Keane - Somewhere Only We Know (Official Music Video)
KeaneVEVO
ای خوشی های ساده کجا رفتید 🙂
شب های مان میگذرد و ما به یاد دلخوشی های ساده گذشته، فوتبال های نصفه شبی، جوک های که الان بیمزه شدن سریال های تلویزیونی، دوستای قدیمی حس حال بوی بهار تابستون واقعا ای دلخوشی های ساده کجا رفتید؟
@AkaiTeam
شب های مان میگذرد و ما به یاد دلخوشی های ساده گذشته، فوتبال های نصفه شبی، جوک های که الان بیمزه شدن سریال های تلویزیونی، دوستای قدیمی حس حال بوی بهار تابستون واقعا ای دلخوشی های ساده کجا رفتید؟
@AkaiTeam
❤8
Softcore
The Neighbourhood
مدتهاست که تو الهامبخش منی؛
کسی که منو از دلِ تاریکترین شبها عبور میده.
من همیشه در حال رفتنم،
همیشه جایی دور از اینجا،
درحالیکه تو، تنها در خونه منتظری.
و من...
بیش از اندازه غرقِ زندگیِای خودمم.
شاید برای این همه احساس زیادی جوونیم...
چون حس میکنم دیگه توانِ حرکت ندارم.
قلبم رو با تو قسمت کردم
و همین داره منو از درون میشکونه.
اما میدونم اگه همین حالا ازت بگذرم،
دلم برات تنگ میشه، عزیزم.
@AkaiTeam
کسی که منو از دلِ تاریکترین شبها عبور میده.
من همیشه در حال رفتنم،
همیشه جایی دور از اینجا،
درحالیکه تو، تنها در خونه منتظری.
و من...
بیش از اندازه غرقِ زندگیِای خودمم.
شاید برای این همه احساس زیادی جوونیم...
چون حس میکنم دیگه توانِ حرکت ندارم.
قلبم رو با تو قسمت کردم
و همین داره منو از درون میشکونه.
اما میدونم اگه همین حالا ازت بگذرم،
دلم برات تنگ میشه، عزیزم.
@AkaiTeam
❤9
Jigsaw Falling Into Place
Radiohead
کلمات
سلاحهای کُندی هستند؛
چیزهایی که نمیتوانند
آنچه درونمان میگذرد را درست بیان کنند.
کلمات
شبیه تفنگهاییاند
که از شدتِ بریدگی و فرسودگی
دیگر چیزی جز ویرانی
از خودشان باقی نگذاشتهاند.
پس بیا...
رهایش کن.
بگذار بیرون بریزد.
بیا و هرچه را در خودت نگه داشتهای
رها کن.
بگذار بیرون بریزد.
پیش از آنکه از من فرار کنی،
پیش از آنکه میان نتها گم شوی...
همین که میکروفن را میگیری،
همین که شروع میکنی به رقصیدن،
رقصیدن،
رقصیدن...
ناگهان...
تمام قطعات پازل
یکییکی سر جای خودشان میافتند.
دیگر چیزی برای توضیح دادن باقی نمیماند.
وقتی از کنار هم رد میشوید،
چشمهایتان
همدیگر را پیدا میکنند.
او برمیگردد و نگاهت میکند،
تو هم برمیگردی و نگاهش میکنی.
نه یک بار...
نه حتی دو بار...
انگار هر دو میدانید
چیزی میان شما اتفاق افتاده
که نیازی به گفتن ندارد.
@AkaiTeam
🌗 سلامتی همهای شب زندهدار ها🌗
سلاحهای کُندی هستند؛
چیزهایی که نمیتوانند
آنچه درونمان میگذرد را درست بیان کنند.
کلمات
شبیه تفنگهاییاند
که از شدتِ بریدگی و فرسودگی
دیگر چیزی جز ویرانی
از خودشان باقی نگذاشتهاند.
پس بیا...
رهایش کن.
بگذار بیرون بریزد.
بیا و هرچه را در خودت نگه داشتهای
رها کن.
بگذار بیرون بریزد.
پیش از آنکه از من فرار کنی،
پیش از آنکه میان نتها گم شوی...
همین که میکروفن را میگیری،
همین که شروع میکنی به رقصیدن،
رقصیدن،
رقصیدن...
ناگهان...
تمام قطعات پازل
یکییکی سر جای خودشان میافتند.
دیگر چیزی برای توضیح دادن باقی نمیماند.
وقتی از کنار هم رد میشوید،
چشمهایتان
همدیگر را پیدا میکنند.
او برمیگردد و نگاهت میکند،
تو هم برمیگردی و نگاهش میکنی.
نه یک بار...
نه حتی دو بار...
انگار هر دو میدانید
چیزی میان شما اتفاق افتاده
که نیازی به گفتن ندارد.
