کاتالاکسی
2.09K subscribers
58 photos
19 videos
35 files
522 links
علوم اجتماعی با محوریت اقتصاد
Download Telegram
درسی از تاریخ

انحطاط دولت صفوی از سال‌های 1660 میلادی آغاز شد و پایه‌های این امپراطوری در سال 1722 با حمله محمود شاه هوتکی (محمود افغان) فروریخت، آنچه در پی می‌آید خلاصه توصیفاتی است که به ویژه در باب پول و تجارت توسط سیاحان و جهانگردان غربی، در خصوص این سال‌ها ثبت و ضبط شده است:

سقوط ارزش پول و خروج طلا و نقره از دَوَران پولی در کلیه متصرفات و کشورهای تابعه بلای بازرگانی و مبادله شده، طلا در دست طبقه حاکم فئودال به وسایل تجمل و زینت‌آلات و ظرایف و اثاث‌البیت مبدل شده بازرگانان به طور کلی و بازرگانان هلندی به طور اخص نقره کشور را آشکار و نهانی بیرون می‌برند، بازرگانان ارمنی نیز به نوبه خود در وارد ساختن سکه‌های نقره خارجی به کشور سودی نمی‌یابند بازار از سکه‌های کم عیار و تقلبی اشباع شده پول مسی که ارزش قانونی خود را از دست داده در بازار به مقدار زیاد عرضه می‌شود. خرابی پول به حدی رسیده است که هیچکس راغب نیست کالای خود را بفروشد و معادل آن پول مسی دریافت کند. ثروت ملت چنان می‌نماید که در دو سال به نصف تقلیل یافته و دیگر پول خوب مشاهده نمی‌شود.

غش در عیار پول جزائی در پی ندارد و جاعلان پول دست و بال بازی دارند. حجم بازرگانی خارجی به طور عمده بازرگانی با کشورهای اروپای باختری از راه بنادر جنوب به اندازه‌ای تقلیل یافته که درآمد گمرکی آن از 24 هزار تومان به 10 هزار تومان رسیده است....


چندی قبل جایی نکته قابل تأملی دیدم، نسلی که اینگونه مسیر اضمحلال اقتصادی را طی کرده و مغلوب هوتکی شده بود تنها 16 سال بعد همراه با نادر دهلی را فتح نمود.
https://t.me/Catalax
👍2
اقتصاد اتریشی، آنچه هست و آنچه تصور می‌شود.

عمدتا دو دیدگاه در قبال مکتب اتریشی اقتصاد وجود دارد که این دو حتی در بین اقتصادخوانان نیز رایج است. دیدگاه اول که تصور می‌کند پیروان مکتب اتریشی اقتصاد، بنیادگرایان بازارند که ایده آن‌ها خلاصه شده است در ستیز با دولت و نفی آن. یکی از دلایل، احتمالا نقل قول‌های متعدد از افرادی مانند مورای روتبارد و هانس هرمان هوپ در نفی دولت است که این تک جملات بدون آنکه خواننده از فلسفه و مبانی فکری این دو آگاه باشد می‌تواند چنین تصوری ایجاد کند که اتریشی‌ها ایده‌ای جز نفی دولت ندارد.
اما دیدگاه دوم که به صورت ویژه در بین اقتصادخوانان رایج است؛ این تصور است که اقتصاد اتریشی درگیر جزئیات بی‌اهمیت است و به مسائل کلان توجهی ندارد. دلیل این دیدگاه بیشتر ناشی از نظام آموزشی حاکم بر دانشکده‌های اقتصاد ایران است که در نظریه تلفیقی نئوکلاسیک‌ها که خود ریشه در کلان نگری کینزی دارد و امروز تنها در بین علاقه‌مندان به تاریخ اقتصاد مطرح است، خلاصه شده است. دلیل دیگر تأکید اتریشی‌ها مبنی بر لزوم توجه به مبانی خرد اقتصاد کلان است که البته این موضوع مختص اتریشی‌ها نیست و توجه به مبانی خرد در سایر مکاتب مانند مانیتاریسم، کلاسیک جدید، دورهای تجاری حقیقی و حتی در بین نئوکینزین‌ها و پساکینزین‌ها با درجات مختلف مورد توجه است.

اما اقتصاد مکتب اتریش چه می‌گوید؟

این مکتب تلاش دارد چالشی را که اقتصادهای ساختگی در بیان خصوصیات اقتصاد واقعی ایجاد کرده است، بر طرف سازد به نقل از هایک اتریشی‌های به این موضوع تأکید دارند که "اقتصادهای واقعی متشکل از اقتصادهای خرد با روابط کیفی میان فرد فرد مشارکت جویان در بازارند این روابط در دل الگوهایی نمی‌گنجد که عناصر اصلی‌شان، مقادیر کلی و میانگین فعالیت‌های اقتصادی هستند (اقتصادهای ساختگی) و هرگز نمی‌توانند تأثیر علی برعاملان و نقش آفرینان واقعی بازار داشته باشند. آن سیاست‌های عمومی که این جعلیات آماری را چنان فرض می‌کنند که گویی اشاره و ارجاعی به جهان واقعی دارند نه تنها مرتکب خطای رئالیسم مفهومی می‌شوند بلکه بناگزیر تأثیری خودشکن نیز دارند زیرا خود سیاست‌ها و سیاستگذاری‌ها، بخشی از محیط انتظاراتی می‌شود که مشارکت جویان در بازار، در آن محیط عمل می‌کنند و آن تأثیری که از ابتدا مد نظر سیاستگذاران بوده است خود به خود منتفی می شود و از میان می‌رود."
از این رو اتریشی‌های اوهام و تخیلات کلان‌نگران را که تصور می‌کنند به اموری بسیار مهم مشغولند در حالی که هیچ تصور و ایده‌ای از ترجیحات و انتظارات مشارکت‌جویان بازار ندارند را به چالش می‌کشند.
اتریشی‌های سعی دارند سازوکار محرک و سازوکار توزیع در اقتصاد را همراه با یکدیگر در نظر بگیرند در واقع کلان نگران تنها به محرک‌هایی که توسط سیاست‌های خود به اقتصاد وارد می‌کنند توجه دارند و به ساز و کار انتشار، شامل نیروهایی که این محرک‌ها را در طول زمان تداوم می‌بخشند و سبب انحراف همیشگی اقتصاد از شرایط ثبات می‌شوند توجه نمی‌کنند و یا اگر توجه کنند آن را در قالب تفاسیری بسیار ساده انگارانه، تصور می‌کنند.

اصل دیگری که اتریشی‌ها بر آن تأکید ویژه دارند "زمان" است اتریشی‌ها زمان را با عنوان مراحل کمال یا Maturity Classes در فرایند تولید یک اقتصاد وارد می‌کنند و بر خلاف کلان‌نگران، تولید را یک توالی از فعالیت‌ها می‌دانند و نه بخش‌هایی منفک از هم مانند بازار عوامل تولید و بازار محصول و برنامه‌ریزان کلان‌نگرند که ساختار بین زمانی تولید و سرمایه‌گذاری را مختل می‌سازند.

عنصر دیگری که در اقتصاد اتریشی به آن توجه می‌شود ترتیبات نهادی است. برای اتریشی‌ها بر خلاف آنچه تصور می‌رود، کارکرد بازارها بدیهی نیست و مستقل از ترتیبات نهادی نبوده و مصون از سیاست‌های اقتصادی، قادر به تنظیم‌گری نیست و از این روست که دولت و کلان‌نگران نقش مخرب در بازار دارند.

اتریشی‌ها به عوامل روانشناختی نیز تأکید ویژه دارند از دید اتریشی‌ها کاهش اعتماد سرمایه‌گذاران به فضای کسب و کار در ذات اقتصادهای مبتنی بر بازار وجود دارد و منتسب به عوامل روانشناختی حاکم بر جامعه سرمایه‌گذاران است در واقع آنچه امروز با عنوان اقتصاد رفتاری و یا اقتصاد نهادی می‌شناسیم برگرفته از این اقتصادند.

اگرچه در این متن کوتاه امکان بررسی همه جانبه ویژگی‌های اقتصاد اتریشی وجود ندارد با این حال تلاش کردم به برخی از مبانی فکری این مکتب به طور خلاصه اشاره کنم. سعی خواهم کرد به قدر درک خود در آینده نیز به سایر جوانب از جمله کارکرد نرخ بهره، نقش کارآفرینان، اهمیت پس‌انداز، چگونگی رشد اقتصادی و ... در این مکتب بپردازم.
در باب اندیشه و خرد

اندیشه چیست؟ ما انسان‌ها چگونه فکر می‌کنیم و چه عاملی تا این میزان افکار و عقاید و باورهای ما و نتایج حاصل از آن را متفاوت می‌سازد؟

اگر بتوان اندیشه را به اجزای آن تفکیک کرد احتمالا به درک بهتری از آن نیز خواهیم رسید.


اگر هوش را قدرت فراگیری تعریف کنیم انسان هوشمند، انسانی خواهد بود که بتواند بهتر و سریعتر از دیگران امری را فرا گیرد.


آموخته‌ها نیز به نوبه خود در جایی ذخیره می‌شوند که به آن حافظه می‌گوییم. به عبارتی در فرایند آموزش داده‌هایی را با قوه هوش فراگرفته و در حافظه ذخیره می‌کنیم.


تا اینجا انسانها به فراخور توان خود در امر یادگیری تقریبا یک مسیر را می‌پیمایند تمایز از جایی آغاز می‌شود که می‌بایست آموخته‌ها را بکارگیریم.


خرد را می‎‌توان قوه تشخیص سره از ناسره دانست به عبارتی آنچه آموختیم با سنگ محک خرد مورد سنجش قرار داده و خوب و بد را از هم جدا می‌کنیم اما دقت این سنگ محک نیز در تمامی انسان‌ها یکسان نیست و بین سنجش بهترین، درست‌ترین و انسانی‌ترین با سنجش بهتر، درست‌تر و انسانی‌تر تمایز وجود دارد پس می‌توان انسان‌ها را به خردمند، خردمندتر و خردمندترین تقسیم کرد اما در آن سو تقسیم‌بندی دیگری نیز وجود دارد، می‌توان انسان را بی‌خرد، کم‌خرد و نابخرد نیز دانست و این قدرت سنجش و به‌گزینی است که مقیاس این تقسیم‌بندی است.


چه چیز قدرت سنجش را تعیین می‌کند؟ می‌توان منطق را مقیاسی برای قدرت سنجش خرد دانست به عبارتی منطق، قدرت سنجشِ سنگ محکی به نام خرد است. اما منطق به نوبه خود چگونه قوام می‌یابد. منطق خود به میزان دانش بستگی دارد اگر چه پرداختن به اینکه دانش چیست بحث را طولانی می‌کند اما باید دانست که دانش با، سواد یکسان نیست. انسان خردمند با دانش‌آموزی قوه منطق خود را می‌پرورد تا توان سنجش خود را بالا برده و به مرحله دانایی برسد.

اما تمایز بی‌خردی، کم‌خردی و نابخردی چیست؟

انسان بی‌خرد انسانی است که قوه منطق او زایل شده و قادر به تشخیص درست از نادرست نیست.

انسان کم خرد از قوه منطق بهره برده اما حساسیت آن اندک است و تعدد انتخاب مسیر اشتباه برای او بیش از مسیر درست است.

اما انسان نابخرد نقطه مقابل انسان خردمند است هرچه خردمند به دنبال به‌گزینی است انسان نابخرد به دنبال بدگزینی است. انسان نابخرد انسان کم هوشی نیست، انسان می‌تواند باهوش باشد اما بی‌خرد، کم‌خرد و نابخرد نیز باشد به تاریخ نیز بنگریم نابخردان انسانهای باهوش و گاهی نابغه نیز بوده‌اند.

با این تفسیر، اندیشه، فرایندی است که انسان هوشمند می‌آموزد، به حافظه می‌سپارد با تبدیل آموخته‌ها به دانش بر قوه منطق خود می‌افزاید و تبدیل به انسانی خردمند می‌شود که داناست و حال قدرت تشخیص و به‌گزینی می‌یابد و در نهایت توانا می‌شود.  

اگر چه در این نوشتار قصد پرداختن به معانی و برداشت‌ها در باب واژه "توسعه" ندارم اما به معنای عام آن امروز باید از خود بپرسیم وجه تمایز توسعه‌یافتگی و توسعه‌نیافتگی چیست؟ ایران ما از کدام دسته بیش از سایرین آسیب دیده، بی‌خردان، کم‌خردان یا نابخردان؟ پربیراه نخواهد بود اگر ادعا کنیم امروز کشور به قحطی دانایان دچار شده.


