کافه ترجمه عربی
528 subscribers
75 photos
7 videos
13 files
262 links
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
Download Telegram
جمله عربی؛مؤلفه‌ها، انواع و تحلیل آن
محمد ابراهیم عبادة
د. عدنان طهماسبی و فاطمه جعفری
غرفه فرهنگ نشرنو: شبستان، راهروی ۲۱، غرفه ۲۰
@nashrenow
www.nashrenow.com
#فاطمه_جعفری
https://t.me/CTAFJ
جمله_عربی_مؤلفه‌ها،_انواع_و_تحلیل.pdf
157.1 KB
فهرست و مقدمه‌‌ی مترجمان کتاب جمله‌ی عربی؛ مؤلفه‌ها، انواع، و تحلیل آن
منبع درسی
#کارشناسی و #کارشناسی_ارشد
#دانشگاه_تهران
محمد ابراهیم عبادة
د. عدنان طهماسبی و فاطمه جعفری
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#ترجمه_شعر
🆔 @CTAFJ
مَرد بر زمین افتاد

وسط میدان
مرد بر زانوانش افتاد.

- آیا چنان خسته بود
​که توان ایستادن را از دست داده بود؟

- آیا به آن سدی رسیده بود
​که موج مرده‌ی عمر در آنجا می‌شکند؟

- آیا به راستی اندوه با پتکی دخلش را آورده بود؟
​آیا گردباد درد بود؟

- شاید فاجعه‌ای بود که کسی را یارای تحملش نیست.

- شاید فرشته‌ی رحمت بود
​که به وقت آمدنش، با تبر پرمانندش آمد.

- شاید خدا بود یا که شیطان.


در وسط میدان
​​ناگهان مرد مثل اسبی بر زمین افتاد
​​​زانوانش را با داسی درو کردند.


#سارگون_بولص
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🗓 فردا پنجشنبه، نوزدهم اردیبهشت
ساعت 17

☕️دیدار با فاطمه جعفری، مترجم «دروزیان بلگراد» در رونمایی کتاب «اعترافات».


📍شبستان | راهروی ۵ | غرفه ۴۰| انتشارات افراز

🌲قد برافراز که از سرو کنی آزادم
با سلام و سپاس از همه‌ی دوستانی که از رمان‌های دروزیان بلگراد و اعترافات اثر ربیع جابر، نویسنده‌ی نخبه‌ی لبنانی، حمایت کردند و تمام نسخه‌های موجود از این دو رمان در نمایشگاه بین‌المللی کتاب را خریداری کردند. برای تمامی دوستان عزیزم آرزوی موفقیت‌های روزافزون دارم. سرافراز باشید.
#فاطمه_جعفری
♐️ @CTAFJ
#تعریب_شعر
🆔 @CTAFJ
شعری از:#احمد_شاملو
چشم‌های دیوار

چشم‌های دیوار چشم‌های دریچه چشم‌های در
چشم‌هایِ آب چشم‌های نسیم چشم‌های کوه
چشم‌های خیر و چشم‌های شر
چشم‌های ریجه و رَخت و پَخت
چشمِ دریا و چشمِ ماهی
چشم‌های درخت
چشم‌های برگ و ریشه
چشم‌های برکه و نیزار
چشمِ سنگ و چشم‌های شیشه
چشمِ رشک
چشم‌های نگرانی
چشم‌های اشک
بُهت‌زده در ما می‌نگرند
نه ازآنرو که تو را دوست می‌دارم من
ازآنرو که ما
جهان را دوست می‌داریم.
—------------------—
عيون الجدار

عيون الجدار عيون الكوّة عيون الباب
عيون الماء عيون النسيم عيون الجبل
عيون الخير وعيون الشر
عيون حبل الغسيل والملابس المنشورة
عين البحر وعين السمكة
عيون الشجرة
عيون الأوراق والجذور
عيون البركة وحقل القصب
عين الحجارة وعيون الزجاج
عين الحسد
عيون القلق
عيون الدمع
تنظر إلينا مندهشة
ليس لأنني أحبك
بل لأننا
نحب العالم.

