کافه ترجمه عربی
528 subscribers
75 photos
7 videos
13 files
262 links
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
Download Telegram
#از_گوشه_و_کنار_ترجمه #قسمت_٤
🆔 @CTAFJ / #فاطمه_جعفری
- فاصله‌ی بین ... زیاد شد: تباعدت الفترات بين ...

- بازویش زق‌زق می‌کرد: كانت ذراعه تتضايق

- زهرمارش کرد: أفسد عليه

- راه در شب کِش آمد: امتدّ الطريق في الليل

- بغض گلویش را گرفت: إمتلأت زلعومه بالدموع

- خون به گوش‌هایش دوید: إمتلأت أذناه بالدم

- سر‌و‌کارش با من است: حسابه عندي

- خورشید چشمش را زد: عمته الشمس

- برایت کاری کارستان کنم: سأخدمك خدمة

- به تو بخششی کریمانه کنم: سأعطيك ما أعطي

(در دو جمله‌ی آخر به کاربرد مفعول مطلق دقت شود)

#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#سلسله_درس‌های_فن_ترجمه - #قسمت_۳ج
🆔 @CTAFJ / #فاطمه_جعفری
٩- گروه اسمی بدلی: گروهی متشکل از دو اسم که اسم دوم مقصود اصلی گوینده و توضیحی درباره‌ی اسم اول است، اما حذف آن اختلالی در معنای جمله ایجاد نمی‌کند. الگوی ساختاری این گروه را می‌توان به صورت «مبدل‌منه + بدل» نوشت: «الأُستَاذُ مَحمُودٌ».
۱۰- گروه اسمی عطفی: گروهی متشکل از دو اسم که حروف عطف «وَ، فَـ، ثُمَّ، أم، أو، لا، بَل، لکن، إمّا و ...» میان آن دو قرار می‌گیرد: «اسم + حرف عطف + اسم»: «مُحَمَّدٌ وَعَلِيٌّ».
١١- گروه اسمی تأکیدی: ساختاری متشکل از دو اسم که دومی تأکید کننده‌ی اولی است و به آن «مُؤَكِّد» می‌گویند. «مُؤَكِّد» می‌تواند تکرار اسم اول یا واژگان تأکیدی «نفس، عین، کلا، کلتا، أَجمع، جمیع و عامّة» باشد.
• «نفس و عین»: برای تأکید مفرد، مثنی و جمع.
- اسم مفرد + «نفس و عین» مفرد: «مُحَمَّدٌ نَفسُهُ»
- اسم مثنی + «نفساهما و عیناهما» و ترجیحا «أنفسهما و أعینهما»: «أخَوَاكَ نَفسَاهُمَا (أَنفُسُهُمَا).
- اسم جمع + «أنفسهم و أعینهم»: «إِخوَتُكَ أَنفُسُهُم».
- «نفس و عین» را می‌توان مجرور به حرف «باء» کرد: «مُحَمَّدٌ بِنَفسِهِ».
• «کلا و کلتا»: برای تأکید تثنیه، اولی برای تأکید مذکر و دومی تأکید مونث.
- «أخَوَاكَ كِلَاهُمَا» و «البِنتَان كِلتَاهُمَا»
• «أَجمع، جمیع و عامّة»: برای تأکید مفرد و جمع هستند نه تثنیه: «جَاءَ القَومُ كُلُّهُم (أجمَعُونَ)».
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#معرفی_شاعر_٤ #هيام_الجندي
🆔 @CTAFJ / #فاطمه_جعفری
هيام الجندي، نویسنده و شاعر معاصر مصری، از کفر الدوار استان بحیرة و فارغ التحصیل دانشکده‌ی حقوق دانشگاه اسکندریه است که در حال حاضر به عنوان وکیل مشغول به کار است. شاعری نوپا و مستعد و درعین حال پرکار که اشعارش در بسیاری از مجلات الکترونیکی از جمله «مجلة الثقافة العربیة»، «مجلة مواهب عربیة» و «شعراء حروفهم علی وجه القمر» به چاپ رسیده است.
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
شعر «احزان الربیع» از هیام الجندی شاعر مصری
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#از_گوشه_و_کنار_ترجمه #قسمت_۵
🆔 @CTAFJ / #فاطمه_جعفری
- انرژی مثبت: التيّار الطيّب

- ته‌رنگ آبی: الجذر الأزرق

- سیبک گلو: جوزة رقبة

- یک دنده: صارم الرأي

- ابرهای بی‌باران: غيوم عمياء

- یکی دو بار: مرّة ثمّ أخرى

- هیکل وارفته‌اش: هيكله المتصدّع (المحطّم)

