#ترجمه_شعر
🆔 @CTAFJ
#غادة_السمان
«هاتف ليلي»
آه صوتك صوتك!
يأتيني مشحوناً بحنانك
وتتفجر الحياة حتى
في سماعة الهاتف القارسة.
آه صوتك صوتك!
_ ويتوقف المساء حابساً أنفاسه_
كيف تستطيع أسلاك الهاتف الرقيقة
أن تحمل كل قوافل الحب ومواكبه وأعياده
الساعية بيني وبينك
مع كل همسة شوق ؟!
كيف تحمل أسلاك الهاتف الدقيقة
هذا الزلزال كله
وطوفان الفرح وارتعاشات اللهفة
ومطر الهمس المضيء
المتساقط في هذه الأمسية النادرة ؟!
🆔 @CTAFJ
آه صوتك صوتك!
صوتك القادم من عصور الحب المنقرضة
صوتك نسمة النقاء والمحبة
في مدينة الثرثرة وأبواق السيارات الضحكة
والنكات الثقيلة كالأسنان الاصطناعية
مدينة بطاقات الدعوات إلى الحفلات
وورقات النعوة وشركات التأمين
مدينة المقاهي والتسكع والكلاب المرفهة وزيت الشعر
والتثاؤب والشتائم
والسمك المتعفن على الشاطئ...
🆔 @CTAFJ
آه صوتك صوتك!
صوتك الليلي الهامس طوق نجاة
في مستنقع الانهيار.
آه صوتك صوتك!
مسكون باللهفة كعناق
يعلقني بين الالتهاب والجنون على أسوار قلعة الليل...
وأعاني سكرات الحياة
وأنا افتقدك
وأعاني سكرات الحياة
وأنا أحبك أكثر.
آه صوتك صوتك!
ترميه من سماعة الهاتف
على طرف ليلي الشتائي
مثل خيط من اللآليء
يقود إلى غابة...
وأركض في الغابة
اعرف انك مختبئ خلف الأشجار
واسمع ضحكتك المتخابثة
وحين ألمس طرف وجهك
توقظني السماعة القارسة...
🆔 @CTAFJ
آه صوتك صوتك!
وأدخل من جديد مدار حبك
كيف تستطيع همساتك وحدها
ان تزرع تحت جلدي
ما لم تزرعه صرخات الرجال
الراكضين خلفي بمحاريثهم ؟!
آه صوتك صوتك!
وهذا الليل الشتائي
يصير شفافاً ورقيقاً
وفي الخارج خلف النافذة
لابد ان ضباباً مضيئاً
يتصاعد من زوايا العتمة
كما في قلبي
آه صوتك صوتك!
وكل ذلك الثراء والزخم الشاب
تطمرني به
وأشتهي أن أقطف لك
كلمات وكلمات من أشجار البلاغة
ولكن...
كل الكلمات رثة
وحبك جديد جديد...
🆔 @CTAFJ
الكلمات كأزياء نصف مهترئة
تخرج من صناديق اللغة المليئة بالعتق
وحبك نضر وشرس وشمسي
وعبثاً أدخل في عنقه
لجام الألفاظ المحددة!
آه صوتك صوتك!
يولد منك الفرد والضوء
والفراشات الملونة والطيور
داخل أمواج المساء الهارب
لقد احكمت على نفسي
إغلاق قوقعتي
فكيف تسلل صوتك الي
ودخل منقارك الذهبي
حتى نخاع عظامي ؟!
🆔 @CTAFJ
آه صوتك صوتك!
واتوق إلى احتضانك
لكنني مقيدة إلى كرسي الزمان والمكطان
بأسلاك هاتف
ومطعونة بسماعته!
آه صوتك صوتك!
وانصت إلى قلبي...
يا للمعجزة : إنه يدق!
#غادة_السمان
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
#غادة_السمان
«هاتف ليلي»
آه صوتك صوتك!
يأتيني مشحوناً بحنانك
وتتفجر الحياة حتى
في سماعة الهاتف القارسة.
آه صوتك صوتك!
_ ويتوقف المساء حابساً أنفاسه_
كيف تستطيع أسلاك الهاتف الرقيقة
أن تحمل كل قوافل الحب ومواكبه وأعياده
الساعية بيني وبينك
مع كل همسة شوق ؟!
كيف تحمل أسلاك الهاتف الدقيقة
هذا الزلزال كله
وطوفان الفرح وارتعاشات اللهفة
ومطر الهمس المضيء
المتساقط في هذه الأمسية النادرة ؟!
🆔 @CTAFJ
آه صوتك صوتك!
صوتك القادم من عصور الحب المنقرضة
صوتك نسمة النقاء والمحبة
في مدينة الثرثرة وأبواق السيارات الضحكة
والنكات الثقيلة كالأسنان الاصطناعية
مدينة بطاقات الدعوات إلى الحفلات
وورقات النعوة وشركات التأمين
مدينة المقاهي والتسكع والكلاب المرفهة وزيت الشعر
والتثاؤب والشتائم
والسمك المتعفن على الشاطئ...
