کتابی که خواندن آن این روزها ضروری است
بعید میدانم شما هم مثل من این متن را فهمیده باشید. این متن نوشتهای است از ژولیا کریستوا فیلسوف، منتقد ادبی و رمان نویس بلغاری-فرانسوی که در کتاب Intellectual Impostures نوشته Alan Sokal و Jean Bricmont نقل قول شده است. آلن سوکال و ژان بریکمون دو ریاضی دان و فیزیکدان نظری هستند که در این کتاب دهها نمونه از ادعاهای شبه علمی مطرح شده توسط شخصیتهای دانشگاهی به ویژه در حوزه علوم انسانی را مورد نقد قرارداده و اشتباهات فاحش آنها در سوء استفاده از مفاهیم ریاضیاتی و علمی را نشان دادهاند. نقد این دو در واقع به افرادی است که در محافل دانشگاهی و ژورنالهای معتبر جایگاه معتبری داشته و نوشتهها و نظریات آنها مورد ارجاع بوده در حالی که حاوی اشتباهات و سوء استفادههای فاحش علمی است.
این کتاب به زبان فارسی با دو ترجمه منتشر شده است. یاوههای مد روز با ترجمه جلال حسینی انتشارات بازتاب نگار و چرندیات پست مدرن با ترجمه عرفان ثابتی نشر ققنوس.
خواندن این کتاب را با توجه به اینکه این روزها شاهد یاوهگوییهای شبه علمی بسیاری هستیم پیشنهاد میکنم. این کتاب واکسنی است در برابر ادعاهای کسانی که با درکی سطحی از مفاهیم علمی سعی دارند مخاطب عام را مقهور یاوههای خود کنند.
کاتالاکسی
برای ما، زبان شاعران یک کد نیست که سایر کدها را دربر بگیرد، بلکه یک رده A است که همان قدرتی را دارد که تابع φ(x1 … xn) از بینهایت کدهای زبانی دارد و تمام «زبانهای دیگر» (زبان «معمولی»، «فرازبانها» و غیره) خارجقسمتهای A هستند که در گسترههای محدودتری تعریف شدهاند (محدود شده توسط قواعد ساختار نهاد-گزاره، برای مثال، که در اساس منطق صوری قرار دارد) و به دلیل این محدودیت، ریختشناسی تابع φ(x1 … xn) را پنهان میکنند.
زبان شاعرانه (که از این پس آن را با حروف اختصاری pl نمایش میدهیم) شامل کد منطق خطی است. افزون بر این، میتوانیم در آن تمام شکلهای ترکیبی را پیدا کنیم که جبر آنها را در سیستمی از علائم مصنوعی رسمی کرده است و در سطح بروز زبان معمولی ظاهر نمیشوند. …
بنابراین، pl نمیتواند یک زیرکد باشد. بلکه کد بینهایت مرتب است، یک سیستم مکمل از کدها که از آن میتوان (از طریق انتزاع عملیاتی و به واسطهی اثبات یک قضیه) یک زبان معمولی، یک فرازبان علمی و تمام سیستمهای مصنوعی علائم را استخراج کرد – که همهی آنها فقط زیرمجموعههای این بینهایت هستند و قواعد نظم آن را در یک فضای محدود بیرونی میسازند (قدرت آنها نسبت به pl که به آنها افکند شده، کمتر است).
بعید میدانم شما هم مثل من این متن را فهمیده باشید. این متن نوشتهای است از ژولیا کریستوا فیلسوف، منتقد ادبی و رمان نویس بلغاری-فرانسوی که در کتاب Intellectual Impostures نوشته Alan Sokal و Jean Bricmont نقل قول شده است. آلن سوکال و ژان بریکمون دو ریاضی دان و فیزیکدان نظری هستند که در این کتاب دهها نمونه از ادعاهای شبه علمی مطرح شده توسط شخصیتهای دانشگاهی به ویژه در حوزه علوم انسانی را مورد نقد قرارداده و اشتباهات فاحش آنها در سوء استفاده از مفاهیم ریاضیاتی و علمی را نشان دادهاند. نقد این دو در واقع به افرادی است که در محافل دانشگاهی و ژورنالهای معتبر جایگاه معتبری داشته و نوشتهها و نظریات آنها مورد ارجاع بوده در حالی که حاوی اشتباهات و سوء استفادههای فاحش علمی است.
این کتاب به زبان فارسی با دو ترجمه منتشر شده است. یاوههای مد روز با ترجمه جلال حسینی انتشارات بازتاب نگار و چرندیات پست مدرن با ترجمه عرفان ثابتی نشر ققنوس.
خواندن این کتاب را با توجه به اینکه این روزها شاهد یاوهگوییهای شبه علمی بسیاری هستیم پیشنهاد میکنم. این کتاب واکسنی است در برابر ادعاهای کسانی که با درکی سطحی از مفاهیم علمی سعی دارند مخاطب عام را مقهور یاوههای خود کنند.
کاتالاکسی
Telegram
کاتالاکسی
علوم اجتماعی با محوریت اقتصاد
👍9❤1
هوش مصنوعی موج ششم کندراتیف؟
موج کندراتیف، یا به اختصار موج K، مفهومی جذاب در نظریه اقتصادی است که به نام اقتصاددان روسی، نیکولای کندراتیف، نامگذاری شده است. این نظریه ماندگار، چرخههای اقتصادی بلندمدتی را که اقتصادهای سرمایهداری تجربه میکنند، توصیف میکند. در این یادداشت، به تعریف موج کندراتیف، مراحل تاریخی آن و تأثیرات آن در چشمانداز اقتصادی امروز اختصاص دارد.
موج کندراتیف با چرخههایی که حدود ۴۰ تا ۶۰ سال طول میکشند، مشخص شده و با نامهای مختلفی مانند "موجهای کندراتیف"، "ابرچرخهها"، "موجهای K"، "انفجارها" و "موجهای بلند" شناخته میشود. این موجها شامل دورههای تکامل و خوداصلاحی است که توسط نوآوریهای تکنولوژیکی خلق میشوند. نتیجه این فرآیند، دورههای طولانی از رونق اقتصادی است که در پی آن رکودهای اقتصادی رخ میدهد.
دیدگاههای کندراتیف توسط مقامات کمونیست، به ویژه ژوزف استالین، به عنوان نظرات بدعتآمیز دیده میشد، زیرا آنها با ایدهای که بر اساس آن کشورهای سرمایهداری به طور حتم محکوم به فنا هستند، در تضاد بود. در عوض، نظریه کندراتیف نشان میداد که این کشورها چرخههای دورهای از اوج و حضیض را تجربه میکنند که با ایدئولوژی کمونیستی همخوانی نداشت. در نتیجه، کندراتیف به یک اردوگاه کار اجباری در سیبری فرستاده شد و در سال ۱۹۳۸ توسط جوخه اعدام تیرباران شد با این حال ایدههای او توسط سایرین پیگیری شد.
چندین موج کندراتیف را از قرن هجدهم به بعد شناسایی شده است که هر کدام با نوآوریهای تکنولوژیکی خاصی همراه بودهاند:
- موج اول: ناشی از اختراع ماشین بخار بود و از سال ۱۷۸۰ تا ۱۸۳۰ ادامه داشت.
- موج دوم: با رشد صنعت فولاد و گسترش راهآهن شکل گرفت و از ۱۸۳۰ تا ۱۸۸۰ طول کشید.
- موج سوم: ناشی از برقرسانی و نوآوری در صنایع شیمیایی بود و از ۱۸۸۰ تا ۱۹۳۰ ادامه یافت.
- موج چهارم: توسط ظهور خودروها و پتروشیمیها هدایت شد و از ۱۹۳۰ تا ۱۹۷۰ طول کشید.
- موج پنجم: با فناوری اطلاعات و عصر اینترنت همراه بود و از ۱۹۷۰ تا امروز ادامه دارد.
اما موجها ویژگیهای مشترکی نیز داشتهاند، هر موج کندراتیف از چهار زیرچرخه یا مرحله تشکیل شده است که به نام فصلها نامگذاری شدهاند:
- بهار: در این مرحله، افزایش بهرهوری و تورم مشاهده میشود که نشاندهنده یک رونق اقتصادی است.
- تابستان: در این مرحله، افزایش ثروت عمومی منجر به تغییر نگرشها نسبت به کار میشود که باعث کاهش سرعت رشد اقتصادی میگردد.
- پاییز: شرایط اقتصادی رکود یافته باعث ایجاد یک مارپیچ رکودی میشود که به سیاستهای محتاطانه منجر میشود و چشمانداز رشد را بیشتر محدود میکند.
- زمستان: در این مرحله، اقتصاد دچار رکود شدید میشود که با افزایش نابرابریهای اجتماعی بین "داراها" و "ندارها" همراه است.
آیا میتوان گفت اقتصادهای سرمایهداری در آغاز موج ششم قرار دارند؟ با ظهور هوش مصنوعی پیش بینی میشود تحولات عظیمی در اقتصاد به ویژه در حوزه بهرهوری و بازار کار رخ دهد. ادغام هوش مصنوعی در بخشهای مختلف میتواند به ایجاد صنایع جدید، افزایش کارایی و شاید دورهای جدید از رشد اقتصادی پایدار منجر شود، مشابه با دورههایی که توسط موتور بخار، برق یا اینترنت به وجود آمدند.
تأثیر هوش مصنوعی را میتوان با تکنولوژیهای تحولآفرین قبلی مانند برق یا اینترنت مقایسه کرد که هر کدام تغییرات اقتصادی مهمی را به وجود آوردند. با این حال، پتانسیل هوش مصنوعی برای نه تنها خودکارسازی وظایف بلکه همچنین نوآوری در راهحلها و ایجاد کاراییهای بیسابقه نشان میدهد که ممکن است موجی را به حرکت در آورد که از نظر مقیاس و دامنه با موجهای قبلی متفاوت باشد و رشد تصاعدی این تکنولوژی نوپدید شاید بتواند بهاری طولانی را به ارمغان آورد.
کاتالاکسی
موج کندراتیف، یا به اختصار موج K، مفهومی جذاب در نظریه اقتصادی است که به نام اقتصاددان روسی، نیکولای کندراتیف، نامگذاری شده است. این نظریه ماندگار، چرخههای اقتصادی بلندمدتی را که اقتصادهای سرمایهداری تجربه میکنند، توصیف میکند. در این یادداشت، به تعریف موج کندراتیف، مراحل تاریخی آن و تأثیرات آن در چشمانداز اقتصادی امروز اختصاص دارد.
موج کندراتیف با چرخههایی که حدود ۴۰ تا ۶۰ سال طول میکشند، مشخص شده و با نامهای مختلفی مانند "موجهای کندراتیف"، "ابرچرخهها"، "موجهای K"، "انفجارها" و "موجهای بلند" شناخته میشود. این موجها شامل دورههای تکامل و خوداصلاحی است که توسط نوآوریهای تکنولوژیکی خلق میشوند. نتیجه این فرآیند، دورههای طولانی از رونق اقتصادی است که در پی آن رکودهای اقتصادی رخ میدهد.
دیدگاههای کندراتیف توسط مقامات کمونیست، به ویژه ژوزف استالین، به عنوان نظرات بدعتآمیز دیده میشد، زیرا آنها با ایدهای که بر اساس آن کشورهای سرمایهداری به طور حتم محکوم به فنا هستند، در تضاد بود. در عوض، نظریه کندراتیف نشان میداد که این کشورها چرخههای دورهای از اوج و حضیض را تجربه میکنند که با ایدئولوژی کمونیستی همخوانی نداشت. در نتیجه، کندراتیف به یک اردوگاه کار اجباری در سیبری فرستاده شد و در سال ۱۹۳۸ توسط جوخه اعدام تیرباران شد با این حال ایدههای او توسط سایرین پیگیری شد.
چندین موج کندراتیف را از قرن هجدهم به بعد شناسایی شده است که هر کدام با نوآوریهای تکنولوژیکی خاصی همراه بودهاند:
- موج اول: ناشی از اختراع ماشین بخار بود و از سال ۱۷۸۰ تا ۱۸۳۰ ادامه داشت.
- موج دوم: با رشد صنعت فولاد و گسترش راهآهن شکل گرفت و از ۱۸۳۰ تا ۱۸۸۰ طول کشید.
- موج سوم: ناشی از برقرسانی و نوآوری در صنایع شیمیایی بود و از ۱۸۸۰ تا ۱۹۳۰ ادامه یافت.
- موج چهارم: توسط ظهور خودروها و پتروشیمیها هدایت شد و از ۱۹۳۰ تا ۱۹۷۰ طول کشید.
- موج پنجم: با فناوری اطلاعات و عصر اینترنت همراه بود و از ۱۹۷۰ تا امروز ادامه دارد.
اما موجها ویژگیهای مشترکی نیز داشتهاند، هر موج کندراتیف از چهار زیرچرخه یا مرحله تشکیل شده است که به نام فصلها نامگذاری شدهاند:
- بهار: در این مرحله، افزایش بهرهوری و تورم مشاهده میشود که نشاندهنده یک رونق اقتصادی است.
- تابستان: در این مرحله، افزایش ثروت عمومی منجر به تغییر نگرشها نسبت به کار میشود که باعث کاهش سرعت رشد اقتصادی میگردد.
- پاییز: شرایط اقتصادی رکود یافته باعث ایجاد یک مارپیچ رکودی میشود که به سیاستهای محتاطانه منجر میشود و چشمانداز رشد را بیشتر محدود میکند.
- زمستان: در این مرحله، اقتصاد دچار رکود شدید میشود که با افزایش نابرابریهای اجتماعی بین "داراها" و "ندارها" همراه است.
آیا میتوان گفت اقتصادهای سرمایهداری در آغاز موج ششم قرار دارند؟ با ظهور هوش مصنوعی پیش بینی میشود تحولات عظیمی در اقتصاد به ویژه در حوزه بهرهوری و بازار کار رخ دهد. ادغام هوش مصنوعی در بخشهای مختلف میتواند به ایجاد صنایع جدید، افزایش کارایی و شاید دورهای جدید از رشد اقتصادی پایدار منجر شود، مشابه با دورههایی که توسط موتور بخار، برق یا اینترنت به وجود آمدند.
تأثیر هوش مصنوعی را میتوان با تکنولوژیهای تحولآفرین قبلی مانند برق یا اینترنت مقایسه کرد که هر کدام تغییرات اقتصادی مهمی را به وجود آوردند. با این حال، پتانسیل هوش مصنوعی برای نه تنها خودکارسازی وظایف بلکه همچنین نوآوری در راهحلها و ایجاد کاراییهای بیسابقه نشان میدهد که ممکن است موجی را به حرکت در آورد که از نظر مقیاس و دامنه با موجهای قبلی متفاوت باشد و رشد تصاعدی این تکنولوژی نوپدید شاید بتواند بهاری طولانی را به ارمغان آورد.
کاتالاکسی
Telegram
کاتالاکسی
علوم اجتماعی با محوریت اقتصاد
👍18
نسل دهه شصت، نسل بازندگان اقتصادی؟
مسکن، ازدواج و اشتغال، مهمترین دغدغههایی است که متولدین سالهای جنگ هنوز با آن دست به گریبانند. به ویژه بحران اجارهبها و بحران تهیه مسکن برای اغلب نسلی که در اوایل میانسالی در پی تشکیل خانواده است یا خانواری نوپاست تبدیل به مهمترین دغدغه شده است. از ۱۷ میلیون دهه شصتی تقریباً پنج میلیون نفر از آنان هنوز ازدواج نکردهاند و تعدادی دیگر نیز تجرد قطعی همراه با دوران میانسالی و سالمندی را تجربه خواهند کرد.
چند سوال را میتوان در این خصوص مطرح کرد؟ آیا بحرانهای پیش گفته تنها مختص این نسل است یا نسل قبل نیز با آن دست به گریبانند؟ آیا ریشه این مشکل در پیوستن دیرهنگام این نسل به بازار کار بود و به عبارتی حلقه اول بحران اشتغال است یا خیر؟ راه برون رفت از این بحرانها برای این نسل چیست آیا آموزش و کار کردن بیشتر راه حل پیش روست؟ و سوال آخر اینکه بحرانهای یاد شده مختص ایران است یا بحرانی جهانی است؟
نسل دهه شصت یا در ابعاد جهانی نسل هزارهها Millennials generation به نسلی گفته میشود که بین سالهای 1980 تا 1994 متولد شدهاند. این نسل با جمعیتی 1.8 میلیاردی بالغ بر 23 درصد از جمعیت دنیا را به خود اختصاص داده است که 1.1 میلیارد نفر از این جمعیت ساکن آسیا است.
این نسل زمانی وارد بازار کار شد که اقتصاد دنیا با چالشهای بزرگی دست به گریبان بود، رکود بزرگ 2008 همراه با بدهیهای سنگین دانشجویی و افزایش قیمت مسکن. این چالشها باعث شد که این نسل نتواند به اندازه نسلهای قبلی ثروت انباشته کند.
اما این نسل چه تفاوتی با دو نسل قبلی یعنی نسل X ( متولدین بین 1965-1980) و نسل Baby Boomers (متولدین 1946-1965) دارند، مطالعهای که در این خصوص در ایالات متحده انجام شده است نشان میدهد:
1-نسل هزاره احتمال بیشتری برای داشتن تحصیلات دانشگاهی نسبت به نسلهای قبلی دارد. با این حال، این امر به درآمد بالاتر برای نسل هزاره در مقایسه با نسل ایکس و بیبی بومرها در همان سن منجر نشده است.
2-با وجود سطوح بالاتر تحصیلات، درآمد خانوارهای نسل هزاره مشابه و یا کمتر از نسلهای قبلی در همان سن است.
3-نسل هزاره به طور قابل توجهی ارزش خالص دارایی کمتری در مقایسه با دو نسل قبل در همان سن دارد.
4-درصد کمتری از نسل هزاره در مقایسه با نسل ایکس و بیبی بومرها در همان سن صاحب خانه هستند و چشمانداز بازنشستگی ثابت مانده و یا بدتر شده است.
5-احتمال بیشتری وجود دارد که نسل هزاره بدهی وام دانشجوییای داشته باشند که از درآمد سالانه آنها بیشتر است، که این مسئله بار مالی قابل توجهی را ایجاد میکند.
بدین ترتیب در طول 40 سال گذشته، تعداد کمتری از نسل هزاره آمریکایی بیشتر از والدینشان در همان سن درآمد داشتهاند وعوامل از پیش تعیین شده مانند درآمد والدین، نژاد و جغرافیا نقش کلیدی در تعیین درآمدهای آینده دارند.
مطالعه بانک جهانی در رابطه با تحرک اقتصادی بین نسلی Economic Mobility across Generations(IMG) نیز که به تفاوت شرایط اقتصادی نسلها با والدینشان میپردازد دو مفهوم را مورد بررسی قرار داده است:
• تحرک مطلق بالا به پایین (Absolute Upward IGM): درآمد و رفاه افراد چقدر بهتر از والدینشان هستند.
• تحرک نسبی بین نسلی (Relative IGM): نشان میدهد که تا چه حد وضعیت اقتصادی فرد مستقل از وضعیت والدینش است.
یافتههای این گزارش نشان میدهد:
1- اقتصادهای با درآمد بالا به طور کلی تحرک مطلق و نسبی آموزشی بالاتری نسبت به اقتصادهای در حال توسعه نشان میدهند
2- تحرک از نیمه پایین نردبان آموزشی به بالای آن در اقتصادهای در حال توسعه در طول زمان کاهش یافته، در حالی که ماندگاری در پایین افزایش یافته است.
3- تفاوتهای منطقهای قابل توجهی وجود دارد: به عنوان مثال، تحرک آموزشی در جنوب صحرای آفریقا بسیار کمتر از شرق آسیا و اقیانوسیه است.
این گزارش نشان میدهد حتی در کشورهای توسعه یافته نیز نسل هزاره در مقابل نسل ایکس و نسل بیبی بومرها نتوانستهاند وضعیت اقتصادی بهتری را کسب نمایند به عبارتی نسل بعد جنگ جهانی دوم با توجه به شرایط اقتصادی بعد از جنگ که توأم با رشد و همچنین یارانههای گسترده دولتی بوده است توانستهاند بیشترین داراییها به ویژه در حوزه املاک و مستغلات را به خود اختصاص دهند از سویی نسل ایکس نیز بیش از نسل هزاره از این فرصتها بهرهمند شدهاند. از سویی در بین این نسل نیز وضعیت اقتصادی بیش از دو نسل گذشته به وضعیت والدینشان وابسته است به عبارتی تحرک نسبی بین نسلی نیز نشان از عدم استقلال نسل هزاره از وضعیت اقتصادی والدین در مقایسه با دو نسل قبل دارد. البته به نظر نمیرسد وضعیت برای نسل بعدی یعنی Z بهتر باشد. پاسخ به دلایل این شرایط موضوع بحث دیگری است.
کاتالاکسی
مسکن، ازدواج و اشتغال، مهمترین دغدغههایی است که متولدین سالهای جنگ هنوز با آن دست به گریبانند. به ویژه بحران اجارهبها و بحران تهیه مسکن برای اغلب نسلی که در اوایل میانسالی در پی تشکیل خانواده است یا خانواری نوپاست تبدیل به مهمترین دغدغه شده است. از ۱۷ میلیون دهه شصتی تقریباً پنج میلیون نفر از آنان هنوز ازدواج نکردهاند و تعدادی دیگر نیز تجرد قطعی همراه با دوران میانسالی و سالمندی را تجربه خواهند کرد.
چند سوال را میتوان در این خصوص مطرح کرد؟ آیا بحرانهای پیش گفته تنها مختص این نسل است یا نسل قبل نیز با آن دست به گریبانند؟ آیا ریشه این مشکل در پیوستن دیرهنگام این نسل به بازار کار بود و به عبارتی حلقه اول بحران اشتغال است یا خیر؟ راه برون رفت از این بحرانها برای این نسل چیست آیا آموزش و کار کردن بیشتر راه حل پیش روست؟ و سوال آخر اینکه بحرانهای یاد شده مختص ایران است یا بحرانی جهانی است؟
نسل دهه شصت یا در ابعاد جهانی نسل هزارهها Millennials generation به نسلی گفته میشود که بین سالهای 1980 تا 1994 متولد شدهاند. این نسل با جمعیتی 1.8 میلیاردی بالغ بر 23 درصد از جمعیت دنیا را به خود اختصاص داده است که 1.1 میلیارد نفر از این جمعیت ساکن آسیا است.