@AkaiTeam
🌗 سلامتی همهای شب زندهدار ها🌗
🔥9❤2
گفت تمام عشقش را
به من بخشیده است.
ما رؤیای یک زندگی تازه را داشتیم؛
جایی دور،
جایی که میشد در آن
آرام گرفت.
اما ناگهان
همهچیز تغییر کرد...
و من
در میان این فاجعه،
تمام رؤیاهایم را از دست دادم.
دارم گریه میکنم،
دلم برای عشقم تنگ شده...
دیگر هیچ توانی برایم نمانده،
هیچ پناهی ندارم
که تا همیشه کنارم بماند.
آه...
عشقم کجاست؟
دیگر هیچ توانی ندارم.
تنها ایستادهام،
بیهیچ راهی برای رفتن...
فقط میتوانم
نامت را صدا بزنم.
نامت را صدا بزنم...
گفتم تمام عشقم را
به تو بخشیدهام.
ما رؤیای خانهای تازه را داشتیم؛
جایی برای خودمان،
جایی که میشد
در آن آرامش پیدا کرد.
اما ناگهان
همهچیز تغییر کرد...
و من
در میان این فاجعه،
تمام رؤیاهایم را از دست دادم.
امشب
هیچکداممان نمیدانیم
چه چیزی اشتباه پیش رفته.
هیچکس دیگر
جایی برای پنهان شدن ندارد.
دیگر کسی نمانده،
و هیچ راهی برای ادامه دادن نیست.
تنها چیزی که میدانم این است:
زندگیِ من
دیگر تمام شده است.
دارم گریه میکنم،
دلم برای عشقم تنگ شده...
دیگر هیچ توانی برایم نمانده،
هیچ پناهی ندارم
که تا همیشه کنارم بماند.
آه...
عشقم کجاست؟
دیگر هیچ توانی ندارم.
تنها ایستادهام،
بیهیچ راهی برای رفتن...
و هنوز...
دارم نامت را صدا میزنم.
🌗 @AkaiTeam 🌗
به من بخشیده است.
ما رؤیای یک زندگی تازه را داشتیم؛
جایی دور،
جایی که میشد در آن
آرام گرفت.
اما ناگهان
همهچیز تغییر کرد...
و من
در میان این فاجعه،
تمام رؤیاهایم را از دست دادم.
دارم گریه میکنم،
دلم برای عشقم تنگ شده...
دیگر هیچ توانی برایم نمانده،
هیچ پناهی ندارم
که تا همیشه کنارم بماند.
آه...
عشقم کجاست؟
دیگر هیچ توانی ندارم.
تنها ایستادهام،
بیهیچ راهی برای رفتن...
فقط میتوانم
نامت را صدا بزنم.
نامت را صدا بزنم...
گفتم تمام عشقم را
به تو بخشیدهام.
ما رؤیای خانهای تازه را داشتیم؛
جایی برای خودمان،
جایی که میشد
در آن آرامش پیدا کرد.
اما ناگهان
همهچیز تغییر کرد...
و من
در میان این فاجعه،
تمام رؤیاهایم را از دست دادم.
امشب
هیچکداممان نمیدانیم
چه چیزی اشتباه پیش رفته.
هیچکس دیگر
جایی برای پنهان شدن ندارد.
دیگر کسی نمانده،
و هیچ راهی برای ادامه دادن نیست.
تنها چیزی که میدانم این است:
زندگیِ من
دیگر تمام شده است.
دارم گریه میکنم،
دلم برای عشقم تنگ شده...
دیگر هیچ توانی برایم نمانده،
هیچ پناهی ندارم
که تا همیشه کنارم بماند.
آه...
عشقم کجاست؟
دیگر هیچ توانی ندارم.
تنها ایستادهام،
بیهیچ راهی برای رفتن...
و هنوز...
دارم نامت را صدا میزنم.
🌗 @AkaiTeam 🌗
❤3
Wicked Game
Chris Isaak
دنیا در آتش میسوخت،
و هیچکس نمیتوانست نجاتم بدهد
جز تو.
عجیب است که میل و خواستن
با آدم چه میکند؛
چطور میتواند
آدمهای عاقل را
به احمقترین کارها وادار کند.
🌗 @AkaiTeam 🌗
و هیچکس نمیتوانست نجاتم بدهد
جز تو.
عجیب است که میل و خواستن
با آدم چه میکند؛
چطور میتواند
آدمهای عاقل را
به احمقترین کارها وادار کند.
