Pillars of Creation
1.96K subscribers
290 photos
20 videos
14 files
110 links
"What we know is a drop, what we don't know is an ocean."
-Isaac Newton

دانشجوی پزشکی، علاقه‌مند به نجوم، تکامل و علوم شناختی

فهرست مطالب چنل:
https://t.me/c/2564876463/326

ناشناس:
https://t.me/HidenChat_Bot?start=442438802
Download Telegram
Pillars of Creation
ترم پیش سر کلاس فیزیولوژی اعصاب و حواس ویژه متوجه شدم مشکل از چشم‌های من نیست بلکه ساختار شبکیه‌ی چشم باعث همچین پدیده‌ای می‌شه.
استاد فیزیوی اعصاب ترم پیشمون با اختلاف بهترین استادی بود که توی این پنج ترم دانشگاه داشته‌م. هم اطلاعاتش به شدت توی زمینه‌های مختلف بالا بود و هم توی انتقال دونسته‌هاش و یاد دادنشون مهارت داشت. بعد از تموم شدن اون جلسه‌ای که ساختار شبکیه و همگرایی استوانه‌ای‌ها رو یاد داد همین سوالِ نگاه مستقیم به سحابی اوریون رو باهاش مطرح کردم و چون درمورد نجوم و رصد کردن هم اطلاعات زیادی داشت درجا منظورمو فهمید و دلیلش رو توضیح داد. گفت که این تکنیکی که برای دید بهتر به اطراف اون شیء نگاه می‌کنن بهش می‌گن تکنیک دید جانبی یا averted vision. توی رصد با چشم غیر مسلح خیلی این تکنیک انجام می‌شه و اولین بار هم ارسطو بهش اشاره کرده. این رو هم گفت که سحابی اوریون یکی از رایج‌ترین اجرامیه که با این‌ تکنیک می‌بیننش هرچند اجرام دیگه‌ای هم وجود دارن که این حرکت رو براشون می‌زنن. واقعا استاد شاهکاری بود و چقدر حیف که فقط یک ترم باهاش کلاس داشتم.
Forwarded from In my last mourning v.3 (Parsa)
سوال: این‌که بیضه‌ها توی انسان نر بیرون بدن قرار گرفتن، تو نگاه اول شبیه یه اشتباه طراحی به‌نظر میرسه.
دستگاه تولیدمثلی از حیاتی‌ترین سیستم‌های یه موجود زندست؛ پس چرا مهم‌ترین بخش اون توی آسیب‌پذیرترین موقعیت قرار گرفته؟

خب،
اولین نکته اینه که تولید اسپرم به یه دمای پایین‌تر از دمای مرکزی بدن نیاز داره.
فرآیند اسپرم‌سازی یا اسپرماتوژنز spermatogenesis، حدود ۲ تا ۳ درجه کمتر از ۳۷ درجه بهترین عملکرد رو داره
این یه ویژگی قدیمی توی پستانداراست.
توی دمای داخلی بدن، آنزیم‌ها و پروتئین‌های درگیر با بلوغ اسپرم ناپایدارتر میشن و هم کیفیت و هم تعداد اسپرم به‌شدت افت میکنه.
از همینجا یه قانون تکاملی روشن میشه: اگر بیضه جایی قرار میگرفت که خنک نمیشد، شانس باروری چند درصد پایین میومد. توی رقابت تولیدمثلی، همین چند درصده که سرنوشت ژن‌ها رو تعیین میکنه.

در طول تکامل پستانداران، هر جهشی که اجازه میداد بیضه یکم پایین‌تر بیاد و دمای مناسب‌تری پیدا کنه، شانس باروری رو بالا میبرد. نتیجه نهایی این روند تدریجی و طولانی چیزیه که امروز به‌صورت کیسه بیضه (scrotum) میبینیم؛ یه ساختار بیرونی که عمل اصلیش تنظیم دمای بیضست.
این بیرونی بودن "اشتباه" نیست؛ یه ضرورت فیزیولوژیکه که انتخاب طبیعی اونو تقویت کرده.

بدن البته این بیرون‌بودن رو بدون حفاظ ول نکرده.
کیسه بیضه شبکه پیچیده عروقی واسه خنک‌ کردن خون ورودی، و عضله cremaster واسه بالا کشیدن بیضه توی سرما یا خطر رو داره. ولی با وجود این مکانیزم‌ها، بیضه‌ همچنان از نظر مکانیکی آسیب‌پذیره. تکامل این آسیب‌پذیری رو "پذیرفته" چون مزیت دمای مناسب برای تولید اسپرم از خطر ضربه‌دیدن مهمتر بوده.
یعنی امنیت رو فدای کیفیت کرده.

