Pillars of Creation
The Garden of Eden with the Fall of Man, by Jan Brueghel (1615)
طبق تورات، عدن اسم باغی بود که آدم و حوا داخلش سکنی گزیده بودن. این باغ دوتا درخت مهم داخلش داشت. درخت حیات (Tree of Life) که در وسط باغ بود و کسی که از میوهی این درخت میخورد حیات جاودان پیدا میکرد؛ و درخت معرفت نیک و بد (Tree of the Knowledge of Good and Evil) که به آدم امر کرده بود از همهی میوههای باغ میتونه بخوره به جز میوهی این درخت. اما بعد از اینکه مار، حوا رو وسوسه میکنه، آدم و حوا از میوهی این درخت میخورن و بعدش به نقصهای خودشون و برهنه بودنشون آگاهی پیدا میکنن. بعد از خوردن میوهی این درخت، آدم و حوا از عدن اخراج میشن تا نتونن از میوهی درخت حیات بخورن و تا ابد زنده بمونن. داستان سقوط انسان از عدن داخل کتاب اول عهد عتیق، یعنی کتاب "پیدایش" اومده.
Pillars of Creation
طبق تورات، عدن اسم باغی بود که آدم و حوا داخلش سکنی گزیده بودن. این باغ دوتا درخت مهم داخلش داشت. درخت حیات (Tree of Life) که در وسط باغ بود و کسی که از میوهی این درخت میخورد حیات جاودان پیدا میکرد؛ و درخت معرفت نیک و بد (Tree of the Knowledge of Good and…
عهد عتیق (تورات)
کتاب "پیدایش"
باب سوم- سقوط انسان
و اما مار از همهٔ وحوش صحرا که یهوه خدا ساخته بود، زیرکتر بود. او به زن گفت: «آیا خدا براستی گفته است که از هیچیک از درختان باغ نخورید؟» ۲ زن به مار گفت: «از میوهٔ درختان باغ میخوریم، ۳ اما خدا گفته است، ”از میوهٔ درختی که در وسط باغ است مخورید و بدان دست مزنید، مبادا بمیرید.“» ۴ مار به زن گفت: «بهیقین نخواهید مرد. ۵ بلکه خدا میداند روزی که از آن بخورید، چشمان شما باز خواهد شد و همچون خدا شناسندهٔ نیک و بد خواهید بود.» ۶ چون زن دید که آن درخت خوشخوراک است و چشمنواز، و درختی دلخواه برای افزودن دانش، پس از میوهٔ آن گرفت و خورد، و به شوهر خویش نیز که با وی بود داد، و او خورد. ۷ آنگاه چشمان هر دوی آنها باز شد و دریافتند که عریانند؛ پس برگهای انجیر به هم دوخته، لُنگها برای خویشتن ساختند.۸ و صدای یهوه خدا را شنیدند که در خنکی روز در باغ میخرامید، و آدم و زنش خود را از حضور یهوه خدا در میان درختان باغ پنهان کردند. ۹ ولی یهوه خدا آدم را ندا در داده، گفت: «کجا هستی؟» ۱۰ گفت: «صدای تو را در باغ شنیدم و ترسیدم، زیرا که عریانم، از این رو خود را پنهان کردم.» ۱۱ خدا گفت: «که تو را گفت که عریانی؟ آیا از آن درخت که تو را امر فرمودم از آن نخوری، خوردی؟» ۱۲ آدم گفت: «این زن که به من بخشیدی تا با من باشد، او از آن درخت به من داد و من خوردم.»۱۳ آنگاه یهوه خدا به زن گفت: «این چه کار است که کردی؟» زن گفت: «مار فریبم داد و من خوردم.»۱۴ پس یهوه خدا به مار گفت: «چون چنین کردی، از همهٔ چارپایان و همهٔ وحوش صحرا ملعونتری! بر شکمت خواهی خزید و همهٔ روزهای زندگیات خاک خواهی خورد. ۱۵ میان تو و زن، و میان نسل تو و نسل زن، دشمنی میگذارم؛ او سر تو را خواهد کوبید و تو پاشنهٔ وی را خواهی زد.»*۱۶ و به زن گفت: «درد زایمان تو را بسیار افزون گردانم؛ با درد، فرزندان خواهی زایید. اشتیاق تو به شوهرت خواهد بود، و او بر تو فرمان خواهد راند.»۱۷ و به آدم گفت: «چون سخن زنت را شنیدی و از درختی که تو را امر کردم از آن نخوری خوردی، به سبب تو زمین ملعون شد؛ در همهٔ روزهای زندگیات با رنج از آن خواهی خورد. ۱۸ برایت خار و خَس خواهد رویانید، و از گیاهان صحرا خواهی خورد. ۱۹ با عرق جبین نان خواهی خورد، تا آن هنگام که به خاک بازگردی که از آن گرفته شدی؛ چراکه تو خاک هستی و به خاک باز خواهی گشت.»۲۰ و اما، آدم زن خود را حوا* نامید، زیرا او مادر همهٔ زندگان بود. ۲۱ یهوه خدا پیراهنهایی از پوست برای آدم و زنش ساخت و ایشان را پوشانید.۲۲ و یهوه خدا فرمود: «اکنون آدم همچون یکی از ما شده است که نیک و بد را میشناسد. مبادا دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته بخورد و تا ابد زنده بماند.» ۲۳ پس یهوه خدا آدم را از باغ عدن بیرون راند تا بر زمین که از آن گرفته شده بود زراعت کند. ۲۴ پس آدم را بیرون راند، و در جانب شرقی باغ عدن کروبیان را قرار داد و شمشیری آتشبار را که به هر سو میگشت، تا راه درخت حیات را نگاهبانی کند.