شعر: #احمد_شاملو
تعریب: #غسان_حمدان
♐️ https://t.me/CTAFJ
#ترجمه‌ی_شعر
🆔 @CTAFJ
شعر از: #نزار_قبانی
يدك التي حطت على كتفـي
كحمامـة نزلت لكي تشرب
عندي تسـاوي ألف أمنيـة
يا ليتها تبقى و لا تذهـب
الشمس نائـمة على كتفـي
قبلتهـا ألفـا و لم أتعـب
تلك الجميلة كيف أرفضهـا
من يرفض السكنى على كوكـب
قولـي لها تمضـي برحلتها
فلها جميع جميع ما ترغـب
تلك الجميلـة كيف أقنعهـا
أني بها معجب بهـا معجـب
يدك الصغيرة طفلة هربـت
ماذا أقول لطفلـة تلعـب
أنـا سـاهر و معي يد أمراة
بيضـاء هل أشهى و هل أطيب
تلك الجميلـة كيف أقنعهـا
أني بها معجب ..بهـا معجـب
کلمات: #نزار_قبانی
ألحان: #کاظم_الساهر
—------------------------—
دست تو که بر شانه‌ی من نشسته
کبوتری‌ست فروآمده تا آب بنوشد
برای من برابر با هزار آرزو است
ای کاش بماند وُ نرود
آفتاب خوابیده است بر شانه‌ام
می‌بوسمش هزار بار وُ خسته نمی‌شوم
از این همه زیبایی چگونه بگذرم؟
چه کسی از زندگی بر سیاره می‌گذرد؟
به او بگو سفرش را ادامه دهد
همه را دارد... هر آن‌چه میل اوست
این زیبارو را چگونه قانع کنم؟
من به او... من به او علاقه‌مندم
دستان کوچکت دخترکی‌ست گریزنده
چه بگویم برای دخترکی بازیگوش؟
بیدار شدم وُ دست سپید زنی با من بود
گواراتر وُ بهتر از این آیا می‌شود؟
این زیبارو را چگونه قانع کنم؟
من به او... من به او علاقه‌مندم.

اثر: #نزار_قبانی
آواز: #کاظم_الساهر
ترجمه:#رضا_طاهری

♐️ https://t.me/CTAFJ
#ترجمه‌ی_شعر
🆔 @CTAFJ
#محمود_درويش
«أمل»
ما زال في صحونكم بقية من العسل
ردوا الذباب عن صحونكم
لتحفظوا العسل
*​*​*
ما زال في كرومكم عناقد من العنب
ردوا بنات آوى
يا حارسي الكروم
لينضج العنب..
*​*​*
ما زال في بيوتكم حصيرة.. وباب
سدوا طريق الريح عن صغاركم
ليرقد الأطفال
الريح برد قارس.. فلتغلقوا الأبواب..
*​*​*
ما زال في قلوبكم دماء
لا تسفحوها أيّها الآباء..
فإن في أحشائكم جنين..
*​*​*
ما زال في موقدكم حطب
وقهوة.. وحزمة من اللهب..
----------------------
«امید»
هنوز در ظرف‌هاتان بازمانده‌عسلی هست
مگس از ظرف‌هاتان برانید
تا عسل را مصون دارید
*​*​*
هنوز در تاکستان‌هاتان خو‌شه‌انگورهایی هست
شغالان را برانید
ای انگوربانان
تا انگور به ثمر رسد...
*​*​*
هنوز در خانه‌هاتان حصیری هست... و دری
راهِ باد را بر کودکانتان سد کنید
تا بچه‌ها بخوابند
باد سرد و سوزناک است... درها را ببندید
*​*​*
هنوز در قلب‌هاتان خونی هست
ای پدران! این خون‌ها را نریزید..
که در اندرونتان جنین‌هاست..
*​*​*
هنوز در اجاق‌هاتان هیزمی هست
و قهوه... و پاره‌‌آتشی...

#محمود_درويش
ترجمه‌ی: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 با فاطمه جعفری مترجم «اعترافات» و «دروزیان بلگراد» نوشته‌ی «ربیع جابر».
در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران

🌲قد برافراز که از سرو کنی آزادم
#معرفی_رمان_اعترافات
#برنده‌ی_جایزه‌ی_ادبی_PEN_امریکا_در_سال_۲۰۱۷
#نامزد_جایزه‌ی_بوکر_عربی_در_سال_۲۰۰۹
اثر: #ربیع_جابر
مترجم: #فاطمه_جعفری
ناشر: #انتشارات_افراز

رمان اعترافات، داستان زخم‌های جنگ‌های داخلی لبنان در فاصله‌ی سال‌های ۱۹۷۵-۱۹۹۰ است که بر روان افراد وارد کرده و گاه آثار آن تا پایان عمر با هیچ مرهمی التیام نمی‌یابد.