ساده تر بخوام بگم، توی گذشته تکاملی، نرهایی که بیضه خنک‌تر داشتن بیشتر تولیدمثل کردن، حتی اگر بخشی از جمعیت بخاطر آسیب دچار مشکل میشد.

البته، این الگو برای همه پستانداران یکی نیست.
بعضی گونه‌ها مثل فیل، دلفین و بعضی خفاش‌ها بیضه‌های داخلی دارن؛ اونا سیستم‌های خنک‌سازی داخلی کارآمد یا دمای بدنی پایین‌تری دارن.
یعنی بیرونی بودن فقط یکی از راه‌حل‌های تکاملیه، نه یه قانون کلی.

عامل دوم هم ایمنی بود:
اسپرم‌ها از نظر ایمنی‌شناسی آنتی‌ژن‌های پس از بلوغ محسوب میشن.
بدن توی دوران کودکی اونا رو ندیده و نمیشناسه، و اگه سد خونی-بیضوی آسیب ببینه، سیستم ایمنی میتونه علیه اسپرم آنتی‌بادی بسازه.
پس قرار گرفتن بیضه‌ها توی یه محیط نیمه‌منزوی خارج از جریان کامل ایمنی بدن، در کنار وجود سد خونی-بیضوی، از این واکنش جلوگیری میکنه. یعنی بیرونی بودن علاوه بر تنظیم دما، یه نقش محافظتی ایمونولوژیک هم داره.
سیاره‌ی هرمز (مشتری) این چندشب توی موقعیت خوبیه و راحت می‌شه توی آسمون پیداش کرد.
اول اوریون رو پیدا کنید (همین الان توی آسمون هست و برید یه نگاه بندازید راحت می‌شه پیداش کرد).
یه خط فرضی بین ستاره‌های بلاتریکس و بیتلجوس بکشید و ادامه‌ش بدید.
پرنورترین چیزی که بالای این خط پیدا می‌کنید سیاره مشتریه.
موقعیتش رو هم داخل عکس نسبت به اوریون می‌تونید ببینید‌‌.
Pillars of Creation
در کل یه چند شبی هرمز قراره پرنورترین جرم آسمون باشه. قبلا گفته بودم ناهید پرنورترینه ولی ناهید الان توی موقعیتیه که شب‌ها توی آسمون دیده نمی‌شه. بعد از ناهید، هرمز (مشتری) پرنورترین جرم آسمونه.
در ضمن ما ایرانیا چون چند هزار سال اسطوره‌های خودمون رو برای سیاره‌ها داشتیم بهتره که اسم‌های فارسی این سیاره‌ها رو استفاده کنیم تا عربی و رومی.
توی این لیست به ترتیب اسم عربی، رومی و فارسی سیاره‌ها رو می‌تونید ببینید :
عطارد - مرکوری (Mercury) - تیر
زهره - ونوس (Venus) - ناهید
مریخ - مارس (Mars) - بهرام
مشتری - ژوپیتر (Jupiter) - هرمز/هرمزد
زحل - سترن (Saturn) - کیوان

سه تا سیاره‌ی اورانوس، نپتون و پلوتو چون بعد از کشف تلسکوپ کشف شدن و با چشم غیر مسلح دیده نمی‌شدن برای همین اساطیر خاصی توی ایران بهشون نسبت داده نشده‌ن و همین اسم‌ها براشون استفاده می‌شه.
اومدم پزشکی و پیش خودم فکر کردم که اوکی اینجا از ریاضیات خبری نیست پس فکر نکنم اصلا سر و کارم با ریاضیات سنگین و پیچیده بیفته. درست هم فکر می‌کردم با این تفاوت که الان دستی دستی خودم رو برداشتم انداختم وسط یه حوزه دیگه که معمولی‌ترین فرمول‌های ریاضی مورد استفاده داخلش اینا هستن😂😂
Pillars of Creation
اومدم پزشکی و پیش خودم فکر کردم که اوکی اینجا از ریاضیات خبری نیست پس فکر نکنم اصلا سر و کارم با ریاضیات سنگین و پیچیده بیفته. درست هم فکر می‌کردم با این تفاوت که الان دستی دستی خودم رو برداشتم انداختم وسط یه حوزه دیگه که معمولی‌ترین فرمول‌های ریاضی مورد استفاده…
یه توضیح خیلی مختصر و کوتاه بخوام درموردشون بدم اینه که فرمول بالایی که بهش کراس انتروپی می‌گن برای محاسبه میزان خطای شبکه‌های عصبی مصنوعی استفاده می‌شه. فرمول پایینی هم جلوی بزرگ شدن بیش از حد وزن‌های نورون‌های شبکه رو می‌گیره.
تا قبل از سال 1906 تصوری که درمورد سیستم عصبی وجود داشت این بود که این سیستم مثل یک شبکه‌ی پیوسته هستش. یعنی همه رشته‌های عصبی مثل تار عنکبوت به همدیگه متصل هستن و سیگنال‌ها از طریق این اتصال های پیوسته منتقل می‌شن.
سانتیاگو رامون کاخال، پزشک و عصب شناس اسپانیایی، تئوری‌ای رو مطرح کرد که کاملا مخالف این دیدگاه بود.