کتاب "پیدایش"
باب سوم- سقوط انسان
و اما مار از همهٔ وحوش صحرا که یهوه خدا ساخته بود، زیرکتر بود. او به زن گفت: «آیا خدا براستی گفته است که از هیچیک از درختان باغ نخورید؟» ۲ زن به مار گفت: «از میوهٔ درختان باغ میخوریم، ۳ اما خدا گفته است، ”از میوهٔ درختی که در وسط باغ است مخورید و بدان دست مزنید، مبادا بمیرید.“» ۴ مار به زن گفت: «بهیقین نخواهید مرد. ۵ بلکه خدا میداند روزی که از آن بخورید، چشمان شما باز خواهد شد و همچون خدا شناسندهٔ نیک و بد خواهید بود.» ۶ چون زن دید که آن درخت خوشخوراک است و چشمنواز، و درختی دلخواه برای افزودن دانش، پس از میوهٔ آن گرفت و خورد، و به شوهر خویش نیز که با وی بود داد، و او خورد. ۷ آنگاه چشمان هر دوی آنها باز شد و دریافتند که عریانند؛ پس برگهای انجیر به هم دوخته، لُنگها برای خویشتن ساختند.۸ و صدای یهوه خدا را شنیدند که در خنکی روز در باغ میخرامید، و آدم و زنش خود را از حضور یهوه خدا در میان درختان باغ پنهان کردند. ۹ ولی یهوه خدا آدم را ندا در داده، گفت: «کجا هستی؟» ۱۰ گفت: «صدای تو را در باغ شنیدم و ترسیدم، زیرا که عریانم، از این رو خود را پنهان کردم.» ۱۱ خدا گفت: «که تو را گفت که عریانی؟ آیا از آن درخت که تو را امر فرمودم از آن نخوری، خوردی؟» ۱۲ آدم گفت: «این زن که به من بخشیدی تا با من باشد، او از آن درخت به من داد و من خوردم.»۱۳ آنگاه یهوه خدا به زن گفت: «این چه کار است که کردی؟» زن گفت: «مار فریبم داد و من خوردم.»۱۴ پس یهوه خدا به مار گفت: «چون چنین کردی، از همهٔ چارپایان و همهٔ وحوش صحرا ملعونتری! بر شکمت خواهی خزید و همهٔ روزهای زندگیات خاک خواهی خورد. ۱۵ میان تو و زن، و میان نسل تو و نسل زن، دشمنی میگذارم؛ او سر تو را خواهد کوبید و تو پاشنهٔ وی را خواهی زد.»*۱۶ و به زن گفت: «درد زایمان تو را بسیار افزون گردانم؛ با درد، فرزندان خواهی زایید. اشتیاق تو به شوهرت خواهد بود، و او بر تو فرمان خواهد راند.»۱۷ و به آدم گفت: «چون سخن زنت را شنیدی و از درختی که تو را امر کردم از آن نخوری خوردی، به سبب تو زمین ملعون شد؛ در همهٔ روزهای زندگیات با رنج از آن خواهی خورد. ۱۸ برایت خار و خَس خواهد رویانید، و از گیاهان صحرا خواهی خورد. ۱۹ با عرق جبین نان خواهی خورد، تا آن هنگام که به خاک بازگردی که از آن گرفته شدی؛ چراکه تو خاک هستی و به خاک باز خواهی گشت.»۲۰ و اما، آدم زن خود را حوا* نامید، زیرا او مادر همهٔ زندگان بود. ۲۱ یهوه خدا پیراهنهایی از پوست برای آدم و زنش ساخت و ایشان را پوشانید.۲۲ و یهوه خدا فرمود: «اکنون آدم همچون یکی از ما شده است که نیک و بد را میشناسد. مبادا دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته بخورد و تا ابد زنده بماند.» ۲۳ پس یهوه خدا آدم را از باغ عدن بیرون راند تا بر زمین که از آن گرفته شده بود زراعت کند. ۲۴ پس آدم را بیرون راند، و در جانب شرقی باغ عدن کروبیان را قرار داد و شمشیری آتشبار را که به هر سو میگشت، تا راه درخت حیات را نگاهبانی کند.
JW.ORG
پیدایش ۳ | کتاب مقدّس—ترجمهٔ هزارهٔ نو | کتابهای کتاب مقدّس
پیدایش ۳:۱-۲۴—کتاب مقدّس—ترجمهٔ هزارهٔ نو. کتابی از کتاب مقدَّس و باب آن را انتخاب کنید و بخوانید.
Forwarded from 🧙🏻♂️P H E N O M E N A👨🏻🔬
بنا به روایت تورات، خدا آدم را از خوردن میوۀ درخت معرفت خوب و بد نهی کرد و بدو گفت: «روزی که از آن بخوری، خواهی مرد.»
در تفاسیر یهودی «معرفت خوب و بد» به میل جنسی تفسیر شده است. کودک تا پیش از آن که بتواند بین خوب و بد تمیز بگذارد، میل جنسی ندارد. آدم نیز در بهشت همچون کودکی بدون تمیز بود و تازه پس از خوردن از درخت معرفت میل جنسی در او پیدا شد. اگر میل جنسی تنها پس از خوردن از درخت معرفت پدید آمد، علت آفرینش حوّا چه بود؟ حوّا نه برای آمیزش، بلکه برای آن آفریده شد که آدم تنها نباشد. در ابتدا خدا حیوانات را آفرید تا آدم را از تنهایی درآورند، و هنگامی که هیچ یک یاور مناسبی از آب درنیامدند، از گوشت و خون آدم یاوری برایش ساخت. آفرینش حیوانات پیش از حوّا، نشان میدهد که هدف، آمیزش جنسی نبوده است.
جالب است که تورات هر گاه میخواهد از آمیزش جنسی سخن بگوید از فعل «معرفت یافتن» استفاده میکند، گویی این آمیزش، محصول درخت معرفت است:
آدم زن خود حوّا را «بشناخت» و او باردار شده، قابیل را زاد.
پیدایش ۴: ۱
به همین دلیل بود که آدم و حوا، تا پیش از خوردن از میوۀ درخت معرفت، از برهنگی شرم نداشتند: چون اندام جنسی در نظرشان اندام ویژهای نبود. پس از خوردن از درخت بود که این اندام مرکز میل جنسی شد و از برهنه بودنش شرمگین شدند. و به همین دلیل بود که خدا، حوّا را با مجازاتهایی مرتبط به میل جنسی کیفر داد: زایمان سخت و جانکاه، و پس از زایمان، اشتیاقِ دوباره به آمیزش با شوهر برای زایمانی دیگر. بدین ترتیب جرم و مجازات با همدیگر تناسب دارند.
با این تفسیر مضمون اصلی داستان باغ عدن را میتوان این چنین بازگو کرد: خدا آدم را مخیّر کرده بود بین خوردن از درخت حیات و خوردن از درخت «معرفت». اگر درخت حیات را انتخاب میکرد، دیگر نیازی به تولید مثل نبود: دو انسان، آدم و حوّا، بدون میل جنسی و بدون فرزند تا ابد زندگی میکردند. اگر درخت «معرفت» را انتخاب میکرد، تولّد و به همراهش، مرگ، وارد چرخۀ هستی میشد: هر انسان صاحب فرزند میشد و خود میمرد تا فرزندانش به نوبهٔ خود صاحب فرزند شوند و بمیرند و حیات نوع بشر را ادامه دهند. و وقتی آدم و حوّا میل جنسی را بر زندگی ابدی ترجیح دادند و از درخت حیات محروم شدند، بلافاصله در نخستین آیۀ فصل بعد تورات میگوید: آدم زن خود حوّا را «بشناخت» و او باردار شده، قابیل را زاد.