این نسل زمانی وارد بازار کار شد که اقتصاد دنیا با چالشهای بزرگی دست به گریبان بود، رکود بزرگ 2008 همراه با بدهیهای سنگین دانشجویی و افزایش قیمت مسکن. این چالشها باعث شد که این نسل نتواند به اندازه نسلهای قبلی ثروت انباشته کند.
اما این نسل چه تفاوتی با دو نسل قبلی یعنی نسل X ( متولدین بین 1965-1980) و نسل Baby Boomers (متولدین 1946-1965) دارند، مطالعهای که در این خصوص در ایالات متحده انجام شده است نشان میدهد:
1-نسل هزاره احتمال بیشتری برای داشتن تحصیلات دانشگاهی نسبت به نسلهای قبلی دارد. با این حال، این امر به درآمد بالاتر برای نسل هزاره در مقایسه با نسل ایکس و بیبی بومرها در همان سن منجر نشده است.
2-با وجود سطوح بالاتر تحصیلات، درآمد خانوارهای نسل هزاره مشابه و یا کمتر از نسلهای قبلی در همان سن است.
3-نسل هزاره به طور قابل توجهی ارزش خالص دارایی کمتری در مقایسه با دو نسل قبل در همان سن دارد.
4-درصد کمتری از نسل هزاره در مقایسه با نسل ایکس و بیبی بومرها در همان سن صاحب خانه هستند و چشمانداز بازنشستگی ثابت مانده و یا بدتر شده است.
5-احتمال بیشتری وجود دارد که نسل هزاره بدهی وام دانشجوییای داشته باشند که از درآمد سالانه آنها بیشتر است، که این مسئله بار مالی قابل توجهی را ایجاد میکند.
بدین ترتیب در طول 40 سال گذشته، تعداد کمتری از نسل هزاره آمریکایی بیشتر از والدینشان در همان سن درآمد داشتهاند وعوامل از پیش تعیین شده مانند درآمد والدین، نژاد و جغرافیا نقش کلیدی در تعیین درآمدهای آینده دارند.
مطالعه بانک جهانی در رابطه با تحرک اقتصادی بین نسلی Economic Mobility across Generations(IMG) نیز که به تفاوت شرایط اقتصادی نسلها با والدینشان میپردازد دو مفهوم را مورد بررسی قرار داده است:
• تحرک مطلق بالا به پایین (Absolute Upward IGM): درآمد و رفاه افراد چقدر بهتر از والدینشان هستند.
• تحرک نسبی بین نسلی (Relative IGM): نشان میدهد که تا چه حد وضعیت اقتصادی فرد مستقل از وضعیت والدینش است.
یافتههای این گزارش نشان میدهد:
1- اقتصادهای با درآمد بالا به طور کلی تحرک مطلق و نسبی آموزشی بالاتری نسبت به اقتصادهای در حال توسعه نشان میدهند
2- تحرک از نیمه پایین نردبان آموزشی به بالای آن در اقتصادهای در حال توسعه در طول زمان کاهش یافته، در حالی که ماندگاری در پایین افزایش یافته است.
3- تفاوتهای منطقهای قابل توجهی وجود دارد: به عنوان مثال، تحرک آموزشی در جنوب صحرای آفریقا بسیار کمتر از شرق آسیا و اقیانوسیه است.
این گزارش نشان میدهد حتی در کشورهای توسعه یافته نیز نسل هزاره در مقابل نسل ایکس و نسل بیبی بومرها نتوانستهاند وضعیت اقتصادی بهتری را کسب نمایند به عبارتی نسل بعد جنگ جهانی دوم با توجه به شرایط اقتصادی بعد از جنگ که توأم با رشد و همچنین یارانههای گسترده دولتی بوده است توانستهاند بیشترین داراییها به ویژه در حوزه املاک و مستغلات را به خود اختصاص دهند از سویی نسل ایکس نیز بیش از نسل هزاره از این فرصتها بهرهمند شدهاند. از سویی در بین این نسل نیز وضعیت اقتصادی بیش از دو نسل گذشته به وضعیت والدینشان وابسته است به عبارتی تحرک نسبی بین نسلی نیز نشان از عدم استقلال نسل هزاره از وضعیت اقتصادی والدین در مقایسه با دو نسل قبل دارد. البته به نظر نمیرسد وضعیت برای نسل بعدی یعنی Z بهتر باشد. پاسخ به دلایل این شرایط موضوع بحث دیگری است.
کاتالاکسی
www.gao.gov
Millennial Generation: Information on the Economic Status of Millennial Households Compared to Previous Generations
Improving economic status through hard work, education, and investment has been the “American Dream” for generations. But is it out of reach for...
👍8❤2
بالا رفتن از نردبان ثروت(1)
ثروت یک فرد تنها به میزان پولی که دارد محدود نمیشود، بلکه به میزان نیروی کاری که میتواند فرماندهی کند نیز وابسته است. این بینش آدام اسمیت از ثروت است به عبارت سادهتر، هرچه فردی ثروتمندتر باشد، قدرت بیشتری بر دیگران دارد، زیرا میتواند تعداد بیشتری از مردم را به کار گیرد. بنابراین بینش، ثروت را نمیتوان صرفا به توانایی خرید محدود کرد بلکه قدرتی که با ثروت همراه است نیز میباید در نظر گرفت.
در دنیای امروز، ثروتمندترین افراد (مانند ایلان ماسک، جف بزوس، کارلوس اسلیم، بیل گیتس و سایرین) قدرتی بیسابقه دارند. ثروت آنها چنان زیاد است که اگر بخواهند، میتوانند میلیونها نفر را فقط با درآمد سالانه خود به کار بگیرند. این نشان میدهد که تمرکز ثروت به شدت افزایش یافته و به افراد فوقالعاده ثروتمند نفوذی بسیار فراتر از گذشته داده است.
از کلمات یونانی پلووتوس (به معنای ثروت) و کراتوس (به معنای قدرت یا حکومت) ترکیب پلوتوکراسی Plutocracy را میتوان استخراج کرد. این اصطلاح به سیستمی اجتماعی یا حکومتی اطلاق میشود که در آن افراد ثروتمند، چه به صورت فردی و چه به صورت یک طبقه، کنترل غالب بر تصمیمات سیاسی و اقتصادی دارند. در یک پلوتوکراسی، ثروت اصلیترین معیار برای به دست آوردن قدرت است، نه عواملی مانند دموکراسی، شایستگی یا عدالت. در چنین نظامی کسانی که ثروت زیادی دارند از منابع خود برای تأثیرگذاری یا کنترل تصمیمات سیاسی استفاده کرده و فرآیندهای دموکراتیک را دور میزنند. پلوتوکراسیها به سطح بالایی از نابرابری اقتصادی تمایل داشته و فاصله زیادی بین نخبگان ثروتمند و بقیه جامعه مشاهده میشود. طبقه ثروتمند معمولاً نفوذ زیادی بر قوانین، مقررات و سیاستها دارد تا از ثروت و قدرت خود محافظت کند یا آن را افزایش دهد. جامعه امروز آمریکا را میتوان مصداقی از چنین نظامی دانست، حمایتهای مالی و رسانهای از دو حزب اصلی برای پیروزی در انتخابات موضوعی نیست که امروز بتوان آن را انکار کرد.
شکاف در حال گسترش بین ثروتمندان و بقیه مردم فقط به دلیل جهانیشدن و تغییرات فناوری نیست. بلکه، این عوامل قدرت چانهزنی را به نفع اقلیت ثروتمند روز به روز تقویت کرده است و این قدرت، سایر ساختارهای موجود را به نفع اقلیت ثروتمندتر تغییر داده است.
آکسفام (Oxfam) یک کنفدراسیون بین المللی متشکل از 20 سازمان مستقل است که در بیش از 90 کشور با یکدیگر در مورد مسائلی چون فقر و نابرابری اقتصادی همکاری میکنند. طبق گزارش سال ۲۰۱۶ این سازمان که بر اساس دادههای کتاب سالانه ثروت جهانی Credit Suisse و لیست میلیاردرهای Forbes تهیه شده، در سال ۲۰۱۵، تنها ۶۲ نفر به اندازه نیمی از جمعیت جهان ثروت داشتند. این تعداد کاهش چشمگیری نسبت به سال ۲۰۱۰ داشته به نحوی که در این سال ۳۸۸ نفر به اندازه نیمی از جمعیت جهان ثروت داشتند. در واقع این آمار از شکاف فزاینده بین ثروتمندان و فقرا حکایت دارد، بهویژه اینکه چگونه ثروت به طور فزایندهای در دست تعداد کمتری از افراد متمرکز میشود. این تغییرات، تنها در طول پنج سال، نشاندهنده سرعت متمرکز شدن ثروت است.
گزارش دیگری که در سال 2023 منتشر شده است نشان میدهد یک درصد ثروتمندترین افراد دنیا تقریباً دو سوم از کل ثروت جدید ایجاد شده از سال ۲۰۲۰ را در اختیار دارند که این مقدار به ۴۲ تریلیون دلار میرسد. این میزان تقریباً دو برابر ثروت ۹۹٪ پایینتر جمعیت جهان است.
گزارش دیگری نشان میدهد در طول همه گیری کرونا ثروت ده نفر ثروتمند دنیا دو برابر شده است این در حالی است رکود و بیماری در طول کرونا منجر کاهش درآمد اکثریت شده است. شواهد و گزارشات زیادی در مورد تعمیق نابرابری وجود دارد اما آیا این شرایط را میتوان تصادفی دانست؟
کاتالاکسی
ثروت یک فرد تنها به میزان پولی که دارد محدود نمیشود، بلکه به میزان نیروی کاری که میتواند فرماندهی کند نیز وابسته است. این بینش آدام اسمیت از ثروت است به عبارت سادهتر، هرچه فردی ثروتمندتر باشد، قدرت بیشتری بر دیگران دارد، زیرا میتواند تعداد بیشتری از مردم را به کار گیرد. بنابراین بینش، ثروت را نمیتوان صرفا به توانایی خرید محدود کرد بلکه قدرتی که با ثروت همراه است نیز میباید در نظر گرفت.
در دنیای امروز، ثروتمندترین افراد (مانند ایلان ماسک، جف بزوس، کارلوس اسلیم، بیل گیتس و سایرین) قدرتی بیسابقه دارند. ثروت آنها چنان زیاد است که اگر بخواهند، میتوانند میلیونها نفر را فقط با درآمد سالانه خود به کار بگیرند. این نشان میدهد که تمرکز ثروت به شدت افزایش یافته و به افراد فوقالعاده ثروتمند نفوذی بسیار فراتر از گذشته داده است.
از کلمات یونانی پلووتوس (به معنای ثروت) و کراتوس (به معنای قدرت یا حکومت) ترکیب پلوتوکراسی Plutocracy را میتوان استخراج کرد. این اصطلاح به سیستمی اجتماعی یا حکومتی اطلاق میشود که در آن افراد ثروتمند، چه به صورت فردی و چه به صورت یک طبقه، کنترل غالب بر تصمیمات سیاسی و اقتصادی دارند. در یک پلوتوکراسی، ثروت اصلیترین معیار برای به دست آوردن قدرت است، نه عواملی مانند دموکراسی، شایستگی یا عدالت. در چنین نظامی کسانی که ثروت زیادی دارند از منابع خود برای تأثیرگذاری یا کنترل تصمیمات سیاسی استفاده کرده و فرآیندهای دموکراتیک را دور میزنند. پلوتوکراسیها به سطح بالایی از نابرابری اقتصادی تمایل داشته و فاصله زیادی بین نخبگان ثروتمند و بقیه جامعه مشاهده میشود. طبقه ثروتمند معمولاً نفوذ زیادی بر قوانین، مقررات و سیاستها دارد تا از ثروت و قدرت خود محافظت کند یا آن را افزایش دهد. جامعه امروز آمریکا را میتوان مصداقی از چنین نظامی دانست، حمایتهای مالی و رسانهای از دو حزب اصلی برای پیروزی در انتخابات موضوعی نیست که امروز بتوان آن را انکار کرد.
شکاف در حال گسترش بین ثروتمندان و بقیه مردم فقط به دلیل جهانیشدن و تغییرات فناوری نیست. بلکه، این عوامل قدرت چانهزنی را به نفع اقلیت ثروتمند روز به روز تقویت کرده است و این قدرت، سایر ساختارهای موجود را به نفع اقلیت ثروتمندتر تغییر داده است.
آکسفام (Oxfam) یک کنفدراسیون بین المللی متشکل از 20 سازمان مستقل است که در بیش از 90 کشور با یکدیگر در مورد مسائلی چون فقر و نابرابری اقتصادی همکاری میکنند. طبق گزارش سال ۲۰۱۶ این سازمان که بر اساس دادههای کتاب سالانه ثروت جهانی Credit Suisse و لیست میلیاردرهای Forbes تهیه شده، در سال ۲۰۱۵، تنها ۶۲ نفر به اندازه نیمی از جمعیت جهان ثروت داشتند. این تعداد کاهش چشمگیری نسبت به سال ۲۰۱۰ داشته به نحوی که در این سال ۳۸۸ نفر به اندازه نیمی از جمعیت جهان ثروت داشتند. در واقع این آمار از شکاف فزاینده بین ثروتمندان و فقرا حکایت دارد، بهویژه اینکه چگونه ثروت به طور فزایندهای در دست تعداد کمتری از افراد متمرکز میشود. این تغییرات، تنها در طول پنج سال، نشاندهنده سرعت متمرکز شدن ثروت است.
گزارش دیگری که در سال 2023 منتشر شده است نشان میدهد یک درصد ثروتمندترین افراد دنیا تقریباً دو سوم از کل ثروت جدید ایجاد شده از سال ۲۰۲۰ را در اختیار دارند که این مقدار به ۴۲ تریلیون دلار میرسد. این میزان تقریباً دو برابر ثروت ۹۹٪ پایینتر جمعیت جهان است.
گزارش دیگری نشان میدهد در طول همه گیری کرونا ثروت ده نفر ثروتمند دنیا دو برابر شده است این در حالی است رکود و بیماری در طول کرونا منجر کاهش درآمد اکثریت شده است. شواهد و گزارشات زیادی در مورد تعمیق نابرابری وجود دارد اما آیا این شرایط را میتوان تصادفی دانست؟
کاتالاکسی
Oxfam International
An Economy For the 1% | Oxfam International
❤8👍3
بالا رفتن از نردبان ثروت(2)
اقتصاد آمریکا به عنوان نماد اقتصاد بازار شناخته میشود اقتصادی که در آن به دلیل امکان رقابت و فرصتهای بیشمار امکان صعود از نردبان ثروت فراهم است و این موضوع تنها به اراده و پشتکار هر فرد بستگی دارد.
در سال 2009 بنیاد خیریه Pew پروژهای با عنوان Pathways to Economic Mobility را به اجرا گذاشت. هدف این پروژه مطالعه رفاه مالی خانوادههای آمریکایی و تحرک اقتصادی بلندمدت آنها بود. این بنیاد یک نظرسنجی ملی انجام داد و از آمریکاییها پرسید که عبارت رؤیای آمریکایی برای آنها چه معنایی دارد، برخی از پاسخها به شرح زیر بود:
«آزاد بودن برای گفتن یا انجام دادن هر کاری که میخواهید»
«آزاد بودن برای دستیابی به تقریباً هر چیزی که با تلاش سخت میخواهید»
«توانایی موفق شدن بدون توجه به شرایط اقتصادی که در آن به دنیا آمدهاید.»
رؤیای آمریکایی یا “American Dream”، تبدیل به یک استعاره از این موضوع شده است که آمریکا سرزمین فرصتهاست این موضوع باعث شده است که شهروندان آمریکایی بیشتر از شهروندان بسیاری دیگر از کشورهای ثروتمند، نابرابری در نتایج را تحمل کنند. بنابو و اوک (2001) این را «فرضیه چشمانداز تحرک رو به بالا» نامیدهاند، ایدهای که بر این باور استوار است که افرادی با درآمدهای پایینتر به دلیل اعتقاد به اینکه خودشان یا حداقل فرزندانشان احتمالاً در نردبان درآمدی صعود خواهند کرد، درجه گریز از نابرابری اندکی دارند.
مطالعه دیگری در سال 2016 توسط چتی، گروسکی و همکاران با عنوان رویای محو شده آمریکایی: روندهای تحرک مطلق درآمد از سال ۱۹۴۰ به انجام رسیده است. این مطالعه به بررسی مفهوم تحرک مطلق درآمد در ایالات متحده میپردازد یعنی سهمی از کودکان که بیشتر از والدین خود درآمد دارند همچنین تغییرات این شاخص در طول زمان را بررسی میکنند.
نویسندگان دریافتهاند که تحرک مطلق درآمد در ایالات متحده بهطور قابلتوجهی از سال ۱۹۴۰ تا ۱۹۸۰ کاهش یافته است. برای کودکانی که در سال ۱۹۴۰ متولد شدهاند، حدود ۹۲٪ بیشتر از والدین خود درآمد کسب کردهاند، اما این عدد برای کودکانی که در سال ۱۹۸۰ متولد شدهاند به ۵۰٪ کاهش یافته است. (اینجا را ببینید) این بدان معناست که رویای آمریکایی، به معنای کسب درآمد بیشتر از والدین، در طول زمان بسیار دست نیافتنیتر شده است.
یافته دوم حکایت از آن دارد که کاهش در تحرک مطلق در سراسر طبقات توزیع درآمدی مشاهده میشود، اما این کاهش بهویژه برای خانوادههای طبقه متوسط چشمگیر بوده است.
همچنین کاهش در تحرک مطلق در مناطق و جنسیتها متفاوت است. از نظر جنسیت، در حالی که هم پسران و هم دختران کاهش در تحرک مطلق را تجربه کردند، این کاهش برای پسران، بهویژه در مقایسه با درآمدهای فردی آنها با درآمدهای پدرانشان، شدیدتر است.
آنها دریافتند که توزیع نابرابر رشد درآمد نقش مهمتری در کاهش تحرک مطلق نسبت به کندی رشد کلی اقتصادی ایفا کرده است. تنها افزایش نرخ رشد تولید ناخالص داخلی بدون پرداختن به نابرابری درآمد کافی نخواهد بود تا تحرک را به سطحهای قبلی بازگرداند.
چهار سال قبل از این مطالعه اصطلاح "منحنی گتسبی بزرگ" توسط آلن کروگر، اقتصاددان و رئیس سابق شورای مشاوران اقتصادی، طی یک سخنرانی در سال 2012 رایج شد.
منحنی گتسبی بزرگ نموداری است که رابطه بین نابرابری درآمد و تحرک اجتماعی بیننسلی را در کشورهای مختلف نشان میدهد. ایده اصلی این است که کشورهایی که دارای نابرابری درآمدی بالاتری هستند، معمولاً تحرک اجتماعی کمتری دارند، به این معنی که در جوامع نابرابرتر، وضعیت اقتصادی فرزندان بیشتر به وضعیت اقتصادی والدینشان مرتبط است.
منحنی گتسبی بزرگ نام خود را از رمان گتسبی بزرگ اثر اف. اسکات فیتزجرالد (1925) گرفته است، رمان به بررسی ایده "رویای آمریکایی" میپردازد. این باور که هر کس صرف نظر از پیشینهاش، میتواند از طریق تلاش به موفقیت دست یابد. اما تجربیات گتسبی محدودیتهای این رویا را در جامعهای که موانع اجتماعی و اقتصادی قابلتوجهی دارد، نشان میدهد. جِی گتسبی، قهرمان رمان، مردی ثروتمند است که سعی دارد از ریشهها و طبقه خود فراتر رفته و در طبقه اجتماعی ثروتمندان پذیرفته شود. با وجود ثروت خود، گتسبی با پذیرش در طبقه پولدار سنتی که توسط شخصیتهایی مانند تام و دیزی بوکانان نمایندگی میشود، دست و پنجه نرم میکند. این موضوع ایدهای را بازتاب میدهد که حتی ثروت به تنهایی تضمینکننده تحرک اجتماعی یا پذیرش در جامعهای با ساختار طبقاتی سخت نیست. رمان نشان میدهد که تغییر واقعی وضعیت اجتماعی چقدر دشوار است، حتی با وجود ظواهر بیرونی.
پایان تراژیک گتسبی نشان میدهد که "رویای آمریکایی" اغلب توهمی بیش نیست، به ویژه در جامعهای که ثروتمندان و قدرتمندان کنترل زیادی بر جامعه دارند.
کاتالاکسی
اقتصاد آمریکا به عنوان نماد اقتصاد بازار شناخته میشود اقتصادی که در آن به دلیل امکان رقابت و فرصتهای بیشمار امکان صعود از نردبان ثروت فراهم است و این موضوع تنها به اراده و پشتکار هر فرد بستگی دارد.
در سال 2009 بنیاد خیریه Pew پروژهای با عنوان Pathways to Economic Mobility را به اجرا گذاشت. هدف این پروژه مطالعه رفاه مالی خانوادههای آمریکایی و تحرک اقتصادی بلندمدت آنها بود. این بنیاد یک نظرسنجی ملی انجام داد و از آمریکاییها پرسید که عبارت رؤیای آمریکایی برای آنها چه معنایی دارد، برخی از پاسخها به شرح زیر بود:
«آزاد بودن برای گفتن یا انجام دادن هر کاری که میخواهید»
«آزاد بودن برای دستیابی به تقریباً هر چیزی که با تلاش سخت میخواهید»
«توانایی موفق شدن بدون توجه به شرایط اقتصادی که در آن به دنیا آمدهاید.»
رؤیای آمریکایی یا “American Dream”، تبدیل به یک استعاره از این موضوع شده است که آمریکا سرزمین فرصتهاست این موضوع باعث شده است که شهروندان آمریکایی بیشتر از شهروندان بسیاری دیگر از کشورهای ثروتمند، نابرابری در نتایج را تحمل کنند. بنابو و اوک (2001) این را «فرضیه چشمانداز تحرک رو به بالا» نامیدهاند، ایدهای که بر این باور استوار است که افرادی با درآمدهای پایینتر به دلیل اعتقاد به اینکه خودشان یا حداقل فرزندانشان احتمالاً در نردبان درآمدی صعود خواهند کرد، درجه گریز از نابرابری اندکی دارند.
