#شعری_از_ودیع_سعادة
🆔 @CTAFJ
إلى سركون بولص وبسّام حجّار
أعطني رداءك يا سركون
بردتُ
أدفئني قليلا بترابك
وأنعش هذا التراب يا بسّام
ادلق عليه
كأسك.
🆔 @CTAFJ
على المحطَّة قطارٌ بعد، اصعدا قبل أن يمضي
نذهب معاً في نزهة
نرى الغابات، نرى البطَّ في البحيرات، نرى البيوت وكيف
تطويها المسافات
وتطوي الساكنين فيها
لا يزال قطارٌ بعد
وبعده تقفل المحطَّة
اصعدا
فإن مضى هذا القطار
أين نقضي هذه الليلة؟
🆔 @CTAFJ
إنَّه القطار الأخير، اصعدا
قد نذهب في نزهة
قد نرى ذاك النبع الذي حلمنا به طويلاً
ينبثق من المياه الجوفيَّة لأحلامنا
اسعدْ يا سركون
قد يمرُّ هذا القطار في مدينتك
اصعد يا بسَّام
قد نرى مروة.
-------------------
به سارگون بولص و بسّام حجّار
سارگون! پالتوت را به من بده
یخ زدم
کمی با خاکت گرمم کن
و تو ای بسّام! این خاک را سر حال بیاور
جامت را
روی آن بریز.
🆔 @CTAFJ
هنوز در ایستگاه قطاری هست، پیش از آنکه برود، سوار شوید
تا با هم به گردش برویم
جنگلها و مرغابیهای دریاچهها را ببینیم و خانهها را که چگونه
مسافتها آنها را پنهان میکند
و ساکنان درونش را نهان میدارد
هنوز قطاری هست
و بعد از آن ایستگاه بسته میشود
سوار شوید
که اگر این قطار برود
شب را کجا به سر کنیم؟
🆔 @CTAFJ
این آخرین قطار است، سوار شوید
شاید به گردش برویم
شاید آن چشمه را ببینیم که زمانی دراز در آرزویش بودیم
چشمهای که از آبهای زیرزمینی رؤیاهایمان میجوشد
سارگون! سوار شو
شاید این قطار از شَهرت بگذرد
سوار شو بسّام!
شاید مروه را ببینیم.
شعر: #ودیع_سعادة
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
إلى سركون بولص وبسّام حجّار
أعطني رداءك يا سركون
بردتُ
أدفئني قليلا بترابك
وأنعش هذا التراب يا بسّام
ادلق عليه
كأسك.
🆔 @CTAFJ
على المحطَّة قطارٌ بعد، اصعدا قبل أن يمضي
نذهب معاً في نزهة
نرى الغابات، نرى البطَّ في البحيرات، نرى البيوت وكيف
تطويها المسافات
وتطوي الساكنين فيها
لا يزال قطارٌ بعد
وبعده تقفل المحطَّة
اصعدا
فإن مضى هذا القطار
أين نقضي هذه الليلة؟
🆔 @CTAFJ
إنَّه القطار الأخير، اصعدا
قد نذهب في نزهة
قد نرى ذاك النبع الذي حلمنا به طويلاً
ينبثق من المياه الجوفيَّة لأحلامنا
اسعدْ يا سركون
قد يمرُّ هذا القطار في مدينتك
اصعد يا بسَّام
قد نرى مروة.
-------------------
به سارگون بولص و بسّام حجّار
سارگون! پالتوت را به من بده
یخ زدم
کمی با خاکت گرمم کن
و تو ای بسّام! این خاک را سر حال بیاور
جامت را
روی آن بریز.
🆔 @CTAFJ
هنوز در ایستگاه قطاری هست، پیش از آنکه برود، سوار شوید
تا با هم به گردش برویم
جنگلها و مرغابیهای دریاچهها را ببینیم و خانهها را که چگونه
مسافتها آنها را پنهان میکند
و ساکنان درونش را نهان میدارد
هنوز قطاری هست
و بعد از آن ایستگاه بسته میشود
سوار شوید
که اگر این قطار برود
شب را کجا به سر کنیم؟
🆔 @CTAFJ
این آخرین قطار است، سوار شوید
شاید به گردش برویم
شاید آن چشمه را ببینیم که زمانی دراز در آرزویش بودیم
چشمهای که از آبهای زیرزمینی رؤیاهایمان میجوشد
سارگون! سوار شو
شاید این قطار از شَهرت بگذرد
سوار شو بسّام!
شاید مروه را ببینیم.
شعر: #ودیع_سعادة
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#ترجمهی_شعر
🆔 @CTAFJ
شعر: #محمد_الماغوط
«اليتيم»
آه
الحلم ...
الحلم ...
عربتي الذهبية الصلبة
تحطمتْ و تفرَّقَ شملُ عجلاتها كالغجر
في كل مكان
حلمتُ ذات ليلة بالربيع
وعندما استيقظت
كانت الزهور تغطي وسادتي
وحلمتُ مرةً بالبحر
وفي الصباح
كان فراشي مليئاً بالأصداف وزعائف السمك
ولكن عندما حلمت بالحرية
كانت الحراب
تطوّق عنقي كهالةِ المصباح.
فلن تجدوني بعد الآن...
في المرافئ أو بين القطارات
ستجدونني هناك ... في المكتبات العامة
نائماً على خرائط أوروبا
نومَ اليتيم على الرصيف
حيث فمي يلامس أكثر من نهر
ودموعي تسيل من قارةٍ إلى قارة.
شعر: #محمد_الماغوط
----------------
«یتیم»
آه
رؤیا...
رؤیا...
گاری محکم طلاییرنگم
شکست و مجموع چرخهایش پراکنده شد مثل کولیها
به هر جا.
شبی رؤیای بهار را دیدم
و بیدار که شدم
بالشم شکوفهپوش شده بود
و باری هم دریا به رؤیایم آمد
و سپیدهدم
بسترم پر از صدف و بالهماهی شده بود
اما آزادی را که به رؤیا دیدم
دشنهها
مثل هالهی چراغ دور گردنم را گرفته بود.
بعد از این دیگر مرا...
در بندرگاه یا که میان قطارها پیدا نمیکنید
آنجا پیدایم میکنید... در کتابخانههای عمومی
خفته روی نقشههای اروپا
مثل خواب یتیمی بهروی پیادهرو
که دهانم رودها را لمس میکند
و اشکهایم از قارهای به قارهای جاریست.
شعر: #محمد_الماغوط
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
شعر: #محمد_الماغوط
«اليتيم»
آه
الحلم ...
الحلم ...
عربتي الذهبية الصلبة
تحطمتْ و تفرَّقَ شملُ عجلاتها كالغجر
في كل مكان
حلمتُ ذات ليلة بالربيع
وعندما استيقظت
كانت الزهور تغطي وسادتي
وحلمتُ مرةً بالبحر
وفي الصباح
كان فراشي مليئاً بالأصداف وزعائف السمك
ولكن عندما حلمت بالحرية
كانت الحراب
تطوّق عنقي كهالةِ المصباح.
فلن تجدوني بعد الآن...
في المرافئ أو بين القطارات
ستجدونني هناك ... في المكتبات العامة
نائماً على خرائط أوروبا
نومَ اليتيم على الرصيف
حيث فمي يلامس أكثر من نهر
ودموعي تسيل من قارةٍ إلى قارة.
شعر: #محمد_الماغوط
----------------
«یتیم»
آه
رؤیا...
رؤیا...
گاری محکم طلاییرنگم
شکست و مجموع چرخهایش پراکنده شد مثل کولیها
به هر جا.
شبی رؤیای بهار را دیدم
و بیدار که شدم
بالشم شکوفهپوش شده بود
و باری هم دریا به رؤیایم آمد
و سپیدهدم
بسترم پر از صدف و بالهماهی شده بود
اما آزادی را که به رؤیا دیدم
دشنهها
مثل هالهی چراغ دور گردنم را گرفته بود.
بعد از این دیگر مرا...
در بندرگاه یا که میان قطارها پیدا نمیکنید
آنجا پیدایم میکنید... در کتابخانههای عمومی
خفته روی نقشههای اروپا
مثل خواب یتیمی بهروی پیادهرو
که دهانم رودها را لمس میکند
و اشکهایم از قارهای به قارهای جاریست.
