Pillars of Creation
سپیدهدم امروز ماه و ناهید همزمان داخل یه قاب
"ناهید" یه کلمه به زبان فارسی پهلوی هستش که ریشهش برمیگرده به کلمهی "آناهیتا" توی فارسی باستان. آناهیتا از دو بخش تشکیل شده: "هیتا" به معنی آلایش و ناپاکی و "آنا" که یه پیشوند منفیساز هستش. پس کلمهی آناهیتا به معنی "پاک و بی آلایش" هستش. آناهیتا در اساطیر ایران باستان ایزدبانوی آب و نماد باروری بوده. آناهیتا در اساطیر ایران، درخشان، بلندبالا، زیبا، پاک و آزاده توصیف شده. سیارهی ناهید بعد از ماه درخشندهترین جرم آسمانی هستش و یه زیبایی و درخشندگی خاصی داره. به همین دلیل ایرانیان باستان اسم این الهه رو روی این سیاره گذاشتن و فکر میکردن این سیاره درواقع تجسمی از آناهیتا هستش. که بعدها در فارسی پهلوی به "اناهید" و "ناهید" تغییر کرد.
Pillars of Creation
"ناهید" یه کلمه به زبان فارسی پهلوی هستش که ریشهش برمیگرده به کلمهی "آناهیتا" توی فارسی باستان. آناهیتا از دو بخش تشکیل شده: "هیتا" به معنی آلایش و ناپاکی و "آنا" که یه پیشوند منفیساز هستش. پس کلمهی آناهیتا به معنی "پاک و بی آلایش" هستش. آناهیتا در اساطیر…
برای مردم تمدنهای باستان آسمون یه جهان زنده بود نه یه فضای بیجان و هرچیزی که توی آسمون وجود داشت از نظرشون باید روح و قدرتالهی میداشت. وقتی به آسمون نگاه میکردن میدیدن که اکثر ستارهها ثابت بودن اما برخی از اونها حرکت میکنن. این اجرام متحرک درواقع همون سیارههای منظومه شمسی بودن. از نظر مردم تمدنهای باستان، سیارهها چون متحرک بودن و از اون نظمِ ثابت بودن بقیهی ستارهها پیروی نمیکردن، دارای ارادهی خاص و قدرت زیادی بودن و هر تمدنی تجسم اساطیر خودش رو داخل این سیارات میدید.
سیارهی ناهید به خاطر درخشش و زیبایی خاص خودش همواره مورد توجه همهی تمدنها بود. در تمدن سومر به این سیاره "اینَنا" (inanna) گفته میشد به معنی "بانوی آسمان" که تجسمی از اسطورهای به همین اسم بود، اسطورهی عشق، باروری و عدالت الهی. در تمدن آکد، بابل و آشور به این سیاره "ایشتار" میگفتن؛ که تجسمی از ایشتار، اسطورهی عشق، باروری و زیبایی بود. در یونان باستان، تجسم "افرودایت" رو داخل این سیاره میدیدن که همچنان مثل تمدنهای دیگه اسطورهی عشق و زیبایی بود؛ و بعدها در تمدن روم اسم "ونوس" رو روی این سیاره گذاشتن. ونوس و افرودایت خیلی اسطورههای شبیه و نزدیک به هم هستن و حتی بعضی جاها این دو اسطوره رو یکی در نظر میگیرن. داخل تمدن ایران باستان هم همونطور که گفتم این سیاره رو تجسمی از آناهیتا در نظر میگرفتن.
چیزی که جالبه اینه که به خاطر درخشش و زیباییای که این سیاره داره تقریبا هر تمدنی که به این سیاره نگاه کرده تجسمی از عشق و زیبایی رو داخلش دیده.