مطالعه دیگری در سال 2016 توسط چتی، گروسکی و همکاران با عنوان رویای محو شده آمریکایی: روندهای تحرک مطلق درآمد از سال ۱۹۴۰ به انجام رسیده است. این مطالعه به بررسی مفهوم تحرک مطلق درآمد در ایالات متحده میپردازد یعنی سهمی از کودکان که بیشتر از والدین خود درآمد دارند همچنین تغییرات این شاخص در طول زمان را بررسی میکنند.
نویسندگان دریافتهاند که تحرک مطلق درآمد در ایالات متحده بهطور قابلتوجهی از سال ۱۹۴۰ تا ۱۹۸۰ کاهش یافته است. برای کودکانی که در سال ۱۹۴۰ متولد شدهاند، حدود ۹۲٪ بیشتر از والدین خود درآمد کسب کردهاند، اما این عدد برای کودکانی که در سال ۱۹۸۰ متولد شدهاند به ۵۰٪ کاهش یافته است. (اینجا را ببینید) این بدان معناست که رویای آمریکایی، به معنای کسب درآمد بیشتر از والدین، در طول زمان بسیار دست نیافتنیتر شده است.
یافته دوم حکایت از آن دارد که کاهش در تحرک مطلق در سراسر طبقات توزیع درآمدی مشاهده میشود، اما این کاهش بهویژه برای خانوادههای طبقه متوسط چشمگیر بوده است.
همچنین کاهش در تحرک مطلق در مناطق و جنسیتها متفاوت است. از نظر جنسیت، در حالی که هم پسران و هم دختران کاهش در تحرک مطلق را تجربه کردند، این کاهش برای پسران، بهویژه در مقایسه با درآمدهای فردی آنها با درآمدهای پدرانشان، شدیدتر است.
آنها دریافتند که توزیع نابرابر رشد درآمد نقش مهمتری در کاهش تحرک مطلق نسبت به کندی رشد کلی اقتصادی ایفا کرده است. تنها افزایش نرخ رشد تولید ناخالص داخلی بدون پرداختن به نابرابری درآمد کافی نخواهد بود تا تحرک را به سطحهای قبلی بازگرداند.
چهار سال قبل از این مطالعه اصطلاح "منحنی گتسبی بزرگ" توسط آلن کروگر، اقتصاددان و رئیس سابق شورای مشاوران اقتصادی، طی یک سخنرانی در سال 2012 رایج شد.
منحنی گتسبی بزرگ نموداری است که رابطه بین نابرابری درآمد و تحرک اجتماعی بیننسلی را در کشورهای مختلف نشان میدهد. ایده اصلی این است که کشورهایی که دارای نابرابری درآمدی بالاتری هستند، معمولاً تحرک اجتماعی کمتری دارند، به این معنی که در جوامع نابرابرتر، وضعیت اقتصادی فرزندان بیشتر به وضعیت اقتصادی والدینشان مرتبط است.
منحنی گتسبی بزرگ نام خود را از رمان گتسبی بزرگ اثر اف. اسکات فیتزجرالد (1925) گرفته است، رمان به بررسی ایده "رویای آمریکایی" میپردازد. این باور که هر کس صرف نظر از پیشینهاش، میتواند از طریق تلاش به موفقیت دست یابد. اما تجربیات گتسبی محدودیتهای این رویا را در جامعهای که موانع اجتماعی و اقتصادی قابلتوجهی دارد، نشان میدهد. جِی گتسبی، قهرمان رمان، مردی ثروتمند است که سعی دارد از ریشهها و طبقه خود فراتر رفته و در طبقه اجتماعی ثروتمندان پذیرفته شود. با وجود ثروت خود، گتسبی با پذیرش در طبقه پولدار سنتی که توسط شخصیتهایی مانند تام و دیزی بوکانان نمایندگی میشود، دست و پنجه نرم میکند. این موضوع ایدهای را بازتاب میدهد که حتی ثروت به تنهایی تضمینکننده تحرک اجتماعی یا پذیرش در جامعهای با ساختار طبقاتی سخت نیست. رمان نشان میدهد که تغییر واقعی وضعیت اجتماعی چقدر دشوار است، حتی با وجود ظواهر بیرونی.
پایان تراژیک گتسبی نشان میدهد که "رویای آمریکایی" اغلب توهمی بیش نیست، به ویژه در جامعهای که ثروتمندان و قدرتمندان کنترل زیادی بر جامعه دارند.
کاتالاکسی
www.pewtrusts.org
Pathways to Economic Mobility
The Economic Mobility Project’s 2008 report explored some of the key factors that affect the likelihood that a person will move up or down the economic ladder over time.
❤6👍3👎1
بالا رفتن از نردبان ثروت(3-1)
مقاله 2013 مایلز کوراک به بررسی رابطه بین نابرابری درآمد و تحرک بیننسلی میپردازد و تمرکز آن بر این است که چگونه نابرابریهای اقتصادی بر فرصتها و نتایج نسلهای آینده تأثیر میگذارد. "منحنی گتسبی بزرگ" به عنوان محور اصلی این مقاله بکار گرفته شده و رابطه منفی بین نابرابری درآمد و تحرک اجتماعی را نشان میدهد.
دادههای مورد استفاده مقاله بین کشوری و شاخص اصلی استفاده شده "کشش درآمدی بیننسلی" است که میزان انتقال مزایا یا معایب درآمدی از یک نسل به نسل بعد را نشان میدهد. مقاله نشان میدهد که افزایش نابرابری درآمدی با کاهش تحرک بین نسلی همبستگی دارد، به این معنا که پیشینه خانوادگی به طور فزایندهای نتایج اقتصادی جوانان را تعیین میکند. یافته دیگر این مقاله این است که در کشورهایی مانند ایالات متحده، ایتالیا و بریتانیا تحرک بین نسلی پایین بوده، در حالی که کشورهای شمال اروپا به دلیل توزیع عادلانهتر درآمد، تحرک بیشتری نشان میدهند. این یافته در مقاله بلک و همکاران (2020) که در مورد نروژ به انجام رسیده است نیز تایید میگردد.
مقاله به بررسی عواملی که بر تحرک تأثیر میگذارند، از جمله سرمایهگذاری خانوادگی در سرمایه انسانی، شرایط بازار کار و سیاستهای عمومی میپردازد و تأکید میکند که سرمایهگذاری در آموزش و مهارتهای کودکان برای بهبود تحرک حیاتی است، اما این سرمایهگذاریها اغلب به وسیله وضعیت اقتصادی-اجتماعی تحت تأثیر قرار میگیرند.
مقاله ادعا میکند که سیاستهای عمومی در ایالات متحده تمایل به حمایت از ثروتمندان دارند و نابرابریها را تشدید میکنند به جای اینکه آنها را کاهش دهند. به عنوان مثال، هزینههای آموزشی به طور نامتناسبی به نفع خانوادههای با درآمد بالا است. پیشنهاد مقاله جهتگیری سیاستهای عمومی بر بهبود فرصتها برای کودکان محروم است، مانند بهبود دسترسی به آموزش و مراقبتهای بهداشتی با کیفیت.
مطالبی که در دو یادداشت قبل از منابع مختلف ذکر شد را گزارش نابرابری جهانی 2022 نیز تأیید میکند. با توجه به گستره مطالعاتی وسیعتر این گزارش، اشاره به این یافته جالب توجه است که منطقه منا (خاورمیانه و شمال آفریقا) نابرابرترین منطقه جهان است، جایی که 10 درصد از جمعیت این منطقه 58 درصد از کل درآمد را به خود اختصاص میدهند. در مقابل، اروپا با 36 درصد درآمد در اختیار 10 درصد برتر، کمترین نابرابری را دارد. همچنین نابرابری درآمدی بهطور قابلتوجهی در مناطق مختلف جهان متفاوت است؛ برای مثال، در شرق آسیا، 10 درصد برتر 43 درصد از کل درآمد را در اختیار دارند، در حالی که این رقم در آمریکای لاتین 55 درصد است.
از نظر مقایسه تاریخی این گزارش یافته جالب دیگری را نیز مطرح میکند. نابرابریهای جهانی امروزی با سطح نابرابریهای دوران اوج امپریالیسم غرب در اوایل قرن بیستم قابل مقایسه است. اگرچه نابرابری بین کشورها در چند دهه اخیر کمی کاهش یافته، اما نابرابریها در داخل کشورها به شدت افزایش یافته است. همچنین در طول 40 سال گذشته، کشورها بهطور کلی ثروتمندتر شدهاند، اما دولتها فقیرتر شدهاند. این تغییر عمدتاً به دلیل تمرکز روزافزون ثروت در دست بخش خصوصی است اما این رشد ثروت کاملا نابرابر بوده است. 1 درصد برتر از نظر درآمد در سطح جهانی، 38 درصد از رشد ثروت از اواسط دهه 1990 را به خود اختصاص دادهاند، در حالی که 50 درصد پایینتر تنها 2 درصد از این رشد را به دست آوردهاند. ثروت ثروتمندترین افراد جهان از سال 1995 با نرخ 6 تا 9 درصد در سال افزایش یافته است، در حالی که میانگین رشد ثروت جهانی 3.2 درصد بوده است.
اما نکته اساسی این گزارش رد ایده Trickle Down است گزارش نابرابری جهانی ۲۰۲۲ شواهد قابل توجهی در رد اقتصاد فروریزشی ارائه میدهد و بر لزوم تغییر در سیاستهای اقتصادی برای مقابله با افزایش فاصله میان ثروتمندان و فقرا تأکید دارد. طبق این گزارش سیاستهای به اجرا درآمده دولتها در حمایت از بنگاههای بزرگ با این انگیزه که با رشد درآمدها، طبقات فرودست، منتفع خواهند شد بیشتر به تمرکز ثروت دامن زده است. سیاستها و پیمانهای بین المللی نیز همین نتایج را رقم زده است نتایج پیمانهایی مانند ترنس-پسیفیک و یا ایجاد مرکز بین المللی حل اختلافات سرمایهگذاری به نفع تمرکز بیشتر ثروت رقم خورده است.
کاتالاکسی
مقاله 2013 مایلز کوراک به بررسی رابطه بین نابرابری درآمد و تحرک بیننسلی میپردازد و تمرکز آن بر این است که چگونه نابرابریهای اقتصادی بر فرصتها و نتایج نسلهای آینده تأثیر میگذارد. "منحنی گتسبی بزرگ" به عنوان محور اصلی این مقاله بکار گرفته شده و رابطه منفی بین نابرابری درآمد و تحرک اجتماعی را نشان میدهد.
دادههای مورد استفاده مقاله بین کشوری و شاخص اصلی استفاده شده "کشش درآمدی بیننسلی" است که میزان انتقال مزایا یا معایب درآمدی از یک نسل به نسل بعد را نشان میدهد. مقاله نشان میدهد که افزایش نابرابری درآمدی با کاهش تحرک بین نسلی همبستگی دارد، به این معنا که پیشینه خانوادگی به طور فزایندهای نتایج اقتصادی جوانان را تعیین میکند. یافته دیگر این مقاله این است که در کشورهایی مانند ایالات متحده، ایتالیا و بریتانیا تحرک بین نسلی پایین بوده، در حالی که کشورهای شمال اروپا به دلیل توزیع عادلانهتر درآمد، تحرک بیشتری نشان میدهند. این یافته در مقاله بلک و همکاران (2020) که در مورد نروژ به انجام رسیده است نیز تایید میگردد.
مقاله به بررسی عواملی که بر تحرک تأثیر میگذارند، از جمله سرمایهگذاری خانوادگی در سرمایه انسانی، شرایط بازار کار و سیاستهای عمومی میپردازد و تأکید میکند که سرمایهگذاری در آموزش و مهارتهای کودکان برای بهبود تحرک حیاتی است، اما این سرمایهگذاریها اغلب به وسیله وضعیت اقتصادی-اجتماعی تحت تأثیر قرار میگیرند.
مقاله ادعا میکند که سیاستهای عمومی در ایالات متحده تمایل به حمایت از ثروتمندان دارند و نابرابریها را تشدید میکنند به جای اینکه آنها را کاهش دهند. به عنوان مثال، هزینههای آموزشی به طور نامتناسبی به نفع خانوادههای با درآمد بالا است. پیشنهاد مقاله جهتگیری سیاستهای عمومی بر بهبود فرصتها برای کودکان محروم است، مانند بهبود دسترسی به آموزش و مراقبتهای بهداشتی با کیفیت.
مطالبی که در دو یادداشت قبل از منابع مختلف ذکر شد را گزارش نابرابری جهانی 2022 نیز تأیید میکند. با توجه به گستره مطالعاتی وسیعتر این گزارش، اشاره به این یافته جالب توجه است که منطقه منا (خاورمیانه و شمال آفریقا) نابرابرترین منطقه جهان است، جایی که 10 درصد از جمعیت این منطقه 58 درصد از کل درآمد را به خود اختصاص میدهند. در مقابل، اروپا با 36 درصد درآمد در اختیار 10 درصد برتر، کمترین نابرابری را دارد. همچنین نابرابری درآمدی بهطور قابلتوجهی در مناطق مختلف جهان متفاوت است؛ برای مثال، در شرق آسیا، 10 درصد برتر 43 درصد از کل درآمد را در اختیار دارند، در حالی که این رقم در آمریکای لاتین 55 درصد است.
از نظر مقایسه تاریخی این گزارش یافته جالب دیگری را نیز مطرح میکند. نابرابریهای جهانی امروزی با سطح نابرابریهای دوران اوج امپریالیسم غرب در اوایل قرن بیستم قابل مقایسه است. اگرچه نابرابری بین کشورها در چند دهه اخیر کمی کاهش یافته، اما نابرابریها در داخل کشورها به شدت افزایش یافته است. همچنین در طول 40 سال گذشته، کشورها بهطور کلی ثروتمندتر شدهاند، اما دولتها فقیرتر شدهاند. این تغییر عمدتاً به دلیل تمرکز روزافزون ثروت در دست بخش خصوصی است اما این رشد ثروت کاملا نابرابر بوده است. 1 درصد برتر از نظر درآمد در سطح جهانی، 38 درصد از رشد ثروت از اواسط دهه 1990 را به خود اختصاص دادهاند، در حالی که 50 درصد پایینتر تنها 2 درصد از این رشد را به دست آوردهاند. ثروت ثروتمندترین افراد جهان از سال 1995 با نرخ 6 تا 9 درصد در سال افزایش یافته است، در حالی که میانگین رشد ثروت جهانی 3.2 درصد بوده است.
اما نکته اساسی این گزارش رد ایده Trickle Down است گزارش نابرابری جهانی ۲۰۲۲ شواهد قابل توجهی در رد اقتصاد فروریزشی ارائه میدهد و بر لزوم تغییر در سیاستهای اقتصادی برای مقابله با افزایش فاصله میان ثروتمندان و فقرا تأکید دارد. طبق این گزارش سیاستهای به اجرا درآمده دولتها در حمایت از بنگاههای بزرگ با این انگیزه که با رشد درآمدها، طبقات فرودست، منتفع خواهند شد بیشتر به تمرکز ثروت دامن زده است. سیاستها و پیمانهای بین المللی نیز همین نتایج را رقم زده است نتایج پیمانهایی مانند ترنس-پسیفیک و یا ایجاد مرکز بین المللی حل اختلافات سرمایهگذاری به نفع تمرکز بیشتر ثروت رقم خورده است.
کاتالاکسی
www.aeaweb.org
Income Inequality, Equality of Opportunity, and Intergenerational Mobility
(Summer 2013) - My focus is on the degree to which increasing inequality in the high-income countries,
particularly in the United States, is likely to limit economic mobility for the next generation of
young adults. I discuss the underlying drivers of opportunity…
particularly in the United States, is likely to limit economic mobility for the next generation of
young adults. I discuss the underlying drivers of opportunity…
❤6👍4
بالا رفتن از نردبان ثروت(3-2)
گزارش محققان مؤسسه مطالعات سیاستگذاری، الیگارشهای با قاشق نقرهای: سلسلههای ثروت در آمریکا به خوبی نشان میدهد، خیریهها، موسسات غیر انتفاعی و نهادهای خانوادگی چگونه روشهایی را برای دور زدنهای مالیاتی و یا پرداخت به منظور لابیگری در کنگره است. مواردی چون CUP Trust، مؤسسه خیریه لیدی گاگا و صندوق سرطان آمریکا، نمونههایی از این رسواییهاست.
بنیادهایی مانند بنیاد هرتیج در جهت وضع قوانین به نفع طبقه ثروتمند به کار گرفته میشوند. گزارش open secret از هزینههای لابیگری 1270 هزار دلاری بنیاد هرتیج تنها در دوسال حکایت دارد. جالب اینجاست که همین بنیاد یافتههای نابرابری جهانی را افسانه پردازی میداند به عنوان مثال در گزارش The Wealth of Billionaires: Where It Came From, Where It Is, and Why It Matters نقش ارث در ثروت را به کل رد میکند و یا معتقد است منشأ ثروت صرفا نوآوری کارآفرینان است و نه ارزش بازاری برندها و شرکتهای آنها که به مدد قوانین حمایتی از داراییهای ناملموس سهام آنها بسیار بیش از ارزش فیزیکی داراییها خرید و فروش میشوند. بررسی گزارشهای سالانه این بنیادها و که معمولا لیست دونیت کنندگان را با رضایت فرد، منتشر میکنند خالی از لطف نیست. بنیادهای خانوادگی در این لیست دیده میشوند که گردش مالی معاف از مالیات را رقم زده و نهایتا به بسط آزادی به نفع اقلیت منتج میشود.
رؤیای ثروتمند شدن رؤیایی نیست که بتوان تنها با تلاش آن را محقق کرد. در واقع حکایت تلاش برای بالا رفتن از نردبان ثروت بیش از آنکه حکایت موفقیتها باشد، حکایت شکستها است. نوآوریها، هوش، قابلیتها و استعدادها بالا رفتن از نردبان ثروت را آسانتر میکنند اما داستان به آن سادگی که رؤیا فروشان ادعا میکنند نیست.
پایان
کاتالاکسی
گزارش محققان مؤسسه مطالعات سیاستگذاری، الیگارشهای با قاشق نقرهای: سلسلههای ثروت در آمریکا به خوبی نشان میدهد، خیریهها، موسسات غیر انتفاعی و نهادهای خانوادگی چگونه روشهایی را برای دور زدنهای مالیاتی و یا پرداخت به منظور لابیگری در کنگره است. مواردی چون CUP Trust، مؤسسه خیریه لیدی گاگا و صندوق سرطان آمریکا، نمونههایی از این رسواییهاست.
بنیادهایی مانند بنیاد هرتیج در جهت وضع قوانین به نفع طبقه ثروتمند به کار گرفته میشوند. گزارش open secret از هزینههای لابیگری 1270 هزار دلاری بنیاد هرتیج تنها در دوسال حکایت دارد. جالب اینجاست که همین بنیاد یافتههای نابرابری جهانی را افسانه پردازی میداند به عنوان مثال در گزارش The Wealth of Billionaires: Where It Came From, Where It Is, and Why It Matters نقش ارث در ثروت را به کل رد میکند و یا معتقد است منشأ ثروت صرفا نوآوری کارآفرینان است و نه ارزش بازاری برندها و شرکتهای آنها که به مدد قوانین حمایتی از داراییهای ناملموس سهام آنها بسیار بیش از ارزش فیزیکی داراییها خرید و فروش میشوند. بررسی گزارشهای سالانه این بنیادها و که معمولا لیست دونیت کنندگان را با رضایت فرد، منتشر میکنند خالی از لطف نیست. بنیادهای خانوادگی در این لیست دیده میشوند که گردش مالی معاف از مالیات را رقم زده و نهایتا به بسط آزادی به نفع اقلیت منتج میشود.
رؤیای ثروتمند شدن رؤیایی نیست که بتوان تنها با تلاش آن را محقق کرد. در واقع حکایت تلاش برای بالا رفتن از نردبان ثروت بیش از آنکه حکایت موفقیتها باشد، حکایت شکستها است. نوآوریها، هوش، قابلیتها و استعدادها بالا رفتن از نردبان ثروت را آسانتر میکنند اما داستان به آن سادگی که رؤیا فروشان ادعا میکنند نیست.
پایان
کاتالاکسی
Inequality.org
Report: Silver Spoon Oligarchs: How America’s 50 Largest Inherited-Wealth Dynasties Accelerate Inequality
Fifty dynastic billionaire families hold as much wealth as the bottom half of U.S. families. Their wealth grew at ten times the rate of ordinary families over the last 40 years.
❤5👍1
هشدار عجم اغلو در مورد ایلان ماسک(1-1)
دارون عجم اغلو اقتصاددان شهیر ترکیهای-آمریکایی اخیرا در یک توییت طولانی به نقشآفرینی گسترده ایلان ماسک در انتخابات پیشروی آمریکا پرداخته است. این توییت به نقش ثروت در ایجاد قدرت اقناع و اثرات اجتماعی آن پرداخته که نوعی از نابرابری را ایجاد مینماید که با یادداشتهای گذشته نیز بی ارتباط نیست. مشروح آن به شرح زیر است:
موضوع در مورد این است که چه چیز در قدرت نفوذ ایلان ماسک و سایر میلیاردرهای فناوری نادرست است. بدیهی است که مشکل اظهار نظرهای ماسک نیست، که [این حق] آزادی بیان اوست. اینطور نیست که ماسک به حامی بزرگ ترامپ تبدیل شده باشد. حتی این نیست که ماسک تصاویر جعلی ایجاد شده توسط هوش مصنوعی از کامالا هریس را ارسال می کند. دغدغه های من بیشتر اقتصادی جامعه شناختی و سیاسی است.
نخستین نکته این است که در هر جامعهای، برخی افراد نسبت به دیگران قدرت بیشتری دارند، و این یک واقعیت انکارناپذیر است. روزگاری در گذشته، این قدرت ممکن بود به قدرت فیزیکی یا مهارتهای نظامی مرتبط باشد، اما امروزه قدرت معمولاً به آنچه من و سایمون جانسون در کتاب "قدرت و پیشرفت" آن را "قدرت اقناع" نامیدهایم، مرتبط است.