شعر: #محمد_الماغوط
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#از_گوشه_و_کنار_ترجمه_۲۰
🆔 @CTAFJ
ترجمهی حال در موارد خروج از الگوی ساختاری یا معنایی معمول خود
۱- جملهی حاليهی معکوس:
در متون ادبی گاه نویسنده عکس رابطهی معمول الگوی حال یعنی (فعل اصلی + حال مفرد یا جملهی حالیه) را به کار میبرد که در ترجمه باید با در نظر گرفتن همان الگوی اصلی ترجمه کرد:
▪ «بكى و هو يحاول أن يشرح له ما جرى في مرفأ بيروت.»
«با گریه سعی میکرد ماجرای بندر بیروت را برایش شرح دهد.»
در ژرفساخت این جمله «بکی» جملهی حالیه است که در روساخت در جایگاه فعل اصلی قرار گرفته است. ترجمهی جمله با توجه به ژرفساخت انجام شده است.
▪ «خافت و هي تحاول أن تجد موضعا لقدمها.»
«با ترس سعی میکرد جاپایی برای خود پیدا کند.»
▪ «کانت تضحك ناظرة إلى الدجاج الخارج من القنّ.»
«با خنده مرغ بیرون مرغدانی را نگاه میکرد.»
۲- جملهی حالیه در معنایی غیر از قید حالت:
- قید تعجب:
▪ «سبعة لايکفيهم هذا طعاما و هم سبعون!»
«این غذا برای هفت نفر هم کم بود چه رسد به 70 نفر!»
- قید زمان:
▪ «حتّی و هي غائبة في أرض النوم ظلت تشعر بـ...»
«حتی وقتی کودکش غرق خواب بود احساس ... میکرد. »
▪ «علّمني الکتابة و أنا صغير.»
«بچه که بودم نوشتن یادم داد.»
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
ترجمهی حال در موارد خروج از الگوی ساختاری یا معنایی معمول خود
۱- جملهی حاليهی معکوس:
در متون ادبی گاه نویسنده عکس رابطهی معمول الگوی حال یعنی (فعل اصلی + حال مفرد یا جملهی حالیه) را به کار میبرد که در ترجمه باید با در نظر گرفتن همان الگوی اصلی ترجمه کرد:
▪ «بكى و هو يحاول أن يشرح له ما جرى في مرفأ بيروت.»
«با گریه سعی میکرد ماجرای بندر بیروت را برایش شرح دهد.»
در ژرفساخت این جمله «بکی» جملهی حالیه است که در روساخت در جایگاه فعل اصلی قرار گرفته است. ترجمهی جمله با توجه به ژرفساخت انجام شده است.
▪ «خافت و هي تحاول أن تجد موضعا لقدمها.»
«با ترس سعی میکرد جاپایی برای خود پیدا کند.»
▪ «کانت تضحك ناظرة إلى الدجاج الخارج من القنّ.»
«با خنده مرغ بیرون مرغدانی را نگاه میکرد.»
۲- جملهی حالیه در معنایی غیر از قید حالت:
- قید تعجب:
▪ «سبعة لايکفيهم هذا طعاما و هم سبعون!»
«این غذا برای هفت نفر هم کم بود چه رسد به 70 نفر!»
- قید زمان:
▪ «حتّی و هي غائبة في أرض النوم ظلت تشعر بـ...»
«حتی وقتی کودکش غرق خواب بود احساس ... میکرد. »
▪ «علّمني الکتابة و أنا صغير.»
«بچه که بودم نوشتن یادم داد.»
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#داستان_کوتاه
🆔 @CTAFJ
ترجمهی داستان کوتاه «نور»
اثر #احمد_الخمیسی
اندک افرادی داستان پیدایش لامپ الکتریکی را میدانند، منظور داستان واقعی است و نه داستان رایج. ریشهی آن به زمان قدیم برمیگردد، به زمانی که ماه با نورش الهامبخش بشر به طریق عشق و شعر بود و به راه خانهها وقت شامگاه. بعضی شبها ماه به زمین فرود میآمد و در این دریاچه یا آن یکی شنا میکرد و نورش روی سطح آن میدرخشید. صیادی عاشق آن نور جادویی شد و شبی پشت درختان در کمین ماه نشست و آن را با تور محکمی از روی سطح آب شکار کرد. ماه از احساسات عاشقان و اشعار اشتیاق بسیار داغ و درخشان بود؛ برای همین صیاد آن را روی زمین گذاشت تا که حرارتش کم شد و سپیدهدم با کلنگ بزرگی آن را به تکهپارههای کوچکی شکست و کارخانهها این پارهها را در جعبههای کاغذی گذاشتند و آن را به مردم فروختند «نور. نور». اینچنین بود که لامپ در هر خانهای پیدا شد. ماه به میلیاردها دارایی شخصی کوچک تقسیم شد و هر خانهای صاحب نور شد اما دیگر آسمان الهامگر راه عشق بر بشر نبود.
نویسنده: #احمد_الخمیسی
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
ترجمهی داستان کوتاه «نور»
اثر #احمد_الخمیسی
اندک افرادی داستان پیدایش لامپ الکتریکی را میدانند، منظور داستان واقعی است و نه داستان رایج. ریشهی آن به زمان قدیم برمیگردد، به زمانی که ماه با نورش الهامبخش بشر به طریق عشق و شعر بود و به راه خانهها وقت شامگاه. بعضی شبها ماه به زمین فرود میآمد و در این دریاچه یا آن یکی شنا میکرد و نورش روی سطح آن میدرخشید. صیادی عاشق آن نور جادویی شد و شبی پشت درختان در کمین ماه نشست و آن را با تور محکمی از روی سطح آب شکار کرد. ماه از احساسات عاشقان و اشعار اشتیاق بسیار داغ و درخشان بود؛ برای همین صیاد آن را روی زمین گذاشت تا که حرارتش کم شد و سپیدهدم با کلنگ بزرگی آن را به تکهپارههای کوچکی شکست و کارخانهها این پارهها را در جعبههای کاغذی گذاشتند و آن را به مردم فروختند «نور. نور». اینچنین بود که لامپ در هر خانهای پیدا شد. ماه به میلیاردها دارایی شخصی کوچک تقسیم شد و هر خانهای صاحب نور شد اما دیگر آسمان الهامگر راه عشق بر بشر نبود.
نویسنده: #احمد_الخمیسی
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#داستان_کوتاه_ضربة_مقص
🆔 @CTAFJ
#قسمت_اول
كالفراشة يلف يوسف الحلاق ويدور.
حول رأس الزبون يلف و يدور، والزبون في الرابعة عشرة من عمره، مراهق، فائر، كثيف الشعر، كبير الرأس، خفيف الشارب، تحت أنف سارح طويل غليظ التبة.
يوسف بيده اليمنى المقص وباليسرى المشط.
المقص رفيع الشفتين، تتناصلان في صوت حاد خاطف له ايقاع، يليق بقبلة الصلب على الصلب، والمشط أبيض، بل كان أبيض، رفيع الأسنان، وسخ المنابت، يتنقل بين أصابع يوسف ورأس المراهق في رشاقة وحرفنة.
الفوطة البيضاء الدَمُّور ملفوفة حول عنق الزبون في إهمال، ممّا سمح بسقوط الشعر في منطقة الظهر والقفا، وأنذر بملل وأكلان.
ورأس الزبون منكفئة وقفاه عريض مسلطح، فانغرزت عيونه في المسطح الأبيض المفرود على صدره وفخذيه.
للحظات تضايق الصبي وللحظات إنهمك في متابعة خصلات الشعر الفاحم الأسود المتناثرة في حلقات وعقد فوق الدمّور الأبيض. بدا التناقض كاسحا. الشعر ليل فاحم والقماش أبيض وناصع.
وأصابع يوسف منهمكة في القص والجز، وماكينة كالدودة تمضي فوق القفا تجتث منابت الشعر البُری تحت حردة القفا.
ما بين المرآة ورأس الزبون تنحصر حياة يوسف الحلاق. نصف متر أو أقل هي مساحته اليومية المقدرة له للعمل والنظر.
مهمّته الأساسية في الحياة الدنيا تقليم رءوس الآخرين. ومن التقليم تعلم الكثير.
تعلم أن هناك رءوسا تشبه الأقدام الآدمية أو الأحذية في أحسن الأحوال.
وتعلم أن هناك رءوسا تشبه أكياس الذهب. رءوسا مفلطحة عارية وأخرى مثقلة بالحكمة والألم.
و من هذه إلى تلك، يقص المقص ويدور، يتقافز ويتضامّ، ويتنافر غير منحاز لبغيته ومنتهاه التسوية في الرءوس، أي يجعلها كلها مستوية، آدمية، كالحديقة المشذبة.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
#قسمت_اول
كالفراشة يلف يوسف الحلاق ويدور.
