من فکر میکردم ساپولسکی فقط نوروساینتیست و پریماتولوژیست باشه. الان میبینم توی حیطه جراحی مغز و اعصاب هم هست، برادر به هیچ فیلدی از مغز و کاگنیتیو ساینس نه نگفته😂😂😂 شخصیت بامزه و هیومر قویای هم داره و توی ارتباط گرفتن با دانشجوها و تدریس هم ماهره. برای همینه دانشجوهاش اینقدر دوستش دارن. جدی چطور یه نفر میتونه اینقدر پرفکت و همه چی تموم باشه؟
شباهت کودکی کوروش هخامنشی و کیخسرو در شاهنامه
داخل شاهنامه مستقیما اسمی از کوروش برده نشده اما یه سری داستانها هستن که خیلی با زندگی کوروش مطابقت دارن. برای مثال بخشی از داستان فریدون و ضحاک و بخشی از داستان کیخسرو و افراسیاب. بیشتر از همه، داستان کیخسرو با کوروش منطبقه به طوری که ابوریحان بیرونی توی کتاب "آثار الباقیه" کیخسرو رو با کوروش یکی در نظر میگیره.
به گفتهی هرودوت، یک شب آستیاگ، آخرین پادشاه ماد، در خواب میبینه که از دخترش ماندانا، آبی خارج شده که کل پادشاهی ماد رو داخل خودش غرق کرده. مغها خواب رو اینطور تعبیر کردن که فرزند ماندانا یه روز قراره به کل آسیا چیره بشه. آستیاگ از این تعبیر میترسه و به جای اینکه همسر دخترش رو از بزرگان ماد انتخاب کنه، از یکی از بزرگان پارس انتخاب میکنه تا این تهدید رو خنثی کنه. بعد از به دنیا اومدن کوروش، آستیاگ یک خوابِ دیگه میبینه. این دفعه خواب میبینه از شکم ماندانا یک درخت انگور روییده و کل آسیا رو فرا گرفته. مغها این دفعه به آستیاگ میگن که نوهش کوروش همون کسیه که قراره حکومتت رو سرنگون کنه و بهش مسلط بشه. آستیاگ برای جلوگیری از این پیشگویی کوروشِ نوزاد رو از ماندانا میگیره و اون رو به یکی از زیردستانش به اسم هارپاگ میده و دستور میده کوروش رو بکشن. هارپاگ این نوزاد رو به یک چوپان میده و ازش میخواد اون رو داخل جنگل رها کنه تا طعمهی حیوونای وحشی بشه. همسر اون چوپان وقتی از این قضیه خبردار میشه با گریه و زاری از چوپان میخواد که این پسر رو نکشه و به جاش فرزند خودش که تازه به دنیا اومده بود و مرده بود رو ببره داخل جنگل. چوپان هم قبول میکنه و در خفا کوروش توسط این خانواده بزرگ میشه. سالها بعد وقتی کوروش درحال بازی کردن با بچهها بوده، توی یک بازی اونو به عنوان شاه انتخاب میکنن. کوروش هم داخل بازی دستور میده یکی از بچهها رو تنبیه کنن. پدرِ اون بچه یکی از درباریان ماد بود و بعد از اینکه قضیه رو میفهمه پیش آستیاگ شکایت میکنه که پسرِ یک چوپان باعث شده پسر من کتک بخوره. آستیاگ دستور میده کوروش رو بیارن پیشش تا تنبیهش کنه. بعد از اینکه آستیاگ کوروش رو میبینه، شک میکنه که این همون نوه خودش باشه که سالها پیش قرار بود کشته بشه. برای همین از چوپان قضیه رو میپرسه و چوپان هم از ترس شکنجه همه چی رو تعریف میکنه براش. آستیاگ با مغها مشورت میکنه که آیا هنوز باید نگران باشه بابت کوروش یا نه. مغها میگن که خواب پادشاه همون موقعی که اون بچهها کوروش رو به عنوان شاه انتخاب کردن تعبیر شد و دیگه نیازی به نگرانی نیست. آستیاگ خیالش از بابت تهدید راحت میشه و کوروش رو نمیکشه و اون رو دوباره به ماندانا میده. سالها بعد کوروش جنگی رو علیه پادشاهی ماد شروع میکنه و آستیاگ رو سرنگون میکنه و پادشاهی ماد رو به پایان میرسونه.