سیارهی ناهید به خاطر درخشش و زیبایی خاص خودش همواره مورد توجه همهی تمدنها بود. در تمدن سومر به این سیاره "اینَنا" (inanna) گفته میشد به معنی "بانوی آسمان" که تجسمی از اسطورهای به همین اسم بود، اسطورهی عشق، باروری و عدالت الهی. در تمدن آکد، بابل و آشور به این سیاره "ایشتار" میگفتن؛ که تجسمی از ایشتار، اسطورهی عشق، باروری و زیبایی بود. در یونان باستان، تجسم "افرودایت" رو داخل این سیاره میدیدن که همچنان مثل تمدنهای دیگه اسطورهی عشق و زیبایی بود؛ و بعدها در تمدن روم اسم "ونوس" رو روی این سیاره گذاشتن. ونوس و افرودایت خیلی اسطورههای شبیه و نزدیک به هم هستن و حتی بعضی جاها این دو اسطوره رو یکی در نظر میگیرن. داخل تمدن ایران باستان هم همونطور که گفتم این سیاره رو تجسمی از آناهیتا در نظر میگرفتن.
چیزی که جالبه اینه که به خاطر درخشش و زیباییای که این سیاره داره تقریبا هر تمدنی که به این سیاره نگاه کرده تجسمی از عشق و زیبایی رو داخلش دیده.
Pillars of Creation
چیزی که الان دارم میگذرونم این اسپشیالیزیشن دیپ لرنینگ از کورسرا هستش و 5 تا کورس داره. کورس اول درمورد ساختار شبکههای عصبی و معرفی کلی نحوه عملکردشون هستش. کورس دوم درمورد بهبود عملکرد شبکهها و الگوریتمهای بهینه سازی هستش. کورس سوم درمورد یه سری مباحث…
کورس اولش تموم شد، واقعا لذت بردم از مطالب و کدنویسیاش
موندش چهارتا کورس دیگه
با توجه به اینکه هر کورس با کارای عملیش بین چهار تا پنج هفته طول میکشه به نظر میاد چهار پنج ماه دیگه همچنان قراره مهمونِ این اسپشیالیزیشن باشم
موندش چهارتا کورس دیگه
با توجه به اینکه هر کورس با کارای عملیش بین چهار تا پنج هفته طول میکشه به نظر میاد چهار پنج ماه دیگه همچنان قراره مهمونِ این اسپشیالیزیشن باشم
چندوقتی هستش که پلیلیست " به وقت خودشناسی" رو از یوتیوب دکتر آذرخش مکری دارم تماشا میکنم و برام جالبه که همچین ویدیوهای پرمحتوا و کاربردیای رو به رایگان در اختیار عموم گذاشته.
داخل یکی از ویدیوها به پدیدهای به اسم "سوگیری منفی" (negativity bias) اشاره میکنه. طبق پدیدهی سوگیری منفی، ذهن و روان ما به طور ذاتی تمایل به بزرگنمایی اتفاقهای منفی داره و یک اتفاق منفی بین 3 تا 5 برابر یک اتفاق خوب روی ما تاثیر داره. یعنی مغز برای جبران شدن تاثیر و خنثی شدن یه رفتار منفی، تقریبا به 3 تا 5 برابر اون رفتار در قالب مثبت نیاز داره تا اون رفتار منفی به اصطلاح داخل ذهن فرد بخشیده بشه.
تاثیر این پدیده داخل زندگی روزمره خیلی مشهوده. برای مثال خاطرات بد ما خیلی بیشتر از خاطرات خوب داخل ذهن ما میمونن. طبق مطالعاتی که بر روی زوجهای مختلف انجام شده، زوجهایی که در کنار رفتارهای خوب و مثبت، رفتارهای منفی هم انجام میدادن احتمال جدایی و ناپایدار بودن رابطهشون بیشتر از زوجهایی بود که رفتار مثبت خاصی انجام نمیدادن و همچنان رفتار منفیای هم در قبال همدیگه انجام نمیدادن. یعنی در واقع میزان رفتارهای خوب و مثبت نیست که تعیین کنندهی حس خوب و پایداری داخل یک رابطه باشه، بلکه انجام ندادن رفتارهای منفی هستش که به پایدار بودن یک ارتباط منجر میشه. چون تاثیر رفتارهای منفی چندبرابر رفتارهای مثبت هستش و یک رفتار منفی نیاز به چندبرابر رفتار مثبت برای خنثی شدن داره.