به نام خداوند خورشید و ماه، که دل را به نامش خرد داد راه

خرد رهنمای و خرد دلگشای، خرد دست گیرد به هر دو سرای 

به دانش گرای و بدو شو بلند، چو خواهی که از بد نیابی گزند

ز نادان، بنالد دل سنگ و کوه، ازیرا ندارد بر کس شکوه

توانا بود هرکه دانا بود، ز دانش دل پیر برنا بود. 
تورم، بخشی جدا نشدنی از ساختار اقتصاد ایران

در مبحث مالیات بر عایدی سرمایه به ویژگی‌های تورم در ایران مانند تورش تورمی، نوسان تورمی و ناهمواری تورمی اشاره شد. به دلیل طولانی نشدن بحث به نوعی دیگر از تورم که در ادبیات اقتصادی مطرح است اما اهمیت کمتری داشته و در موارد نادری ایجاد می‌شود پرداخته نشد. Built-in inflation یا تورم درونی شده، شرایطی است که در آن، تورم تبدیل به بخشی از اقتصاد شده است. (Built in به جزئی از یک ساختار اشاره دارد که به راحتی قابل جدا کردن نیست)
شاید ملموس‌ترین توصیف برای این شرایط، وضعیت ناشی از اعتیاد به مواد مخدر و یا الکل است که با مصرف مداوم آن هر بار نیاز به دوز بیشتر احساس می‌گردد تا در نهایت فرد معتاد از پا درآید از این رو در ادبیات اقتصادی عبارت Hangover Inflation نیز برای توصیف چنین شرایط اقتصادی استفاده می‌شود.
این نوع تورم گذشته‌نگر است به عبارتی درگیری طولانی مدت اقتصاد با تورم باعث می‌شود تا مردم به نوعی سازگاری با آن رسیده و به طور مستمر تورم بیشتری را انتظار بکشند از این رو کارگران همواره دستمزدهای بالاتری طلب می‌کنند و این دستمزدها خود تورم را تشدید کرده و اقتصاد دچار مارپیچ قیمت- دستمزد می‌گردد. توجه به این نکته حائز اهمیت است که انتظاراتی که باعث تورم درونی شده می شوند همیشه ناشی از افزایش مداوم تقاضا یا تورم پایدار قابل توجه در گذشته است. به عبارت دیگر، تورم درونی شده به خودی خود اتفاق نمی افتد. برای شروع آن، همیشه به کاتالیزور یا ماشه نیاز است.
اما نکته دیگری نیز در این بین مطرح است که و می‌توان جنبه دیگری از این نوع تورم دانست؛ عرضه پول می‌تواند محرکی برای ایجاد شکاف بین عرضه و تقاضا باشد زمانی که سیاست‌گذار بخش عرضه را صرفا با وعده‌ی دادن اعتبارات بیشتر تشویق به افزایش تولید می‌نماید این رابطه می‌تواند حالت معکوس به خود گیرد در این شرایط این عرضه پول است که به فعالیت‌های اقتصادی واکنش نشان می‌دهد نه فعالیت‌های اقتصادی به عرضه پول، در چنین شرایطی درون‌زایی پول موتور رشد نقدینگی را فعالتر می‌سازد، انتظارات تحریک شده‌ی بخش تولید اعتبارات بیشتری را تقاضا می‌کند، سیاست‌گذار نیز توسعه اعتبارات را در پیش می‌گیرد و چرخه‌ای از تقاضای پول توسط بخش تولید و عرضه پول توسط بانک‌های تجاری ایجاد می‌گردد که خود می‌تواند بیش از پیش بر کوره تورم بدمد. در شرایط تورم درونی شده سیاست توسعه اعتبارات نه تنها کمکی به بخش عرضه نخواهد کرد بلکه بر مشکلات آن نیز خواهد افزود. سیاستی که این روزها در اظهارات رئیس جمهور منتخب دیده می‌شود.
اقتصاد و خوداقناعی ریاضیاتی

واژه Mathturbation  در Urban Dictionary به این صورت تعریف شده است: انجام عمل ریاضی با هدف صرفا ریاضیاتی بدون هیچ دستاورد دیگری. اما این مفهوم چگونه در اقتصاد تبدیل به ابزاری برای فریب شده است.

بدین گزاره‌ها دقت کنید: 

افزایش قیمت بنزین به میزان A درصد، افزایشی به میزان B درصد در تورم خواهد داشت.

افزایش صادرات به میزان A درصد، افزایشی به میزان B درصد در رشد اقتصادی کشور خواهد داشت.

از این دست گزاره‌ها به وفور می‌توانید در ادبیات اقتصادی مشاهده کنید، سوالاتی از این دست نیز مشاهده می‌کنید که اگر فلان متغیر به این میزان افزایش یا کاهش یابد بهمان متغیر به چه میزان تغییر خواهد کرد؟

اما سوال این است که واقعا چقدر این سوالات درستند. برای درک موضوع به این مثال دقت کنید. فرض کنید برای درمان یک بیماری به پزشک مراجعه کنید و پزشک دارویی برای شما تجویز می‌کند اگر از پزشک بپرسید با مصرف X دوز از این دارو بیماری من چند درصد بهبود می‌یابد؟ یا بپرسید با مصرف این دارو چند روز و چند ساعت و چند دقیقه دیگر بهبود خواهم یافت؟ واضح است که طرح چنین سوالاتی منطقی نیست چرا که بهبود شما به عوامل غیرقابل کنترل دیگری مانند قوای جسمانی، سن، جنسیت، سبک زندگی، احتمال ابتلا به سایر بیماری‌ها در دوره درمان و عوامل دیگر بستگی دارد.

اغراق نخواهد بود اگر اقتصاد را به مثابه یک مکانیسم زنده تصور کنیم. اقتصاد محصول ترجیحات، تصمیمات، کنش‌ها و واکنش‌های فردی میلیون‌ها انسان و تصمیمات جمعی هزاران بنگاه و واحد اقتصادی است از سویی تحت تأثیر هزاران متغیر برونزای خارجی است کما اینکه انتخاب جمعی مردم کشوری فرسنگ‌ها دورتر می‌تواند زندگی میلیون‌ها انسان دیگر در کشوری دیگر را تحت تأثیر قرار دهد.

اگرچه محصول عمل اقتصادسنجی‌دانان می‌تواند در گشودن برخی افق‌ها راه‌گشا باشد اما به یاد داشته باشید تمامی متغیرهای غیر قابل محاسبه و یا غیر قابل فهم و درک در بخشی به نام جزء خطای معادله خلاصه شده با این فرض که میانگین تأثیرات این متغیرها صفر است، لذا در اعلام نتایج حتی با فرض در نظر گرفتن فاصله اطمینانی با دقت یک درصد به این معنا نیست که نتایج به احتمال 99 درصد صحت دارد بلکه بدین معناست که با احتمال 99 درصد دلیلی برای رد فرض معادله نخواهیم داشت در حالی که صدها و هزاران دلیل برای رد فرض وجود دارند که اقتصادسنجی‌دان و منتقدین قادر به محاسبه و یا فهم آن نبوده و آنها را در جزء خطا خلاصه شده‌اند. البته به صورت خوشبینانه فرض می‌کنیم متغیرهای قابل محاسبه نیز از صحت و دقت کافی برخوردار باشند.

این شیوه نگرش و استفاده از ابزارهای پیش‌بینی در سطح کلان که حتی توسط بزرگترین اقتصادریاضی‌دانان مانند رابرت لوکاس نیز به نقد کشیده شده‌اند امروز از مهمترین ابزارهای قلب واقعیت و سوءاستفاده سیاست‌مداران هستند.

بد نیست به این جمله از جان مینارد کینز که از او به عنوان بنیانگذار اقتصاد کلان مدرن یاد می‌شود و تفکرات بسیاری از افراد صدرالاشاره، وام گرفته از افکار اوست اشاره کنیم "بخش بزرگی از ادبیات اخیر اقتصاد ریاضی فقط سرهم بافی‌هایی است که به اندازه فرضیات اولیه‌ای که بر آنها تکیه دارد غیر دقیق است و باعث می‌شود که نویسنده پیچیدگی‌ها و روابط درونی دنیای واقعی را در هزارتویی از نمادهای پرطمطراق و بی خاصیت نبیند."

بنابراین گزاره‌هایی مانند گزاره‌های طرح شده در ابتدای این بحث را به این صورت می‌بایست بکار برد. 

افزایش قیمت بنزین به میزان A درصد احتمالا منجر به افزایش قیمت سایر کالاها خواهد شد.

افزایش صادرات به میزان A درصد احتمالا اثر مثبتی در بهبود شرایط اقتصادی خواهد گذاشت.
مکانیسم اثرگذاری تأمین مالی بنگاه‌ها بر تورم/راهکار چیست؟
بخش اول: تبیین شرایط کلان

این روزها کمابیش بر سر سه موضوع توافقی میان کارشناسان شکل گرفته، موضوع اول اینکه هدایت نقدینگی (M2) به سمت‌های گوناگون مفهومی است اشتباه و سیاست‌گذاران و کارشناسان می‌بایست آن را از ادبیات خود حذف کنند، موضوع دوم اینکه بین دارایی‌های جاری بنگاه با بدهی‌های جاری شبکه بانکی تفاوت وجود دارد و لذا این دو در یک معنا کاربرد ندارند و این تصور که رشد نقدینگی کشور می‌تواند پاسخی به نیاز بنگاه‌ها برای تأمین نقدینگی باشد بسیار خطرناک است، موضوع سوم اینکه توسعه اعتبارات به نفع بنگاه‌های تولیدی نتیجه‌ای جز تورم نخواهد داشت این موضوع چه از منظر خنثایی پول نئوکلاسیک و چه از منظر عدم خنثایی پول نئوکینزینی و یا اتریشی می‌تواند تحلیلی درست باشد.
قبل از شروع بحث می‌بایست اشاره کنم مکانیسم تحلیل بر تئوری‌های نئوکینزینی که برخی نیز معتقدند از ناحیه سازمان برنامه و بودجه در 8 سال اخیر سهم زیادی در اقتصاد کشور داشته استوار است و از آنجایی که تحلیل بر اساس تئوری اتریشی نیازمند تبیین مجدد برخی از مفاهیم است و بحث را طولانی خواهد کرد استفاده نمی‌شود اما نتیجه هر دو تحلیل نزدیک به هم است.
اما سوال در خصوص موضوع سوم مطرح می‌گردد، مکانیسم تأثیرگذاری توسعه اعتبارات به نفع بنگاه‌های تولیدی بر تورم به چه صورت است؟
اولین موضوعی که به ذهن عموم متبادر می‌شود این است که بنگاه‌ها این اعتبارات را در تولید سرمایه‌گذاری کرده و با افزایش تولید، قیمت‌‌ها کاهش می‌یابد و به تعبیر اقتصادی منحنی عرضه بنگاه به سمت راست و پایین منتقل شده و لذا قیمت کاهش می‌‎یابد و در نهایت منحنی عرضه اقتصاد نیز به همین صورت با انتقال به راست و پایین منجر به افزایش تولید و کاهش قیمت‌ها خواهد شد. (قاعدتا این تحلیل از منظر تئوری اقتصادی صحیح نیست)
از سویی برای افراد آشنا به اقتصاد این مکانیسم ممکن است بدین صورت باشد که بر اساس منحنی فیلیپس کوتاه مدت و نرخ NAIRU، بر روی منحنی مذکور به سمت چپ حرکت کرده و منحنی تقاضا را به سمت راست و بالا منتقل شده و به تبع جابجایی در منحنی عرضه نیروی کار منحنی عرضه نیز به سمت بالا منتقل شده و لذا مارپیچ قیمت-دستمزد به وجود آمده و به عبارتی فرایند قانونی شدن تورم اتفاق می‌افتد.(شایان ذکر است اگرچه با بسط موضوع این تحلیل با فرض اینکه تورم را غیر شتابان بدانیم می‌تواند تا حدودی درست باشد اما نیازمند تدقیق بیشتر است)
برای تبیین موضوع به شرایطی که در اقتصاد ایران از ابتدای دهه 90 شکل پررنگ‌تری به خود گرفته می‌بایست اشاره شود. در ادبیات اقتصادی دوره زمانی کوتاه‌مدت به دوره‌ای گفته می‌شود که در آن دوره حداقل یک عامل ثابت وجود داشته باشد و دوره بلندمدت دوره‌ای است که در آن هیچ عامل ثابتی وجود نداشته و تمامی عوامل متغیر باشد به همین دلیل در تابع هزینه‌های بلندمدت یک بنگاه اقتصادی چیزی با عنوان هزینه‌های ثابت وجود ندارد. از ابتدای دهه 90 به دلیل تشدید شوک‌های وارده بر اقتصاد ایران متأثر از شرایط سیاسی و اقتصادی به نظر می‌رسد افق زمانی بلندمدت مفهوم خود را از دست داده است و از سویی به دلیل شرایط تورمی اگرچه ارزش اسمی تجهیزات و ساختمان بنگاه‌ها افزایش یافته است اما هزینه تولید نیز به دلیل عدم تکمیل ظرفیت به شدت افزایش یافته به بیان ساده تولید پرهزینه شده است به نحوی که در مقایسه با نرخ تورم، تولید فاقد صرفه اقتصادی است از سویی تشدید نااطمینانی، اقدام به سرمایه‌گذاری بلندمدت را پرریسک نموده است و سرمایه‌گذاری‌های جدید محدود به سرمایه‌گذاری‌های زود بازده شده که از این نوع سرمایه‌گذاری نمی‌توان انتظار توسعه داشت.
نکته دیگر میانگین نرخ رشد اقتصادی طی 10 سال گذشته است که صفر بوده، به نظر می‌رسد رشدهای مقطعی ناشی از برجام که به دلیل افزایش فروش نفت اتفاق افتاد تا قبل از انتخاب ترامپ صرف تثبیت نرخ ارز و پس از آن نیز در قالب ارزپاشی 4200 تومانی اثر حقیقی بر اقتصاد ایران بجا نگذاشته است، آمار منفی مربوط به نرخ تشکیل سرمایه ثابت کشور مؤید این موضوع است و با وام‌گیری از ادبیات اقتصاد اتریشی به یقین می‌توان گفت به دلیل پیشی گرفتن استهلاک از سرمایه‌گذاری مرز امکانات تولید اقتصاد ایران به طرز چشم‌گیری عقب نشینی کرده است.
به صورت خلاصه می‌توان گفت طی 10 سال گذشته در سطح کلان، اقتصاد ایران به شدت تحلیل رفته است که به نظر نمی‌رسد این شرایط را بتوان با توسعه اعتبارات و با هدف تأمین مالی بخش تولید حل نمود چرا که ناشی از شرایط کلان اقتصاد ایران، مشکل واحدهای تولیدی در سطح خرد فراتر از مسئله نقدینگی است که به این موضوع در بخش بعدی خواهم پرداخت.
👍1
مکانیسم اثرگذاری تأمین مالی بنگاه‌ها بر تورم/راهکار چیست؟
بخش دوم: تورم و مصائب پیش روی بنگاه‌های اقتصادی