- بدبین: معتكر النظرة، متشائم

- غذای تازه‌پخت: طبخ حُضِرَ للتوّ

#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#سلسله_درس‌های_داستان_کوتاه #داستان_کوتاه_رئالیستی #قسمت_۴
عناصر داستان کوتاه رئالیستی و ویژگی‌های آن
۳- شخصیت و شخصیت‌پردازی: مهم‌ترین عنصر داستان‌های رئالیستی، شخصیت است. نویسنده‌ی رئالیست، شخصیت‌ها را نیز به مانند زمان و مکان، به گونه‌‌ای معرفی می‌کند که خواننده بتواند آن‌ها را به راحتی در ذهن خود تصور کند. در داستان رئالیستی شخصیت‌ها نه بزرگ‌تر از انسان‌های جوامع ما و نه کوچک‌تر از آن‌ها هستند. این شخصیت‌ها، معمولا از جایگاه اقتصادی – اجتماعی پایینی برخوردار هستند و تجربه‌هایی می‌کنند که با جایگاه فرومرتبه‌ی آنان در اجتماع مطابقت دارد. متن زیر گزیده‌ای از داستان کوتاه «نسیج العنکبوت» از مجموعه‌داستان «الخیمة» اثر محمد شکري نویسنده‌ی رئالیست مراکشی است که ویژگی‌های فوق در آن هویداست:
«يترنح. ينظر هنا وهناك. يضحك. يترنح. يدخل يديه في جيبي سرواله. و يخرج بطانيتيهما الممزقتين ويصيح: ما عندي غير الثقوب. ثقوب. ثقوب. معظم رواد مقاهي الساحة يتأملونه بغضب واستنكار. يذهب ويقف في وسط الساحة. يبتسم ويضحك. يغمز المارة رجالا ونساء. يترنح باستمرار. يتأمل نفسه. تسقط أمامه علبة صفيح فارغة. يقول للطفل: - خلِّها لي. يقذفها للطفل. يتقاذفانها مرات. يصيح رجل في الطفل: - خذ علبتك واغرب من هنا.»
«تلوتلو می‌خورد. اینجا و آنجا را نگاه می‌کند. می‌خندد. تلوتلو می‌خورد. دست‌هایش را داخل جیب‌های شلوارش می‌کند، و آستر پاره‌ی آن‌ها را بیرون می‌آورد و فریاد می‌کشد: هیچی به جز این سوراخ‌ها ندارم. سوراخ‌ها. سوراخ‌ها. بیشتر تردد کنندگان ‌کافه‌های میدان، با خشم و نفرت به او زل می‌زنند. می‌رود و وسط میدان می‌ایستد. لبخند می‌زند و می‌خندد. به عابران از مرد و زن چشمک می‌زند. مدام تلوتلو می‌خورد. به خودش خیره می‌شود. یک قوطی فلزی خالی جلویش می‌افتد. به پسربچه می‌گوید: - بزارش به عهده‌ی من. قوطی را به سمت پسرک پرت می‌کند. چند بار آن را به هم پاس می‌دهند. مردی پسربچه را صدا می‌زند: - قوطی‌ت رو وردار و از اینجا گم شو.»
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#معرفی_نویسنده_٢ #محمد_شكري_نویسنده‌ی_رئالیست
🆔 @CTAFJ / #فاطمه_جعفری
محمد شکری نویسنده‌ی داستان‌های کوتاه رئالیستی و رمان‌نویس مراکشی است که در سال ۱۹۳۵ در استان الناظور واقع در شمال مراکش به دنیا آمد. وی دوران کودکی‌سختی را گذراند، به‌طوری‌که از سن زیر ده سالگی به کار شاگردی قهوه‌خانه مشغول شد و کارهای دیگری مثل باربری، روزنامه‌فروشی، واکس‌زنی و فروش سیگار قاچاق را نیز تجربه کرد. شکری خواندن و نوشتن را در سن ۲۰ سالگی شروع کرد و در سال ۱۹۵۵ بود که تصمیم گرفت از زندگی سطح پایین، ولگردی، قاچاق و تجربه‌های زندان، دست بردارد و لذا به فکر سوادآموزی افتاد و پس از فارغ التحصیلی، خود به شغل معلمی اشتغال ورزید. در سال ۱۹۶۶ اولین داستانش با عنوان «العنف علی الشاطئ» را در مجله‌ی «الآداب اللبنانیة» منتشر کرد. شکری بعد از بازنشستگی نسبی، تمام وقت خود را صرف نویسندگی ادبی کرد. از آن پس آثارش وارد بازار کتاب شد و در رادیو نیز به عنوان مجری یک برنامه‌ی فرهنگی مشغول به کار شد. شکری در آثار خود مسائل روزمره و جزئیات عالم واقع و به ویژه‌ی طبقه‌ی محروم جامعه را به تصویر می‌کشد و پرده از دنیای مسکوتی چون فقر، فحشاء، شراب‌خواری ووو برمی‌دارد. شهر طنجه که سال‌های زیادی از عمرش را در آنجا گذراند، جایگاه خاصی در آثار او دارد و از زوایای فراموش شده، تاریکی‌ها و زندگی حاشیه‌نشینی آن صحبت کرده است. معروف‌ترین اثر او رمان «الخبز الحافي» است که در سال ۱۹۷۲ نوشت اما در سال ۱۹۸۲ آن را منتشر کرد. از دیگر آثار وی می‌توان به مجنون الورد (۱۹۷۹)، الخیمة (۱۹۸۵)، السوق الداخلي (١٩٨٥)، مسرحية السعادة (١٩٩٤) و... اشاره کرد. شکری در طول زندگی خود همسری اختیار نکرد و در ۱۵ نوامبر ۲۰۰۳ دار فانی را وداع گفت.
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#محمد_شکري نویسنده‌ی داستان‌های کوتاه رئالیستی و رمان‌نویس مراکشی که با رمان «الخبز الحافي» معروف شد.
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#معرفی_داستان_کوتاه_ترجمه‌_شده_به_قلم_فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ / #فاطمه_جعفری
#و_او_هم‌چنان_منتظر_ماند
#احمد_خالد_توفیق
برگرفته از کانال «مجله‌ی ادبی پیاده رو»
🆔 @piaderonews👈