فرضیههای مختلفی برای دلیل این پدیده وجود دارن. یکی از فرضیهها به تاثیر این پدیده در بقا و انتخاب طبیعی گونهی انسان اشاره داره. در گذشته و در طی تکامل انسان، یک خطر و عامل منفی ممکن بود باعث کشته شدن فرد بشه. درحالی که عامل مثبت تاثیر خاصی در بقای فرد نداشت. البته بهتره بگیم جفت این عوامل مثبت و منفی تاثیر در بقای انسان داشتن اما تاثیر عوامل منفی بیشتر بود چون ممکن بود باعث عدم بقای فرد بشه درحالی که نبود عوامل مثبت اونقدری خطرساز نبود؛ و چون ذهن انسان در حالت پیش فرض برای بقا طراحی شده، پس عوامل منفی براش عوامل مهمتری هستن.
داخل یکی از ویدیوها به پدیدهای به اسم "سوگیری منفی" (negativity bias) اشاره میکنه. طبق پدیدهی سوگیری منفی، ذهن و روان ما به طور ذاتی تمایل به بزرگنمایی اتفاقهای منفی داره و یک اتفاق منفی بین 3 تا 5 برابر یک اتفاق خوب روی ما تاثیر داره. یعنی مغز برای جبران شدن تاثیر و خنثی شدن یه رفتار منفی، تقریبا به 3 تا 5 برابر اون رفتار در قالب مثبت نیاز داره تا اون رفتار منفی به اصطلاح داخل ذهن فرد بخشیده بشه.
تاثیر این پدیده داخل زندگی روزمره خیلی مشهوده. برای مثال خاطرات بد ما خیلی بیشتر از خاطرات خوب داخل ذهن ما میمونن. طبق مطالعاتی که بر روی زوجهای مختلف انجام شده، زوجهایی که در کنار رفتارهای خوب و مثبت، رفتارهای منفی هم انجام میدادن احتمال جدایی و ناپایدار بودن رابطهشون بیشتر از زوجهایی بود که رفتار مثبت خاصی انجام نمیدادن و همچنان رفتار منفیای هم در قبال همدیگه انجام نمیدادن. یعنی در واقع میزان رفتارهای خوب و مثبت نیست که تعیین کنندهی حس خوب و پایداری داخل یک رابطه باشه، بلکه انجام ندادن رفتارهای منفی هستش که به پایدار بودن یک ارتباط منجر میشه. چون تاثیر رفتارهای منفی چندبرابر رفتارهای مثبت هستش و یک رفتار منفی نیاز به چندبرابر رفتار مثبت برای خنثی شدن داره.
فرضیههای مختلفی برای دلیل این پدیده وجود دارن. یکی از فرضیهها به تاثیر این پدیده در بقا و انتخاب طبیعی گونهی انسان اشاره داره. در گذشته و در طی تکامل انسان، یک خطر و عامل منفی ممکن بود باعث کشته شدن فرد بشه. درحالی که عامل مثبت تاثیر خاصی در بقای فرد نداشت. البته بهتره بگیم جفت این عوامل مثبت و منفی تاثیر در بقای انسان داشتن اما تاثیر عوامل منفی بیشتر بود چون ممکن بود باعث عدم بقای فرد بشه درحالی که نبود عوامل مثبت اونقدری خطرساز نبود؛ و چون ذهن انسان در حالت پیش فرض برای بقا طراحی شده، پس عوامل منفی براش عوامل مهمتری هستن.
