Pillars of Creation
1.96K subscribers
290 photos
20 videos
14 files
110 links
"What we know is a drop, what we don't know is an ocean."
-Isaac Newton

دانشجوی پزشکی، علاقه‌مند به نجوم، تکامل و علوم شناختی

فهرست مطالب چنل:
https://t.me/c/2564876463/326

ناشناس:
https://t.me/HidenChat_Bot?start=442438802
Download Telegram
تا اینجای کار می‌دونیم که گیرنده‌هامون خیلی محدودتر از اون چیزی هستن که تمام واقعیت رو درک کنیم. اما یه بحث دیگه هم وجود داره. گیرنده‌ها اثر محرکی که براش اختصاص پیدا کردن رو به پیام تبدیل می‌کنن. برای مثال گیرنده‌های صوتی برای امواج صوت و گیرنده‌های بویایی برای مواد شیمیایی اختصاص پیدا کردن. اما این دنیا پر از محرک‌ها و تغییرهایی هستش که ما براشون هیچ گیرنده‌ای نداریم و‌ هیچ درکی از تغییرشون نداریم. یعنی علاوه بر این که گیرنده‌هامون کامل نیستن، یه سری محرک وجود دارن که اصلا براشون گیرنده‌ای نداریم و حتی همون درک محدود رو هم ازشون نداریم.
Pillars of Creation
تا اینجای کار می‌دونیم که گیرنده‌هامون خیلی محدودتر از اون چیزی هستن که تمام واقعیت رو درک کنیم. اما یه بحث دیگه هم وجود داره. گیرنده‌ها اثر محرکی که براش اختصاص پیدا کردن رو به پیام تبدیل می‌کنن. برای مثال گیرنده‌های صوتی برای امواج صوت و گیرنده‌های بویایی…
فکر کردن به این که اگر گیرنده‌هامون متفاوت‌تر بود یا گیرنده‌ برای محرک‌های بیشتری داشتیم چقدر توی زندگی‌مون، درکمون از واقعیت و دنیامون تغییر ایجاد می‌کرد همیشه برام جالب بوده.
این که می‌تونستیم طیف فروسرخ رو ببینیم چه تغییری ایجاد می‌کرد؟ آیا همچنان شب‌‌ها تاریک بودن یا تابش گرمایی‌ای که از اجسام ساطح می‌شد شب‌ها رو هم مثل روزها برامون روشن میکرد؟ یا آیا می‌تونستیم دروغ گفتنِ یه نفر رو با بالا رفتنِ دمای بدنش ببینیم؟ داشتنِ یه گیرنده‌ی صوتی متفاوت چه تاثیری توی ارتباطای انسانی داشت؟ آیا حرف زدنمون مثل الان می‌شد؟ آیا اصلا با داشتنِ یه گیرنده‌ برای یک محرک جدید نیازی به ارتباط گفتاری مثل الان بود؟ آیا اگه زمان رو مثل یه بعد فضایی می‌تونستیم‌ حس کنیم مفهوم کلمه‌هایی مثل "مسئولیت"، "امید" و "پشیمونی" همینطور باقی می‌موندن یا تغییر می‌کردن؟ داشتنِ گیرنده برای محرک‌های جدید باعث می‌شد شاعرا برای توصیف معشوق‌ و معشوقه‌هاشون از چه مفاهیمی استفاده کنن؟

