به این باور رسیدهام که چیزی را نمیتوانی جبران کنی و دوباره درست بگذاریاش سرجایش. این را از جلسات روانکاوی یاد گرفتهام. حفرههای زندگیات همیشگی هستند. تو باید در اطرافش رشد کنی؛ مثل ریشههای درخت که از اطراف سیمان بیرون میزنند؛ باید خودت را از لابهلای شیارها بیرون بکشی.
دختری در قطار - پائولا هاکنیز
@Callboud
دختری در قطار - پائولا هاکنیز
@Callboud
تکلیفتون رو با من مشخص کنید، یا دوست باشید یا دشمن، اصلا اگه دشمن هم رو بودید رو چشمم میذارم فقط دورو نباشید، من توان و حوصله تفکیک آدمها رو از هم ندارم، من بارها شکستم از اونهایی که فکر میکردم دوستن و فرداش دشمن از آب دراومدن، صادقانه دشمن باشید که شرف داره به اونی که شما هستید.
@Callboud
@Callboud
چقدر گذشتیم؛ بخشیدیم، چقدر نادیده گرفتیم، چقدر گفتیم حالا یه اشتباهی کرد، سخت نگیر... چقدر گاهی کوچیک شدیم؛ حتی چقدر گاهی بیش از حد مهربون بودیم؛ چقدر قهر کردن رفتن و رفتیم برشون گردونیم، چقدر دلمونو شکوندن و بخاطر اینکه دوستشون داشتیم، چشم رو کاراشون بستیم؛ چقدر گریه کردیم، ناراحت شدیم، شکستیم، نابود شدیم و چیزی به طرف مقابلمون نفهموندیم که مبادا اونم مثل ما بشکنه، آسیب ببینه، گریه کنه و یا حتی دقیقهای دلش بگیره؛ صرفاً بخاطرِ اینکه خیلی دوستش داشتیم! همهی این کارا رو کردیم تا نگهشون داریم که بعداً شرمندهی دلمون نشیم، ولی همه جوره شرمندهی عقلمون شدیم!
@Callboud
@Callboud