کاخال معتقد بود سیستم عصبی یک شبکه‌ی پیوسته نیست بلکه از نورون‌هایی تشکیل شده که مستقل هستن. برای اثبات این قضیه از نوعی روش رنگ آمیزی سلولی استفاده کرد که یه زیست شناس ایتالیایی به اسم کامیلو گلژی اختراعش کرده بود. کاخال همچنین برای اولین بار این تئوری رو مطرح کرد که سیگنال‌ها مسیر مشخصی دارن و از دندریت وارد و از آکسون خارج می‌شن. این نظریه‌ی کاخال که نظریه‌ی نورونی نام گذاری شد پایه‌ی علم نوروساینس مدرن رو تشکیل می‌ده.

نوبل پزشکی سال 1906 به کاخال و گلژی به خاطر کشفیاتشون درمورد سیستم عصبی تعلق گرفت. جالبه که گلژی خودش جزو کسایی بود که معتقد بود سیستم عصبی پیوسته‌س و گسسته نیست و به خاطر روش رنگ‌آمیزی‌ای که اختراع کرده بود این نوبل رو گرفت.

کاخال به عنوان پدر علم نوروساینس مدرن شناخته میشه.
کاخال علاقه‌ی خیلی زیادی به هنر و نقاشی داشت. توی نوجوونی می‌خواست که بره سمت هنر‌ اما به دلیل مخالفت پدرش که جراح بود، تصمیم می‌گیره پزشکی بخونه و در کنارش نقاشی و هنر رو هم ادامه بده. از مشاهدات کاخال زیر میکروسکوپ تعداد زیادی نقاشی و تصویر به جا مونده که همچنان بعضیاشون برای تدریس نورولوژی مورد استفاده قرار می‌گیرن. چندتا از قشنگ‌ترین نقاشی‌هاش رو می‌تونید ببینید.

عکس‌ها به ترتیب :
1- لایه‌های سلولی شبکیه‌ی چشم انسان
2 - نورون پورکینژ مخچه
3 - نورون‌های پایرامیدال کورتکس مغز و مسیرشون
4 - نقاشی‌ای از یک آستروسیت در هیپوکامپ
5 - سلول‌های گلیال در کورتکس مغز یک کودک
6- نقاشی‌ای از یک تومور مغزی زیر میکروسکوپ
7 - مقطعی از نخاع
Forwarded from Behrad's Random Bullshit
ژیزک از فروید نقل میکنه که ما وقتی که خوابیم، هر محرک بیرونی که میتونه بیدارمون کنه رو به خواب وارد میکنیم تا اون خوابمون خراب نشه و بتونیم بیشتر بخوابیم. مثلا وقتی گوشی زنگ بخوره، توی خوابمون هم یه صدایی مثل اون میاد که باعث میشه این محرک بیرونی برامون توی رویا منطقی باشه.
به عبارت بهتر، آدم خیلی کارها میکنه که رویایی که توش هست رو طولانی‌تر کنه و از مواجهه با واقعیت جهان بیرون دوری کنه. منتهی، سوال اصلی اینه: چرا در نهایت باز هم بیدار میشه؟
پاسخ راحت اینه که چون اون محرک به قدری زیاده که نمیذاره ما بخوابیم و از لحاظ فیزیولوژیک مغز رو بیدار میکنه.
پاسخ الگنت‌تر و جالبتر اینه که ، چون در رویا ما با بخش‌هایی از درون خودمون مواجه میشیم که نمیخوایم بشیم، و بیدار شدن برای اینه که با واقعیت حهان درون مواجه نشیم و به نوعی، رویامون رو در واقعیت ادامه بدیم. دمن.
یادمه کلاس هشتم بودم یکی از دوستام که هر 10 جلد این مجموعه رو داشت خیلی تعریفش رو می‌کرد و منم که خیلی کتابای فانتزی رو دوست داشتم جلد اولش رو ازش گرفتم و خوندم. به قدری خوشم اومد ازش که بقیه کتابا رو پشت هم و بدون فاصله خوندم و تموم کردم. واقعا این مجموعه‌ کتابای پندراگن یه سر و گردن از مجموعه‌های فانتزی دیگه که خونده بودم بالاتر بود. حتی از مجموعه کتابای هری پاتر هم بیشتر دوستش داشتم. اما نمیدونم چرا اینقدر آندرریتده و اصلا جایی درموردش حرفی نمیزنن.
الان داشتم توی فیدیبو می‌چرخیدم یه دفعه‌ای چشمم بهش خورد و یاد ذوق کلاس هشتمم موقع خوندنشون افتادم و دوباره هوس کردم از اول بخونمشون😂 کسی اینجا خونده این مجموعه رو؟ یا به گوشش خورده؟
شاید یکی از غمگین‌ترین ماجراهای نوبل مربوط به ایلیا مچنیکوف باشه، جانورشناس روسی و برنده نوبل پزشکی 1908.
همسر مچنیکوف موقع ازدواج به سل مبتلا بود. بعد از 5 سال زندگی مشترک، علاوه بر تمام تلاش‌هایی که مچنیکوف برای بهبود بیماری‌ش می‌کنه، همسرش فوت می‌کنه. این اتفاق شوک خیلی بزرگی به مچنیکوف وارد می‌کنه و تصمیم می‌گیره با دوز بالای "اوپیوم" خودکشی کنه. خودکشی‌ اون موفقیت آمیز نبود و بهبود پیدا می‌کنه.