کمبود نقدینگی بنگاه‌های اقتصادی اگرچه مشکلی است که قابل کتمان نیست اما این مشکل خود معلول شرایط حاکم بر اقتصاد کلان کشور است، آنچه با عنوان نیاز به نقدینگی شرکت‌ها مطرح می‌شود به معنای کمبود سرمایه در گردش بنگاه‌ها است به عبارت بهتر یعنی تفاضل دارایی جاری و بدهی جاری شرکت، منفی و یا نزدیک به صفر است.

خط مشی سرمایه در گردش برای هر بنگاه به دو موضوع در روابط بین اقلام ترازنامه مربوط می‌شود اولین موضوع مربوط است به سطح کل دارایی‌های جاری. دارایی‌های جاری با فروش افزایش می‌یابند اما این که نسبت داریی‌های جاری به فروش چه باشد سوالی است که به خط مشی سرمایه در گردش بنگاه مربوط می‌شود. اگر بنگاه تصمیم بگیرد از سیاست متهورانه‌ای پیروی کند دارایی‌های جاری کمی نگه خواهد داشت این سیاست سطح سرمایه گذاری لازم را کاهش داده و نرخ بازده روی سرمایه گذاری‌ها را افزایش می‌دهد در عین حال احتمال کمبود نقدینگی، کمبود موجودی و یا از دست دادن فروش را که ناشی از سیاست اعتباری بسیار سخت است را افزایش می دهد.

موضوع دوم مربوط است بین انواع دارایی‌ها و طریقی که این دارایی‌های تأمین مالی می‌شوند یک سیاست آن است که سررسید دارایی‌ها و بدهی‌ها را تطبیق دهیم یعنی دارایی‌های کوتاه مدت با بدهی‌های کوتاه‌مدت و دارایی‌های بلند مدت با بدهی های بلند مدت تأمین مالی شود. اگر این سیاست دنبال شود سررسید بدهی‌ها به وسیله نسبت دارایی‌های ثابت به دارایی‌های جاری تعیین می‌شود بنابراین معمولا بدهی کوتاه‌مدت از بدهی بلند مدت ارزان‌تر است از این رو اگر بدهی کوتاه‌مدت مورد استفاده قرار گیرد نرخ بازده می تواند بالاتر باشد اگرچه هر کدام ریسک متفاوتی دارد که موضوع این بحث نیست اما هر دو جنبه خط مشی سرمایه در گردش با مسئله تعادل ریسک و بازده سروکار دارد.

اما در شرایط تورمی، تورم باعث می‌شود که سرمایه بیشتری برای حجم معینی از فعالیت‌های تجاری ضروری گردد وقتی موجودی‌ها به فروش می‌رسد باید با کالاهای گران‌تری جایگزین شود کارگران دستمزد بالاتری تقاضا می‌کنند، هزینه گسترش و تعمیر کارگاه‌های تولیدی بالاتر می‌رود و تمام اینها بر بنگاه‌ها فشار می‌آورد تا سرمایه بیشتری گردآوری کنند اگر این شرایط با انقباض اعتبارات هم همراه گردد تنگنای مالی بیشتر فشار خواهد آورد.

از سوی دیگر در شرایط تورمی شدید سود شرکت که در حساب سود و زیان منعکس می‌گردد ظاهری گمراه کننده به خود می‌گیرد فروش موجودی‌های ارزان سابق باعث می‌شود سود زیادی در حساب سود و زیان منعکس شود اما جریان های نقدی بنگاه در سطح پایینی قرار می‌گیرد زیرا شرکت مجبور است مواد و کالا را با قیمت بیشتری خرید کرده انبار نماید هم چنین استهلاک انباشته یا ذخیره استهلاک محاسبه شده کافی نیست زیرا هزینه‌های واقعی جاری برای تعویض ماشین آلات و تجهیزات قبلی را نشان نخواهد داد اگر شرکتی از بی پایه بودن ارقام سود منعکس شده در صورت‌های مالی که نتیجه ارزشیابی نادرست موجودی‌ها و کسورات ناکافی برای استهلاک است بی‌اطلاع باشد و اگر این شرکت پرداخت سود سهام ( برای شرکتهای سهامی) و هزینه های سرمایه ای را بر پایه چنین ارقامی استوار کند ممکن است با مشکلات مالی جدی رو به رو شود. از سویی در این شرایط شرکت با فشارهای مالیاتی شدید هم رو به رو می‌گردد (خوشبینانه فرض بر این است که شرکت‌ها تنها از یک دفتر استفاده می‌کنند)

از سویی برای مدیریت سرمایه در گردش و انتخاب بین دو استراتژی، شرکت در صورت انتخاب استراتژی اول با ریسک بسیار بالای بازپرداخت بدهی‌های فزاینده جاری مواجه است و در استراتژی دوم در برآورد بازدهی بین بدهی کوتاه مدت و بدهی بلندمدت دچار سردرگمی و ریسک خواهد شد همچنین در سمت تأمین کننده مالی نیز امکان دریافت اعتبار بلندمدت بسیار اندک است. از طرفی در مدیریت فروش نیز با تأخیر در وصول بدهی مواجه است چرا که شرکت‌های طرف خرید نیز با چنین مشکلاتی دست و پنجه نرم می‌کنند.

بطور خلاصه در شرایط تورمی شرکتها در هر سطحی (بزرگ، متوسط و کوچک) با سه مشکل مواجهند، مدیریت دارایی‌های جاری، مدیریت در بازپرداخت بدهی‌های جاری و مدیریت در وصول بدهی که نتیجه هر سه آن تنگنای مالی است. در چنین شرایطی اولویت اول شرکت مدیریت بدهی‌های جاری است اعم از بدهی‌های مربوط به نیروی کار، مواد اولیه، بدهی‌های دولتی و تعمیرات و ماشین‌آلات ضروری به منظور حفظ تولید جاری و لذا برنامه‌های بلندمدت برای افزایش تولید به محاق خواهد رفت.

در طرف دیگر استراتژی تأمین‌کنندگان مالی (بانک‌ها) نیز در شرایط تورمی تغییر می‌کند که در بخش بعد به آن خواهم پرداخت.
مکانیسم اثرگذاری تأمین مالی بنگاه‌ها بر تورم/راهکار چیست؟
بخش سوم: تورم و سرکوب مالی

به جز برخی، اغلب بنگاه‌های خصوصی کشور در فضای رقابت انحصاری فعالیت می‌کنند، اگر چه این بنگاه‌ها قیمت‌گذارند اما در تعیین قیمت مبسوط الید نیستند زیرا از یک سو در شرایط تورمی و تغییر قیمت‌ها بنگاه‌ها با هزینه‌های فهرست بها مواجهند از سوی دیگر با افزایش قیمت، سهم بازار را از دست می‌دهند لذا در چنین شرایطی امکان تغییرات مستمر قیمتی وجود نداشته و از سویی افزایش قیمت در سطح تورم منجر به از دست دادن بازار می‌گردد بنابراین بنگاه تن به زیان درجه دوم ( زیان کمتر در برابر زیان بیشتر تعطیلی) می‌دهد تا قادر به ادامه فعالیت در بازار باشد.

در ساختار بانک محور ایران به دلیل مداخله مستمر دولت در تعیین نرخ تسهیلات، سرکوب مالی، بخش جدایی ناپذیر اقتصاد ایران است در این شرایط به دلیل پایین بودن نرخ بهره، مازاد تقاضای دریافت تسهیلات به‌وجود می‌آید. بانک‌های تجاری و تخصصی با توجه به تورم سعی خواهند کرد از ارائه تسهیلات سرمایه ثابت (بلند مدت) که مستلزم قراردادهای عمدتا مشارکتی است خودداری کنند چرا که بانک‌های تجاری توان تخصصی لازم برای اعتبار سنجی اقتصادی طرح‌ها را ندارند بانک‌های تخصصی نیز اگرچه دارای این توان هستند اما به دلایل پیش‌گفته (زیان درجه دوم بنگاه، سرکوب مالی) از ارائه تسهیلات بلندمدت خودداری می‌نمایند بنابراین بخش اعظم تسهیلات به سرمایه در گردش اختصاص می‌یابد.

بانک‌ها در بخش اعتبار سنجی مشتری نیز با مشکل مواجهند اگرچه ممکن است در حساب‌های سود و زیان بنگاه، در شرایط تورم، کفه سود سنگین‌تر باشد اما همانگونه که گفته شد این سود بی پایه است. از طرفی در شرایط سرکوب مالی، بانکها نیز به دلیل بهره‌مندی از منابع ارزان‌قیمت بانک مرکزی، تمایل بالایی برای بازپس‌گیری تسهیلات ندارند.

در مجموع نتیجه این شرایط این است که مطالبات غیرجاری به‌دلیل منجمدکردن دارایی‌ها در فرایندی خارج از چرخه تسهیلات-سپرده-تسهیلات، از توان اعتباردهی بانک‌ها می‌کاهد. چون بنگاه‌های تولیدی در مقایسه با خانوارها در مقابل تکانه‌های اقتصادی آسیب‌پذیرترند، احتمال نکول بیشتری دارند و متوسط تسهیلات دریافتی آنها در اقتصاد بانک محور ایران بسیار فراتر از دریافت‌کنندگان تسهیلات مصرفی است، اگر وجوه وام داده شده در زمان مورد انتظار به چرخه عملیات عادی بانک برنگردد، تعادل زمانی دارایی‌ها و بدهی‌های بانک دچار مشکل شده و بانک با ریسک نقدشوندگی مواجه می‌شود بانکها که در رقابت با یکدیگر، سود انتظاری صفر را مبنای وامدهی قرار داده بودند، با زیان مواجه می‌کند. هدف بانک‌ها بیشینه کردن سود است، بنابراین در مواجهه با زیان، این زیان را با برداشت از خط اعتباری بانک مرکزی پوشش می‌دهند که به معنای تشدید تورم به زیان تمامی آحاد مردم است. از آنجا که برداشت از خط اعتباری بانک مرکزی مستلزم پرداخت جریمه دیرکرد در دوره بعدی خواهد بود، منابع در دسترس بانک‌ها و به دنبال آن قدرت وامدهی آنها را محدود کرده و موجب شکل‌گیری معضل تنگنای اعتباری می‌شود لذا در ادامه انبساط اعتبارات، افزایش مطالبات غیرجاری، توان و تمایل بانک‌ها برای اعطای تسهیلات را کاهش می‌دهد و تنگنای اعتباری تشدید می‌شود که دو نتیجه دارد: افزایش بدهی بانکها به بانک مرکزی (تورم) و انباشت مطالبات غیرجاری بانکها از بنگاه‌ها.

