Forwarded from Dannychem
Dannychem
وقتی وسواس خیلی شدید میشه و فرد نمیتونه بین افکار وسواسی و واقعیت تمایز بذاره، یا وقتی علائم روانپریشی به همراه وسواس وجود داره، درمان سختتر میشه و نیاز به استفاده از آنتیسایکوتیکهای نسل دوم (برای کنترل علائم روانپریشی) به همراه درمانهای وسواس هست.
مثل اختلال وسواس-وسواس با علائم روانپریشی (Psychotic OCD):
در بعضی افراد، وسواسها خیلی شدید و غیرقابل کنترل میشن و به مرور به شکلی در میاد که فرد نمیتونه تشخیص بده افکار وسواسیش واقعی هستن یا نه. یعنی مثل هذیان یا توهم عمل میکنن. مثلاً کسی ممکنه باور داشته باشه که اگر کاری نکنه، واقعاً اتفاق وحشتناکی میافته (هذیان) و این با وسواس معمولی فرق میکنه.
در بعضی افراد، وسواسها خیلی شدید و غیرقابل کنترل میشن و به مرور به شکلی در میاد که فرد نمیتونه تشخیص بده افکار وسواسیش واقعی هستن یا نه. یعنی مثل هذیان یا توهم عمل میکنن. مثلاً کسی ممکنه باور داشته باشه که اگر کاری نکنه، واقعاً اتفاق وحشتناکی میافته (هذیان) و این با وسواس معمولی فرق میکنه.
داشتم درمورد کشفهایی که جایزه نوبل پزشکی رو گرفتن میخوندم رسیدم به نوبل پزشکی 2019 که خیلی کشف جالبی بوده. درمورد اینکه سلولها دقیقا چجوری کمبود اکسیژن رو حس میکنن و بهش پاسخ میدن.
قضیه از این قراره که سلول به طور پیوسته یه مولکول به اسم Hif آلفا رو میسازه که این مولکول در حالت عادی و حضور اکسیژن نرمال با اکسیژن واکنش میده و بعد تبدیل به یه مولکول دیگه میشه و در نهایت تجزیه میشه. اما اگه اکسیژن وجود نداشته باشه این مولکول تجزیه نمیشه و به هسته میره و اونجا با Hif بتا جفت میشه و یه کمپلکسی رو میسازه که باعث فعال شدن ژنهای پاسخگویی به شرایط هایپوکسی (کمبود اکسیژن) میشه.
یعنی ما به طور پیوسته این مولکول رو داریم تولید میکنیم داخل سلول که در 99 درصد مواقع تجزیه میشه؛ و دقیقا همون 1 درصد مواقع که اکسیژنی وجود نداره، ژنهایی رو فعال میکنه که باعث تولید گلبولهای قرمز بیشتر برای جا به جایی بهتر اکسیژن میشه؛ در کنارش رگزایی رو فعال میکنه تا رگهای خونی بیشتری به اون محل برسن؛ و متابولیسم سلول رو از حالت اکسیژنی به حالت بدون اکسیژن تغییر میده. قشنگ نیست؟ خیلی قشنگه!
رفرنس
قضیه از این قراره که سلول به طور پیوسته یه مولکول به اسم Hif آلفا رو میسازه که این مولکول در حالت عادی و حضور اکسیژن نرمال با اکسیژن واکنش میده و بعد تبدیل به یه مولکول دیگه میشه و در نهایت تجزیه میشه. اما اگه اکسیژن وجود نداشته باشه این مولکول تجزیه نمیشه و به هسته میره و اونجا با Hif بتا جفت میشه و یه کمپلکسی رو میسازه که باعث فعال شدن ژنهای پاسخگویی به شرایط هایپوکسی (کمبود اکسیژن) میشه.
یعنی ما به طور پیوسته این مولکول رو داریم تولید میکنیم داخل سلول که در 99 درصد مواقع تجزیه میشه؛ و دقیقا همون 1 درصد مواقع که اکسیژنی وجود نداره، ژنهایی رو فعال میکنه که باعث تولید گلبولهای قرمز بیشتر برای جا به جایی بهتر اکسیژن میشه؛ در کنارش رگزایی رو فعال میکنه تا رگهای خونی بیشتری به اون محل برسن؛ و متابولیسم سلول رو از حالت اکسیژنی به حالت بدون اکسیژن تغییر میده. قشنگ نیست؟ خیلی قشنگه!