حول رأس الزبون يلف و يدور، والزبون في الرابعة عشرة من عمره، مراهق، فائر، كثيف الشعر، كبير الرأس، خفيف الشارب، تحت أنف سارح طويل غليظ التبة.
يوسف بيده اليمنى المقص وباليسرى المشط.
المقص رفيع الشفتين، تتناصلان في صوت حاد خاطف له ايقاع، يليق بقبلة الصلب على الصلب، والمشط أبيض، بل كان أبيض، رفيع الأسنان، وسخ المنابت، يتنقل بين أصابع يوسف ورأس المراهق في رشاقة وحرفنة.
الفوطة البيضاء الدَمُّور ملفوفة حول عنق الزبون في إهمال، ممّا سمح بسقوط الشعر في منطقة الظهر والقفا، وأنذر بملل وأكلان.
ورأس الزبون منكفئة وقفاه عريض مسلطح، فانغرزت عيونه في المسطح الأبيض المفرود على صدره وفخذيه.
للحظات تضايق الصبي وللحظات إنهمك في متابعة خصلات الشعر الفاحم الأسود المتناثرة في حلقات وعقد فوق الدمّور الأبيض. بدا التناقض كاسحا. الشعر ليل فاحم والقماش أبيض وناصع.
وأصابع يوسف منهمكة في القص والجز، وماكينة كالدودة تمضي فوق القفا تجتث منابت الشعر البُری تحت حردة القفا.
ما بين المرآة ورأس الزبون تنحصر حياة يوسف الحلاق. نصف متر أو أقل هي مساحته اليومية المقدرة له للعمل والنظر.
مهمّته الأساسية في الحياة الدنيا تقليم رءوس الآخرين. ومن التقليم تعلم الكثير.
تعلم أن هناك رءوسا تشبه الأقدام الآدمية أو الأحذية في أحسن الأحوال.
وتعلم أن هناك رءوسا تشبه أكياس الذهب. رءوسا مفلطحة عارية وأخرى مثقلة بالحكمة والألم.
و من هذه إلى تلك، يقص المقص ويدور، يتقافز ويتضامّ، ويتنافر غير منحاز لبغيته ومنتهاه التسوية في الرءوس، أي يجعلها كلها مستوية، آدمية، كالحديقة المشذبة.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#ترجمه_داستان_کوتاه_شوک_قیچی
🆔 @CTAFJ
#قسمت_اول
یوسف سلمانی مثل پروانه میگردد و چرخ میزند.
دور سر مشتری میگردد و چرخ میزند، مشتری چهارده سالهی نوجوان، چالاک و پرمو، با سر بزرگ و سبیل کم زیر بینی افتادهی دراز عقابی.
یوسف قیچی را به دست راست دارد و شانه را به دست چپ.
قیچی تیغههای بلندی دارد که با صدایی تندوتیز و آهنگین به هم میخورند؛ گویی که فولاد بر فولاد بوسه می زند. شانه سفید است و البته سفید بوده است، با دندانههای بلند که تهشان کثیف است و بین انگشتان یوسف و سر نوجوان، بهگونهای چالاک و حرفهای جابجا میشود.
پیشبند نخی سفید سهلانگارانه دور گردن مشتری پیچیده شده؛ طوریکه مو به پشت و گردن مشتری ریخته و بیم کلافگی و خارش میرود.
سر مشتری خمیده و پشت گردنش پهن و عریض است و چشمانش به پارچهی پهنشدهی سفیدی دوخته شده که بر سینه و رانهایش کشیده شده است.
نوجوان لحظاتی احساس کلافگی کرد و لحظههایی چند مشغول تعقیب طرههای موی سیاه زغالی شد که حلقه حلقه و گره گره روی پارچهی نخی سفید پخش میشد. تناقض بدجور به چشم میزد. موی سیاه زغالین و پارچه سفید برفی.
انگشتان یوسف مشغول چیدن و بریدن بود و ماشین اصلاح مثل کِرم بر پس گردن نوجوان روان بود و ریشهموهای فرخوردهی زیر گودی پشت گردنش را میکَند.
زندگی یوسف سلمانی، محدود به فضای بین آینه و سر مشتری بود. فضایی نیم متری یا کمتر که سهم مقدر روزانهاش برای کار کردن و نگریستن بود.
ماموریت اصلی او در زندگانی دنیا، پیرایش موی دیگران بود و از همین پیرایش، فراوان یاد گرفته بود.
یاد گرفته بود که بعضی سرها شبیه پای انسان یا در بهترین حالت شبیه کفش است.
آموخته بود که برخی سرها به کیسههای طلا میمانَد. سرهایی پُرپَهنا و تهی و سرهایی سنگینبار از حکمت و رنج.
و از این سر تا آن یک، قیچی میچید و میچرخید، از هم برمیجست و به هم میپیوست و بیتوجه به هدفش از هم دور میشد، اینکه سر مشتریان را صاف کند یعنی همه را مثل باغ هرس شده یکدست بیمو و شبیه آدم کند.
ادامه دارد...
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
#قسمت_اول
یوسف سلمانی مثل پروانه میگردد و چرخ میزند.
دور سر مشتری میگردد و چرخ میزند، مشتری چهارده سالهی نوجوان، چالاک و پرمو، با سر بزرگ و سبیل کم زیر بینی افتادهی دراز عقابی.
یوسف قیچی را به دست راست دارد و شانه را به دست چپ.
قیچی تیغههای بلندی دارد که با صدایی تندوتیز و آهنگین به هم میخورند؛ گویی که فولاد بر فولاد بوسه می زند. شانه سفید است و البته سفید بوده است، با دندانههای بلند که تهشان کثیف است و بین انگشتان یوسف و سر نوجوان، بهگونهای چالاک و حرفهای جابجا میشود.
پیشبند نخی سفید سهلانگارانه دور گردن مشتری پیچیده شده؛ طوریکه مو به پشت و گردن مشتری ریخته و بیم کلافگی و خارش میرود.
سر مشتری خمیده و پشت گردنش پهن و عریض است و چشمانش به پارچهی پهنشدهی سفیدی دوخته شده که بر سینه و رانهایش کشیده شده است.
نوجوان لحظاتی احساس کلافگی کرد و لحظههایی چند مشغول تعقیب طرههای موی سیاه زغالی شد که حلقه حلقه و گره گره روی پارچهی نخی سفید پخش میشد. تناقض بدجور به چشم میزد. موی سیاه زغالین و پارچه سفید برفی.
انگشتان یوسف مشغول چیدن و بریدن بود و ماشین اصلاح مثل کِرم بر پس گردن نوجوان روان بود و ریشهموهای فرخوردهی زیر گودی پشت گردنش را میکَند.
زندگی یوسف سلمانی، محدود به فضای بین آینه و سر مشتری بود. فضایی نیم متری یا کمتر که سهم مقدر روزانهاش برای کار کردن و نگریستن بود.
ماموریت اصلی او در زندگانی دنیا، پیرایش موی دیگران بود و از همین پیرایش، فراوان یاد گرفته بود.
یاد گرفته بود که بعضی سرها شبیه پای انسان یا در بهترین حالت شبیه کفش است.
آموخته بود که برخی سرها به کیسههای طلا میمانَد. سرهایی پُرپَهنا و تهی و سرهایی سنگینبار از حکمت و رنج.
و از این سر تا آن یک، قیچی میچید و میچرخید، از هم برمیجست و به هم میپیوست و بیتوجه به هدفش از هم دور میشد، اینکه سر مشتریان را صاف کند یعنی همه را مثل باغ هرس شده یکدست بیمو و شبیه آدم کند.
ادامه دارد...
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#تعريب_شعر
🆔 @CTAFJ
یکدیگر را میشناسیم
روزی روی زمین دیدمت
من یک طرف زمین راه میرفتم
و تو یک طرف دیگرش
میتوانم بگویم چگونه بودی
آه، شبیه همهی زنهای دیگر بودی
ببین، هنوز صورتت را
به خاطر دارم
عصبی شدم
و از صمیم دل چیزهایی به تو گفتم
اما صدایم را نمیشنیدی
میان ما اتومبیلها میرفتند و میآمدند
و آبها بود و کوهها
و همهی زمین
به چشمهایم نگاه کردی
اما چه میدانستی
در نیمکرهی من
شب شده بود
دستت را بالا بردی ابری را نوازش کردی
دست انداختم روی شانهی یک برگ!
