#معرفی_شاعر_۶ #ودیع_سعادة
🆔 @CTAFJ / #فاطمه_جعفری
ودیع سعادة، شاعر لبنانی متولد ۱۹۴۸ در روستای شبطین واقع در شمال لبنان است که در بیروت، لندن و پاریس سابقهی فعالیت روزنامهنگاری دارد. در اواخر سال ۱۹۸۸ به استرالیا مهاجرت کرد. برخی آثارش به انگلیسی، فرانسه و آلمانی ترجمه شده است. ۱۴ دیوان شعر حاصل تلاش ایشان تا به امروز است که از آن جمله میتوان به «قُل للعابر أن يعود، نسيَ هنا ظلَّه (٢٠١٢)»، «من أخذ النظرة التي تركتُها أمام الباب؟ (۲۰۱۱)»، «رتق الهواء (۲۰۰۶)» و ... اشاره کرد.
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🆔 @CTAFJ / #فاطمه_جعفری
ودیع سعادة، شاعر لبنانی متولد ۱۹۴۸ در روستای شبطین واقع در شمال لبنان است که در بیروت، لندن و پاریس سابقهی فعالیت روزنامهنگاری دارد. در اواخر سال ۱۹۸۸ به استرالیا مهاجرت کرد. برخی آثارش به انگلیسی، فرانسه و آلمانی ترجمه شده است. ۱۴ دیوان شعر حاصل تلاش ایشان تا به امروز است که از آن جمله میتوان به «قُل للعابر أن يعود، نسيَ هنا ظلَّه (٢٠١٢)»، «من أخذ النظرة التي تركتُها أمام الباب؟ (۲۰۱۱)»، «رتق الهواء (۲۰۰۶)» و ... اشاره کرد.
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#ترجمهی_شعر_تلك_المسافة
شاعر: #ودیع_سعادة
مترجم: #فاطمه_جعفری
برگرفته از کانال: خودنویس
@khodnevischannel
«تلك المسافة»
هل تتذكرون
تلك المسافة الطويلة التي مشيناها
كي نقعد على حجر؟
المسافة الطويلة كي نطرد
الذئاب التي تأكل الخراف في قلوبنا وكي
نبقي أبريا من دم الأرض
ودم المسافة؟
هل تتذكرون العصافير
التي أردنا ذات يوم أن تكون بيننا و بينها قربى
فزقزقنا
وانهمر الرصاص علينا؟
تلك المسافة
تلك المسافة نحو خروف
نحو عصفور
نحو حجر.
...
«آن فاصله»
آیا به خاطر دارید
آن فاصلهی دراز را که پیمودیم
تا به روی سنگی بنشینیم؟
آن فاصلهی دراز را تا برانیم
آن گرگها که در قلبمان گوسفندان را میخورند، تا که
از خونِ زمین مبرّا مانیم
و از خونِ فاصله؟
آیا آن گنجشکان را به خاطر دارید
که روزی خواستیم میان ما و آنها قرابتی باشد
و برای همین جیکجیک کردیم
و باران گلوله بر سرمان ریخت؟
آن فاصله
آن فاصلهی دراز به سوی گوسفند
به سوی گنجشک
به سوی سنگ.
شاعر: #ودیع_سعادة
از دیوان: #من_أخذ_النظرة_التي_تركتها_أمام_الباب؟
مترجم: #فاطمه_جعفری
شاعر: #ودیع_سعادة
مترجم: #فاطمه_جعفری
برگرفته از کانال: خودنویس
@khodnevischannel
«تلك المسافة»
هل تتذكرون
تلك المسافة الطويلة التي مشيناها
كي نقعد على حجر؟
المسافة الطويلة كي نطرد
الذئاب التي تأكل الخراف في قلوبنا وكي
نبقي أبريا من دم الأرض
ودم المسافة؟
هل تتذكرون العصافير
التي أردنا ذات يوم أن تكون بيننا و بينها قربى
فزقزقنا
وانهمر الرصاص علينا؟
تلك المسافة
تلك المسافة نحو خروف
نحو عصفور
نحو حجر.
...
«آن فاصله»
آیا به خاطر دارید
آن فاصلهی دراز را که پیمودیم
تا به روی سنگی بنشینیم؟
آن فاصلهی دراز را تا برانیم
آن گرگها که در قلبمان گوسفندان را میخورند، تا که
از خونِ زمین مبرّا مانیم
و از خونِ فاصله؟
آیا آن گنجشکان را به خاطر دارید
که روزی خواستیم میان ما و آنها قرابتی باشد
و برای همین جیکجیک کردیم
و باران گلوله بر سرمان ریخت؟
آن فاصله
آن فاصلهی دراز به سوی گوسفند
به سوی گنجشک
به سوی سنگ.
شاعر: #ودیع_سعادة
از دیوان: #من_أخذ_النظرة_التي_تركتها_أمام_الباب؟
مترجم: #فاطمه_جعفری
#از_گوشه_و_کنار_ترجمه #قسمت_٧
🆔 @CTAFJ / #فاطمه_جعفری
- با من لج شد: إنقلب عليَّ
- تا دقیقهی نود به تأخیر انداخت: أجَّل حتّى الساعة الأخيرة
- یک راست به آشپزخانه رفت: مضى في خط مستقيم إلى المطبخ
- دل و دماغ حرف زدن را نداشت: كان في مزاج لا يناسب الحديث
- یک پایش در بازار است: عنده دعسة رِجل في السوق
- راهی سفرش شد: مضى في رحلته
- صدایش را سر او بلند کرد: علا صوته وهو يكلّمه
- به خانهی او سر زد: زار بيته
- تفکر خارج از چارچوب: التفكير خارج الصندوق
- استعداد ... دارد: يحمل بذرة ...
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🆔 @CTAFJ / #فاطمه_جعفری
- با من لج شد: إنقلب عليَّ
- تا دقیقهی نود به تأخیر انداخت: أجَّل حتّى الساعة الأخيرة
- یک راست به آشپزخانه رفت: مضى في خط مستقيم إلى المطبخ
- دل و دماغ حرف زدن را نداشت: كان في مزاج لا يناسب الحديث
- یک پایش در بازار است: عنده دعسة رِجل في السوق
- راهی سفرش شد: مضى في رحلته
- صدایش را سر او بلند کرد: علا صوته وهو يكلّمه
- به خانهی او سر زد: زار بيته
- تفکر خارج از چارچوب: التفكير خارج الصندوق
- استعداد ... دارد: يحمل بذرة ...
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#معرفی_کتاب_۱
🆔 @CTAFJ / #فاطمه_جعفری
#رمان_دروزیان_بلگراد_داستان_حنا_یعقوب
اثر: #ربیع_جابر
مترجم: #فاطمه_جعفری
ناشر: #انتشارات_افراز
#دربارهی_نویسنده
ربیع جابر نویسنده و روزنامهنگار برجسته و مبتکر لبنانی در سال ۱۹۷۲ م. در بیروت متولد شد و تحصیلات خود را در دانشگاه آمریکایی بیروت و در رشتهی فیزیک به پایان برد. او سردبیر هفتهنامهی «آفاق»، پیوست فرهنگی روزنامهی «الحیاة» است که در لندن به چاپ میرسد. این نویسندهی پُرکار، در طول بیست سال هجده اثر ادبی خلق کرده که بیشتر آنها به دیگر زبانها از جمله فرانسه و آلمانی ترجمه شده است. صحنهی داستانی اکثر این آثار، لبنان و بهویژه بیروت است و به موضوع جنگهای داخلی لبنان، اسباب و علل، و عواقب و پیامدهای فاجعه بار انسانی آن میپردازد. برجستهترین اثر وی رمان دروز بلغراد- حکایة حنا یعقوب/ دروزیان بلگراد- داستان حنا یعقوب است که در سال ۲۰۱۲ توانست جایزهی بینالمللی بوکر عربی را از آن خود کند.
#معرفی_کتاب
این رمان، رمانی تاریخی با ژانر ادبیات زندان است. ربیع جابر در این رمان با انعکاس واقعیتهای زندگی اجتماعی مردمی که خود یکی از آنهاست، نشان داده که صرفاً دنبال زیباییآفرینی و تأثیرگذاری و سرگرم کردن خوانندهی خود نیست، بلکه رمانش را برای ملموس کردن زندگی و درس گرفتن از آن نوشته است: واقعهی تاریخی کشتار ۱۸۶۰ م. و تبعید دروزیان را برگزیده و حوادثی را در متن این واقعیت تاریخی خلق کرده است.