اگه گیرنده‌های متفاوتی با گیرنده‌های الانمون داشتیم، برای مثال گیرنده‌ی اختصاصی مغناطیس و فشار هوا داشتیم‌ و دیوان یه شاعر رو باز می‌کردیم، بعید نبود با جمله‌هایی مثل "نبودت باعث شده قطب‌های مغناطیسی بدنم سردرگم شوند" یا "تو را با دگرگونی‌ای که در فشار هوای اطرافم ایجاد کردی می‌شناسم" مواجه بشیم😂 هرچند قطعا داخل این شعرها از کلمه‌های "مغناطیس" و "فشار هوا" استفاده نمی‌شه و به جاشون کلمه‌هایی که از روی درکِ اون محرک خاص ساخته بودیم استفاده می‌شدن. چون درک حسی که از اون گیرنده‌ی خاص داریم رو خیلی زودتر از محرکش قراره بشناسیم. همون طوری که توی شعرای الان می‌گن "مدهوش سرخی لب‌هایت شدم" و نمیگن "مدهوش موج الکترومغناطیسی ۷۰۰ نانومتری ساطح شده از لب‌هایت شدم". چون "سرخ" اسمی هستش که ما روی درکِ این محرک گذاشتیم؛ خیلی قبل‌تر از اینکه بدونیم محرک رنگ سرخ دقیقا چه طیفی هستش. خلاصه که اگه زنبورها یا مارها در توصیف معشوقه‌هاشون شعر نوشته باشن خیلی مشتاقم بخونمشون و ببینم دقیقا از چه توصیف‌هایی داخلش استفاده کردن :) هرچند احتمال این که بتونم درکشون کنم احتمالا صفر باشه. همون طوری که ما انسانا می‌تونیم ابزارهایی بسازیم که طیف‌های مختلف رو برامون آشکار کنن اما خودمون هیچ وقت نمیتونیم به درکش برسیم چون گیرنده‌ش رو نداریم.

در نهایت شاید بتونیم این رو بگیم که استفاده از کلمه‌های "جهان"، "دنیا" و "واقعیت" به طور مطلق اشتباه هستش و در واقع همه‌ی این مفاهیم، تجربی هستن و ما این‌ها رو با استفاده از گیرنده‌هامون داخل ذهن خودمون می‌سازیم. هر موجود زنده‌ای در تعامل با این دنیا و واقعیتش، مفهوم و درک منحصر به فرد خودش از این‌ها رو می‌سازه. پس می‌شه گفت تعداد دنیاهایی که داخل این دنیا وجود دارن برابر تعداد موجوداتی هستش که درکی ازش در تعامل با محرک‌هاش ساختن.
موسیقی این قدرت را دارد که به خاطرات جان ببخشد، گاهی آن‌قدر قوی است که آزارت می‌دهد.

دیروز - هاروکی موراکامی
Pillars of Creation
دیروز- هاروکی موراکامی.pdf
داستان‌های کوتاه برخلاف اسمِ "کوتاه"ای که روشون دارن نوشتنشون می‌تونه خیلی پیچیده‌ باشه. داخل یه رمان بلند، نویسنده می‌تونه فضای زیادی برای مانور و پرداختن به جزئیات، کاراکترها و جمع‌بندی داشته باشه. اما داخل‌ داستان‌های کوتاه فضای زیادی وجود نداره و نویسنده‌ باید فقط داخل چند صفحه داستان رو بسازه و همزمان به کاراکترا بپردازه و در نهایت جمع‌بندی‌ش رو هم داخل همین تعداد صفحه‌ی کم انجام بده. بنابراین نوشتن یه داستان کوتاهِ خوب کار خاصی هستش و مهارت زیادی می‌طلبه. موراکامی، استادِ نوشتن داستان‌های کوتاهه.

یک چیزی که خیلی درمورد نوشته‌های موراکامی دوست دارم اینه که کاراکتراش "واقعی" هستن. کاراکترهایی که داخل داستاناش وجود دارن کاملا معمولی‌ان؛ مثل خود ما و آدمایی که هر روز باهاشون رو به رو می‌شیم. قدرت خاصی ندارن، آسیب‌پذیرن و هر از گاهی اشتباه‌هایی می‌کنن. اما با وجود معمولی بودن، هرکدوم سرگذشت‌های منحصر به فرد خودشون رو دارن که باعث می‌شه تا مدت‌ها ردپای وجود خودشون رو داخل ذهن ما به جا بذارن.