رفرنس
در کل زیست شناسی و شاخههای مرتبط بهش مثل پزشکی مباحثی هستن که در ظاهر و در نگاه سطحی خیلی خشک به نظر میان و هر کسی باهاشون ارتباط نمیگیره. اما اگر کسی وارد عمقشون بشه و باهاشون ارتباط بگیره متوجه میشه که از قشنگترین مباحثی هستن که وجود دارن. به معنی واقعی کلمه : شناختِ نحوهی زیستن.
جالبه بدونین ایوان پاولف که اکثرا به خاطر آزمایش شرطی سازی کلاسیک (classical conditioning) که روی سگها انجام داده بود میشناسنش در واقع یه پزشک بود و حیطه تحقیقش روی دستگاه گوارش بود. این قضیهی شرطی سازی کلاسیک رو کاملا اتفاقی در جریان آزمایشاتش روی دستگاه گوارش سگها متوجهش شد و قصدش اصلا آزمایش درمورد این قضیه نبود. جایزه نوبل پزشکی 1904 رو هم به خاطر کشفیاتش درمورد دستگاه گوارش گرفت.
Pillars of Creation
جالبه بدونین ایوان پاولف که اکثرا به خاطر آزمایش شرطی سازی کلاسیک (classical conditioning) که روی سگها انجام داده بود میشناسنش در واقع یه پزشک بود و حیطه تحقیقش روی دستگاه گوارش بود. این قضیهی شرطی سازی کلاسیک رو کاملا اتفاقی در جریان آزمایشاتش روی دستگاه…
پاولف با جراحیای که روی سگها انجام داده بود بخشی از مجازی بزاقی و معدهای سگ رو به بیرون از بدن سگ متصل کرده بود که به اصطلاح بهش میگن فیستول. این روش بی سابقه بود و کسی انجامش نداده بود تا اونموقع. اینطوری میتونست میزان ترشحات گوارشی و فعالیت واقعی غدد سگ رو بررسی کنه بدون اینکه حیوون کشته بشه یا آسیب خاصی ببینه.
تا قبل از پاولف دیدگاهی که درمورد دستگاه گوارش وجود داشت این بود که این دستگاه صرفا با تماس غذا به سطحش فعال میشه و نقش دستگاه عصبی روی گوارش کشف نشده بود. درمورد عملکردهای ترشحی و آنزیمیش اطلاعات زیادی در دسترس نبود. نقش دستگاه عصبی و یه سری از عصبها مثل عصب واگ (عصب شماره 10 مغزی) در تنظیم گوارش توسط پاولف کشف شد و نشون داد عملکرد این دستگاه صرفا مکانیکی و با تماس نیست.
پاولف متوجه شد ترشح بزاق و اسید معده با دیدن، بوییدن یا حتی فکر کردن به غذا هم انجام میشه. توی یکی از ازمایشها متوجه شد حتی صدای پای کسی که داره میاد به سگ غذا بده باعث ترشح بزاق سگ میشه. اینجا بود که شرطی سازی کلاسیک رو کشف کرد. یه محرک طبیعی (غذا) که با یه محرک خنثی (صدای پای کسی که غذا میخواد بده) همراه میشه و بعد از یه مدت همون محرک خنثی باعث پاسخ (ترشح بزاق) میشه. این کشف پاولف سنگ بنای یکی از مهمترین مکتبهای روانشناسی قرن بیستم به اسم رفتارگرایی (behaviorism) بود که بعدها روانشناسهایی مثل واتسون و اسکینر به طور گستردهتر درموردش تحقیق کردن.
نوبل پزشکی 1904 که پاولف گرفت به خاطر کشفهاش درمورد دستگاه گوارش مخصوصا نقش دستگاه عصبی بود.
تا قبل از پاولف دیدگاهی که درمورد دستگاه گوارش وجود داشت این بود که این دستگاه صرفا با تماس غذا به سطحش فعال میشه و نقش دستگاه عصبی روی گوارش کشف نشده بود. درمورد عملکردهای ترشحی و آنزیمیش اطلاعات زیادی در دسترس نبود. نقش دستگاه عصبی و یه سری از عصبها مثل عصب واگ (عصب شماره 10 مغزی) در تنظیم گوارش توسط پاولف کشف شد و نشون داد عملکرد این دستگاه صرفا مکانیکی و با تماس نیست.
پاولف متوجه شد ترشح بزاق و اسید معده با دیدن، بوییدن یا حتی فکر کردن به غذا هم انجام میشه. توی یکی از ازمایشها متوجه شد حتی صدای پای کسی که داره میاد به سگ غذا بده باعث ترشح بزاق سگ میشه. اینجا بود که شرطی سازی کلاسیک رو کشف کرد. یه محرک طبیعی (غذا) که با یه محرک خنثی (صدای پای کسی که غذا میخواد بده) همراه میشه و بعد از یه مدت همون محرک خنثی باعث پاسخ (ترشح بزاق) میشه. این کشف پاولف سنگ بنای یکی از مهمترین مکتبهای روانشناسی قرن بیستم به اسم رفتارگرایی (behaviorism) بود که بعدها روانشناسهایی مثل واتسون و اسکینر به طور گستردهتر درموردش تحقیق کردن.