برگرفته از:
تفسیر ابن عزرا
ذیل پیدایش، باب ۳
در تفاسیر یهودی «معرفت خوب و بد» به میل جنسی تفسیر شده است. کودک تا پیش از آن که بتواند بین خوب و بد تمیز بگذارد، میل جنسی ندارد. آدم نیز در بهشت همچون کودکی بدون تمیز بود و تازه پس از خوردن از درخت معرفت میل جنسی در او پیدا شد. اگر میل جنسی تنها پس از خوردن از درخت معرفت پدید آمد، علت آفرینش حوّا چه بود؟ حوّا نه برای آمیزش، بلکه برای آن آفریده شد که آدم تنها نباشد. در ابتدا خدا حیوانات را آفرید تا آدم را از تنهایی درآورند، و هنگامی که هیچ یک یاور مناسبی از آب درنیامدند، از گوشت و خون آدم یاوری برایش ساخت. آفرینش حیوانات پیش از حوّا، نشان میدهد که هدف، آمیزش جنسی نبوده است.
جالب است که تورات هر گاه میخواهد از آمیزش جنسی سخن بگوید از فعل «معرفت یافتن» استفاده میکند، گویی این آمیزش، محصول درخت معرفت است:
آدم زن خود حوّا را «بشناخت» و او باردار شده، قابیل را زاد.
پیدایش ۴: ۱
به همین دلیل بود که آدم و حوا، تا پیش از خوردن از میوۀ درخت معرفت، از برهنگی شرم نداشتند: چون اندام جنسی در نظرشان اندام ویژهای نبود. پس از خوردن از درخت بود که این اندام مرکز میل جنسی شد و از برهنه بودنش شرمگین شدند. و به همین دلیل بود که خدا، حوّا را با مجازاتهایی مرتبط به میل جنسی کیفر داد: زایمان سخت و جانکاه، و پس از زایمان، اشتیاقِ دوباره به آمیزش با شوهر برای زایمانی دیگر. بدین ترتیب جرم و مجازات با همدیگر تناسب دارند.
با این تفسیر مضمون اصلی داستان باغ عدن را میتوان این چنین بازگو کرد: خدا آدم را مخیّر کرده بود بین خوردن از درخت حیات و خوردن از درخت «معرفت». اگر درخت حیات را انتخاب میکرد، دیگر نیازی به تولید مثل نبود: دو انسان، آدم و حوّا، بدون میل جنسی و بدون فرزند تا ابد زندگی میکردند. اگر درخت «معرفت» را انتخاب میکرد، تولّد و به همراهش، مرگ، وارد چرخۀ هستی میشد: هر انسان صاحب فرزند میشد و خود میمرد تا فرزندانش به نوبهٔ خود صاحب فرزند شوند و بمیرند و حیات نوع بشر را ادامه دهند. و وقتی آدم و حوّا میل جنسی را بر زندگی ابدی ترجیح دادند و از درخت حیات محروم شدند، بلافاصله در نخستین آیۀ فصل بعد تورات میگوید: آدم زن خود حوّا را «بشناخت» و او باردار شده، قابیل را زاد.
برگرفته از:
تفسیر ابن عزرا
ذیل پیدایش، باب ۳
Forwarded from آخرینآوازیکقو
سال ۱۹۷۴ هنرمند صرب، مارینا آلراموویچ تصمیم گرفت یکی از رادیکال ترین اجراهای تاریخ رو رقم بزنه.
اون تو یه گالری در ناپل ایتالیا وایساد و فقط یه جمله گفت «من شی هستم، شما هر کاری میخواید با من بکنید، مسئولیتش بامن.»
کنارش روی یه میز ۷۲ تا وسیله گذاشته بودن؛ از پر، گل و عسل گرفته تا چاقو و زنجیر و شلاق و حتی یک تفنگ و یک گلوله ی واقعی.
مارینا به مدت ۶ ساعت کاملا بی حرکت ایستاد، حق هیچ دفاعی از خودش نداشت.
اولش مردم خجالتی بودن؛ لبخند میزدن، حتی بهش گل میدادن اما هر چی بیشتر زمان میگذشت نقابشون بیشتر میافتاد.
تا جایی که یک نفر بهش سیلی زد و مارینا بازهم هیچ واکنشی نشون نداد، بعد اون یکی لباسشو پاره کرد، یکی از بدن برهنهش عکس گرفت و گذاشت توی دستاش و همینطور یکی شروع کرد به مکیدن خون مارینا و حتی یکی روش چاقو کشید و یکیم خواست بهش تجاوز کنه.
در نهایت، یکی تفنگ رو برداشت و گلوله رو گذاشت توش و نشونه گرفت سمت مارینا.
اون تو یه گالری در ناپل ایتالیا وایساد و فقط یه جمله گفت «من شی هستم، شما هر کاری میخواید با من بکنید، مسئولیتش بامن.»
کنارش روی یه میز ۷۲ تا وسیله گذاشته بودن؛ از پر، گل و عسل گرفته تا چاقو و زنجیر و شلاق و حتی یک تفنگ و یک گلوله ی واقعی.
مارینا به مدت ۶ ساعت کاملا بی حرکت ایستاد، حق هیچ دفاعی از خودش نداشت.
اولش مردم خجالتی بودن؛ لبخند میزدن، حتی بهش گل میدادن اما هر چی بیشتر زمان میگذشت نقابشون بیشتر میافتاد.
تا جایی که یک نفر بهش سیلی زد و مارینا بازهم هیچ واکنشی نشون نداد، بعد اون یکی لباسشو پاره کرد، یکی از بدن برهنهش عکس گرفت و گذاشت توی دستاش و همینطور یکی شروع کرد به مکیدن خون مارینا و حتی یکی روش چاقو کشید و یکیم خواست بهش تجاوز کنه.
در نهایت، یکی تفنگ رو برداشت و گلوله رو گذاشت توش و نشونه گرفت سمت مارینا.
