تا قبل از پاییز کاملش میکنم
و طبیعتا فعالیت اینجا رو هم از سر میگیریم
و طبیعتا فعالیت اینجا رو هم از سر میگیریم
❤4
یه عذرخواهی هم بابت این وقفه ی بلند❤️
قول میدم نتیجه جوری بشه که ارزش صبرتون رو داشته باشه.
قول میدم نتیجه جوری بشه که ارزش صبرتون رو داشته باشه.
❤6
برای لحظه ای کوتاه، شاید به کوتاهی پلک زدن، دیدم که سایه ام تمام تاریکی اتاق را درون خودش کشید و کاملا از محیط اطرافش جدا شد.
برای لحظه ای، دیدم که دو چشم قرمز دارد و با لبخندی کریه به من زل زده.
@CELLULISM
برای لحظه ای، دیدم که دو چشم قرمز دارد و با لبخندی کریه به من زل زده.
@CELLULISM
❤6😢2
این مسیر به پاسخ ختم میشود؟
هیچکس نمیداند. حتی من.
اما با سکون چیز جدیدی پیدا نمیشود.
برای تغییر مجبوری حرکت کنی
هیچکس نمیداند. حتی من.
اما با سکون چیز جدیدی پیدا نمیشود.
برای تغییر مجبوری حرکت کنی
👍7❤4
انسان، گونه ای تنهاست.
💔6👍3❤2🤯1
+ درباره ی حقیقت؟
– او شروع تراژدیست.
دنیایی رو تصور کن که هر کس، میتونه هر چیزی که میخواد باشه.
آدم ها شادن.
صبح میرن کوه، عصر نقاشی میکشن، شب دور آتیش شعر میخونن.
اونا هر وقت اراده کنن، به هر چیزی که اراده کنن تبدیل میشن.
یکی پرنده میشه و پرواز میکنه، یکی ماهی میشه و توی رود شیرجه میزنه، یکی آهو میشه و توی دشت ها با باد سفر میکنه.
ولی یک روز، یکی پیدا میشه که مجبورشون میکنه داخل مرز های واقعیت حبس بشن.
یکی رو تبدیل به کارمند میکنه، اون یکی رو کارگر، یکی رو هم معلم.
بعد همه ی آدم ها رو از سرتاسر جهان جمع میکنه تا داخل یه آپارتمان متروکه زندگی کنن.
مجبورشون میکنه هر روز صبح به اجبار برن سر کار، و شب ها اجازه میده جنازه هاشون برگرده خونه تا فردا دوباره توان کار کردن داشته باشن.
و به مرور توی سرشون فرو میکنه که حقیقت دنیا همینه. شما مجبورید فقط یک چیز باشید!
اون شخص، خود حقیقته.
تا حالا فشار چاقوش رو زیر گردنت حس نکردی؟
سلول – درباره ی حقیقت
@CELLULISM
– او شروع تراژدیست.
دنیایی رو تصور کن که هر کس، میتونه هر چیزی که میخواد باشه.
آدم ها شادن.
صبح میرن کوه، عصر نقاشی میکشن، شب دور آتیش شعر میخونن.
اونا هر وقت اراده کنن، به هر چیزی که اراده کنن تبدیل میشن.
یکی پرنده میشه و پرواز میکنه، یکی ماهی میشه و توی رود شیرجه میزنه، یکی آهو میشه و توی دشت ها با باد سفر میکنه.
ولی یک روز، یکی پیدا میشه که مجبورشون میکنه داخل مرز های واقعیت حبس بشن.
یکی رو تبدیل به کارمند میکنه، اون یکی رو کارگر، یکی رو هم معلم.
بعد همه ی آدم ها رو از سرتاسر جهان جمع میکنه تا داخل یه آپارتمان متروکه زندگی کنن.
مجبورشون میکنه هر روز صبح به اجبار برن سر کار، و شب ها اجازه میده جنازه هاشون برگرده خونه تا فردا دوباره توان کار کردن داشته باشن.
و به مرور توی سرشون فرو میکنه که حقیقت دنیا همینه. شما مجبورید فقط یک چیز باشید!
اون شخص، خود حقیقته.
تا حالا فشار چاقوش رو زیر گردنت حس نکردی؟
سلول – درباره ی حقیقت
@CELLULISM
👏7❤3💔3👍1🤔1🤯1
+ درباره ی حقیقت؟
– او شروع تراژدیست.
دنیایی رو تصور کن که هر کس، میتونه هر چیزی که میخواد باشه.
آدم ها شادن.
صبح میرن کوه، عصر نقاشی میکشن، شب دور آتیش شعر میخونن.
اونا هر وقت اراده کنن، به هر چیزی که اراده کنن تبدیل میشن.
یکی پرنده میشه و پرواز میکنه، یکی ماهی میشه و توی رود شیرجه میزنه، یکی آهو میشه و توی دشت ها با باد سفر میکنه.
سلول – درباره ی حقیقت
🎙️Damon
@Dejjaaavuu
– او شروع تراژدیست.
دنیایی رو تصور کن که هر کس، میتونه هر چیزی که میخواد باشه.
آدم ها شادن.
صبح میرن کوه، عصر نقاشی میکشن، شب دور آتیش شعر میخونن.
اونا هر وقت اراده کنن، به هر چیزی که اراده کنن تبدیل میشن.