🆔 @CTAFJ

ایلیا! الان وقتش نیست، وقت خاطراتت نیست! ایلیا از پدرم می‌گفت و اینکه چطور در چشم‌به‌هم‌زدنی، کسی شد که او را نمی‌شناخت و نه من می‌فهمیدم که چرا حالا داشت این چیزها را به من می‌گفت، همیشه از او می‌پرسیدم و هیچ‌وقت تعریف نمی‌کرد... چرا حالا داشت می‌گفت؟ چرا در چنین ساعتی دهانش را باز می‌کرد و آن سد می‌شکست و لجن بیرون می‌زد و من در این باتلاق غرق می‌شدم!
هیچ‌کس پیش من حرفی نمی‌زد. همیشه می‌خواستم درباره‌ی برادر کوچکم با من حرف بزنند. هیچ‌کس حرف نمی‌زد. زمان زیادی منتظر شدم، زمانی دراز. و در بدترین ساعت به من گفتند! به او می‌گویم برادر کوچکم که برادر کوچکم نبود، اما کوچک بود؛ چون کوچک ماند، چون بزرگ نشد، چون بچه که بود او را کشتند.

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#ترجمه_شعر
🆔 @CTAFJ

شعر: #سریا_داوودی_حموله

مادر بزرگ از آیینه می‌گریزد
از سایه‌های جامانده
از خودم

دعا می‌کند
مرگ را ببرند
گوانتانامو چال کنند

هر پنج‌شنبه
حرفی در گوری پرتاب می‌کند
چه می‌داند
برای مرگ نام تازه‌ای نداریم.
--------------
تهرب الجدّة من المرآة
من الظلال الباقية
مِن نفسي

تصلِّي
أن يذهبوا بالموت
ويدفنواه في غوانتانامو

كل يوم خميس
ترمي بحرف في قبر
من أين تعرف
أنّ للموت ليس عندنا اسم جديد.

شعر: #سریا_داوودی_حموله
تعریب: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
📚مروری بر رمان «اعترافات» نوشته‌ی ربیع جابر
آن روزها در جنگ داخلی کجا بودی؟

📖در ماه آوریل سال ۱۹۷۵، چند عضو سازمان آزادیبخش #فلسطین که نقشه‌ی ترور رهبر حزب فالانژ لبنان را در سر داشتند، رو به کلیسایی مارونی در شهر بیروت آتش گشودند. نقشه‌ی ترور نقش بر آب شد و رهبر فالانژها جان سالم به در برد، اما گلوله‌ها کار خودشان را کردند و آتش بزرگ‌تری به نام #جنگ داخلی #لبنان را برافروختند که تا ۱۵ سال بعد ادامه داشت. #ربیع_جابر، #نویسنده‌ی برجسته‌ی لبنانی در رمان کوتاه «#اعترافات» کوشیده است نگاهی دوباره به روزگار جنگ داخلی بیندازد. جابر در این #رمان که همچون دیگر اثر او، «#دروزیان_بلگراد – داستان #حنا_یعقوب»، با ترجمه‌ی #فاطمه_جعفری و از سوی #انتشارات_افراز منتشر شده، با دلایل برافروخته‌شدن آتش جنگ و تجزیه‌و‌تحلیل پس‌زمینه‌ی اجتماعی آن سروکار ندارد، بلکه سروقت آدم‌هایی می‌رود که شرایط آن روزگار را از نزدیک تجربه کرده‌اند و به تأثیر روانی وقایع بر زندگی و روح و روان آن‌ها می‌پردازد. جعفری در مقدمه‌ی کوتاه خود بر این رمان در این باره می‌نویسد: «اعترافات فاش‌سازی اثرات نامطلوب جنگ‌های داخلی بر افراد اجتماع است. آن که دست به کشتار می‌زند، درنده‌ترین حیوان است که هم جان مقتولان را می‌ستاند و هم بر روح و روان بازماندگان تیغ می‌کشد، و این دومی به‌مراتب قتلی فجیع‌تر است که نتیجه‌اش سرایت بیماریِ درنده‌خویی به بازماندگان برای ادامه‌ی حیات در این کارزار خونین و یا گرفتاری به انواع بیماری‌های روحی چون افسردگی و اختلال هویت است.» ربیع جابر با انتشار رمان «اعترافات» نامزد دریافت #جایزه‌ی_بوکر_ادبی در سال ۲۰۰۹ شد. همچنین #جایزه‌ی_PEN در سال ۲۰۱۷ از سوی #انجمن_بین‌المللی_قلم_آمریکا در شاخه‌ی ترجمه به او و مترجم انگلیسی‌زبان رمان، #جیمز_ابوزید، تعلق گرفت. با هم سطرهای تکان‌دهنده‌ی آغاز رمان «اعترافات» را می‌خوانیم:

🔹«پدرم مردم را می‌ربود و آن‌ها را می‌کشت. برادرم می‌گفت پدرم را دیده بود که در جنگ، از آدمی آشنا به شخصی ناشناس تبدیل می‌شد. این برادر بزرگ من است. برادر کوچکم را ندیده‌ام، عکسش را دیده‌ام، قیافه‌اش را می‌شناسم، در عکس‌ها بیش‌تر شبیه من است تا برادر بزرگ‌ترم – شبیه‌ام بود- به او برادر کوچکم می‌گویم و همه‌مان نیز در خانه او را به این اسم می‌خواندیم – در ذهنمان صداش می‌کردیم و حتی بی‌آن‌که موقع حرف‌زدن اسمش را بر زبان بیاوریم، تصاویرش خانه را پر می‌کرد – چه داشتم می‌گفتم؟ به او برادر کوچکم می‌گویم، در حالی که برادر کوچکم نبود، اما کوچک بود؛ چون کوچک ماند، چون بزرگ نشد، چون بچه که بود، او را کشتند.

🔴 خرید از اپلیکیشن افراز با ۲۰درصد تخفیف
📲http://ebook.afrazbook.com
#شعری_از_ودیع_سعادة
🆔 @CTAFJ
بقلیل من الحطب
بقليل من الدخان

بقليل من الدخان
أحيي الآن ذكرى الشجر
ذكرى غابات كثيرة نبتت في ذاك الماضي في رأسي
وكنتُ طيورها
وحطَّابها
والمشتعلين في مواقدها.
🆔 @CTAFJ
شجرٌ أحاول الآن بقليل من الحطب إحياء ذكراه
ذكرى طير ملوَّن حطَّ على غصن أمامي وطار
ذكرى سُحْلية على صخرة ليتني استلقيتُ قربها قليلاً
ذكرى ثمار حسبتُها أفئدةً
وأفئدةً حسبتُها ثماراً وقطفتُها
وإلى الآن لا أعرف ماذا أفعل
بدم تلك الغصون.
🆔 @CTAFJ
بقليل من الحطب المتبقّي في قلبي
أشعل سيجارة
وأرى في دخانها رفاقي
الذين ماتوا سكارى على الطرقات
الذين عبروا النهر بلحظة واقتادوا اليباس في تجوالهم كي يكون لهم رفيق
الذين نخروا في عروقهم أخيلةً علَّ الدم الضجر في شرايينهم لا يبقى وحيداً في الليل الطويل
رفاقي
الذين في عيونهم طرقات
وقطارات
لا تتوقف في محطَّة
🆔 @CTAFJ
الذين تركوا المفاتيح في الداخل وصفقوا الباب و مشوا
وفي بحار نظراتهم وُلدت أسماك غريبة
وصنَّارات
رموها
واصطادوا عيونهم.
🆔 @CTAFJ
من الحطب المتبقّي من غابات ماضٍ بعيد
أُشعل سيجارة
وأحاول أن أختبئ تحت دخانها
وأخبّئ معي موتى لا يُحصون
تحت دخان سجارة أخبّئ موتى وأخبّئ أحياءً كي لا يموتوا
أحاول أن أطرد الموت
بدخان.
🆔 @CTAFJ
بالحطب المتبقّي
بالدخان المتبقّي
أحيي ذكرى شجر وناس
تعانقوا
وصاروا دخاناً.