Forwarded from آخرینآوازیکقو
به همین راحتی، مردم عادی تو یه گالری هنری فقط در عرض چند ساعت تبدیل شدن به شکنجهگر و تهدید کننده ی جون یه زنی که گفته من از خودم مقابل شما دفاعی نمیکنم.
کشف آتش، عاملی کلیدی در افزایش حجم مغز انسان در طول تکامل
یکی از شاخصهای مهم برای مقایسهی توان شناختی بین گونههای انسانی و جانوران دیگه نسبت وزن مغزشون به وزن بدنشون یا ضریب انسفالی (Encephalization Quotient) هستش. ضریب انسفالی نشون میده یه گونه چقدر مغز بیشتری نسبت به اون چیزی که برای بدنش انتظار میره داره و بالا بودنش معمولا با تواناییهای شناختی پیشرفتهتر مثل تفکر انتزاعی، زبان و حل مسئله ارتباط مستقیم داره. هوموساپینسها یا انسانهای خردمند دارای بزرگترین ضریب انسفالی بین جانوران و گونههای دیگهی انسانی هستن.
این مغز بزرگ طبیعتا انرژی زیادی رو هم مصرف میکنه. مغز یک نوزاد تازه به دنیا اومده در حالت استراحت 60 درصد انرژی بدنش رو مصرف میکنه و مغز یک بزرگسال 25 درصد. درحالی که مغز یه شامپانزه به طور میانگین فقط حدود 8 درصد انرژی بدنش رو مصرف میکنه.
کشف آتش و پختن غذا از مهمترین نظریههایی هستش که توضیح میده چطور انسانها تونستن مغز پرمصرف خودشون رو با کالری کافی تغذیه کنن. در مطالعهای که روی موشها انجام شد، موشهایی که گوشت پخته میخوردن به نسبت موشهایی که گوشت خام میخوردن 29 درصد وزن بیشتری میگرفتن. این درحالی بود که موشهایی که غذای خام میخوردن حتی با وجود دریافت کالری بیشتر، وزن کمتری داشتن. این نتایج نشون میدن که هضم غذاهای پخته بسیار کارآمدتر از غذاهای خام هستش و باعث میشه انرژی بیشتری برای بدن و مخصوصا مغز فراهم بشه. شواهد فسیلی از هوموارکتوسها نشون میدن که همزمان با افزایش اندازهی مغز اونها، دندانها و حجم فک به تدریج کوچیکتر شدهن که نشونهای از مصرف غذاهای نرمتر و پخته شده هستش.
علاوه بر پختن غذاها، یکی دیگه از دلایل بزرگتر شدن مغز در پی افزایش انرژی در دسترس بدن، تغییر رژیم غذایی انسان به سمت گوشتخواریِ بیشتر هستش. کالری رژیم گوشتخواری به نسبت رژیم گیاهخواری بیشتر هستش. نیاکان ما وقتی شروع به مصرف بیشتر گوشت کردن، در هر وعدهی غذایی کالری بیشتری دریافت میکردن. این باعث شد دستگاه گوارش و رودهی ما کوچیکتر بشه و انرژی کمتری برای گوارش غذا صرف بشه و این انرژی صرف تغذیهی مغز و بزرگتر شدن اندازهش بشه. این فرضیه که به فرضیهی بافت پرهزینه (Expensive Tissue Hypothesis) معروفه، وقتی مطرح شد که مشاهده شد دستگاه گوارش انسان، فقط 60 درصد اندازهای هستش که برای یک پریمات با جثهی مشابه انتظار میره.
رفرنس:
Ann Gibbons, ‘Food for Thought: Did the First Cooked Meals Help Fuel the Dramatic Evolutionary Expansion of the Human Brain?’, Science 316:5831 (2007), 1,558–60.
Pillars of Creation
یکی از شاخصهای مهم برای مقایسهی توان شناختی بین گونههای انسانی و جانوران دیگه نسبت وزن مغزشون به وزن بدنشون یا ضریب انسفالی (Encephalization Quotient) هستش. ضریب انسفالی نشون میده یه گونه چقدر مغز بیشتری نسبت به اون چیزی که برای بدنش انتظار میره داره و بالا بودنش معمولا با تواناییهای شناختی پیشرفتهتر مثل تفکر انتزاعی، زبان و حل مسئله ارتباط مستقیم داره. هوموساپینسها یا انسانهای خردمند دارای بزرگترین ضریب انسفالی بین جانوران و گونههای دیگهی انسانی هستن.
این مغز بزرگ طبیعتا انرژی زیادی رو هم مصرف میکنه. مغز یک نوزاد تازه به دنیا اومده در حالت استراحت 60 درصد انرژی بدنش رو مصرف میکنه و مغز یک بزرگسال 25 درصد. درحالی که مغز یه شامپانزه به طور میانگین فقط حدود 8 درصد انرژی بدنش رو مصرف میکنه.
کشف آتش و پختن غذا از مهمترین نظریههایی هستش که توضیح میده چطور انسانها تونستن مغز پرمصرف خودشون رو با کالری کافی تغذیه کنن. در مطالعهای که روی موشها انجام شد، موشهایی که گوشت پخته میخوردن به نسبت موشهایی که گوشت خام میخوردن 29 درصد وزن بیشتری میگرفتن. این درحالی بود که موشهایی که غذای خام میخوردن حتی با وجود دریافت کالری بیشتر، وزن کمتری داشتن. این نتایج نشون میدن که هضم غذاهای پخته بسیار کارآمدتر از غذاهای خام هستش و باعث میشه انرژی بیشتری برای بدن و مخصوصا مغز فراهم بشه. شواهد فسیلی از هوموارکتوسها نشون میدن که همزمان با افزایش اندازهی مغز اونها، دندانها و حجم فک به تدریج کوچیکتر شدهن که نشونهای از مصرف غذاهای نرمتر و پخته شده هستش.
علاوه بر پختن غذاها، یکی دیگه از دلایل بزرگتر شدن مغز در پی افزایش انرژی در دسترس بدن، تغییر رژیم غذایی انسان به سمت گوشتخواریِ بیشتر هستش. کالری رژیم گوشتخواری به نسبت رژیم گیاهخواری بیشتر هستش. نیاکان ما وقتی شروع به مصرف بیشتر گوشت کردن، در هر وعدهی غذایی کالری بیشتری دریافت میکردن. این باعث شد دستگاه گوارش و رودهی ما کوچیکتر بشه و انرژی کمتری برای گوارش غذا صرف بشه و این انرژی صرف تغذیهی مغز و بزرگتر شدن اندازهش بشه. این فرضیه که به فرضیهی بافت پرهزینه (Expensive Tissue Hypothesis) معروفه، وقتی مطرح شد که مشاهده شد دستگاه گوارش انسان، فقط 60 درصد اندازهای هستش که برای یک پریمات با جثهی مشابه انتظار میره.
