Pillars of Creation
شاید در این امر از سوی زن جوان نوعی مهارت به کار گرفته شده بود، اما احساس لذت از یافتن فردی که به سخنانمان گوش میکند، افکارمان را حدس میزند، جوابمان را میدهد، با پاسخهایش جوابها را برایمان فراهم میسازد، در ماریول شور و شعفی ایجاد کرده بود. خشنود از…
چرا اینطور بود؟ تقصیر آنها بود یا تقصیر او؟ آنچه او میخواست در وجودشان نبود یا خودش چیزی را نداشت که برای دوست داشتن لازم بود؟ آیا شخص به این دلیل عاشق میشود که یک بار موجودی را که خیال میکند برایش آفریده شده میبیند؟ یا فقط به این دلیل عاشق میشود که با قابلیت عشق ورزیدن به دنیا آمده است؟ گهگاه به نظرش میرسید دل همه مردم لابد مثل تن، دستهایی دارد. دستهایی پرمهر و دراز کشیده که جذب میکنند، در آغوش میکشند و بغل میکنند و دل خودش بی دست است. دل او فقط چشم داشت و بس.
برای عاشق شدن، شخص باید موجودی مملو از جاذبههای منحصر به فرد به نظر برسد؛ متفاوت و والاتر از همه، در هالهای که دل پیرامون محبوبانش رسم میکند، یا همین کافی است که این شخص بسیار به دل بنشیند، چنان به دل بنشیند که دیگر نتوان از او گذشت؟
آیا خود عشق نوعی افسانه روحها نبود که عدهای ذاتاً به آن اعتقاد دارند و دیگران نیز گاه از بس به آن فکر میکنند سرانجام به آن ایمان میآورند؟ آیا او هم عاقبت باورش میکرد؟
دل ما - گی دو موپاسان
برای عاشق شدن، شخص باید موجودی مملو از جاذبههای منحصر به فرد به نظر برسد؛ متفاوت و والاتر از همه، در هالهای که دل پیرامون محبوبانش رسم میکند، یا همین کافی است که این شخص بسیار به دل بنشیند، چنان به دل بنشیند که دیگر نتوان از او گذشت؟
آیا خود عشق نوعی افسانه روحها نبود که عدهای ذاتاً به آن اعتقاد دارند و دیگران نیز گاه از بس به آن فکر میکنند سرانجام به آن ایمان میآورند؟ آیا او هم عاقبت باورش میکرد؟
دل ما - گی دو موپاسان
Creep
Radiohead
When you were here before
Couldn't look you in the eye
You're just like an angel
Your skin makes me cry
You float like a feather
In a beautiful world
I wish I was special
You're so fuckin' special
But I'm a creep
I'm a weirdo
What the hell am I doing here?
I don't belong here
I don't care if it hurts
I wanna have control
I want a perfect body
I want a perfect soul
I want you to notice
When I'm not around
You're so fuckin' special
I wish I was special
But I'm a creep
I'm a weirdo
What the hell am I doing here?
I don't belong here
She's running out the door
She's running out
She run, run, run, run
Run
Whatever makes you happy
Whatever you want
You're so fuckin' special
I wish I was special
But I'm a creep
I'm a weirdo
What the hell am I doing here?
I don't belong here
I don't belong here
کریپِ ریدیوهد شاید آیکانیکترین آهنگشون و یکی از شنیدهشدهترینها توی ژانر راک هستش. داستان پشتش برمیگرده به سال 1992. وقتی که تام یورک، ووکالیست بندِ تازه تشکیل شدهشون داخل دانشگاه بود و یه دختری رو دوست داشت. اما اونقدری اعتماد به نفس نداشت بره جلو و پیشنهاد بده. چند وقتی میگذره و بندشون هر ازگاهی توی دانشگاه اجرا میکنن. یه شب توی یکی اجراهاشون، تام یورک اون دختر رو بین کسایی که اومده بودن میبینه و تصمیم میگیره بالاخره بره جلو. اما همونجا موقعی که بهش پیشنهاد میده، دختره ریجکتش میکنه. اونجا بود که ایدهی این لیریک به ذهن تام یورک رسید و داخلش احساسات و ناراحتی خودش از این قضیه رو نوشته.
Pillars of Creation
Radiohead – Creep
خودش رو یه آدم عجیب میبینه که لیاقتشو نداره و آرزو میکنه که کاش آدم خاصی بود
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Radiohead - Creep (Live performance)
Forwarded from Inz;
دنیا واقعاً متعلق به اون دسته از آدمهاست که آسون میگیرن، برای منو تویی که همه چیز رو سخت و پیچیده میکنیم و واسه کوچیکترین چیزها توی ذهنمون داستان میسازیم، زندگی طبیعتاً سختتر میگذره.
Forwarded from JESSICA's FLOOR
حرفهای بقیه رو جدی نگیر ولی ازش نگذر. با دقت تحلیل کن و ببین این رو از خلا درونی خودش میگه یا واقعا کمک کنندهست؟ گاهی بعضیها هم میخوان یه چیزی یادمون بدن ولی فقط ادبیاتش رو بلد نیستن.
