Pillars of Creation
اومدم پزشکی و پیش خودم فکر کردم که اوکی اینجا از ریاضیات خبری نیست پس فکر نکنم اصلا سر و کارم با ریاضیات سنگین و پیچیده بیفته. درست هم فکر میکردم با این تفاوت که الان دستی دستی خودم رو برداشتم انداختم وسط یه حوزه دیگه که معمولیترین فرمولهای ریاضی مورد استفاده…
یه توضیح خیلی مختصر و کوتاه بخوام درموردشون بدم اینه که فرمول بالایی که بهش کراس انتروپی میگن برای محاسبه میزان خطای شبکههای عصبی مصنوعی استفاده میشه. فرمول پایینی هم جلوی بزرگ شدن بیش از حد وزنهای نورونهای شبکه رو میگیره.
تا قبل از سال 1906 تصوری که درمورد سیستم عصبی وجود داشت این بود که این سیستم مثل یک شبکهی پیوسته هستش. یعنی همه رشتههای عصبی مثل تار عنکبوت به همدیگه متصل هستن و سیگنالها از طریق این اتصال های پیوسته منتقل میشن.
سانتیاگو رامون کاخال، پزشک و عصب شناس اسپانیایی، تئوریای رو مطرح کرد که کاملا مخالف این دیدگاه بود.
کاخال معتقد بود سیستم عصبی یک شبکهی پیوسته نیست بلکه از نورونهایی تشکیل شده که مستقل هستن. برای اثبات این قضیه از نوعی روش رنگ آمیزی سلولی استفاده کرد که یه زیست شناس ایتالیایی به اسم کامیلو گلژی اختراعش کرده بود. کاخال همچنین برای اولین بار این تئوری رو مطرح کرد که سیگنالها مسیر مشخصی دارن و از دندریت وارد و از آکسون خارج میشن. این نظریهی کاخال که نظریهی نورونی نام گذاری شد پایهی علم نوروساینس مدرن رو تشکیل میده.
نوبل پزشکی سال 1906 به کاخال و گلژی به خاطر کشفیاتشون درمورد سیستم عصبی تعلق گرفت. جالبه که گلژی خودش جزو کسایی بود که معتقد بود سیستم عصبی پیوستهس و گسسته نیست و به خاطر روش رنگآمیزیای که اختراع کرده بود این نوبل رو گرفت.
کاخال به عنوان پدر علم نوروساینس مدرن شناخته میشه.
سانتیاگو رامون کاخال، پزشک و عصب شناس اسپانیایی، تئوریای رو مطرح کرد که کاملا مخالف این دیدگاه بود.
کاخال معتقد بود سیستم عصبی یک شبکهی پیوسته نیست بلکه از نورونهایی تشکیل شده که مستقل هستن. برای اثبات این قضیه از نوعی روش رنگ آمیزی سلولی استفاده کرد که یه زیست شناس ایتالیایی به اسم کامیلو گلژی اختراعش کرده بود. کاخال همچنین برای اولین بار این تئوری رو مطرح کرد که سیگنالها مسیر مشخصی دارن و از دندریت وارد و از آکسون خارج میشن. این نظریهی کاخال که نظریهی نورونی نام گذاری شد پایهی علم نوروساینس مدرن رو تشکیل میده.
نوبل پزشکی سال 1906 به کاخال و گلژی به خاطر کشفیاتشون درمورد سیستم عصبی تعلق گرفت. جالبه که گلژی خودش جزو کسایی بود که معتقد بود سیستم عصبی پیوستهس و گسسته نیست و به خاطر روش رنگآمیزیای که اختراع کرده بود این نوبل رو گرفت.
کاخال به عنوان پدر علم نوروساینس مدرن شناخته میشه.
کاخال علاقهی خیلی زیادی به هنر و نقاشی داشت. توی نوجوونی میخواست که بره سمت هنر اما به دلیل مخالفت پدرش که جراح بود، تصمیم میگیره پزشکی بخونه و در کنارش نقاشی و هنر رو هم ادامه بده. از مشاهدات کاخال زیر میکروسکوپ تعداد زیادی نقاشی و تصویر به جا مونده که همچنان بعضیاشون برای تدریس نورولوژی مورد استفاده قرار میگیرن. چندتا از قشنگترین نقاشیهاش رو میتونید ببینید.