بد نیست اشاره کنیم این همان مکانیسمی است که مبانی نظری مکتب اتریشی بر جلوگیری از وقوع آن تأکید ویژه دارد. در بخش بعد جمع‌بندیی از مجاری تأثیر مضاعف توسعه اعتبارات بر تورم ارائه خواهم کرد.
https://t.me/Catalax
مکانیسم اثرگذاری تأمین مالی بنگاه‌ها بر تورم/راهکار چیست؟
بخش چهارم: جمع‌بندی مکانیسم‌های تأثیرگذاری

در بخش‌های قبل شرایط حاکم بر اقتصاد کلان، بنگاه‌های اقتصادی و شبکه بانکی به طور خلاصه تبیین شد، در این بخش به جمع بندی مکانیسم‌های اثر گذار بر تشدید تورم در فرایند توسعه اعتبارات می‌پردازم.

گفته شد که بنگاه‌های اقتصادی خصوصی عمدتا در فضای رقابت انحصاری فعالیت کرده و در شرایط تورمی در یک رقابت بر سر قیمت‌گذاری تن به زیان درجه دوم خواهند داد لذا دارایی‌های جاری از منبع فروش قادر به پوشش بدهی‌های جاری نبوده لذا تقاضا برای سرمایه‌ در گردش افزایش می‌یابد کارکرد این سرمایه، تأمین هزینه‌های جاری است و به صورت جبران خدمات و تأمین کالاهای مصرفی به بخش تقاضا منتقل می‌گردد در واقع به صورت غیر مستقیم منحنی تقاضای اقتصاد را به بالا منتقل می‌نماید و چون بنگاه تن به زیان درجه دوم داده و تولید گران‌تر شده است به صورت خوشبینانه اگر منحنی عرضه کار انتقال افقی به چپ نداشته باشد (نیروی کار کاسته نشود) و تنها انتقال به بالا به دلیل افزایش دستمزد را تجربه کند منحنی عرضه اقتصاد به بالا منتقل شده و چرخه قیمت-دستمزد رخ می‌دهد ( اگر منحنی عرضه به چپ و بالا منتقل گردد شکاف عرضه و تقاضا بیشتر شده و لذا تورم شدیدتر نیز خواهد شد).

شبکه بانکی همانطور که گفته شد به دلیل افزایش نکول و منجمد شدن دارایی‌ها دچار تنگنای اعتباری خواهد شد این در حالی است که انواع تسهیلات تکلیفی و تبصره‌ای نیز از سوی دولت به بانک‌ها تحمیل می‌گردد، برایند این دو منجر به افزایش استقراض از بانک مرکزی و افزایش پایه پولی و نتیجه آن نیز تشدید تورم است.

ممکن است این تصور نیز وجود داشته باشد که انبساط اعتبارات با هدف حمایت از تولید درآمدهای مالیاتی را افزایش و کسری بودجه را کاهش و دولت را از استقراض از بانک مرکزی بی‌نیاز یا آن را کاهش داده و لذا تورم را کاهش دهد اما نه تنها با وضعیت بنگاه‌ها که تشریح شد چنین نخواهد شد بلکه توسعه اعتبارات، ارزش اسمی کسری بودجه دولت را نیز افزایش خواهد داد که خود بر پولی سازی بیشتر کسری بودجه دامن میزند که نتیجه آن نیز تورم است.

به عبارتی سه دالان مهم تشدید تورم از مسیر توسعه اعتبارات به وقوع می‌پیوندد اما سوال اینجاست آیا دولت به این موارد آگاه نیست؟ شاید بتوان دلیل آن را در ادعای حاکمیت تفکرات نئوکینزینی بر تصمیم گیران اقتصادی دولت جستجو کرد.

بر اساس الگوی لختی تورم (Inflation inertia) در اقتصاد کینزی جدید سیاست‌های تقاضای کل می‌تواند تورم را تنها به قیمت پایین آوردن تولید و افزایش نرخ بیکاری کاهش دهد. در اینصورت اگر ادعای تسلط تفکر نئوکینزینی در بین تصمیم‌گیران اقتصادی دولت دوازدهم پس از کنار رفتن طیب نیا صحیح باشد می توان گفت در تفکر اقتصادی دولت دوازدهم ترس از کنترل تورم نیز حاکم بوده است.

این موضوع می بایست مستقل از اثرات تحریم و کرونا مورد بررسی قرار گیرد که آیا تصمیم گیران اقتصادی دولت در رها کردن نقدینگی تعمدی هم داشته اند یا خیر؟ همچنین راستی آزمایی فرایند تهیه و ارائه آمار بخش‌های تولیدی نرخ بیکاری توسط مرکز آمار، تحت نظارت سازمان برنامه و بودجه، توسط کارشناسان مستقل نیز می‌تواند راهگشا باشد. عدم همخوانی آمار اعلام شده با واقعیت‌های اقتصاد ایران در شرایط کرونا تا چه اندازه می‌تواند ناشی از این باشد که مسئولین بتوانند در آینده دامن خود را از تورم زایی افسار گسیخته پاک نمایند؟
https://t.me/Catalax
مکانیسم اثرگذاری تأمین مالی بنگاه‌ها بر تورم/راهکار چیست؟
بخش پنجم: چه باید کرد؟

در چهار بخش قبلی به تبیین اثر تورمی توسعه اعتبارات که با عنوان هدایت نقدینگی به سمت تولید در ادبیات سیاستمداران جریان دارد پرداخته شد. باید پذیرفت مجموعه ای از کژکرداری‌های اقتصادی و سیاسی در طول 40 سال شرایطی را رقم زده است که عبور از آن بدون پرداخت هزینه‌های سنگین و دردآور امکان‌پذیر نیست. گام اول نیز منوط به این موضوع است که بپذیریم بیماری اقتصاد ایران بیماری جدی و کشنده است که با مُسکن قابل درمان نیست. از سویی آحاد مردم می‌بایست به این آگاهی برسند، کسانیکه ادعا می‌کنند به ید بیضا مجهزند و قادرند اقتصاد بیمار ایران را با اقداماتی ایذایی شفا دهند احتمالا از ابعاد بحران مطلع نیستند اگر فرض کنیم فریبکار نباشند. همچنین باید پذیرفت در اقتصاد هیچگونه سواری مجانی وجود ندارد لذا هزینه رشدهای پایدار و رفاه بیشتر در آینده منوط به امساک در زمان حال است. لذا موارد زیر را می‌بایست در نظر گرفت:

1- هیچگونه راه حل کوتاه مدتی برای درمان مصائب اقتصاد ایران وجود ندارد
2- هیچگونه راه حل منفردی برای حل مشکلات وجود نداشته بلکه به بسته‌ای از اقدامات که مکمل یکدیگرند نیازمندیم
3- هیچگونه راه حل صرفا اقتصادی حتی در قالب مجموعه‌ای از راه‌حل‌ها برای درمان اقتصاد ایران وجود ندارد
4- درمان مصائب اقتصاد ایران در گام اول می‌بایست با درمان تورم آغاز شود که خود به مجموعه‌ای از اقدامات سیاسی و اقتصادی نیازمند است.

فعلا چه باید کرد؟

اما با فرض عدم حل مشکلات سیاست خارجی کشور، دولت می‌بایست سیاست انقباضی سخت‌گیرانه‌ای به مرحله اجرا درآورده و از بودجه‌های غیر ضرور خود بکاهد، ده‌ها نهاد و مؤسسه بدون ممیزی و خروجی ملموس در حال ارتزاق از بودجه عمومی کشور هستند که می‌بایست دست آنها کوتاه گردد. در واقع در این شرایط ملاک هزینه‌کرد و تخصیص بودجه می‌بایست ملاک اقتصادی قرارگرفته و سایر هزینه‌ها حذف و یا کاهش یابد.

با کنترل کسری بودجه امکان کاهش بار مالیاتی از دوش بنگاه‌های اقتصادی فراهم می‌شود لذا می‌توان امید داشت بتوان با کاهش حقوق دولتی( انواع عوارض و هزینه‌هایی که به خزانه دولت واریز می‌گردد) از بدهی‌های جاری بنگاه‌های اقتصادی کاست. همچنین ضروری است نهادهای غیرپاسخگوی مصون از مالیات، سهم خود از مالیات را پرداخت نمایند.

همانگونه که در مبحث مالیات بر عایدی سرمایه عنوان شد دولت برای جبران کسری بودجه به فروش اوراق شاخص بندی شده بر اساس دارایی‌های قابل اعتماد اقدام نماید تا مردم انگیزه و اطمینان کافی نسبت خرید این اوراق داشته و از سویی دولت انگیزه خود را برای استقراض از بانک مرکزی از دست بدهد و همچنین نسبت به بهبود تراز پرداخت‌های خارجی خود جدی‌تر شود و کسری منابع ارزی خود را صرفا با افزایش افسارگسیخته قیمت ارز خارجی جبران ننماید.

در حوزه بانکی تقویت نقش سیاستی و نظارتی بانک مرکزی به عنوان مهمترین رکن اصلاح نظام بانکی ضروری است، حذف اثر جنگ قیمتی بر سر نرخ سود بانکی، افزایش سرمایه بانک‌ها، ساماندهی بدهی‌های بازپرداخت نشده دولت، حل معضل مطالبات غیرجاری و حل مساله انجماد دارایی‌های بانک‌ها در گرو این موضوع است. همچنین بانک مرکزی با عملیات بازار باز سیاستگذاری پولی را به صورت فرایندی برگشت‌پذیر جهت کنترل نقدینگی و تورم به طور جدی پیگیری کرده و با حضور فعال در بازار بین‌بانکی نرخ بازار بین‌بانکی را به صورت جدیی و بدون ملاحظه مدیریت نماید.(اشاره به این نکته ضروری است در ساختار سیاسی ایران موضوع استقلال بانک مرکزی نیازمند تبیین جداگانه‌ای است)

همراه با سیاست‌های کنترل نسبی تورم، سازوکارهای اعطای اعتبار بر این اصل استوار گردد که کاراترین تولیدکننده را شایسته دریافت وام تلقی کند و دولت نیز از طریق ستادهای خود مانند ستاد تسهیل و رفع موانع تولید و یا استانداری‌ها و ... از دخالت در این زمینه اکیدا اجتناب نماید. اگرچه پرداختن به قراردادهای بانکی بحث مفصل و جداگانه‌ای می‌طلبد اما احتمالا عقد قراردادهای مشارکتی نسبت به مبادله‌ای به دلیل ماهیت نظارتی بالاتر، بتواند در کنترل اعتبارات پرداختی مؤثرتر باشد.

اگرچه می‌توان راهکارهای متعددی به خصوص به منظور تقویت بخش عرضه ارائه نمود اما واقعیتی که نباید فراموش کرد این است که ریشه مشکلات اقتصادی ایران، سیاسی است و در وهله اول جز با راهکارهای سیاسی نمی‌توان امیدوار به حل قطعی مشکلات بود بدون تغییر در ساختار سیاسی و حاکمیتی کشور ارائه هر راهکار دیگری صرفا به مثابه راه حل کم‌خطرتر با هدف کاهش درد است و نه درمان.
پایان
https://t.me/Catalax
Forwarded from کاتالاکسی
‌‌اقتصاد ازدواج یا ازدواج اقتصادی

دوستی در توییتر نوشته بود " یک چیزی که در آمریکا بین زوج‌ها برای من جالب بوده و بسیار متفاوت با ایران، تفاوت شغلها بین زوجینه. مثلا من ندیدم در ایران یک خانم دکتر با یه نجار ازدواج کنه، یا یه وکیل با یه کشاورز. ولی اینجا زیاد دیدم. برعکسش تو ایران زیاد هست که آقای دکتر با خانم خانه دار مثلا ازدواج کنه."

