Pillars of Creation
1.96K subscribers
290 photos
21 videos
14 files
110 links
"What we know is a drop, what we don't know is an ocean."
-Isaac Newton

دانشجوی پزشکی، علاقه‌مند به نجوم، تکامل و علوم شناختی

فهرست مطالب چنل:
https://t.me/c/2564876463/326

ناشناس:
https://t.me/HidenChat_Bot?start=442438802
Download Telegram
Pillars of Creation
اطلس آناتومی نتر
این چند ترمی که گذشت من برای اکثر درسا شب امتحانی بودم به جز یه سری درسا مثل آناتومی. آناتومی رو نمی‌شد شب امتحانی جمع کنم به دو دلیل، اول این که حجم مطلبش خیلی زیادتر از اونه که یه شبه جمع بشه و دلیل دومم این بود که عکسای این کتاب به قدری قشنگ بودن که یه مدت زیادی بهشون خیره می‌موندم و زمان از دستم در می‌رفت پس باید زودتر استارت می‌زدم😂
Forwarded from Dannychem
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تصور می‌کنیم کاری رو انجام می‌دیم ولی واقعاً هیچ‌وقت اقدام نمی‌کنیم.

بخوام از دید شیمی مغز توضیح بدم:

وقتی فقط "فکر می‌کنیم" و هیچ‌وقت انجام نمی‌دیم

دوپامین ناقص آزاد می‌شه:
مغز هنگام تصور، کمی دوپامین می‌سازه (انگیزه)، ولی چون عمل واقعی و پاداش بیرونی وجود نداره، سیستم پاداش مغز یاد می‌گیره که این فکرها به نتیجه واقعی ختم نمی‌شن.
در بلندمدت: حساسیت مسیر دوپامینی کم می‌شه: بی‌انگیزگی یا حس "درجا زدن".

کورتیزول (هورمون استرس) بالا می‌ره:
وقتی کاری رو بارها تصور می‌کنی ولی انجام نمی‌دی، مغزت اینو تهدید یا ناکامی تفسیر می‌کنه. این یعنی فعال شدن محور استرس (Hypothalamic–pituitary–adrenal axis).
در نتیجه: اضطراب، بی‌قراری و حتی اثرات منفی روی حافظه.

ضعف در پلاستیسیتی سیناپسی:
فکر کردن می‌تونه مسیرهای عصبی رو بسازه، اما اگر هیچ ورودی حسی–حرکتی واقعی تقویتش نکنه، این ارتباط‌ها "ناپایدار" می‌مونن و به مرور از بین می‌رن (قانون: use it or lose it).
🔹 وقتی فقط خیال می‌کنیم و عمل نمی‌کنیم: چرا مغز بی‌انگیزه می‌شود؟

📝 تا حالا شده بارها کاری رو فقط توی ذهنتون تصور کنید اما هیچ‌وقت سمت انجامش نرید؟ 🤔
مغز در این حالت کمی دوپامین آزاد می‌کنه، همون ماده‌ای که با انگیزه و پاداش گره خورده. اما چون عمل واقعی و نتیجه‌ای وجود نداره، این پاداش ذهنی کم‌کم بی‌اثر میشه. نتیجه؟ بی‌انگیزگی و حس درجا زدن.

از طرف دیگه، تکرار این خیال‌پردازی بدون عمل باعث میشه محور استرس فعال بشه و کورتیزول (هورمون استرس) بالا بره. این یعنی اضطراب، بی‌قراری و حتی ضعف در حافظه. 🧠
از نگاه علوم اعصاب، بدون تجربه واقعی، اتصالات عصبی هم پایدار نمی‌مونن؛ درست مثل قانون «استفاده کن یا از دست بده».

