کافه ترجمه عربی
528 subscribers
75 photos
7 videos
13 files
262 links
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
Download Telegram
#شعری_از_سعاد_الصباح
🆔 @CTAFJ
«رجل تحت الصفر»
يا هولاكو هذا العصر
إرفع عني سيف القهر
إنك رجل سوداوي
مأساوي
عدواني
لست تفرق بين دماي
وبين نقاط الحبر
🆔 @CTAFJ
يا هولاكو..
ليس هنالك ما يجمعنا
لا أشياء القلب
ولا أشياء الفكر
أنت تحب ثبات البر
وإني أشرس من أسماك البحر
أنت تمارس فن القتل
وإني أتقن فن الصبر
🆔 @CTAFJ
يا هولاكو الأول
يا هولاكو الثاني
يا هولاكو التاسع والتسعين
لن تدخلني بيت الطاعة
فأنا امرأة..
تنفر من أفعال النهي
وتنفر من أفعال الأمر
لا تتحدث عن احساسك نحوي
إنك آخر مخلوق يتعاطى الشعر
ليس هنالك ما يبقيني
إن شفاهك مثل الشوك
وإن سريرك مثل القبر
🆔 @CTAFJ
يا هولاكو
لا تتضايق من كلماتي
إن أفشيت أمامك هذا السر
إني في حال الغليان
وإنك رجل تحت الصفر
اثر: #سعاد_الصباح از کتاب «في البدء كانت أنثى»
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#ترجمه‌ی_شعری_از_سعاد_الصباح
🆔 @CTAFJ
«مردی زیر صفر»
ای هولاکوی زمانه!
شمشیر خشم را از من بردار
تو مردی سودازده‌،
حزن‌انگیز
و قهرآمیزی
که فرق میان خون من
و نقاط جوهر را نمی‌دانی
🆔 @CTAFJ
ای هولاکو...
نقطه‌ی وصلی میان ما نیست
نه اشتراکات قلبی
و نه تشابهات فکری
تو آرامش خشکی را دوست داری
و من نارام‌تر از ماهیان دریایم
تو به تمرین هنر رزم ایستاده
و من هنر صبر نیک می‌دانم
🆔 @CTAFJ
ای هولاکوی اول
هولاکوی دوم
هولاکوی نود‌و‌نهم
مرا به خانه‌ی بندگی داخل نخواهی کرد
که من زنی هستم...
بیزار از فعل نهی
و منزجر از فعل امر
از احساست نسبت به من سخن نگو
تو آخرین آفریده‌ای که شعر می‌گوید
چیزی نیست که ماندگارم کند
لب‌های تو مثل خار است
و تخت‌خوابت چونان قبر
🆔 @CTAFJ
ای هولاکو!
از سخنانم دلگیر نشو
اگر این راز را پیش‌روی‌ات برملا می‌کنم
زیرا که من در نقطه‌ی جوش‌ام
و تو مردی زیر صفر هستی...
اثر: #سعاد_الصباح از کتاب «في البدء كانت أنثى»
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Forwarded from عباس پژمان
نزدیک های نیمه شب بود. هر کس در گروه چیزی می نوشت و می رفت بخوابد. شب به خیر. شب خوش. خواب های زیبا ببینید. سوئیت دریمز. برویم دیگر بخوابیم. خواستم من هم چیزی بنویسم. باید چیزی می نوشتم. ناگهان پایانِ داستانی از ابراهیم گلستان یادم آمد که در ایام نوجوانی خوانده بودم:

اما تو چه خواهی نوشت؟ بنویس رفتم تماشای آتش¬بازی، باران آمد باروت¬ها نم برداشت.

عباس پژمان

@apjmn
عباس پژمان
نزدیک های نیمه شب بود. هر کس در گروه چیزی می نوشت و می رفت بخوابد. شب به خیر. شب خوش. خواب های زیبا ببینید. سوئیت دریمز. برویم دیگر بخوابیم. خواستم من هم چیزی بنویسم. باید چیزی می نوشتم. ناگهان پایانِ داستانی از ابراهیم گلستان یادم آمد که در ایام نوجوانی خوانده…
#تعریب_یادداشتی_از_دکتر_عباس_پژمان
🆔 @CTAFJ
كان الليل قد اقترب من منتصفه والكل يكتب شيئا في المجموعة قبل أن يذهب للنوم. طابت ليلتكم. ليلة سعيدة. ليلة مليئة بالأحلام الجميلة. سوييت دريمز. دعونا نذهب إلى النوم الآن. أردت أنا أيضا أن أكتب شيئا. كان عليّ أن أكتب شيئا. فجأة تذكرت نهاية قصة لإبراهيم كلستان قرأتها أيام المراهقة:
ولكن ماذا ستكتب أنت؟ اُكتب ذهبت لمشاهدة الألعاب النارية فنزل المطر وترطّب البارود.
نوشته‌ی: #دکتر_عباس_پژمان
تعریب: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
‍ 〇🍂
🍂