عکسها به ترتیب :
1- لایههای سلولی شبکیهی چشم انسان
2 - نورون پورکینژ مخچه
3 - نورونهای پایرامیدال کورتکس مغز و مسیرشون
4 - نقاشیای از یک آستروسیت در هیپوکامپ
5 - سلولهای گلیال در کورتکس مغز یک کودک
6- نقاشیای از یک تومور مغزی زیر میکروسکوپ
7 - مقطعی از نخاع
عکسها به ترتیب :
1- لایههای سلولی شبکیهی چشم انسان
2 - نورون پورکینژ مخچه
3 - نورونهای پایرامیدال کورتکس مغز و مسیرشون
4 - نقاشیای از یک آستروسیت در هیپوکامپ
5 - سلولهای گلیال در کورتکس مغز یک کودک
6- نقاشیای از یک تومور مغزی زیر میکروسکوپ
7 - مقطعی از نخاع
Forwarded from Behrad's Random Bullshit
ژیزک از فروید نقل میکنه که ما وقتی که خوابیم، هر محرک بیرونی که میتونه بیدارمون کنه رو به خواب وارد میکنیم تا اون خوابمون خراب نشه و بتونیم بیشتر بخوابیم. مثلا وقتی گوشی زنگ بخوره، توی خوابمون هم یه صدایی مثل اون میاد که باعث میشه این محرک بیرونی برامون توی رویا منطقی باشه.
به عبارت بهتر، آدم خیلی کارها میکنه که رویایی که توش هست رو طولانیتر کنه و از مواجهه با واقعیت جهان بیرون دوری کنه. منتهی، سوال اصلی اینه: چرا در نهایت باز هم بیدار میشه؟
پاسخ راحت اینه که چون اون محرک به قدری زیاده که نمیذاره ما بخوابیم و از لحاظ فیزیولوژیک مغز رو بیدار میکنه.
پاسخ الگنتتر و جالبتر اینه که ، چون در رویا ما با بخشهایی از درون خودمون مواجه میشیم که نمیخوایم بشیم، و بیدار شدن برای اینه که با واقعیت حهان درون مواجه نشیم و به نوعی، رویامون رو در واقعیت ادامه بدیم. دمن.
به عبارت بهتر، آدم خیلی کارها میکنه که رویایی که توش هست رو طولانیتر کنه و از مواجهه با واقعیت جهان بیرون دوری کنه. منتهی، سوال اصلی اینه: چرا در نهایت باز هم بیدار میشه؟
پاسخ راحت اینه که چون اون محرک به قدری زیاده که نمیذاره ما بخوابیم و از لحاظ فیزیولوژیک مغز رو بیدار میکنه.
پاسخ الگنتتر و جالبتر اینه که ، چون در رویا ما با بخشهایی از درون خودمون مواجه میشیم که نمیخوایم بشیم، و بیدار شدن برای اینه که با واقعیت حهان درون مواجه نشیم و به نوعی، رویامون رو در واقعیت ادامه بدیم. دمن.
یادمه کلاس هشتم بودم یکی از دوستام که هر 10 جلد این مجموعه رو داشت خیلی تعریفش رو میکرد و منم که خیلی کتابای فانتزی رو دوست داشتم جلد اولش رو ازش گرفتم و خوندم. به قدری خوشم اومد ازش که بقیه کتابا رو پشت هم و بدون فاصله خوندم و تموم کردم. واقعا این مجموعه کتابای پندراگن یه سر و گردن از مجموعههای فانتزی دیگه که خونده بودم بالاتر بود. حتی از مجموعه کتابای هری پاتر هم بیشتر دوستش داشتم. اما نمیدونم چرا اینقدر آندرریتده و اصلا جایی درموردش حرفی نمیزنن.
الان داشتم توی فیدیبو میچرخیدم یه دفعهای چشمم بهش خورد و یاد ذوق کلاس هشتمم موقع خوندنشون افتادم و دوباره هوس کردم از اول بخونمشون😂 کسی اینجا خونده این مجموعه رو؟ یا به گوشش خورده؟
الان داشتم توی فیدیبو میچرخیدم یه دفعهای چشمم بهش خورد و یاد ذوق کلاس هشتمم موقع خوندنشون افتادم و دوباره هوس کردم از اول بخونمشون😂 کسی اینجا خونده این مجموعه رو؟ یا به گوشش خورده؟
شاید یکی از غمگینترین ماجراهای نوبل مربوط به ایلیا مچنیکوف باشه، جانورشناس روسی و برنده نوبل پزشکی 1908.