از طرف دیگه ما داستان کودکی کیخسرو و افراسیاب رو داریم که خیلی به داستان کودکی کوروش شبیهه. افراسیاب پادشاه توران بود و دختری داشت به اسم فرنگیس. فرنگیس و سیاوش، پسر کیکاووس پادشاه ایران، صاحب پسری شدن به اسم کیخسرو. افراسیاب قبل از به دنیا اومدن کیخسرو، با توطئه سیاوش رو میکشه. به دلیل پیشگوییهایی که درمورد آینده کیخسرو وجود داشت و میگفتن یه روزی قراره علیهش بایسته و سرنگونش کنه، افراسیاب از بزرگ شدن کیخسرو میترسید و حتی خوابهایی هم در این مورد دیده بود. اما تصمیم به کشتن کیخسرو نمیگیره و به جاش اون رو از دخترش فرنگیس میگیره و به دست چوپانها میده تا بین اونا بزرگ بشه و از تبار و خانوادهش خبری نداشته باشه. سالها بعد کیخسرو رو به نزد افراسیاب میارن تا باهاش صحبت کنه. کیخسرو جلوی افراسیاب خودش رو به دیوونگی میزنه و حرفای نامربوط میزنه. افراسیاب بعد از دیدن وضعیت کیخسرو خیالش راحت میشه که همچین آدم بی عقلی هیچوقت نمیتونه کاری از پیش ببره و من رو سرنگون کنه. برای همین کیخسرو رو زنده میذاره و اون رو نمیکشه و پیش مادرش فرنگیس میفرسته. سالها بعد کیخسرو با سپاه ایران به توران حمله میکنه و برای انتقام خون پدرش افراسیاب رو میکشه و اون رو سرنگون میکنه.
داخل شاهنامه مستقیما اسمی از کوروش برده نشده اما یه سری داستانها هستن که خیلی با زندگی کوروش مطابقت دارن. برای مثال بخشی از داستان فریدون و ضحاک و بخشی از داستان کیخسرو و افراسیاب. بیشتر از همه، داستان کیخسرو با کوروش منطبقه به طوری که ابوریحان بیرونی توی کتاب "آثار الباقیه" کیخسرو رو با کوروش یکی در نظر میگیره.
به گفتهی هرودوت، یک شب آستیاگ، آخرین پادشاه ماد، در خواب میبینه که از دخترش ماندانا، آبی خارج شده که کل پادشاهی ماد رو داخل خودش غرق کرده. مغها خواب رو اینطور تعبیر کردن که فرزند ماندانا یه روز قراره به کل آسیا چیره بشه. آستیاگ از این تعبیر میترسه و به جای اینکه همسر دخترش رو از بزرگان ماد انتخاب کنه، از یکی از بزرگان پارس انتخاب میکنه تا این تهدید رو خنثی کنه. بعد از به دنیا اومدن کوروش، آستیاگ یک خوابِ دیگه میبینه. این دفعه خواب میبینه از شکم ماندانا یک درخت انگور روییده و کل آسیا رو فرا گرفته. مغها این دفعه به آستیاگ میگن که نوهش کوروش همون کسیه که قراره حکومتت رو سرنگون کنه و بهش مسلط بشه. آستیاگ برای جلوگیری از این پیشگویی کوروشِ نوزاد رو از ماندانا میگیره و اون رو به یکی از زیردستانش به اسم هارپاگ میده و دستور میده کوروش رو بکشن. هارپاگ این نوزاد رو به یک چوپان میده و ازش میخواد اون رو داخل جنگل رها کنه تا طعمهی حیوونای وحشی بشه. همسر اون چوپان وقتی از این قضیه خبردار میشه با گریه و زاری از چوپان میخواد که این پسر رو نکشه و به جاش فرزند خودش که تازه به دنیا اومده بود و مرده بود رو ببره داخل جنگل. چوپان هم قبول میکنه و در خفا کوروش توسط این خانواده بزرگ میشه. سالها بعد وقتی کوروش درحال بازی کردن با بچهها بوده، توی یک بازی اونو به عنوان شاه انتخاب میکنن. کوروش هم داخل بازی دستور میده یکی از بچهها رو تنبیه کنن. پدرِ اون بچه یکی از درباریان ماد بود و بعد از اینکه قضیه رو میفهمه پیش آستیاگ شکایت میکنه که پسرِ یک چوپان باعث شده پسر من کتک بخوره. آستیاگ دستور میده کوروش رو بیارن پیشش تا تنبیهش کنه. بعد از اینکه آستیاگ کوروش رو میبینه، شک میکنه که این همون نوه خودش باشه که سالها پیش قرار بود کشته بشه. برای همین از چوپان قضیه رو میپرسه و چوپان هم از ترس شکنجه همه چی رو تعریف میکنه براش. آستیاگ با مغها مشورت میکنه که آیا هنوز باید نگران باشه بابت کوروش یا نه. مغها میگن که خواب پادشاه همون موقعی که اون بچهها کوروش رو به عنوان شاه انتخاب کردن تعبیر شد و دیگه نیازی به نگرانی نیست. آستیاگ خیالش از بابت تهدید راحت میشه و کوروش رو نمیکشه و اون رو دوباره به ماندانا میده. سالها بعد کوروش جنگی رو علیه پادشاهی ماد شروع میکنه و آستیاگ رو سرنگون میکنه و پادشاهی ماد رو به پایان میرسونه.