🆔 @CTAFJ
نحن نعرف بعضنا البعض
يوما ما رأيتك على الأرض
كنت أمشي على إحدى جهتي الأرض
وأنت تمشين على الجهة الأخرى
أستطيع أن أقول كيف كنتِ تبدين
آه! كنتِ تشبهين كلّ النساء الأخريات
أنظري، لاأزال أتذكّر وجهك للآن
لقد ألمّ بي الغضب
وقلت لك أشياء من أعماق قلبي
ولكنك لا تسمعين صوتي
كانت تفصلنا السيارات الذاهبة والآتية
والمياه والجبال
والأرض بأسرها
نظرتِ إلى عينيّ
ولكنك لم تكوني تعرفين
أنّ في نصف الكرة الأرضية الذي أنا فيه
كان قد حلّ الليل
رفعتِ يدك تداعبين غيمة
وأنا ألقيتُ يدي على كتف ورقة شجرة!
شعر: #مارین_سورسکو شاعر رومانیایی
ترجمهی فارسی: #سینا_کمالآبادی
تعریب: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
یکدیگر را میشناسیم
روزی روی زمین دیدمت
من یک طرف زمین راه میرفتم
و تو یک طرف دیگرش
میتوانم بگویم چگونه بودی
آه، شبیه همهی زنهای دیگر بودی
ببین، هنوز صورتت را
به خاطر دارم
عصبی شدم
و از صمیم دل چیزهایی به تو گفتم
اما صدایم را نمیشنیدی
میان ما اتومبیلها میرفتند و میآمدند
و آبها بود و کوهها
و همهی زمین
به چشمهایم نگاه کردی
اما چه میدانستی
در نیمکرهی من
شب شده بود
دستت را بالا بردی ابری را نوازش کردی
دست انداختم روی شانهی یک برگ!
🆔 @CTAFJ
نحن نعرف بعضنا البعض
يوما ما رأيتك على الأرض
كنت أمشي على إحدى جهتي الأرض
وأنت تمشين على الجهة الأخرى
أستطيع أن أقول كيف كنتِ تبدين
آه! كنتِ تشبهين كلّ النساء الأخريات
أنظري، لاأزال أتذكّر وجهك للآن
لقد ألمّ بي الغضب
وقلت لك أشياء من أعماق قلبي
ولكنك لا تسمعين صوتي
كانت تفصلنا السيارات الذاهبة والآتية
والمياه والجبال
والأرض بأسرها
نظرتِ إلى عينيّ
ولكنك لم تكوني تعرفين
أنّ في نصف الكرة الأرضية الذي أنا فيه
كان قد حلّ الليل
رفعتِ يدك تداعبين غيمة
وأنا ألقيتُ يدي على كتف ورقة شجرة!
شعر: #مارین_سورسکو شاعر رومانیایی
ترجمهی فارسی: #سینا_کمالآبادی
تعریب: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#از_گوشه_و_کنار_ترجمه
🆔 @CTAFJ
- نزيف الأنف: خوندماغ
- ارتفاع السكر في الدم: افزایش قند خون
- ارتفاع نسبة (معدل) الدهون في الدم: افزایش چربی خون
- ورم دست و پا: توّرم الأطراف
- خوابرفتگی دست و پا: خدر الأطراف (اليدين والقدمين)، التنميل في الأطراف، تنميل الأطراف
- گزگز (مورمور شدن، سوزن سوزن شدن) دست و پا: وخز الأطراف
- خونگیری: سحب الدم
- آزمایش خون: فحص الدم، تحليل الدم
- چکاپ دورهای: التحليل (الفحص) الدوري
- معاینه ته چشم: فحص قاع العين
- نوار قلب: رسم القلب، تخطيط القلب
- قند ناشتا: سكّر صائم
- قند غير ناشتا: سكّر فاطر
- رادیوگرافی سینه:أشعّة على الصدر، تصوير الصدر بالأشعّة السينية
- (اولترا) سونوگرافی شکم: موجات (فوق) صوتية على البطن، تصوير البطن بالموجات (فوق) الصوتية
- تست ورزش: اختبار إجهاد القلب
- کمخونی داسیشکل: فقر الدم المنجلي
- کمبود آهن: نقص الحدید
- گلبول قرمز (سفيد): كرية (كرة) الدم الحمراء (البيضاء)
- پلاکت خون: صفيحة دموية
- لختهی خون: خثرة (جلطة) دموية
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
- نزيف الأنف: خوندماغ
- ارتفاع السكر في الدم: افزایش قند خون
- ارتفاع نسبة (معدل) الدهون في الدم: افزایش چربی خون
- ورم دست و پا: توّرم الأطراف
- خوابرفتگی دست و پا: خدر الأطراف (اليدين والقدمين)، التنميل في الأطراف، تنميل الأطراف
- گزگز (مورمور شدن، سوزن سوزن شدن) دست و پا: وخز الأطراف
- خونگیری: سحب الدم
- آزمایش خون: فحص الدم، تحليل الدم
- چکاپ دورهای: التحليل (الفحص) الدوري
- معاینه ته چشم: فحص قاع العين
- نوار قلب: رسم القلب، تخطيط القلب
- قند ناشتا: سكّر صائم
- قند غير ناشتا: سكّر فاطر
- رادیوگرافی سینه:أشعّة على الصدر، تصوير الصدر بالأشعّة السينية
- (اولترا) سونوگرافی شکم: موجات (فوق) صوتية على البطن، تصوير البطن بالموجات (فوق) الصوتية
- تست ورزش: اختبار إجهاد القلب
- کمخونی داسیشکل: فقر الدم المنجلي
- کمبود آهن: نقص الحدید
- گلبول قرمز (سفيد): كرية (كرة) الدم الحمراء (البيضاء)
- پلاکت خون: صفيحة دموية
- لختهی خون: خثرة (جلطة) دموية
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#از_گوشه_و_کنار_ترجمه_۲۲
🆔 @CTAFJ
-الرقابة الذاتیة: خودسانسورى
-الحکم الذاتي: خودمختارى، خودگردانی، خودفرمانی
-الوعي الذاتي: خودآگاهى
-الاكتفاء الذاتي: خودکفایى
-التعلم الذاتي: خودآموزى
-الالتهام الذاتي: خودخواری (سلول)
-الاحتراق الذاتي: سوختن خودبخودی (انسان)
-التضحية بالذات: خودسوزی
-التقييم الذاتي: خودسنجی
-التوظيف الذاتي: خوداشتغالی
-الدعم الذاتي: خودحمایتی
-الشفقة الذاتية: خودترحمی
-الإيذاء الذاتي: خودزنی
-التنويم الايحائي الذاتي: خودهیپنوتیزمی
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
-الرقابة الذاتیة: خودسانسورى
-الحکم الذاتي: خودمختارى، خودگردانی، خودفرمانی
-الوعي الذاتي: خودآگاهى
-الاكتفاء الذاتي: خودکفایى
-التعلم الذاتي: خودآموزى
-الالتهام الذاتي: خودخواری (سلول)
-الاحتراق الذاتي: سوختن خودبخودی (انسان)
-التضحية بالذات: خودسوزی
-التقييم الذاتي: خودسنجی
-التوظيف الذاتي: خوداشتغالی
-الدعم الذاتي: خودحمایتی
-الشفقة الذاتية: خودترحمی
-الإيذاء الذاتي: خودزنی
-التنويم الايحائي الذاتي: خودهیپنوتیزمی
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#داستان_کوتاه_ضربة_مقص
🆔 @CTAFJ
#قسمت_دوم
يلتقي يوسف بالرأس الغزيرة الشعر، الكثيفة الظلمة، تضج بالفتوة والعمر، كما يلتقي بالرأس المرهقة المستكينة فوق العنق المتغضّن بالهم والغم.
وما أجمل اللقاء بالرءوس المراهقة، يقص قصّاً في الشعر الليل، يتساقط خصلات وعناقيد وحلقان فوق الفوطة البيضاء وتصير الرأس أفقا أسود لامعا، عند ذاك يستقر به إحساس بالإنجاز وبأنّه ردّ إلى الحضارة أحد شارديها؛ فهو لا يرى كمال الأبهة والنضارة إلا في قص الشعر، ولا يرى للرجل نظافة إلا في اللجوء إليه والاستسلام لرقصات مقصّه وقفزات مشطه، يطارد بهما الشعر الشيطاني أينما حلّ!