🔗 ادامه مطلب

✍️ نویسنده: فاطمه موسوی

دانشگاه چمران، اهواز


📖 نشریه پلاس، شماره ۳۳، تابستان ۱۴۰۴

#نشریه

@chemistryof
توی استروفیزیک و کازمولوژی برای به پایان رسیدن جهان هستی سه تا سناریوی محتمل وجود داره : بیگ کرانچ، بیگ فریز و بیگ ریپ
ما میدونیم که بعد از بیگ بنگ دنیا همچنان درحال انبساطه، مثل یه بادکنکی که پیوسته داره بیشتر باد میکنه.
فرضیه‌ی بیگ کرانچ (Big Crunch) میگه که یه جایی این انبساط به پایان میرسه، انقباض دنیا شروع میشه و کهکشان‌ها و ستاره‌ها و سیارات به هم نزدیک‌تر میشن و دما بالاتر میره و این انقباض اونقدری ادامه پیدا میکنه تا در نهایت همه‌ی ماده و انرژی جهان داخل یه نقطه‌ی خیلی داغ و چگال متمرکز بشه. مثل همون وضعیتی که احتمال میدن دنیا قبل از بیگ بنگ داخلش بوده.

فرضیه‌ی بیگ فریز (Big Freeze) یه جورایی برعکس بیگ کرانچه. این فرضیه میگه که انبساط دنیا متوقف نمیشه بلکه اونقدری ادامه پیدا میکنه که کهکشانا از هم دور میشن و دیگه نوری ازشون به ما نمیرسه.ستاره‌ها خاموش میشن چون سوخت‌شون تموم میشه. واکنش‌های هسته‌ای متوقف میشن و تنها ذرات سرد و پراکنده باقی میمونن. دما به صفر مطلق نزدیک میشه و آنتروپی یا بی‌نظمی جهان به حالت حداکثر خودش میرسه طوری که دیگه هیچ واکنش شیمیایی، فیزیکی یا هسته‌ایی اتفاق نمیفته. در نهایت جهان وارد یه حالت سرد، تاریک و بی‌جون میشه. فرضیه‌ی بیگ فریز نسبت به بیگ کرانچ و بیگ ریپ محتمل ترینشونه.

فرضیه‌ی بیگ ریپ (Big Rip) میگه که انبساط دنیا ادامه پیدا میکنه و از یه جایی به بعد اونقدری سرعت میگیره که نه تنها گرانش نمیتونه ستاره‌ها و کهکشان‌ها رو کنار هم نگه داره، بلکه این انبساط اونقدری شدید میشه که نیروی بین اتم‌ها و ذرات زیر اتمی رو هم شکست میده. در نهایت توی کسری از ثانیه‌ بافت فضا-زمان دچار گسست میشه و همه چیز به معنی واقعی از هم گسسته و نابود میشه.
Pillars of Creation
Video
این ذبیح الله منصوری هم پدیده‌ای بوده برای خودش
یه سری ترجمه‌ها رو که کلا آزاد انجام داده هرچی که دلش خواسته نوشته، اینا به کنار
یه سری کتابا رو برداشته به اسم یه نویسنده ترجمه کرده که خود نویسنده اصلا همچین کتابی ننوشته! مثل کتاب ملاصدرا از هانری کربن که وقتی ترجمه ذبیح الله منصوری رو بهش نشون دادن گفته من اصلا همچین کتابی ننوشتم!
اوج شاهکار اونجاییه که نویسنده اصلا وجود خارجی نداشته و برداشته یه کتاب به اسمش ترجمه کرده! مثل کتاب خداوند الموت از پل آمیر و خواجه تاجدار از ژان گوِر، لایک نه پل آمیر و نه جان گور در تاریخ ادبیات اصلا وجود خارجی نداشتن چه برسه بخوان کتاب بنویسن، بعد منصوری برداشته کتاب از خودش نوشته به اسم این دو نفری که اصلا وجود ندارن!
Pillars of Creation
شاید در این امر از سوی زن جوان نوعی مهارت به‌ کار گرفته شده بود، اما احساس لذت از یافتن فردی که به سخنانمان گوش می‌کند، افکارمان را حدس می‌زند، جوابمان را می‌دهد، با پاسخ‌هایش جواب‌ها را برایمان فراهم می‌سازد، در ماریول شور و شعفی ایجاد کرده بود. خشنود از…
چرا اینطور بود؟ تقصیر آن‌ها بود یا تقصیر او؟ آنچه او می‌خواست در وجودشان نبود یا خودش چیزی را نداشت که برای دوست داشتن لازم بود؟ آیا شخص به این دلیل عاشق می‌شود که یک بار موجودی را که خیال می‌کند برایش آفریده شده می‌بیند؟ یا فقط به این دلیل عاشق می‌شود که با قابلیت عشق ورزیدن به دنیا آمده است؟ گهگاه به نظرش می‌رسید دل همه مردم لابد مثل تن، دست‌هایی دارد. دست‌هایی پرمهر و دراز کشیده که جذب می‌کنند، در آغوش می‌کشند و بغل می‌کنند و دل خودش بی دست است. دل او فقط چشم داشت و بس.
برای عاشق شدن، شخص باید موجودی مملو از جاذبه‌های منحصر به فرد به نظر برسد؛ متفاوت و والاتر از همه، در هاله‌ای که دل پیرامون محبوبانش رسم می‌کند، یا همین کافی است که این شخص بسیار به دل بنشیند، چنان به دل بنشیند که دیگر نتوان از او گذشت؟
آیا خود عشق نوعی افسانه روح‌ها نبود که عده‌ای ذاتاً به آن اعتقاد دارند و دیگران نیز گاه از بس به آن فکر می‌کنند سرانجام به آن ایمان می‌آورند؟ آیا او هم عاقبت باورش می‌کرد؟