موسیقی یه عضو جداناپذیر از کتاب‌های موراکامیه. داخل همه‌ی کتاباش می‌شه نقش حیاتی موسیقی و جهت دهی‌ مهمش به داستان رو دید. حتی بعضی از کتاباش به اسم یه موسیقی نام‌گذاری شده‌ن. مثل "جنگل نروژی" که اسمش از روی آهنگی به همین اسم از بیتلز گرفته شده. این داستان هم اسمش از آهنگ yesterday از بیتلز و لیریکی که داره الهام گرفته شده و فضای داخل داستان خیلی شبیه به فضای همین آهنگه.
Pillars of Creation
The Beatles – Yesterday
Yesterday, all my troubles seemed so far away
Now it looks as though they're here to stay
Oh, I believe in yesterday
Suddenly, I'm not half the man I used to be
There's a shadow hanging over me.
Oh, yesterday came suddenly
Why she had to go I don't know she wouldn't say
I said something wrong, now I long for yesterday
Yesterday, love was such an easy game to play
Now I need a place to hide away
Oh, I believe in yesterday
Why she had to go I don't know she wouldn't say
I said something wrong, now I long for yesterday
Yesterday, love was such an easy game to play
Now I need a place to hide away
Oh, I believe in yesterday
Pillars of Creation
دیروز- هاروکی موراکامی.pdf
داستان کوتاهیه توی نیم ساعت چهل دیقه می‌تونید تمومش کنید
وصل شدن به نت
🔴مطالعات جدید نشون میده تستوسترون مردان از سال 1970 به شدت در حال کاهشه در واقع یه پسر جوون 22 ساله در حال حاضر تستوسترون کمتری نسبت به یه پیرمرد 70 ساله تو دهه 1970 میلادی داره! پروکسی پرسرعت | پروکسی پرسرعت پروکسی پرسرعت | پروکسی پرسرعت پروکسی | پروکسی…
توجه کنید چرت و پرت‌های بی پایه و اساسی که روشون برچسب علمی می‌زنن دقیقا همینجوری به وجود میان. روی هر چرت و پرتِ دل به خواهی برچسب "مطالعات نشان می‌دهند" یا "در مقالات و تحقیقات اشاره شده است" رو می‌زنن و برای اون چرت و پرت اعتبار میخرن. متاسفانه اکثر کسایی که همچین جمله‌هایی رو به عنوان برچسب می‌بینن چشم بسته باورش می‌کنن.

کدوم مطالعه؟ روش تحقیق چی بود؟ روش نتیجه‌گیری چی بود؟ رفرنست کجاست؟ کی همچین تحقیقی رو انجام داده؟ توی کدوم ژورنال این مطالعه‌ای که می‌گی چاپ شده؟
فراموش نکنین این که صرفا یه مطالعه‌ای انجام شده باشه مهم نیست، همه‌ی این سوال‌ها مهمن. مهم‌تر از اون، اینه که اگر یه مطالعه‌ای انجام شده باشه یا مقاله‌ای نوشته شده باشه، صرفا به عنوان "مطالعه" یا "مقاله" باید بهشون نگاه کرد. نه یه وحی منزل و فکت و حقیقتِ انکارناپذیر و تا ابد درست. اگر قرار بود همه‌ی مطالعه‌ها و مقالات تا ابد درست باشن اون موقع هیچوقت قرار نبود رو به جلو حرکت کنیم چون همه چی رو می‌دونستیم و همه چی رو سریع کشف کرده بودیم. هر روزه یک عالم مقاله و مطالعه‌ای که قبلا انجام شده‌ن نقض و رد می‌شن؛ چون این خاصیت علم هستش که خودش رو به طور پیوسته اصلاح کنه.
پلاسیبو یعنی چه؟

نام اثر پلاسیبو را حتماً شنیده‌اید. Placebo از ریشه placere به معنای خشنود کردن است. Placebo شکل آینده‌ی اول شخص مفرد از این ریشه هست.

در نتیجه معنی آن می‌شود:
خشنود خواهم کرد/خشنود خواهم ساخت.

همان کاری که پلاسیبو با بیمار می‌کند.
#کلمات

Menstruation 🩸

کلمه mensis در لاتین یعنی ماه یا month 🗓️.

این کلمه به کلمه یونانی mene یا همان moon 🌙 نیز مرتبط است.

