خطا داره.
جا داره امروز یه نگاهی بندازیم به تاریخچه تقویم میلادی. قبل از پدید اومدن تقویم میلادی، اروپاییا از تقویمهای مختلفی استفاده میکردن؛ از جمله تقویم رومی. تقویم رومی تقویم دقیقی نبود و داخلش طول سال با طول گردش انتقالی زمین به دور خورشید یکی نبود برای همین تقویم از طبیعت عقب میافتاد و با فصلها هماهنگ نبود. در سال 46 پیش از میلاد جمعی از ستارهشناسها و ریاضیدانها تقویم رومی رو اصلاح کردن و اون رو به ژولیوس سزار ارائه دادن. داخل این تقویم جدید هر سال 365.25 روز بود که هر چهار سال یک بار یک روز اضافه به عنوان کبیسه در نظر گرفته میشد. این تقویم مورد تایید ژولیوس سزار قرار گرفت و تقویم ژولیانی نام گرفت. اما مشکل اینجا بود که طول مدت دقیق گردش انتقالی زمین 365.25 نبود بلکه 365.2422 بود و این باعث میشد داخل تقویم ژولیانی هر 128 سال 1 روز اشتباها به تقویم اضافه بشه. با گذشت زمان و قرنها همین خطای کوچیک باعث شد تقویم دوباره از فصلها و رویدادهای نجومی مثل اعتدال بهاری عقب بیفته و دوباره فکرها به سمت اصلاح تقویم بره. در سال 1582 میلادی، 16 قرن بعد از ابداع تقویم ژولیانی، گروهی از ستاره شناسها تقویم رو اصلاح کردن و کبیسهگیری دقیقتری رو انجام دادن و اون رو به پاپ گرگوری ارائه دادن. پاپ گرگوری هم این تقویم رو تایید کرد و مبدا تقویم رو هم به میلاد مسیح تغییر داد؛ اینجا بود که تقویم گرگوری که به تقویم میلادی هم معروفه پدید اومد. تقویم گرگوری هم با وجود اصلاح شدن همچنان کامل دقیق نیست و هر 3300 سال یک روز خطا داره.
Pillars of Creation
تقویم گرگوری هم با وجود اصلاح شدن همچنان کامل دقیق نیست و هر 3300 سال یک روز خطا داره.
دقیقترین و اصولیترین تقویم دنیا تقویم خورشیدی یا جلالی هستش که توسط خیام ابداع شده و ما داریم استفاده میکنیم. دقیقترین به این خاطر که کبیسهگیری خیام دقیقترین کبیسه گیری نجومی داخل یه تقویم بوده که توی هر 5500 سال یک روز خطا داره. تقریبا دوبرابر دقیقتر از گرگوری. درمورد اینکه چرا اصولیترین هست هم بعدا پست میذارم و بیشتر توضیح میدم.
در جواب به کسایی که نگرانن "اینا برن فلانی میاد و من با فلانی مخالفم" : شما وقتی تا گردن داخل یه باتلاقین اولین اولویتتون اینه که از اون باتلاق دربیاین و داخلش خفه نشین. نگرانی درمورد اینکه فلانی میاد فقط باعث میشه داخل همون باتلاقی که هستین بیشتر بمونین. اول باید بذارین اون کسی که دستش رو به سمتتون دراز کرده تا از باتلاق درتون بیاره بهتون کمک کنه و بعد تصمیم بگیرین چیکار میخواید بکنین ادامه کار رو.