رفرنس:
Ann Gibbons, ‘Food for Thought: Did the First Cooked Meals Help Fuel the Dramatic Evolutionary Expansion of the Human Brain?’, Science 316:5831 (2007), 1,558–60.
Pillars of Creation
قبلنا وقتی یه نفر میخواست درمورد یه چیزی اطلاعات کسب کنه یا سوالی توی ذهنش بود و میخواست جوابش رو پیدا کنه دوتا راه جلوش بود، یا خودش میرفت و رفرنسها، کتابها و منابع مربوط به اون قضیه رو میخوند تا با کنار هم گذاشتن اطلاعاتی که کسب میکرد و تحلیلشون به نتیجه برسه و جواب سوالش رو پیدا کنه، یا از یه آدم متخصص توی اون حوزه سوالش رو میپرسید و کمک میگرفت؛ که در این حالت هم اون فرد متخصص یه راهنمایی یا جواب کلی بهش میداد و برای اطلاعات بیشتر ارجاعش میداد به منابعی که مطالعهشون کنه و خود طرف ازشون نتیجهگیری کنه. اما الان کار خیلی راحتتر شده. طرف به جای گذاشتن وقت زیاد و مطالعه و کنار هم گذاشتن اطلاعات و نتیجهگیری، راحت میره یه چتبات مبتنی بر هوش مصنوعی رو باز میکنه و سوالش رو میپرسه و اون چتبات هم توی چند جمله جواب طرف رو میده و تموم. این قضیه رو شاید بشه یه پیشرفت در نظر گرفت؛ این که دیگه نیاز نیست وقت زیادی برای رسیدن به جواب سوالمون بذاریم. اما قضیه به همین سادگیا هم نیست. قبلا خیلی کم پیش میومد کسی جواب سوالش رو خیلی راست و پوست کنده داخل یه منبع پیدا کنه. این یعنی طرف باید گسترهی مطالعهش رو بزرگتر میکرد و نه تنها منابع زیادی رو از حوزهی مطالعاتیای که داشت مطالعه میکرد، بلکه نیاز بود از حوزههای دیگه هم اطلاعاتی کسب کنه تا بلکه توی رسیدن به پاسخ سوالش کمکش کنه. مزیت این روش چی بود؟ اولین سودش طبیعتا اینه که عمق اطلاعات فرد بالاتر میرفت و درهای جدیدی از موضوعات مختلف به روش باز میشد که اصلا متوجه وجودشون نبود؛ و دومین مزیت که از اولی مهمتره، اینه که قدرت تحلیل ذهنش بالاتر میرفت. چون کنار هم گذاشتن یافتهها و نتیجهگیری از بین اون حجم از اطلاعات طبیعتا نیاز به تحلیلهای پیچیدهی ذهنی داشت و هرچقدر یک نفر بیشتر این فرایند رو تکرار میکرد قدرت تحلیل و نتیجهگیری ذهنش بالاتر میرفت. اما روشی که توی عصر هوش مصنوعی توسط اکثر مردم برای کسب اطلاعات داره به کار میره تاثیرش دقیقا برعکسه. الان دیگه تنها کاری که یه نفر برای رسیدن به جواب سوالش نیازه که انجام بده اینه که چتبات رو باز کنه و جواب رو توی چند جمله پیدا کنه. این جوابِ حاضر، آماده و خلاصه، انگیزه رو برای گشتن و پیدا کردن منابع اصلی و گسترده کمتر کرده. کسی که جواب سوال رو میگیره خیلی احتمالش کمه که بخواد به اون چند جملهی خلاصه بسنده نکنه و بره و منابع اصلی رو بخونه. برای همین، حدس میزنم اطلاعات مردم به تدریج قراره سطحی و سطحیتر بشه و به جز چند جمله که استدلال پشتشون رو نمیدونن چیز دیگهای ندونن و حتی از وجود خیلی از شاخههای دیگهی اون حوزه باخبر نباشن. تاثیر دوم که خیلی مخربتر هستش اینه که قدرت تحلیل ذهنی قراره پایینتر بره. چون دیگه نیازی به تحلیل توسط مغز خودشون ندارن و صرفا از تحلیلهایی که هوش مصنوعی ارائه داده استفاده میکنن. این قضیه نه تنها بین مردم عادی، بلکه بین کسایی که توی حوزهی ریسرچ هستن و مقاله مینویسن هم مشهوده. چون دیگه نیاز نیست برای نوشتن مقاله، خود طرف بشینه مقالات مختلف و منابع رو بخونه و صرفا از خلاصههایی که هوش مصنوعی میده استفاده میکنن و حتی جملهبندی رو هم خودشون انجام نمیدن و هوش مصنوعی این کار رو براشون میکنه. تازه این در صورتی هستش که اطلاعاتی رو که میده کاملا درست در نظر بگیریم. درحالی که اطلاعاتی که هوش مصنوعی میده ممکنه به شدت اشتباه باشن و اصلا متوجه این قضیه نباشیم. این وسط کسی برندهس که از هوش مصنوعی به عنوان یه ابزار برای دسترسی و پیدا کردن منابع استفاده میکنه. به خلاصههای اون بسنده نمیکنه و خوندنِ گسترده، تحلیل و نتیجهگیری رو بر عهدهی مغز خودش میذاره. لطفا این قضیه رو جدی بگیرید. در عصری که الان داخلش هستیم، هوش مصنوعی فقط باید نقش یک ابزار رو بازی کنه. هوش مصنوعی چیزی هستش که باید به تحلیلهای ذهن ما کمک کنه نه این که جایگزین ذهن ما باشه.
Pillars of Creation
Pillars of Creation
نمودار مقایسهی نسبی بعضی مواد شیمیایی مصرفی از نظر میزان پتانسیل ایجاد اعتیاد و وابستگی (خط قرمز)، میزان آسیب فیزیکی (خط آبی) و میزان آسیب اجتماعی (خط سبز)
رفرنس
رفرنس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگه سری فیلمای استار وارز رو دیده باشید احتمال زیاد این صحنههای آیکانیک سفر با سرعت نور رو یادتونه. سفینه به سرعت نور میرسه، ستارههای اطراف یه حالت کشیدهای پیدا میکنن و بسته به طول مسیر، سفینه چند ثانیه تا چند دقیقه با همین سرعت به مسیر ادامه میده و در نهایت سرنشینای سفینه رو به مقصد میرسونه. ولی آیا واقعا سفر با سرعت نور این شکلیه؟ چه اتفاقی ممکنه بیفته اگر با سرعت نور بخوایم سفر کنیم؟ برای جواب این سوال باید بریم سراغ یکی از بنیادیترین نظریههای فیزیک، یعنی نظریهی نسبیت اینشتین.