این پدیده را می‌توان از جوانب مختلف بررسی است، انگاره‌های ذهنی من برای این پدیده دو دلیل متصور است، دلیل فرهنگی و دلیل اقتصادی، با توجه به فضای مباحثی که طرح میکنم و عمدتا به جنبه‌های اقتصادی پدیده‌ها مربوط می‌شود قصد دارم نگاهی کوتاه به جنبه‌ اقتصادی این پدیده داشته باشم.

شاید موضوعی که این دوست عزیز در توییتر طرح کرده بیشتر به رفتار زنان در ازدواج اشاره داشته باشد اما باید گفت در بین مردان نیز این پدیده چندان غریب و دور از انتظار نیست.

ایران از دهه 50 درگیر تورمی دو رقمی بوده است، طولانی‌ترین تورمی که شاید کشوری بتواند تحمل کند. اگرچه دستگاه عددپراکنی اقتصادی مدعی است این تورم در هیچ سالی از حدود 50 درصد تجاوز نکرده است اما همانطور که در مباحث قبل به بی پایه بودن این آمار و اعداد و ارقام پرداخته شد توصیه می‌کنم به این اعداد وقعی ننهاده و کمی در واقعیت زندگی کنیم.

واقعیت آن است که ایرانی فقیر شده، آمال و آرزوهای او در زیر آوار سهمگین تورم از میان رفته، ایرانی هرچه بیشتر می‌دود کمتر می‌رسد (ژن‌های خوب را مستثنی کنید) لذا عقل معاش حکم می‌کند برای آنکه استخوان‌هایش در زیر این آوار خرد نگردد و حداقل بتواند به برخی از آرزوهایش دست یابد به دنبال یک شریک اقتصادی برای بلند مدت خود باشد از این رو ازدواج فرصتی است برای یافتن این شریک، به همین دلیل ماهیت ازدواج در ایران از یک قرارداد عاطفی تبدیل به قراردادی تجاری شده است. به عبارتی اقتصاد ازدواج به معنای آمادگی برای اداره یک زندگی دیگر مطرح نیست بلکه اصل ازدواج اقتصادی است و سنجه عشق تبدیل به سنجه ثروت شده، هرکس به فراخور توان خود سعی دارد به قراردادی پر منفعت‌تر دست یابد و شریکی بیابد با موقعیتی بالاتر و بهتر از خود و یا حداقل در سطح خود، حال آنکه این تنها بعد مثبت ماجرا است، اگر فرد، کمی رندتر باشد این معادله را اندکی تغییر خواهد داد، او سعی خواهد کرد با قراردادی کوتاه مدت امکان دستیابی به قراردادی بلند مدت با منافع بیشتر را بیازماید، شاید بتوان به بخشی از پرونده‌های مهریه از این منظر نگریست.
شاید بسیاری تصور کنند تورم پدیده‌ای اقتصادی است، اما باید دانست در بین مخاطرات یک اقتصاد هیچ چیز همانند تورم بنیان‌‌های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و اخلاقی یک جامعه را ویران نمی‌سازد. فیلم زیر اگرچه دردناک اما بخش کوچکی از مصیبتی است که منشأ آن را باید در انحصار پولی دولتی لاابالی جستجو کرد، دولتی که بدون هیچ هزینه‌ای مالیاتی سهمگین به نام تورم را بر آحاد جامعه تحمیل کرده است.
https://t.me/Catalax
میدان اقتصاد، میدان جنگ نیست

زمانی ویکسل اقتصاددان سوئدی گفته بود "در علم اقتصاد وضعیت جنگی برقرار بوده و همیشه باقی خواهد ماند." اگرچه در برخی مبانی نظری میدان اقتصاد میدان جدل‌های فکری است اما در بسیاری از موارد جدل هم بی‌معناست چه برسد به جنگ البته به شرطی که اقتصاددانان و اقتصادخوانان بتوانند با بینشی متفاوت به اقتصاد بنگرند.

برای تبیین موضوع از یک مثال ذهنی شروع می‌کنیم، فرض کنید دو نفر در خصوص رابطه باران و پوشش جنگی مناظره می‌کنند، نفر اول که فردی از اهالی مناطق بیابانی است معتقد است این بارش باران است که منجر به ایجاد پوشش جنگلی می‌گردد. نفر دوم که از اهالی جنگل‌های بارانی است معتقد است که این پوشش جنگلی است که منجر به باراش باران می‌شود چرا که جنگل باعث حفظ، تراکم و سرد شدن ابرها شده و باعث باران می‌شود.

کدام یک از این دو نفر درست می‌گویند، در واقع هر دو، نظریه هر دو نفر می‌تواند درست باشد. علوم اجتماعی منجمله اقتصاد سرشار از روابط متقابل اینچنینی است، عرضه و تقاضا است که قیمت را تعیین می کند یا قیمت، عرضه و تقاضا را؟ توسعه سیاسی است که به توسعه اقتصادی منجر می‌شود یا توسعه اقتصادی به توسعه سیاسی؟ تقاضای پول وابسته به نرخ بهره است یا نرخ بهره وابسته به تقاضای پول؟ بهبود فضای کسب و کار باعث رشد اقتصادی است یا رشد اقتصادی باعث بهبود فضای کسب و کار؟ کنترل تورم منجر به بهبود عملکرد اقتصادی است یا بهبود عملکرد اقتصادی به کنترل تورم منجر می‌شود؟ می‌توان صدها رابطه اینچنینی را طرح و به بحث و بررسی در مورد آن پرداخت.

حال به مثال قبلی بر می‌گردیم، فرض کنید توافقی شکل گرفته که پوشش جنگلی منجر به افزایش بارندگی می‌شود فردی که از سرزمین‌های بیابانی است با فرض تأمین تکنولوژی اقدام به درخت کاری می‌کند به احتمال فراوان تلاش او حداقل به بهبود وضعیت آب و هوا منجر خواهد شد، خاک تثبیت می‌شود، هوا خنک تر می‌شود و اگر در کار خود کوشا باشد احتمالا بارندگی هم بهبود خواهد یافت.

فرد ساکن جنگل‌های بارانی هم دست به چنین اقدامی می‌زند او بر تراکم پوشش جنگلی می‌افزاید احتمالا اتفاقی که خواهد افتاد این است که تغییر محسوسی در شرایط دیده نخواهد شد یا اگر زمان را به اندازه کافی طولانی فرض کنیم احتمالا منابع مصرفی برای درختان دچار کمبود شده و از پوشش جنگلی کاسته شده و در نهایت بر آب و هوا تأثیر منفی گذاشته و در نهایت از بارندگی بکاهد. حال باید به این نتیجه برسیم که درختکاری باعث کاهش بارندگی می‌شود یا بر آن بی اثر است؟

حتی اگر عکس این توافق شکل گیرد و دو نفر بخواهند با تکنولوژی باران مصنوعی به اهداف خود برسند نتیجه تغییر چندانی نخواهد داشت. در اقتصاد به این پدیده بازدهی نزولی نسبت به مقیاس گفته می‌شود.

بسیاری از پدیده‌های اقتصادی عمدتا از این جنسند، به عنوان مثال شما در اروپای غربی احتمالا ارتباط ضعیفی بین توسعه سیاسی و رشد اقتصادی خواهید یافت اما در کشوری جهانی سومی رابطه قوی‌تری خواهید دید احتمالا در یک اقتصاد جهان سومی اتفاقی که خواهد افتاد این است که با باز شدن فضای سیاسی شاهد بهبودهای ملموس در اقتصاد خواهیم بود و از مرحله‌ای به بعد این اقتصاد خواهد بود که به توسعه بیشتر سیاسی بیانجامد این فرایند بسته به ساختار نهادی جامعه حتی می‌تواند برعکس باشد و یا حتی رابطه‌ای کشف نگردد. نکته اساسی آن است که باید اقتصاد را در بستر زمان و مکان بررسی کرد. ساختار بین زمانی اقتصاد با توجه به روابط و ساختار نهادی حاکم بر اقتصاد است که تعیین کننده واقعیات‌اند نه روابط علت و معلولی منتج از اقتصادسنجی، این روابط احتمالا بتوانند اندکی در روشن شدن مسیر برای پژوهش بیشتر به ما کمک کنند.
https://t.me/Catalax
منطق ما و منطق آنها؛ پیشگیری یا درمان؟

چندی پیش بحثی در گرفته بود در باب هدف از علم اقتصاد، به استناد نقل قولی از جون رابینسون که "هدف از مطالعه‌ی علم اقتصاد این نیست که یک رشته جواب حاضر و آماده برای پرسش‌های اقتصادی به‌دست آوریم، بلکه یادگیری این موضوع است که چطور فریب اقتصاددانان را نخوریم."

به باور من این جمله می‌بایست به این شکل تصحیح گردد که " هدف از علم اقتصاد یادگیری این موضوع است که چطور فریب اقتصاددانان دولت گرا را نخوریم"

دوستی در این باره گفته بود " اتفاقا در حال حاضر باید فریب اقتصاددانانی را نخورد که دم از بازار آزاد می‌زنند و راهکارهای ساده یک خطی پیشنهاد می‌دهند."

اما این راهکارهای ساده یک خطی چیست؟ برای درک بهتر موضوع به یک مثال ساده می‌توان پرداخت، "سلامت دندان‌ها"، سلامت دندان‌ها متأثر از عوامل بسیاری است جنس دندان، سن فرد، تغذیه فرد و فاکتورهای متعدد دیگر، حتی می‌توان گفت سلامت دندان می‌تواند ناشی از یک آسیب برونزا مانند تصادف یا درگیری به خطر افتد. اما سلامت دندان را به چه صورت می‌توان حفظ کرد؟
احتمالا شما دندان‌های سالمی خواهید داشت اگر چند راهکار ساده را پی‌بگیرید، رژیم غذایی سالمی داشته باشید از مصرف افراطی شیرینی‌جات پرهیز کنید، سیگار نکشید، الکل مصرف نکنید و...، به طور مرتب و اصولی مسواک بزنید و از نخ دندان استفاده کنید، مواظب باشید به دندان‌ها ضربه وارد نشود، این توصیه‌های ساده و کم هزینه‌ تا حد زیادی سلامت دندان شما را حفظ خواهد کرد.

حال فرض کنید به فردی علاقه‌مند به شیرینی‌جات، اهل چالش و درگیری، تنبل و بی‌حوصله توصیه‌های فوق را ارائه دهیم، به احتمال فراوان خواهد گفت با این راهکارهای ساده سلامت دندان‌های من حفظ نمی‌شود راه‌حل بهتری ارائه دهید. راه حل بهتر برای چنین فردی احتمالا روش‌های پرهزینه، دردآور و پیچیده ترمیم، درمان ریشه و در نهایت ایمپلنت خواهد بود.

حال به اقتصاد برگردیم، بازارگرایان چه می‌گویند؟ می‌گویند از قیمت‌گذاری و افزایش پایه‌پولی و نقدینگی صلاحدیدی پرهیز کنید (شیرینی‌جات مصرف نکنید رژیم غذایی سالم داشته باشید) از ایجاد اصطکاک در فضای کسب و کار بپرهیزید، مجوزهای بی مورد را حذف کنید و فضای کسب و کار را تسهیل کنید ( به طور مرتب با استفاده از مسواک و نخ دندان جرم‌زدایی کنید) سیاست خارجی خود را تقویت کنید به بازارهای جهانی بپیوندید، تعاملات تجاری خود را با تمام دنیا گسترش دهید و از چالش‌های بین‌المللی پرهیز کنید (از درگیری با دیگران اجتناب کنید تا مشتی بر دهانتان فرود نیامده و دندان‌هایتان را خرد نکند). در این صورت احتمالا اقتصاد در کریدوری نسبتا هماهنگ پیش رفته، رشد خواهد کرد و سالم خواهد ماند.

همانطور که برای یک فرد لاابالی منطق پیشگیری منطقی ساده‌اندیشانه است برای یک اقتصاد لاابالی نیز منطق پیشگیری ساده‌انگارانه و یک خطی است. قاعدتا چنین اقتصادی راه‌حل‌های پیچیده، پرهزینه و زجرآور جراحی و ترمیم را می‌پسندد. همانگونه که کسی در نظام بهداشتی و درمانی ایران اهمیت چندانی به حوزه بهداشت نداده و بخش درمان با انواع رانت و فساد، بخشی جذاب‌تر است، اقتصاد ایران نیز از این امر مستثنی نیست، گویا در پیشگیری منافعی برای رانت‌خواران و مفسدین نیست.
https://t.me/Catalax
مرثیه ای برای یک کسب و کار


مصائب رستوران‌داری در دوره کرونا، ذیل تحریم‌های ظالمانه، تحت فرماندهی قرارگاه مرغ:


از آذر ۹۷ تا آذر ۹۸ با سرعت و کار شبانه روزیِ من و همسر و خواهر و برادر، ۶ شعبه در فودکورتهای مختلف تهران باز کردیم.