🔷برگردان انگلیسی و عربی شعری از "ابوالفضل پاشا"



■پرواز


كجاست؟
كبوترى كه از همیشه‌گى‌های‌اش به ستوه نیامده، كجاست؟
كبوترى كه سفیدى‌اش را به گندم نداد و
آبى‌اش را به ابر.
ستاره‌ها را كه چینه مى‌پندارد
از نپریدن و گرسنه‌گى
كدام را نمى‌توان برنگزید
كه هر ستاره، كبوترى منجمد است
خیلى دیر شده
كه اگر مى‌شمردم
نه پَر مى‌مانْد و نه ستاره
پرواز را به گرسنه تعارف كن
حالا كه دیگر دیر است●


‌☆☆☆☆☆☆

■A Bird's Flight


Where is it?
The pigeon
That is not tired of its clichés,
Where is it?
The pigeon that didn't give its white color
To the grains of wheat
And its blue color to the clouds.
Since it Fancies the stars as bird seed;
Of not to fly or hunger
Which one cannot be missed
That each star is a frozen pigeon
It's too late
For if I counted
Neither any feather
Nor any star would be left over there
Give the flight to the hunger
As it's too late now●


☆☆☆☆☆☆


■الطیران


أين هي؟
أين هي الحمامة التي لم تسأم رتابة أيامها؟
حمامة لم تعط لونها الأبيض لأجل القمح
ولا لونها الأزرق من أجل السحاب.
ولأنّها تظنّ النجوم حبوب القمح
من بين عدم الطيران والجوع
أيهما لا تستطيع أن لا تختار
لأنّ كلّ نجم هو حمامة مجمّدة
لقد تأخّر الوقت جدّا
لأنّه لو أحصيتُ
ما بقيتْ ريشة ولا نجمة
قَدِّم الطيران للجوعان
في هذا الوقت الذي تأخّر جدّا●



◽️شاعــــر: #ابوالفضل_پاشا

◽️برگردان به انگلیسی: #کامبیز_جعفری‌نژاد

◽️برگردان به عربی: #فاطمه_جعفری


#جهان_شعر_و_ترجمه
🍂|🆔 @jahan_tarjome
#أغنية_القطر
🆔 @CTAFJ
وركبت معاك.. واتغيّر حالي
ودفعت خلاص.. يومها تمن غالي
بين البشر تایهين.. من كل كاس شاربين
مع إننا بنموت.. لكن تقول عايشين

ما بتستناش يا قطر.. اللي ما جاش يا قطر
ولا فيك مكان.. يركب حدّ ببلاش
واهو فات معاك العُمر.. سِكّتنا خير أو شر
رايحين لفين/آخرتها إيه.. أرجوك ما تقولناش

قصّر يا قطر أوام.. ما تعدّي يا أيام
ده انا عمري... راح في طريق
كله جراح وآلام

بين البشر تایهين.. من كل كاس شاربين
مع إننا بنموت.. لكن تقول عايشين

ما بتستناش يا قطر.. اللي ما جاش يا قطر
ولا فيك مكان.. يركب حدّ ببلاش
واهو فات معاك العُمر.. سِكّتنا خير أو شر
رايحين لفين/آخرتها إيه.. أرجوك ما تقولناش

يا قلبي ليه.. محتار ومش شايف
ضاعت سنين.. منك عشان خايف
طول الطريق.. أكدب على نفسي
واخترنا ليه.. نمشي ف طريق لافف

بص بعينيك قدام.. في العُمر فاضل كام
علشان تسيبُه يضيع.. في رحلة الأوهام

ما بتستناش يا قطر.. اللي ما جاش يا قطر
ولا فيك مكان.. يركب حدّ ببلاش
واهو فات معاك العُمر.. سِكّتنا خير أو شر
رايحين لفين/آخرتها إيه.. أرجوك ما تقولناش

شعر: #محمود_فاروق
آواز: #حمزة_نمرة
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#ترجمه_آهنگ_قطار
🆔 @CTAFJ