تصور کنید یک قطار داره با سرعت ثابت 100 متر بر ثانیه روی یک ریل حرکت میکنه. فرد داخل این قطار یک توپ قرمز رو با سرعت 20 متر بر ثانیه به سمت جلو و در جهت سرعت قطار پرتاب میکنه. اگر یه فرد مشاهدهگر بیرون از قطار این صحنه رو ببینه و بخواد سرعت توپ رو نسبت به خودش که ساکن هستش حساب کنه، طبق قوانین مکانیک نیوتون و جمع برداری سرعتها، سرعت خود قطار رو با سرعت پرتاب توپ جمع میکنه و به عدد 120 متر بر ثانیه میرسه. طبق مکانیک نیوتونی، سرعت یک چیز نسبی هستش و بستگی به مرجع محاسبه داره. یعنی اگه فرد داخل قطار بخواد سرعت توپ رو حساب کنه به عدد 20 میرسه و فرد بیرون قطار به عدد 120. پس سرعت این توپ میتونه هم 20 باشه و هم 120؛ بستگی داره که بخوایم مرجع محاسبه رو کدوم آدم در نظر بگیریم، فرد داخل یا بیرون قطار.
Pillars of Creation
تصور کنید یک قطار داره با سرعت ثابت 100 متر بر ثانیه روی یک ریل حرکت میکنه. فرد داخل این قطار یک توپ قرمز رو با سرعت 20 متر بر ثانیه به سمت جلو و در جهت سرعت قطار پرتاب میکنه. اگر یه فرد مشاهدهگر بیرون از قطار این صحنه رو ببینه و بخواد سرعت توپ رو نسبت…
حالا یه سناریوی دیگه رو در نظر بگیرین. این دفعه فرد داخل قطار یه چراغ قوه توی دستش داره و اونو روشن میکنه. قطار هم با همون سرعت قبلی v داره حرکت میکنه. نور چراغ قوه با سرعت 300 میلیون متر بر ثانیه به سمت جلو حرکت میکنه. این سرعت رو بهش میگیم c. حالا بیاید مثل قبل سرعت نور رو بر اساس هرکدوم از افراد داخل و بیرون از قطار به دست بیاریم. برای فرد داخل قطار که طبیعتا سرعت درمیاد c. برای فرد بیرون از قطار هم بخوایم حساب کنیم، مثل قبل، سرعت قطار رو با سرعت نور جمع میکنیم. پس سرعت نور نسبت به فرد مشاهدهگر بیرون از قطار میشه c + v . سادهست، نه؟ متاسفانه نه، قضیه به این سادگیا نیست.
نور مثل توپ توی سناریوی قبل نیست که بتونیم به همین راحتی رفتارش رو تحلیل کنیم. در واقع توی این سناریو، سرعت نور نسبت به فرد داخل قطار برابر با c هستش و بخش عجیب ماجرا اینجاست که سرعت نور نسبت به فرد بیرون از قطار هم دقیقا برابر با c هستش. یعنی سرعت نور نسبت به هردوی این افراد برابر هستش با اینکه یکیشون نسبت به اونیکی حرکت نسبی داره. مکانیک نیوتونی توانایی توجیه این قضیه رو نداره.
نور مثل توپ توی سناریوی قبل نیست که بتونیم به همین راحتی رفتارش رو تحلیل کنیم. در واقع توی این سناریو، سرعت نور نسبت به فرد داخل قطار برابر با c هستش و بخش عجیب ماجرا اینجاست که سرعت نور نسبت به فرد بیرون از قطار هم دقیقا برابر با c هستش. یعنی سرعت نور نسبت به هردوی این افراد برابر هستش با اینکه یکیشون نسبت به اونیکی حرکت نسبی داره. مکانیک نیوتونی توانایی توجیه این قضیه رو نداره.
Pillars of Creation
حالا یه سناریوی دیگه رو در نظر بگیرین. این دفعه فرد داخل قطار یه چراغ قوه توی دستش داره و اونو روشن میکنه. قطار هم با همون سرعت قبلی v داره حرکت میکنه. نور چراغ قوه با سرعت 300 میلیون متر بر ثانیه به سمت جلو حرکت میکنه. این سرعت رو بهش میگیم c. حالا بیاید…
توی قرن 19 فیزیکدانها آزمایشهایی مشابه این آزمایش انجام دادن و نتیجهی همهشون خیلی عجیب و غیر قابل انتظار بود. سرعت نور اصلا ربطی به این نداشت که خود منبع نور با چه سرعتی حرکت کنه یا فرد مشاهدهگر چطور نسبت به منبع حرکت کنه. سرعت نور توی همهی حالتها برابر بود و دقیقا برابر با c بود. این یافتههای تجربی با مکانیک نیوتونی که مدت زمان زیادی بود استفاده میشد در تناقض بود. اینجا بود که اینشتین یکی از بنیادیترین نظریههای تاریخ فیزیک که درک ما رو نسبت به دنیا تغییر داد ارائه داد. نظریهی نسبیت خاص.
نظریهی نسبیت خاص (Special relativity) اینشتین دوتا اصل داره :
اصل اول یا اصل نسبیت : این اصل بیان میکنه که قوانین فیزیک برای همهی چارچوبهای با سرعت ثابت (چارچوبهای لَخت) یکسان هستند. به زبون ساده اگه داخل یه قطار که با سرعت ثابت حرکت میکنه آزمایشهای فیزیکی (مثل اندازهگیری جریان الکتریسیته و افتادن اجسام و ...) انجام بدی، نتیجه دقیقا همون نتیجهای هستش که بیرون قطار در حالت بی حرکت و ثابت به دست میاد. چون در هر دو حالت هیچ تغییر سرعتی وجود نداره و شتاب برابر با صفر هستش.