دل ما - گی‌ دو موپاسان
Creep
Radiohead
When you were here before
Couldn't look you in the eye
You're just like an angel
Your skin makes me cry
You float like a feather
In a beautiful world
I wish I was special
You're so fuckin' special

But I'm a creep
I'm a weirdo
What the hell am I doing here?
I don't belong here

I don't care if it hurts
I wanna have control
I want a perfect body
I want a perfect soul
I want you to notice
When I'm not around
You're so fuckin' special
I wish I was special

But I'm a creep
I'm a weirdo
What the hell am I doing here?
I don't belong here

She's running out the door
She's running out
She run, run, run, run
Run

Whatever makes you happy
Whatever you want
You're so fuckin' special
I wish I was special
But I'm a creep
I'm a weirdo
What the hell am I doing here?
I don't belong here
I don't belong here
کریپِ ریدیوهد‌ شاید آیکانیک‌ترین آهنگشون و یکی از شنیده‌شده‌ترین‌ها توی ژانر راک هستش. داستان پشتش برمیگرده به سال 1992. وقتی که تام یورک، ووکالیست بندِ تازه تشکیل شده‌شون داخل دانشگاه بود و یه دختری رو دوست داشت. اما اونقدری اعتماد به نفس نداشت بره جلو و پیشنهاد بده. چند وقتی میگذره و بندشون هر ازگاهی توی دانشگاه اجرا می‌کنن. یه شب توی یکی اجراهاشون، تام یورک اون دختر رو بین کسایی که اومده بودن می‌بینه و تصمیم میگیره بالاخره بره جلو. اما همونجا موقعی که بهش پیشنهاد می‌ده، دختره ریجکتش می‌کنه. اونجا بود که ایده‌ی این لیریک به ذهن تام یورک رسید و داخلش احساسات و ناراحتی خودش از این قضیه رو نوشته.
Pillars of Creation
Radiohead – Creep
خودش رو یه آدم عجیب می‌بینه که لیاقتشو نداره و آرزو می‌کنه که کاش آدم خاصی بود
Pillars of Creation
Radiohead – Creep
و در نهایت ترک می‌شه
Forwarded from Inz;
دنیا واقعاً متعلق به اون دسته از آدم‌هاست که آسون میگیرن، برای منو تویی که همه چیز رو سخت و پیچیده میکنیم و واسه کوچیک‌ترین چیزها توی ذهنمون داستان می‌سازیم، زندگی طبیعتاً سخت‌تر می‌گذره.
Forwarded from JESSICA's FLOOR
حرف‌های بقیه رو جدی نگیر ولی ازش نگذر. با دقت تحلیل کن و ببین این رو از خلا درونی خودش می‌گه یا واقعا کمک کننده‌ست؟ گاهی بعضی‌ها هم می‌خوان یه چیزی یادمون بدن ولی فقط ادبیاتش رو بلد نیستن.
ولی اینکه خودت اولویت باشی بهترین تصمیم زندگیه.
توی ذهنمه یه سری پست‌ها در حوزه نوروساینس بذارم اینجا ولی به نظرم قبلش باید یه سری پست به عنوان مقدمه درمورد مباحث پایه‌ش مثل نورون، پتانسیل عمل، سیناپس و نوروترنسمیترها بذارم. شاید ساده به نظر بیان ولی درک درست ازشون خیلی مهمه و داروهای اعصاب و روان و یه سری مواد شیمیایی‌ مثل کافئین مستقیم با همین مفاهیم سر و کار دارن.
اگه وقت کنم فردا درموردشون می‌نویسم.
نورون (Neuron)
ساختار پایه‌ی بافت عصبی هستش و در کنار سلول‌های پشتیبان یا نوروگلیا(Neuroglia) بافت عصبی رو تشکیل می‌ده.
هر نورون از سه بخش اصلی تشکیل شده :
دندریت (Dendrite) : زوائد بیرون زده و منشعب از جسم سلولی نورون هستن که وظیفه دریافت پیام عصبی و هدایت اون به سمت جسم سلولی رو بر عهده دارن.
جسم سلولی (Cell Body) : دارای هسته و اندامک‌های داخل سلولی هستش وظیفه انجام متابولیسم و مدیریت نورون برای عملکرد صحیحش رو داره. جسم سلولی هم می‌تونه به عنوان هدایت کننده و دریافت کننده‌ی پیام عصبی عمل کنه. توی متون تخصصی به جسم سلولی پریکاریون (perikaryon) هم گفته می‌شه.
آکسون (Axon) : وظیفه هدایت پیام به سمت انتها و انتقال پیام به نورون‌های دیگه رو بر عهده داره.