🌗 @AkaiTeam 🌗
👍3🔥2
Forwarded from AkaiTeam | آکای تیم (≋Mhmd)
آکای با افتخار تقدیم میکند❤️
🌙مانگای ندای شب
📚مشخصات و خلاصه داستان✍️
⭐امتیاز کاربران آکای: ۹.۰۱ (۷۵رای)
📖جلد اول - ترجمه چپتر ۳ - ۴ - ۵ - ۶ - ۷ - ۸
📕 Vol 01:
• Chp 001
• Chp 002 edited chapter🛠
• Chp 003 new Chapter🌙
• Chp 004 new Chapter🌙
• Chp 005 new Chapter🌙
• Chp 006 new Chapter🌙
• Chp 007 new Chapter🌙
• Chp 008 new Chapter🌙
----
#Call_of_the_Night #Vol01 #Manga
🏮@AkaiTeam
🌙مانگای ندای شب
📚مشخصات و خلاصه داستان✍️
⭐امتیاز کاربران آکای: ۹.۰۱ (۷۵رای)
📚جلدهای بعدی:
📕Vol05 [47 - 49]
📕Vol06 [50 - 59]
📕Vol07 [60 - 69]
📕Vol08 [70 - 79]
📕Vol09 [80 - 89]
📕Vol10 [90 - 99]
📕Vol11 [100 - 109]
📕Vol12 [110 - 119]
📕Vol13 [120 - 129]
📕Vol14 [130 - 139]
📕Vol15 [140 - 149]
📕Vol16 [150 - 159]
📕Vol17 [160 - 169]
📕Vol18 [170 - 179]
📕Vol19 [180 - 190]
📕Vol20 [191 - 200]
📖جلد اول - ترجمه چپتر ۳ - ۴ - ۵ - ۶ - ۷ - ۸
📕 Vol 01:
• Chp 001
• Chp 002 edited chapter🛠
• Chp 003 new Chapter🌙
• Chp 004 new Chapter🌙
• Chp 005 new Chapter🌙
• Chp 006 new Chapter🌙
• Chp 007 new Chapter🌙
• Chp 008 new Chapter🌙
----
#Call_of_the_Night #Vol01 #Manga
🏮@AkaiTeam
❤7
Losing My Religion
R.E.M.
اما اگه تمام این خیالهایی که توی سرم ساختم
یکدفعه فرو بریزن چی؟
اگه تمام چیزهایی که باور داشتم
فقط ساختهی ذهن خودم بوده باشن؟
حالا دیگه
زیادی حرف زدم.
فکر کردم صدای خندهتو شنیدم،
فکر کردم صدای آوازتو شنیدم،
فکر کردم دیدم
که تو هم سعی میکنی...
اما...
اون فقط یه رؤیا بود.
فقط یه رؤیا.
یکدفعه فرو بریزن چی؟
اگه تمام چیزهایی که باور داشتم
فقط ساختهی ذهن خودم بوده باشن؟
حالا دیگه
زیادی حرف زدم.
فکر کردم صدای خندهتو شنیدم،
فکر کردم صدای آوازتو شنیدم،
فکر کردم دیدم
که تو هم سعی میکنی...
اما...
اون فقط یه رؤیا بود.
فقط یه رؤیا.
طی این دو سال، ممد واقعاً تونست با مدیریت درست، کار رو بهخوبی جلو ببره. البته این کار فقط مدیریت به معنای «تو اینو بزن، تو اونو بزن» و در نهایت یک چککردن ساده نیست؛ صبر، حوصله و کوشش زیادی میخواد. دست خود ممد، بهعنوان ادیتور، واقعاً توی کار بود و همین حضور و درگیر بودنش یکی از عواملی بود که باعث شد ما و بچهها همچنان پای کار بمونیم.
خیلی از بچهها هم صرفاً به عشق اینکه ترجمهی «ندای شب» رو جلو ببرن، وارد تیم شدن و کمک کردن. از علیرضا و گنگستر عزیز که از بچههای قدیمی تیم هستن، گرفته تا مهدی، رایان و خیلیهای دیگه. هرکدوم در حد وسع و توان خودشون چیزی یاد گرفتن، تجربه کردن و بخشی از کار رو جلو بردن.
دو سال زمان کمی نیست. آدم توی این مدت ممکنه خیلی چیزهاش تغییر کنه؛ دغدغههاش، سلیقهی موسیقیش، هدفهاش، طرز فکرش، سبک زندگیش و حتی تأثیری که تجربههای مختلف روی رفتارش میذارن. خیلی وقتها خودمون متوجه این تغییرات نمیشیم، تا اینکه یک روز به گذشته نگاه میکنیم و با خودمون میگیم: «چه عجیب... من یه زمانی این عادت یا این علاقه رو داشتم.»
وقتی بچه بودم و زیاد انیمه میدیدم، یکی از چیزهایی که همیشه اذیتم میکرد این بود که انیمه تموم میشد، اما داستان نه. قصه نیمهکاره میموند و آدم باید منتظر میشد که شاید فصل بعدی ساخته بشه، شاید ادامهای بیاد، شاید هم هیچوقت نیاد. همین حس، یکی از دلایلی بود که بعدها وارد کار ترجمه و ادیت مانگا شدم؛ اینکه بتونم داستان رو تا آخر بخونم، بدون اینکه برای ادامهش عذاب بکشم.