سعی کردیم حرفه‌ای کار کنیم: می‌خواستیم یک Scratch Kitchen زنجیره‌ای باشیم.
همه چیز: کچاپ، مایونز، نانها، استاک‌گوشت و مرغ و ... رو‌ خودمون تولید می‌کردیم.

از اول هم کار رو با یک گروه مشاوره‌ی برند حرفه‌ای پیش بردیم.

حتی برای برنامه‌ریزی تولید هم دانشجوی دکترا داشتیم و مدلهای پیش‌بینی مصرف رو طراحی و عملیاتی کردیم.

در مهر ۹۸ و زودتر از پیش‌بینی خودم، هزینه‌های جاری ماهانه رو‌ سر به سر کردیم.

اتفاقات آبان ۹۸ پیش اومد و همه چیز خوابید.

دوباره در بهمن‌ماه برگشتیم و روند مثبت شد، اما از ۷ اسفند ۹۸ درگیر کروناییم!
در این ۱۷ ماه، بدون استثنا هر ماه ضرر قابل توجه داشتیم، جمعش حدودا به اندازه هزینه راه‌اندازی همون ۶ شعبه شده، ولی بعد از ماه رمضان دوباره فروش‌ها رو به افزایش بود که حالا مصادف شده با پیک‌ پنجم و ظاهراً امروز دوباره باید ببندیم!

اگر فکر می‌کنین مشکل فقط بی‌عرضگی حکومت/دولت در حل معضل کروناست، بذارید اینها رو هم یادآوری کنم:

- سر ظهر، وقتی مشتری تو سالن نشسته، برق میره و‌ دستگاههای برقی خاموش می‌شن!

- ما فقط سینه مرغ مصرف می‌کنیم، اما ستاد محترم فرماندهی مرغ، فروش مرغ قطعه شده رو ممنوع کرد!
یادتونه روغن پیدا نمی‌شد؟ حالا فرض کن شما هزار لیتر در ماه روغن خوراکی مصرف داری؟

همه بچه‌ها مجبور بودن، صبح به صبح، با کارت ملی برن تو صف خرید روغن تو‌ شهروند، بعد بیان سرکار!

- تهیه مواد غذایی خاص (هالاپینو، لوبیا سیاه، خردل خوب، آنچووی و ...) خودش شده مأموریت غیرممکن
همه‌ی اینها در مقابل افزایش روز به روز قیمتها اصلا چالش به حساب نمیاد!

پنیری رو‌ که در ۹۷ می خریدیم کیلویی ۷۰ تومن، شده ۲۸۰ تومن، و تازه قراره که لبنیات طی هفته‌های آتی، حداقل ۴۰٪ دیگه گرون بشه!

مگه چند نفر از مردم جامعه می تونن پیتزای ۱۲۰ هزار تومنی بخرن؟!
شاید تصور کنین که بیمه و مالیات که دستگاههای دولتی‌اند، با درک شرایط همکاری می‌کنن!

خب، ساده این!

تأمین اجتماعی، برای ماه‌های فروردین و اردیبهشت ۹۹ که رسماً و به حکم دولت، همه رستورانها تعطیل بودن، برای ما جرائم سنگین رد کرده!

و مدرک خواسته که تعطیل بودنمون رو اثبات کنیم!
همه‌ی اینها رو شاید بشه تحمل کرد: کرونا بدشانسی بوده، تورم همیشگیه، تأمین اجتماعی واسه همه همینه!

اما چیزی که به آدم زور میاره، فضولی دولت در کار شماست:

دهنت تو‌ دو سال سرویس شده، تازه آقایون باید اسمی رو که برای کسب و کارت گذاشتی «تأیید» کنن!
و البته اسم‌ رو رد می‌کنن و فرداش یه شماره‌ی ناشناس زنگ‌ می‌زنه که ما می‌تونیم «مشاوره» بدیم که اسم تأیید شه!
نکته‌ی مثبت در این مورد، همراهی مالک‌ها بود (دولتی و‌ خصوصی): ارگ تجریش، اپال، سام فودهال

که اجاره رو به درصد از فروش محدود کردن و یا اجازه دادن بدون ضرر و زیان جمع کنیم (بهره‌بردار فودکورت شهروند آرژانتین) یا بدون جریمه بسته نگه داریم (پردیس سینمایی ملت)
این پروژه هرگز سودده پمیشه، نه اینکه سود ماهانه نداشته باشه، «نرخ بازده داخلیش» دیگه مثبت نمیشه.

یعنی هرگز سرمایه‌گذاری انجام شده رو بر نمی‌گردونه، ادامه فعالیت فقط برای کم‌ کردن میزان ضرره!

البته، قیمت نیسان آبیِ سفیدرنگ یخچال داری که خریده بودیم، سه برابر شده!
نکته اخلاقی ماجرا: اگر سرمایه‌ای دارین، باهاش نیسان آبیِ سفید بخرید!

https://twitter.com/AnamGhaffari/status/1411599844817440769?s=19
با حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمی‌شود.

سال گذشته برای اولین بار شاهد بودیم که بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران هدف تورمی 22 درصد را برای انتهای سال 1399 اعلام نمود، هدفی که نه تنها آمار واقعی، از آن بسیار انحراف داشت بلکه فاصله بعیدی از تلورانس دو درصدی هدف نیز رقم خورد. اما آیا عدم تحقق این هدف اتفاقی بود که نمی‌شد آن را پیش‌بینی کرد؟ واقعیت امر آن است که این هدف از زمان اعلام، شکستش مسجل بود.

در بین نظام‌های پولی هدف‌گذاری‌های صریح و ضمنی تورم در اقتصادهای دنیا امری معمول است اما برای اجرای موفق آن گام‌هایی را می‌بایست برداشت که گویا بانک مرکزی ایران تنها به برداشتن گام نخست اکتفا کرد.

به منظور اجرای موفق سیاست هدف‌گذاری تورم می‌بایست سلسله اقداماتی به شرح زیر صورت گیرد:

1-اعلان اهداف میان مدت تورم به صورت عمومی
2-تعهد نهادی جدی به ثبات قیمت به عنوان هدف اولیه سیاست پولی، دولت که نماینده جامعه است می‌بایست یک تابع زیان را برای بانک مرکزی تعریف کند به نحوی که بانک مرکزی در قبال عدم تعهد به هدف تعیین شده ضرر معینی را تحمل نماید.
3-بانک مرکزی می‌بایست استراتژی اطلاعاتی جامعی را به منظور رصد تمامی عوامل اثرگذار بر تورم را بکار گرفته و برای هر عامل بتواند واکنش مؤثری تعریف نماید.
4-بانک مرکزی می‌بایست شفافیت بیشتر در اجرای سیاست پولی را به گونه‌ای که ارتباط با عموم مردم تسهیل شده و بانک مرکزی پایبندی به تعهد خود را به اطلاع عموم برساند، در پیش گیرد.(در این خصوص بد نیست به بازه‌های انتشار آمار و اطلاعات توسط بانک مرکزی جمهوری اسلامی مراجعه کنید، نه تنها شفافیتی در این خصوص مشاهده نمی‌گردد بلکه آمار اعلامی نیز هیچ نشانی از پایبندی بر اهداف ندارد)
5-افزایش پاسخ گویی بانک مرکزی در قبال دستیابی به اهداف تورمی؛ هدف تورمی یک شاخص مبتنی بر گذشته است که عملکرد سیاست پولی را نشان می‌دهد همچنین با برآورد انتظارات تورمی نسبت به هدف تورم ممکن است معیاری از اعتبار سیاست پولی نیز به دست آید. در واقع اعتبار سیاست پولی بانک مرکزی در گرو این مسئله است در غیر اینصورت سیاست‌های اعلامی نامعتبر و مردم نسبت به آن بدبین خواهند بود.
6-هدفگذاری تورم به عنوان یک لنگر اسمی عمل می‌نماید که با پیش‌بینی تورم متفاوت است. لذا مقایسه هدف اعلام شده با مقدار پیش بینی تورم، مبنایی برای تصمیم‌گیری در خصوص سیاست پولی است، لذا به عنوان هدف میانی، عدد هدف‌گذاری شده با میزان پیش‌بینی نباید اختلاف بزرگ مثبتی داشته باشد(رقم پیش بینی به طرز فاحشی بزرگتر از هدف نباشد). در غیر اینصورت عدم تعهد نسبت به تورم هدف‌گذاری شده مشخص خواهد شد.

اما برداشتن این 6 گام به تنهایی کافی نبوده و به منظور اجرای موفق آن پیش نیازهایی نیز لازم است.
1-نظام مالی قوی
2-استقلال بانک مرکزی
3-انضباط مالی دولت
4-نظام ارزی مناسب
در واقع خیلی بعید است که کشورهایی که با کسری‌های مالی بزرگ و مداوم رو به رویند قادر به اجرای استراتژی هدف گذاری تورم باشند به خصوص در کشورهای در حال توسعه که این کسری عمدتا توسط استقراض از بانک مرکزی غیرمستقل و وابسته جبران می‌گردد، امری محال است.

هدف گذاری موفق نرخ تورم نیازمند اتخاذ نظام نرخ ارزش شناور است تا تضمین نماید کشوری که می خواهد این سیاست را پی گیرد می‌خواهد استقلال سیاست پولی را حفظ نماید. در نظام چند نرخی ایران صحبت از نظام نرخ ارز شناور بیشتر به شوخی شبیه است.

در مجموع ثبات قیمتی را می توان موقعیتی تعریف کرد که مردم در آن تورم را در تصمیمات خود دخالت ندهند، انتظارات تورمی ناشی از تورم پایدار و بالا در اقتصاد ایران باعث شده است که چنین موقعیتی بیشتر به رؤیا بماند. در حالی که نرخ تورم با اختلافی حدود 30 درصدی از هدف تورمی اعلامی پیشی گرفت بانک مرکزی ایران هیچ اقدامی جهت شفاف سازی این شکست فاحش ننمود که خود بیش از پیش اعتبار سیاست‌گذار را در اجرای سیاست‌های آتی خدشه دار کرد. شایان ذکر است در نظام‌های هدف‌گذاری تورم مانند سیاست‌های هدف گذاری تورم در انگلستان یک نظامِ نامه سرگشاده وجود دارد طی آن در صورتی که تورم از مقدار هدف بیش از یک درصد انحراف داشته باشد باید رئیس کل بانک انگلستان یک نامه سرگشاده به وزیر دارایی برای توضیح دلایل انحراف تورم از مقدار هدف، نوشته و منتشر سازد که خود این دلایل در معرض سنجش افکار عمومی و کارشناسان قرار می‌گیرد. در مجموع باید گفت با حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمی‌شود.
https://t.me/Catalax
گره کور مسائل ایران چرا گشوده نمی‌شود؟(قسمت اول)

این روزها بحران ناکارآمدی تمامی ساحات جامعه را درگیر کرده، از کرونا و واکسن تا آب و برق و محیط زیست، از تورم و فشار اقتصادی کمر شکن بگیرید تا مسائل بین‌المللی. سوال اینجاست چرا در این مرز پرگهر آب خوش از گلوی مردمانش پایین نمی‌رود؟ چرا مشکل دائمی کشور بحران‌های موقتی است؟

برای درک مسئله ابتدا می‌بایست به درکی از واژه ایدئولوژی رسید، واژه‌ای که شکل‌گیری آن را بایستی در قرن 18میلادی و انقلاب فرانسه جستجو کرد این واژه بار اول توسط آنتوان دو تراسی در رساله‌ای با موضوع تفکر بکار گرفته شد اگرچه این مفهوم تعریفی گسترده دارد که ارئه هر تعریفی از آن مخالفینی خواهد داشت اما اگر به تعریف خود تراسی رجوع کنیم مفاهیمی از این دست را می‌توان استخراج نمود، علم ایده‌ها (Eidos Logos) وابستگی به مسلک‌های سیاسی مانند جمهوری‌خواهی لیبرال، نازایی فکری و عملی و نوعی رادیکالیسم خطرناک و در نهایت دکترین سیاسی. تراسی به دنبال تدوین برنامه درسی برای آموزش در مدارس بود که بر اساس آن بتوان بر مبنای این برنامه درسی نخبگان سیاسی آینده را تربیت کرد در این مسیر به ایدئولوژی تأکید بسیار داشت از این رو معنای ایدئولوژی در نهایت محدود به دکترین سیاسی شد و سایر معانی در اطراف این معنی قرار گرفتند.