نوبل پزشکی 1904 که پاولف گرفت به خاطر کشفهاش درمورد دستگاه گوارش مخصوصا نقش دستگاه عصبی بود.
Forwarded from Psy(سحرا)
جالب بود که توی کتاب پاتولوژی چنین چیزی رو دیدم و چنین داستانی رو خوندم
و زیبا تر اینکه در شاهنامه ما میخونیم هوشنگ اولین کسیه که آتش رو پیدا کرد
#فردوسی
در اساطیر یونان پرومتئوس خدای آتش است او عاشق آتنا دختر زئوس شد، آتنا به او کمک کرد تا آتش را بدزدد...میگن این آتش رمزِ عشقه که پرومتئوس وارد زمین کرده و به خاطر اون جگرش خورده میشده...🥲
زئوس در عصر آفرینش انسانها، پرومتئوس را برگزید تا همه چیز را به انسان بدهد، بهجز آتش. پرومتئوس مورد اعتماد این کار را کرد و بسیاری از مسائل آدمیان را برطرف کرد. او به انسانها عشق میورزید و نمیتوانست ناراحتی و رنج آنها را ببیند؛ به همین علت به دور از چشم زئوس آتش را در نیای گذاشته و به انسان داد.
وقتی خبر به زئوس رسید او را بر سر قله قاف برد و بست و به سزای اعمال خود رساند.هر روز عقابی میآمد و جگر او را میخورد و شب جگر از نو میرویید.
و زیبا تر اینکه در شاهنامه ما میخونیم هوشنگ اولین کسیه که آتش رو پیدا کرد
فکند آن زمان سنگ و آمد به سنگ
از او شد پدید آتشِ رنگرنگ
نیایش نمودش زِ دور از نهفت
که او را فروغی چنین هدیه گفت
#فردوسی
Pillars of Creation
و این تایم خیلی زودگذره، یعنی ابرها نهایتا ۵ دیقه این شکلی باشن و بعدش که خورشید از سطحشون پایینتر رفت درخشش خودشون رو از دست میدن.
و مثل همیشه ابرا فقط در حد چند دیقه اینجور موندن
یه پشهای اطراف اتاق داشت ول میچرخید خواستم بزنمش که فقط گوشه دستم بهش خورد و متاسفانه بر اثر ضربه مغزی فوت کرد؛ هرچند مطمئن نیستم ساختاری به اسم مغز داشته باشن یا نه. خلاصه که نگاه کردم دیدم بدنش خیلی سالم مونده گفتم ببرمش زیر میکروسکوپ که حداقل مرگش بی دلیل نبوده باشه.
عکسا به ترتیب :
1 - بال
2 - مفصل پا
3 - سر و سینه از نمای بغل
4 - چشمها با زوم بالا
5 - سر از نمای بالا
6 و 7 - انتهای خرطوم
عکسا به ترتیب :
1 - بال
2 - مفصل پا
3 - سر و سینه از نمای بغل
4 - چشمها با زوم بالا
5 - سر از نمای بالا
6 و 7 - انتهای خرطوم
Pillars of Creation
سپیدهدم امروز ماه و ناهید همزمان داخل یه قاب
"ناهید" یه کلمه به زبان فارسی پهلوی هستش که ریشهش برمیگرده به کلمهی "آناهیتا" توی فارسی باستان. آناهیتا از دو بخش تشکیل شده: "هیتا" به معنی آلایش و ناپاکی و "آنا" که یه پیشوند منفیساز هستش. پس کلمهی آناهیتا به معنی "پاک و بی آلایش" هستش. آناهیتا در اساطیر ایران باستان ایزدبانوی آب و نماد باروری بوده. آناهیتا در اساطیر ایران، درخشان، بلندبالا، زیبا، پاک و آزاده توصیف شده. سیارهی ناهید بعد از ماه درخشندهترین جرم آسمانی هستش و یه زیبایی و درخشندگی خاصی داره. به همین دلیل ایرانیان باستان اسم این الهه رو روی این سیاره گذاشتن و فکر میکردن این سیاره درواقع تجسمی از آناهیتا هستش. که بعدها در فارسی پهلوی به "اناهید" و "ناهید" تغییر کرد.