🔹و او هم‌چنان منتظر ماند
▪️نوشته ی دکتر #أحمد_خالد_توفیق
🔸ترجمه ی #فاطمه_جعفری

واقعا نمی‌داند چه‌چیزی و چرا او را به اینجا رانده... این پیشامد به داستان‌های علمی تخیلی می‌مانَد که شکافی در طول و عرض و ارتفاع باز می‌شود و هر کس را که از آن می‌گذرد، به زمان و مکان دیگری می‌اندازد... این همان اصطلاحِ محبوب (فضازمان) است... او در مطب دکتر به انتظار نوبتش نشسته، جایی که تنها سرگرمی ممکن، دست کردن در بینی، یا زل زدن به قیافه‌های رنگ‌پریده‌ی منتظران، و یا خواندن شعرهای سخیف کسانی است که دکتر پیش‌تر درمانشان کرده... و هميشه هم سروده‌ی مدیر کل مالیاتی یا بازرس آبیاری‌ اراضی‌ای است که به کلمات اشعارش عنایت داشته و آن‌ها را با رنگ طلایی نوشته و قاب گران‌قیمتی هم برای آن انتخاب کرده... صدای بلند پرستار را می‌شنود که اسمش را صدا می‌زند. حين بلند شدن به خودش می‌گوید: مهم نیست... این زندگی من نیست... این کابوس است...
کاهن بزرگ پشت میزش نشسته و از عایدی امروز راضی است... با عجله به او می‌گوید بیماری‌اش ویروس (هپاتیت C) است که انگشت روی کبد او گذاشته و در آن لانه کرده است... می‌توانیم به‌ات آمپول اینترفرون بدهیم، اما باید راهی برای تهیه‌اش پیدا کنی، چون درمان پرهزینه‌ای است... چاره‌ی دیگری هم نیست... این قرص‌های زرد چینی و این‌جور مزخرفات را نخور... مبادا حمام و اوزون و اشعه‌ی ماورای بنفش را امتحان کنی، همه‌ی کسانی که این‌ چیزها را اختراع کرده‌اند، از امیدواریِ بدبخت‌هایی مثل تو میلیاردها جمع کرده‌اند...
...