اما این واژه در آثار مارکس هم کاربرد فراوان دارد در آثار مارکس ایدئولوژی بر بی‌لیاقتی، نبود کارایی عملی، توهم و گم کردن واقعیت دلالت دارد مارکس متفکری عملگرا بود که معتقد بود انسان‌ها در درجه اول به کار و تولید نیاز دارند تا ایده‌پردازی هر چند او خود بعدها ایده‌پرداز ایدئولوژی مارکسیستی شد. اگرچه در آثار متفکرینی مانند انگلس، لنین، گرامشی، آرنت، پوپر و دیگران به تعاریف متعدد می‌رسیم اما در تمامی تعاریف در پس واژه ایدئولوژی دو واژه سیاست و قدرت قرار دارند لذا در این بحث ایدئولوژی، دکترینی سیاسی است به منظور کسب قدرت که از یک هسته مرکزی تشکیل شده که آرمان‌ها در آن هسته قرار گرفته‌اند و منشأ این آرمان‌ها وجه تمایز بین ایدئولوژی‌هاست این منشأ می‌تواند تفکری بشری باشد که آرمانش آزادی و دموکراسی است یا ریشه در مذهبی الهی داشته باشد که آرمانش مبارزه و جهاد و عدالت‌گستری است. به واسطه همین منشأ، ایدئولوژی می‌تواند به قول تراسی مبتلا به نازایی فکری و عملی و نوعی رادیکالیسم گردد، یا به قول مارکس دچار توهم و گم کردن واقعیت شود و یا اآنکه زایا و واقع گرا باشد در مجموع این هسته هر چه سخت‌تر و انعطاف‌ناپذیرتر باشد از بار واقع‌گرایی آن کاسته و به بار تقدس‌گرایی آن افزوده می‌شود.
https://t.me/Catalax
👍1
گره کور مسائل ایران چرا گشوده نمی‌شود؟ (قسمت دوم)

در تبیین قبلی از سیستم‌های اجتماعی و تقسیم آن به سه دستگاه اجرایی، تبلیغی و فلسفی( اینجا)، ایدئولوژی را می‌توان هسته سخت دستگاه فلسفی دانست و هسته ایدئولوژی نیز همانگونه که گفته شد آرمان‌هایی است که در نهایت برایند سیستم اجتماعی می‌بایست به تحقق آن آرمان‌ها منجر شود.

اما همانگونه که قبلا اشاره شد تصلب در نظام فکریِ دستگاه فلسفی، عملکرد سیستم اجتماعی را مختل می‌نماید و این تصلب زمانی است که آرمان‌های ایدئولوژی دچار تقدس‌گرایی شده و دستگاه فلسفی به مثابه یک نهاد مقدس و عاری از خطا تلقی شده و مقامات سیاسی نیز به مثابه نمایندگان ایدئولوژی حاکمه نقشی فراتر از کارگزاران اجرایی که نقش راهبری جامعه دارند، ایفا نمایند و اعمال، رفتار و گفتار آنها به عنوان نمایندگان ایدئولوژی غیرقابل آزمون و نقد شود.
اما چرا در ایران مسائل و مشکلات بعضا پیش پا افتاده گاهی تبدیل به گره‌های کور و مشکلات لاینحل می‌گردد؟ برای پاسخ به این سوال بایستی به طرح مصادیق بپردازیم.

1) سیاست خارجی: سیاست خارجی در یک سیستم عرفی بر اساس منافع ملموس عمدتا اقتصادی شکل می‌گیرد. از سویی در صورت عدم توجیه اقتصادی میزان هزینه‌های مترتب تعیین کننده حدود و ثغور روابط سیاسی یک کشور با سایر کشورها است. آیا در ایران امکان مطالعه مستقلی از هزینه‌های وارده به کشور ناشی از مناسبات متخاصمانه با غرب وجود دارد؟

2) برنامه‌های توسعه داخلی: در یک سیستم عرفی اسناد توسعه و برنامه‌های اقتصادی در چارچوب مبانی نظری و تجربی آزمون شده و بر اساس متون علمی و دانشگاهی تدوین شده و اهداف تعیین شده، اهدافی مشخص، قابل آزمون، قابل دستیابی هستند. اسناد و برنامه‌های توسعه در ایران از جمله، سند چشم انداز 20 ساله؛ الگوی ایرانی اسلامی، پیشرفت؛ نقشه جامع علمی کشور، سیاست‌های کلی اقتصاد مقاومتی و... چه میزان امکان نقد و ممیزی دارند؟

3) دستیابی به فناوری: در یک سیستم عرفی دستیابی به تکنولوژی بر اساس مطالعات فنی و اقتصادی به انجام رسیده و در صورتی که هزینه‌های دستیابی به آن فناوری از منافع آن پیشی گیرد دستیابی به آن مسکوت خواهد شد. آیا امکان مطالعه مستقلی در خصوص توجیه فنی و اقتصادی دستیابی به انرژی هسته به عنوان یک فناوری در ایران وجود دارد؟

4) مناسبات تجاری، مالی و اقتصادی: در یک سیستم عرفی پیوستن به نهادهای اقتصادی بین المللی و پذیرفتن مقررات بین المللی در راستای توسعه ارتباطات تجاری و اقتصادی امری بدیهی است اما در ایران از پیوستن به سازمان‌های بین‌المللی تا پذیرش و پیاده سازی سازوکارهای بین‌المللی از سند 2030 گرفته تا FATF تبدیل به مشکلی لاینحل می‌گردد، آیا می‌توان حاکمیت را به دلیل عدم پذیرش مناسبات بین‌المللی (چه درست و چه غلط) مورد سوال قرار داد، آیا مردم نقشی در این تصمیم‌گیری دارند؟

به این لیست می‌توان ده‌ها مورد دیگر افزود تا جایی که موضوعی مانند کرونا و نحوه مدیریت آن نیز به راحتی تبدیل به موضوعی ایدئولوژیک می‌گردد. در واقع ملاک و شیوه برخورد با مسائل در نظام‌های ایدئولوژیک نه توسط ارجاع به خرد و دانش بشری بلکه به میزان تناسب آن با آرمان‌های ایدئولوژی شکل می‌گیرد. اما باید به این نکته نیز تأکید کرد تصلب در نظام‌های سیاسی بیش از آنکه معلول منشأ فکری هسته سخت ایدئولوژی باشد، محصول تفاسیر شخصی افرادی است که میل و اراده خود را در قالب آن آرمان‌های مقدس به سیستم اجتماعی تحمیل می‌کنند.
https://t.me/Catalax
👍1
توسعه به مثابه خرد (قسمت اول)


توسعه از آن مفاهیمی است که اغراق نخواهد بود اگر ادعا کنیم به گستردگی حوزه اقتصاد، شرح و بسط و تعریف شده است، اما توافقی فراگیر بر سر این مفهوم شکل نگرفته و دیدگاه‌های مختلفی در این حوزه مطرحند، در این بحث از دیدگاهی که باید گفت دیدگاهی شخصی است به موضوع خواهم پرداخت اما قبل از آغاز بحث به این موضوع اشاره کنم باور ندارم توسعه (هر آنچه که هست) را بتوان محصول برنامه‌ریزی دانست. به واقع ذهن ساخت‌گرا قادر نیست توسعه بیافریند چرا که توسعه محصول کنش‌های فرد فرد جامعه است و ذهن ساخت‌گرا قادر به مدیریت افراد نیست.

برای درک برداشتم از توسعه تاکنون چند موضوع به صورت پراکنده بحث شده که می‌توان اینجا، اینجا و اینجا دید. اما اگر بخواهیم ریشه این مفهوم را جستجو کنیم ناگزیر به کند و کاو در تاریخیم. توسعه را می‌توان مولود عصر رنسانس و نهضت پروتستانیسم دانست. اروپایی که به مدت ده قرن تحت سیطره کلیسا قرار داشت و تفکر اسکولاستیک مبنای جهان‌بینی بود و هر نوع جهان‌بینی دیگری که با قرائت کلیسا تفاوت داشت به شدت سرکوب می‌شد و دستگاه تفتیش عقاید عرصه را بر هر تفکری خارج از چارچوب تعالیم مسیحیت کاتولیک تنگ کرده بود به ناگاه با ظهور مارتین لوتر آلمانی و جان کالوین فرانسوی با قرائت جدیدی از مسیحیت با نام پروتستانیسم رو به رو شد.


به باور متفکرین پروتستان ،عقل بشر که از الهیات جداست برای کشف حقیقت کافی است. این تز، همبستگی بین ایمان و عقل بشر را از بین برد که بازمانده قرون وسطی و از جمله معتقدات سن توماس بود و در نتیجه رابطه بین خداشناسی و فلسفه برداشته شد اعتقاد به اینکه جهان دارای یک نظام طبیعی منطقی و قابل شناختن است انسان اروپایی را قانع ساخت که بشر با مراجعه به دانش حاصل از تجربه، عاجز از فهم و دریافت مسائل آن نیست و عقل و خرد هم که نتیجه این دانش تجربی است و هم منشأ آن، قادر به تسخیر دنیای مادی است.


پروتستان‌ها بر اساس طرز تفکر مذهبی خود برخلاف کاتولیک‌ها که زهد و تقوی را در رهبانیت و ترک دنیا می‌دانستند، زهد و تقوی را در حمایت و حراست از خود انسان، نفس انسانی و فعالیت انسان در جامعه می‌دیدند به نحوی که ماکس وبر در کتاب اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌داری تنها محرک پیشرفت اقتصادی نظام سرمایه‌داری را اخلاق پروتستانی می‌داند و آن ارزش زیادی است که برای کار قائلند. اما سوال این است مگر در اسلام کم تشویق به کار و تلاش شده یا مگر ژاپنی‌ها پروتستانند؟ سوال دوم این است آیا با ظهور پروتستانیسم، به ناگاه مردم عاقل شدند؟ باید گفت احتمالا پروتستانیسم تنها، عامل سرکوب عقلانیت را در اروپا تضعیف کرد و متفکرین اروپایی قادر به طرح عمومی افکار خود شدند.

به واقع می‌‌توان گفت تشویق به امری یک چیز است و اینکه مردم انگیزه و زمینه عمل به آن تشویق را داشته باشند چیز دیگر. مسئله بعد این است که کنش‌های افراد گاهی متفاوت، گاهی متعارض و گاهی متنافر است اما آنچه اهمیت دارد این است که برآیند این کنش‌ها، جامعه یا کشور را به کدامین سو حرکت دهد. از سویی هیچ جامعه‌ای را نمی‌توان مصون از خطا دانست آنچه جوامع را متمایز می‌کند این است که پس از هر خطا چه واکنشی به آن نشان خواهد داد؟ اصرار بر خطا یا اصلاح؟
https://t.me/Catalax
👍2
توسعه به مثابه خرد(قسمت دوم)

همانگونه که در مبحث "در باب خرد و اندیشه" اشاره کردم خرد را می‎‌توان قوه تشخیص سره از ناسره دانست یعنی انتخابی بین صحیح یا غلط، مسیری که جوامع می‌پیمایند نشان از آن دارد که قاطبه مردم چه چیز را انتخاب کرده‌اند. ممکن است این تعبیر اشتباه باشد چرا که جامعه یک برساخته است اما ناگزیر برای فهم بکار می‌برم، "جامعه خردمند" جامعه‌ای خواهد بود که برآیند تصمیمات فردی افراد در آن متمایل به انتخاب‌های صحیح باشد.


شاید بگویند مردم قدرت انتخاب ندارند این مقامات سیاسی‌اند که انتخاب خود را تحمیل می‌کنند، اما در پاسخ باید گفت آن مقامات مگر عضوی از آن جامعه نیستند؟ از سویی مگر مردم تن به آن حکومت نداده‌اند؟ شاید بگویند آن مقامات ناچارند در چارچوب ایدئولوژی حاکمه انتخاب کنند اما پاسخ این است آیا ایدئولوژی بدون باورمندی مردم آن جامعه امکان حیات دارد؟ یا مگر ایدئولوژی توسط فضایی‌ها در جامعه شکل گرفته؟ سوالات بسیاری می‌توان در این زمینه طرح کرد اما منطق پاسخ به این سوالات در این خلاصه خواهد شد که مردم یا درست انتخاب کرده‌اند یا غلط و یا انتخاب نکرده وشرایط بر آنان تحمیل شده، اگر انتخاب غلط کرده‌اند ناچارا باید اصلاح کنند کما اینکه آلمانی‌ها خطای انتخاب هیتلر را جبران کردند، اگر تحمیل شده، تن دادن یا ندادن به این تحمیل خود یک انتخاب است.