Pillars of Creation
چندوقتی هستش که پلیلیست " به وقت خودشناسی" رو از یوتیوب دکتر آذرخش مکری دارم تماشا میکنم و برام جالبه که همچین ویدیوهای پرمحتوا و کاربردیای رو به رایگان در اختیار عموم گذاشته. داخل یکی از ویدیوها به پدیدهای به اسم "سوگیری منفی" (negativity bias) اشاره…
پس طبق این پدیده بهتره که برای ارتباطهای بهتر با آدمها، خواه هر ارتباطی از هر نوعی که باشه، به جای اینکه تمرکز کنیم کار خوب در حقشون انجام بدیم بیشتر روی این تمرکز کنیم که کار بدی در حقشون انجام ندیم. چون تاثیر انجام ندادنِ رفتارهای منفی بیشتر از انجام دادن رفتارهای خوب و مثبته.
Pillars of Creation
چندوقتی هستش که پلیلیست " به وقت خودشناسی" رو از یوتیوب دکتر آذرخش مکری دارم تماشا میکنم و برام جالبه که همچین ویدیوهای پرمحتوا و کاربردیای رو به رایگان در اختیار عموم گذاشته. داخل یکی از ویدیوها به پدیدهای به اسم "سوگیری منفی" (negativity bias) اشاره…
برای آشنایی بیشتر با این پدیده و دلایل و مثالهای دیگهش این ویدیو رو تماشا کنین
https://www.youtube.com/watch?v=apE9cpyKAAY&list=PLoj_1VM8JlZMQESGM76zpJt52SialJQxP&index=2&pp=iAQB
https://www.youtube.com/watch?v=apE9cpyKAAY&list=PLoj_1VM8JlZMQESGM76zpJt52SialJQxP&index=2&pp=iAQB
Pillars of Creation
وانگهی، نگاههای خیرهی او به ماریول ثابت میکرد که با چه اشتیاق اندکی به این ملاقاتها میآمد. ما به سوی آنچه دوست داریم، میشتابیم، آنچه خوشایند است، آنچه جذب میکند، اما چیزی که جاذبهای ندارد هر وقت به آن برسیم زود رسیدهایم و آنوقت همه چیز بهانهای میشود…
چقدر دوستش داشت! چقدر دوستش داشت! چقدر دشوار و طاقت فرسا بود فراموش کردنش! او به خاطر سردی هوا رفته بود! ماریول زن را می دید، مانند دقایقی قبل که چشم به او میدوخت و افسونش میکرد، افسونش میکرد تا دلش را بهتر بشکافد. آه! چه خوب آن را شکافته بود! از این سر تا آن سر، با تک ضربهای نهایی، حفرهاش را حس میکرد: جراحتی که از حالا کهنه شده بود، زخمی که زن گشوده و بعد بسته بود و اکنون، با فروکردن بی اعتنایی کشنده و دشنهوار خود در آن، علاج ناپذیرش کرده بود. حتی حس میکرد از این قلب شکافته چیزی در وجودش جاری میشود که جسمش را انباشته میکند، تا حلقش بالا میآید و خفهاش میکند. آنگاه بعد از آنکه دو دستش را روی چشمهایش گذاشت، گریه کرد؛ گویی بخواهد این ضعف را از خود پنهان کند. او به خاطر سرما رفته بود. ماریول حاضر بود برهنه در برف پیاده راه بیفتد تا پیش او برود، هر جا که باشد. حاضر بود خود را از بالای بام پایین بیندازد، فقط برای اینکه پیش پاهایش بیفتد. خاطرهی قصهای قدیمی یادش آمد که از آن افسانه ساخته اند: قصهی تپهی دو عاشق حین رفتن به "روآن"؛ قصهی دختری جوان با پیروی از هوس بی رحمانهی پدرش، که ازدواج با عاشقش را برایش قدغن کرده بود مگر اینکه دختر را بر پشت خود به قله ی آن کوه صعبالعبور ببرد. عاشق روی چهار دست و پا دختر را حمل کرد و وقتی به مقصد رسید، از دنیا رفت. بنابراین عشق افسانه ای بیش نیست که ساخته شده تا آن را به صورت شعر بخوانند یا در قالب رمانهای فریبنده نقل کنند.