یک‌بار سوارت شدم... و دگرگون شد احوالم
بله آن روز... هزینه‌ی سنگینی دادم
میان مردم سرگردانیم... و از هر جامی می‌نوشیم
در حال مرگیم... و چنان می‌نمایی که زنده‌ایم

منتظر نمی‌مانی ای قطار برای دیرکردگان
و نه جایی داری... برای مجانی سوارشدگان
در مسیر درست یا خطا... با تو گذشت عمرمان
کجا می‌رویم/ته‌اش کجاست... لطفا با ما نگو از آن

کم کن ای قطار زمان رفتن... ای ایام چرا چنین شتابان
هان این منم که سراسر عمرم... رونده‌‌ام به راهی
پر از رنج‌و‌آلام

میان مردم سرگردانیم... و از هر جامی می‌نوشیم
در حال مرگیم... و چنان می‌نمایی که زنده‌ایم

منتظر نمی‌مانی ای قطار برای دیرکردگان
و نه جایی داری... برای مجانی سوارشدگان
در مسیر درست یا خطا... با تو گذشت عمرمان
کجا می‌رویم/ته‌اش کجاست... لطفا با ما نگو از آن

ای قلب من... چرا سردرگم و چرا ناتوان از دیدن
سال‌هایم تباه شد از تو... به‌خاطر ترسیدن
تمام مسیر را... دروغ ‌گفتم به خویشتن
چرا برگزیدیم... به دور خود چرخیدن

نگاه کن مستقیم پیش‌روی‌ات... چقدر باز‌مانده از عمرت
تا بدهی برباد برود... در سفر توهماتت

منتظر نمی‌مانی ای قطار برای دیرکردگان
و نه جایی داری... برای مجانی سوارشدگان
در مسیر درست یا خطا... با تو گذشت عمرمان
کجا می‌رویم/ته‌اش کجاست... لطفا با ما نگو از آن
شعر: #محمود_فاروق
آواز: #حمزة_نمرة
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Forwarded from رادیو زری
#ترجمه_شعر
🆔 @CTAFJ

حبك

حبك طيرٌ أخضر ..
طيرٌ غريبٌ أخضر ..
يكبر يا حبيبتي كما الطيور تكبر
ينقر من أصابعي
و من جفوني ينقر
كيف أتى ؟
متى أتى الطير الجميل الأخضر ؟
لم أفتكر بالأمر يا حبيبتي
إن الذي يحب لا يفكر ...
حبك طفلٌ أشقر
يكسر في طريقه ما يكسر ..
يزورني .. حين السماء تمطر
يلعب في مشاعري و أصبر ..
حبك طفلٌ متعبٌ
ينام كل الناس يا حبيبتي و يسهر
طفلٌ .. على دموعه لا أقدر ..
*
حبك ينمو وحده
كما الحقول تزهر
كما على أبوابنا ..
ينمو الشقيق الأحمر
كما على السفوح ينمو اللوز و الصنوبر
كما بقلب الخوخ يجري السكر ..
حبك .. كالهواء يا حبيبتي ..
يحيط بي
من حيث لا أدري به ، أو أشعر
جزيرةٌ حبك .. لا يطالها التخيل
حلمٌ من الأحلام ..
لا يحكى .. و لا يفسر ..
*
حبك ما يكون يا حبيبتي ؟
أزهرةٌ ؟ أم خنجر ؟
أم شمعةٌ تضيء ..
أم عاصفةٌ تدمر ؟
أم أنه مشيئة الله التي لا تقهر
*
كل الذي أعرف عن مشاعري
أنك يا حبيبتي ، حبيبتي ..
و أن من يًحب ..
لا يفكر ..
شعر: #نزار_قباني
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#ترجمه_شعر
🆔 @CTAFJ