اصل دوم یا اصل ثابت بودن سرعت نور : این اصل بیان میکنه که سرعت نور در خلا برای همهی ناظرها، بدون توجه به سرعت منبع نور یا سرعت ناظر، یک مقدار ثابت و به طور تقریبی برابر با 300 میلیون متر بر ثانیه هستش. به زبون ساده فرقی نمیکنه با چه سرعتی به منبع نور نزدیک میشی یا ازش دور میشی، در هر حالت و وضعیتی و با هر سرعت و شتابی، اگر سرعت نور رو اندازه بگیری مقدارش ثابت و برابر با c هستش.
اصل اول یا اصل نسبیت : این اصل بیان میکنه که قوانین فیزیک برای همهی چارچوبهای با سرعت ثابت (چارچوبهای لَخت) یکسان هستند. به زبون ساده اگه داخل یه قطار که با سرعت ثابت حرکت میکنه آزمایشهای فیزیکی (مثل اندازهگیری جریان الکتریسیته و افتادن اجسام و ...) انجام بدی، نتیجه دقیقا همون نتیجهای هستش که بیرون قطار در حالت بی حرکت و ثابت به دست میاد. چون در هر دو حالت هیچ تغییر سرعتی وجود نداره و شتاب برابر با صفر هستش.
اصل دوم یا اصل ثابت بودن سرعت نور : این اصل بیان میکنه که سرعت نور در خلا برای همهی ناظرها، بدون توجه به سرعت منبع نور یا سرعت ناظر، یک مقدار ثابت و به طور تقریبی برابر با 300 میلیون متر بر ثانیه هستش. به زبون ساده فرقی نمیکنه با چه سرعتی به منبع نور نزدیک میشی یا ازش دور میشی، در هر حالت و وضعیتی و با هر سرعت و شتابی، اگر سرعت نور رو اندازه بگیری مقدارش ثابت و برابر با c هستش.
Pillars of Creation
اصل دوم یا اصل ثابت بودن سرعت نور
اصل دوم نظریهی نسبیت خاص ما رو به نتایج جالبی میرسونه. فرض کنید یه فضانورد توی یه سفینه متحرک با سرعت ثابت بیرون از زمین هستش (عکس سمت چپ). داخل این سفینه یه منبع نور قرار داره که به سمت یه آینه پالس نور میتابونه. فوتونهای نور بعد از برخورد به آینه بازتاب میشن و به سمت پایین میآن و به یه گیرنده میخورن. این گیرنده زمان صرف شده در طی این فرایند رو بهمون نشون میده.
حالا فرض کنید یک نفر از روی زمین داره فرایندی که داخل فضاپیما انجام میشه رو نگاه میکنه (عکس سمت راست).
بیاید فرض کنیم این دوتا آدم میخوان سرعت فوتونی که به آینه میخوره و بازتاب میشه رو حساب کنن. طبق اصل دوم نظریهی نسبیت، سرعت نور ثابته، پس هردوی این آدما باید عدد یکسانی رو توی محاسبههاشون به دست بیارن.
حالا فرض کنید یک نفر از روی زمین داره فرایندی که داخل فضاپیما انجام میشه رو نگاه میکنه (عکس سمت راست).
بیاید فرض کنیم این دوتا آدم میخوان سرعت فوتونی که به آینه میخوره و بازتاب میشه رو حساب کنن. طبق اصل دوم نظریهی نسبیت، سرعت نور ثابته، پس هردوی این آدما باید عدد یکسانی رو توی محاسبههاشون به دست بیارن.
Pillars of Creation
اصل دوم نظریهی نسبیت خاص ما رو به نتایج جالبی میرسونه. فرض کنید یه فضانورد توی یه سفینه متحرک با سرعت ثابت بیرون از زمین هستش (عکس سمت چپ). داخل این سفینه یه منبع نور قرار داره که به سمت یه آینه پالس نور میتابونه. فوتونهای نور بعد از برخورد به آینه بازتاب…
فردی که داخل فضاپیما هستش سرعت فوتون رو چجور محاسبه میکنه؟ از نقطه نظر این فرد که از داخل سفینه داره این فرایند رو مشاهده میکنه، فوتون یه مسیر عمودی رو پیمایش میکنه که مساوی با دو برابر فاصلهی بین آینه و گیرنده هستش (2D) . زمانی که گیرنده بهش نشون میده رو به عنوان t1 در نظر میگیریم. پس سرعت نور از نقطه نظر فرد داخل سفینه میشه : c = 2D / t1
حالا فردی که از روی زمین مشاهدهگر هستش میخواد سرعت رو محاسبه کنه. برخلاف فرد داخل سفینه که مسیر فوتون رو داخل اون محیط یک مسیر عمودی میبینه، فردی که از روی زمین مشاهدهگر هستش مسیر فوتون رو یک مسیر مورب میبینه (عکس سمت راست). چون از نقطه نظرش سفینه ثابت نیست و متحرک هستش. همون طور که داخل عکس سمت راست مشخص هستش، مسافتی که فوتون از نقطه نظر فرد روی زمین پیمایش میکنه، برابر با 2S هستش. زمان این فرایند از نقطه نظر فرد روی زمین رو هم t2 در نظر میگیریم. پس سرعتی که فرد روی زمین به دست میاره میشه : c = 2S / t2
حالا فردی که از روی زمین مشاهدهگر هستش میخواد سرعت رو محاسبه کنه. برخلاف فرد داخل سفینه که مسیر فوتون رو داخل اون محیط یک مسیر عمودی میبینه، فردی که از روی زمین مشاهدهگر هستش مسیر فوتون رو یک مسیر مورب میبینه (عکس سمت راست). چون از نقطه نظرش سفینه ثابت نیست و متحرک هستش. همون طور که داخل عکس سمت راست مشخص هستش، مسافتی که فوتون از نقطه نظر فرد روی زمین پیمایش میکنه، برابر با 2S هستش. زمان این فرایند از نقطه نظر فرد روی زمین رو هم t2 در نظر میگیریم. پس سرعتی که فرد روی زمین به دست میاره میشه : c = 2S / t2
Pillars of Creation
فردی که داخل فضاپیما هستش سرعت فوتون رو چجور محاسبه میکنه؟ از نقطه نظر این فرد که از داخل سفینه داره این فرایند رو مشاهده میکنه، فوتون یه مسیر عمودی رو پیمایش میکنه که مساوی با دو برابر فاصلهی بین آینه و گیرنده هستش (2D) . زمانی که گیرنده بهش نشون میده…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این گیف رو نگاه کنین تا بهتر درک کنین نقطه نظرها رو. اون بالا مسیر فوتون رو از نقطه نظر فرد داخل سفینه میتونین ببینین. فرد داخل سفینه چون داره همزمان با سفینه حرکت میکنه مسیر حرکت فوتون رو به صورت عمودی میبینه.