#برشی_از_رمان
فریادش انگار ابدی بود. حتی بعد از اینکه دست از فریاد کشید و ایستاد تا مطمئن شود نسوخته و با گلوله زخمی نشده است، طنین فریاد در سرش بود. با چشمان تار برگشت. قلعهی سیاه و منارهی بلندش را پوشیده از دود سیاه دید انگار داشت حجاب به سر میکرد. با جیغ و دادی هراسانگیز که زمین را به لرزه میانداخت از آنجا خارج شدند... گلوله در فضا زوزه کشید. ساچمه روی سنگ تقتق کرد. «بدو حنا!» لهله زنان دورتر و دورتر دوید. مه قرمزرنگی به صورتش هجوم آورد اما نایستاد. خون تف کرد و در مزارع سوختهی پر گِل و لای به تاخت رفت. باد بدجور چشمانش را اذیت میکرد اما ترسِ بازگشت به زندان بدتر بود... با بدن درب و داغان در گریختن از زندانی شتاب کرد که فراریانش یا خود خفه شدند یا خفهشان کردند. این بار از ترس خشکش نزد. کشاورزانی را دید که خلاف جهت میدویدند و خود را از سر راهشان کنار کشید. به تک سؤال تکراری جواب نداد. اما با دستش به پشت اشاره کرد، به سمت دود، سمت فریاد، سمت قلعهای که داشت از آن میگریخت... باز نایستاد. بدنش او را به زیر درختان عجیبی انداخت که بیشتر شبیه ابر بودند تا درخت. خون به هدر رفت. کورَش کرد. ریهی متورمش از اینکه ناگهان چنین حجمی از هوای تازه را میبلعید به خونریزی افتاد. تف کرد و قلبش را دید که روی علف زرد دارد میتپد. تودهای سرخرنگ و ضرباندار در روشنایی شب.
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
http://www.uupload.ir/files/khws_ctafj.jpg
🆔 @CTAFJ / #فاطمه_جعفری
#رمان_دروزیان_بلگراد_داستان_حنا_یعقوب
اثر: #ربیع_جابر
مترجم: #فاطمه_جعفری
ناشر: #انتشارات_افراز
#دربارهی_نویسنده
ربیع جابر نویسنده و روزنامهنگار برجسته و مبتکر لبنانی در سال ۱۹۷۲ م. در بیروت متولد شد و تحصیلات خود را در دانشگاه آمریکایی بیروت و در رشتهی فیزیک به پایان برد. او سردبیر هفتهنامهی «آفاق»، پیوست فرهنگی روزنامهی «الحیاة» است که در لندن به چاپ میرسد. این نویسندهی پُرکار، در طول بیست سال هجده اثر ادبی خلق کرده که بیشتر آنها به دیگر زبانها از جمله فرانسه و آلمانی ترجمه شده است. صحنهی داستانی اکثر این آثار، لبنان و بهویژه بیروت است و به موضوع جنگهای داخلی لبنان، اسباب و علل، و عواقب و پیامدهای فاجعه بار انسانی آن میپردازد. برجستهترین اثر وی رمان دروز بلغراد- حکایة حنا یعقوب/ دروزیان بلگراد- داستان حنا یعقوب است که در سال ۲۰۱۲ توانست جایزهی بینالمللی بوکر عربی را از آن خود کند.
#معرفی_کتاب
این رمان، رمانی تاریخی با ژانر ادبیات زندان است. ربیع جابر در این رمان با انعکاس واقعیتهای زندگی اجتماعی مردمی که خود یکی از آنهاست، نشان داده که صرفاً دنبال زیباییآفرینی و تأثیرگذاری و سرگرم کردن خوانندهی خود نیست، بلکه رمانش را برای ملموس کردن زندگی و درس گرفتن از آن نوشته است: واقعهی تاریخی کشتار ۱۸۶۰ م. و تبعید دروزیان را برگزیده و حوادثی را در متن این واقعیت تاریخی خلق کرده است.
#برشی_از_رمان
فریادش انگار ابدی بود. حتی بعد از اینکه دست از فریاد کشید و ایستاد تا مطمئن شود نسوخته و با گلوله زخمی نشده است، طنین فریاد در سرش بود. با چشمان تار برگشت. قلعهی سیاه و منارهی بلندش را پوشیده از دود سیاه دید انگار داشت حجاب به سر میکرد. با جیغ و دادی هراسانگیز که زمین را به لرزه میانداخت از آنجا خارج شدند... گلوله در فضا زوزه کشید. ساچمه روی سنگ تقتق کرد. «بدو حنا!» لهله زنان دورتر و دورتر دوید. مه قرمزرنگی به صورتش هجوم آورد اما نایستاد. خون تف کرد و در مزارع سوختهی پر گِل و لای به تاخت رفت. باد بدجور چشمانش را اذیت میکرد اما ترسِ بازگشت به زندان بدتر بود... با بدن درب و داغان در گریختن از زندانی شتاب کرد که فراریانش یا خود خفه شدند یا خفهشان کردند. این بار از ترس خشکش نزد. کشاورزانی را دید که خلاف جهت میدویدند و خود را از سر راهشان کنار کشید. به تک سؤال تکراری جواب نداد. اما با دستش به پشت اشاره کرد، به سمت دود، سمت فریاد، سمت قلعهای که داشت از آن میگریخت... باز نایستاد. بدنش او را به زیر درختان عجیبی انداخت که بیشتر شبیه ابر بودند تا درخت. خون به هدر رفت. کورَش کرد. ریهی متورمش از اینکه ناگهان چنین حجمی از هوای تازه را میبلعید به خونریزی افتاد. تف کرد و قلبش را دید که روی علف زرد دارد میتپد. تودهای سرخرنگ و ضرباندار در روشنایی شب.
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
http://www.uupload.ir/files/khws_ctafj.jpg
#سلسله_درسهای_فن_ترجمه - #قسمت_۵الف
🆔 @CTAFJ / #فاطمه_جعفری
۲- گروه اسمی اضافی: گروهی متشکل از دو اسم، اولی نکره و دومی معرفه یا نکره که قید اسم اول است و میتوان یکی از سه حرف جر «مِن»، «لام» و «فِي» را بینشان قرار داد. الگوی ساختاری این گروه را میتوان به صورت «اسم نکره (مضاف) + اسم معرفه یا نکره (مضاف الیه)» نوشت: «بَابُ حُجرَةٍ»، «بَابُ الحُجرَةٍ».
- گروه اسمی اضافی دو نوع است:
الف) گروه اسمی اضافی اختیاری: در این نوع، اسم اول میتواند بینیاز از اسم دوم شده و به تنهایی نیز ذکر گردد، بمانند مثال پیشین: «بَابُ حُجرَةٍ» که «بَاب» میتواند به تنهایی یا همراه با اسم دوم آید.
ب) گروه اسمی اضافی اجباری: در این نوع، اسم اول نمیتواند بدون همراهی اسم دوم بهکار رود. برای مثال واژگانی مانند: «ذُو»، «آل»، «اوُلو»، «اوُلَات»، «لَبَّيكَ»، «سَعدَيكَ»، «حَنَانَيكَ»، «كُلّ و بَعض + مفعول مطلق یا ظرف»، «أيّ + مفعول مطلق» و «غَيرَ و بَيدَ + أن و صلهی آن».
- این گروه میتواند در جایگاههای زیر قرار گیرد:
الف) مبتدا: «كِتَابُ النَّحوِ نَافِعٌ» (کتاب دستور زبان، مفید است).
ب) خبر: «هَذَا كِتَابُ النَّحوِ» (این، کتاب دستور زبان است).
ج) فاعل: «آمَنَ اوُلوُ الألبَابِ» (خردمندان ایمان آوردند).
د) نائب فاعل: «فُتِحَ بَابُ الحُجرَةِ» (در اتاق، باز شد).
ه) مفعولبه: «أَحتَرِم المُعَلِّمَاتِ أوُلَاتِ الفَضلِ» (به خانم معلمهای فرهیخته احترام میگذارم).
و) مجرور به حرف: «سُرِرتُ مِنْ فَرِيقِ التَّمثِيلِ» (از کار گروه نمایش لذت بردم).
ز) مجرور به اضافه: «فَازَ فَرِيقُ كُليَةِ الآدَابِ» (تیم دانشکدهی ادبیات بُرد).
ح) حال: که مختص واژهی «وَحد» مضاف به ضمیر است: «جِئتُ وَحدِي» (تنها آمدم)، «ذَهَبتَ وَحدَكَ» (تنها رفتی).
ط) مفعول مطلق: «أَي، كُلّ و بَعض» + مصدر فعل پیشین: «اِجتَهَدتُ أَيَّ اِجتِهَادٍ» (نهایت تلاشم را کردم)، «اِجتَهَدتُ كُلَّ اِجتِهَادٍ» (تمام تلاشم را کردم) و «أَهمَلتُ بَعضَ الإِهمَالِ» (اندکی کوتاهی کردم). «لَبَّيكَ» (گوش به فرمان توام)، «سَعدَيكَ» (نیک بختی بر تو باد) و «حَنَانَيكَ» (رحمت بر تو باد) نیز از این جمله است.
ی) مفعول فیه یا ظرف: «كُلّ» یا «بَعض» + ظرف: «سِرتُ بَعضَ اليَومِ» (بخشی از روز راه رفتم)، «صُمتُ كُلَّ الشَّهرِ» (تمام ماه را روزه گرفتم).