از طرف دیگه ما داستان کودکی کیخسرو و افراسیاب رو داریم که خیلی به داستان کودکی کوروش شبیهه. افراسیاب پادشاه توران بود و دختری داشت به اسم فرنگیس. فرنگیس و سیاوش، پسر کیکاووس پادشاه ایران، صاحب پسری شدن به اسم کیخسرو. افراسیاب قبل از به دنیا اومدن کیخسرو، با توطئه سیاوش رو میکشه. به دلیل پیشگوییهایی که درمورد آینده کیخسرو وجود داشت و میگفتن یه روزی قراره علیهش بایسته و سرنگونش کنه، افراسیاب از بزرگ شدن کیخسرو میترسید و حتی خوابهایی هم در این مورد دیده بود. اما تصمیم به کشتن کیخسرو نمیگیره و به جاش اون رو از دخترش فرنگیس میگیره و به دست چوپانها میده تا بین اونا بزرگ بشه و از تبار و خانوادهش خبری نداشته باشه. سالها بعد کیخسرو رو به نزد افراسیاب میارن تا باهاش صحبت کنه. کیخسرو جلوی افراسیاب خودش رو به دیوونگی میزنه و حرفای نامربوط میزنه. افراسیاب بعد از دیدن وضعیت کیخسرو خیالش راحت میشه که همچین آدم بی عقلی هیچوقت نمیتونه کاری از پیش ببره و من رو سرنگون کنه. برای همین کیخسرو رو زنده میذاره و اون رو نمیکشه و پیش مادرش فرنگیس میفرسته. سالها بعد کیخسرو با سپاه ایران به توران حمله میکنه و برای انتقام خون پدرش افراسیاب رو میکشه و اون رو سرنگون میکنه.
جالبه بدونید کوروش کبیر در واقع کوروش اول نیست بلکه کوروش دومه. کوروش اول پدربزرگش بود. هخامنش نیای بزرگشون بود و پسرش چیشپیش که شاه منطقه انشان و پارس بود هرکدوم از این منطقهها رو به یکی از پسراش میده. منطقه پارس رو به آریارمنه و منطقه انشان رو به کوروش اول. کمبوجیه اول با ماندانا دختر آستیاگ پادشاه منطقه ماد ازدواج میکنه و کوروش کبیر میشه پسرشون. کوروش دوم با کاساندان ازدواج میکنه و کمبوجیه دوم میشه پسرشون. بعد از کوروش کمبوجیه سلطنت رو به دست میگیره و مصر رو هم تصرف میکنه. بعد از مرگ کمبوجیه تا یه مدتی سلطنت ناپایدار میمونه چون یه فردی به اسم گئومات مغ خودش رو به عنوان بردیا پسر کوروش معرفی میکنه و حکومت رو به دروغ دستش میگیره. اینجاست که داریوش کبیر که از نسل آریارمنه بود میاد و گئومات رو میکشه و به سلطنت میشینه و کشور رو سر و سامون میده و حکومت رو یکپارچه میکنه.
Pillars of Creation
Rheology-of-cats (1).pdf
خیلی مقاله بامزهای بود😂اومده به صورت علمی بررسی کرده گربهها مایع در نظر گرفته میشن یا جامد، چون یه سری ویژگیهای مایعات رو هم از خودشون نشون میدن مثل گرفتن شکل ظرف به خودشون. نتیجه نهایی هم این بوده که گربهها در بازههای زمانی کوتاه جامدن و در بازههای زمانی بلند مایع در نظر گرفته میشن😂😂😂
البته بیشتر برای طنز نوشتن این مقاله رو ولی علمیه.