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#ترجمه_شعر
#ودیع_سعادة
🆔 @CTAFJ
با اندکی هیزم
با اندکی دود

با اندکی هیزم
یاد درختان را اینک زنده می‌کنم
یاد جنگل‌های بسیاری که در آن گذشته‌ها، در سرم رویید
و من پرنده‌هایش بودم
و هیزم‌فروشش
و آتش‌گرفتگان‌ در اجاق‌هایش.
🆔 @CTAFJ
درختانی که اینک با اندک هیزمی سعی دارم یادشان را زنده کنم
یاد پرنده‌ای رنگارنگ که بر شاخه‌ای پیش رویم فرود آمد و پرواز کرد
یاد مارمولکی روی یک سنگ که ای کاش کمی کنارش دراز می‌کشیدم
یاد میوه‌هایی که آن‌ها را قلب انگاشتم
و قلب‌هایی که میوه تصورشان کردم و چیدمشان
و تا امروز نمی‌دانم که چه کنم من
با خون آن شاخه‌ها.
🆔 @CTAFJ
با اندک هیزم بازمانده در قلبم
سیگاری آتش می‌زنم
و در دودش دوستانم را می‌بینم
که به روی جاده‌ها مست جان دادند
همان‌ها که به آنی از رود گذشتند و خشکسالی را در گردششان، با خود بردند تا رفیقی داشته باشند
همان‌ها که جرعه‌ای از وهم‌و‌خیال به عروقشان کشیدند تا خونِ بی‌قرار درون رگ‌هاشان، در شب طولانی تنها نماند
دوستانم
که در چشمانشان راه‌هایی بود
و قطارهایی که در ایستگاهی توقف نمی‌کرد
🆔 @CTAFJ
آن‌ها که کلید را داخل جا گذاشتند و در را بستند و رفتند
و در دریای نگاهشان، ماهی‌های عجیبی زاده شد
و قلاب‌هایی که
انداختند
و چشم‌های خود را صید کردند.
🆔 @CTAFJ
از هیزم بازمانده از جنگل‌های گذشته‌ای دور
سیگاری آتش می‌زنم
و سعی می کنم زیر دودش پنهان شوم
و مردگان بی‌شماری را نیز به همراه خودم پنهان می‌کنم
زیر دود یک سیگار، مردگان را پنهان می‌کنم و همین‌طور زندگان را، تا که نمیرند
سعی دارم مرگ را برانم
با دود.
🆔 @CTAFJ
با هیزم بازمانده
با دود بازمانده
یاد درختان و مردمی را زنده می‌کنم که
یکدیگر را در آغوش کشیدند
و دود شدند.

شعر: #ودیع_سعادة
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#أقولك_إيه
#حمزة_نمرة
آهنگساز، خواننده و نوازنده‌ی گیتار مصری
این ویدئو در روز اول بیش از نیم ملیون بازدید در یوتیوب داشته است.
♐️ https://t.me/CTAFJ
#أقولك_إيه
#حمزة_نمرة
🆔 @CTAFJ
ومن امته ما بينا خلاف أنا وأنت ولمّا تشوفني او أشوفك نبص بعيد
ومش معقول هيبقى كل واحد مننا فى سكة غريب الحال ودا احساس علينا جديد
وأقولك إيه طريق الكره أخرته إيه وهي قلوبنا ماتت ليه!
لفين هنروح ما بينا شيطان أملنا يا وطن خلصان
محدّش فينا مش خسران ولا مجروح
بيألمنا شعور إنك قدرت فى لحظه تظلمني
تنام مرتاح وأنا منّك دموعي تزيد
بأي أساس تقابل بسمتي برصاص وليه بإيدك تخلّي بكل عيلة شهيد
وأقولك إيه طريق الكره أخرته إيه وهي قلوبنا ماتت ليه!
لفين هنروح ما بينا شيطان أملنا يا وطن خلصان
محدّش فينا مش خسران ولا مجروح
صحاب وجيران معاك ع الحلوه والمُرّه بقالنا سنين
وزيك ع الوطن قلبي اكيد محروق
وإيه بعدين مودّينا طريقنا لفين يا خوفى علينا من بُكره وامته نفوق
وأقولك إيه طريق الكره أخرته إيه وهي قلوبنا ماتت ليه!
لفين هنروح ما بينا شيطان أملنا يا وطن خلصان
محدّش فينا مش خسران ولا مجروح
#حمزة_نمرة
♐️ https://t.me/CTAFJ