ک) ادات ربط: غَيرَ و بَيدَ + أن و صلهی آن: «هُوَ كَثِيرُ المَالِ بَيدَ (غَيرَ) أنَّه بَخِيلٌ» (او ثروتمند، اما خسیس است).
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🆔 @CTAFJ / #فاطمه_جعفری
۲- گروه اسمی اضافی: گروهی متشکل از دو اسم، اولی نکره و دومی معرفه یا نکره که قید اسم اول است و میتوان یکی از سه حرف جر «مِن»، «لام» و «فِي» را بینشان قرار داد. الگوی ساختاری این گروه را میتوان به صورت «اسم نکره (مضاف) + اسم معرفه یا نکره (مضاف الیه)» نوشت: «بَابُ حُجرَةٍ»، «بَابُ الحُجرَةٍ».
- گروه اسمی اضافی دو نوع است:
الف) گروه اسمی اضافی اختیاری: در این نوع، اسم اول میتواند بینیاز از اسم دوم شده و به تنهایی نیز ذکر گردد، بمانند مثال پیشین: «بَابُ حُجرَةٍ» که «بَاب» میتواند به تنهایی یا همراه با اسم دوم آید.
ب) گروه اسمی اضافی اجباری: در این نوع، اسم اول نمیتواند بدون همراهی اسم دوم بهکار رود. برای مثال واژگانی مانند: «ذُو»، «آل»، «اوُلو»، «اوُلَات»، «لَبَّيكَ»، «سَعدَيكَ»، «حَنَانَيكَ»، «كُلّ و بَعض + مفعول مطلق یا ظرف»، «أيّ + مفعول مطلق» و «غَيرَ و بَيدَ + أن و صلهی آن».
- این گروه میتواند در جایگاههای زیر قرار گیرد:
الف) مبتدا: «كِتَابُ النَّحوِ نَافِعٌ» (کتاب دستور زبان، مفید است).
ب) خبر: «هَذَا كِتَابُ النَّحوِ» (این، کتاب دستور زبان است).
ج) فاعل: «آمَنَ اوُلوُ الألبَابِ» (خردمندان ایمان آوردند).
د) نائب فاعل: «فُتِحَ بَابُ الحُجرَةِ» (در اتاق، باز شد).
ه) مفعولبه: «أَحتَرِم المُعَلِّمَاتِ أوُلَاتِ الفَضلِ» (به خانم معلمهای فرهیخته احترام میگذارم).
و) مجرور به حرف: «سُرِرتُ مِنْ فَرِيقِ التَّمثِيلِ» (از کار گروه نمایش لذت بردم).
ز) مجرور به اضافه: «فَازَ فَرِيقُ كُليَةِ الآدَابِ» (تیم دانشکدهی ادبیات بُرد).
ح) حال: که مختص واژهی «وَحد» مضاف به ضمیر است: «جِئتُ وَحدِي» (تنها آمدم)، «ذَهَبتَ وَحدَكَ» (تنها رفتی).
ط) مفعول مطلق: «أَي، كُلّ و بَعض» + مصدر فعل پیشین: «اِجتَهَدتُ أَيَّ اِجتِهَادٍ» (نهایت تلاشم را کردم)، «اِجتَهَدتُ كُلَّ اِجتِهَادٍ» (تمام تلاشم را کردم) و «أَهمَلتُ بَعضَ الإِهمَالِ» (اندکی کوتاهی کردم). «لَبَّيكَ» (گوش به فرمان توام)، «سَعدَيكَ» (نیک بختی بر تو باد) و «حَنَانَيكَ» (رحمت بر تو باد) نیز از این جمله است.
ی) مفعول فیه یا ظرف: «كُلّ» یا «بَعض» + ظرف: «سِرتُ بَعضَ اليَومِ» (بخشی از روز راه رفتم)، «صُمتُ كُلَّ الشَّهرِ» (تمام ماه را روزه گرفتم).
ک) ادات ربط: غَيرَ و بَيدَ + أن و صلهی آن: «هُوَ كَثِيرُ المَالِ بَيدَ (غَيرَ) أنَّه بَخِيلٌ» (او ثروتمند، اما خسیس است).
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#معرفی_داستان_کوتاه_ترجمه_شده_۲
#داستان_ناتمام داستانی از #احمد_خالد_توفيق با ترجمهی #فاطمه_جعفری در شمارهی تيرماه #داستان_همشهری
برگرفته از:
كانال ماهنامه داستان همشهری
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#داستان_ناتمام داستانی از #احمد_خالد_توفيق با ترجمهی #فاطمه_جعفری در شمارهی تيرماه #داستان_همشهری
برگرفته از:
كانال ماهنامه داستان همشهری
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
Forwarded from ماجرا
مصطفی جندی لحظاتی عذابآور را به جستوجوی فایلهای کامپیوتر گذراند. احتمال داشت فایل را پاک کرده یا اینکه آن را گم کرده باشد، که این خیلی محتمل بود. با چنین ساعاتی از شببیداریهای طولانی آشنا بود و اینکه چطور آدم در پایانش مرتکب انواع حماقتها میشود.
اما اینکه داستان را تغییر داده باشد، عجیب بود و به خاطر نداشت.
داستانی که شب نوشته بود، از عاشق و معشوقی حرف میزد که در فضای سبزی به هم ابراز عشق میکردند، بعد سروکلهی قاتلی پیدا میشد که گردنشان را میپراند. قاتلی در مایههای تد باندی یا زودیاک که دوست دارند داستانهای عاشقانه را بهگونهای ناراحتکننده تمام کنند. امروز میبیند که داستان فقط این چند سطر را دارد:
«جنگل و جو آرام عصر که خواب نیمروزی میطلبد اما فرصت کافی برای آن نیست و صدای برگهای خشکی که آمدن پاییز را نشان میدهد. اجساد عادل و سلوی دست در دست هم زیر درختی افتاده و سرنوشتشان تا ابد یکی شده است. سرشان کجا رفته؟ این سوالِ اولین عابری بود که اجساد را میدید. کنار یکی از آن دو عاشق کاغذی بود که رویش نوشته شده بود: پسر آبراکساس.»
برشی از «داستان ناتمام» داستانی از احمد خالد توفيق. متن كامل اين داستان را میتوانيد در شمارهی تيرماه داستان همشهری بخوانيد.
كانال ماهنامه داستان همشهری
@dastanmag
اما اینکه داستان را تغییر داده باشد، عجیب بود و به خاطر نداشت.
داستانی که شب نوشته بود، از عاشق و معشوقی حرف میزد که در فضای سبزی به هم ابراز عشق میکردند، بعد سروکلهی قاتلی پیدا میشد که گردنشان را میپراند. قاتلی در مایههای تد باندی یا زودیاک که دوست دارند داستانهای عاشقانه را بهگونهای ناراحتکننده تمام کنند. امروز میبیند که داستان فقط این چند سطر را دارد:
«جنگل و جو آرام عصر که خواب نیمروزی میطلبد اما فرصت کافی برای آن نیست و صدای برگهای خشکی که آمدن پاییز را نشان میدهد. اجساد عادل و سلوی دست در دست هم زیر درختی افتاده و سرنوشتشان تا ابد یکی شده است. سرشان کجا رفته؟ این سوالِ اولین عابری بود که اجساد را میدید. کنار یکی از آن دو عاشق کاغذی بود که رویش نوشته شده بود: پسر آبراکساس.»
برشی از «داستان ناتمام» داستانی از احمد خالد توفيق. متن كامل اين داستان را میتوانيد در شمارهی تيرماه داستان همشهری بخوانيد.
كانال ماهنامه داستان همشهری
@dastanmag
#سلسله_درسهای_داستان_کوتاه #داستان_کوتاه_رئالیستی #قسمت_۶
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
عناصر داستان کوتاه رئالیستی و ویژگیهای آن
۵- پیرنگ در داستان کوتاه رئالیستی:
کارکرد پیرنگ را نمیتوان با نقلقولهای کوتاه از متن نشان داد، برای فهم آن باید کل متن یک داستان را بخوانیم. پیرنگ داستانهای رئالیستی با سه ویژگی از داستان غیررئالیستی متمایز میشود:
الف) پیروی اکید از اصل علتومعلول: یعنی که هر واقعهای باید منتج از واقعهی پیشین باشد و خود به واقعهی بعدی منجر شود.
ب) اجتناب از رویدادهای نامحتمل: مثل پرت شدن فردی از طبقهی دهم و رد شدن همزمان کامیونی حامل تشک و افتادن فرد روی این تشکها و سالم ماندنش و بازگشتش به داستان که امری نامحتمل و ناقض اصل باورپذیری و واقعیتنمایی داستان رئالیستی است.