دل ما - گی دو موپاسان
دل ما - گی دو موپاسان
Pillars of Creation
دل ما - گی دو موپاسان
یکی از کاراکترای این کتابِ "دل ما" از گلی به اسم "گلِ فراموشم نکن" (forget me not) برای تزئین لباسش استفاده میکنه. کنجکاو شدم ببینم دقیقا چرا همچین اسم عجیبی روی این گل گذاشتن. سرچ زدم و دیدم داستانش برمیگرده به اروپای قرون وسطی. یه شوالیه با معشوقهش کنار رود دانوب قدم میزدن و اون شوالیه یک دسته گل آبی رنگ رو کنار رود میبینه و میره تا اون رو برای دختر بچینه و بهش هدیه کنه. اما به دلیل سنگین بودن زره، تعادلش رو از دست میده و داخل رود میافته. شوالیه درحالی که آبِ رود داره اون رو با خودش میبره گلها رو سمت دختر میندازه و فریاد میزنه "فراموشم نکن". دختر گلها رو میگیره و اون شوالیه دیگه برنمیگرده. از اون موقع به بعد به این گلا میگن گلِ فراموشم نکن.
در کل خیلی کتاب قشنگی بود و دوستش داشتم. توی ژانر رمنس کتابهای زیادی خوندم اما داینامیک و پیچیدگی رابطهی کاراکترای این کتاب رو کمتر جایی دیدم. دل ما آخرین رمانی بود که موپاسان نوشت و پختگی نثر و روند داستان این کتاب رو خیلی خوب میشه متوجه شد. جدای از نویسنده، ترجمهش واقعا حرفهای و قوی بود و از خود نوع ترجمه هم لذت بردم. اگر خواستید بخونید از همین انتشارات افق و ترجمه محمود گودرزی بخونیدش.
Pillars of Creation
در کل خیلی کتاب قشنگی بود و دوستش داشتم. توی ژانر رمنس کتابهای زیادی خوندم اما داینامیک و پیچیدگی رابطهی کاراکترای این کتاب رو کمتر جایی دیدم. دل ما آخرین رمانی بود که موپاسان نوشت و پختگی نثر و روند داستان این کتاب رو خیلی خوب میشه متوجه شد. جدای از نویسنده،…
البته یه سری از تیکههایی که از این کتاب دوست داشتم رو هنوز تایپ نکردم.
اگه وقت کردم اونا رو هم میذارم.
اگه وقت کردم اونا رو هم میذارم.
Gregory Hausdorff
و جناب pillars of creation که موفق نشدم ببینمشان
اینقدر که شلوغ شد سالن😂😂
چندوقت پیش که پوستر این کنگرهی نوروهاب رو دیدم رزومهی پروفسور کاتب خیلی توجهم رو جلب کرد. برام جالب بود که یه نفر هم دانشمند ناسا باشه و هم جراح مغز و اعصاب؛ دوتا علاقهای که خودمم خیلی داشتم و رسیدنِ همزمان به هردوشون رو تقریبا غیر ممکن میدونستم. امروز خیلی دوست داشتم حضوری ببینمشون ولی به خاطر مشغلهی زیاد از آمریکا به صورت ویدیوکال داخل کنگره حضور داشتن. با این وجود نکات جالبی رو گفتن که نمیدونستم.
برای مثال جراحیهای مغز و اعصاب به صورت ماکروسکوپیک کم کم دارن کنار میرن و جاشون رو به روشهای نانونوروسرجری میدن؛ یعنی جراحیهایی که در سطح مولکول انجام میشن و خیلی از موانعی که در جراحیهای ماکروسکوپیک وجود دارن در این نوع جراحیها وجود ندارن. برای مثال در برخی از تومورهای مغزی دسترسی به صورت ماکروسکوپیک خیلی سخته و شانس زنده موندن فرد خیلی پایین، اما با روشهای نانونوروسرجری میشه شانس زنده موندن فرد رو به طور قابل توجهی افزایش داد. البته تا جایی که خبر دارم توی ایران همچین چیزی نداریم و تکنولوژیش برای آمریکاس.