همسر مچنیکوف موقع ازدواج به سل مبتلا بود. بعد از 5 سال زندگی مشترک، علاوه بر تمام تلاشهایی که مچنیکوف برای بهبود بیماریش میکنه، همسرش فوت میکنه. این اتفاق شوک خیلی بزرگی به مچنیکوف وارد میکنه و تصمیم میگیره با دوز بالای "اوپیوم" خودکشی کنه. خودکشی اون موفقیت آمیز نبود و بهبود پیدا میکنه.
چندسال بعد دوباره ازدواج میکنه و همسر دومش بعد از مدتی مبتلا به بیماری حصبه میشه. اون زمان مچنیکوف خودش هم از نظر جسمانی و کاری وضعیت خوبی نداشت. نگرانی و استرس شدید برای همسرش و فشارهای دیگهای که بهش وارد بود باعث میشه تصمیم بگیره برای بار دوم خودکشی کنه.
همسر مچنیکوف موقع ازدواج به سل مبتلا بود. بعد از 5 سال زندگی مشترک، علاوه بر تمام تلاشهایی که مچنیکوف برای بهبود بیماریش میکنه، همسرش فوت میکنه. این اتفاق شوک خیلی بزرگی به مچنیکوف وارد میکنه و تصمیم میگیره با دوز بالای "اوپیوم" خودکشی کنه. خودکشی اون موفقیت آمیز نبود و بهبود پیدا میکنه.
چندسال بعد دوباره ازدواج میکنه و همسر دومش بعد از مدتی مبتلا به بیماری حصبه میشه. اون زمان مچنیکوف خودش هم از نظر جسمانی و کاری وضعیت خوبی نداشت. نگرانی و استرس شدید برای همسرش و فشارهای دیگهای که بهش وارد بود باعث میشه تصمیم بگیره برای بار دوم خودکشی کنه.
Pillars of Creation
شاید یکی از غمگینترین ماجراهای نوبل مربوط به ایلیا مچنیکوف باشه، جانورشناس روسی و برنده نوبل پزشکی 1908. همسر مچنیکوف موقع ازدواج به سل مبتلا بود. بعد از 5 سال زندگی مشترک، علاوه بر تمام تلاشهایی که مچنیکوف برای بهبود بیماریش میکنه، همسرش فوت میکنه. این…
برای خودکشی دومش، مچنیکوف تصمیم میگیره راهی رو انتخاب کنه که به پیشرفت علم پزشکی هم کمک کنه. اون تصمیم میگیره خون یک بیمار مبتلا به "تب راجعه" رو به خودش تزریق کنه تا بقیه ببینن آیا این بیماری از طریق خون منتقل میشه یا نه؛ و اگر مبتلا شد با همین بیماری بمیره. مچنیکوف مبتلا به تب راجعه شد و بعد از گذروندن یک دوره بیماری سخت زنده موند. خودکشی دومش هم ناموفق بود.
همسر دوم مچنیکوف زنده میمونه. بعد از این اتفاقها مچنیکوف به عملکرد سیستم ایمنی علاقه مند میشه. یک روز موقعی که داشته لارو ستاره دریایی رو زیر میکروسکوپ تماشا میکرده یک سری سلولها رو داخلش میبینه که حرکت میکنن. اون یک خار درخت نارنگی رو وارد بدن لارو میکنه و عملکرد سلولها رو تماشا میکنه. حدسش درست بود، اون سلولها توی ایمنی نقش داشتن و خار داخل بدن لارو رو با عمل فاگوسیتوز از بین بردن. مچینکوف به خاطر کشف پدیده فاگوسیتوز برنده نوبل پزشکی 1908 شد و پدر ایمنی ذاتی لقب گرفت.
همسر دوم مچنیکوف زنده میمونه. بعد از این اتفاقها مچنیکوف به عملکرد سیستم ایمنی علاقه مند میشه. یک روز موقعی که داشته لارو ستاره دریایی رو زیر میکروسکوپ تماشا میکرده یک سری سلولها رو داخلش میبینه که حرکت میکنن. اون یک خار درخت نارنگی رو وارد بدن لارو میکنه و عملکرد سلولها رو تماشا میکنه. حدسش درست بود، اون سلولها توی ایمنی نقش داشتن و خار داخل بدن لارو رو با عمل فاگوسیتوز از بین بردن. مچینکوف به خاطر کشف پدیده فاگوسیتوز برنده نوبل پزشکی 1908 شد و پدر ایمنی ذاتی لقب گرفت.