- ساختار یک نورون تیپیک هر سه تای این بخش‌ها رو داره. اما بعضی جاها ممکنه بر حسب نیاز، شکل نورون‌ها متفاوت باشه. مثل نورون‌های آماکرین داخل شبکیه‌ی چشم که فقط دندریت دارن و آکسون ندارن.
- جهت هدایت پیام عصبی از دندریت به سمت انتهای(terminal) آکسون هستش‌‌.

@CenterOfSingularity
Pillars of Creation
پتانسیل عمل (Action Potential) فرایند‌ هدایت پیام عصبی در طول نورون به شکل پتانسیل عمل هستش.
- مراحل ایجاد پتانسیل عمل در نورون
1 - فاز استراحت (resting) : در فاز استراحت نورون هیچ تحریکی دریافت نکرده. در این فاز، داخل نورون نسبت به بیرونش یون‌های مثبت کمتری داره که باعث میشه یه پتانسیل 70- میلی‌ولت داخلش برقرار باشه. به این پتانسیل، پتانسیل آرامش گفته می‌شه.

2 - فاز دپولاریزیشن (Depolarization) : با تحریکِ کافی نورونی که در حالت استراحت قرار داره، نورون وارد فاز دپولاریزیشن می‌شه. غلظت یون سدیم در بیرون از نورون بیشتر از غلظت اون داخل نورون هستش. در فاز دپولاریزیشن با تحریک نورون کانال‌های سدیمی وابسته به ولتاژ باز می‌شن و چون شیب غلظتی‌ سدیم به سمت داخل نورون هستش، یون سدیم وارد نورون می‌شه و پتانسیل نورون رو از 70- به +40 می‌رسونه. کانال‌های سدیمی وابسته به ولتاژ با رسیدن نورون به پتانسیل +40 میلی ولت بسته می‌شن.

3 - فاز رپولاریزیشن (Repolarization) : با رسیدن پتانسیل نورون به +40، کانال‌های پتاسیمی وابسته به ولتاژ باز می‌شن. غلظت یون پتاسیم در داخل نورون بیشتر از بیرون هستش و با باز شدن کانال‌های پتاسیمی وابسته به ولتاژ، یون‌های پتاسیم از نورون خارج می‌شن و پتانسیل الکتریکی نورون به پتانسیل آرامش برمی‌گرده.

- بعد از اتمام رپولاریزیشن، نورون با استفاده از پمپ‌هایی که روی غشا داره، غلظت یون‌ها رو هم به غلظت قبل برمی‌گردونه و نورون دوباره وارد فاز استراحت می‌شه.

عددهایی که برای پتانسیل‌ها گفتم برای نوع‌های مختلف نورون می‌تونه متفاوت باشه.

@CenterOfSingularity