یک باور وجود داشت که چرخه قاعدگی با چرخه ۲۸-۲۹ روزه‌ی ماه (lunar cycle)، مرتبط است.
Pillars of Creation
Lana Del Rey – Young And Beautiful
0:32 well, it's a hot summer night in mid July, but you and i aren't forever wild
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نقشه‌هایی که از دنیا می‌بینیم اکثرا مستطیلی هستن. اما زمین یه کره‌س و سطح کره هم طبیعتا مستطیل نیست. یه پرتقال رو تصور کنید که پوستش رو کامل و یکدست کندید و میخواید روی بشقاب مسطح و صاف کنید. چه اتفاقی میفته؟ پوست پرتقال توی یه بخش‌هایی‌ش پاره میشه و شکاف برمیداره. مخصوصا توی بخش‌های بالایی و پایینی. توی کشیدن نقشه‌ی زمین هم همین مشکل وجود داره. چون زمین یه کره‌س و اگه بخوایم نقشه‌ی سطحش رو مثل پوست پرتقال مسطح کنیم بعضی از جاها شکاف برمیدارن و به هم وصل نیستن. مخصوصا بخش‌های شمالی و جنوبی نقشه. برای حل این مشکل، توی نقشه‌هایی که از سطح کره‌ی زمین به صورت مستطیلی کشیده می‌شن، بعضی از کشور‌ها و قاره‌ها رو کشیده‌تر و با مساحت بیشتر نشون می‌دن تا این شکاف‌ها برطرف بشن. و به خاطر همین قضیه، داخل نقشه‌هایی که از دنیا وجود داره، نسبتِ اندازه‌ی کشورا درست نیست. داخل عکس بالا می‌تونید اندازه‌ی واقعی کشورا در مقایسه با اندازه‌ای که داخل نقشه‌ها نمایش داده می‌شن رو ببینید.
Pillars of Creation
نقشه‌هایی که از دنیا می‌بینیم اکثرا مستطیلی هستن. اما زمین یه کره‌س و سطح کره هم طبیعتا مستطیل نیست. یه پرتقال رو تصور کنید که پوستش رو کامل و یکدست کندید و میخواید روی بشقاب مسطح و صاف کنید. چه اتفاقی میفته؟ پوست پرتقال توی یه بخش‌هایی‌ش پاره میشه و شکاف…
همون‌طور که داخل نقشه‌ی قبلی می‌بینین، هرچقدر یه کشور نزدیک به استوا باشه اندازه‌ی حقیقی‌ش با اندازه‌ی داخل نقشه‌ش تفاوت کمتری می‌کنه. و هر چقدر یه کشور شمالی یا جنوبی‌تر باشه میزان تفاوتش بیشتره‌. به خاطر همین، آفریقا و کشورای آفریقایی توی نقشه‌ها چون خیلی به استوا نزدیکن اندازه‌‌شون خیلی کوچیک دیده می‌شه. داخل این عکس اندازه‌ی واقعی آفریقا با چندتا کشور مقایسه شده و همون‌طور که می‌بینین آفریقا واقعا بزرگه!
هرچند یه سری نقشه‌ها هم وجود دارن که اندازه‌ی واقعی کشورا داخلشون نمایش داده شد‌ه‌ن اما شکلشون خیلی کشیده و عجیبه و با اون چیزی که همیشه‌ می‌دیدیم و توی ذهنمون بود متفاوته. مثل این نقشه که کشورا توی اندازه‌ی واقعی‌شون هستن اما توی شکل واقعی‌شون نیستن.
توی این عکس هم می‌تونین اندازه‌ی کشورا رو به ترتیب ببینین. هرچند توی تلگرام کیفیتش پایین می‌شه. عکس با کیفیت اصلی رو از این لینک می‌تونین ببینین.

جالبه که قطب جنوب اگه یه کشور بود اندازه‌ش رتبه‌ی دوم رو داشت توی دنیا.
Pillars of Creation
نقشه‌هایی که از دنیا می‌بینیم اکثرا مستطیلی هستن. اما زمین یه کره‌س و سطح کره هم طبیعتا مستطیل نیست. یه پرتقال رو تصور کنید که پوستش رو کامل و یکدست کندید و میخواید روی بشقاب مسطح و صاف کنید. چه اتفاقی میفته؟ پوست پرتقال توی یه بخش‌هایی‌ش پاره میشه و شکاف…
توی اکثر نقشه‌هایی که از دنیا می‌بینیم اروپا توی مرکزه و آسیا و آمریکا توی اطراف. کشیدن نقشه به این شکل از زمان استعمار اروپاییا رایجه. چون خودشون رو مرکز دنیا می‌دونستن و بقیه رو در حاشیه و اطراف؛ و توی نقشه‌هاشون اینطور نشون می‌دادن این قضیه رو