از آشنایی با سایت مانگا لودر ــ روح مدیرش شاد ــ تا امروز، چیزی حدود ده سال گذشته. همیشه دوست داشتم یک مانگا رو از اول تا آخر ترجمه و ادیت کنم؛ یک داستان رو تا انتها همراهی کنم و پروندهش رو ببندم. سالها گذشت تا اینکه در نهایت، با ممد آکای تونستیم یک مانگای به این زیبایی رو به این شکل جلو ببریم.
حالا که به آخر کار نزدیک شدیم، فقط میخوام بگم هر وقت این چند چپتر باقیمونده هم منتشر شد، یادتون نره به تکتک این بچهها یک خستهنباشید درستوحسابی بگید. چون هرکدومشون، توی همین شرایط و با وجود دغدغههای خودشون، بخشی از وقتشون رو گذاشتن تا این داستان برای شما ادامه پیدا کنه.
شاید از بیرون فقط چند صفحه ترجمه و ادیتشده به نظر بیاد، اما پشت همین چند صفحه، ساعتها وقت، حوصله، یادگیری و همراهی آدمهایی بوده که به عشق همین کار پای پروژه موندن.
🌗 @AkaiTeam 🌗
خیلی از بچهها هم صرفاً به عشق اینکه ترجمهی «ندای شب» رو جلو ببرن، وارد تیم شدن و کمک کردن. از علیرضا و گنگستر عزیز که از بچههای قدیمی تیم هستن، گرفته تا مهدی، رایان و خیلیهای دیگه. هرکدوم در حد وسع و توان خودشون چیزی یاد گرفتن، تجربه کردن و بخشی از کار رو جلو بردن.
دو سال زمان کمی نیست. آدم توی این مدت ممکنه خیلی چیزهاش تغییر کنه؛ دغدغههاش، سلیقهی موسیقیش، هدفهاش، طرز فکرش، سبک زندگیش و حتی تأثیری که تجربههای مختلف روی رفتارش میذارن. خیلی وقتها خودمون متوجه این تغییرات نمیشیم، تا اینکه یک روز به گذشته نگاه میکنیم و با خودمون میگیم: «چه عجیب... من یه زمانی این عادت یا این علاقه رو داشتم.»
وقتی بچه بودم و زیاد انیمه میدیدم، یکی از چیزهایی که همیشه اذیتم میکرد این بود که انیمه تموم میشد، اما داستان نه. قصه نیمهکاره میموند و آدم باید منتظر میشد که شاید فصل بعدی ساخته بشه، شاید ادامهای بیاد، شاید هم هیچوقت نیاد. همین حس، یکی از دلایلی بود که بعدها وارد کار ترجمه و ادیت مانگا شدم؛ اینکه بتونم داستان رو تا آخر بخونم، بدون اینکه برای ادامهش عذاب بکشم.
از آشنایی با سایت مانگا لودر ــ روح مدیرش شاد ــ تا امروز، چیزی حدود ده سال گذشته. همیشه دوست داشتم یک مانگا رو از اول تا آخر ترجمه و ادیت کنم؛ یک داستان رو تا انتها همراهی کنم و پروندهش رو ببندم. سالها گذشت تا اینکه در نهایت، با ممد آکای تونستیم یک مانگای به این زیبایی رو به این شکل جلو ببریم.
حالا که به آخر کار نزدیک شدیم، فقط میخوام بگم هر وقت این چند چپتر باقیمونده هم منتشر شد، یادتون نره به تکتک این بچهها یک خستهنباشید درستوحسابی بگید. چون هرکدومشون، توی همین شرایط و با وجود دغدغههای خودشون، بخشی از وقتشون رو گذاشتن تا این داستان برای شما ادامه پیدا کنه.
شاید از بیرون فقط چند صفحه ترجمه و ادیتشده به نظر بیاد، اما پشت همین چند صفحه، ساعتها وقت، حوصله، یادگیری و همراهی آدمهایی بوده که به عشق همین کار پای پروژه موندن.
🌗 @AkaiTeam 🌗
❤21💋1
هنوز به عنوان کسی که مانگارو ترجمه کرده، انیمه رو ندیدم🗿
👍8😁3
Call of the Night | 🌘 ندای شب
هنوز به عنوان کسی که مانگارو ترجمه کرده، انیمه رو ندیدم🗿
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Call of the Night | 🌘 ندای شب
😶🌫️ Sticker
اگه کسی منظوره استیکر رو نفهمیده نمیخواستم واضح بگم به کیرم
❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ادیت از چنل خودمه حیف بود چنین شاهکاری اینجا نباشه
❤🔥9