يفرح يوسف الحلاّق فرحة العيدين والمواسم حين تدخل محله رأس غجرية جديدة، فيمتلكه إحساس الفنان المقبل على رسم لوحة جديدة، ويتأهب للشعور تأهبه لعملية خطيرة، مما يجعل الزبون يفكر في عدم العودة إليه ثانية، وهو ما لا يفعله عادة، لأنّ النتيجة النهائية للحلاقة وما استتبعته من تعبئة فنية، تقنعه بأن يوسف فنان ضل الطريق إلى صالونات الحلاقة.
في هذه اللحظة بالضبط يشعر المراهق بالدوخة من أثر دوران يوسف حول رأسه كأنه مصارع، ثم يشعر بالقرف من أثر أنفاس البصارة المتصاعدة من جوفه على وجنتيه إذ ينزع عنهما الشعر الخفيف بفتلة حادة لاسعة، يهوي معها فم يوسف في موجات متتالية، يخطف فيها الشعر، ثم يحلق بعيدا؛ فيهوي منتزعا ثم ينقض ومع كل موجة، هبة بصارة غازية، تفغم أنف الفتى وتقرفه.
مال يتفادى الهبة الغازية القوية التي انفلتت من جوف يوسف إثر تجشئة عنيفة، فغضّ المقص حافة أذنه اليمنى، حيث كان يطارد حزمة شعر نابتة ما بين دوران الأذن والعظمة البارزة عادة خلفها.
صرخ المراهق متأفّفا ورمى يوسف بنظرة أودعها حنقه ودفع بطنه برفق وقال:
- ريحتك بصارة يا اُسطى!
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
#قسمت_دوم
يلتقي يوسف بالرأس الغزيرة الشعر، الكثيفة الظلمة، تضج بالفتوة والعمر، كما يلتقي بالرأس المرهقة المستكينة فوق العنق المتغضّن بالهم والغم.
وما أجمل اللقاء بالرءوس المراهقة، يقص قصّاً في الشعر الليل، يتساقط خصلات وعناقيد وحلقان فوق الفوطة البيضاء وتصير الرأس أفقا أسود لامعا، عند ذاك يستقر به إحساس بالإنجاز وبأنّه ردّ إلى الحضارة أحد شارديها؛ فهو لا يرى كمال الأبهة والنضارة إلا في قص الشعر، ولا يرى للرجل نظافة إلا في اللجوء إليه والاستسلام لرقصات مقصّه وقفزات مشطه، يطارد بهما الشعر الشيطاني أينما حلّ!
يفرح يوسف الحلاّق فرحة العيدين والمواسم حين تدخل محله رأس غجرية جديدة، فيمتلكه إحساس الفنان المقبل على رسم لوحة جديدة، ويتأهب للشعور تأهبه لعملية خطيرة، مما يجعل الزبون يفكر في عدم العودة إليه ثانية، وهو ما لا يفعله عادة، لأنّ النتيجة النهائية للحلاقة وما استتبعته من تعبئة فنية، تقنعه بأن يوسف فنان ضل الطريق إلى صالونات الحلاقة.
في هذه اللحظة بالضبط يشعر المراهق بالدوخة من أثر دوران يوسف حول رأسه كأنه مصارع، ثم يشعر بالقرف من أثر أنفاس البصارة المتصاعدة من جوفه على وجنتيه إذ ينزع عنهما الشعر الخفيف بفتلة حادة لاسعة، يهوي معها فم يوسف في موجات متتالية، يخطف فيها الشعر، ثم يحلق بعيدا؛ فيهوي منتزعا ثم ينقض ومع كل موجة، هبة بصارة غازية، تفغم أنف الفتى وتقرفه.
مال يتفادى الهبة الغازية القوية التي انفلتت من جوف يوسف إثر تجشئة عنيفة، فغضّ المقص حافة أذنه اليمنى، حيث كان يطارد حزمة شعر نابتة ما بين دوران الأذن والعظمة البارزة عادة خلفها.
صرخ المراهق متأفّفا ورمى يوسف بنظرة أودعها حنقه ودفع بطنه برفق وقال:
- ريحتك بصارة يا اُسطى!
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#ترجمه_داستان_کوتاه_شوک_قیچی
🆔 @CTAFJ
#قسمت_دوم
یوسف گاه با سرهای پُرموی یکدست سیاه مواجه میشود که سرشار از جوانی و زندگانی است و گاه به سرهای خستهی خمیده بهروی گردنهای پُرچینوشکن از دردورنج برمیخورد.
و چه زیباست دیدار با سرهایی که در دورهی نوجوانیاند! موهای شبگون را کوتاه میکند و حلقههای مو مثل خوشههای انگور و خرمای رسیدهی سیاه روی پیشبند سفید میریزد و سر چون افقی سیاه و براق میشود، در چنین مواقعی است که احساس میکند کاری کرده و نامتمدنی را به تمدن بازگردانده است؛ چون کمال ابهت و شادابی را تنها در کوتاهی مو میبیند و نظافت مرد را تنها در این میداند که نزد او آید و خود را تسلیم رقصهای قیچی او و پرشهای شانهاش کند که به آنها موی شیطانی زیر دستش را تعقیب میکند.
یوسفِ پیرایشگر با ورود سر غرهچی تازهای به مغازهاش، مثل ایام عید و مناسبتها خوشحال میشود و احساس هنرمندی را دارد که میخواهد تابلوی جدیدی بکشد و چنان حسی میگیرد که گویی خود را برای کار مهمی آماده میکند؛ طوریکه مشتری را به این فکر وامیدارد که دیگر نزد او بازنگردد، اما معمولا این کار را نمیکند؛ چون نتیجهی نهایی پیرایش و آمادگیهای هنری یوسف، قانعش می کند که او هنرمندی ره گم کرده است که سر از سالنهای پیرایش درآورده.
دقیقا در همین لحظه نوجوان به خاطر چرخزدنهای یوسف که مثل کشتیگیری دور سر او میگشت، احساس سرگیجه کرد، سپس وقتی که با تیغ تیز و برانی اندکموی گونههای او را میتراشید، بهخاطر بوی بصاره که از درون یوسف روی گونههای او متصاعد میشد، احساس تهوع به او دست داد. دهان یوسف همراه تیغ در موجهایی متوالی روی صورت او فرود میآمد: موها را با تیغ برمیکند سپس فاصله میگرفت، دوباره برای زدن مو نزدیک میشد و سپس دست برمیداشت و با هر موج، بخارات گازی بصاره، بینی جوان را پر میکرد و باعث تهوع او میشد.
نوجوان برای اجتناب از بخارات گازی تندی که با آروغ شدیدی از درون یوسف بیرون زد، به سمتی خمید که قیچی به کنارهی گوش راستش خورد؛ جایی که یوسف داشت دستهموی روییده در بین انحنای گوش و استخوان برآمدهی معمول در پشت آن را تعقیب میکرد.
نوجوان با غرولند فریاد زد و نگاهی از روی خشم به یوسف انداخت و شکمش را به آرامی هل داد و گفت:
_ دهنت بوی بصاره میده اوستا!
*بصاره: نوعی غذای سنتی مصری.
پایان قسمت دوم
ادامه دارد ....
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
#قسمت_دوم
یوسف گاه با سرهای پُرموی یکدست سیاه مواجه میشود که سرشار از جوانی و زندگانی است و گاه به سرهای خستهی خمیده بهروی گردنهای پُرچینوشکن از دردورنج برمیخورد.
و چه زیباست دیدار با سرهایی که در دورهی نوجوانیاند! موهای شبگون را کوتاه میکند و حلقههای مو مثل خوشههای انگور و خرمای رسیدهی سیاه روی پیشبند سفید میریزد و سر چون افقی سیاه و براق میشود، در چنین مواقعی است که احساس میکند کاری کرده و نامتمدنی را به تمدن بازگردانده است؛ چون کمال ابهت و شادابی را تنها در کوتاهی مو میبیند و نظافت مرد را تنها در این میداند که نزد او آید و خود را تسلیم رقصهای قیچی او و پرشهای شانهاش کند که به آنها موی شیطانی زیر دستش را تعقیب میکند.
یوسفِ پیرایشگر با ورود سر غرهچی تازهای به مغازهاش، مثل ایام عید و مناسبتها خوشحال میشود و احساس هنرمندی را دارد که میخواهد تابلوی جدیدی بکشد و چنان حسی میگیرد که گویی خود را برای کار مهمی آماده میکند؛ طوریکه مشتری را به این فکر وامیدارد که دیگر نزد او بازنگردد، اما معمولا این کار را نمیکند؛ چون نتیجهی نهایی پیرایش و آمادگیهای هنری یوسف، قانعش می کند که او هنرمندی ره گم کرده است که سر از سالنهای پیرایش درآورده.