http://www.uupload.ir/files/e2oi_m.p.j.jpg

🔴لطفاً ادامه ی داستان را در مجله ادبی پیاده رو مطالعه بفرمایید👇👇👇:

http://piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=2124

#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#سلسله_درس‌های_فن_ترجمه - #قسمت_۴الف
🆔 @CTAFJ / #فاطمه_جعفری
۱- گروه اسمی اسنادی: همان‌طور که گفته شد، گروه اسمی اسنادی، ساختاری نحوی است که در ساده‌ترین شکل خود، متشکل از مبتدا و خبر است و جمله‌ی اسمیه خوانده می‌شود. مبتدا و خبر لزوما مفرد نیستند و می‌توانند به صورت گروه هم باشند:
- در حالت مفرد: مُحَمَّدٌ نَاجِحٌ (محمد موفق است)= مُحَمَّدٌ: مبتدای مفرد، نَاجِحٌ: خبر مفرد.
- در حالت گروه:
الف) كِتَابُ مُحَمَّدٍ جَدِيدٌ (کتاب محمد جدید است) = كِتَابُ مُحَمَّدٍ: «گروه اسمی اضافی» در جایگاه مبتدا، جَدِيدٌ: خبر مفرد.
ب) مُحَمَّدٌ أَخُو عَلِيٍّ (محمد برادر علی است) = مُحَمَّدٌ: مبتدای مفرد، أَخُو عَلِيٍّ: «گروه اسمی اضافی» در جایگاه خبر.
گروه اسمی اسنادی خود به دو دسته تقسیم می‌شود:
- گروه اسمی اسنادی مستقل: در صورتی که اندیشه‌ای مستقل را برساند و در این حالت جمله‌ی ساده‌ی عربی را شکل می‌دهد.
- گروه اسمی اسنادی وابسته: در صورتی که اندیشه‌‌ی مستقلی را نرساند و در این حالت در ساختار گروه یا جمله‌‌ای دیگر به کار می‌رود. این گروه می‌تواند در جایگاه‌های زیر قرار گیرد:
١- خبر: «الوَردُ لَونُهُ جَمِيلٌ»: «رنگِ گل زیباست».
• نکته: ترجمه‌ی تحت اللفظی جمله‌ی فوق به این صورت است: «گل، رنگش زیباست». چنین ساختاری در زبان فارسی وجود ندارد و مترجم باید از انتقال ساختارهای خاص زبان مبدأ به زبان مقصد خودداری کند. بنابراین برای ترجمه‌ی جمله‌ی فوق باید مرحله‌ی ذهنی زیر را طی کرد:
- حذف ضمیر «ـه» در گروه خبر که عائد به مبتداست و جایگزینی مبتدا یعنی «الوَردُ» به جای آن: «لَونُ الوَردِ جَمِيلٌ»: «رنگِ گل زیباست».
۲- نعت: «قَرَأتُ كِتَاباً أَفكَارُهُ قَيِّمَةٌ»: «کتابی با مفاهیم ارزشمند خواندم».
• نکته: ترجمه‌ی تحت اللفظی جمله‌ی فوق به این صورت است: «کتابی را خواندم که مفاهیم آن ارزشمند است». از آنجا که «كِتَاباً أَفكَارُهُ قَيِّمَةٌ»، یک گروه اسمی نعتی است (گروه متشکل از منعوت مفرد + نعت گروه)، در فارسی هم تا جای ممکن باید به صورت یک گروه اسمی نعتی ترجمه شود و میان موصوف و صفت فاصله نیفتد: «کتابی با مفاهیم ارزشمند خواندم».
۳- معطوف: گروه اسمی اسنادی می‌تواند به مفرد، یا به یک گروه اسمی اسنادی دیگر و یا یک گروه فعلی معطوف شود، برای مثال: «مُحَمَّدٌ كَرِيمٌ وَسُمعَتُهُ حَسَنَةٌ»: «محمد بخشنده و نیکوآوازه است».
«سُمعَتُهُ حَسَنَةٌ» یک گروه اسمی اسنادی است که به واژه‌ی مفرد «كَرِيمٌ» عطف داده شده است.
• نکته: ترجمه‌ی تحت اللفظی جمله‌ی فوق به این صورت است: «محمد بخشنده است و آوازه‌ی او نیکو است». ملاحظه می‌کنید که این جمله، کاملا رنگ و بوی ترجمه دارد، بنابراین گروه اسمی اسنادی را تا جای ممکن باید از حالت جمله درآوریم تا با خبر مفرد (كَرِيمٌ) هماهنگ شود: «محمد بخشنده و نیکوآوازه است».
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#معرفی_شاعر_۵ #أحمد_رامي
🆔 @CTAFJ / #فاطمه_جعفری
احمد رامی، شاعر، ترانه‌نویس و مترجم مصری، در سال ۱۸۹۲ در قاهره به دنیا آمد. در سال ۱۹۱۴ و بعد از فارغ التحصیلی از مدرسه معلمین، برای ادامه‌ی تحصیل به فرانسه رفت و مدرک کتابداری و مدیریت اسناد خود را از دانشگاه سوربون دریافت کرد. وی همچنین در موسسه‌ی آموزش زبان‌های شرقی فرانسه، به تحصیل زبان فارسی پرداخت و «رباعیات عمر خیام» را به عربی ترجمه کرد. از دیگر آثار وی می‌توان به «دیوان رامي»، «أغاني رامي» و «غرام الشعراء» اشاره کرد. آوازه‌ی او به‌خاطر نوشتن ترانه‌هایی برای «أم کلثوم»، خواننده‌ی مصری، است که در مجموع ۱۱۰ ترانه برای او نوشته است. وی همچنین در ۳۰ فیلم سینمایی به عنوان نویسنده، ترانه‌سرا یا گوینده مشارکت داشته است. از او نمایشنامه‌ای با عنوان «غرام الشعراء» به چاپ رسیده و آثار متعددی از جمله چند نمایشنامه از شکسپیر را نیز از زبان فرانسه به عربی ترجمه کرده است. او جوائز و مدال‌های متعددی را برای آثار شعری خود دریافت نمود و موفق به کسب درجه‌ی دکترای افتخاری در هنر شد. احمد رامی در ۵ ژوئن ۱۹۸۱ درگذشت.
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ترانه‌ی #ذکریات، با صدای #أم_کلثوم بانوی آواز عرب
شعر از: #أحمد_رامي
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#از_گوشه_و_کنار_ترجمه #قسمت_۶
🆔 @CTAFJ / #فاطمه_جعفری
- با تو موافقم: أنا في صفّك