ج) ساختار سه قسمتی «آغاز-میانه-پایان»: اکثر داستانهای رئالیستی ساختاری هرمیشکل دارند که گوستاو فرایتاگ (Gustav Freytag) آن را به شکل زیر ترسیم کرده است:
http://uupload.ir/files/78wh_ctafj.jpg
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
عناصر داستان کوتاه رئالیستی و ویژگیهای آن
۵- پیرنگ در داستان کوتاه رئالیستی:
کارکرد پیرنگ را نمیتوان با نقلقولهای کوتاه از متن نشان داد، برای فهم آن باید کل متن یک داستان را بخوانیم. پیرنگ داستانهای رئالیستی با سه ویژگی از داستان غیررئالیستی متمایز میشود:
الف) پیروی اکید از اصل علتومعلول: یعنی که هر واقعهای باید منتج از واقعهی پیشین باشد و خود به واقعهی بعدی منجر شود.
ب) اجتناب از رویدادهای نامحتمل: مثل پرت شدن فردی از طبقهی دهم و رد شدن همزمان کامیونی حامل تشک و افتادن فرد روی این تشکها و سالم ماندنش و بازگشتش به داستان که امری نامحتمل و ناقض اصل باورپذیری و واقعیتنمایی داستان رئالیستی است.
ج) ساختار سه قسمتی «آغاز-میانه-پایان»: اکثر داستانهای رئالیستی ساختاری هرمیشکل دارند که گوستاو فرایتاگ (Gustav Freytag) آن را به شکل زیر ترسیم کرده است:
http://uupload.ir/files/78wh_ctafj.jpg
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🔹شعری از #ودیع_سعادة
🔸ترجمه ی #فاطمه_جعفری
▪️برگزیدهای از دفتر شعر: «رتق الهواء»
🔸«سرگشتگی رهگذر»
اندامهایش را واگذاشت و رفت. بدون دست و پا و بیقلب و اعضای درون بدن.
گفت که اینگونه سبکبال خواهم بود، و شبانه رفت.
باد که روزی با موی او ورمیرفت، حالا با تهیبودگیاش بازی میکرد.
سبکبال بود تا مرز خستگی از رنج سبکی. سرگشته تا مرز لبریزشدگی از کثرت انشعابات تنِ توخالی.
گفت نه اینگونه نیست. دلتنگیِ اصیل اینچنین نیست
و تکهای توخالی از خود را به پشتِ سر دراز کرد، همآنسان که دستش را دراز میکرد، تا چیزی را بگیرد
تهیجایِ نگاهی را دراز کرد
توهم صدایی را واکشید.
پشت سر بسیار دور است، پیش رو هم بسیار دور. نه بازگشتی، و نه رسیدنی.
اما او به جایی نمیرود
و یادش نیست که اندامهایش را وانهاده باشد و احساس سبکبالی ندارد
بهستوهآمده از جایی نبوده و جایی نداشته که ترکش کند و نه مقصدی که به سویش روان شود
و متوجه نشد که نگاهی از او برون شده و به سویی دیگر رفته باشد
و نه هیچ توهمی صدایی دارد
و نه بر دراز کردن خلأیی توانمند است
🔸«حیرة الذاهب»
ترك أعضاءه ومضى. بلا قدم ولا يد ولا قلب ولا أحشاء. قال سأكون خفيفا هكذا، وراح.
الريح التي لعبت بشعره ذات يوم تلعب الآن بفراغه.
خفيف حتّى الإنهاك من مشقّة الخفّة. تائه حتّى الطفح بكثرة تشعّبات الفراغ.
لا، ما هكذا، قال. ما هكذا يكون الضجر الشريف
و مدّ فراغا منه إلى الوراء، كما كان يمدّ يدا، لالتقاط شيء
مدّ تجويف نظرة
مدّ تخيّل صوت.
الوراء بعيد جدا، الأمام بعيد جدا. لا عودة، لا وصول.
لكنّه ليس ذاهبا إلى مكان
ولا يذكر أنّه ترك أعضاء ولا يشعر أنّه خفيف
لم يكن ضجرا من مكان ولا مكان له كي يتركه ولا مقصد كي يذهب إليه
ولم ينتبه إلى نظرة خرجت منه إلى ناحية أخرى
ولا خيال صوت له
ولا يقوى على مدّ فراغ.
☑️منبع : مجله ادبی پیاده رو
پیشرو در ادبیات معاصر ایران
@piaderonews
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🆔 @CTAFJ
🔹شعری از #ودیع_سعادة
🔸ترجمه ی #فاطمه_جعفری
▪️برگزیدهای از دفتر شعر: «رتق الهواء»
🔸«سرگشتگی رهگذر»
اندامهایش را واگذاشت و رفت. بدون دست و پا و بیقلب و اعضای درون بدن.
گفت که اینگونه سبکبال خواهم بود، و شبانه رفت.
باد که روزی با موی او ورمیرفت، حالا با تهیبودگیاش بازی میکرد.
سبکبال بود تا مرز خستگی از رنج سبکی. سرگشته تا مرز لبریزشدگی از کثرت انشعابات تنِ توخالی.
گفت نه اینگونه نیست. دلتنگیِ اصیل اینچنین نیست
و تکهای توخالی از خود را به پشتِ سر دراز کرد، همآنسان که دستش را دراز میکرد، تا چیزی را بگیرد
تهیجایِ نگاهی را دراز کرد
توهم صدایی را واکشید.
پشت سر بسیار دور است، پیش رو هم بسیار دور. نه بازگشتی، و نه رسیدنی.
اما او به جایی نمیرود
و یادش نیست که اندامهایش را وانهاده باشد و احساس سبکبالی ندارد
بهستوهآمده از جایی نبوده و جایی نداشته که ترکش کند و نه مقصدی که به سویش روان شود
و متوجه نشد که نگاهی از او برون شده و به سویی دیگر رفته باشد
و نه هیچ توهمی صدایی دارد
و نه بر دراز کردن خلأیی توانمند است
🔸«حیرة الذاهب»
ترك أعضاءه ومضى. بلا قدم ولا يد ولا قلب ولا أحشاء. قال سأكون خفيفا هكذا، وراح.
الريح التي لعبت بشعره ذات يوم تلعب الآن بفراغه.
خفيف حتّى الإنهاك من مشقّة الخفّة. تائه حتّى الطفح بكثرة تشعّبات الفراغ.
لا، ما هكذا، قال. ما هكذا يكون الضجر الشريف
و مدّ فراغا منه إلى الوراء، كما كان يمدّ يدا، لالتقاط شيء
مدّ تجويف نظرة
مدّ تخيّل صوت.
الوراء بعيد جدا، الأمام بعيد جدا. لا عودة، لا وصول.
لكنّه ليس ذاهبا إلى مكان
ولا يذكر أنّه ترك أعضاء ولا يشعر أنّه خفيف
لم يكن ضجرا من مكان ولا مكان له كي يتركه ولا مقصد كي يذهب إليه
ولم ينتبه إلى نظرة خرجت منه إلى ناحية أخرى
ولا خيال صوت له
ولا يقوى على مدّ فراغ.
☑️منبع : مجله ادبی پیاده رو
پیشرو در ادبیات معاصر ایران
@piaderonews
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#سلسله_درسهای_فن_ترجمه - #قسمت_۵ب
🆔 @CTAFJ / #فاطمه_جعفری
نگاهی تحلیلی به شکلهای گروه اسمی اضافی در زبان عربی:
- همهی گروههای اسمی اضافی را نمیتوان به یک ژرفساخت بازگرداند؛ زیرا ما با گروههای اسمی اضافیای روبهرو هستیم که روساختها و ژرفساختهای متفاوتی دارند و تشخیص این ژرفساختهای مختلف برای ترجمهی صحیح این گروه حائز اهمیت است. در ادامه به ۱۰ نوع از این گروههای اسمی اضافی و ژرفساخت آنها اشاره میشود:
۱- گروه اسمی اضافی متشکل از:
«اسم + اسم معرفه»:«(مِفتَاحُ الدَّارِ) مَعِي» (کلید خانه پیش من است)
با ژرفساخت: «مرجع + موصول + صله»: «(المِفتَاحُ الَّذِي لِلدَّارِ) مَعِي».
٢- گروه اسمی اضافی متشکل از:
«اسم + اسم نکره»: «حَضَرَ الحَفلَ (رِئِيسُ جَامِعَةٍ)»
با ژرفساخت: «اسم + حرف جر (مِن، لـِ، فِي): «حَضَرَ الحَفلَ (رِئِيسٌ لِجَامِعَةٍ)».
۳- گروه اسمی اضافی لفظی معرفه متشکل از:
«وصف مشتق از فعل لازم + موصوف»: «حَضَرَ الأُستَاذُ (الغَزِيرُ العِلمِ)» (استاد بسیار دانشمند آمد)
با ژرفساخت: «موصول + گروه اسمی اسنادی»: «حَضَرَ الأُستَاذُ (الَّذِي عِلمُهُ غَزِيرٌ)».
۴- گروه اسمی اضافی لفظی نکره متشکل از:
«وصف مشتق از فعل لازم + موصوف»: «البَيتُ (جَمِيلُ الأَثَاثِ)»
با ژرفساخت: «گروه اسمی اسنادی»: «البَيتُ أَثَاثُهُ جَمِيلٌ)» (اثاث خانه زیباست).