ولی اینکه خودت اولویت باشی بهترین تصمیم زندگیه.
ولی اینکه خودت اولویت باشی بهترین تصمیم زندگیه.
توی ذهنمه یه سری پستها در حوزه نوروساینس بذارم اینجا ولی به نظرم قبلش باید یه سری پست به عنوان مقدمه درمورد مباحث پایهش مثل نورون، پتانسیل عمل، سیناپس و نوروترنسمیترها بذارم. شاید ساده به نظر بیان ولی درک درست ازشون خیلی مهمه و داروهای اعصاب و روان و یه سری مواد شیمیایی مثل کافئین مستقیم با همین مفاهیم سر و کار دارن.
اگه وقت کنم فردا درموردشون مینویسم.
اگه وقت کنم فردا درموردشون مینویسم.
نورون (Neuron)
ساختار پایهی بافت عصبی هستش و در کنار سلولهای پشتیبان یا نوروگلیا(Neuroglia) بافت عصبی رو تشکیل میده.
هر نورون از سه بخش اصلی تشکیل شده :
دندریت (Dendrite) : زوائد بیرون زده و منشعب از جسم سلولی نورون هستن که وظیفه دریافت پیام عصبی و هدایت اون به سمت جسم سلولی رو بر عهده دارن.
جسم سلولی (Cell Body) : دارای هسته و اندامکهای داخل سلولی هستش وظیفه انجام متابولیسم و مدیریت نورون برای عملکرد صحیحش رو داره. جسم سلولی هم میتونه به عنوان هدایت کننده و دریافت کنندهی پیام عصبی عمل کنه. توی متون تخصصی به جسم سلولی پریکاریون (perikaryon) هم گفته میشه.
آکسون (Axon) : وظیفه هدایت پیام به سمت انتها و انتقال پیام به نورونهای دیگه رو بر عهده داره.
- ساختار یک نورون تیپیک هر سه تای این بخشها رو داره. اما بعضی جاها ممکنه بر حسب نیاز، شکل نورونها متفاوت باشه. مثل نورونهای آماکرین داخل شبکیهی چشم که فقط دندریت دارن و آکسون ندارن.
- جهت هدایت پیام عصبی از دندریت به سمت انتهای(terminal) آکسون هستش.
@CenterOfSingularity
ساختار پایهی بافت عصبی هستش و در کنار سلولهای پشتیبان یا نوروگلیا(Neuroglia) بافت عصبی رو تشکیل میده.
هر نورون از سه بخش اصلی تشکیل شده :
دندریت (Dendrite) : زوائد بیرون زده و منشعب از جسم سلولی نورون هستن که وظیفه دریافت پیام عصبی و هدایت اون به سمت جسم سلولی رو بر عهده دارن.
جسم سلولی (Cell Body) : دارای هسته و اندامکهای داخل سلولی هستش وظیفه انجام متابولیسم و مدیریت نورون برای عملکرد صحیحش رو داره. جسم سلولی هم میتونه به عنوان هدایت کننده و دریافت کنندهی پیام عصبی عمل کنه. توی متون تخصصی به جسم سلولی پریکاریون (perikaryon) هم گفته میشه.
آکسون (Axon) : وظیفه هدایت پیام به سمت انتها و انتقال پیام به نورونهای دیگه رو بر عهده داره.
- ساختار یک نورون تیپیک هر سه تای این بخشها رو داره. اما بعضی جاها ممکنه بر حسب نیاز، شکل نورونها متفاوت باشه. مثل نورونهای آماکرین داخل شبکیهی چشم که فقط دندریت دارن و آکسون ندارن.
- جهت هدایت پیام عصبی از دندریت به سمت انتهای(terminal) آکسون هستش.
@CenterOfSingularity
Pillars of Creation
نورون (Neuron) ساختار پایهی بافت عصبی هستش و در کنار سلولهای پشتیبان یا نوروگلیا(Neuroglia) بافت عصبی رو تشکیل میده. هر نورون از سه بخش اصلی تشکیل شده : دندریت (Dendrite) : زوائد بیرون زده و منشعب از جسم سلولی نورون هستن که وظیفه دریافت پیام عصبی و هدایت…
پتانسیل عمل (Action Potential)
فرایند هدایت پیام عصبی در طول نورون به شکل پتانسیل عمل هستش.
فرایند هدایت پیام عصبی در طول نورون به شکل پتانسیل عمل هستش.
Pillars of Creation
پتانسیل عمل (Action Potential) فرایند هدایت پیام عصبی در طول نورون به شکل پتانسیل عمل هستش.
- مراحل ایجاد پتانسیل عمل در نورون
1 - فاز استراحت (resting) : در فاز استراحت نورون هیچ تحریکی دریافت نکرده. در این فاز، داخل نورون نسبت به بیرونش یونهای مثبت کمتری داره که باعث میشه یه پتانسیل 70- میلیولت داخلش برقرار باشه. به این پتانسیل، پتانسیل آرامش گفته میشه.