- درون آتش پُکید: تفرقع في النار

- وارفت، ولو شد: تلاشى

- هوای انتقام از سرش افتاد: برد الدم في رأسه

- دود شد و به هوا رفت: تبدّد في الهواء

- چشمانش سیاهی رفت: سبح في ضباب

- پُکی به قلیان زد: سحب من الأرجيلة نفسا

- دنیای خودش را دارد: عنده لحظاته

- قلبش به دهانش آمد: قفز قلبه إلى زلعومه

- خواب به چشمش نیامد: لم يلمس النوم رموشه

#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#سلسله_درس‌های_فن_ترجمه - #قسمت_۴ب
🆔 @CTAFJ / #فاطمه_جعفری
۴- بدل: «مَا قُلتُ إِلَّا مَا عَلِمتُهُ، المُتَّهَمُ بَرِيءٌ مِمَّا نُسِبَ إِلَیهِ»: تنها آن‌چه را که می‌دانستم گفتم، متهم از اتهامات بسته شده مبرّا است).
• نکته: «المُتَّهَمُ بَرِيءٌ مِمَّا نُسِبَ إِلَیهِ» یک گروه اسمی اسنادی است که بدل برای گروه موصولی اسمی «مَا عَلِمتُهُ» است.
۵- حال: «خَرَجتُ وَالشَّمسُ طَالِعَةٌ»: «موقع طلوع خورشید بیرون رفتم».
• نکته: ترجمه‌ی تحت اللفظی جمله‌ی فوق به این صورت است: «بیرون رفتم درحالی‌که خورشید داشت طلوع می‌کرد». چنانچه ملاحظه می‌کنید چنین ساختاری در زبان فارسی به کار نمی‌رود. وقتی حال مربوط به زمان باشد، آن را به صورت ظرف زمان ترجمه می‌کنیم: «موقع طلوع خورشید بیرون رفتم».
۶- مفعول‌به: «قَالَ إنِّي لَن أَرجِعَ قَبلَ الغُروبِ»: «گفت من پیش از غروب برنمی‌گردم».
۷- نائب فاعل: «يُقَالُ إِنَّ الإنسَانَ حَيَوَانٌ نَاطِقٌ»: «می‌گویند انسان، حیوانی ناطق است».
• نکته: به ترجمه‌ی «يُقَالُ» دقت کنید که نه به صورت مجهول (گفته می‌شود)، بلکه به صورت معلوم ترجمه می‌شود: «می‌گویند».
۸- مضاف‌الیه: «صَلِّ حَيثُ المَكَانُ طَاهِرٌ»: «در جای تمیز نماز بگذار».
• نکته: ترجمه‌ی تحت اللفظی جمله‌ی فوق به این صورت است: «در جایی که (آن) مکان تمیز است نماز بگذار». چنانچه ملاحظه می‌شود، چنین ساختاری در زبان فارسی وجود ندارد. می‌توان گروه ظرفی «حَيثُ المَكَانُ طَاهِرٌ» را به صورت «فِي المَكَانِ الطَّاهِرِ» خلاصه کرد و این جمله‌ای است که باید به فارسی برگردانده شود: «در جای تمیز نماز بگذار».
۹- صله‌ی موصول اسمی یا حرفی: «يَفُوزُ فِي الاِنتِخَابَاتِ مَنْ سُمعَتُهُ حَسَنَةٌ»: «شخص نیک‌نام در انتخابات برنده می‌شود» و «بَلَغَنِي أَنَّ مُحَمَّداً مُسَافِرٌ»: «باخبر شدم که محمد مسافر است».
• نکته: ترجمه‌ی تحت اللفظی جمله‌ی اول به این صورت است: «کسی که آوازه‌اش نیکو است در انتخابات برنده می‌شود» که برای روان شدن جمله، صله‌ی موصول اسمی به صورت نعت ترجمه شده است: «شخص نیک‌نام در انتخابات برنده می‌شود».
١٠- شرط: «ولَولَا مِرَارَةُ القَهوَةِ لَمَا أسْتَمتَعنَا بـِطَعمِ الحَلوَى»: «اگر تلخی قهوه نبود، از طعم شیرینی لذت نمی‌بردیم».
• نکته: زمانی مورد دارد که ادات شرط «لولا» باشد و خبر هم غالبا از گروه اسمی اسنادی حذف می‌شود.
١١- جواب شرط: «مَنْ يَدعُوكَ إِلَى مَعصِيَةٍ فَهُوَ شَيطَانٌ»: «هر کس تو را به گناه دعوت کند، شیطان است».
• نکته: وقتی گروه اسمی اسنادی در جایگاه جواب شرط قرار گیرد، بر سر آن «فاء» یا «إذا» می‌آید.
۱۲- قسم: «لَعَمرِي لَأَجتَهِدَنَّ»: «به آیینم قسم تلاش خواهم کرد».
• نکته: وقتی جمله‌ی اسمیه خبر واقع شود، اغلب یکی از دو عنصر مبتدا یا خبر حذف می‌شود، مثل جمله‌ی فوق که خبر آن محذوف است، یا جمله‌ی: «فِي ذِمَّتِي لَأَجتَهِدَنَّ»: «به شرفم قسم تلاش خواهم کرد» که مبتدای آن محذوف است.