• همانطور که ملاحظه میشود، آشنایی با زیرساخت گروه اسمی اضافی، باعث بهبود کیفیت ترجمه شده است، در غیر این صورت جمله به صورت: «خانه زیبااثاث است» ترجمه میشد که ترجمهی مطلوبی نیست.
۵- گروه اسمی اضافی لفظی معرفه متشکل از:
«اسم فاعل یا صیغهی مبالغه (مشتق از فعل متعدی) + مضافالیه (مفعولبه در معنا)»: «(زَائِرُو الأُردُنَّ) كَثِيرُونَ» (گردشگران اردن زیادند)
با ژرفساخت: «موصول + گروه فعلی اسنادی»: «(الَّذِينَ يَزُورُونَ الأُردُنَّ) كَثِيرُونَ».
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🆔 @CTAFJ / #فاطمه_جعفری
نگاهی تحلیلی به شکلهای گروه اسمی اضافی در زبان عربی:
- همهی گروههای اسمی اضافی را نمیتوان به یک ژرفساخت بازگرداند؛ زیرا ما با گروههای اسمی اضافیای روبهرو هستیم که روساختها و ژرفساختهای متفاوتی دارند و تشخیص این ژرفساختهای مختلف برای ترجمهی صحیح این گروه حائز اهمیت است. در ادامه به ۱۰ نوع از این گروههای اسمی اضافی و ژرفساخت آنها اشاره میشود:
۱- گروه اسمی اضافی متشکل از:
«اسم + اسم معرفه»:«(مِفتَاحُ الدَّارِ) مَعِي» (کلید خانه پیش من است)
با ژرفساخت: «مرجع + موصول + صله»: «(المِفتَاحُ الَّذِي لِلدَّارِ) مَعِي».
٢- گروه اسمی اضافی متشکل از:
«اسم + اسم نکره»: «حَضَرَ الحَفلَ (رِئِيسُ جَامِعَةٍ)»
با ژرفساخت: «اسم + حرف جر (مِن، لـِ، فِي): «حَضَرَ الحَفلَ (رِئِيسٌ لِجَامِعَةٍ)».
۳- گروه اسمی اضافی لفظی معرفه متشکل از:
«وصف مشتق از فعل لازم + موصوف»: «حَضَرَ الأُستَاذُ (الغَزِيرُ العِلمِ)» (استاد بسیار دانشمند آمد)
با ژرفساخت: «موصول + گروه اسمی اسنادی»: «حَضَرَ الأُستَاذُ (الَّذِي عِلمُهُ غَزِيرٌ)».
۴- گروه اسمی اضافی لفظی نکره متشکل از:
«وصف مشتق از فعل لازم + موصوف»: «البَيتُ (جَمِيلُ الأَثَاثِ)»
با ژرفساخت: «گروه اسمی اسنادی»: «البَيتُ أَثَاثُهُ جَمِيلٌ)» (اثاث خانه زیباست).
• همانطور که ملاحظه میشود، آشنایی با زیرساخت گروه اسمی اضافی، باعث بهبود کیفیت ترجمه شده است، در غیر این صورت جمله به صورت: «خانه زیبااثاث است» ترجمه میشد که ترجمهی مطلوبی نیست.
۵- گروه اسمی اضافی لفظی معرفه متشکل از:
«اسم فاعل یا صیغهی مبالغه (مشتق از فعل متعدی) + مضافالیه (مفعولبه در معنا)»: «(زَائِرُو الأُردُنَّ) كَثِيرُونَ» (گردشگران اردن زیادند)
با ژرفساخت: «موصول + گروه فعلی اسنادی»: «(الَّذِينَ يَزُورُونَ الأُردُنَّ) كَثِيرُونَ».
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#سلسله_درسهای_داستان_کوتاه #داستان_کوتاه_رئالیستی #قسمت_۷
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
عناصر داستان کوتاه رئالیستی و ویژگیهای آن
۶- زمان: در داستانهای غیررئالیستی زمان عنصری ساختاری نیست و غالبا یا معین نمیشود یا اگر هم ذکر شود کارکرد مهمی ندارد. اکثر این داستانها با عبارتهای کلیشهای مثل «كان يا ما كان» (یکی بود یکی نبود)، «في قديم الزمان» (در روزگاران گذشته»، «قیل أنّ» (آوردهاند که) و از این قبیل شروع میشوند که خود نشانهای از بیاهمیتی زمان در آنهاست. اما در داستانهای رئالیستی زمان برجسته است و نویسندگان رئالیست با تاکید بر زمان و گذشت زمان سعی دارند تغییروتحول در یک وضعیت را به موضوعی مهم برای تفکر تبدیل کنند. علاوه بر این رویدادهای داستان برحسب الگوی تقویمی زمان رخ میدهد یعنی داستان از زمان گذشته آغاز میشود، به زمان حال میرسد و سپس به سوی آینده ادامه مییابد (تصویر انتهایی):
http://uupload.ir/files/oyd9_ctafj.png
فلشهای افقی نشان گذشت زمان از برههای به برههی دیگر و خطهای عمودی نشان تفکیک برهههای زمان از یکدیگر است که یکی از ویژگیهای داستانهای مدنیستی نقض کردن همین تفکیک اکید بین گذشته و حال و آینده است. در داستانهای رئالیستی یا راوی زمان را صراحتا قید میکند و یا با توصیف مکان خودبهخود زمان هم بر خواننده آشکار میشود: «برف سنگینی باریده و همهجا سفیدپوش شده بود» که خواننده متوجه میشود وقایع داستان در فصل زمستان آغاز شده است.
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
عناصر داستان کوتاه رئالیستی و ویژگیهای آن
۶- زمان: در داستانهای غیررئالیستی زمان عنصری ساختاری نیست و غالبا یا معین نمیشود یا اگر هم ذکر شود کارکرد مهمی ندارد. اکثر این داستانها با عبارتهای کلیشهای مثل «كان يا ما كان» (یکی بود یکی نبود)، «في قديم الزمان» (در روزگاران گذشته»، «قیل أنّ» (آوردهاند که) و از این قبیل شروع میشوند که خود نشانهای از بیاهمیتی زمان در آنهاست. اما در داستانهای رئالیستی زمان برجسته است و نویسندگان رئالیست با تاکید بر زمان و گذشت زمان سعی دارند تغییروتحول در یک وضعیت را به موضوعی مهم برای تفکر تبدیل کنند. علاوه بر این رویدادهای داستان برحسب الگوی تقویمی زمان رخ میدهد یعنی داستان از زمان گذشته آغاز میشود، به زمان حال میرسد و سپس به سوی آینده ادامه مییابد (تصویر انتهایی):
http://uupload.ir/files/oyd9_ctafj.png
فلشهای افقی نشان گذشت زمان از برههای به برههی دیگر و خطهای عمودی نشان تفکیک برهههای زمان از یکدیگر است که یکی از ویژگیهای داستانهای مدنیستی نقض کردن همین تفکیک اکید بین گذشته و حال و آینده است. در داستانهای رئالیستی یا راوی زمان را صراحتا قید میکند و یا با توصیف مکان خودبهخود زمان هم بر خواننده آشکار میشود: «برف سنگینی باریده و همهجا سفیدپوش شده بود» که خواننده متوجه میشود وقایع داستان در فصل زمستان آغاز شده است.
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
چند شعر از «ودیع سعادة» مترجم «فاطمه جعفری»
منبع: کانون فرهنگی چوک
http://www.chouk.ir/anjoman-shear/shear-tarjomeh/14366-2017-08-08-06-01-18.html
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
منبع: کانون فرهنگی چوک
http://www.chouk.ir/anjoman-shear/shear-tarjomeh/14366-2017-08-08-06-01-18.html
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
چند شعر از «ودیع سعادة» مترجم «فاطمه جعفری»
منبع: کانون فرهنگی چوک
http://www.chouk.ir/anjoman-shear/shear-tarjomeh/14366-2017-08-08-06-01-18.html
۱. برگزیده از دفتر شعر: «تركيب آخر لحياة وديع سعادة»
«يطأ على ذكرى ظلّ»
يطأ على ذكرى ظلّ
محاولا جذبه خيالا بعد خيال
كي يعيد حياة ماتت إلى سريرها الأوّل
وأرضا أفلت إلى بدء دورانها.
يجذب ظلَّ حياته خيطا خيطا
محاولا حياكة القميص الذي
ذات يوم
أراد أن يغطّي الحياةَ به
تحت الجسر، هناك، حين هجرها سكَّانها
ونامت عارية في الجليد.
ظلٌّ
يعيد حياكته قميصا
يعيد حياكته حياة
ويضع في القميص زرَّ وَرد
حتّى إذا عاد رأى الحياة
يهديها وردة.
ظلٌّ
ينام هناك
على ترابٍ بعيد.