یکی پرنده میشه و پرواز میکنه، یکی ماهی میشه و توی رود شیرجه میزنه، یکی آهو میشه و توی دشت ها با باد سفر میکنه.
سلول – درباره ی حقیقت
🎙️Damon
@Dejjaaavuu
❤6👍2
+ درباره ی باد؟
– یه آدم پیر و فرتوت رو میبینم که کلی بار روی دوشش هست.
خستگی از ظاهرش میباره.
لب هاش ترک خورده و غبار غلیظی روی صورتش نشسته، احتمالا خیلی وقته که آب ندیده.
یه کوله پشتی بزرگ روی دوشش هست، یه کیف سنگین روی دستش، حتی دوتا زنجیر به پاهاش.
مسیر زیادی رو از شهر تا دشت طی کرده و حالا؟
حالا خودش رو وسط یه صحرای بزرگ میبینه.
وزش باد، موج خوشگلی روی سبزه های صحرا انداخته.
با نوازش نسیم روی صورت پیرمرد، چیزی داخل ذهنش بیدار میشه.
به بار هایی که روی شونه هاش سنگینی میکنن فکر میکنه.
به زنجیرِ پاهاش نگاهی میندازه.
پیرمرد، برای اولین بار دست از قدم زدن دست میکشه.
از خودش میپرسه که علت حمل این همه رنج چیه؟
اصلا من که این همه راه اومدم، مقصدم کجا بود؟
برای اولین بار، متوجه میشه که هرگز مقصدی نداشته.
– یه آدم پیر و فرتوت رو میبینم که کلی بار روی دوشش هست.
خستگی از ظاهرش میباره.
لب هاش ترک خورده و غبار غلیظی روی صورتش نشسته، احتمالا خیلی وقته که آب ندیده.
یه کوله پشتی بزرگ روی دوشش هست، یه کیف سنگین روی دستش، حتی دوتا زنجیر به پاهاش.
مسیر زیادی رو از شهر تا دشت طی کرده و حالا؟
حالا خودش رو وسط یه صحرای بزرگ میبینه.
وزش باد، موج خوشگلی روی سبزه های صحرا انداخته.
با نوازش نسیم روی صورت پیرمرد، چیزی داخل ذهنش بیدار میشه.
به بار هایی که روی شونه هاش سنگینی میکنن فکر میکنه.
به زنجیرِ پاهاش نگاهی میندازه.
پیرمرد، برای اولین بار دست از قدم زدن دست میکشه.
از خودش میپرسه که علت حمل این همه رنج چیه؟
اصلا من که این همه راه اومدم، مقصدم کجا بود؟
برای اولین بار، متوجه میشه که هرگز مقصدی نداشته.
💔4❤1
– بعدش چی شد؟
+ باد موجود ترسناکیه. صدای افکار پیرمرد رو که شنید، طوفان به پا کرد.
هرچی پیرمرد اندوخته بود رو با خودش برد.
کوله پشتی و کیفش رو ازش گرفت.
حتی صورتش رو هم دزدید.
نزدیک بود بیچاره رو به کشتن بده...
+وای! بعدش چی؟
– بعد نداره دیگه. قصه همین بود.
+پیرمرد چی؟ آخرش چی سرش اومد؟
– پیرمرد کیه؟
یه نوجوون وسط صحرا ایستاده و آواز میخونه.
سلول
@CELLULISM
+ باد موجود ترسناکیه. صدای افکار پیرمرد رو که شنید، طوفان به پا کرد.
هرچی پیرمرد اندوخته بود رو با خودش برد.
کوله پشتی و کیفش رو ازش گرفت.
حتی صورتش رو هم دزدید.
نزدیک بود بیچاره رو به کشتن بده...
+وای! بعدش چی؟
– بعد نداره دیگه. قصه همین بود.
+پیرمرد چی؟ آخرش چی سرش اومد؟
– پیرمرد کیه؟
یه نوجوون وسط صحرا ایستاده و آواز میخونه.
سلول
@CELLULISM
👏5❤4🤯3
تو حیوان دست آموز تمدن نیستی.
تو یک انسانی!
نقاب معیوبت را پاره کن
افسارت را از درخت ازاد کن
هویت دروغینی که برایت ساخته اند را پشت سر بگذار
خودت باش!
آزاد باش!
سلول
@CELLULISM
تو یک انسانی!
نقاب معیوبت را پاره کن
افسارت را از درخت ازاد کن
هویت دروغینی که برایت ساخته اند را پشت سر بگذار
خودت باش!
آزاد باش!
سلول
@CELLULISM
❤6👍6🤔1🤯1
آنها دوستانی به فاصله ی صد ها سال بودند که ارتباطشان از طریق کتاب ها ادامه پیدا میکرد.
سلول
@CELLULISM
سلول
@CELLULISM
❤13🤯2💔1
"تنفر تاریخی" همیشه دامن افرادی رو میگیره که خودشون رو بیشتر از یک انسان میدونستن.
کسایی که به خودشون اجازه دادن برای میلیون ها انسان تصمیم بگیرن.
کسایی که به خودشون اجازه دادن برای میلیون ها انسان تصمیم بگیرن.
❤8👍5
مهمه که فراموش نکنیم
هیچکدوم از ما چیزی بیشتر از یک سلول نیستیم
هیچکدوم از ما چیزی بیشتر از یک سلول نیستیم
❤5👍2
کسی اینجاست؟
<unknown>
❤12💔1