۱۳- جواب قسم: «وَاللهِ إنَّ مُحَمَّداً صَادِقٌ»: «به خدا محمد راستگوست».
• نکته: در صورتی که جواب قسم، جمله‌ی اسمی اسنادی مثبت باشد، بر سر آن «إنَّ» می‌آید و در صورتی که منفی باشد بر سر آن «مَا»ی نفی یا «لَا»ی نفی جنس می‌آید: «وَاللهِ مَا مُحَمَّدٌ كَاذِباً»: «به خدا محمد دروغگو نیست»، «وَاللهِ لَا طَالِبَ فِي القَاعَةِ»: «به خدا هیچ دانشجویی در سالن نیست».
۱۴- میان‌جمله (جمله‌ی معترضه): «هَذَا الَّذِي - لِلّهِ الحَمدُ - قَد أُخرِجَ مِنْ تَحتِ الأَنقَاضِ حَيّاً» (این همان کسی است که به حمدالله از زیر آوار زنده بیرون آمد)
• نکته: میان‌جمله‌ی عربی در ترجمه‌ی فارسی لزوما در وسطِ جمله قرار نمی‌گیرد و بسته به جمله، در ابتدا: «هَبِطَت – وَالحَمدُ لِلّهِ – الطَّائِرَةُ بِسَلَامٍ»: «شکر خدا، هواپیما سالم فرود آمد» یا انتهای جمله نیز قرار می‌گیرد: «نَظِّف – فَالنِّظَافَةُ مِنَ الإيمَانِ – مَلبَسَكَ»: «لباست را تمیز دار که تمیزی نشان ایمان است».
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#سلسله_درس‌های_داستان_کوتاه #داستان_کوتاه_رئالیستی #قسمت_۵
عناصر داستان کوتاه رئالیستی و ویژگی‌های آن
۴- توصیف در داستان رئالیستی:
داستان کوتاه رئالیستی را معمولا «برشی از زندگی» می‌نامند و منظور این است که داستان باید بر یک رویداد خاص تمرکز کند و آن را به طور دقیق بازنمایی کند. در صحنه‌های داستان‌های رئالیستی حتی شکل ظاهری اشیاء بی‌اهمیت نیز باید به‌طور مفصل شرح داده شود. نمونه‌ای از این توصیف را در داستان «لعبة البیت» از مجموعه‌داستان کوتاه «آخر الدنیا» اثر یوسف ادریس می‌توان دید:
«ووقف سامح یترقب ظهور فاتن و یتأمل الصالة، کان فیها طرابیزة سفرة مثل صالتهم، غير أن كراسيها قديمة موضوعة فوق الطرابيزة. وكان هناك كرسي غريب الشكل مسنده عال جدا يحتاج إلى سلم للصعود عليه، والكرسي ترقد فوقه قطة ذات ألوان جميلة: ملفوفة على نفسها و نعسانة...»
«سامح به انتظار آمدن فاتن ایستاد و با نگاهش سالن پذیرایی را وارسی کرد، در آنجا هم مثل سالن پذیرایی خودشان، میز غذایی بود، اما صندلی‌هایش قدیمی بود و روی میز چیده شده بود. یک صندلی عجیب و غریبی هم بود که نشیمن خیلی بلندی داشت و برای رفتن روی آن به نردبانی نیاز داشت، روی صندلی گربه‌‌ای با رنگ‌های زیبا دراز کشیده بود: دور خودش لوله شده و خواب‌آلود بود ...»
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#معرفی_شاعر_۶ #ودیع_سعادة
🆔 @CTAFJ / #فاطمه_جعفری
ودیع سعادة، شاعر لبنانی متولد ۱۹۴۸ در روستای شبطین واقع در شمال لبنان است که در بیروت، لندن و پاریس سابقه‌ی فعالیت روزنامه‌نگاری دارد. در اواخر سال ۱۹۸۸ به استرالیا مهاجرت کرد. برخی آثارش به انگلیسی، فرانسه و آلمانی ترجمه شده است. ۱۴ دیوان شعر حاصل تلاش ایشان تا به امروز است که از آن جمله می‌توان به «قُل للعابر أن يعود، نسيَ هنا ظلَّه (٢٠١٢)»، «من أخذ النظرة التي تركتُها أمام الباب؟ (۲۰۱۱)»، «رتق الهواء (۲۰۰۶)» و ... اشاره کرد.
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#ترجمه‌ی_شعر_تلك_المسافة
شاعر: #ودیع_سعادة
مترجم: #فاطمه_جعفری
برگرفته از کانال: خودنویس
@khodnevischannel