2 - فاز دپولاریزیشن (Depolarization) : با تحریکِ کافی نورونی که در حالت استراحت قرار داره، نورون وارد فاز دپولاریزیشن میشه. غلظت یون سدیم در بیرون از نورون بیشتر از غلظت اون داخل نورون هستش. در فاز دپولاریزیشن با تحریک نورون کانالهای سدیمی وابسته به ولتاژ باز میشن و چون شیب غلظتی سدیم به سمت داخل نورون هستش، یون سدیم وارد نورون میشه و پتانسیل نورون رو از 70- به +40 میرسونه. کانالهای سدیمی وابسته به ولتاژ با رسیدن نورون به پتانسیل +40 میلی ولت بسته میشن.
3 - فاز رپولاریزیشن (Repolarization) : با رسیدن پتانسیل نورون به +40، کانالهای پتاسیمی وابسته به ولتاژ باز میشن. غلظت یون پتاسیم در داخل نورون بیشتر از بیرون هستش و با باز شدن کانالهای پتاسیمی وابسته به ولتاژ، یونهای پتاسیم از نورون خارج میشن و پتانسیل الکتریکی نورون به پتانسیل آرامش برمیگرده.
- بعد از اتمام رپولاریزیشن، نورون با استفاده از پمپهایی که روی غشا داره، غلظت یونها رو هم به غلظت قبل برمیگردونه و نورون دوباره وارد فاز استراحت میشه.
عددهایی که برای پتانسیلها گفتم برای نوعهای مختلف نورون میتونه متفاوت باشه.
@CenterOfSingularity
1 - فاز استراحت (resting) : در فاز استراحت نورون هیچ تحریکی دریافت نکرده. در این فاز، داخل نورون نسبت به بیرونش یونهای مثبت کمتری داره که باعث میشه یه پتانسیل 70- میلیولت داخلش برقرار باشه. به این پتانسیل، پتانسیل آرامش گفته میشه.
2 - فاز دپولاریزیشن (Depolarization) : با تحریکِ کافی نورونی که در حالت استراحت قرار داره، نورون وارد فاز دپولاریزیشن میشه. غلظت یون سدیم در بیرون از نورون بیشتر از غلظت اون داخل نورون هستش. در فاز دپولاریزیشن با تحریک نورون کانالهای سدیمی وابسته به ولتاژ باز میشن و چون شیب غلظتی سدیم به سمت داخل نورون هستش، یون سدیم وارد نورون میشه و پتانسیل نورون رو از 70- به +40 میرسونه. کانالهای سدیمی وابسته به ولتاژ با رسیدن نورون به پتانسیل +40 میلی ولت بسته میشن.
3 - فاز رپولاریزیشن (Repolarization) : با رسیدن پتانسیل نورون به +40، کانالهای پتاسیمی وابسته به ولتاژ باز میشن. غلظت یون پتاسیم در داخل نورون بیشتر از بیرون هستش و با باز شدن کانالهای پتاسیمی وابسته به ولتاژ، یونهای پتاسیم از نورون خارج میشن و پتانسیل الکتریکی نورون به پتانسیل آرامش برمیگرده.
- بعد از اتمام رپولاریزیشن، نورون با استفاده از پمپهایی که روی غشا داره، غلظت یونها رو هم به غلظت قبل برمیگردونه و نورون دوباره وارد فاز استراحت میشه.
عددهایی که برای پتانسیلها گفتم برای نوعهای مختلف نورون میتونه متفاوت باشه.
@CenterOfSingularity
Pillars of Creation
- مراحل ایجاد پتانسیل عمل در نورون 1 - فاز استراحت (resting) : در فاز استراحت نورون هیچ تحریکی دریافت نکرده. در این فاز، داخل نورون نسبت به بیرونش یونهای مثبت کمتری داره که باعث میشه یه پتانسیل 70- میلیولت داخلش برقرار باشه. به این پتانسیل، پتانسیل آرامش…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایجاد پتانسیل عمل در یک نقطه از نورون باعث ایجاد پتانسیل عمل در قطعهی کناری میشه و این فرایند تا انتهای آکسون ادامه پیدا میکنه. اینطوری پیام عصبی در طول نورون هدایت میشه.
@CenterOfSingularity
@CenterOfSingularity
مبحث سیناپس و نوروترنسمیترها رو چون مهمتر هستن بعدا قراره گسترده درموردشون صحبت کنم.
Pillars of Creation
مبحث سیناپس و نوروترنسمیترها رو چون مهمتر هستن بعدا قراره گسترده درموردشون صحبت کنم.
به این دلیل میگم مهمتر هستن چون توی بافت عصبی نوع ارتباط اجزا خیلی مهمتر از خود اجزا هستن و این ارتباطها از طریق سیناپسها امکان پذیره.