برای مثال جراحیهای مغز و اعصاب به صورت ماکروسکوپیک کم کم دارن کنار میرن و جاشون رو به روشهای نانونوروسرجری میدن؛ یعنی جراحیهایی که در سطح مولکول انجام میشن و خیلی از موانعی که در جراحیهای ماکروسکوپیک وجود دارن در این نوع جراحیها وجود ندارن. برای مثال در برخی از تومورهای مغزی دسترسی به صورت ماکروسکوپیک خیلی سخته و شانس زنده موندن فرد خیلی پایین، اما با روشهای نانونوروسرجری میشه شانس زنده موندن فرد رو به طور قابل توجهی افزایش داد. البته تا جایی که خبر دارم توی ایران همچین چیزی نداریم و تکنولوژیش برای آمریکاس.
Pillars of Creation
Photo
و جالب بود برام که تکنولوژیهای ناسا هم توی این قضایا دخیلن. این که ناسا همچین دپارتمانهایی داره رو هم نمیدونستم.
Pillars of Creation
Photo
یه قسمت این همایش دکتر زالی اشاره کرد که نیمه عمر دانش پزشکی موقعی که از دانشکده پزشکی فارغ شده بود بین 3 تا 5 سال بوده و الان پیشرفت به قدری سرعت گرفته که این زمان به 3 ماه رسیده.
دارم فکر میکنم که با این سرعت تحول پزشکی آیا پزشکیای که من به این سبک دارم میخونم برای زمانی که فارغ شدم واقعا قراره به دردم بخوره؟ اونموقع این نیمه عمر زمانش چقدر قراره باشه؟
دارم فکر میکنم که با این سرعت تحول پزشکی آیا پزشکیای که من به این سبک دارم میخونم برای زمانی که فارغ شدم واقعا قراره به دردم بخوره؟ اونموقع این نیمه عمر زمانش چقدر قراره باشه؟
Pillars of Creation
سپیدهدم امروز ماه و ناهید همزمان داخل یه قاب
سپیدهدم امروز
ناهید درحال طلوع بر فراز کوههای کرج
ناهید درحال طلوع بر فراز کوههای کرج
Pillars of Creation
سپیدهدم امروز ناهید درحال طلوع بر فراز کوههای کرج
واقعا قشنگه
مطمئنم اگه زمان قدیم به دنیا میومدم جزو کسایی میشدم که میپرستنش
مطمئنم اگه زمان قدیم به دنیا میومدم جزو کسایی میشدم که میپرستنش
یه نکتهای درمورد وعده غذایی قبل از کوهنوردی که خودم طی تجربه بهش رسیدم رو بگم احتمالا به دردتون بخوره.
صبحونه باید توی دوتا پارت خورده بشه. پارت اول باید حدود 1.5 تا 1 ساعت قبل از استارت صعود خورده بشه و باید بیشتر شامل چیزهایی باشه که انرژیشون دیر و پیوسته آزاد میشه؛ مثل غذاهایی که چربی و پروتئین بالایی دارن. البته زیاد هم نباید سنگین باشه.
پارت دوم صبحونه باید بیشتر شامل شکر و گلوکز باشه که قند خون رو سریع ببره بالا، مثل کیکهای خیلی شیرین. این پارت باید چند دقیقه قبل از استارت صعود خورده بشه.
اوایل صعود قند خون خیلی سریع افت میکنه؛ منبع انرژی اصلی بدن هم قنده و طول میکشه که بدن شیفت کنه روی روشهای دیگهی تامین انرژی. برای همین نیازه که قند خون اون اوایل صعود بالا نگه داشته بشه وگرنه افت کردنش به حدیه که میتونه آدم رو بندازه توی بیحالی و سرگیجه و تهوع. نقش اون صبحونهی پارت دوم همینه، نمیذاره قند خیلی سریع افت کنه توی اوایل صعود. در ادامهی مسیر، انرژیِ اون صبحونهی پارت اول که بیشتر و پایدارتر هستش آزاد میشه و باقی مسیر رو تامین میکنه.