«تلك المسافة»

هل تتذكرون
تلك المسافة الطويلة التي مشيناها
كي نقعد على حجر؟
المسافة الطويلة كي نطرد
الذئاب التي تأكل الخراف في قلوبنا وكي
نبقي أبريا من دم الأرض
ودم المسافة؟
هل تتذكرون العصافير
التي أردنا ذات يوم أن تكون بيننا و بينها قربى
فزقزقنا
وانهمر الرصاص علينا؟
تلك المسافة
تلك المسافة نحو خروف
نحو عصفور
نحو حجر.
...

«آن فاصله»

آیا به خاطر دارید
آن فاصله‌ی دراز را که پیمودیم
تا به روی سنگی بنشینیم؟
آن فاصله‌ی دراز را تا برانیم
آن گرگ‌ها که در قلب‌مان گوسفندان را می‌خورند، تا که
از خونِ زمین مبرّا مانیم
و از خونِ فاصله؟
آیا آن گنجشکان را به خاطر دارید
که روزی خواستیم میان ما و آن‌ها قرابتی باشد
و برای همین جیک‌جیک کردیم
و باران گلوله بر سرمان ریخت؟
آن فاصله
آن فاصله‌ی دراز به سوی گوسفند
به سوی گنجشک
به سوی سنگ.

شاعر: #ودیع_سعادة
از دیوان: #من_أخذ_النظرة_التي_تركتها_أمام_الباب؟
مترجم: #فاطمه_جعفری
#از_گوشه_و_کنار_ترجمه #قسمت_٧
🆔 @CTAFJ / #فاطمه_جعفری
- با من لج شد: إنقلب عليَّ

- تا دقیقه‌ی نود به تأخیر انداخت: أجَّل حتّى الساعة الأخيرة

- یک راست به آشپزخانه رفت: مضى في خط مستقيم إلى المطبخ

- دل و دماغ حرف زدن را نداشت: كان في مزاج لا يناسب الحديث

- یک پایش در بازار است: عنده دعسة رِجل في السوق

- راهی سفرش شد: مضى في رحلته

- صدایش را سر او بلند کرد: علا صوته وهو يكلّمه

- به خانه‌‌ی او سر زد: زار بيته

- تفکر خارج از چارچوب: التفكير خارج الصندوق

- استعداد ... دارد: يحمل بذرة ...