چندسال بعد دوباره ازدواج می‌کنه و همسر دومش بعد از مدتی مبتلا به بیماری حصبه می‌شه. اون زمان مچنیکوف خودش هم از نظر جسمانی و کاری وضعیت خوبی نداشت. نگرانی و استرس شدید برای همسرش و فشارهای دیگه‌ای که بهش وارد بود باعث می‌شه تصمیم بگیره برای بار دوم خودکشی کنه.
Pillars of Creation
شاید یکی از غمگین‌ترین ماجراهای نوبل مربوط به ایلیا مچنیکوف باشه، جانورشناس روسی و برنده نوبل پزشکی 1908. همسر مچنیکوف موقع ازدواج به سل مبتلا بود. بعد از 5 سال زندگی مشترک، علاوه بر تمام تلاش‌هایی که مچنیکوف برای بهبود بیماری‌ش می‌کنه، همسرش فوت می‌کنه. این…
برای خودکشی دومش، مچنیکوف تصمیم می‌گیره راهی رو انتخاب کنه که به پیشرفت علم پزشکی هم کمک کنه. اون تصمیم می‌گیره خون یک بیمار مبتلا به "تب راجعه" رو به خودش تزریق کنه تا بقیه ببینن آیا این بیماری از طریق خون منتقل می‌شه یا نه؛ و اگر مبتلا شد با همین بیماری بمیره. مچنیکوف مبتلا به تب راجعه شد و بعد از گذروندن یک دوره بیماری سخت زنده موند. خودکشی دومش هم ناموفق بود.

همسر دوم مچنیکوف زنده می‌مونه. بعد از این اتفاق‌ها مچنیکوف به عملکرد سیستم ایمنی علاقه مند می‌شه. یک روز موقعی که داشته لارو ستاره دریایی رو زیر میکروسکوپ تماشا می‌کرده یک سری سلول‌ها رو داخلش می‌بینه که حرکت می‌کنن. اون یک خار درخت نارنگی رو وارد بدن لارو می‌کنه و عملکرد سلول‌ها رو تماشا می‌کنه. حدسش درست بود، اون سلول‌ها توی ایمنی نقش داشتن و خار داخل بدن لارو رو با عمل فاگوسیتوز از بین بردن. مچینکوف به خاطر کشف پدیده فاگوسیتوز برنده نوبل پزشکی 1908 شد و پدر ایمنی ذاتی لقب گرفت.
چندوقتی بود می‌خواستم درمورد اساطیر ایران و خاورمیانه گسترده‌تر مطالعه داشته باشم و چندتایی کتاب خوب مد نظرم بود برای خوندن. یکیشون اینه که امشب گرفتم. البته این درمورد اساطیر خاورمیانه به جز ایران هستش و طبق فهرستش اساطیر سومری، بابلی، کنعانی، یهودی، هیتی و مصری رو پوشش داده. برای خود اساطیر ایران یه سری کتاب دیگه‌ مد نظرمه.