البته بیشتر برای طنز نوشتن این مقاله رو ولی علمیه.
Pillars of Creation
کورس دوم هم تموم این یکی درمورد تنظیم هایپرپارامترها و الگوریتمهای بهینه سازی توی شبکههای عصبی مصنوعی بود. سطح ریاضیاتش نسبت به اولی خیلی بالاتر بود و مجبور شدم وسطش کلا دراپ کنم برم پایهی ریاضیم رو مخصوصا توی جبر خطی و مشتق بهتر کنم بعد دوباره برگردم…
سومی هم تموم
اینیکی درمورد مدیریت سیستماتیک پروژههای دیپ لرنینگ توی دنیای واقعی بود
نسبت به قبلی آسونتر بود و سطح ریاضیات پایینتری هم داشت
اینیکی درمورد مدیریت سیستماتیک پروژههای دیپ لرنینگ توی دنیای واقعی بود
نسبت به قبلی آسونتر بود و سطح ریاضیات پایینتری هم داشت
Pillars of Creation
برای خود اساطیر ایران یه سری کتاب دیگه
برای اساطیر ایران این کتاب از جان هینلز با ترجمهی ژاله آموزگار و احمد تفضلی رو پیشنهاد میکنم. ژاله آموزگار و احمد تفضلی استاد زبانهای باستانی و زبانهای کهن ایرانی توی دانشگاه تهران بودن و کلا درمورد زبانشناسی و اساطیر کتابای خوبی رو نوشتن و ترجمه کردن. اگر به این مباحث علاقه دارید کتاباشونو یه نگاه بندازید.
Pillars of Creation
ژاله آموزگار
ژاله آموزگار یه پلیلیستی توی یوتیوب داره درمورد شناخت اساطیر ایران
این هم خیلی پلیلیست پر محتواییه و توضیحات خوب و مطالب جالبی داره.
https://www.youtube.com/watch?v=sPYAlby5hT4&list=PLyukZL7Y84xOcMbTgvJBsHFAIvfp4pzLm
این هم خیلی پلیلیست پر محتواییه و توضیحات خوب و مطالب جالبی داره.
https://www.youtube.com/watch?v=sPYAlby5hT4&list=PLyukZL7Y84xOcMbTgvJBsHFAIvfp4pzLm
کشور رو با این میانگین دمایی به خاطر "برودت" دارن تعطیل میکنن🙏دلیل اصلی که مشخصه ولی حتی بهونهشون هم گل به خودیه چون یه میزان زیادی از بی عرضگی نیازه تا نتونی حتی این دما رو مدیریت کنی
نقش ژنتیک در تکوین ارتباطات انسانی
ارسطو انسان رو حیوانی در نظر میگرفت که "لوگوس" داره. ارسطو لوگوس رو به عنوان عقل و استدلال و توانایی بیانش به صورت گفتاری و زبانی در نظر میگرفت. بعدها فیلسوفهای دیگه از اصطلاح "حیوان ناطق" برای انسان استفاده کردن. همون طور که انسانها از بدو تاریخ به این نتیجه رسیده بودن، یکی از مهمترین تفاوتهای گونه هوموساپینس با بقیه گونهها، توانایی ارتباطهای عمیق، گسترده و پیچیده با بقیه افراد گونه هستش. هیچ گونهی دیگهای به اندازه ما دارای ارتباطها و زبانهای در این حد ساختارمند و پیچیده نیست. عوامل مختلفی روی این پیچیدگی تاثیر گذارن، از جمله بزرگتر بودن قشر فرونتال و انعطافپذیرتر بودن حنجره برای تولید صداهای مختلف. در این بین، از نقش ژنتیک و جهشهایی که در طول تکامل روی بعضی ژنها پیش اومد نمیشه چشمپوشی کرد؛ از جمله ژنهایی که باعث تکوین بخشهای مربوط به زبان مغز میشن. مثل ژن FOXP2.
ژن FoxP2 اولین بار توی یه خانواده کشف شد که تعداد زیادی از اعضاشون توی ارتباط زبانی مشکل داشتن و بعد از مطالعه روشون متوجه شدن افرادی که مشکل داشتن در واقع توی این ژنشون جهش ایجاد شده بود. ژن FOXP2 در واقع تولید کنندهی پروتئینی به همین اسمه، این پروتئین یک فاکتور رونویسی هستش که باعث رونویسی و فعال شدن تعداد زیادی ژن میشه که در نهایت باعث تکوینِ درست بخشهای مربوط به زبان و گفتار توی مغز میشه. برای همین جهش توی این ژن منجر به اختلال توی صحبت کردن میشه.