#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#معرفی_کتاب_۱
🆔 @CTAFJ / #فاطمه_جعفری
#رمان_دروزیان_بلگراد_داستان_حنا_یعقوب
اثر: #ربیع_جابر
مترجم: #فاطمه_جعفری
ناشر: #انتشارات_افراز
#درباره‌ی_نویسنده
ربیع جابر نویسنده و روزنامه‌نگار برجسته و مبتکر لبنانی در سال ۱۹۷۲ م. در بیروت متولد شد و تحصیلات خود را در دانشگاه آمریکایی بیروت و در رشته‌ی فیزیک به پایان برد. او سردبیر هفته‌نامه‌ی «آفاق»، پیوست فرهنگی روزنامه‌ی «الحیاة» است که در لندن به چاپ می‌رسد. این نویسنده‌ی پُرکار، در طول بیست سال هجده اثر ادبی خلق کرده که بیشتر آن‌ها به دیگر زبان‌ها از جمله فرانسه و آلمانی ترجمه شده است. صحنه‌ی داستانی اکثر این آثار، لبنان و به‌ویژه بیروت است و به موضوع جنگ‌های داخلی لبنان، اسباب و علل، و عواقب و پیامدهای فاجعه بار انسانی آن می‌پردازد. برجسته‌ترین اثر وی رمان دروز بلغراد- حکایة حنا یعقوب/ دروزیان بلگراد- داستان حنا یعقوب است که در سال ۲۰۱۲ توانست جایزه‌ی بین‌المللی بوکر عربی را از آن خود کند.
#معرفی_کتاب
این رمان، رمانی تاریخی با ژانر ادبیات زندان است. ربیع جابر در این رمان با انعکاس واقعیت‌های زندگی اجتماعی مردمی که خود یکی از آن‌هاست، نشان داده که صرفاً دنبال زیبایی‌آفرینی و تأثیرگذاری و سرگرم کردن خواننده‌ی خود نیست، بلکه رمانش را برای ملموس کردن زندگی و درس گرفتن از آن نوشته است: واقعه‌ی تاریخی کشتار ۱۸۶۰ م. و تبعید دروزیان را برگزیده و حوادثی را در متن این واقعیت تاریخی خلق کرده است.
#برشی_از_رمان
فریادش انگار ابدی بود. حتی بعد از این‌که دست از فریاد کشید و ایستاد تا مطمئن شود نسوخته و با گلوله زخمی نشده است، طنین فریاد در سرش بود. با چشمان تار برگشت. قلعه‌ی سیاه و مناره‌ی بلندش را پوشیده از دود سیاه دید انگار داشت حجاب به سر می‌کرد. با جیغ و دادی هراس‌انگیز که زمین را به لرزه می‌انداخت از آن‌جا خارج شدند... گلوله در فضا زوزه کشید. ساچمه روی سنگ تق‌‌تق کرد. «بدو حنا!» له‌له زنان دورتر و دورتر دوید. مه قرمز‌رنگی به صورتش هجوم آورد اما نایستاد. خون تف کرد و در مزارع سوخته‌ی پر گِل و لای به تاخت رفت. باد بدجور چشمانش را اذیت می‌کرد اما ترسِ بازگشت به زندان بدتر بود... با بدن درب و داغان در گریختن از زندانی شتاب کرد که فراریانش یا خود خفه شدند یا خفه‌شان کردند. این بار از ترس خشکش نزد. کشاورزانی را دید که خلاف جهت می‌دویدند و خود را از سر راهشان کنار کشید. به تک سؤال تکراری جواب نداد. اما با دستش به پشت اشاره کرد، به سمت دود، سمت فریاد، سمت قلعه‌ای که داشت از آن می‌گریخت... باز نایستاد. بدنش او را به زیر درختان عجیبی انداخت که بیشتر شبیه ابر بودند تا درخت. خون به هدر رفت. کورَش کرد. ریه‌ی متورمش از این‌که ناگهان چنین حجمی از هوای تازه را می‌بلعید به خونریزی افتاد. تف کرد و قلبش را دید که روی علف زرد دارد می‌تپد. توده‌ای سرخ‌رنگ و ضربان‌دار در روشنایی شب.
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ


http://www.uupload.ir/files/khws_ctafj.jpg