صبحونه باید توی دوتا پارت خورده بشه. پارت اول باید حدود 1.5 تا 1 ساعت قبل از استارت صعود خورده بشه و باید بیشتر شامل چیزهایی باشه که انرژیشون دیر و پیوسته آزاد میشه؛ مثل غذاهایی که چربی و پروتئین بالایی دارن. البته زیاد هم نباید سنگین باشه.
پارت دوم صبحونه باید بیشتر شامل شکر و گلوکز باشه که قند خون رو سریع ببره بالا، مثل کیکهای خیلی شیرین. این پارت باید چند دقیقه قبل از استارت صعود خورده بشه.
اوایل صعود قند خون خیلی سریع افت میکنه؛ منبع انرژی اصلی بدن هم قنده و طول میکشه که بدن شیفت کنه روی روشهای دیگهی تامین انرژی. برای همین نیازه که قند خون اون اوایل صعود بالا نگه داشته بشه وگرنه افت کردنش به حدیه که میتونه آدم رو بندازه توی بیحالی و سرگیجه و تهوع. نقش اون صبحونهی پارت دوم همینه، نمیذاره قند خیلی سریع افت کنه توی اوایل صعود. در ادامهی مسیر، انرژیِ اون صبحونهی پارت اول که بیشتر و پایدارتر هستش آزاد میشه و باقی مسیر رو تامین میکنه.
Pillars of Creation
یه نکتهای درمورد وعده غذایی قبل از کوهنوردی که خودم طی تجربه بهش رسیدم رو بگم احتمالا به دردتون بخوره. صبحونه باید توی دوتا پارت خورده بشه. پارت اول باید حدود 1.5 تا 1 ساعت قبل از استارت صعود خورده بشه و باید بیشتر شامل چیزهایی باشه که انرژیشون دیر و پیوسته…
این قضیه رو بخوام یکم تخصصیتر باز کنم باید بگم که ما یه شاخصی داریم برای مواد غذایی به اسم شاخص گلایسمی. این شاخص نشون میده یه مادهی غذایی چقدر سریع میتونه قند خون رو بالاتر ببره و هرچی مقدار عددی این شاخص بالاتر باشه، اون ماده سریعتر میتونه قند خون رو بالا ببره.
برای فعالیتهای سنگین و استقامتی مثل کوه نوردی بهتره وعدهی اصلی وعدهای باشه که شاخص گلایسمی پایین و تا حدی متوسط داشته باشه تا بتونه یه انرژی پیوسته و پایدار رو تامین کنه؛ و مادهی غذاییای که برای میان وعده یا شروع استفاده میشه باید شاخص گلایسمی بالایی داشته باشه تا به طور مقطعی بتونه قند خون رو سریع بالا ببره.
در کل توی زندگی روزمره بهتره که از موادی استفاده بشه که شاخص گلایسمی پایین و متوسط دارن و قند خون رو آهسته بالا میبرن؛ چون هرچقدر قند سریعتر بالا بره به طبع انسولین هم همونقدر سریع بالا میره و این قضیه ریسکِ ابتلا به دیابت رو توی بلند مدت افزایش میده.
برای فعالیتهای سنگین و استقامتی مثل کوه نوردی بهتره وعدهی اصلی وعدهای باشه که شاخص گلایسمی پایین و تا حدی متوسط داشته باشه تا بتونه یه انرژی پیوسته و پایدار رو تامین کنه؛ و مادهی غذاییای که برای میان وعده یا شروع استفاده میشه باید شاخص گلایسمی بالایی داشته باشه تا به طور مقطعی بتونه قند خون رو سریع بالا ببره.
در کل توی زندگی روزمره بهتره که از موادی استفاده بشه که شاخص گلایسمی پایین و متوسط دارن و قند خون رو آهسته بالا میبرن؛ چون هرچقدر قند سریعتر بالا بره به طبع انسولین هم همونقدر سریع بالا میره و این قضیه ریسکِ ابتلا به دیابت رو توی بلند مدت افزایش میده.