دقیقا در همین لحظه نوجوان به خاطر چرخزدنهای یوسف که مثل کشتیگیری دور سر او میگشت، احساس سرگیجه کرد، سپس وقتی که با تیغ تیز و برانی اندکموی گونههای او را میتراشید، بهخاطر بوی بصاره که از درون یوسف روی گونههای او متصاعد میشد، احساس تهوع به او دست داد. دهان یوسف همراه تیغ در موجهایی متوالی روی صورت او فرود میآمد: موها را با تیغ برمیکند سپس فاصله میگرفت، دوباره برای زدن مو نزدیک میشد و سپس دست برمیداشت و با هر موج، بخارات گازی بصاره، بینی جوان را پر میکرد و باعث تهوع او میشد.
نوجوان برای اجتناب از بخارات گازی تندی که با آروغ شدیدی از درون یوسف بیرون زد، به سمتی خمید که قیچی به کنارهی گوش راستش خورد؛ جایی که یوسف داشت دستهموی روییده در بین انحنای گوش و استخوان برآمدهی معمول در پشت آن را تعقیب میکرد.
نوجوان با غرولند فریاد زد و نگاهی از روی خشم به یوسف انداخت و شکمش را به آرامی هل داد و گفت:
_ دهنت بوی بصاره میده اوستا!
*بصاره: نوعی غذای سنتی مصری.
پایان قسمت دوم
ادامه دارد ....
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#مقاله
🆔 @CTAFJ
مقالهی «چندمعنایی واژگانی براساس دیدگاه معنیشناسی واژگانی شناختی؛ تحلیل موردی رمان دروز بلغراد» اثر ربیع جابر
مجله ادب عربی، دوره ۹، شماره ۱، بهار و تابستان ۹۶، صص ۲۱-۳۷
#د_جواداصغری و #فاطمه_جعفری
👇👇👇
https://jalit.ut.ac.ir/article_64308.html
🆔 @CTAFJ
مقالهی «چندمعنایی واژگانی براساس دیدگاه معنیشناسی واژگانی شناختی؛ تحلیل موردی رمان دروز بلغراد» اثر ربیع جابر
مجله ادب عربی، دوره ۹، شماره ۱، بهار و تابستان ۹۶، صص ۲۱-۳۷
#د_جواداصغری و #فاطمه_جعفری
👇👇👇
https://jalit.ut.ac.ir/article_64308.html
jalit.ut.ac.ir
چندمعنایی واژگانی بر اساس دیدگاه معنیشناسی واژگانی شناختی (تحلیل موردی رمان دروز بلغراد اثر ربیع جابر)
پژوهش حاضر، چند معنایی را در سطح واژگانی رمان دروز بلغراد؛ حکایة حنا یعقوب در سایة دیدگاه معنیشناسی واژگانی شناختی مورد بررسی قرار میدهد. هدف، تبیین چگونگی کارکرد این دیدگاه در تحلیل چندمعنایی، از طریق بررسی معانی برخی واژگان چندمعنای عربی است. بدین منظور…
#معرفی_شاعر_۲۰ #أمل_دنقل
🆔 @CTAFJ
امل دنقل (زادهی ۱۹۴۰ و درگذشتهی ۱۹۸۳) شاعر عرب ملی مصری در منطقهی صعید مصر متولد شد. پدر وی یکی از علمای الازهر مصر بود که تأثیر زیادی در شکلگیری شخصیت امل دنقل و شعر وی گذاشت. برعکس خیلی از مکاتب شعری دههی ۵۰، اشعار امل دنقل از سمبلهای فرهنگ و ادبیات عربی الهام گرفته است که علت آن تأثیراتی است که وی از بازگشت به فرهنگ گذشته در غرب بهطور عام و در یونان بهطور خاص گرفته است. امل دنقل هم عصر رویاهای عربی و انقلاب در مصر بوده که همین امر در شکلگیری روحیات وی بسیار تاثیر گذار بود و همچنین باعث آسیب روحی او بهدنبال شکست مصر از اسرائیل در سال ۱۹۶۷ گردید که خودش این آسیبدیدگی را در دو مجموعهشعریاش بهنام «البكاء بين يدي زرقاء اليمامة» (۱۹۶۹) و «تعليق على ما حدث» (۱۹۷۱) به زیبایی به تصویر کشیده است. همچنین معاهده و پیمان صلح سال ۱۹۷۷ روی وی و اشعار او تأثیر زیادی داشت؛ بهطوریکه این تأثیر را میتوان در مجموعهشعریاش باعنوان «العهد الآتي» (۱۹۷۵) بهطور واضح دید. امل دنقل در قصیدهای با عنوان «الجنوبي» از آخرین مجموعهشعریاش بهنام «أوراق الغرفة ۸» (۱۹۸۳) بهخوبی مصر و استان صعید مصر و مردم آنها را با زبان شعر به تصویر کشیده است. از دیگر آثار شعری وی میتوان به «مقتل القمر» (۱۹۷۴)، «أقوال جديدة عن حرب بسوس» (۱۹۸۳) و «اجازة فوق شاطئ البحر» نام برد.
امل دنقل در اواخر عمر و در سن ۴۰ سالگی به بیماری سرطان مبتلا گردید و سه سال مستمر با این بیماری درگیر بود و تمام درد و رنجی را که در این بیماری تحمل کرد، در مجموعهی آخر خود باعنوان «أوراق الغرفة ۸» به تصویر کشید. اتاق شمارهی ۸ شمارهی اتاق وی در مؤسسه و انستیتوی ملی بود که نزدیک به ۴ سال را در این اتاق سپری کرده بود. وی سرانجام در سال ۱۹۸۳ درگذشت.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
امل دنقل (زادهی ۱۹۴۰ و درگذشتهی ۱۹۸۳) شاعر عرب ملی مصری در منطقهی صعید مصر متولد شد. پدر وی یکی از علمای الازهر مصر بود که تأثیر زیادی در شکلگیری شخصیت امل دنقل و شعر وی گذاشت. برعکس خیلی از مکاتب شعری دههی ۵۰، اشعار امل دنقل از سمبلهای فرهنگ و ادبیات عربی الهام گرفته است که علت آن تأثیراتی است که وی از بازگشت به فرهنگ گذشته در غرب بهطور عام و در یونان بهطور خاص گرفته است. امل دنقل هم عصر رویاهای عربی و انقلاب در مصر بوده که همین امر در شکلگیری روحیات وی بسیار تاثیر گذار بود و همچنین باعث آسیب روحی او بهدنبال شکست مصر از اسرائیل در سال ۱۹۶۷ گردید که خودش این آسیبدیدگی را در دو مجموعهشعریاش بهنام «البكاء بين يدي زرقاء اليمامة» (۱۹۶۹) و «تعليق على ما حدث» (۱۹۷۱) به زیبایی به تصویر کشیده است. همچنین معاهده و پیمان صلح سال ۱۹۷۷ روی وی و اشعار او تأثیر زیادی داشت؛ بهطوریکه این تأثیر را میتوان در مجموعهشعریاش باعنوان «العهد الآتي» (۱۹۷۵) بهطور واضح دید. امل دنقل در قصیدهای با عنوان «الجنوبي» از آخرین مجموعهشعریاش بهنام «أوراق الغرفة ۸» (۱۹۸۳) بهخوبی مصر و استان صعید مصر و مردم آنها را با زبان شعر به تصویر کشیده است. از دیگر آثار شعری وی میتوان به «مقتل القمر» (۱۹۷۴)، «أقوال جديدة عن حرب بسوس» (۱۹۸۳) و «اجازة فوق شاطئ البحر» نام برد.
امل دنقل در اواخر عمر و در سن ۴۰ سالگی به بیماری سرطان مبتلا گردید و سه سال مستمر با این بیماری درگیر بود و تمام درد و رنجی را که در این بیماری تحمل کرد، در مجموعهی آخر خود باعنوان «أوراق الغرفة ۸» به تصویر کشید. اتاق شمارهی ۸ شمارهی اتاق وی در مؤسسه و انستیتوی ملی بود که نزدیک به ۴ سال را در این اتاق سپری کرده بود. وی سرانجام در سال ۱۹۸۳ درگذشت.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#ترجمه_شعر
🆔 @CTAFJ
#أمل_دنقل
آه.. ما أقسى الجدار
عندما ينهض في وجه الشروق
ربما ننفق كل العمر.. كي ننقب ثغرهْ
ليمر النور للأجيال.. مره!
