Forwarded from 🧙🏻♂️P H E N O M E N A👨🏻🔬
خاطره شیرین است، غمگین یا شادش مهم نیست! و غمگینترین خاطرات برای ما دلپذیرترند، خلاصهای از ابدیتاند، جز این است؟ گاه قرنها خود را با اندیشیدن به ساعتی هلاک میکنیم که دیگر باز نمیگردد، گذشته است، تا همیشه به عدم پیوستهاست و تمام آینده را میدهیم تا آن را بازگردانیم.
اما این خاطرات کورسوهایی هستند در تالاری عظیم و تاریک، در میان ظلمت میدرخشند و تنها در نور آنها باقی چیزها را میبینیم، آنچه به آنها نزدیکتر باشد، بیشتر میدرخشد، اما هر آنچه باقی میماند سیاهتر است و پوشیدهتر در زیر سایهها و ملال.
اما این خاطرات کورسوهایی هستند در تالاری عظیم و تاریک، در میان ظلمت میدرخشند و تنها در نور آنها باقی چیزها را میبینیم، آنچه به آنها نزدیکتر باشد، بیشتر میدرخشد، اما هر آنچه باقی میماند سیاهتر است و پوشیدهتر در زیر سایهها و ملال.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Canon in D (Pachelbel's Canon) - Cello & Piano
نوزاد انسان نسبت به نوزاد بقیهی حیوونا موقع تولد به طور کلی از تواناییهای کمتری برخورداره. نوزاد گورخر 45 دقیقه بعد از تولدش میتونه شروع به دویدن کنه. نوزاد دلفین هم درحال شنا کردن به دنیا میاد. اما نوزاد انسان تا مدتها وابسته به والدینه و نیاز به مراقبت کردن داره. این قضیه به دلیل تکوین نیافتن کاملِ مغز نوزاد انسان و نارس بودن اون موقع تولدشه که دلایل مختلفی براش وجود داره.
یکی از دلایل برمیگرده به راه رفتن روی دو پا به جای چهار دست و پا. راه رفتن روی دو پا از نظر تکاملی مزیتهای زیادی برای انسانها داشت؛ از جمله مصرف انرژی کمتر، توانایی مدیریت بهتر دمای بدن زیر آفتاب گرم آفریقا و آزاد بودن دستها برای استفاده از ابزارها. در راه رفتن روی دو پا وزن بالاتنه به طور کامل روی لگن میفته و برای همین در طول فرگشت، لگن انسانها باریکتر شد و در پی اون کانال زایمان داخل لگن هم تنگتر شد. تکوین کامل مغز نوزاد نیاز به زمان بیشتری داره اما به دلیل تنگ بودن کانال زایمان و احتمال عبور نکردن سر نوزاد از این کانال، سر نوزاد از یه حدی بیشتر نمیتونه رشد کنه و باید قبل از تکوین نهایی از این کانال عبور کنه و از بدن مادر جدا بشه تا باقی مراحل تکوین مغز، بیرون از بدن مادر ادامه پیدا کنه. این فرضیه که به Obstetrical Dilemma معروفه انتقاداتی بهش وارد هستش و نباید به طور مطلق و به عنوان تنها دلیل بهش نگاه کرد. هرچند تا حد زیادی درسته.
علاوه بر تنگ بودن کانال زایمان، ظرفیت متابولیکی بدن مادر هم یه محدودیت مهم به شمار میره. رشد مغز در دوران جنینی از نظر مصرف انرژی بسیار پر هزینه هستش و شواهد نشون میدن که بدن مادر در ماههای پایانی بارداری به حداکثر ظرفیت متابولیکی خودش نزدیک میشه. بنابراین ادامه رشد مغز در رحم، از نظر فیزیولوژیکی برای مادر دشوار و حتی خطرناکه. در نتیجه زایمانِ پیش از کامل شدن رشد مغز راهکاری هستش برای تقسیم بار متابولیکی بین مادر و نوزاد در دو مرحلهی پیش و پس از تولد.
علاوه بر دلایل آناتومیکی و متابولیکی، ناتوانی نوزاد انسان موقع تولد رو میشه به عنوان یه استراتژی تکاملی برای رشد مغز در محیط اجتماعی و فرهنگی پیچیده تفسیر کرد. به عبارتی، انسان با مغزی متولد میشه که هنوز در خیلی از حوزهها "خام" هستش. اما این خامی یه مزیت زیستی به حساب میاد؛ چون که امکان انطباق بهتر با محیط فرهنگی خاصی که کودک داخلش رشد میکنه رو فراهم میکنه و طی فرایندی به اسم نوروپلاستیسیتی وابسته به تجربه (experience-dependent neuroplasticity) به مغز اجازه میده که در واکنش به محرکهای محیطی، از جمله تماس چشمی، صداهای گفتاری، لمس، و تعاملات اجتماعی، ساختار و عملکرد خودش رو شکل بده.