قدرت اقناع از موقعیت اجتماعی یا اعتبار فرد ناشی میشود: کسانی که موقعیت اجتماعی بالاتری دارند، میتوانند دیگران را راحتتر متقاعد کنند. اینکه موقعیت اجتماعی از کجا میآید و چقدر نابرابر توزیع میشود، در جوامع مختلف متفاوت است. در ایالات متحده، موقعیت اجتماعی با پول و ثروت مرتبط شده و نابرابری درآمد و ثروت به شدت افزایش یافته. این به معنای شکلگیری یک هرم موقعیت اجتماعی بسیار شیبدار است که مشکلات خاصی ایجاد میکند.
اولاً، موقعیت اجتماعی و قدرت اقناع مرتبط با آن غالباً جنبهی بازی با جمع صفر دارد؛ یعنی ارتقای موقعیت برای یک فرد به معنای نزول آن برای دیگران است. هرم موقعیت اجتماعی شیبدار، برخی افراد را خوشحال و دیگران را ناراحت و ناراضی میکند. سرمایهگذاری در فعالیتهای بازی با جمع صفر اغلب ناکارآمد و افراطی است. به عنوان مثال، مقایسه کنید بین صرف پول برای خرید ساعت رولکس چند میلیونی از جنس طلا که صرفاً برای نمایش ثروت است و صرف زمان برای یادگیری مهارتهای جدید. هر دو ممکن است ارزشهای درونی برای افراد داشته باشند (زیبایی ساعت یا غرور از یادگیری)، اما سرمایهگذاری در خرید ساعت گرانبها تنها برای نمایش وضعیت مالی است و به سرعت از دست میرود. در مقابل، یادگیری مهارت جدید، سرمایه انسانی فرد را افزایش داده و به جامعه نیز کمک میکند. نوع اول سرمایهگذاری اغلب جمع صفر است، در حالی که نوع دوم بیشتر جنبه جمع غیرصفر دارد.
ثانیاً، از نظر تکاملی و اجتماعی منطقی است که قدرت اقناع به وضعیت و اعتبار مرتبط باشد، زیرا برای افراد به صورت فردی عقلانی است که از کسانی که تخصص دارند، بیاموزند. این نوع یادگیری برای جوامع نیز خوب است زیرا به آنها اجازه میدهد تا بر روی روشهای بهتر هماهنگ شوند. اما وقتی وضعیت اجتماعی با ثروت پیوند میخورد و نابرابری ثروت بسیار بزرگ میشود، این توجیه اجتماعی از بین میرود. به عنوان مثال، چه کسی در زمینه نجاری تخصص بیشتری دارد؟ یک نجار ماهر یا یک میلیاردر صندوقهای سرمایهگذاری؟ اگر به این شکل فکر کنیم، احتمالاً نجار ماهر را انتخاب میکنیم. اما وقتی ثروت به ملاک وضعیت اجتماعی تبدیل میشود، ممکن است به نظرات میلیاردرهای صندوقهای سرمایهگذاری در مورد نجاری اهمیت بیشتری بدهیم. این مثال را برای مسائل مهمتر همچون آزادی بیان در نظر بگیرید. آیا باید به نظرات یک فیلسوف که به مسائل اخلاقی مرتبط با آزادی بیان پرداخته بیشتر اهمیت دهیم یا به نظرات یک میلیاردر فناوری؟
کاتالاکسی
دارون عجم اغلو اقتصاددان شهیر ترکیهای-آمریکایی اخیرا در یک توییت طولانی به نقشآفرینی گسترده ایلان ماسک در انتخابات پیشروی آمریکا پرداخته است. این توییت به نقش ثروت در ایجاد قدرت اقناع و اثرات اجتماعی آن پرداخته که نوعی از نابرابری را ایجاد مینماید که با یادداشتهای گذشته نیز بی ارتباط نیست. مشروح آن به شرح زیر است:
موضوع در مورد این است که چه چیز در قدرت نفوذ ایلان ماسک و سایر میلیاردرهای فناوری نادرست است. بدیهی است که مشکل اظهار نظرهای ماسک نیست، که [این حق] آزادی بیان اوست. اینطور نیست که ماسک به حامی بزرگ ترامپ تبدیل شده باشد. حتی این نیست که ماسک تصاویر جعلی ایجاد شده توسط هوش مصنوعی از کامالا هریس را ارسال می کند. دغدغه های من بیشتر اقتصادی جامعه شناختی و سیاسی است.
نخستین نکته این است که در هر جامعهای، برخی افراد نسبت به دیگران قدرت بیشتری دارند، و این یک واقعیت انکارناپذیر است. روزگاری در گذشته، این قدرت ممکن بود به قدرت فیزیکی یا مهارتهای نظامی مرتبط باشد، اما امروزه قدرت معمولاً به آنچه من و سایمون جانسون در کتاب "قدرت و پیشرفت" آن را "قدرت اقناع" نامیدهایم، مرتبط است.
قدرت اقناع از موقعیت اجتماعی یا اعتبار فرد ناشی میشود: کسانی که موقعیت اجتماعی بالاتری دارند، میتوانند دیگران را راحتتر متقاعد کنند. اینکه موقعیت اجتماعی از کجا میآید و چقدر نابرابر توزیع میشود، در جوامع مختلف متفاوت است. در ایالات متحده، موقعیت اجتماعی با پول و ثروت مرتبط شده و نابرابری درآمد و ثروت به شدت افزایش یافته. این به معنای شکلگیری یک هرم موقعیت اجتماعی بسیار شیبدار است که مشکلات خاصی ایجاد میکند.
اولاً، موقعیت اجتماعی و قدرت اقناع مرتبط با آن غالباً جنبهی بازی با جمع صفر دارد؛ یعنی ارتقای موقعیت برای یک فرد به معنای نزول آن برای دیگران است. هرم موقعیت اجتماعی شیبدار، برخی افراد را خوشحال و دیگران را ناراحت و ناراضی میکند. سرمایهگذاری در فعالیتهای بازی با جمع صفر اغلب ناکارآمد و افراطی است. به عنوان مثال، مقایسه کنید بین صرف پول برای خرید ساعت رولکس چند میلیونی از جنس طلا که صرفاً برای نمایش ثروت است و صرف زمان برای یادگیری مهارتهای جدید. هر دو ممکن است ارزشهای درونی برای افراد داشته باشند (زیبایی ساعت یا غرور از یادگیری)، اما سرمایهگذاری در خرید ساعت گرانبها تنها برای نمایش وضعیت مالی است و به سرعت از دست میرود. در مقابل، یادگیری مهارت جدید، سرمایه انسانی فرد را افزایش داده و به جامعه نیز کمک میکند. نوع اول سرمایهگذاری اغلب جمع صفر است، در حالی که نوع دوم بیشتر جنبه جمع غیرصفر دارد.
ثانیاً، از نظر تکاملی و اجتماعی منطقی است که قدرت اقناع به وضعیت و اعتبار مرتبط باشد، زیرا برای افراد به صورت فردی عقلانی است که از کسانی که تخصص دارند، بیاموزند. این نوع یادگیری برای جوامع نیز خوب است زیرا به آنها اجازه میدهد تا بر روی روشهای بهتر هماهنگ شوند. اما وقتی وضعیت اجتماعی با ثروت پیوند میخورد و نابرابری ثروت بسیار بزرگ میشود، این توجیه اجتماعی از بین میرود. به عنوان مثال، چه کسی در زمینه نجاری تخصص بیشتری دارد؟ یک نجار ماهر یا یک میلیاردر صندوقهای سرمایهگذاری؟ اگر به این شکل فکر کنیم، احتمالاً نجار ماهر را انتخاب میکنیم. اما وقتی ثروت به ملاک وضعیت اجتماعی تبدیل میشود، ممکن است به نظرات میلیاردرهای صندوقهای سرمایهگذاری در مورد نجاری اهمیت بیشتری بدهیم. این مثال را برای مسائل مهمتر همچون آزادی بیان در نظر بگیرید. آیا باید به نظرات یک فیلسوف که به مسائل اخلاقی مرتبط با آزادی بیان پرداخته بیشتر اهمیت دهیم یا به نظرات یک میلیاردر فناوری؟
کاتالاکسی
❤8👍5👎2
هشدار عجم اغلو در مورد ایلان ماسک(1-2)
سومین و حتی مشکل بزرگتر این است که در بیشتر جوامع، نابرابری ثروت جنبهای دلبخواهی دارد. مثلاً ویلت چمبرلین و لبران جیمز را در نظر بگیرید.
[ویلت چمبرلین (Wilt Chamberlain) یکی از بهترین بازیکنان تاریخ بسکتبال که در دهههای 1960 و 1970 در لیگ NBA بازی میکرد. چمبرلین به دلیل تواناییهای خارقالعادهاش در امتیازآوری و ریباند شناخته شده است. او در طول دوران حرفهایاش چندین رکورد قابل توجه به جا گذاشت، از جمله رکورد امتیازآوری در یک بازی (100 امتیاز در یک مسابقه).
لبران جیمز (LeBron James) یکی از بزرگترین بازیکنان بسکتبال معاصر و تاریخ NBA که از اوایل دهه 2000 تا به امروز در بالاترین سطح بسکتبال حرفهای فعال است. او با تیمهای مختلفی از جمله کلیولند کاوالیرز، میامی هیت و لسآنجلس لیکرز قهرمانیهای متعددی کسب کرده است. لبران بهعنوان یکی از پردرآمدترین ورزشکاران جهان شناخته میشود]
ما میتوانیم بهطور بیپایان درباره اینکه کدام یک بهتر است بحث کنیم، اما هر دو بدون شک بازیکنان بسکتبال فوقالعادهای بودند. ثروت چمبرلین در زمان مرگش حدود ۱۰ میلیون دلار تخمین زده میشود، در حالی که ثروت لبران جیمز امروزه حدود ۱.۲ میلیارد دلار برآورد شده است. این تفاوتها تا حد زیادی خارج از اراده فرد است؛ چمبرلین در دورانی زندگی میکرد که ستارگان ورزشی اینقدر دستمزدهای کلان دریافت نمیکردند.
این موضوع تا حدی به فناوری (امروزه همه میتوانند لبران جیمز را تماشا کنند)، تا حدی به هنجارها (ما بهمراتب بیشتر قبول کردهایم که به مردم صدها میلیون دلار پرداخت شود)، و تا حدی به مالیات (اگر آمریکا امروز همان نرخهای مالیاتی دهه ۱۹۵۰ را داشت، این نابرابری ثروت به این بزرگی ایجاد نمیشد) مربوط میشود. به همین ترتیب، اگر بخش فناوری اینقدر در اقتصاد مرکزیت نمییافت و جنبهی «برنده همه چیز را میبرد» نداشت (که این نیز تا حدی به اینکه چطور ما بازارها و بخشها را ساماندهی میکنیم، بستگی دارد)، میلیاردرهای فناوری اینقدر ثروتمند نمیشدند. بیل گیتس یا ایلان ماسک به این دلیل داناتر نیستند که مالیات کمتری میپردازند. اما آنها به این دلیل ثروت بیشتری دارند که مالیات کمی پرداخت میکنند. اما در یک تعادل اجتماعی «ثروت یعنی موقعیت اجتماعی»، موقعیت و تأثیر اجتماعی آنها به دلیل مالیات کم، بیشتر میشود. [دینامیک Winner-Take-All یعنی، جایی که تعداد کمی از شرکت ها یا افراد سهم زیادی از بازار و سود را در اختیار دارند. این عامل نابرابریهای ثروت را تقویت می کند.]
چهارم، چیزی حتی بدتر وجود دارد که من و سایمون جانسون در کتاب "قدرت و پیشرفت" با استفاده از مثال فردیناند دولسپس بررسی کردیم. در واقع، ما فکر کردیم که این موضوع آنقدر مهم است که یک فصل کامل از کتاب (فصل دوم) را به آن اختصاص دادیم. لسپس در اواخر قرن نوزدهم در فرانسه بهخاطر موفقیت (و بخت خوش) در تکمیل کانال سوئز، به شدت مورد توجه و احترام قرار گرفت و به عنوان «فرانسوی بزرگ» شناخته شد. او اهمیت تجارت دریایی بینالمللی را پیشبینی کرده بود و مهارتهای زیادی در متقاعد کردن سیاستمداران مصر و فرانسه داشت همچنین بسیار خوششانس بود که راهحلهای فناوری برای ساخت کانال (بدون استفاده از آببند، که در ابتدا به دلیل حجم زیاد خاکبرداری امکانپذیر نبود) درست به موقع توسعه یافتند تا پروژه را [از شکست] نجات دهند. اما لسپس با این اعتبار چه کرد؟ او بیپروا، خودشیفته و گستاخ شد و پروژه کانال پاناما را به سمت مسیری ناپایدار و ناکارآمد هدایت کرد که در نهایت منجر به مرگ بیش از ۲۰,۰۰۰ نفر و ورشکستگی مالی بسیاری از افراد (از جمله خانواده خودش) شد. قدرت اقناع میتواند فرد را بیمهار کند، که این میتواند برای جامعه خطرناک و مخرب باشد. من و سایمون فکر کردیم که داستان لسپس بسیار مرتبط است، زیرا همین دینامیکها در مورد بسیاری از رهبران فناوری امروزی نیز در حال تکرار است.
کاتالاکسی
سومین و حتی مشکل بزرگتر این است که در بیشتر جوامع، نابرابری ثروت جنبهای دلبخواهی دارد. مثلاً ویلت چمبرلین و لبران جیمز را در نظر بگیرید.
[ویلت چمبرلین (Wilt Chamberlain) یکی از بهترین بازیکنان تاریخ بسکتبال که در دهههای 1960 و 1970 در لیگ NBA بازی میکرد. چمبرلین به دلیل تواناییهای خارقالعادهاش در امتیازآوری و ریباند شناخته شده است. او در طول دوران حرفهایاش چندین رکورد قابل توجه به جا گذاشت، از جمله رکورد امتیازآوری در یک بازی (100 امتیاز در یک مسابقه).
لبران جیمز (LeBron James) یکی از بزرگترین بازیکنان بسکتبال معاصر و تاریخ NBA که از اوایل دهه 2000 تا به امروز در بالاترین سطح بسکتبال حرفهای فعال است. او با تیمهای مختلفی از جمله کلیولند کاوالیرز، میامی هیت و لسآنجلس لیکرز قهرمانیهای متعددی کسب کرده است. لبران بهعنوان یکی از پردرآمدترین ورزشکاران جهان شناخته میشود]
ما میتوانیم بهطور بیپایان درباره اینکه کدام یک بهتر است بحث کنیم، اما هر دو بدون شک بازیکنان بسکتبال فوقالعادهای بودند. ثروت چمبرلین در زمان مرگش حدود ۱۰ میلیون دلار تخمین زده میشود، در حالی که ثروت لبران جیمز امروزه حدود ۱.۲ میلیارد دلار برآورد شده است. این تفاوتها تا حد زیادی خارج از اراده فرد است؛ چمبرلین در دورانی زندگی میکرد که ستارگان ورزشی اینقدر دستمزدهای کلان دریافت نمیکردند.
این موضوع تا حدی به فناوری (امروزه همه میتوانند لبران جیمز را تماشا کنند)، تا حدی به هنجارها (ما بهمراتب بیشتر قبول کردهایم که به مردم صدها میلیون دلار پرداخت شود)، و تا حدی به مالیات (اگر آمریکا امروز همان نرخهای مالیاتی دهه ۱۹۵۰ را داشت، این نابرابری ثروت به این بزرگی ایجاد نمیشد) مربوط میشود. به همین ترتیب، اگر بخش فناوری اینقدر در اقتصاد مرکزیت نمییافت و جنبهی «برنده همه چیز را میبرد» نداشت (که این نیز تا حدی به اینکه چطور ما بازارها و بخشها را ساماندهی میکنیم، بستگی دارد)، میلیاردرهای فناوری اینقدر ثروتمند نمیشدند. بیل گیتس یا ایلان ماسک به این دلیل داناتر نیستند که مالیات کمتری میپردازند. اما آنها به این دلیل ثروت بیشتری دارند که مالیات کمی پرداخت میکنند. اما در یک تعادل اجتماعی «ثروت یعنی موقعیت اجتماعی»، موقعیت و تأثیر اجتماعی آنها به دلیل مالیات کم، بیشتر میشود. [دینامیک Winner-Take-All یعنی، جایی که تعداد کمی از شرکت ها یا افراد سهم زیادی از بازار و سود را در اختیار دارند. این عامل نابرابریهای ثروت را تقویت می کند.]
چهارم، چیزی حتی بدتر وجود دارد که من و سایمون جانسون در کتاب "قدرت و پیشرفت" با استفاده از مثال فردیناند دولسپس بررسی کردیم. در واقع، ما فکر کردیم که این موضوع آنقدر مهم است که یک فصل کامل از کتاب (فصل دوم) را به آن اختصاص دادیم. لسپس در اواخر قرن نوزدهم در فرانسه بهخاطر موفقیت (و بخت خوش) در تکمیل کانال سوئز، به شدت مورد توجه و احترام قرار گرفت و به عنوان «فرانسوی بزرگ» شناخته شد. او اهمیت تجارت دریایی بینالمللی را پیشبینی کرده بود و مهارتهای زیادی در متقاعد کردن سیاستمداران مصر و فرانسه داشت همچنین بسیار خوششانس بود که راهحلهای فناوری برای ساخت کانال (بدون استفاده از آببند، که در ابتدا به دلیل حجم زیاد خاکبرداری امکانپذیر نبود) درست به موقع توسعه یافتند تا پروژه را [از شکست] نجات دهند. اما لسپس با این اعتبار چه کرد؟ او بیپروا، خودشیفته و گستاخ شد و پروژه کانال پاناما را به سمت مسیری ناپایدار و ناکارآمد هدایت کرد که در نهایت منجر به مرگ بیش از ۲۰,۰۰۰ نفر و ورشکستگی مالی بسیاری از افراد (از جمله خانواده خودش) شد. قدرت اقناع میتواند فرد را بیمهار کند، که این میتواند برای جامعه خطرناک و مخرب باشد. من و سایمون فکر کردیم که داستان لسپس بسیار مرتبط است، زیرا همین دینامیکها در مورد بسیاری از رهبران فناوری امروزی نیز در حال تکرار است.
کاتالاکسی
Telegram
کاتالاکسی
علوم اجتماعی با محوریت اقتصاد
❤5👎4👍2
هشدار عجم اغلو در مورد ایلان ماسک(1-3)
پنجم، برخی افراد بسیار ثروتمند ترجیح میدهند از موقعیت اجتماعی که ثروتشان به آنها میدهد برای تأثیرگذاری بر بحثهای کلیدی استفاده نکنند (مثلا وارن بافت). برخی مانند بیل گیتس یا ایلان ماسک این کار را میکنند. از آنچه تا اینجا بحث کردم نتیجه میشود که این مطلوب نیست، زیرا جایگاه اجتماعی آنها بیشبرآورد شده است و آنها اکنون در حال تأثیرگذاری بر انتخابهای اجتماعی مهمی هستند که خارج از حوزه تخصصشان است. تقصیر میلیاردرهای فناوری نیست که سیاستهای آمریکا نابرابری گستردهای ایجاد کرده (هرچند آنها از آن سود فراوانی میبرند و بسیاری از آنها سپس از وضعیت خود برای پایین نگهداشتن مالیاتها و کاهش مقررات استفاده میکنند). اما مسئولیت آنهاست اگر از موقعیت اجتماعی بزرگی که این نابرابری ثروت به آنها میدهد شروع به سوءاستفاده کنند. این افراد مسئول هستند اگر به زورگو تبدیل شوند و شروع به حمله به کسانی کنند که با آنها مخالفند، چون خودشان فکر میکنند همه باید در هر موضوعی به نظرشان احترام بگذارند. همچنین کاملاً مسئول هستند اگر از پلتفرم خود برای دوقطبی کردن بیشتر جامعه استفاده کنند.
در نهایت، اگر در چنین شرایطی قرار داریم، نباید به این افرادی که از قبل هم موقعیت و تأثیر بیش از حد داشتهاند، فرصتهای حتی بزرگتری – مثلاً به شکل شبکه اجتماعی اختصاصی خودشان – بدهیم، و این بهویژه در مورد افرادی صدق میکند که تمایل دارند به کسانی که پایینتر از خود میدانند حمله کنند.
کاتالاکسی
پنجم، برخی افراد بسیار ثروتمند ترجیح میدهند از موقعیت اجتماعی که ثروتشان به آنها میدهد برای تأثیرگذاری بر بحثهای کلیدی استفاده نکنند (مثلا وارن بافت). برخی مانند بیل گیتس یا ایلان ماسک این کار را میکنند. از آنچه تا اینجا بحث کردم نتیجه میشود که این مطلوب نیست، زیرا جایگاه اجتماعی آنها بیشبرآورد شده است و آنها اکنون در حال تأثیرگذاری بر انتخابهای اجتماعی مهمی هستند که خارج از حوزه تخصصشان است. تقصیر میلیاردرهای فناوری نیست که سیاستهای آمریکا نابرابری گستردهای ایجاد کرده (هرچند آنها از آن سود فراوانی میبرند و بسیاری از آنها سپس از وضعیت خود برای پایین نگهداشتن مالیاتها و کاهش مقررات استفاده میکنند). اما مسئولیت آنهاست اگر از موقعیت اجتماعی بزرگی که این نابرابری ثروت به آنها میدهد شروع به سوءاستفاده کنند. این افراد مسئول هستند اگر به زورگو تبدیل شوند و شروع به حمله به کسانی کنند که با آنها مخالفند، چون خودشان فکر میکنند همه باید در هر موضوعی به نظرشان احترام بگذارند. همچنین کاملاً مسئول هستند اگر از پلتفرم خود برای دوقطبی کردن بیشتر جامعه استفاده کنند.
در نهایت، اگر در چنین شرایطی قرار داریم، نباید به این افرادی که از قبل هم موقعیت و تأثیر بیش از حد داشتهاند، فرصتهای حتی بزرگتری – مثلاً به شکل شبکه اجتماعی اختصاصی خودشان – بدهیم، و این بهویژه در مورد افرادی صدق میکند که تمایل دارند به کسانی که پایینتر از خود میدانند حمله کنند.