پایین، مسیر فوتون از نقطه نظر فردی که از روی زمین داره به فرایند نگاه میکنه رو میتونین ببینین. چون فرد روی زمین ثابت هستش و سفینه نسبت بهش درحال حرکت هستش، مسیر فوتون از نقطه نظر فرد روی زمین یک مسیر مورب هستش.
پایین، مسیر فوتون از نقطه نظر فردی که از روی زمین داره به فرایند نگاه میکنه رو میتونین ببینین. چون فرد روی زمین ثابت هستش و سفینه نسبت بهش درحال حرکت هستش، مسیر فوتون از نقطه نظر فرد روی زمین یک مسیر مورب هستش.
Pillars of Creation
فردی که داخل فضاپیما هستش سرعت فوتون رو چجور محاسبه میکنه؟ از نقطه نظر این فرد که از داخل سفینه داره این فرایند رو مشاهده میکنه، فوتون یه مسیر عمودی رو پیمایش میکنه که مساوی با دو برابر فاصلهی بین آینه و گیرنده هستش (2D) . زمانی که گیرنده بهش نشون میده…
خب، همون طور که هم داخل عکسها و هم داخل گیف مشخصه، از نقطه نظر فردی که روی زمین هستش، فوتون مسیر طولانیتری رو نسبت به نقطه نظر فرد داخل سفینه طی میکنه. به عبارت دیگه 2S طول بیشتری داره تا 2D.
طبق اصل دوم نظریه نسبیت خاص، این دو فرد باید سرعت یکسانی رو برای نور به دست بیارن. از اونجایی که 2S بزرگتر از 2D هستش و سرعت نور هم ثابته، پس t2 هم بزرگتر از t1 باید باشه تا مقدار سرعت ثابت بمونه. به عبارت دیگه، زمانی که فرد داخل سفینه از این فرایند به دست میاره کوچیکتر از زمانی هستش که فرد مشاهدهگر از روی زمین به دست میاره.
یه بار دیگه به این قضیه فکر کنین : یک فرایند رخ داده، دو نفر زمان صرف شده توسط این فرایند رو به طور جداگانه حساب کردن و دوتا عدد به دست آوردن که با هم دیگه برابر نیست و یکیش از اونیکی بیشتره! به عبارتی برای یک فرایند یکسان دوتا زمان به دست اومده! این قضیه چه معنیای میتونه داشته باشه؟ آیا به این معنی نیست که زمان برای فرد داخل سفینه کندتر میگذره؟ دقیقا همینه. زمان برای فردی که داخل سفینه متحرک هستش داره کندتر میگذره نسبت به فردی که بیرون سفینه قرار داره و ثابته. به این قضیه که از اصل دوم نظریه نسبیت خاص نتیجه گرفته میشه میگن اتساع زمانی یا Time Dilation.
طبق اصل دوم نظریه نسبیت خاص، این دو فرد باید سرعت یکسانی رو برای نور به دست بیارن. از اونجایی که 2S بزرگتر از 2D هستش و سرعت نور هم ثابته، پس t2 هم بزرگتر از t1 باید باشه تا مقدار سرعت ثابت بمونه. به عبارت دیگه، زمانی که فرد داخل سفینه از این فرایند به دست میاره کوچیکتر از زمانی هستش که فرد مشاهدهگر از روی زمین به دست میاره.
یه بار دیگه به این قضیه فکر کنین : یک فرایند رخ داده، دو نفر زمان صرف شده توسط این فرایند رو به طور جداگانه حساب کردن و دوتا عدد به دست آوردن که با هم دیگه برابر نیست و یکیش از اونیکی بیشتره! به عبارتی برای یک فرایند یکسان دوتا زمان به دست اومده! این قضیه چه معنیای میتونه داشته باشه؟ آیا به این معنی نیست که زمان برای فرد داخل سفینه کندتر میگذره؟ دقیقا همینه. زمان برای فردی که داخل سفینه متحرک هستش داره کندتر میگذره نسبت به فردی که بیرون سفینه قرار داره و ثابته. به این قضیه که از اصل دوم نظریه نسبیت خاص نتیجه گرفته میشه میگن اتساع زمانی یا Time Dilation.
Pillars of Creation
اتساع زمانی یا Time Dilation.
همون طور که دیدید، زمان برای فردی که متحرک هستش نسبت به فردی که ثابت هستش کندتر میگذره. اما چقدر کندتر؟ و چطور میشه محاسبه کرد چقدر اتساع زمانی رخ داده؟ با این فرمول.
پارامترهای این فرمول :
v = سرعت جسم متحرک
c = سرعت نور
Δt = گذر زمان از نقطه نظر جسم متحرک
Δt' = گذر زمان از نقطه نظر جسم ثابت
طبق این فرمول، میزان اتساع زمانی بستگی به میزان سرعت جسم داره. هرچقدر سرعت یک جسم بیشتر بشه، مخرج این کسر کوچیکتر میشه. هرچقدر هم مخرج این کسر کوچیکتر بشه مقدارش بالاتر میره و هرچقدر هم مقدار بالاتر بره میزان اتساع زمانی و اختلاف زمان هایی که نقطه نظرها ثبت میکنن بیشتر میشه. تا جایی که اگه سرعت جسم به سرعت نور برسه حد اختلاف زمانی به بینهایت میل میکنه. این به چه معناست؟ به معنی این که زمان برای جسم متحرک متوقف میشه.
پارامترهای این فرمول :
v = سرعت جسم متحرک
c = سرعت نور
Δt = گذر زمان از نقطه نظر جسم متحرک
Δt' = گذر زمان از نقطه نظر جسم ثابت
طبق این فرمول، میزان اتساع زمانی بستگی به میزان سرعت جسم داره. هرچقدر سرعت یک جسم بیشتر بشه، مخرج این کسر کوچیکتر میشه. هرچقدر هم مخرج این کسر کوچیکتر بشه مقدارش بالاتر میره و هرچقدر هم مقدار بالاتر بره میزان اتساع زمانی و اختلاف زمان هایی که نقطه نظرها ثبت میکنن بیشتر میشه. تا جایی که اگه سرعت جسم به سرعت نور برسه حد اختلاف زمانی به بینهایت میل میکنه. این به چه معناست؟ به معنی این که زمان برای جسم متحرک متوقف میشه.