.........
ربما لو لم يكن هذا الجدار
ما عرفنا قيمة الضوء الطليق!!
🆔 @CTAFJ
آه از این دیوار دلسخت
وقت خیزش روبهروی طلعت خورشید
آزگار عمر شاید مرحمت داریم... تا پدید آریم بلکه روزنی در آن
تا به یک باری... بتابد نور بر اقوام!
.........
و شاید ما، اگر نابود این دیوار
بهای نور آزاده ندانستیم!!
شعر: #أمل_دنقل
ترجمه : #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
#أمل_دنقل
آه.. ما أقسى الجدار
عندما ينهض في وجه الشروق
ربما ننفق كل العمر.. كي ننقب ثغرهْ
ليمر النور للأجيال.. مره!
.........
ربما لو لم يكن هذا الجدار
ما عرفنا قيمة الضوء الطليق!!
🆔 @CTAFJ
آه از این دیوار دلسخت
وقت خیزش روبهروی طلعت خورشید
آزگار عمر شاید مرحمت داریم... تا پدید آریم بلکه روزنی در آن
تا به یک باری... بتابد نور بر اقوام!
.........
و شاید ما، اگر نابود این دیوار
بهای نور آزاده ندانستیم!!
شعر: #أمل_دنقل
ترجمه : #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#ترجمه_شعر
🆔 @CTAFJ
#نزار_قباني
«الحب المستحیل»
أحبكِ جداً
وأعرف أن الطریق إلى المستحیل طویل
وأعرف أنكِ ستّ النساء ولیس لدي بدیل
وأعرف أن زمان الحنین انتهى ومات الکلام الجمیل
لستّ النساء ماذا نقول؟؟
🆔 @CTAFJ
أحبك جداً... أحبك
وأعرف أني أعیش بمنفى وأنتِ بمنفى
و بیني وبینك ریح وغیم وبرق ورعد وثلج ونار
وأعرف أن الوصول لعینيك وهم
وأعرف أن الوصول إلیك انتحار
ویسعدني أن افجر نفسي لأجلكِ أیتها الغالیة
ولو خیروني لکررت حبكِ للمرة الثانیة
یا من غزلتُ قمیصك من ورقات الشجر
أیا من حمیتكُ بالصبر من قطرات المطر
🆔 @CTAFJ
أحبكِ جداً ... أحبك
و أعرف أني أسافر في بحر عینیكِ دون یقین
وأترك عقلي ورائي وأرکض .. أرکض خلف جنوني
أیا امرأة تمسك القلب بین یدیها
سألتك بالله لا تترکیني .. لا تترکیني
فما أکون أنا إذا لم تکوني
🆔 @CTAFJ
أحبك جداً وجداً وجدا
وأرفض من نار حبكِ أن استقیلا
وهل یستطیع المتیّم بالعشق أن یستقیلا
وما همّني إن خرجت من الحب حیّا
وما همّني أن خرجتُ قتیلا
شعر: #نزار_قباني
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
#نزار_قباني
«الحب المستحیل»
أحبكِ جداً
وأعرف أن الطریق إلى المستحیل طویل
وأعرف أنكِ ستّ النساء ولیس لدي بدیل
وأعرف أن زمان الحنین انتهى ومات الکلام الجمیل
لستّ النساء ماذا نقول؟؟
🆔 @CTAFJ
أحبك جداً... أحبك
وأعرف أني أعیش بمنفى وأنتِ بمنفى
و بیني وبینك ریح وغیم وبرق ورعد وثلج ونار
وأعرف أن الوصول لعینيك وهم
وأعرف أن الوصول إلیك انتحار
ویسعدني أن افجر نفسي لأجلكِ أیتها الغالیة
ولو خیروني لکررت حبكِ للمرة الثانیة
یا من غزلتُ قمیصك من ورقات الشجر
أیا من حمیتكُ بالصبر من قطرات المطر
🆔 @CTAFJ
أحبكِ جداً ... أحبك
و أعرف أني أسافر في بحر عینیكِ دون یقین
وأترك عقلي ورائي وأرکض .. أرکض خلف جنوني
أیا امرأة تمسك القلب بین یدیها
سألتك بالله لا تترکیني .. لا تترکیني
فما أکون أنا إذا لم تکوني
🆔 @CTAFJ
أحبك جداً وجداً وجدا
وأرفض من نار حبكِ أن استقیلا
وهل یستطیع المتیّم بالعشق أن یستقیلا
وما همّني إن خرجت من الحب حیّا
وما همّني أن خرجتُ قتیلا
شعر: #نزار_قباني
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#ترجمه_شعر
🆔 @CTAFJ
#نزار_قباني
«عشق ناممکن»
تو را من بینهایت دوست میدارم
و میدانم که بس راه درازی است راه ناممکن
و میدانم که بانوی زنان هستی و همتایی بهغیر از تو برایم نیست
و میدانم به پایان آمده هنگام شوق و مُرده هر گفتار زیبنده
به بانوی زنان اینک چه گوییم ما؟؟
🆔 @CTAFJ
تو را من بینهایت دوست میدارم... تو را من دوست میدارم
و میدانم که در تبعیدگاهی هستم و تو مانده در تبعیدگهی دیگر
و در بین من و تو باد و ابر است، رعد وبرق و برف و آتش
و میدانم وصال چشمهایت جز خیالی نیست
و میدانم وصال تو به کشتن دادن خویش است
تو ای بانوی عالیقدر، مرا بس مایهی شادیست کنم جان را فدای تو
و اگر آزاد گذارندم دوباره عشقِ تو تکرار گردانم
تو ای بانو که تنپوشت بههم تابیدم از برگ درختان
و با صبروشکیبایی حمایت کردمت از قطرههای ریز باران
🆔 @CTAFJ
تو را من دوست میدارم فراوان... دوست میدارم تو را من
و میدانم که در دریای چشمانت، بییقینی میسپارم ره
پشت سر وامیگذارم عقل خویش و میشتابم.. در پی شیدایی خود میشتابم
تو ای بانو که قلبم در میان دستهای توست
خدا را شاهدت گیرم که نگذاری تو تنهایم... که نگذاری تو تنهایم
که بیتو نیستم، هیچم
🆔 @CTAFJ
تو را من دوست میدارم فراوان، بیشمار و بینهایت
و خود را دور نتوانم کنم از آتش عشقت
و آیا دردمند عشق بر این دوری توانا هست؟
برایم هر دو یکسان است چه از این عشق زنده سر برون آرم
و یا جان در ره این عشق بسپارم
شعر: #نزار_قباني
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
#نزار_قباني
«عشق ناممکن»
تو را من بینهایت دوست میدارم
و میدانم که بس راه درازی است راه ناممکن
و میدانم که بانوی زنان هستی و همتایی بهغیر از تو برایم نیست
و میدانم به پایان آمده هنگام شوق و مُرده هر گفتار زیبنده
به بانوی زنان اینک چه گوییم ما؟؟
🆔 @CTAFJ
تو را من بینهایت دوست میدارم... تو را من دوست میدارم
و میدانم که در تبعیدگاهی هستم و تو مانده در تبعیدگهی دیگر
و در بین من و تو باد و ابر است، رعد وبرق و برف و آتش
و میدانم وصال چشمهایت جز خیالی نیست
و میدانم وصال تو به کشتن دادن خویش است
تو ای بانوی عالیقدر، مرا بس مایهی شادیست کنم جان را فدای تو
و اگر آزاد گذارندم دوباره عشقِ تو تکرار گردانم
تو ای بانو که تنپوشت بههم تابیدم از برگ درختان
و با صبروشکیبایی حمایت کردمت از قطرههای ریز باران
🆔 @CTAFJ
تو را من دوست میدارم فراوان... دوست میدارم تو را من
و میدانم که در دریای چشمانت، بییقینی میسپارم ره
پشت سر وامیگذارم عقل خویش و میشتابم.. در پی شیدایی خود میشتابم
تو ای بانو که قلبم در میان دستهای توست
خدا را شاهدت گیرم که نگذاری تو تنهایم... که نگذاری تو تنهایم
که بیتو نیستم، هیچم
🆔 @CTAFJ
تو را من دوست میدارم فراوان، بیشمار و بینهایت
و خود را دور نتوانم کنم از آتش عشقت
و آیا دردمند عشق بر این دوری توانا هست؟
برایم هر دو یکسان است چه از این عشق زنده سر برون آرم
و یا جان در ره این عشق بسپارم
شعر: #نزار_قباني
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#ترجمه_داستانک
🆔 @CTAFJ
دخل طفل صغير لمحل الحلاقة فهمس الحلّاق للزبون: هذا أغبى طفل في العالم.