کاتالاکسی
Telegram
کاتالاکسی
علوم اجتماعی با محوریت اقتصاد
👍8❤5👎5
بلندپروازیهای ثروتمندان
یونیون بانک سوئیس (Union Bank of Switzerland) ، یک مؤسسه خدمات مالی جهانی است که دفتر مرکزی آن در زوریخ و بازل قرار دارد. فعالیتهای این موسسه به ۵۰ کشور دنیا گسترش یافته و طیف متنوعی از خدمات از قبیل مدیریت ثروت و دارایی، بانکداری سرمایهگذاری و ... را ارائه میدهد. همچنین این موسسه گزارشهایی در مورد اقتصاد نیز منتشر میکند. گزارش «UBS Billionaire Ambitions» که به صورت سالانه منتشر شده و به تحولات مهم دنیای میلیاردرها میپردازد.
آخرین گزارش از این سری در سال 2023 منتشر شده. این یادداشت به مهمترین موضوعاتی که در این گزارش آمده است خواهد پرداخت که بیارتباط با یادداشتهای گذشته در خصوص نابرابری ثروت نیست.
بخش اول این گزارش به وضعیت ثروتمندان در دوره بعد از کرونا پرداخته است. ثروت میلیاردرها پس پس از همهگیری، به میزان ۹٪ رشد کرده و به ۱۲ تریلیون دلار رسیده است، اما همچنان کمتر از اوج سال ۲۰۲۱ است. تعداد میلیاردرها در سطح جهانی ۷٪ افزایش یافته است که عمدتاً این افزایش در اروپا رخ داده است. گزارش به انتقال ۵.۲ تریلیون دلار ثروت در ۲۰ تا ۳۰ سال آینده اشاره دارد، زیرا بیش از ۱۰۰۰ میلیاردر مسن قصد دارند ثروت خود را به وارثانشان منتقل کنند.
برای اولین بار، میلیاردرهای جدید بیشتر از طریق ارثبری ثروت به دست آوردهاند تا کارآفرینی. در سال ۲۰۲۳، ۵۳ وارث مجموعاً ۱۵۰.۸ میلیارد دلار به ارث بردند که بیشتر از ۱۴۰.۷ میلیارد دلاری است که توسط ۸۴ میلیاردر خودساخته کسب شده بود. وارثان، رویکردهای جدیدی را در مدیریت ثروت خود به کار میگیرند و تمرکز آنها بر فناوری، انرژی پاک و پایداری است. بیش از نیمی از وارثان میلیاردرها تصمیم گرفتهاند که به جای پیروی از کسبوکار خانوادگی، به دنبال شغلها یا پروژههای خود بروند. چالش رو به رشدی در برقراری ارتباط میان نسلها وجود دارد و بیش از نیمی از میلیاردرهای مورد بررسی ابراز نگرانی کردهاند که چگونه وارثان خود را برای مدیریت داراییهای خود آماده کنند.
میلیاردرهای نسل اول بیشتر نگران ریسکهایی مانند رکود اقتصادی در ایالات متحده و تنشهای ژئوپلیتیک هستند، در حالی که نسلهای بعدی تمرکز بیشتری بر تورم و هزینه مواد اولیه دارند. میلیاردرهای نسل اول بیشتر به دنبال اهداف خیریهای هستند، در حالی که وارثان آنها تمایل بیشتری به سرمایهگذاری پایدار و ایجاد تأثیرات طولانیمدت اجتماعی و زیستمحیطی دارند.
میلیاردرها هوش مصنوعی (AI) را به عنوان یک فرصت کلیدی شناسایی کردهاند. ۶۵٪ از شرکتکنندگان در نظرسنجی آن را به عنوان مهمترین فرصت تجاری در سال آینده معرفی کردهاند.
اروپا پیشرو در بهبود ثروت میلیاردرها بوده، به ویژه ثروتی که در بخشهای خردهفروشی و توسط شرکتهای کالاهای لوکس و برند فرانسوی به دست آمده است. همچنین خاورمیانه شاهد رشد چشمگیر ثروت میلیاردرها بوده است، به ویژه در امارات متحده عربی که ثروت ۱۵۷٪ افزایش یافته است. از نظر منابع ثروت آفرینی بازارهای مالی، تولیدات صنعتی، کالاهای مصرفی و خردهفروشی و املاک و مستغلات بیشترین نقش را داشتهاند، در حالی که ثروت در بخش فناوری به دلیل چالشهای سال ۲۰۲۲ با رکود مواجه شد.
این گزارش نشان میدهد که خانوادههای میلیاردر نیاز به اتخاذ رویکردهای مشارکتیتر در برنامهریزی جانشینی و حکمرانی دارند، زیرا نسلهای جوانتر بر ارزشهایی مانند نوآوری، پایداری و تأثیر اجتماعی تمرکز میکنند. همچنین تصویری از چشمانداز در حال تحول سریع برای میلیاردرها پیشبینی میشود، نسل بعدی وارثان میلیاردر در حال تغییر روشهای سنتی مدیریت ثروت، تجارت و خیریه هستند.
در این لینک میتوانید مشروح این گزارش را دانلود کنید.
کاتالاکسی
یونیون بانک سوئیس (Union Bank of Switzerland) ، یک مؤسسه خدمات مالی جهانی است که دفتر مرکزی آن در زوریخ و بازل قرار دارد. فعالیتهای این موسسه به ۵۰ کشور دنیا گسترش یافته و طیف متنوعی از خدمات از قبیل مدیریت ثروت و دارایی، بانکداری سرمایهگذاری و ... را ارائه میدهد. همچنین این موسسه گزارشهایی در مورد اقتصاد نیز منتشر میکند. گزارش «UBS Billionaire Ambitions» که به صورت سالانه منتشر شده و به تحولات مهم دنیای میلیاردرها میپردازد.
آخرین گزارش از این سری در سال 2023 منتشر شده. این یادداشت به مهمترین موضوعاتی که در این گزارش آمده است خواهد پرداخت که بیارتباط با یادداشتهای گذشته در خصوص نابرابری ثروت نیست.
بخش اول این گزارش به وضعیت ثروتمندان در دوره بعد از کرونا پرداخته است. ثروت میلیاردرها پس پس از همهگیری، به میزان ۹٪ رشد کرده و به ۱۲ تریلیون دلار رسیده است، اما همچنان کمتر از اوج سال ۲۰۲۱ است. تعداد میلیاردرها در سطح جهانی ۷٪ افزایش یافته است که عمدتاً این افزایش در اروپا رخ داده است. گزارش به انتقال ۵.۲ تریلیون دلار ثروت در ۲۰ تا ۳۰ سال آینده اشاره دارد، زیرا بیش از ۱۰۰۰ میلیاردر مسن قصد دارند ثروت خود را به وارثانشان منتقل کنند.
برای اولین بار، میلیاردرهای جدید بیشتر از طریق ارثبری ثروت به دست آوردهاند تا کارآفرینی. در سال ۲۰۲۳، ۵۳ وارث مجموعاً ۱۵۰.۸ میلیارد دلار به ارث بردند که بیشتر از ۱۴۰.۷ میلیارد دلاری است که توسط ۸۴ میلیاردر خودساخته کسب شده بود. وارثان، رویکردهای جدیدی را در مدیریت ثروت خود به کار میگیرند و تمرکز آنها بر فناوری، انرژی پاک و پایداری است. بیش از نیمی از وارثان میلیاردرها تصمیم گرفتهاند که به جای پیروی از کسبوکار خانوادگی، به دنبال شغلها یا پروژههای خود بروند. چالش رو به رشدی در برقراری ارتباط میان نسلها وجود دارد و بیش از نیمی از میلیاردرهای مورد بررسی ابراز نگرانی کردهاند که چگونه وارثان خود را برای مدیریت داراییهای خود آماده کنند.
میلیاردرهای نسل اول بیشتر نگران ریسکهایی مانند رکود اقتصادی در ایالات متحده و تنشهای ژئوپلیتیک هستند، در حالی که نسلهای بعدی تمرکز بیشتری بر تورم و هزینه مواد اولیه دارند. میلیاردرهای نسل اول بیشتر به دنبال اهداف خیریهای هستند، در حالی که وارثان آنها تمایل بیشتری به سرمایهگذاری پایدار و ایجاد تأثیرات طولانیمدت اجتماعی و زیستمحیطی دارند.
میلیاردرها هوش مصنوعی (AI) را به عنوان یک فرصت کلیدی شناسایی کردهاند. ۶۵٪ از شرکتکنندگان در نظرسنجی آن را به عنوان مهمترین فرصت تجاری در سال آینده معرفی کردهاند.
اروپا پیشرو در بهبود ثروت میلیاردرها بوده، به ویژه ثروتی که در بخشهای خردهفروشی و توسط شرکتهای کالاهای لوکس و برند فرانسوی به دست آمده است. همچنین خاورمیانه شاهد رشد چشمگیر ثروت میلیاردرها بوده است، به ویژه در امارات متحده عربی که ثروت ۱۵۷٪ افزایش یافته است. از نظر منابع ثروت آفرینی بازارهای مالی، تولیدات صنعتی، کالاهای مصرفی و خردهفروشی و املاک و مستغلات بیشترین نقش را داشتهاند، در حالی که ثروت در بخش فناوری به دلیل چالشهای سال ۲۰۲۲ با رکود مواجه شد.
این گزارش نشان میدهد که خانوادههای میلیاردر نیاز به اتخاذ رویکردهای مشارکتیتر در برنامهریزی جانشینی و حکمرانی دارند، زیرا نسلهای جوانتر بر ارزشهایی مانند نوآوری، پایداری و تأثیر اجتماعی تمرکز میکنند. همچنین تصویری از چشمانداز در حال تحول سریع برای میلیاردرها پیشبینی میشود، نسل بعدی وارثان میلیاردر در حال تغییر روشهای سنتی مدیریت ثروت، تجارت و خیریه هستند.
در این لینک میتوانید مشروح این گزارش را دانلود کنید.
کاتالاکسی
Media
UBS Billionaire Ambitions Report 2023: The great wealth transfer | UBS Global
For the first time in nine editions of the report, billionaires have accumulated more wealth through inheritance than entrepreneurship, indicating that the great wealth transfer is gaining momentum.
❤5👍2
آیا اقتصاد ترکمنستان از ایران آزادتر است؟(1-1)
جای تردید نیست که سیاستهای اجرا شده بعد از انقلاب کشور را به گرداب تحریم و انزوا فرو برده است. وضعیت اسفبار اقتصاد و آزادیهای اجتماعی بر کسی پوشیده نیست اما اخیرا این موضوع مطرح شد که شرایط ایران در شاخص آزادی تجاری حتی از شرایط کشوری مانند ترکمنستان نیز بدتر است و این کشور در وضعیت بسیار مناسبتتری نسبت به ایران قرار دارد. تردیدی نیست که شرایط آزادی تجاری ایران در وضعیت اسفناکی است که یکی از دلایل عمده آن سیاستهای بحرانزای حاکمیت است اما آیا این شرایط کشور از کشورهایی مانند ترکمنستان که درگیر تحریم نیز نیستند بدتر است؟ این موضوع برای کسانی که این کشور را از نزدیک دیدهاند روشن است، اما برای کسانی که حسرت زندگی در چنین کشوری را دارند مطالعه این یادداشت توصیه میشود.
منبع این یادداشت گزارش سال 2024 پروژه Bertelsmann است. شاخص تحول برتلسمان (BTI) یک پروژه تحلیل جهانی است که کیفیت دموکراسی، اقتصاد بازار، و حکمرانی را در کشورهای در حال توسعه و در حال گذار دو سال یکبار ارزیابی میکند. این شاخص، پیشرفتهایی که این کشورها در جهت تحول سیاسی و اقتصادی انجام میدهند و همچنین چالشهایی که با آنها مواجه هستند را مورد ارزیابی قرار میدهد. در این پروژه 137 کشور در حوزههایی چون تحول سیاسی، تحول اقتصادی و حکمرانی مورد ارزیابی قرار میگیرند. شایان ذکر است شاخص تحول برتلسمان توسط بنیاد خصوصی غیرانتفاعی برتلسمان در آلمان توسعه داده شده و منتشر میشود. این بنیاد در شهر Gütersloh، آلمان مستقر است. در ادامه ترجمه خلاصه اجرایی گزارش 42 صفحهای این بنیاد در مورد ترکمنستان آمده است سپس به خلاصه بخشهای مربوط به حاکمیت و حاکمیت قانون، سطح توسعه اجتماعی-اقتصادی و سازماندهی بازار و رقابت خواهیم پرداخت. بخش بازار با توجه به اهمیت آن تقریبا به طور کامل ترجمه شده است.
خلاصه اجرایی گزارش برتلسمان
در دوره گزارشدهی، ترکمنستان به تطبیق قوانین خود با استانداردهای حقوقی بینالمللی پرداخته است. با این حال، به دلیل ابهام در مقررات اجرایی و مهمتر از همه، کمبود اراده سیاسی، این قوانین جدید عمدتاً فقط روی کاغذ وجود دارند و تأثیر قابلتوجهی بر ترویج دموکراسی یا توسعه آزادی که بهطور رسمی اعلام شده، ندارند. ترکمنستان بهعنوان یک دیکتاتوری اداره میشود و یکی از محدودترین سیستمهای سیاسی جهان و یکی از بدترین سوابق حقوق بشری را داراست.
این کشور غنی از گاز از سال ۲۰۱۵ درگیر بحران اقتصادی شده که تا امروز ادامه دارد. کاهش شدید قدرت خرید، کمبود مواد غذایی برای بیشتر جمعیت، که دسترسی محدودی به حسابهای بانکی خود دارند، افزایش فقر و بیکاری سرسامآور از نشانههای واضح این بحران است. بحران اقتصادی همچنین به تشدید بیشتر فساد منجر شده است. نارضایتی مردم از شرایط زندگی رو به وخامت، باعث افزایش اعتراضها شده است. اعتراضهای سیاسی، به شکل محتاطانه و در خفا، در دوره گزارشدهی مشاهده شده است. دولت با سختتر کردن کنترلهای بودجهای، انکار حقوق و آزادیهای اولیه و تهدید به مجازات برای کوچکترین تخلفات به این اعتراضها واکنش نشان داده است. اما مهمترین شکل اعتراض، افزایش بیسابقه مهاجرت ترکمنها به خارج، عمدتاً به ترکیه و روسیه، بوده که به کاهش جمعیت منجر شده است.
در نگاه اول، همکاری ترکمنستان با کشورهای خارجی در سطح دولت در دوره گزارشدهی به شکل مثبتی ادامه داشته است. این کشور در نشستها و انجمنهای بینالمللی در موضوعات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی شرکت کرده و بهطور فزایندهای میزبان چنین رویدادهایی بوده است. با این حال، هدف از این فعالیتها باز کردن یا دموکراتیزه کردن کشور نیست. بلکه سه دلیل عملی برای این تماسهای خارجی پرشور وجود دارد:
1. دولت میخواهد اعتبار کشور را افزایش دهد و از خارج سرمایهگذاران جدیدی جذب کند، زیرا به شدت به تأمین مالی برای پروژههای گاز طبیعی و صنعتی دیگر نیاز دارد.
2. کشور به دنبال ادغام بیشتر در کریدورهای حملونقل بینالمللی – غرب به شرق و شمال به جنوب – است، زیرا رهبری آن ترانزیت را بهعنوان یک منبع بالقوه درآمد میبیند.
3. دولت قصد دارد به مردم ترکمنستان نشان دهد که سیاستهای کشور در سطح بینالمللی دارای ارزش بالایی است.
در سالهای نخست پس از اینکه قربانقلی بردیمحمداف در اوایل سال ۲۰۰۷ ریاست جمهوری ترکمنستان را بر عهده گرفت، تمایل به احیای زندگی اجتماعی و مدنی راکد کشور مشاهده شد. بردیمحمداف مجموعهای از قوانین اقتصادی لیبرال را اجرا کرد و کارآفرینی خصوصی مورد تشویق قرار گرفته و سیستم چند حزبی رسمی را پایهگذاری کرد. تمرکز بیشتر کشور بر پروژههای بزرگ صنعتی و حملونقل نیز توجه مثبتی را به خود جلب کرد.
کاتالاکسی
جای تردید نیست که سیاستهای اجرا شده بعد از انقلاب کشور را به گرداب تحریم و انزوا فرو برده است. وضعیت اسفبار اقتصاد و آزادیهای اجتماعی بر کسی پوشیده نیست اما اخیرا این موضوع مطرح شد که شرایط ایران در شاخص آزادی تجاری حتی از شرایط کشوری مانند ترکمنستان نیز بدتر است و این کشور در وضعیت بسیار مناسبتتری نسبت به ایران قرار دارد. تردیدی نیست که شرایط آزادی تجاری ایران در وضعیت اسفناکی است که یکی از دلایل عمده آن سیاستهای بحرانزای حاکمیت است اما آیا این شرایط کشور از کشورهایی مانند ترکمنستان که درگیر تحریم نیز نیستند بدتر است؟ این موضوع برای کسانی که این کشور را از نزدیک دیدهاند روشن است، اما برای کسانی که حسرت زندگی در چنین کشوری را دارند مطالعه این یادداشت توصیه میشود.
منبع این یادداشت گزارش سال 2024 پروژه Bertelsmann است. شاخص تحول برتلسمان (BTI) یک پروژه تحلیل جهانی است که کیفیت دموکراسی، اقتصاد بازار، و حکمرانی را در کشورهای در حال توسعه و در حال گذار دو سال یکبار ارزیابی میکند. این شاخص، پیشرفتهایی که این کشورها در جهت تحول سیاسی و اقتصادی انجام میدهند و همچنین چالشهایی که با آنها مواجه هستند را مورد ارزیابی قرار میدهد. در این پروژه 137 کشور در حوزههایی چون تحول سیاسی، تحول اقتصادی و حکمرانی مورد ارزیابی قرار میگیرند. شایان ذکر است شاخص تحول برتلسمان توسط بنیاد خصوصی غیرانتفاعی برتلسمان در آلمان توسعه داده شده و منتشر میشود. این بنیاد در شهر Gütersloh، آلمان مستقر است. در ادامه ترجمه خلاصه اجرایی گزارش 42 صفحهای این بنیاد در مورد ترکمنستان آمده است سپس به خلاصه بخشهای مربوط به حاکمیت و حاکمیت قانون، سطح توسعه اجتماعی-اقتصادی و سازماندهی بازار و رقابت خواهیم پرداخت. بخش بازار با توجه به اهمیت آن تقریبا به طور کامل ترجمه شده است.
خلاصه اجرایی گزارش برتلسمان
در دوره گزارشدهی، ترکمنستان به تطبیق قوانین خود با استانداردهای حقوقی بینالمللی پرداخته است. با این حال، به دلیل ابهام در مقررات اجرایی و مهمتر از همه، کمبود اراده سیاسی، این قوانین جدید عمدتاً فقط روی کاغذ وجود دارند و تأثیر قابلتوجهی بر ترویج دموکراسی یا توسعه آزادی که بهطور رسمی اعلام شده، ندارند. ترکمنستان بهعنوان یک دیکتاتوری اداره میشود و یکی از محدودترین سیستمهای سیاسی جهان و یکی از بدترین سوابق حقوق بشری را داراست.
این کشور غنی از گاز از سال ۲۰۱۵ درگیر بحران اقتصادی شده که تا امروز ادامه دارد. کاهش شدید قدرت خرید، کمبود مواد غذایی برای بیشتر جمعیت، که دسترسی محدودی به حسابهای بانکی خود دارند، افزایش فقر و بیکاری سرسامآور از نشانههای واضح این بحران است. بحران اقتصادی همچنین به تشدید بیشتر فساد منجر شده است. نارضایتی مردم از شرایط زندگی رو به وخامت، باعث افزایش اعتراضها شده است. اعتراضهای سیاسی، به شکل محتاطانه و در خفا، در دوره گزارشدهی مشاهده شده است. دولت با سختتر کردن کنترلهای بودجهای، انکار حقوق و آزادیهای اولیه و تهدید به مجازات برای کوچکترین تخلفات به این اعتراضها واکنش نشان داده است. اما مهمترین شکل اعتراض، افزایش بیسابقه مهاجرت ترکمنها به خارج، عمدتاً به ترکیه و روسیه، بوده که به کاهش جمعیت منجر شده است.
در نگاه اول، همکاری ترکمنستان با کشورهای خارجی در سطح دولت در دوره گزارشدهی به شکل مثبتی ادامه داشته است. این کشور در نشستها و انجمنهای بینالمللی در موضوعات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی شرکت کرده و بهطور فزایندهای میزبان چنین رویدادهایی بوده است. با این حال، هدف از این فعالیتها باز کردن یا دموکراتیزه کردن کشور نیست. بلکه سه دلیل عملی برای این تماسهای خارجی پرشور وجود دارد:
1. دولت میخواهد اعتبار کشور را افزایش دهد و از خارج سرمایهگذاران جدیدی جذب کند، زیرا به شدت به تأمین مالی برای پروژههای گاز طبیعی و صنعتی دیگر نیاز دارد.
2. کشور به دنبال ادغام بیشتر در کریدورهای حملونقل بینالمللی – غرب به شرق و شمال به جنوب – است، زیرا رهبری آن ترانزیت را بهعنوان یک منبع بالقوه درآمد میبیند.
3. دولت قصد دارد به مردم ترکمنستان نشان دهد که سیاستهای کشور در سطح بینالمللی دارای ارزش بالایی است.
در سالهای نخست پس از اینکه قربانقلی بردیمحمداف در اوایل سال ۲۰۰۷ ریاست جمهوری ترکمنستان را بر عهده گرفت، تمایل به احیای زندگی اجتماعی و مدنی راکد کشور مشاهده شد. بردیمحمداف مجموعهای از قوانین اقتصادی لیبرال را اجرا کرد و کارآفرینی خصوصی مورد تشویق قرار گرفته و سیستم چند حزبی رسمی را پایهگذاری کرد. تمرکز بیشتر کشور بر پروژههای بزرگ صنعتی و حملونقل نیز توجه مثبتی را به خود جلب کرد.