«سایهای خاطرهای را لگدمال میکند»
سایهای خاطرهای را لگدمال میکند
تلاش در جذب تکتک تخیّلات دارد
تا حیاتی را که مرده بود، به بستر نخستینش بازگرداند.
و زمینی را که افول کرده بود، به آغاز چرخشش.
سایهی زندگیاش را نخبهنخ جذب میکند
تلاش در بافتن لباسی دارد که
روزی
خواست زندگی را با آن بپوشاند
آنجا، زیر پل، وقتی که ساکنانِ زندگی، ترکش کردند
و زندگی، بیلباس، روی یخ خوابید.
سایهای
بافتن لباسی را دوباره ازسرمیگیرد
بافتن زندگی را دوباره میآغازد
و دکمهای از گُل، برای لباس میدوزد
تا وقتی بازمیگردد، ببیند که زندگی
به او گل هدیه میدهد.
سایهای
آنجا میخوابد
روی خاکی در آن دوردستها.
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🆔 @CTAFJ
چند شعر از «ودیع سعادة» مترجم «فاطمه جعفری»
منبع: کانون فرهنگی چوک
http://www.chouk.ir/anjoman-shear/shear-tarjomeh/14366-2017-08-08-06-01-18.html
۱. برگزیده از دفتر شعر: «تركيب آخر لحياة وديع سعادة»
«يطأ على ذكرى ظلّ»
يطأ على ذكرى ظلّ
محاولا جذبه خيالا بعد خيال
كي يعيد حياة ماتت إلى سريرها الأوّل
وأرضا أفلت إلى بدء دورانها.
يجذب ظلَّ حياته خيطا خيطا
محاولا حياكة القميص الذي
ذات يوم
أراد أن يغطّي الحياةَ به
تحت الجسر، هناك، حين هجرها سكَّانها
ونامت عارية في الجليد.
ظلٌّ
يعيد حياكته قميصا
يعيد حياكته حياة
ويضع في القميص زرَّ وَرد
حتّى إذا عاد رأى الحياة
يهديها وردة.
ظلٌّ
ينام هناك
على ترابٍ بعيد.
«سایهای خاطرهای را لگدمال میکند»
سایهای خاطرهای را لگدمال میکند
تلاش در جذب تکتک تخیّلات دارد
تا حیاتی را که مرده بود، به بستر نخستینش بازگرداند.
و زمینی را که افول کرده بود، به آغاز چرخشش.
سایهی زندگیاش را نخبهنخ جذب میکند
تلاش در بافتن لباسی دارد که
روزی
خواست زندگی را با آن بپوشاند
آنجا، زیر پل، وقتی که ساکنانِ زندگی، ترکش کردند
و زندگی، بیلباس، روی یخ خوابید.
سایهای
بافتن لباسی را دوباره ازسرمیگیرد
بافتن زندگی را دوباره میآغازد
و دکمهای از گُل، برای لباس میدوزد
تا وقتی بازمیگردد، ببیند که زندگی
به او گل هدیه میدهد.
سایهای
آنجا میخوابد
روی خاکی در آن دوردستها.
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
چند شعر از «ودیع سعادة» مترجم «فاطمه جعفری»
منبع: کانون فرهنگی چوک
http://www.chouk.ir/anjoman-shear/shear-tarjomeh/14366-2017-08-08-06-01-18.html
۲. برگزیده از دفتر شعر: «من أخذ النظرة التي تركتها أمام الباب؟»
«يا جاك كيرواك»
كثير من الأخطاء في الإشارات والأسماء على الطريق يا جاك كيرواك
الأسهم المشيرة إلى أمكنة
توصل إلى أمكنة أخرى
واليافطات المكتوب عليها ينابيع
صحارى.
ماذا جرى يا جاك كي أرى السهل حوتا يريد أن يبتلعني
والفراشة جدارا؟
وهل السنونوة التي سقطت ميتة أمامي
كانت تعبر كي ترسم الطريق أم كي
تمحو العبور؟
يا جاك يا جاك إنزع اليافطات عن الطريق
إلغ الينابيع والغابات والأمكنة
دلّني فقط إلى الممرّ الذي بلا إشارات ولا أسماء
أريد أن أعبر.
«جک کرواک!»
جک کرواک! اشتباهات زیادی در نام و نشان راهها هست
پیکانهای اشارهگر به اماکنی
به مکانهای دیگر رهنموناند
و تابلوهایی با نوشتهی چشمهسارها
به بیابان.
چه شده جک! که دشت را ماهی بزرگی میبینم که میخواهد مرا ببلعد
و پروانه را دیوار؟
و آیا پرستویی که مرده پیش پایم افتاد
گذرش برای ترسیم راه بود یا
محو کردن گذر؟
جک! جک کرواک! تابلوها را از راه بردار
چشمهسارها و جنگل و اماکن را دور افکن
گذرگاهِ بینامونشان را نشانم بده
میخواهم بگذرم.
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
جک کرواک شاعر و نویسنده ی آمریکایی فرانسوی، خالق رمان در جاده
(به انگلیسی: On the Road) است که در سال ۱۹۵۷ توسط وایکینگ پرس منتشر شد. این اثر نوعی خودزندگینامه است و حاصل تجربیات کرواک در ملاقات با مردم مختلف در سرتاسر آمریکا است. این کتاب در رتبه ۵۵ صد رمان برتر به انتخاب کتابخانه مدرن قرار دارد. همچنین فیلمی تحت عنوان«در جاده» در سال ۲۰۱۲ بر اساس این رمان توسط والتر سالس ساخته شده است. این فیلم نامزد دریافت نخل طلا در جشنواره فیلم کن ۲۰۱۲بود.
http://www.uupload.ir/files/srde_kerouac_by_palumbo.jpg
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🆔 @CTAFJ
چند شعر از «ودیع سعادة» مترجم «فاطمه جعفری»
منبع: کانون فرهنگی چوک
http://www.chouk.ir/anjoman-shear/shear-tarjomeh/14366-2017-08-08-06-01-18.html
۲. برگزیده از دفتر شعر: «من أخذ النظرة التي تركتها أمام الباب؟»
«يا جاك كيرواك»
كثير من الأخطاء في الإشارات والأسماء على الطريق يا جاك كيرواك
الأسهم المشيرة إلى أمكنة
توصل إلى أمكنة أخرى
واليافطات المكتوب عليها ينابيع
صحارى.
ماذا جرى يا جاك كي أرى السهل حوتا يريد أن يبتلعني
والفراشة جدارا؟
وهل السنونوة التي سقطت ميتة أمامي
كانت تعبر كي ترسم الطريق أم كي
تمحو العبور؟
يا جاك يا جاك إنزع اليافطات عن الطريق
إلغ الينابيع والغابات والأمكنة
دلّني فقط إلى الممرّ الذي بلا إشارات ولا أسماء
أريد أن أعبر.
«جک کرواک!»
جک کرواک! اشتباهات زیادی در نام و نشان راهها هست
پیکانهای اشارهگر به اماکنی
به مکانهای دیگر رهنموناند
و تابلوهایی با نوشتهی چشمهسارها
به بیابان.
چه شده جک! که دشت را ماهی بزرگی میبینم که میخواهد مرا ببلعد
و پروانه را دیوار؟
و آیا پرستویی که مرده پیش پایم افتاد
گذرش برای ترسیم راه بود یا
محو کردن گذر؟
جک! جک کرواک! تابلوها را از راه بردار
چشمهسارها و جنگل و اماکن را دور افکن
گذرگاهِ بینامونشان را نشانم بده
میخواهم بگذرم.
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
جک کرواک شاعر و نویسنده ی آمریکایی فرانسوی، خالق رمان در جاده
(به انگلیسی: On the Road) است که در سال ۱۹۵۷ توسط وایکینگ پرس منتشر شد. این اثر نوعی خودزندگینامه است و حاصل تجربیات کرواک در ملاقات با مردم مختلف در سرتاسر آمریکا است. این کتاب در رتبه ۵۵ صد رمان برتر به انتخاب کتابخانه مدرن قرار دارد. همچنین فیلمی تحت عنوان«در جاده» در سال ۲۰۱۲ بر اساس این رمان توسط والتر سالس ساخته شده است. این فیلم نامزد دریافت نخل طلا در جشنواره فیلم کن ۲۰۱۲بود.
http://www.uupload.ir/files/srde_kerouac_by_palumbo.jpg
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
چند شعر از «ودیع سعادة» مترجم «فاطمه جعفری»
منبع: کانون فرهنگی چوک
http://www.chouk.ir/anjoman-shear/shear-tarjomeh/14366-2017-08-08-06-01-18.html
۳. برگزیده از دیوان: «من أخذ النظرة التي تركتها أمام الباب؟»
«من أخذ النظرة؟»
من أخذ النظرة التي تركتها أمام الباب قبل أن أنام؟
النظرة التي
طوال الليل
حاولت أن أخلق لها عينا
نظرة بلا عين أتت
ووقفت على بابي
في قلبي أحداق كثيرة لعيون
نبشتها حدقة حدقة
ولم أجد عينا لهذه النظرة
نظرة غريبة أتت في الليل
ونامت أمام الباب
وفي الفجر
حين فتحت عينيَّ
غابت.