جالبه بدونین کتلتی که ترامپ چند سال پیش درست کرد هم دقیقا توی همین روز بود
برادر به امروز خیلی علاقه داره
برادر به امروز خیلی علاقه داره
Pillars of Creation
عقاب روزگاری در دشتی پهناور، عقابی قویپنجه زندگی میکرد. برای مدتها، عقاب بر حیوانات دشت سیطره داشت و حیوانات از شکار شدن توسط او بر حذر بودند. اما جوانیِ عقاب به پایان رسیده بود و او به مرگ نزدیکتر میشد. گشت غمناک دل و جان عقاب چو ازو…
این چند روز به نظرم داستان ضحاک و فریدون رو باید یه بار دیگه بخونیم. به فکرم رسید به سبک همین پستها داستان ضحاک و فریدون رو هم از اول تا آخر بنویسم. داستان طولانیایه و پستهاش طی چند روز قراره گذاشته بشه. اما نمیدونم آیا علاقهای به داستانش دارید که بنویسم یا نه.
Pillars of Creation
آیا به داستانش علاقهای دارید که بنویسم؟
خب پس من قبل از استارتش دوتا پست به عنوان مقدمه بذارم. پست اول درمورد ضحاک و فریدون در منابع مختلف و پست دوم درمورد سلسلهی پیشدادیان شاهنامه.
Pillars of Creation
ست اول درمورد ضحاک و فریدون در منابع مختلف
ضحاک و فریدون از شخصیتهایی هستن که توی اکثر منابع مربوط به اساطیر ایران بهشون اشاره شده؛ از جمله منابع زردشتی مثل اوستا، منابع پهلوی مثل بندهشن و مهمتر از همه شاهنامه فردوسی.
روایتهایی که از ضحاک و فریدون وجود داره توی منابع مختلف متفاوته اما یه سری چیزای کلی بینشون مشترکه. ضحاک در اساطیر زردشتی و اوستا به نام "آژیدهاک" شناخته میشه. آژیدهاک یک دیو و موجودی کاملا غیر انسانیه و با سه سر، شش چشم و سه دهان توصیف میشه. آژیدهاک توسط اهریمن مستقیما خلق شده و نماد نابودی و شر هستش و هدفش نابودی آفریدگان اهورا مزدا. از طرف دیگه ضحاک توی شاهنامه فردوسی یک موجود غیر انسانی نیست، بلکه یک انسان معمولیه که توسط اهریمن فریب میخوره و شیطانی میشه. برخلاف اساطیر زردشتی، مارهای روی شونهی ضحاک بخشی از خود وجودیت ضحاک نیستن و از بوسهی اهریمن پدید اومدن. اما توی اساطیر زردشتی اون مارها بخشی از وجودیت آژیدهاک هستن. در هردو منابع زردشتی و شاهنامه، فریدون کسی هستش که به جنگ ضحاک میره و اون رو شکست میده؛ و داخل هردوی اینها فریدون ضحاک رو نمیکشه، بلکه اون رو به بند میکشه و داخل کوه دماوند زندانی میکنه.
روایتهایی که از ضحاک و فریدون وجود داره توی منابع مختلف متفاوته اما یه سری چیزای کلی بینشون مشترکه. ضحاک در اساطیر زردشتی و اوستا به نام "آژیدهاک" شناخته میشه. آژیدهاک یک دیو و موجودی کاملا غیر انسانیه و با سه سر، شش چشم و سه دهان توصیف میشه. آژیدهاک توسط اهریمن مستقیما خلق شده و نماد نابودی و شر هستش و هدفش نابودی آفریدگان اهورا مزدا. از طرف دیگه ضحاک توی شاهنامه فردوسی یک موجود غیر انسانی نیست، بلکه یک انسان معمولیه که توسط اهریمن فریب میخوره و شیطانی میشه. برخلاف اساطیر زردشتی، مارهای روی شونهی ضحاک بخشی از خود وجودیت ضحاک نیستن و از بوسهی اهریمن پدید اومدن. اما توی اساطیر زردشتی اون مارها بخشی از وجودیت آژیدهاک هستن. در هردو منابع زردشتی و شاهنامه، فریدون کسی هستش که به جنگ ضحاک میره و اون رو شکست میده؛ و داخل هردوی اینها فریدون ضحاک رو نمیکشه، بلکه اون رو به بند میکشه و داخل کوه دماوند زندانی میکنه.