کاتالاکسی
Telegram
کاتالاکسی
علوم اجتماعی با محوریت اقتصاد
👍3❤2
آیا اقتصاد ترکمنستان از ایران آزادتر است؟(1-2)
اما در سالهای بعد، از ۲۰۱۲/۲۰۱۳ به بعد، این روند تدریجی گشایش و لیبرالسازی متوقف شد. حتی پس از اینکه سردار بردیمحمداف، پسر قربانقلی بردیمحمداف، در مارس ۲۰۲۲ ریاست جمهوری را بر عهده گرفت، هیچ اصلاحاتی انجام نشد. در طول دوره گزارشدهی ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۳، هیچ پیشرفتی در توسعه دموکراسی، بهبود حقوق بشر، توسعه اقتصاد بازار یا مبارزه با فساد حاصل نشده است.
شخصیتپرستی پیرامون رئیسجمهور قدیم و جدید یکی از افراطیترین نمونهها در جهان است. این روند در طول دوره گزارشدهی هیچ تغییری نکرده. تقدیرها از قربانقلی بردیمحمداف، «آرکاداغ» (حامی) و رهبر ملی، شامل سرودهها و اشعاری است که به او اختصاص یافته و همچنین هدایای سخاوتمندانه و تندیسهای متعدد از او. در پایان سال ۲۰۲۲، پایتخت جدید استان آخال به نام آرکاداغ نامگذاری شد.
به مناسبت سی و یکمین سالگرد استقلال ترکمنستان (۲۷ اکتبر ۲۰۲۲)، قربانقلی بردیمحمداف پنجاهوهشتمین کتاب مرجع خود را منتشر کرد که این بار به صنعت برق ملی اختصاص داشت. تعویض منظم پرترههای ریاستجمهوری در تمام مؤسسات عمومی، دفاتر و کلاسهای درس در مارس/آوریل ۲۰۲۲ – این بار با چهره رئیسجمهور جدید سردار بردیمحمداف – هزینه سنگینی را برای کارمندان دولت و خانوادههایشان به همراه داشت. نقاشیها و فرشهای دستبافت با قیمتهایی بین ۵۰۰ تا ۵۰۰۰ منات ترکمنستان (حدود ۱۵۰ تا ۱۵۰۰ دلار) به فروش میرسیدند.
در ژانویه ۲۰۲۳، یک جلسه مشترک از پارلمان و نمایندگان عمومی تصمیم گرفتند که مجلس علیای پارلمان، معروف به حلقه مشاوره (Halk Maslahaty) یا شورای مردم را منحل کرده و یک «حلقه مشاوره» جدید و ارتقا یافته به عنوان "بالاترین نهاد نمایندگی" کشور به عنوان یک نهاد تکمجلسی تأسیس کنند. این حلقه مشاوره اختیار نظارت بر تمامی شاخههای حکومت را دارد، از جمله توانایی اصلاح قانون اساسی و تصویب قوانین اساسی، پیشنهاد قانونگذاری، و تعیین سیاستهای داخلی و خارجی. قربانقلی بردیمحمداف به عنوان رئیس حلقه مشاوره منصوب شد و همزمان به عنوان "رهبر ملی مردم ترکمن" نیز معرفی شد. رئیس جمهور و سایر نهادهای دولتی موظف به اجرای تصمیمات حلقه مشاوره هستند. در نتیجه، قربانقلی بردیمحمداف همچنان به عنوان برجستهترین رهبر ترکمنستان جایگاه خود را حفظ کرده است.
بردیمحمداف پدر و پسر نوعی دیکتاتوری دوگانه را تشکیل دادهاند و به طور مشترک مسیر سیاست، اقتصاد و فرهنگ کشور را تعیین میکنند. هر تغییری در دستگاه دولتی، از جمله دادگاهها، دادستانیها و هرگونه تغییر در تمامی بخشهای جامعه، نیاز به فرمان ریاست جمهوری دارد. در ترکمنستان، انجام هیچ کاری ممکن نیست مگر با برقراری ارتباط مستقیم با رئیس جمهور سردار بردیمحمداف، معاونان نخست وزیر، وزرا یا رئیس حلقه مشاوره، قربانقلی بردیمحمداف.
ارزیابی دقیق از وضعیت سیاسی و اقتصادی ترکمنستان دشوار است به دلیل اطلاعات و دادههای پراکنده و اغلب جعلی گزارشهای رسمی که از موفقیت در توسعه سیاسی و اقتصادی حکایت دارد، به شدت با واقعیت در تضاد هستند. در سال ۲۰۲۱، صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی به دلیل اعتبار پایین دادههای دولتی ترکمنستان، انتشار دادههای رسمی این کشور را متوقف کردند.
۱. حاکمیت و حاکمیت قانون
- انحصار در استفاده از زور: دولت ترکمنستان انحصار استفاده از زور را در سراسر کشور در دست دارد و این قدرت از طریق تمرکز بالای ریاست جمهوری و دایره نزدیک او تأمین میشود. هیچ رقابتی وجود ندارد و هر نوع مخالفت به شدت سرکوب میشود.
- حاکمیت قانون: اگرچه قانون اساسی ترکمنستان تفکیک قوا را تضمین میکند، اما در عمل، قوه مجریه بر قوای مقننه و قضاییه تسلط دارد. رئیسجمهور سردار بردیمحمداف و پدرش، قربانقلی، تمامی قدرت را در دست خود متمرکز و استقلال قضایی را تضعیف کردهاند. فساد، رابطهبازی و خودسری در دستگاه قضایی به وفور دیده میشود و حقوق مدنی به طور مداوم نقض میشود.
- حقوق مدنی: آزادیهای مدنی مانند آزادی بیان، اعتراض و تجمعات به شدت محدود شده است. شکنجه، شرایط بد زندانها و بازداشتهای خودسرانه، به ویژه برای زندانیان سیاسی و منتقدان رژیم، رایج است.
۲. سطح توسعه اجتماعی-اقتصادی
- موانع اجتماعی-اقتصادی: شاخص توسعه انسانی (HDI) ترکمنستان در سال ۲۰۲۱/۲۰۲۲ برابر با ۰.۷۴۵ بود که آن را در دسته کشورهای با توسعه انسانی بالا قرار میدهد. با این حال، شاخص توسعه انسانی تعدیلشده بر اساس نابرابری، نشاندهنده شکاف قابل توجهی در دسترسی به آموزش، بهداشت و درآمد است. این کشور با فقر گسترده مواجه است و تخمین زده میشود که حدود ۳۰ تا ۴۵ درصد جمعیت زیر خط فقر زندگی میکنند.
کاتالاکسی
اما در سالهای بعد، از ۲۰۱۲/۲۰۱۳ به بعد، این روند تدریجی گشایش و لیبرالسازی متوقف شد. حتی پس از اینکه سردار بردیمحمداف، پسر قربانقلی بردیمحمداف، در مارس ۲۰۲۲ ریاست جمهوری را بر عهده گرفت، هیچ اصلاحاتی انجام نشد. در طول دوره گزارشدهی ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۳، هیچ پیشرفتی در توسعه دموکراسی، بهبود حقوق بشر، توسعه اقتصاد بازار یا مبارزه با فساد حاصل نشده است.
شخصیتپرستی پیرامون رئیسجمهور قدیم و جدید یکی از افراطیترین نمونهها در جهان است. این روند در طول دوره گزارشدهی هیچ تغییری نکرده. تقدیرها از قربانقلی بردیمحمداف، «آرکاداغ» (حامی) و رهبر ملی، شامل سرودهها و اشعاری است که به او اختصاص یافته و همچنین هدایای سخاوتمندانه و تندیسهای متعدد از او. در پایان سال ۲۰۲۲، پایتخت جدید استان آخال به نام آرکاداغ نامگذاری شد.
به مناسبت سی و یکمین سالگرد استقلال ترکمنستان (۲۷ اکتبر ۲۰۲۲)، قربانقلی بردیمحمداف پنجاهوهشتمین کتاب مرجع خود را منتشر کرد که این بار به صنعت برق ملی اختصاص داشت. تعویض منظم پرترههای ریاستجمهوری در تمام مؤسسات عمومی، دفاتر و کلاسهای درس در مارس/آوریل ۲۰۲۲ – این بار با چهره رئیسجمهور جدید سردار بردیمحمداف – هزینه سنگینی را برای کارمندان دولت و خانوادههایشان به همراه داشت. نقاشیها و فرشهای دستبافت با قیمتهایی بین ۵۰۰ تا ۵۰۰۰ منات ترکمنستان (حدود ۱۵۰ تا ۱۵۰۰ دلار) به فروش میرسیدند.
در ژانویه ۲۰۲۳، یک جلسه مشترک از پارلمان و نمایندگان عمومی تصمیم گرفتند که مجلس علیای پارلمان، معروف به حلقه مشاوره (Halk Maslahaty) یا شورای مردم را منحل کرده و یک «حلقه مشاوره» جدید و ارتقا یافته به عنوان "بالاترین نهاد نمایندگی" کشور به عنوان یک نهاد تکمجلسی تأسیس کنند. این حلقه مشاوره اختیار نظارت بر تمامی شاخههای حکومت را دارد، از جمله توانایی اصلاح قانون اساسی و تصویب قوانین اساسی، پیشنهاد قانونگذاری، و تعیین سیاستهای داخلی و خارجی. قربانقلی بردیمحمداف به عنوان رئیس حلقه مشاوره منصوب شد و همزمان به عنوان "رهبر ملی مردم ترکمن" نیز معرفی شد. رئیس جمهور و سایر نهادهای دولتی موظف به اجرای تصمیمات حلقه مشاوره هستند. در نتیجه، قربانقلی بردیمحمداف همچنان به عنوان برجستهترین رهبر ترکمنستان جایگاه خود را حفظ کرده است.
بردیمحمداف پدر و پسر نوعی دیکتاتوری دوگانه را تشکیل دادهاند و به طور مشترک مسیر سیاست، اقتصاد و فرهنگ کشور را تعیین میکنند. هر تغییری در دستگاه دولتی، از جمله دادگاهها، دادستانیها و هرگونه تغییر در تمامی بخشهای جامعه، نیاز به فرمان ریاست جمهوری دارد. در ترکمنستان، انجام هیچ کاری ممکن نیست مگر با برقراری ارتباط مستقیم با رئیس جمهور سردار بردیمحمداف، معاونان نخست وزیر، وزرا یا رئیس حلقه مشاوره، قربانقلی بردیمحمداف.
ارزیابی دقیق از وضعیت سیاسی و اقتصادی ترکمنستان دشوار است به دلیل اطلاعات و دادههای پراکنده و اغلب جعلی گزارشهای رسمی که از موفقیت در توسعه سیاسی و اقتصادی حکایت دارد، به شدت با واقعیت در تضاد هستند. در سال ۲۰۲۱، صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی به دلیل اعتبار پایین دادههای دولتی ترکمنستان، انتشار دادههای رسمی این کشور را متوقف کردند.
۱. حاکمیت و حاکمیت قانون
- انحصار در استفاده از زور: دولت ترکمنستان انحصار استفاده از زور را در سراسر کشور در دست دارد و این قدرت از طریق تمرکز بالای ریاست جمهوری و دایره نزدیک او تأمین میشود. هیچ رقابتی وجود ندارد و هر نوع مخالفت به شدت سرکوب میشود.
- حاکمیت قانون: اگرچه قانون اساسی ترکمنستان تفکیک قوا را تضمین میکند، اما در عمل، قوه مجریه بر قوای مقننه و قضاییه تسلط دارد. رئیسجمهور سردار بردیمحمداف و پدرش، قربانقلی، تمامی قدرت را در دست خود متمرکز و استقلال قضایی را تضعیف کردهاند. فساد، رابطهبازی و خودسری در دستگاه قضایی به وفور دیده میشود و حقوق مدنی به طور مداوم نقض میشود.
- حقوق مدنی: آزادیهای مدنی مانند آزادی بیان، اعتراض و تجمعات به شدت محدود شده است. شکنجه، شرایط بد زندانها و بازداشتهای خودسرانه، به ویژه برای زندانیان سیاسی و منتقدان رژیم، رایج است.
۲. سطح توسعه اجتماعی-اقتصادی
- موانع اجتماعی-اقتصادی: شاخص توسعه انسانی (HDI) ترکمنستان در سال ۲۰۲۱/۲۰۲۲ برابر با ۰.۷۴۵ بود که آن را در دسته کشورهای با توسعه انسانی بالا قرار میدهد. با این حال، شاخص توسعه انسانی تعدیلشده بر اساس نابرابری، نشاندهنده شکاف قابل توجهی در دسترسی به آموزش، بهداشت و درآمد است. این کشور با فقر گسترده مواجه است و تخمین زده میشود که حدود ۳۰ تا ۴۵ درصد جمعیت زیر خط فقر زندگی میکنند.
کاتالاکسی
Telegram
کاتالاکسی
علوم اجتماعی با محوریت اقتصاد
❤2👍2
آیا اقتصاد ترکمنستان از ایران آزادتر است؟(1-3)
- نابرابری: فقر شدید و نابرابری در فرصتها به شدت در جامعه ترکمنستان ریشه دوانده است، به ویژه در میان افرادی که به نخبگان قبیله تکه تعلق ندارند یا در مناطق روستایی زندگی میکنند. مشکلات اقتصادی، کمبود خدمات درمانی و بیکاری گسترده به این شکاف اقتصادی-اجتماعی دامن میزنند.
۳. سازماندهی بازار و رقابت
پایههای رقابت منصفانه در یک اقتصاد بازار در ترکمنستان وجود ندارد. نظام اقتصادی این کشور با مدیریت مرکزی، اقتصادی برنامهریزیشده و دستوری، یک سیستم بانکی تقریباً کاملاً دولتی و فساد گسترده مشخص میشود. در بخش شرکتهای کوچک و متوسط خصوصی، شامل کارآفرینان فردی (بازرگانان)، برخی عناصر رقابت اقتصادی وجود دارد. با این حال، حتی این واحدهای اقتصادی نیز تنها در چارچوب "اتحادیه صنعتگران و کارآفرینان"، که تحت هدایت و کنترل دولت است، میتوانند توسعه یابند. آنها باید از قوانین سختگیرانه دولتی پیروی کنند و برای اجرای پروژهها به حمایت اتحادیه و دولت متکی باشند. دولت همچنان نظارت و تنظیم بازارها، از جمله تعیین قیمتها برای محصولات متعدد را انجام میدهد.
دولت همچنان کنترل و هدایت تمام بخشهای کلیدی اقتصاد و تجارت صادرات را در دست دارد. این موضوع شامل بخشهای نفت و گاز، برق، پنبه (تولید و فرآوری)، و مخابرات، همچنین بیشتر ظرفیتهای تولیدی است. در مورد پنبه و غلات، دولت انحصارات خرید و فروش را با قیمتهای پایینتر از سطح جهانی اعمال میکند. به استثنای تعهدات در بخش تولید نفت و گاز - عمدتاً قراردادهای مشارکت در تولید و در پروژههای فراساحلی سرمایهبر و فنآورانه - حجم سرمایهگذاری مستقیم خارجی نسبتاً کم است، بهویژه در صنایع نساجی، مواد غذایی و الکترونیک. دلیل این کمبود سرمایهگذاری، نبود آزادی سرمایهگذاری است که به شدت آزادی کارآفرینی را محدود میکند و فقدان هرگونه قانون حمایتی. موانع دیگر شامل فساد گسترده، اندازه بزرگ بخش غیررسمی، دخالت مداوم و چشمگیر دولت در امور کارآفرینی، و مشکلات جدی در تبدیل ارز (تبدیل منات ترکمنستان به ارز خارجی) است.
اندازه اقتصاد زیرزمینی بزرگ را به سختی میتوان برآورد کرد، اما احتمالاً بیش از 50 درصد تولید ناخالص داخلی را تشکیل میدهد. عوامل اصلی محرک اقتصاد زیرزمینی شامل حمایتگرایی و قومگرایی آشکار میان نخبگان، فساد گسترده و بوروکراسی، کیفیت پایین نهادهای عمومی، نبود اعتماد به ادارات دولتی، نقصهای قابل توجه در حاکمیت قانون، وضعیت نامطمئن بازار کار و در نهایت، سیاستهای پولی و ارزی غیرشفاف است. در ترکمنستان هیچ قانونی بر ضد انحصار وجود ندارد و هیچ نشانهای مبنی بر قصد دولت برای اعمال آن دیده نمیشود. قانون اصلاحشده "حمایت دولتی از شرکتهای کوچک و متوسط" محدودیت حقوق و منافع قانونی، توافقات ضد رقابتی بر سر قیمتها و محدودیت در دسترسی به بازار برای شرکتهای کوچک و متوسط را ممنوع کرده است. با این حال، این مقررات که در ماده 17 این قانون ذکر شدهاند، صرفاً جنبه اعلامی دارند. این قوانین در هیچ قانون دیگری بازتاب ندارند و هیچ ترتیباتی برای اقدامهای عملی در صورت عدم رعایت آنها وجود ندارد.
همه بخشهای استراتژیک و تقریباً تمام بخشهای تجاری بسیار سودآور بهطور کامل تحت کنترل دولت، بهویژه در دست رهبری ارشد و دایره داخلی آن قرار دارند. بازار بسیار پر سود کالاهای لوکس، لوازم الکترونیکی مصرفی، فناوریهای خانگی، انواع مصالح ساختمانی و مواد غذایی لوکس (مانند محصولات دخانیات) عمدتاً در خانوادههای مقامات عالیرتبه متمرکز شده است. تجارت سایر کالاهای مصرفی و طیف گستردهای از کالاهای سرمایهای ممکن است با درجهای از آزادی انجام شود، اما در بسیاری از جنبهها تحت نظارت و کنترل دولت است. اغلب اوقات، این تجارت برای ایجاد منابع مالی اضافی برای مقامات بلندپایه دولتی و بستگان نزدیک آنها تضعیف میشود.
رقابت تقریباً در هیچیک از فعالیتهای مربوط به تأمین دولتی وجود ندارد. قراردادها معمولاً به شرکتهایی واگذار میشوند که ارتباطات نزدیکی با دولت دارند. شرکتهایی که خدمات "اضافی" ارائه میدهند، که اغلب شامل رشوههای قابل توجهی است، دعوتنامههای مناقصه دریافت میکنند. تصمیمگیرندگان وابسته به مقامات مناقصهگذار، همچنین کارمندان شرکتها و بانکهای محلی درگیر در پروژهها، این رشوهها را دریافت میکنند. علاوه بر این، شرکتها ممکن است در پروژههای زیرساخت اجتماعی محلی و رویدادهای دولتی مشارکت مالی کنند.
کاتالاکسی
- نابرابری: فقر شدید و نابرابری در فرصتها به شدت در جامعه ترکمنستان ریشه دوانده است، به ویژه در میان افرادی که به نخبگان قبیله تکه تعلق ندارند یا در مناطق روستایی زندگی میکنند. مشکلات اقتصادی، کمبود خدمات درمانی و بیکاری گسترده به این شکاف اقتصادی-اجتماعی دامن میزنند.
۳. سازماندهی بازار و رقابت
پایههای رقابت منصفانه در یک اقتصاد بازار در ترکمنستان وجود ندارد. نظام اقتصادی این کشور با مدیریت مرکزی، اقتصادی برنامهریزیشده و دستوری، یک سیستم بانکی تقریباً کاملاً دولتی و فساد گسترده مشخص میشود. در بخش شرکتهای کوچک و متوسط خصوصی، شامل کارآفرینان فردی (بازرگانان)، برخی عناصر رقابت اقتصادی وجود دارد. با این حال، حتی این واحدهای اقتصادی نیز تنها در چارچوب "اتحادیه صنعتگران و کارآفرینان"، که تحت هدایت و کنترل دولت است، میتوانند توسعه یابند. آنها باید از قوانین سختگیرانه دولتی پیروی کنند و برای اجرای پروژهها به حمایت اتحادیه و دولت متکی باشند. دولت همچنان نظارت و تنظیم بازارها، از جمله تعیین قیمتها برای محصولات متعدد را انجام میدهد.
دولت همچنان کنترل و هدایت تمام بخشهای کلیدی اقتصاد و تجارت صادرات را در دست دارد. این موضوع شامل بخشهای نفت و گاز، برق، پنبه (تولید و فرآوری)، و مخابرات، همچنین بیشتر ظرفیتهای تولیدی است. در مورد پنبه و غلات، دولت انحصارات خرید و فروش را با قیمتهای پایینتر از سطح جهانی اعمال میکند. به استثنای تعهدات در بخش تولید نفت و گاز - عمدتاً قراردادهای مشارکت در تولید و در پروژههای فراساحلی سرمایهبر و فنآورانه - حجم سرمایهگذاری مستقیم خارجی نسبتاً کم است، بهویژه در صنایع نساجی، مواد غذایی و الکترونیک. دلیل این کمبود سرمایهگذاری، نبود آزادی سرمایهگذاری است که به شدت آزادی کارآفرینی را محدود میکند و فقدان هرگونه قانون حمایتی. موانع دیگر شامل فساد گسترده، اندازه بزرگ بخش غیررسمی، دخالت مداوم و چشمگیر دولت در امور کارآفرینی، و مشکلات جدی در تبدیل ارز (تبدیل منات ترکمنستان به ارز خارجی) است.
اندازه اقتصاد زیرزمینی بزرگ را به سختی میتوان برآورد کرد، اما احتمالاً بیش از 50 درصد تولید ناخالص داخلی را تشکیل میدهد. عوامل اصلی محرک اقتصاد زیرزمینی شامل حمایتگرایی و قومگرایی آشکار میان نخبگان، فساد گسترده و بوروکراسی، کیفیت پایین نهادهای عمومی، نبود اعتماد به ادارات دولتی، نقصهای قابل توجه در حاکمیت قانون، وضعیت نامطمئن بازار کار و در نهایت، سیاستهای پولی و ارزی غیرشفاف است. در ترکمنستان هیچ قانونی بر ضد انحصار وجود ندارد و هیچ نشانهای مبنی بر قصد دولت برای اعمال آن دیده نمیشود. قانون اصلاحشده "حمایت دولتی از شرکتهای کوچک و متوسط" محدودیت حقوق و منافع قانونی، توافقات ضد رقابتی بر سر قیمتها و محدودیت در دسترسی به بازار برای شرکتهای کوچک و متوسط را ممنوع کرده است. با این حال، این مقررات که در ماده 17 این قانون ذکر شدهاند، صرفاً جنبه اعلامی دارند. این قوانین در هیچ قانون دیگری بازتاب ندارند و هیچ ترتیباتی برای اقدامهای عملی در صورت عدم رعایت آنها وجود ندارد.