ورژنهای مختلفی از این ژن توی گونههای مختلف وجود داره و همچنان توی ارتباط نقش داره. داخل پرندههای آواز خوان این ژن توی یادگیری آواز نقش داره. توی خفاشها توی پژواککاوی میتونه نقش داشته باشه و داخل موشها روی ارتباطات فراصوتی که با موشهای دیگه دارن.
توی یک آزمایش محققها ژن FOXP2 چندتا موش رو حذف کردن و به جای اون ورژن انسانی این ژن رو داخلشون جاگذاری کردن. نتیجه این شد که موشهای دارای ورژن انسانی این ژن ارتباطات فراصوت پیچیدهتری باهم داشتن نسبت به موشهایی که ورژن خودشون از این ژن رو داشتن.
ارسطو انسان رو حیوانی در نظر میگرفت که "لوگوس" داره. ارسطو لوگوس رو به عنوان عقل و استدلال و توانایی بیانش به صورت گفتاری و زبانی در نظر میگرفت. بعدها فیلسوفهای دیگه از اصطلاح "حیوان ناطق" برای انسان استفاده کردن. همون طور که انسانها از بدو تاریخ به این نتیجه رسیده بودن، یکی از مهمترین تفاوتهای گونه هوموساپینس با بقیه گونهها، توانایی ارتباطهای عمیق، گسترده و پیچیده با بقیه افراد گونه هستش. هیچ گونهی دیگهای به اندازه ما دارای ارتباطها و زبانهای در این حد ساختارمند و پیچیده نیست. عوامل مختلفی روی این پیچیدگی تاثیر گذارن، از جمله بزرگتر بودن قشر فرونتال و انعطافپذیرتر بودن حنجره برای تولید صداهای مختلف. در این بین، از نقش ژنتیک و جهشهایی که در طول تکامل روی بعضی ژنها پیش اومد نمیشه چشمپوشی کرد؛ از جمله ژنهایی که باعث تکوین بخشهای مربوط به زبان مغز میشن. مثل ژن FOXP2.
ژن FoxP2 اولین بار توی یه خانواده کشف شد که تعداد زیادی از اعضاشون توی ارتباط زبانی مشکل داشتن و بعد از مطالعه روشون متوجه شدن افرادی که مشکل داشتن در واقع توی این ژنشون جهش ایجاد شده بود. ژن FOXP2 در واقع تولید کنندهی پروتئینی به همین اسمه، این پروتئین یک فاکتور رونویسی هستش که باعث رونویسی و فعال شدن تعداد زیادی ژن میشه که در نهایت باعث تکوینِ درست بخشهای مربوط به زبان و گفتار توی مغز میشه. برای همین جهش توی این ژن منجر به اختلال توی صحبت کردن میشه.
ورژنهای مختلفی از این ژن توی گونههای مختلف وجود داره و همچنان توی ارتباط نقش داره. داخل پرندههای آواز خوان این ژن توی یادگیری آواز نقش داره. توی خفاشها توی پژواککاوی میتونه نقش داشته باشه و داخل موشها روی ارتباطات فراصوتی که با موشهای دیگه دارن.
توی یک آزمایش محققها ژن FOXP2 چندتا موش رو حذف کردن و به جای اون ورژن انسانی این ژن رو داخلشون جاگذاری کردن. نتیجه این شد که موشهای دارای ورژن انسانی این ژن ارتباطات فراصوت پیچیدهتری باهم داشتن نسبت به موشهایی که ورژن خودشون از این ژن رو داشتن.
Behrad's Random Bullshit
“Never use the data to prove the theory; but use the theory to interpret the data.”
دقت کردم روند ما آدما اکثر اوقات همین طوریه. یعنی ما نمیایم بر اساس شواهد و دیتاها نتیجهگیری کنیم. بلکه اول یه نتیجهگیریای توی ذهنمون میکنیم و یه سوگیریای داریم و بعد میایم شواهد رو در جهت اثبات اون عقیدهای که داریم تفسیر میکنیم. در این بین اون چیزایی که عقیدهمون رو تایید میکنن توی ذهنمون خیلی بولدتر هستن و بیشتر بهشون توجه میکنیم و روشون مانور میدیم؛ و چیزایی که عقیدهمون رو رد میکنن خیلی کمرنگ دیده میشن و ایگنورشون میکنیم.