عشق تو

عشق تو پرنده‌ای سبز است...
پرنده‌‌ای سبز وغریب..
که مثل هر پرنده‌ای بزرگ می‌شود محبوبه‌ی من!
از انگشتانم با نوکش می‌چیند
و از پلک‌هایم با نوک برمی‌دارد
چگونه آمد؟
کِی این پرنده‌‌ی سبز زیبا آمد؟
محبوبه‌ام! هرگز در این اندیشه نکرده‌ام
چون عاشق هرگز نمی‌اندیشد...
عشق تو کودکی مو‌طلایی است
که در سر راهش هر شکستنی را می‌شکند...
وقت بارش باران... به دیدارم می‌آید
احساساتم را به بازی می‌گیرد و من صبوری می‌کنم...
عشق تو کودکی بازیگوش است
که وقت خوابیدن مردم او بیدار است محبوب من!
کودکی... که تاب اشک‌هایش را ندارم...
*
عشق تو به‌خودی خود می‌روید
مثل گل دادن باغ‌ها
و رویش شقایق سرخ
بر در خانه‌هامان...
مثل رویش بادام و صنوبر در کوه‌پایه‌ها
مثل جریان یافتن شکر‌وشیرینی به قلب هلو
محبوبه‌ام! عشق تو... مثل هواست
که مرا در خود می‌گیرد
بی آن‌که بدانم یا احساس کنم
عشقت جزیره‌ای ا‌ست...که دست خیال به آن نمی‌رسد
خوابی مثل دیگر خواب‌ها...
که نه می‌شود گفت... و نه تعبیرش کرد
*
عشق تو چیست محبوبه‌ی من؟
گل است؟ یا خنجر؟
یا شمعی نورانی...
یا توفانی ویران‌گر؟
یا که اراده‌ی‌شکست‌ناپذیر خداوند؟
*
تمام آن‌چه از احساسم می‌دانم این است:
که تو ای عشق من، عشق منی
و کسی که عاشق باشد...
نمی‌اندیشد...
شعر: #نزار_قباني
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🍂
🍂
🎈●آیین رونمایی از کتاب «داروگ»

■گردآورنده‌گان: #ابوالفضل_پاشا | #آفاق_شوهانی

■با حضور شماری از شاعران و مترجمانی که آثارشان در این کتاب آمده است:

#امین_ابراهیمی
#سامان_بختیاری
#فرزین_پارسی_کیا
#کامبیز_جعفر_نژاد
#فاطمه‌_جعفری
#رزا_جمالی
#اباسط_حاتمی
#ایلیا_دیانوش
#محمد_زیار
#محمد_علی_‌نوری
#تارا_کسرایی
#علی‌_رضا_مطلبی
#محمد_رضا_یار

🕰●زمان: پنج‌شنبه دوم آبان ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۳۰ تا ۱۹

🏠●مکان: میدان فردوسی خیابان سپهبد قرنی کوچه‌ی محمدی پلاک ۱۴ واحد ۵

🔺ورود برای عموم علاقه‌مندان آزاد است

#جهان_شعر_و_ترجمه
🍂🆔 @jahan_tarjome
Forwarded from هفتاد
‍ 〇🌿
🌿
جلسه‌ی رونمایی کتاب #داروگ برگزار شد


■جلسه‌ی رونمایی کتاب داروگ پنجشنبه دوم آبان با حضور پرشور شاعران و مترجمان برگزار شد

#ارژنگ_آقاجری
#امین_ابراهیمی
#سامان_بختیاری
#فرزین_پارسی_کیا
#ابوالفضل_پاشا
#محمد_جانبازان
#کامبیز_جعفر_نژاد
#فاطمه‌_جعفری
#رزا_جمالی
#خشایار_حدادیان
#اباسط_حاتمی
#ایلیا_دیانوش
#محمد_زیار
#آفاق_شوهانی
#محمد_علی_‌نوری
#صفیه_کوهی
#علی‌_رضا_مطلبی
#سیما_منصوری
#ایمان_مؤمنی
و #محمد_رضا_یار
از جمله‌ی افرادی بودند که در این جلسه شعرهایی از خود یا ترجمه‌هایی از زبان‌های دیگر را خواندند

■کتاب #داروگ که مجموعه‌یی از شعر و نقد و نظر را شامل می‌شود به تازگی در 185 صفحه با شمارگان هزار نسخه و به همت نشر #کتاب_هرمز چاپ و منتشر شده است. گردآوری مطالب این کتاب را #آفاق_شوهانی و #ابوالفضل_پاشا به عهده داشته‌اند

#کانال_شعر_هفتاد
🌿🆔 @haftadpoet
در کنار #آفاق_شوهانی عزیز در جلسه‌ی رونمایی از شماره‌ی نخست کتاب #داروگ
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
ترجمه‌ی شعر #البنت_الصرخة از #محمود_درویش
چاپ در شماره‌ی نخست کتاب #داروگ
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
ترجمه‌ی شعر #البنت_الصرخة از #محمود_درویش
چاپ در شماره‌ی نخست کتاب #داروگ
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