در مجموع، ناتوانی نوزاد انسان موقع تولد نه تنها یک محدودیت زیستی نیست، بلکه یک استراتژی تکاملی چندعاملی و هماهنگ هستش که امکان رشد مغزی بزرگ و انعطاف پذیر رو فراهم کرده. بهواسطه این ساختار، انسان قادر شده به بالاترین سطوح یادگیری، ارتباط اجتماعی و سازگاری فرهنگی دست پیدا کنه. ویژگیهایی که گونهی ما رو در میان جانوران منحصر بهفرد میسازه.
رفرنسها :
- The evolution of human altriciality and brain development in comparative context
-The obstetrical dilemma hypothesis: there's life in the old dog yet
یکی از دلایل برمیگرده به راه رفتن روی دو پا به جای چهار دست و پا. راه رفتن روی دو پا از نظر تکاملی مزیتهای زیادی برای انسانها داشت؛ از جمله مصرف انرژی کمتر، توانایی مدیریت بهتر دمای بدن زیر آفتاب گرم آفریقا و آزاد بودن دستها برای استفاده از ابزارها. در راه رفتن روی دو پا وزن بالاتنه به طور کامل روی لگن میفته و برای همین در طول فرگشت، لگن انسانها باریکتر شد و در پی اون کانال زایمان داخل لگن هم تنگتر شد. تکوین کامل مغز نوزاد نیاز به زمان بیشتری داره اما به دلیل تنگ بودن کانال زایمان و احتمال عبور نکردن سر نوزاد از این کانال، سر نوزاد از یه حدی بیشتر نمیتونه رشد کنه و باید قبل از تکوین نهایی از این کانال عبور کنه و از بدن مادر جدا بشه تا باقی مراحل تکوین مغز، بیرون از بدن مادر ادامه پیدا کنه. این فرضیه که به Obstetrical Dilemma معروفه انتقاداتی بهش وارد هستش و نباید به طور مطلق و به عنوان تنها دلیل بهش نگاه کرد. هرچند تا حد زیادی درسته.
علاوه بر تنگ بودن کانال زایمان، ظرفیت متابولیکی بدن مادر هم یه محدودیت مهم به شمار میره. رشد مغز در دوران جنینی از نظر مصرف انرژی بسیار پر هزینه هستش و شواهد نشون میدن که بدن مادر در ماههای پایانی بارداری به حداکثر ظرفیت متابولیکی خودش نزدیک میشه. بنابراین ادامه رشد مغز در رحم، از نظر فیزیولوژیکی برای مادر دشوار و حتی خطرناکه. در نتیجه زایمانِ پیش از کامل شدن رشد مغز راهکاری هستش برای تقسیم بار متابولیکی بین مادر و نوزاد در دو مرحلهی پیش و پس از تولد.
علاوه بر دلایل آناتومیکی و متابولیکی، ناتوانی نوزاد انسان موقع تولد رو میشه به عنوان یه استراتژی تکاملی برای رشد مغز در محیط اجتماعی و فرهنگی پیچیده تفسیر کرد. به عبارتی، انسان با مغزی متولد میشه که هنوز در خیلی از حوزهها "خام" هستش. اما این خامی یه مزیت زیستی به حساب میاد؛ چون که امکان انطباق بهتر با محیط فرهنگی خاصی که کودک داخلش رشد میکنه رو فراهم میکنه و طی فرایندی به اسم نوروپلاستیسیتی وابسته به تجربه (experience-dependent neuroplasticity) به مغز اجازه میده که در واکنش به محرکهای محیطی، از جمله تماس چشمی، صداهای گفتاری، لمس، و تعاملات اجتماعی، ساختار و عملکرد خودش رو شکل بده.
در مجموع، ناتوانی نوزاد انسان موقع تولد نه تنها یک محدودیت زیستی نیست، بلکه یک استراتژی تکاملی چندعاملی و هماهنگ هستش که امکان رشد مغزی بزرگ و انعطاف پذیر رو فراهم کرده. بهواسطه این ساختار، انسان قادر شده به بالاترین سطوح یادگیری، ارتباط اجتماعی و سازگاری فرهنگی دست پیدا کنه. ویژگیهایی که گونهی ما رو در میان جانوران منحصر بهفرد میسازه.
رفرنسها :
- The evolution of human altriciality and brain development in comparative context
-The obstetrical dilemma hypothesis: there's life in the old dog yet
Pillars of Creation
Video
Funeral Blues by W.H. Auden
Stop all the clocks, cut off the telephone,
Prevent the dog from barking with a juicy bone,
Silence the pianos and with muffled drum
Bring out the coffin, let the mourners come.