به باور من توسعه می‌باید از بطن جامعه برخیزد یعنی فرد فرد اعضای جامعه، رشد و حرکت به سمت جلو و آباد کردن را از عمق جان خویش بخواهند، توسعه مقوله‌ای وارداتی نیست، اگر فرد فرد جامعه چیزی را نخواهد، هرچه بسازید و هرچه وارد کنید دیر یا زود ویران خواهد شد، توسعه به مثابه آزادی نیز نیست چه بسا به قول هریت تابمن انتخاب بسیاری بین آزادی و بردگی، بردگی باشد. به باور من توسعه به مثابه خرد است، این خردورزی افراد جامعه است که به‌گزینی و در حفظ آن تلاش می‌کند. مردمانی که از نگاه آنان بدترین‌ها، بهترین هستند در حالی که آثار انتخاب خود را به چشم می‌بینند اما تصور می‌کنند که تحمل این آثار و نتایج نه مصائب حاصل از انتخاب غلط آنان، بلکه مسیری رو به کمال اخروی است، توسعه نمی‌یابند. مردمانی که حتی در انتخاب بین توصیه‌های متعدد دینی، باز هم انتخابش کار، تلاش و دانش‌آموزی نیست راهی به توسعه ندارد. حلقه مفقوده توسعه نیافتن ما خردورزی است و انتخابی که محصول خرد نباشد لاجرم به توسعه نیافتگی منتهی خواهد شد.
https://t.me/Catalax
👍2
چین، پایان توهم، آغاز رشد
بخش اول: نقطه آغاز

این روزها در بین برخی از اهالی اقتصاد این تصور ایجاد شده است که چین مصداق مناسبی از مدل اقتصادی همراه با دولت مقتدر است، اما در این بحث به نقطه آغاز تحول در چین خواهیم پرداخت، نقطه‌ای که سران حزب کمونیست پس از مرگ مائو به این باور و فهم نائل آمدند که ایدئولوژی آهنین کمونیستی در صورت ادامه، از تمدنی با قدمت چند هزار ساله هیچ برجای نخواهد گذاشت.
آغاز تحول اقتصادی، در واقع پایان تصلب ایدئولوژی در چین بود، زمانی که سران حزب و در رأس آنان دنگ شیائو پینگ تصمیم گرفتند در برابر دنیای واقعی سر تعظیم فرود آورند و اندکی خرد را جایگزین توهم ایدئولوژی نمایند و اندکی از دخالت حزب در شئونات مختلف مردم چین بکاهند.

اصلاحات اقتصادی در چین ایجاد نوعی خاص از اقتصاد مبتنی بر بازار است که به طور فزاینده‌ای عناصر لیبرالی متصل به هم را با کنترل متمرکز استبدادی ادغام کرده است. این اصلاحات پس از مرگ مائو در سال 1976 توسط دنگ شیائو پینگ در سال 1978 با این شعار آغاز شد: "فرد و ابتکار عمل محلی باید از قید و بند رها شوند تا بهره‌وری افزایش یابد و رشد اقتصادی ایجاد شود پیامد این امر یعنی میزانی مشخص از نابرابری که ناگزیر پدید خواهد آمد و باید تحمل شود."

هدف شیائوپنگ ایجاد جامعه ای بود که مردم در آن نسبتا مرفه باشند یعنی جامعه‌ای از طبقه متوسط. دنگ روی چهار حوزه تمرکز کرد: کشاورزی، صنعت، آموزش و علم و دفاع. هدف، برانگیختن رقابت بین شرکت‌های دولتی بود با این امید که این امر موجب پیدایش ابتکار عمل و رشد شود. مهمترین ابتکار عمل قیمت‌گذاری مبتنی بر بازار نبود بلکه واگذاری قدرت سیاسی- اقتصادی به مناطق و ناحیه‌ها بود با این حرکت از رویارویی مراکز قدرت سنتی در پیکن پرهیز شد و ابتکار عمل‌های محلی توانستند راه را برای نظام اجتماعی جدیدی باز کنند.

گام دیگر تلاش برای بازکردن دروازه‌های کشور به روی تجارت و سرمایه گذاری خارجی بود. اگرچه تحت نظارت شدید دولت اتفاق افتاد اما این اقدام به صورت مرحله‌ای انجام شد و در بدو امر به استان کوانگدونگ، استانی نزدیک هنگ‌کنگ محدود شد. هدف اصلی این اقدام دستیابی به انتقال فناوری بود به همین دلیل سرمایه‌گذاری مشترک بین سرمایه خارجی با شرکای چینی مورد تأکید بود. هدف دوم کسب ارز خارجی به اندازه کافی برای خریدن وسایل لازم به منظور حمایت از تحرک داخلی نیرومندتر با هدف رشد اقتصادی بود.

اما دگرگونی های داخلی چین در برهه‌ای اتفاق افتاد که سلسه وقایع به ظاهر نامرتبط بر تقویت آن تأثیر گذاشت. هم زمانی با آخرین سال‌های جنگ سرد و حمایت تام و تمام آمریکا و نهادهای مالی جهانی به خصوص صندوق بین‌المللی پول برای جا انداختن سنت نئولیبرال در جهان باعث شد چین ظهوری خیره کننده داشته باشد.

اما این به معنای کم اهمیت بودن سیاستهای داخلی هوشمندانه نبود. در مسیر پیوستن به بازار، چین راهبرد تدریجی و گام به گام را انتخاب نمود چین توانست نوعی از بازار زیر نفوذ دولت ایجاد کند. رشد اقتصادی متوسط ده درصد به مدت ۲۰ سال اگرچه برای چین رفاه به همراه آورد اما این اصلاحات به نابودی محیط زیست، نابرابری اجتماعی و بازسازی قدرت طبقاتی نیز انجامید. البته توسعه، هدف نبود بلکه ابزاری بود برای اهداف حزب کمونیست.

تکیه بیشتر بر سرمایه‌گذاری خارجی بر این اساس بود که قدرت مالکیت طبقه سرمایه‌دار را بیرون مرزها نگهدارد و از طرفی کنترل را برای دولت آسانتر سازد از طرفی موانعی برای سرمایه‌گذاری غیرمستقیم خارجی (مانند سرمایه‌گذاری در سهام)، دامنه نفوذ قدرت‌های سرمایه‌گذاری بین‌المللی را بر دولت چین، محدود می‌کرد در واقع اجازه ندادن به فعالیت‌های واسطه‌گری مالی به جز بانک‌های دولتی، سرمایه را از یکی از سلاح های اصلی‌اش در برابر قدرت دولت محروم کرد. این موج آزادی‌های اقتصادی با درخواست برای آزادی‌های اجتماعی نیز همراه بود اعتراضات برای آزادی‌های بیشتر در سال ۱۹۸۹ به کشتار میدان تیان آنمن انجامید در واقع این موج سرکوب در حالی اتفاق می‌افتاد که اصلاحات برای آزادسازی اقتصاد در حال اجرا بود. با جذب شدن هنگ‌کنگ (که از قبل سرمایه داری شده بود) در سال ۱۹۹۷ در واحد سیاسی چین و در آینده با پیوستن به سازمان تجارت جهانی در سال ۲۰۰۱ و ظهور خواست‌های جدید برای آزادی‌های بیشتر، حزب کمونیست چین را با چالش‌های جدید مواجه کرد.
https://t.me/Catalax
چین، پایان توهم، آغاز رشد
بخش دوم: شکار فرصت‌ها

در سال ۱۹۹۲ دنگ شیائوپینگ در بازدید از توسعه اقتصادی صورت گرفته در جنوب چین با مشاهده پیشرفت‌ها گفت: "ثروتمند شدن باشکوه است و تا زمانی که گربه موش می‌گیرد آیا مهم است که رنگ آن زرد باشد یا سیاه؟" پس از آن همه نقاط چین به روی نیروهای بازار و سرمایه خارجی گشوده شد.

در طول دهه ۹۰ سرمایه خارجی به چین سرازیر شد این سرمایه ابتدا محدود به سرمایه‌گذاری‌های مشترک در بعضی مناطق بود ولی نهایتا به همه جا اما به طور ناموزون سرایت کرد. نظام بانکداری دولتی که در طول دهه ۸۰ توسعه یافته بود به تدریج جایگزین دولت مرکزی در دادن اعتبار به شرکت‌های دولتی و شرکت‌های شهری و روستایی که حالا خصوصی بودند، شد.

اگرچه اصلاحات روستایی در چین باعث شد روستاییان بتوانند محصولات خود را به قیمت بازار بفروشند و درآمد بیشتری کسب کنند و همچنین به روستاییان حق استفاده از زمین‌های اشتراکی در چارچوب نظام مسئولیت شخصی داده شد و تا پایان دهه ۸۰ این زمین‌های اشتراکی منحل شد اما روستاییان نمی‌توانستند صاحب زمین باشند ولی می‌توانستند آن را رهن کنند و اجاره دهند و کارگر استخدام کنند این باعث شد درآمد روستاییان در دهه ۸۰ از ۵۰ دلار به ۳۰۰ دلار افزایش یابد اما درآمد شهری از ۸۰ به ۱۰۰۰ دلار رسید. در روستاها حقوق اشتراکی از بین رفته بود و هزینه‌های آموزش و مراقبت‌های پزشکی به روستاییان تحمیل شد اما برای خانوارهای شهری با تصویب قانون مستغلات شهری که حقوق مالکیت مستغلات را به ساکنان شهرها اعطا می‌کرد امکان کسب درآمد از راه واسطه‌گری مسکن امکان پذیر بود این موضوع به شکاف درآمدی شهری و روستایی افزود و سیل مهاجرت جوانان روستایی به شهرها آغاز شد که این مهاجرت روستاییان به شهرها منجر به فشار روزافزون بر دستمزدهای کارگری و ارزان شدن افسارگسیخته نیروکار چین شد این نیروها توسط شرکت‌های شهری و روستایی که قبلا مسئول کنترل نواحی اشتراکی بودند و حالا خصوصی شده بودند به کار گرفته می‌شدند.

چین در بحران مالی آسیا در اواخر دهه ۹۰ از سبک کلاسیک کینزی برای مقابله با موج بیکاری استفاده کرد و طرح‌های بسیار بلند پروازانه‌ای در حوزه حمل و نقل و زیرساخت با استفاده از کسری بودجه به وجود آورد مثلا در دنگوآن، بزرگترین مرکز خرید جهان با استفاده از شبیه سازی مناطق معروف جهان ساخته شد. این سرمایه‌گذاری‌ها منجر به یک رقابت شدید بین شهرها برای جذب سرمایه‌گذاری شد به نحوی که تا اوایل قرن بیست یکم، ۵ فرودگاه بین‌المللی به شعاع ۱۰۰ کیلومتر از هم ساخته شد. این امر از بیکاری وسیع جلوگیری کرد در عین حال ترکیب دستمزدهای پایین و سرمایه کمتر که معمولا بازده سرمایه را بیش از بازده آن در سطح کارخانه‌های ایالات متحده افزایش می‌داد باعث شد علی رغم وجود پیمان نفتا، سرمایه‌های آمریکایی از مکزیک به چین مهاجرت کنند به نحوی که این کشور (مکزیک) ۲۰۰هزار فرصت شغلی را در دهه ۹۰ میلادی از دست داد. در واقع بحران مالی مکزیک نیز به کمک چین آمد، کارخانجات مونتاژی با عنوان ماکیلا در مرز بین مکزیک و آمریکا با نیروی کار ارزان اقدام به واردات قطعات بدون حقوق گمرکی می‌کردند و سپس محصول تمام شده را صادر می‌کردند. در واقع مکزیک اولین قربانی بحران بدهی‌های دهه 80 در آمریکای مرکزی و جنوبی بود که با ظهور چین، شرکت‌های آمریکایی در آغاز دهه 90 به چین مهاجرت کردند. بین ترتیب تا ابتدای دهه 90، چین با بازسازی روابط خود با آمریکا از دو فرصت توانسته بود منافع هنگفتی به دست آورد، فرصت اول، جنگ سرد و فرصت دوم بحران بدهی‌ها در آمریکای جنوبی.
https://t.me/Catalax