«چه کسی آن نگاه را برداشت؟»
چه کسی آن نگاه را برداشت که قبل از خواب پیش روی دَر رهایش کردم؟
نگاهی که
تمام شب
سعی کردم برایش چشمی بیافرینم.
نگاهی بدون چشم آمد
و بر دَرِ من ایستاد
در دلم حدقههای زیادی برای چشمها هست
همه را تکبهتک وارسی کردم
و چشمی برای این نگاه نیافتم.
نگاه عجیبی شب آمد
و پیش روی دَر خوابید
و سپیدهدم
چشمانم را که باز کردم
پنهان شد.
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🆔 @CTAFJ
چند شعر از «ودیع سعادة» مترجم «فاطمه جعفری»
منبع: کانون فرهنگی چوک
http://www.chouk.ir/anjoman-shear/shear-tarjomeh/14366-2017-08-08-06-01-18.html
۳. برگزیده از دیوان: «من أخذ النظرة التي تركتها أمام الباب؟»
«من أخذ النظرة؟»
من أخذ النظرة التي تركتها أمام الباب قبل أن أنام؟
النظرة التي
طوال الليل
حاولت أن أخلق لها عينا
نظرة بلا عين أتت
ووقفت على بابي
في قلبي أحداق كثيرة لعيون
نبشتها حدقة حدقة
ولم أجد عينا لهذه النظرة
نظرة غريبة أتت في الليل
ونامت أمام الباب
وفي الفجر
حين فتحت عينيَّ
غابت.
«چه کسی آن نگاه را برداشت؟»
چه کسی آن نگاه را برداشت که قبل از خواب پیش روی دَر رهایش کردم؟
نگاهی که
تمام شب
سعی کردم برایش چشمی بیافرینم.
نگاهی بدون چشم آمد
و بر دَرِ من ایستاد
در دلم حدقههای زیادی برای چشمها هست
همه را تکبهتک وارسی کردم
و چشمی برای این نگاه نیافتم.
نگاه عجیبی شب آمد
و پیش روی دَر خوابید
و سپیدهدم
چشمانم را که باز کردم
پنهان شد.
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
دربارهی رمان #دروزیان_بلگراد اثر #ربیع_جابر و ترجمهی #فاطمه_جعفری
برگرفته از:
https://www.goodreads.com/review/show/2010687774
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
برگرفته از:
https://www.goodreads.com/review/show/2010687774
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
دربارهی رمان #دروزیان_بلگراد اثر #ربیع_جابر و ترجمهی #فاطمه_جعفری
برگرفته از:
https://www.goodreads.com/review/show/2010687774
پیوند میان مترجم و خالق اثر ادبی، پیوند بسیار پر اهمیتی است. جدای از آن که یک ترجمه سلیس و روان از یک متن ادبی موجب میشود که آن اثر در ذهن مخاطبان زبان مقصد به خوبی بنشیند. مترجم نقش شناساندن یک اثر ادبی به مخاطب را ایفا میکند. بی شک اگر ترجمه شاعرانه سعید نفیسی از "ایلیاد و ادیسه" هومر نبود ما قادر نبودیم امروز این دو منظومه حماسی غنی را بشناسیم و یا اگر زنده یاد مهدی سحابی، "در جستجوی زمان از دست رفته" نوشته مارسل پروست را نمیکاوید و به فارسی بر نمیگرداند، امروز ما شناختی از این نویسنده مهم فرانسوی زبان نداشتیم. این وظیفه پر رنگ موجب میشود تا ما به اهمیت یک مترجم ورای کیفیت ترجمههایش پی ببریم و درمییابیم که این مترجمان هستند که ما را با آثار ادبی مختلف آشنا میسازند.
ترجمه کتاب «دروزیان بلگراد» نوشته ربیع جابر، نویسنده جوان لبنانی، یکی از آثاری است که به خوبی نقشِ شناساندن این اثرِ خارجی زبان به مخاطب را ایفا کرده است. دروزیان بلگراد رمانی است به زبان عربی که فاطمه جعفری آن را از زبان اصلی ترجمه و نشر افراز آن را منتشر ساخته است.
ربیع جابر در این رمان با روایتی مدرن و نفسگیر ماجرای کشته شدن دروزیان بلگراد در سال 1860 را در سایه روایتها و داستانهای تاریخی دیگر به تصویر میکشد. جابر در این رمان که با بخشهای کوتاه فصل بندی شده، ماجرای تخم مرغ فروشی به نام حنا یعقوب را بیان میکند که مسیحی است و همراه دروزیان مسلمان به اشتباه دستگیر میشود و سالها در زندان ها و سردابهای مخوف زندانی میگردد، بدون آنکه همسرش هیلانه و دختر کوچکش باربارا از ماجرای اسارت او با خبر شوند. در طول رمان ما، با تمامِ مصائب حنا و دیگر دروزیان بلگراد آشنا میشویم. با دستهایی که زیر فشار زندان قطع و با گلوهایی که بریده میشوند.
رمان را میتوان در ژانر ادبیات زندان دانست. اما زبان رمان با سایر آثار در این ژانر متفاوت جلوه میکند. شیوه روایت رمان ترکیبی است از رمان مدرن و حکایتهای کوتاه ادبیات کهن عرب و فارسی . ربیع جابر که پیش از نوشتن رمان"امریکا" مورد توجه جهانیان قرار گرفته بود، به خاطر نگارش رمان دروزیان بلگراد برنده جایزه معتبر بوکر عربی در سال ۲۰۱۲ میلادی شد. ترجمه رمان بسیار روان است و خانم فاطمه جعفری به خوبی از عهده آن برآمده است و بی شک نزدیکیهای زبان فارسی به عربی در خوب بودن این ترجمه، تاثیر گذار بوده است. زبانِ ترجمه اثر بسیار ظریف است و ترجمه به گونهای صورت گرفته است که لحن رمان به خوبی رعایت شده و در بخشهایی که نیاز به استفاده از زبان عامیانه بوده است، مترجم به خوبی زبان عامیانه فارسی را برای ترجمه برگزیده و در بخشهای دیگر از زبان و لحنی نوشتاری استفاده کرده است.
نکته دیگری که در کنارِ معرفی این رمان ژرف میتوان اضافه نمود، وضعیت ادبیات امروز عرب است. عرب که امروز به واسطه نفت، جنگ و اسلام از هر نژادی بیشتر بر سر زبانها افتاده است، ادبیاتش هم کم کم در مسیری متعالی قدم بر میدارد. از شاعرانِ عربی چون نزار قبانی تا آدونیس گرفته تا نویسندگانی مثل نجیب محفوظ و جبران خلیل جبران همگی ادبیات عرب را به گونهای جهانی کرده اند. در میانِ جامعهِ ادبی ایران و مردم ایران متاسفانه هنوز هم نوعی "عرب ستیزی" وجود دارد که این عرب ستیزی به ادبیات هم سرایت کرده و بعضی میاندیشند که ادبیات عرب، ادبیاتی سطحی و غیر قابل اتکاست. این در حالی است که جوامع عربی به واسطه آزادیهای نسبی که دارند، توانسته اند در زمینههای فرهنگی رشد کنند و دنیای ادبیات عرب در مسیری ژرف در حال پیشرفت و تکاپو است. هرچه به جلو قدم بر میداریم، اشعار و داستانهای عربی با اقبال جهانی بیشتری مواجه میشوند.
در آخر، دروزیان بلگراد را میتوان رمانی دانست در ژانر ادبیات زندان که به رمان تاریخی تنه میزند و می تواند مخاطب را چند روزی در دنیای نفسگیر قصهاش غرق کند.
#صالح_رستمی
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🆔 @CTAFJ
دربارهی رمان #دروزیان_بلگراد اثر #ربیع_جابر و ترجمهی #فاطمه_جعفری
برگرفته از:
https://www.goodreads.com/review/show/2010687774
پیوند میان مترجم و خالق اثر ادبی، پیوند بسیار پر اهمیتی است. جدای از آن که یک ترجمه سلیس و روان از یک متن ادبی موجب میشود که آن اثر در ذهن مخاطبان زبان مقصد به خوبی بنشیند. مترجم نقش شناساندن یک اثر ادبی به مخاطب را ایفا میکند. بی شک اگر ترجمه شاعرانه سعید نفیسی از "ایلیاد و ادیسه" هومر نبود ما قادر نبودیم امروز این دو منظومه حماسی غنی را بشناسیم و یا اگر زنده یاد مهدی سحابی، "در جستجوی زمان از دست رفته" نوشته مارسل پروست را نمیکاوید و به فارسی بر نمیگرداند، امروز ما شناختی از این نویسنده مهم فرانسوی زبان نداشتیم. این وظیفه پر رنگ موجب میشود تا ما به اهمیت یک مترجم ورای کیفیت ترجمههایش پی ببریم و درمییابیم که این مترجمان هستند که ما را با آثار ادبی مختلف آشنا میسازند.