همه بخشهای استراتژیک و تقریباً تمام بخشهای تجاری بسیار سودآور بهطور کامل تحت کنترل دولت، بهویژه در دست رهبری ارشد و دایره داخلی آن قرار دارند. بازار بسیار پر سود کالاهای لوکس، لوازم الکترونیکی مصرفی، فناوریهای خانگی، انواع مصالح ساختمانی و مواد غذایی لوکس (مانند محصولات دخانیات) عمدتاً در خانوادههای مقامات عالیرتبه متمرکز شده است. تجارت سایر کالاهای مصرفی و طیف گستردهای از کالاهای سرمایهای ممکن است با درجهای از آزادی انجام شود، اما در بسیاری از جنبهها تحت نظارت و کنترل دولت است. اغلب اوقات، این تجارت برای ایجاد منابع مالی اضافی برای مقامات بلندپایه دولتی و بستگان نزدیک آنها تضعیف میشود.
رقابت تقریباً در هیچیک از فعالیتهای مربوط به تأمین دولتی وجود ندارد. قراردادها معمولاً به شرکتهایی واگذار میشوند که ارتباطات نزدیکی با دولت دارند. شرکتهایی که خدمات "اضافی" ارائه میدهند، که اغلب شامل رشوههای قابل توجهی است، دعوتنامههای مناقصه دریافت میکنند. تصمیمگیرندگان وابسته به مقامات مناقصهگذار، همچنین کارمندان شرکتها و بانکهای محلی درگیر در پروژهها، این رشوهها را دریافت میکنند. علاوه بر این، شرکتها ممکن است در پروژههای زیرساخت اجتماعی محلی و رویدادهای دولتی مشارکت مالی کنند.
کاتالاکسی
Telegram
کاتالاکسی
علوم اجتماعی با محوریت اقتصاد
❤2👍2
آیا اقتصاد ترکمنستان از ایران آزادتر است؟(1-4)
دامنه موانع تعرفهای رسمی (عوارض و مالیاتها) و موانع غیر تعرفهای و حمایتی (مقررات فنی، سهمیهها و ممنوعیتهای تجاری) نسبتاً محدود است. عوارض وارداتی بر 85 گروه کالایی اعمال میشود. این تعرفهها عمدتاً پایین هستند. فهرست نرخهای تعرفه در آدرس اینترنتی اداره گمرک موجود است: با این حال، موانع مهم دیگری بر سر راه تجارت آزاد خارجی وجود دارد. این موانع شامل کنترل و موانع گسترده دولتی شامل: رویههای بوروکراتیک طولانی پرهزینه برای صادرات و واردات، ترخیص گمرکی غیرشفاف کالاها، مشکلات جدی در تبدیل ارز خارجی، موانع تجاری تعرفهای و غیرتعرفهای غیررسمی مرتبط با فساد و رویههای زمانبر برای دریافت ویزا جهت سفرهای کاری به ترکمنستان هستند.
از طریق بورس کالای مواد خام ترکمنستان، دولت انحصار دولتی بر تجارت خارجی و عمدهفروشی را حفظ میکند و همچنین کنترل بخش بزرگی از جریان کالاها در صادرات و واردات، و حجمها و سطوح قیمت بسیاری از مواد خام، کالاهای نیمهتمام و محصولات واسطهای را در دست دارد.
در دوره گزارش شده، سیاستهای پولی و ارزی غیرشفاف، همچنین افزایش فساد در دفاتر صدور مجوز و گمرکات، واردات و مدیریت مالی آن را بیشتر پیچیده کرده. دولت، یا بهتر بگوییم رئیسجمهور و رهبر ملی، تمایل سیاسی برای کاهش ارزش پول ملی (منات ترکمنستان) در برابر دلار آمریکا که مدتهاست به تعویق افتاده، ندارد. تنها شرکتهای نزدیک به رهبری، چند شرکت دولتی مهم و تا حدی محدود، نهادهای اقتصادی عضو اتحادیه صنعتگران و کارآفرینان میتوانند واردات را با نرخ ارز رسمی مطلوب انجام دهند. سایر واردکنندگان از افزایش شدید هزینه دستیابی به ارز خارجی (خرید با نرخ بازار سیاه) و به طور کلی محدودیتهای شدید در دسترسی به ارز خارجی رنج میبرند.
یک کمیسیون بینوزارتی که دولت ترکمنستان در سال ۲۰۱۳ تأسیس کرده بود، برای عضویت احتمالی این کشور در سازمان تجارت جهانی (WTO) آمادهسازیهایی را انجام داده است. ترکمنستان در ژوئیه ۲۰۲۰ وضعیت ناظر در WTO را دریافت کرد. در نوامبر ۲۰۲۱، ترکمنستان درخواست عضویت خود را به مدیر کل WTO ارائه داد و در فوریه ۲۰۲۲، وضعیت رسمی متقاضی عضویت را دریافت کرد. با این حال، تمایل واقعی برای تغییر رژیم تجاری، سیستم مالی و بانکی، و قوانین مربوط به تجارت بینالمللی (گمرک/مالیاتها، بیمه، تأمین مالی صادرات) برای هماهنگی با یک اقتصاد بازار مشاهده نمیشود. بنابراین، عضویت ترکمنستان در WTO در آینده نزدیک بعید به نظر میرسد.
ترکمنستان به طور رسمی دارای یک سیستم بانکی دو لایه است. سه بانک دولتی در این کشور تسلط دارند: بانک ترکمن وِنِشاکونومبانک (تجارت خارجی و تأمین مالی پروژهها)، بانک دهقانبانک (بخش کشاورزی) و بانک ترکمنباشی (استخراج و صنایع سنگین، حمل و نقل/مخابرات، ساختوساز و تجارت). بانک توسعه دولتی ترکمنستان نیز پروژههای بزرگ دولتی را تأمین مالی میکند. مؤسسه اعتباری خصوصی ترکمنستان به نام بانک ریسگال که تحت نظر اتحادیه صنعتگران و کارآفرینان فعالیت میکند، در نهایت تحت کنترل دولت است. تمام بانکهای دیگر که در کشور فعالیت میکنند، به جز یک مورد – بانک مشترک ترکمنستان ترک JSC – کاملاً دولتی هستند. بانک ترکی T.C. Ziraat Bankası A.Ş. و بانک دولتی ترکمنستان دهقانبانک هر کدام ۵۰٪ سهم در بانک ترکمنستان ترک دارند. از سال ۲۰۱۲، بانکهای تجاری موظف به انتشار ترازنامههای حسابرسیشده خود بر اساس استانداردهای بینالمللی گزارشگری مالی (IFRS) هستند. طبق دادههای داخلی بانک مرکزی، مجموع داراییهای تمام مؤسسات بانکی تا اول ژانویه ۲۰۲۱ حدود ۱۳۶ میلیارد منات ترکمنستان (۳۸.۸ میلیارد دلار) بوده است. در پایان سال ۲۰۲۱، ترازنامه بزرگترین بازیگر بازار، یعنی بانک ترکمنونشاکونومبانک معادل ۸.۴ میلیارد دلار و نسبت کفایت سرمایه آن ۵.۶٪ بوده است. بانک ریسگال نیز در پایان سال ۲۰۲۱ مجموع داراییهای خود را ۱.۷ میلیارد دلار گزارش کرده است.
کاتالاکسی
دامنه موانع تعرفهای رسمی (عوارض و مالیاتها) و موانع غیر تعرفهای و حمایتی (مقررات فنی، سهمیهها و ممنوعیتهای تجاری) نسبتاً محدود است. عوارض وارداتی بر 85 گروه کالایی اعمال میشود. این تعرفهها عمدتاً پایین هستند. فهرست نرخهای تعرفه در آدرس اینترنتی اداره گمرک موجود است: با این حال، موانع مهم دیگری بر سر راه تجارت آزاد خارجی وجود دارد. این موانع شامل کنترل و موانع گسترده دولتی شامل: رویههای بوروکراتیک طولانی پرهزینه برای صادرات و واردات، ترخیص گمرکی غیرشفاف کالاها، مشکلات جدی در تبدیل ارز خارجی، موانع تجاری تعرفهای و غیرتعرفهای غیررسمی مرتبط با فساد و رویههای زمانبر برای دریافت ویزا جهت سفرهای کاری به ترکمنستان هستند.
از طریق بورس کالای مواد خام ترکمنستان، دولت انحصار دولتی بر تجارت خارجی و عمدهفروشی را حفظ میکند و همچنین کنترل بخش بزرگی از جریان کالاها در صادرات و واردات، و حجمها و سطوح قیمت بسیاری از مواد خام، کالاهای نیمهتمام و محصولات واسطهای را در دست دارد.
در دوره گزارش شده، سیاستهای پولی و ارزی غیرشفاف، همچنین افزایش فساد در دفاتر صدور مجوز و گمرکات، واردات و مدیریت مالی آن را بیشتر پیچیده کرده. دولت، یا بهتر بگوییم رئیسجمهور و رهبر ملی، تمایل سیاسی برای کاهش ارزش پول ملی (منات ترکمنستان) در برابر دلار آمریکا که مدتهاست به تعویق افتاده، ندارد. تنها شرکتهای نزدیک به رهبری، چند شرکت دولتی مهم و تا حدی محدود، نهادهای اقتصادی عضو اتحادیه صنعتگران و کارآفرینان میتوانند واردات را با نرخ ارز رسمی مطلوب انجام دهند. سایر واردکنندگان از افزایش شدید هزینه دستیابی به ارز خارجی (خرید با نرخ بازار سیاه) و به طور کلی محدودیتهای شدید در دسترسی به ارز خارجی رنج میبرند.
یک کمیسیون بینوزارتی که دولت ترکمنستان در سال ۲۰۱۳ تأسیس کرده بود، برای عضویت احتمالی این کشور در سازمان تجارت جهانی (WTO) آمادهسازیهایی را انجام داده است. ترکمنستان در ژوئیه ۲۰۲۰ وضعیت ناظر در WTO را دریافت کرد. در نوامبر ۲۰۲۱، ترکمنستان درخواست عضویت خود را به مدیر کل WTO ارائه داد و در فوریه ۲۰۲۲، وضعیت رسمی متقاضی عضویت را دریافت کرد. با این حال، تمایل واقعی برای تغییر رژیم تجاری، سیستم مالی و بانکی، و قوانین مربوط به تجارت بینالمللی (گمرک/مالیاتها، بیمه، تأمین مالی صادرات) برای هماهنگی با یک اقتصاد بازار مشاهده نمیشود. بنابراین، عضویت ترکمنستان در WTO در آینده نزدیک بعید به نظر میرسد.
ترکمنستان به طور رسمی دارای یک سیستم بانکی دو لایه است. سه بانک دولتی در این کشور تسلط دارند: بانک ترکمن وِنِشاکونومبانک (تجارت خارجی و تأمین مالی پروژهها)، بانک دهقانبانک (بخش کشاورزی) و بانک ترکمنباشی (استخراج و صنایع سنگین، حمل و نقل/مخابرات، ساختوساز و تجارت). بانک توسعه دولتی ترکمنستان نیز پروژههای بزرگ دولتی را تأمین مالی میکند. مؤسسه اعتباری خصوصی ترکمنستان به نام بانک ریسگال که تحت نظر اتحادیه صنعتگران و کارآفرینان فعالیت میکند، در نهایت تحت کنترل دولت است. تمام بانکهای دیگر که در کشور فعالیت میکنند، به جز یک مورد – بانک مشترک ترکمنستان ترک JSC – کاملاً دولتی هستند. بانک ترکی T.C. Ziraat Bankası A.Ş. و بانک دولتی ترکمنستان دهقانبانک هر کدام ۵۰٪ سهم در بانک ترکمنستان ترک دارند. از سال ۲۰۱۲، بانکهای تجاری موظف به انتشار ترازنامههای حسابرسیشده خود بر اساس استانداردهای بینالمللی گزارشگری مالی (IFRS) هستند. طبق دادههای داخلی بانک مرکزی، مجموع داراییهای تمام مؤسسات بانکی تا اول ژانویه ۲۰۲۱ حدود ۱۳۶ میلیارد منات ترکمنستان (۳۸.۸ میلیارد دلار) بوده است. در پایان سال ۲۰۲۱، ترازنامه بزرگترین بازیگر بازار، یعنی بانک ترکمنونشاکونومبانک معادل ۸.۴ میلیارد دلار و نسبت کفایت سرمایه آن ۵.۶٪ بوده است. بانک ریسگال نیز در پایان سال ۲۰۲۱ مجموع داراییهای خود را ۱.۷ میلیارد دلار گزارش کرده است.
کاتالاکسی
Telegram
کاتالاکسی
علوم اجتماعی با محوریت اقتصاد
👍2❤1
آیا اقتصاد ترکمنستان از ایران آزادتر است؟(1-5)
وضعیت بانک مرکزی بسیار دور از استقلال است. این بانک همچنان به عنوان یک بانک تجاری عمل میکند و حسابهای بازیگران اصلی دولتی در بخش نفت و گاز را نظارت میکند و وامهای ناموفق شرکتهای دولتی را با وامهای جدید جایگزین میکند. رئیسجمهور فعالیتهای بانک مرکزی و همچنین شیوههای کسبوکار تمامی مؤسسات بانکی را تعیین میکند. نه یک نهاد مستقل نظارت مالی وجود دارد و نه یک بازار سرمایه. سیستم بانکی غیرشفاف از کمبود شدید نقدینگی و ارز خارجی رنج میبرد. چندین شرکت که برای تولید خود نیاز به تأمین ارز خارجی داشتند، به دلیل مشکلات مداوم در تبدیل ارز، فعالیت خود را در ترکمنستان متوقف کردهاند. نه شرکتها و نه افراد تضمینی برای دسترسی بدون مانع به حسابهای خود ندارند. دولت دستمزدها، مستمریها و مزایای اجتماعی را تقریباً بهطور انحصاری به کارکنان دولتی، بازنشستگان و سایر گروههای جمعیتی به صورت کارتهای نقدی منتقل میکند – دارندگان کارتها فقط میتوانند مقدار محدودی وجه نقد برداشت کنند.
اطلاعاتی درباره نسبت وامهای معوق در سبد وامهای ترکمنستان در دسترس نیست. با این حال، نشانههایی وجود دارد که بدهی شرکتهای ساختمانی خصوصی در دوره مورد بررسی، بهویژه در دوران پاندمی کرونا به طور قابل توجهی افزایش یافته است. شرکتهای ساختمانی خصوصی اغلب برای بازپرداخت وامها به موقع یا بهطور کامل با مشکل مواجه هستند، زیرا دولت به عنوان پیمانکار اصلی پروژههای ساختمانی، تعهدات مالی خود را به درستی انجام نمیدهد یا به طور ناقص انجام میدهد. علاوه بر این، بسیاری از کارمندان دولتی که در سالهای اخیر اخراج شدهاند، در بازپرداخت وامهایی که برای تأمین مالی خرید مسکن دریافت کرده بودند، با مشکلاتی مواجه شدهاند.
در گزارش برتلسمان که در لینکهای زیر گزارش مربوط به ایران و ترکمنستان قابل دانلود است. بررسی وضعیت دو کشور نشان میدهد از سال 2006 بدین سو هر دو کشور وضعیت رو به سقوطی را تجربه کردهاند. دولت در هر دو کشور دولتی ورشکسته است که فساد، نابرابری و سوء استفاده از قدرت به رویه معمول تبدیل شده است اما به این موضوع باید توجه داشت که ایران از سال 2006 تا به امروز با دو موج گسترده تحریم مواجه بوده که بر اقتدارگرایی حاکمیت افزوده است.
لینک گزارش ایران
لینک گزارش ترکمنستان
لینک داشبورد مقایسه
پایان
کاتالاکسی
وضعیت بانک مرکزی بسیار دور از استقلال است. این بانک همچنان به عنوان یک بانک تجاری عمل میکند و حسابهای بازیگران اصلی دولتی در بخش نفت و گاز را نظارت میکند و وامهای ناموفق شرکتهای دولتی را با وامهای جدید جایگزین میکند. رئیسجمهور فعالیتهای بانک مرکزی و همچنین شیوههای کسبوکار تمامی مؤسسات بانکی را تعیین میکند. نه یک نهاد مستقل نظارت مالی وجود دارد و نه یک بازار سرمایه. سیستم بانکی غیرشفاف از کمبود شدید نقدینگی و ارز خارجی رنج میبرد. چندین شرکت که برای تولید خود نیاز به تأمین ارز خارجی داشتند، به دلیل مشکلات مداوم در تبدیل ارز، فعالیت خود را در ترکمنستان متوقف کردهاند. نه شرکتها و نه افراد تضمینی برای دسترسی بدون مانع به حسابهای خود ندارند. دولت دستمزدها، مستمریها و مزایای اجتماعی را تقریباً بهطور انحصاری به کارکنان دولتی، بازنشستگان و سایر گروههای جمعیتی به صورت کارتهای نقدی منتقل میکند – دارندگان کارتها فقط میتوانند مقدار محدودی وجه نقد برداشت کنند.
اطلاعاتی درباره نسبت وامهای معوق در سبد وامهای ترکمنستان در دسترس نیست. با این حال، نشانههایی وجود دارد که بدهی شرکتهای ساختمانی خصوصی در دوره مورد بررسی، بهویژه در دوران پاندمی کرونا به طور قابل توجهی افزایش یافته است. شرکتهای ساختمانی خصوصی اغلب برای بازپرداخت وامها به موقع یا بهطور کامل با مشکل مواجه هستند، زیرا دولت به عنوان پیمانکار اصلی پروژههای ساختمانی، تعهدات مالی خود را به درستی انجام نمیدهد یا به طور ناقص انجام میدهد. علاوه بر این، بسیاری از کارمندان دولتی که در سالهای اخیر اخراج شدهاند، در بازپرداخت وامهایی که برای تأمین مالی خرید مسکن دریافت کرده بودند، با مشکلاتی مواجه شدهاند.
در گزارش برتلسمان که در لینکهای زیر گزارش مربوط به ایران و ترکمنستان قابل دانلود است. بررسی وضعیت دو کشور نشان میدهد از سال 2006 بدین سو هر دو کشور وضعیت رو به سقوطی را تجربه کردهاند. دولت در هر دو کشور دولتی ورشکسته است که فساد، نابرابری و سوء استفاده از قدرت به رویه معمول تبدیل شده است اما به این موضوع باید توجه داشت که ایران از سال 2006 تا به امروز با دو موج گسترده تحریم مواجه بوده که بر اقتدارگرایی حاکمیت افزوده است.
لینک گزارش ایران
لینک گزارش ترکمنستان
لینک داشبورد مقایسه
پایان
کاتالاکسی
BTI 2026
BTI 2026: Iran
“In Iran, persistent political repression and deepening economic decline have continued to shape developments, leaving little prospect for meaningful change or institutional reform.”
👍5❤1
علم اقتصاد اتریشی - کرن آی وان.pdf
9.7 MB
کتاب علم اقتصاد اتریشی نوشته کری ای وان و ترجمه غلامرضا آزاد ارمکی. متاسفانه کتاب از ترجمه روانی برخوردار نیست.
https://t.me/Catalax
https://t.me/Catalax
👍7👎2
جایزه_نوبل_برای_پرسشهای_بزرگ_نوح_اسمیت.pdf
475.9 KB
جایزه سال 2024 اقتصاد به طور مشترک به عجم اغلو، جانسون و رابینسون تعلق گرفت. جایزهای البته رهبری آن را باید متعلق به عجم اغلو دانست. در فایل پیوست ترجمه نقد نوح اسمیت درباره اعطای این جایزه به عجم اغلو و همکاران اوست. اسمیت استادیار سابق امور مالی رفتاری در دانشگاه استونی بروک و بلاگر و مفسر اقتصادی است که این یادداشت را در وبلاگ خود به آدرس زیر منتشر کرده است. یادداشت او حاوی نکاتی قابل تأمل است که در فضای اقتصادی فارسی زبان کمتر و یا اصلا به آن پرداخته نمیشود.
وبلاگ نوح اسمیت
کاتالاکسی
وبلاگ نوح اسمیت
کاتالاکسی
❤15
چگونه_روند_صلح_اسرائیل_و_فلسطین_در_سه_دهه_پس_از_توافق_اسلو_در_سال.pdf
504.6 KB
چگونه روند صلح اسرائیل و فلسطین در سه دهه پس از توافق اسلو در سال 1993 فروپاشید.
با اوج گیری بحران فلسطین که کشور را نیز درگیر خود کرده است بر خلاف روند یادداشت های این کانال در فایل پیوست به مسئله فلسطین پرداخته شده است. این فایل حاوی جدول زمانی برخی از رویدادهای مهمی است که در سه دهه گذشته روابط اسرائیل و فلسطینیها را شکل دادهاند و از توافق صلح اسلو در سال 1993 تا حمله حماس به اسرائیل در 7 اکتبر 2023 را شرح میدهد. وقایع در این جدول زمانی تا سال 2002 در مستند "رویاهای شکسته صلح" در شبکه PBSبازپخش شده است، وقایع دیگر نیز در مستندی با عنوان "نتانیاهو، آمریکا و راه به سوی جنگ در غزه" در 19 دسامبر 2024 ازPBS، به نمایش گذاشته شده است.
کاتالاکسی
با اوج گیری بحران فلسطین که کشور را نیز درگیر خود کرده است بر خلاف روند یادداشت های این کانال در فایل پیوست به مسئله فلسطین پرداخته شده است. این فایل حاوی جدول زمانی برخی از رویدادهای مهمی است که در سه دهه گذشته روابط اسرائیل و فلسطینیها را شکل دادهاند و از توافق صلح اسلو در سال 1993 تا حمله حماس به اسرائیل در 7 اکتبر 2023 را شرح میدهد. وقایع در این جدول زمانی تا سال 2002 در مستند "رویاهای شکسته صلح" در شبکه PBSبازپخش شده است، وقایع دیگر نیز در مستندی با عنوان "نتانیاهو، آمریکا و راه به سوی جنگ در غزه" در 19 دسامبر 2024 ازPBS، به نمایش گذاشته شده است.