چندوقتی بود میخواستم درمورد اساطیر ایران و خاورمیانه گستردهتر مطالعه داشته باشم و چندتایی کتاب خوب مد نظرم بود برای خوندن. یکیشون اینه که امشب گرفتم. البته این درمورد اساطیر خاورمیانه به جز ایران هستش و طبق فهرستش اساطیر سومری، بابلی، کنعانی، یهودی، هیتی و مصری رو پوشش داده. برای خود اساطیر ایران یه سری کتاب دیگه مد نظرمه.
Forwarded from JESSICA's FLOOR (Rézvan)
یه تقلب بهتون بدم؟
آدمایی که حوصلهتون رو سر میبرن، ارتباط باهاشون با اشتیاق زیاد و دوپامین زیاد همراه نیست احتمال اینکه سالمتر باشن بیشتره.
این افراد به مرور خودشون رو به حالت سالم و بدون ماسک بهتون نشون میدن و ارتباط عمیقتری باهاشون میگیرید.
آدمایی که حوصلهتون رو سر میبرن، ارتباط باهاشون با اشتیاق زیاد و دوپامین زیاد همراه نیست احتمال اینکه سالمتر باشن بیشتره.
این افراد به مرور خودشون رو به حالت سالم و بدون ماسک بهتون نشون میدن و ارتباط عمیقتری باهاشون میگیرید.
JESSICA's FLOOR
یه تقلب بهتون بدم؟ آدمایی که حوصلهتون رو سر میبرن، ارتباط باهاشون با اشتیاق زیاد و دوپامین زیاد همراه نیست احتمال اینکه سالمتر باشن بیشتره. این افراد به مرور خودشون رو به حالت سالم و بدون ماسک بهتون نشون میدن و ارتباط عمیقتری باهاشون میگیرید.
یه نکتهای رو هم من در این راستا اضافه کنم :
جذابیت بیش از حد و غیرنرمال یه نفر میتونه یه آلارم باشه. اگر یه کشش بیش از حد و غیر معمول رو نسبت به یه نفر مخصوصا اوایل ارتباط باهاش حس میکنید احتمالش زیاده که یه چیزی این وسط مشکل داشته باشه. حالا این مشکل میتونه از سمت رفتار و شخصیت فرد مقابل باشه، مثل لاوبامب یا انواع دیگهی منیپولیشن و دستکاری روانی. یا میتونه از سمت خودتون باشه، مثل طرحوارهها و سبکهای دلبستگی غیر ایمن. در هر دو حالت با یه تقریب خوب میشه گفت در ادامه اتفاقای جالبی قرار نیست بیفتن. البته که استثناهای زیادی میشه برای این قضیه پیدا کرد اما به هر حال احتیاط شرط عقله.
جذابیت بیش از حد و غیرنرمال یه نفر میتونه یه آلارم باشه. اگر یه کشش بیش از حد و غیر معمول رو نسبت به یه نفر مخصوصا اوایل ارتباط باهاش حس میکنید احتمالش زیاده که یه چیزی این وسط مشکل داشته باشه. حالا این مشکل میتونه از سمت رفتار و شخصیت فرد مقابل باشه، مثل لاوبامب یا انواع دیگهی منیپولیشن و دستکاری روانی. یا میتونه از سمت خودتون باشه، مثل طرحوارهها و سبکهای دلبستگی غیر ایمن. در هر دو حالت با یه تقریب خوب میشه گفت در ادامه اتفاقای جالبی قرار نیست بیفتن. البته که استثناهای زیادی میشه برای این قضیه پیدا کرد اما به هر حال احتیاط شرط عقله.
چشمها اغلب دارای یک قدرت خردهگیرانه ضمنی هستند. اگر عکس بزرگی از یک جفت چشم در ایستگاه اتوبوس قرار دهید افراد در قیاس با زمانی که تصویری از گلها نصب شود، تمایل بیشتری به برداشتن زبالهها خواهند داشت. اگر عکسی از دو چشم در اتاق قهوهخوری محل کار خود قرار دهید، پولی که افراد خودشان بدون نظارت بابت قهوه در صندوق میاندازند سه برابر میشود. اگر یک جفت چشم را روی صفحه کامپیوتر نشان دهید افراد در بازیهای اقتصادی آنلاین سخاوتمندتر میشوند.
رفتار - رابرت ساپولسکی
رفتار - رابرت ساپولسکی