انتظر وأنا سأثبت لك.. فوضع الحلاق ۵ جنیهات في يد و جنیها واحدا في اليد الأخرى..... نادى الطفل وعرض عليه المبلغين، أخذ الطفل الجنيه ومشى!!
قال الحلاق ضاحکا: ألم أقل لك؟ هذا الطفل لا يتعلم أبدا وفي كل مرة يكرّر نفس الأمر!!
وعندما خرج الزبون قابل الطفل خارجاً من محل الآيس كريم تقدم منه وسأله لماذا تأخذ الجنيه كل مرة ولا تأخذ الـ٥ جنيهات؟؟؟ قال الطفل: لأنه فى اليوم الذي سأخذ فيه الـ٥ جنيهات سوف تنتهي اللعبة!
لا تحتقر إنساناً ولا تستصغر شخصاً ولا تعيب مخلوقاً!! فالغبي فعلاً هو من يظن أن الناس أغبياء.
🆔 @CTAFJ
کودکی وارد مغازهی آرایشگاه شد و آرایشگر در گوش مشتری گفت: این بچه نادانترین بچهی دنیاست.
صبر کن برایت ثابت میکنم... پس پنج جنیه در یک دست ویک جنیه در دست دیگرش گذاشت ....کودک را صدا زد و هر دو مبلغ را نشانش داد و کودک یک جنیه را برداشت ورفت!!
آرایشگر باخنده گفت: بهات نگفتم!! این بچه هرگز یاد نمیگیرد و هر بار همین را تکرار میکند!!
وقتی مشتری خارج شد کودک را بیرون بستنیفروشی دید. پیشش رفت و پرسید چرا همیشه یک جنیه را برمیداری وپنج جنیه را برنمیداری؟ کودک گفت: چون روزی که پنج جنیه را بردارم بازی تمام خواهد شد!
انسانی را کوچک مکن و هیچ کس را کم به حساب نیاور وعیب مخلوقی را نگیر! چون کودن حقیقی کسی است که مردم را کودن میپندارد.
ترجمه: #محسن_صيادنژاد
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
دخل طفل صغير لمحل الحلاقة فهمس الحلّاق للزبون: هذا أغبى طفل في العالم.
انتظر وأنا سأثبت لك.. فوضع الحلاق ۵ جنیهات في يد و جنیها واحدا في اليد الأخرى..... نادى الطفل وعرض عليه المبلغين، أخذ الطفل الجنيه ومشى!!
قال الحلاق ضاحکا: ألم أقل لك؟ هذا الطفل لا يتعلم أبدا وفي كل مرة يكرّر نفس الأمر!!
وعندما خرج الزبون قابل الطفل خارجاً من محل الآيس كريم تقدم منه وسأله لماذا تأخذ الجنيه كل مرة ولا تأخذ الـ٥ جنيهات؟؟؟ قال الطفل: لأنه فى اليوم الذي سأخذ فيه الـ٥ جنيهات سوف تنتهي اللعبة!
لا تحتقر إنساناً ولا تستصغر شخصاً ولا تعيب مخلوقاً!! فالغبي فعلاً هو من يظن أن الناس أغبياء.
🆔 @CTAFJ
کودکی وارد مغازهی آرایشگاه شد و آرایشگر در گوش مشتری گفت: این بچه نادانترین بچهی دنیاست.
صبر کن برایت ثابت میکنم... پس پنج جنیه در یک دست ویک جنیه در دست دیگرش گذاشت ....کودک را صدا زد و هر دو مبلغ را نشانش داد و کودک یک جنیه را برداشت ورفت!!
آرایشگر باخنده گفت: بهات نگفتم!! این بچه هرگز یاد نمیگیرد و هر بار همین را تکرار میکند!!
وقتی مشتری خارج شد کودک را بیرون بستنیفروشی دید. پیشش رفت و پرسید چرا همیشه یک جنیه را برمیداری وپنج جنیه را برنمیداری؟ کودک گفت: چون روزی که پنج جنیه را بردارم بازی تمام خواهد شد!
انسانی را کوچک مکن و هیچ کس را کم به حساب نیاور وعیب مخلوقی را نگیر! چون کودن حقیقی کسی است که مردم را کودن میپندارد.
ترجمه: #محسن_صيادنژاد
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#ترجمه_شعر
🆔 @CTAFJ
مقاهي العالم
هي الأكاديميَّاتُ التي يتخرَّجُ منها العُشَّاقْ
وحينَ تُقْفَلُ هذه الأكاديميَّاتُ أبوابها
تنتهي ثقافةُ الحُبّْ..
#نزار_قباني
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
مقاهي العالم
هي الأكاديميَّاتُ التي يتخرَّجُ منها العُشَّاقْ
وحينَ تُقْفَلُ هذه الأكاديميَّاتُ أبوابها
تنتهي ثقافةُ الحُبّْ..
#نزار_قباني
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
کافه ترجمه عربی
#ترجمه_شعر 🆔 @CTAFJ مقاهي العالم هي الأكاديميَّاتُ التي يتخرَّجُ منها العُشَّاقْ وحينَ تُقْفَلُ هذه الأكاديميَّاتُ أبوابها تنتهي ثقافةُ الحُبّْ.. #نزار_قباني #فاطمه_جعفری ♐️ https://t.me/CTAFJ
#ترجمه_شعر
🆔 @CTAFJ
کافههای جهان
دانشگاههایی هستند که عاشقان از آن فارغالتحصیل میشوند
و وقتی که درب این دانشگاهها بسته میشود
فرهنگ عشق به پایان میرسد...
شعر از: #نزار_قباني
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
کافههای جهان
دانشگاههایی هستند که عاشقان از آن فارغالتحصیل میشوند
و وقتی که درب این دانشگاهها بسته میشود
فرهنگ عشق به پایان میرسد...
شعر از: #نزار_قباني
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#ترجمه_شعر
#ودیع_سعادة
🆔 @CTAFJ
لوِّحوا بالحطبة
هذه الحقول المحروقة كانت حقولكم
انظروا
وانبشوا في الرماد
قد تعثرون على وجوه كانت لكم.
الحطبة هناك
يد مزارع مكسورة
والفحمة
حدقة عين
انظروا بالفحمة لوِّحوا بالحطبة
واجعلوا الورقة اليابسة لسانا ونادوا
فربما شبح عابر هناك
يرى في رماد سيجارته مزارعي تبغ
ويطفئها.
-------------
هیزم را تکان دهید
این کشتزارهای سوخته، کشتزارهای شما بود
نگاه کنید
و خاکستر را بگردید
شاید صورتهایی پیدا کنید که متعلق به شما بود.
هیزم آنجاست
دست شکستهی یک کشاورز
و زغال
حدقهی چشم
به زغال نگاه کنید و هیزم را تکان دهید
برگ خشک را زبان کنید و صدا بزنید
شاید شبحی از آنجا بگذرد
و در خاکستر سیگارش کشتزارهای توتون را ببیند
و خاموشش کند.
شعر: #ودیع_سعادة
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#ودیع_سعادة
🆔 @CTAFJ
لوِّحوا بالحطبة
هذه الحقول المحروقة كانت حقولكم
انظروا
وانبشوا في الرماد
قد تعثرون على وجوه كانت لكم.
الحطبة هناك
يد مزارع مكسورة
والفحمة
حدقة عين
انظروا بالفحمة لوِّحوا بالحطبة
واجعلوا الورقة اليابسة لسانا ونادوا
فربما شبح عابر هناك
يرى في رماد سيجارته مزارعي تبغ
ويطفئها.
-------------
هیزم را تکان دهید
این کشتزارهای سوخته، کشتزارهای شما بود
نگاه کنید
و خاکستر را بگردید
شاید صورتهایی پیدا کنید که متعلق به شما بود.
هیزم آنجاست
دست شکستهی یک کشاورز
و زغال
حدقهی چشم
به زغال نگاه کنید و هیزم را تکان دهید
برگ خشک را زبان کنید و صدا بزنید
شاید شبحی از آنجا بگذرد
و در خاکستر سیگارش کشتزارهای توتون را ببیند
و خاموشش کند.
شعر: #ودیع_سعادة
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4