ترجمه کتاب «دروزیان بلگراد» نوشته ربیع جابر، نویسنده جوان لبنانی، یکی از آثاری است که به خوبی نقشِ شناساندن این اثرِ خارجی زبان به مخاطب را ایفا کرده است. دروزیان بلگراد رمانی است به زبان عربی که فاطمه جعفری آن را از زبان اصلی ترجمه و نشر افراز آن را منتشر ساخته است.
ربیع جابر در این رمان با روایتی مدرن و نفسگیر ماجرای کشته شدن دروزیان بلگراد در سال 1860 را در سایه روایتها و داستانهای تاریخی دیگر به تصویر میکشد. جابر در این رمان که با بخشهای کوتاه فصل بندی شده، ماجرای تخم مرغ فروشی به نام حنا یعقوب را بیان میکند که مسیحی است و همراه دروزیان مسلمان به اشتباه دستگیر میشود و سالها در زندان ها و سردابهای مخوف زندانی میگردد، بدون آنکه همسرش هیلانه و دختر کوچکش باربارا از ماجرای اسارت او با خبر شوند. در طول رمان ما، با تمامِ مصائب حنا و دیگر دروزیان بلگراد آشنا میشویم. با دستهایی که زیر فشار زندان قطع و با گلوهایی که بریده میشوند.
رمان را میتوان در ژانر ادبیات زندان دانست. اما زبان رمان با سایر آثار در این ژانر متفاوت جلوه میکند. شیوه روایت رمان ترکیبی است از رمان مدرن و حکایتهای کوتاه ادبیات کهن عرب و فارسی . ربیع جابر که پیش از نوشتن رمان"امریکا" مورد توجه جهانیان قرار گرفته بود، به خاطر نگارش رمان دروزیان بلگراد برنده جایزه معتبر بوکر عربی در سال ۲۰۱۲ میلادی شد. ترجمه رمان بسیار روان است و خانم فاطمه جعفری به خوبی از عهده آن برآمده است و بی شک نزدیکیهای زبان فارسی به عربی در خوب بودن این ترجمه، تاثیر گذار بوده است. زبانِ ترجمه اثر بسیار ظریف است و ترجمه به گونهای صورت گرفته است که لحن رمان به خوبی رعایت شده و در بخشهایی که نیاز به استفاده از زبان عامیانه بوده است، مترجم به خوبی زبان عامیانه فارسی را برای ترجمه برگزیده و در بخشهای دیگر از زبان و لحنی نوشتاری استفاده کرده است.
نکته دیگری که در کنارِ معرفی این رمان ژرف میتوان اضافه نمود، وضعیت ادبیات امروز عرب است. عرب که امروز به واسطه نفت، جنگ و اسلام از هر نژادی بیشتر بر سر زبانها افتاده است، ادبیاتش هم کم کم در مسیری متعالی قدم بر میدارد. از شاعرانِ عربی چون نزار قبانی تا آدونیس گرفته تا نویسندگانی مثل نجیب محفوظ و جبران خلیل جبران همگی ادبیات عرب را به گونهای جهانی کرده اند. در میانِ جامعهِ ادبی ایران و مردم ایران متاسفانه هنوز هم نوعی "عرب ستیزی" وجود دارد که این عرب ستیزی به ادبیات هم سرایت کرده و بعضی میاندیشند که ادبیات عرب، ادبیاتی سطحی و غیر قابل اتکاست. این در حالی است که جوامع عربی به واسطه آزادیهای نسبی که دارند، توانسته اند در زمینههای فرهنگی رشد کنند و دنیای ادبیات عرب در مسیری ژرف در حال پیشرفت و تکاپو است. هرچه به جلو قدم بر میداریم، اشعار و داستانهای عربی با اقبال جهانی بیشتری مواجه میشوند.
در آخر، دروزیان بلگراد را میتوان رمانی دانست در ژانر ادبیات زندان که به رمان تاریخی تنه میزند و می تواند مخاطب را چند روزی در دنیای نفسگیر قصهاش غرق کند.
#صالح_رستمی
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
Goodreads
Saleh Rostami’s review of دروزیان بلگراد -داستان حنا یعقوب
پیوند میان مترجم و خالق اثر ادبی، پیوند بسیار پر اهمیتی است. جدای از آن که یک ترجمه سلیس و روان از یک متن ادبی موجب میشود که آن اثر در ذهن مخاطبان زبان مقصد به خوبی بنشیند. مترجم نقش شناساندن یک اثر ادبی به مخاطب را ایفا میکند. بی شک اگر ترجمه شاعرانه سعید…
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🔴 داستان کوتاه «حالا میفهمم»
🔹 از #احمد_خالد_توفیق
🔸ترجمهی #فاطمه_جعفری
برگرفته از کانال مجله ادبی پیاده رو:
@piaderonews
میدانی (سلمی) ما نادانی و بیعقلی کردیم ...
باید به عنوان دو آدم بالغ این حقیقت را قبول کنیم ... باید اعتراف کنیم که از آن مرز باریک میان عقل و جنون تجاوز کردیم ... دلیلش هم، آن (نیاز مبرم به انجام چیزی است)، همان فرزند خلف خستگی، و حالا هم باید این هزینهی سنگین را بپردازیم.
فقط سعی کن به من بچسبی و پاهایت را کمی تکان بدهی تا گرمت شود ...
درست است که سن و سالت از من کمتر است و در بیست سالگی هستی که انتظار پختگی عقل را از آن نداریم، و این هم صحیح که من سی ساله هستم و انتظار میرود تو را به درستی راهنمایی کنم ...
http://www.uupload.ir/files/turz_f.j.jpg
🔴لطفاً ادامه ی داستان را در مجله ادبی پیاده رو مطالعه بفرمایید :
http://piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=2177
🔺 در صورت تمایل با مراجعه به لینک سایت می توانید نظر بدهید 👆👆👆
◾️بخش : #ادبیات_عرب
زیر نظر تیرداد آتشکار
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🆔 @CTAFJ
🔴 داستان کوتاه «حالا میفهمم»
🔹 از #احمد_خالد_توفیق
🔸ترجمهی #فاطمه_جعفری
برگرفته از کانال مجله ادبی پیاده رو:
@piaderonews
میدانی (سلمی) ما نادانی و بیعقلی کردیم ...
باید به عنوان دو آدم بالغ این حقیقت را قبول کنیم ... باید اعتراف کنیم که از آن مرز باریک میان عقل و جنون تجاوز کردیم ... دلیلش هم، آن (نیاز مبرم به انجام چیزی است)، همان فرزند خلف خستگی، و حالا هم باید این هزینهی سنگین را بپردازیم.
فقط سعی کن به من بچسبی و پاهایت را کمی تکان بدهی تا گرمت شود ...
درست است که سن و سالت از من کمتر است و در بیست سالگی هستی که انتظار پختگی عقل را از آن نداریم، و این هم صحیح که من سی ساله هستم و انتظار میرود تو را به درستی راهنمایی کنم ...
http://www.uupload.ir/files/turz_f.j.jpg
🔴لطفاً ادامه ی داستان را در مجله ادبی پیاده رو مطالعه بفرمایید :
http://piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=2177
🔺 در صورت تمایل با مراجعه به لینک سایت می توانید نظر بدهید 👆👆👆
◾️بخش : #ادبیات_عرب
زیر نظر تیرداد آتشکار
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#معرفی_شاعر_٧ #مجدي_النجار
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
مجدي النجار، شاعر ترانهسرا و ادیب مصری (۱۹۵۶- ۲۰۱۴ م) است که بیش از ۱۰۰۰ ترانه برای بیشتر آهنگسازان معاصر سروده و خوانندگان بسیاری اشعار او را اجرا کردهاند. از معروفترین ترانههای او میتوان به «ما ابقاش انا(اصاله)»، «لو بتحب حقيقي صحيح (هاني شاكر)»، «يا اللي ماشي (بهاء سلطان)»، «الست دي امي (خالد عجاج)»، «انا مش حاضعف (عمرو دياب)» و «اصلها بتفرق (عمرو دياب)» اشاره کرد.
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
مجدي النجار، شاعر ترانهسرا و ادیب مصری (۱۹۵۶- ۲۰۱۴ م) است که بیش از ۱۰۰۰ ترانه برای بیشتر آهنگسازان معاصر سروده و خوانندگان بسیاری اشعار او را اجرا کردهاند. از معروفترین ترانههای او میتوان به «ما ابقاش انا(اصاله)»، «لو بتحب حقيقي صحيح (هاني شاكر)»، «يا اللي ماشي (بهاء سلطان)»، «الست دي امي (خالد عجاج)»، «انا مش حاضعف (عمرو دياب)» و «اصلها بتفرق (عمرو دياب)» اشاره کرد.
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