Let aeroplanes circle moaning overhead
Scribbling on the sky the message 'He is Dead'.
Put crepe bows round the white necks of the public doves,
Let the traffic policemen wear black cotton gloves.
He was my North, my South, my East and West,
My working week and my Sunday rest,
My noon, my midnight, my talk, my song;
I thought that love would last forever: I was wrong.
The stars are not wanted now; put out every one,
Pack up the moon and dismantle the sun,
Pour away the ocean and sweep up the wood;
For nothing now can ever come to any good.
Stop all the clocks, cut off the telephone,
Prevent the dog from barking with a juicy bone,
Silence the pianos and with muffled drum
Bring out the coffin, let the mourners come.
Let aeroplanes circle moaning overhead
Scribbling on the sky the message 'He is Dead'.
Put crepe bows round the white necks of the public doves,
Let the traffic policemen wear black cotton gloves.
He was my North, my South, my East and West,
My working week and my Sunday rest,
My noon, my midnight, my talk, my song;
I thought that love would last forever: I was wrong.
The stars are not wanted now; put out every one,
Pack up the moon and dismantle the sun,
Pour away the ocean and sweep up the wood;
For nothing now can ever come to any good.
این عکس رو یکی از فضانوردای ایستگاه فضایی بینالمللی چند روز پیش از یه طوفان بالای آمریکا و مکزیک ثبت کرد. اون برق قرمز رنگی که میبینید پدیدهای هستش به اسم اسپرایت (sprite).
اسپرایتها پدیدههای نادر و کمیابی هستن که توی ارتفاعات بالا اتفاق میافتن. اکثر مواقع بالای ابرهای طوفانی و بعد از صاعقههای بین ابر و زمین رخ میدن. اتفاق افتادنشون حاصل تخلیهی الکتریکیای هستش که بین ابر و لایههای بالای اتمسفر زمین اتفاق میافته. یعنی برخلاف صاعقهها که از ابر به سمت پایین حرکت میکنن، اسپرایتها از ابرها به سمت بالا حرکت میکنن. نور قرمز رنگ اسپرایتها به خاطر بر انگیخته شدن نیتروژنه.
اسپرایتها پدیدههای نادر و کمیابی هستن که توی ارتفاعات بالا اتفاق میافتن. اکثر مواقع بالای ابرهای طوفانی و بعد از صاعقههای بین ابر و زمین رخ میدن. اتفاق افتادنشون حاصل تخلیهی الکتریکیای هستش که بین ابر و لایههای بالای اتمسفر زمین اتفاق میافته. یعنی برخلاف صاعقهها که از ابر به سمت پایین حرکت میکنن، اسپرایتها از ابرها به سمت بالا حرکت میکنن. نور قرمز رنگ اسپرایتها به خاطر بر انگیخته شدن نیتروژنه.
جالبه بدونین مدت زمان زیادی از کشف شدن اسپرایتها نمیگذره. اولین بار توی سال 1989 ازشون عکس برداری شد. هرچند از خیلی وقت پیش گزارشهایی مبنی بر نورهای قرمز داخل آسمون وجود داشت اما به طور رسمی از سال 1989 شناخته شدهن.
اسپرایتها خیلی زودگذر هستن و فقط چند میلی ثانیه دووم دارن و به همون سرعتی که به وجود اومدن ناپدید میشن. برای همین عکس گرفتن ازشون خیلی سخته. دمای اسپرایتها به نسبت صاعقهها خیلی کمتره و برای همین صداشون مثل صاعقه انفجاری نیست و میشه گفت صداشون طوری نیست که بتونیم تشخیص بدیم.
این پدیدهی مرموز به خاطر شکل عجیبش، زودگذر بودنش و رنگ خاصش به عنوان روحهای آسمون شناخته شده و دلیل نام گذاریشون به اسم sprite هم همینه.
اسپرایتها خیلی زودگذر هستن و فقط چند میلی ثانیه دووم دارن و به همون سرعتی که به وجود اومدن ناپدید میشن. برای همین عکس گرفتن ازشون خیلی سخته. دمای اسپرایتها به نسبت صاعقهها خیلی کمتره و برای همین صداشون مثل صاعقه انفجاری نیست و میشه گفت صداشون طوری نیست که بتونیم تشخیص بدیم.
این پدیدهی مرموز به خاطر شکل عجیبش، زودگذر بودنش و رنگ خاصش به عنوان روحهای آسمون شناخته شده و دلیل نام گذاریشون به اسم sprite هم همینه.
Yesterday
Farhad Mehrad
Suddenly, i'm not half the man i used to be
There's a shadow hanging over me
Oh, yesterday came suddenly