کاتالاکسی
❤8👍3
از برتون وودز تا سرمایهداری رفاقتی(1)
سیاست تعدیل ساختاری در دهه هفتاد موضوعی است که موافقان و مخالفان آن در ارتباط با نتایج آن در اقتصاد ایران بسیار نوشتهاند، از تورم افسار گسیخته دهه هفتاد و خصوصیسازیهای پرحاشیه تا رشد اقتصادی کشور و ایجاد زمینه برای حذف کوپن از اقتصاد ایران مواردی است که به آن اشاره میشود. آنچه در این یادداشت به آن پرداخته شده بخشی از کتاب The corruption of capitalism, why rentiers thrive and work است که به قلم Guy standing اقتصاددان بریتانیایی در سال 2016 به رشته تحریر درآمده است. این بخش احتمالا برای خواننده فارسی زبان نکاتی خواهد داشت که دید بهتری نسبت آنچه امروز در اقتصاد ایران میگذرد خواهد داد.
در سال ۱۹۴۴، چهل و چهار کشور متحد در برتون وودز، نیوهمپشایر، ایالات متحده گرد هم آمدند تا سه نهاد جهانی را بنیانگذاری کنند. بانک جهانی برای بازسازی سرمایهداری، صندوق بینالمللی پول (IMF) برای حفظ ثبات اقتصادی، و موافقتنامه عمومی تعرفهها و تجارت (GATT) (که بعدها به سازمان تجارت جهانی تبدیل شد) برای آزادسازی تجارت تأسیس شدند.
بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول، هر دو مستقر در واشنگتن دی سی، به بازسازی اروپای غربی کمک کردند و سپس به کشورهای در حال توسعه روی آوردند. طبق عرف، ریاست بانک جهانی بر عهده یک آمریکایی است که توسط دولت ایالات متحده، بزرگترین سهامدار آن، معرفی میشود. در دهه ۱۹۷۰، تحت رهبری رابرت مکنامارا، که تازه از مدیریت جنگ ویتنام بازگشته بود، بانک جهانی به محور گسترش منافع آمریکا تبدیل شد.
این بانک و صندوق بینالمللی پول، که ریاست آن معمولاً به عهده یک فرد اروپایی است، به نهادهای اصلی ترویج سرمایهداری در کشورهای در حال توسعه، بهطور فزایندهای ایدئولوژیک، تبدیل شدند. «برنامههای تعدیل ساختاری» که صندوق بینالمللی پول بر دولتهای آمریکای لاتین، آفریقا و آسیا تحمیل کرد، آنها را مجبور کرد تا صنعتیسازی مبتنی بر صادرات را دنبال کنند، هزینههای رفاهی را کاهش دهند، اقدامات خصوصیسازی را به سرعت اجرا کنند، هزینههای دولتی را کم کنند، حقوق کارمندان دولت را کاهش دهند و تعداد آنها را کم کرده و از همه مهمتر، حقوق مالکیت را به شدت اعمال کنند.
بسیار درباره پیامدهای فاجعهبار این استراتژی گفته شده است. با تضعیف خدمات دولتی و در عین حال هدایت سرمایه به خصوصیسازی بخشهای حیاتی اقتصادی، زمینه برای فساد و بیتوجهی به مسائل زیستمحیطی به شدت افزایش یافت. این اقدامات شرایط را برای «سرمایهداری رفاقتی» فراهم کرد و به افراد و شرکتهای دارای ارتباطات خوب اجازه داد تا کنترل بخشهای کلیدی را به دست آورند و از طریق شبکهسازی فرصتطلبانه و خویشاوندسالاری به ثروتمندانی بیهمتا تبدیل شوند. کارلوس اسلیم، با به دست آوردن کنترل بخش مخابرات مکزیک در جریان خصوصیسازی، به ثروتمندترین مرد جهان تبدیل شد. افراد دیگری در جاهای دیگر نیز با ترکیبی از مهارتهای سیاسی و هوش تجاری بیرحمانه به میلیاردر تبدیل شدند.
در کشورهای صنعتی در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، استراتژی تعدیل ساختاری نئولیبرالی به شکل «اقتصاد عرضهمحور» درآمد. بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول به همراه سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) و نهادهای نوپای جامعه اروپایی، خصوصیسازی، انعطافپذیری بازار کار، کاهش هزینههای عمومی و غیره را ترویج کردند. این رویکرد به نابرابری بیشتر و افزایش بیکاری منجر شد. این نهادها به تدریج دخالت بیشتری را پیش گرفتند و تا زمان بحران مالی ۲۰۰۸، در همکاری با بانک مرکزی اروپا، توانستند اصلاحات را به اعضای مشکلدار اتحادیه اروپا، از جمله اسپانیا، پرتغال، ایرلند و یونان تحمیل کنند.
در همین حال، نهادهای واشنگتن در دهه ۱۹۹۰ نقش جدیدی بهعنوان ماماهای توسعه سرمایهداری در کشورهای «در حال گذار» در کشورهای استقلال یافته اتحاد جماهیر شوروی سابق و اروپای شرقی به دست آوردند. آنها با کمک بانک اروپایی بازسازی و توسعه (EBRD) که به سرعت تأسیس شده بود، استراتژی تعدیل ساختاری را به این کشورها گسترش دادند، که به طور اغراقآمیز به «شوک درمانی» معروف شد. این اصلاحات پیامدهای اجتماعی و اقتصادی فاجعهباری داشت و نهادهای مالی بینالمللی و اقتصاددانانی که به آنها مشاوره میدادند، مسئولیت زیادی در قبال آن دارند.
کاتالاکسی
سیاست تعدیل ساختاری در دهه هفتاد موضوعی است که موافقان و مخالفان آن در ارتباط با نتایج آن در اقتصاد ایران بسیار نوشتهاند، از تورم افسار گسیخته دهه هفتاد و خصوصیسازیهای پرحاشیه تا رشد اقتصادی کشور و ایجاد زمینه برای حذف کوپن از اقتصاد ایران مواردی است که به آن اشاره میشود. آنچه در این یادداشت به آن پرداخته شده بخشی از کتاب The corruption of capitalism, why rentiers thrive and work است که به قلم Guy standing اقتصاددان بریتانیایی در سال 2016 به رشته تحریر درآمده است. این بخش احتمالا برای خواننده فارسی زبان نکاتی خواهد داشت که دید بهتری نسبت آنچه امروز در اقتصاد ایران میگذرد خواهد داد.
در سال ۱۹۴۴، چهل و چهار کشور متحد در برتون وودز، نیوهمپشایر، ایالات متحده گرد هم آمدند تا سه نهاد جهانی را بنیانگذاری کنند. بانک جهانی برای بازسازی سرمایهداری، صندوق بینالمللی پول (IMF) برای حفظ ثبات اقتصادی، و موافقتنامه عمومی تعرفهها و تجارت (GATT) (که بعدها به سازمان تجارت جهانی تبدیل شد) برای آزادسازی تجارت تأسیس شدند.
بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول، هر دو مستقر در واشنگتن دی سی، به بازسازی اروپای غربی کمک کردند و سپس به کشورهای در حال توسعه روی آوردند. طبق عرف، ریاست بانک جهانی بر عهده یک آمریکایی است که توسط دولت ایالات متحده، بزرگترین سهامدار آن، معرفی میشود. در دهه ۱۹۷۰، تحت رهبری رابرت مکنامارا، که تازه از مدیریت جنگ ویتنام بازگشته بود، بانک جهانی به محور گسترش منافع آمریکا تبدیل شد.
این بانک و صندوق بینالمللی پول، که ریاست آن معمولاً به عهده یک فرد اروپایی است، به نهادهای اصلی ترویج سرمایهداری در کشورهای در حال توسعه، بهطور فزایندهای ایدئولوژیک، تبدیل شدند. «برنامههای تعدیل ساختاری» که صندوق بینالمللی پول بر دولتهای آمریکای لاتین، آفریقا و آسیا تحمیل کرد، آنها را مجبور کرد تا صنعتیسازی مبتنی بر صادرات را دنبال کنند، هزینههای رفاهی را کاهش دهند، اقدامات خصوصیسازی را به سرعت اجرا کنند، هزینههای دولتی را کم کنند، حقوق کارمندان دولت را کاهش دهند و تعداد آنها را کم کرده و از همه مهمتر، حقوق مالکیت را به شدت اعمال کنند.
بسیار درباره پیامدهای فاجعهبار این استراتژی گفته شده است. با تضعیف خدمات دولتی و در عین حال هدایت سرمایه به خصوصیسازی بخشهای حیاتی اقتصادی، زمینه برای فساد و بیتوجهی به مسائل زیستمحیطی به شدت افزایش یافت. این اقدامات شرایط را برای «سرمایهداری رفاقتی» فراهم کرد و به افراد و شرکتهای دارای ارتباطات خوب اجازه داد تا کنترل بخشهای کلیدی را به دست آورند و از طریق شبکهسازی فرصتطلبانه و خویشاوندسالاری به ثروتمندانی بیهمتا تبدیل شوند. کارلوس اسلیم، با به دست آوردن کنترل بخش مخابرات مکزیک در جریان خصوصیسازی، به ثروتمندترین مرد جهان تبدیل شد. افراد دیگری در جاهای دیگر نیز با ترکیبی از مهارتهای سیاسی و هوش تجاری بیرحمانه به میلیاردر تبدیل شدند.
در کشورهای صنعتی در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰، استراتژی تعدیل ساختاری نئولیبرالی به شکل «اقتصاد عرضهمحور» درآمد. بانک جهانی و صندوق بینالمللی پول به همراه سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) و نهادهای نوپای جامعه اروپایی، خصوصیسازی، انعطافپذیری بازار کار، کاهش هزینههای عمومی و غیره را ترویج کردند. این رویکرد به نابرابری بیشتر و افزایش بیکاری منجر شد. این نهادها به تدریج دخالت بیشتری را پیش گرفتند و تا زمان بحران مالی ۲۰۰۸، در همکاری با بانک مرکزی اروپا، توانستند اصلاحات را به اعضای مشکلدار اتحادیه اروپا، از جمله اسپانیا، پرتغال، ایرلند و یونان تحمیل کنند.
در همین حال، نهادهای واشنگتن در دهه ۱۹۹۰ نقش جدیدی بهعنوان ماماهای توسعه سرمایهداری در کشورهای «در حال گذار» در کشورهای استقلال یافته اتحاد جماهیر شوروی سابق و اروپای شرقی به دست آوردند. آنها با کمک بانک اروپایی بازسازی و توسعه (EBRD) که به سرعت تأسیس شده بود، استراتژی تعدیل ساختاری را به این کشورها گسترش دادند، که به طور اغراقآمیز به «شوک درمانی» معروف شد. این اصلاحات پیامدهای اجتماعی و اقتصادی فاجعهباری داشت و نهادهای مالی بینالمللی و اقتصاددانانی که به آنها مشاوره میدادند، مسئولیت زیادی در قبال آن دارند.
کاتالاکسی
Telegram
کاتالاکسی
علوم اجتماعی با محوریت اقتصاد
❤7👍2👎1
از برتون وودز تا سرمایهداری رفاقتی(2)
بدترین جنبه آن، ترتیب نادرست اجرای اصلاحات بود. جوهره شوک درمانی، همانطور که توسط اقتصاددانان مغرور غربی که شناخت کمی از ساختارها و فرهنگهای آن کشورها داشتند طراحی شده بود، ساده بود. ابتدا بازارها باید ایجاد و آزاد میشدند. از آنجا که کمبود کالا و خدمات وجود داشت، این امر به تورم منجر میشد که با کاهش شدید هزینههای عمومی و برچیدن ساختارهای قدیمی دولتی کنترل میشد. خصوصیسازی باید به سرعت انجام میشد، زیرا در غیر این صورت ممکن بود اصلاحات بیشتری به سمت سوسیالیسم انجام شود. حقوق مالکیت خصوصی باید به شدت تثبیت میشد. تنها پس از این اصلاحات بود که بازسازی دولت با یک سیستم جدید حمایت اجتماعی آغاز میشد.
نتیجه آن قابل پیشبینی بود. در کوتاهمدت، تورم شدید به وجود آمد، به طوری که برخی کشورها با افزایش قیمتهایی روبرو شدند که به هزاران درصد در سال رسید - در مورد اوکراین، بیش از ۱۰،۰۰۰ درصد در سال ۱۹۹۳. دستمزدهای واقعی و استانداردهای زندگی کاهش یافت و منجر به قحطی و افزایش بیماریها و مرگ و میر شد. در روسیه، امید به زندگی مردان از شصت و چهار سال به پنجاه و هشت سال بین سالهای ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۴ کاهش یافت و بیش از ۲ میلیون مرگ زودرس به وجود آمد.
خصوصیسازی در حالی به اجرا درآمد که سیاستمداران ارشد و کارمندان دولتی ماهانه کمتر از ۱۰ دلار حقوق دریافت میکردند و این امر آنها را به طعمههای آسانی برای رشوهگیری یا معاملات فاسد توسط کسانی که قصد داشتند امپراتوریهای تجاری ایجاد کنند، تبدیل کرده بود. افراد خارجی نیز به این روند پیوستند. اقتصاددانان دانشگاه هاروارد که به ظاهر در حال کمک به برنامه خصوصیسازی روسیه بودند، بعداً به دلیل دست داشتن در معاملات داخلی که میلیونها دلار برای آنها سود داشت، مجرم شناخته شدند.
در اتحاد جماهیر شوروی سابق و بخشهای زیادی از اروپای شرقی، تاکتیکهای مافیایی غالب شد. از این هرج و مرج، یک طبقهی فاسد از الیگارشها پدید آمد که به یکباره میلیاردرهایی با امپراتوریهای تجاری شدند و قدرت سیاسی و نفوذ بیسابقهای به دست آوردند. این افراد بهزودی در بریتانیا و سایر کشورها مورد استقبال قرار گرفتند، به نخبگان جهانی پیوستند و توانستند احزاب سیاسی را که مایل به خدمت به منافع آنها بودند، تأمین مالی کنند.
همانطور که در کشورهای در حال توسعه تحت برنامههای تعدیل ساختاری اتفاق افتاد، نابرابری و الیگارشی نتیجه بازارهای آزاد نبود، بلکه پیامد پیشبینیشده دخالتهای نهادی با یک دستور کار ایدئولوژیک بود. آنها شکل فاسدی از سرمایهداری رفاقتی ایجاد کردند.
مجله اکونومیست شاخصی از سرمایهداری رفاقتی بر اساس ثروت میلیاردرها در بخشهایی مانند کازینوها، نفت و ساختوساز، که به نظر این مجله در آنها فضای زیادی برای کسب سود از طریق روابط دوستانه با دولت وجود دارد، ایجاد کرده است. این مجله ادعا میکند که کسب سود از این راه در اقتصادهای بازار نوظهور شدیدتر است و دو سوم «ثروت رفاقتی» را این کشورها تشکیل میدهند، به طوری که روسیه در صدر رتبهبندی سال ۲۰۱۶ از بین ۲۲ کشور قرار دارد. بریتانیا در رتبه چهاردهم و در صدر اقتصادهای صنعتی قرار دارد، و ایالات متحده در رتبه شانزدهم است. با این حال، این شاخص صنایع فناوری یا بخش بزرگی از امور مالی را به عنوان بخشهای جلب سود در نظر نمیگیرد، با وجود قدرت لابیگری آنها.
در سال ۲۰۱۴، مجله اکونومیست ادعا کرد که سرمایهداری رفاقتی به اوج خود رسیده است، اما در سال ۲۰۱۶ اذعان کرد که هنوز دلایل زیادی برای نگرانی وجود دارد. حتی با تعریف محدود این مجله از بخشهای رفاقتی، ثروت رفاقتی نزدیک به یک پنجم از ثروت میلیاردرها در کشورهای توسعهیافته و نیمی از ثروت میلیاردرها در کشورهای در حال توسعه را تشکیل میداد. اگر میلیاردرهای صندوقهای پوشش ریسک و سایر سرمایهگذاران مالی نیز در نظر گرفته شوند، سهم ثروت رفاقتی در کل ثروت میلیاردرهای ایالات متحده از ۱۴ درصد به ۲۸ درصد افزایش مییافت. همچنین با احتساب میلیاردرهای جوان سیلیکون ولی، این رقم حتی بیشتر میشد. همانطور که اکونومیست اذعان کرد، «اگر فناوری به عنوان یک صنعت رفاقتی طبقهبندی شود، ثروت حاصل از جلب سود بالاتر خواهد بود و به طور مداوم در جهان غرب در حال افزایش است.»
کاتالاکسی
بدترین جنبه آن، ترتیب نادرست اجرای اصلاحات بود. جوهره شوک درمانی، همانطور که توسط اقتصاددانان مغرور غربی که شناخت کمی از ساختارها و فرهنگهای آن کشورها داشتند طراحی شده بود، ساده بود. ابتدا بازارها باید ایجاد و آزاد میشدند. از آنجا که کمبود کالا و خدمات وجود داشت، این امر به تورم منجر میشد که با کاهش شدید هزینههای عمومی و برچیدن ساختارهای قدیمی دولتی کنترل میشد. خصوصیسازی باید به سرعت انجام میشد، زیرا در غیر این صورت ممکن بود اصلاحات بیشتری به سمت سوسیالیسم انجام شود. حقوق مالکیت خصوصی باید به شدت تثبیت میشد. تنها پس از این اصلاحات بود که بازسازی دولت با یک سیستم جدید حمایت اجتماعی آغاز میشد.
نتیجه آن قابل پیشبینی بود. در کوتاهمدت، تورم شدید به وجود آمد، به طوری که برخی کشورها با افزایش قیمتهایی روبرو شدند که به هزاران درصد در سال رسید - در مورد اوکراین، بیش از ۱۰،۰۰۰ درصد در سال ۱۹۹۳. دستمزدهای واقعی و استانداردهای زندگی کاهش یافت و منجر به قحطی و افزایش بیماریها و مرگ و میر شد. در روسیه، امید به زندگی مردان از شصت و چهار سال به پنجاه و هشت سال بین سالهای ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۴ کاهش یافت و بیش از ۲ میلیون مرگ زودرس به وجود آمد.
خصوصیسازی در حالی به اجرا درآمد که سیاستمداران ارشد و کارمندان دولتی ماهانه کمتر از ۱۰ دلار حقوق دریافت میکردند و این امر آنها را به طعمههای آسانی برای رشوهگیری یا معاملات فاسد توسط کسانی که قصد داشتند امپراتوریهای تجاری ایجاد کنند، تبدیل کرده بود. افراد خارجی نیز به این روند پیوستند. اقتصاددانان دانشگاه هاروارد که به ظاهر در حال کمک به برنامه خصوصیسازی روسیه بودند، بعداً به دلیل دست داشتن در معاملات داخلی که میلیونها دلار برای آنها سود داشت، مجرم شناخته شدند.
در اتحاد جماهیر شوروی سابق و بخشهای زیادی از اروپای شرقی، تاکتیکهای مافیایی غالب شد. از این هرج و مرج، یک طبقهی فاسد از الیگارشها پدید آمد که به یکباره میلیاردرهایی با امپراتوریهای تجاری شدند و قدرت سیاسی و نفوذ بیسابقهای به دست آوردند. این افراد بهزودی در بریتانیا و سایر کشورها مورد استقبال قرار گرفتند، به نخبگان جهانی پیوستند و توانستند احزاب سیاسی را که مایل به خدمت به منافع آنها بودند، تأمین مالی کنند.
همانطور که در کشورهای در حال توسعه تحت برنامههای تعدیل ساختاری اتفاق افتاد، نابرابری و الیگارشی نتیجه بازارهای آزاد نبود، بلکه پیامد پیشبینیشده دخالتهای نهادی با یک دستور کار ایدئولوژیک بود. آنها شکل فاسدی از سرمایهداری رفاقتی ایجاد کردند.
مجله اکونومیست شاخصی از سرمایهداری رفاقتی بر اساس ثروت میلیاردرها در بخشهایی مانند کازینوها، نفت و ساختوساز، که به نظر این مجله در آنها فضای زیادی برای کسب سود از طریق روابط دوستانه با دولت وجود دارد، ایجاد کرده است. این مجله ادعا میکند که کسب سود از این راه در اقتصادهای بازار نوظهور شدیدتر است و دو سوم «ثروت رفاقتی» را این کشورها تشکیل میدهند، به طوری که روسیه در صدر رتبهبندی سال ۲۰۱۶ از بین ۲۲ کشور قرار دارد. بریتانیا در رتبه چهاردهم و در صدر اقتصادهای صنعتی قرار دارد، و ایالات متحده در رتبه شانزدهم است. با این حال، این شاخص صنایع فناوری یا بخش بزرگی از امور مالی را به عنوان بخشهای جلب سود در نظر نمیگیرد، با وجود قدرت لابیگری آنها.
در سال ۲۰۱۴، مجله اکونومیست ادعا کرد که سرمایهداری رفاقتی به اوج خود رسیده است، اما در سال ۲۰۱۶ اذعان کرد که هنوز دلایل زیادی برای نگرانی وجود دارد. حتی با تعریف محدود این مجله از بخشهای رفاقتی، ثروت رفاقتی نزدیک به یک پنجم از ثروت میلیاردرها در کشورهای توسعهیافته و نیمی از ثروت میلیاردرها در کشورهای در حال توسعه را تشکیل میداد. اگر میلیاردرهای صندوقهای پوشش ریسک و سایر سرمایهگذاران مالی نیز در نظر گرفته شوند، سهم ثروت رفاقتی در کل ثروت میلیاردرهای ایالات متحده از ۱۴ درصد به ۲۸ درصد افزایش مییافت. همچنین با احتساب میلیاردرهای جوان سیلیکون ولی، این رقم حتی بیشتر میشد. همانطور که اکونومیست اذعان کرد، «اگر فناوری به عنوان یک صنعت رفاقتی طبقهبندی شود، ثروت حاصل از جلب سود بالاتر خواهد بود و به طور مداوم در جهان غرب در حال افزایش است.»
کاتالاکسی
Telegram
کاتالاکسی
علوم اجتماعی با محوریت اقتصاد
👍6❤4👎1