🆔 @CTAFJ
آه صوتك صوتك!
صوتك الليلي الهامس طوق نجاة
في مستنقع الانهيار.
آه صوتك صوتك!
مسكون باللهفة كعناق
يعلقني بين الالتهاب والجنون على أسوار قلعة الليل...
وأعاني سكرات الحياة
وأنا افتقدك
وأعاني سكرات الحياة
وأنا أحبك أكثر.
آه صوتك صوتك!
ترميه من سماعة الهاتف
على طرف ليلي الشتائي
مثل خيط من اللآليء
يقود إلى غابة...
وأركض في الغابة
اعرف انك مختبئ خلف الأشجار
واسمع ضحكتك المتخابثة
وحين ألمس طرف وجهك
توقظني السماعة القارسة...
🆔 @CTAFJ
آه صوتك صوتك!
وأدخل من جديد مدار حبك
كيف تستطيع همساتك وحدها
ان تزرع تحت جلدي
ما لم تزرعه صرخات الرجال
الراكضين خلفي بمحاريثهم ؟!
آه صوتك صوتك!
وهذا الليل الشتائي
يصير شفافاً ورقيقاً
وفي الخارج خلف النافذة
لابد ان ضباباً مضيئاً
يتصاعد من زوايا العتمة
كما في قلبي
آه صوتك صوتك!
وكل ذلك الثراء والزخم الشاب
تطمرني به
وأشتهي أن أقطف لك
كلمات وكلمات من أشجار البلاغة
ولكن...
كل الكلمات رثة
وحبك جديد جديد...
🆔 @CTAFJ
الكلمات كأزياء نصف مهترئة
تخرج من صناديق اللغة المليئة بالعتق
وحبك نضر وشرس وشمسي
وعبثاً أدخل في عنقه
لجام الألفاظ المحددة!
آه صوتك صوتك!
يولد منك الفرد والضوء
والفراشات الملونة والطيور
داخل أمواج المساء الهارب
لقد احكمت على نفسي
إغلاق قوقعتي
فكيف تسلل صوتك الي
ودخل منقارك الذهبي
حتى نخاع عظامي ؟!
🆔 @CTAFJ
آه صوتك صوتك!
واتوق إلى احتضانك
لكنني مقيدة إلى كرسي الزمان والمكطان
بأسلاك هاتف
ومطعونة بسماعته!
آه صوتك صوتك!
وانصت إلى قلبي...
يا للمعجزة : إنه يدق!
#غادة_السمان
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#ترجمه_شعر
🆔 @CTAFJ
#غادة_السمان
«تلفن شبانه»
آه ! صدای تو ...صدای تو...
لبریز از شوق فرا می رسد
و با صدای این تلفن قدیمی
زندگی دیگرگون می شود
آه اینک صدای تو...
و بعد از ظهر ، نفس حبس کرده می ایستد.
این سیم های نازک چگونه می توانند
قافله ها و کاروان های عشق را که در میان من و تو در رفت و آمدند
با نجوای شوقمان
بر دوش خود حمل کنند؟
سیم های شکننده
زلزله ها و طوفان های شادی و آرزو را
چگونه با خود می برند؟
و باران نجوای روشن را
که در این شب نشینی نادر می بارد
🆔 @CTAFJ
آه از صدای تو !
صدایی که از پس روزگاران انقراض عشق باز میگردد
صدایی که نسیم پاکی و محبت است
در شهر کلمات هرزه و بوق ماشین های بیهوده
در شهر سیاهی ها و سپیدی های زننده، همچون دندان های مصنوعی
شهر ازدحام دعوتنامه ها و آگهی های ترحیم و اوراق بیمه
شهر چایخانه ها ...سرگشتگی ها...سگ های متمول...گیسوان آغشته به زیتون
شهر خمیازه ها و دشنام ها...
شهر ماهی های گندیده بر کرانه ی ساحل...
🆔 @CTAFJ
آه صدای تو
صدای شبانه و نجواگرت را
چون طوقی بر گردنم می افکنی
مرا از مرداب نابودی می رهانی...
صدای تو...
_ آرام گرفته در تن اندوه _
چون هماغوشی
که میان جنون و اضطراب مرا می آویزد به دیوارهای قلعه ی شب
با مصائب روزگار می جنگم
و تورا گم می کنم
با مصائب روزگار جدال می کنم
و تو را بیشتر عاشق می شوم.
تو صدایت را در زنگ تلفن
بر اطراف این شب زمستانی می پراکنی
همچون رشته ای مروارید
که مرا به جنگل فرا می خواند
و من می شتابم به بیشه
میدانم که پشت درختها پنهان شده ای
خنده های حیله گرت را می شنوم
و همینکه صورتت را لمس میکنم
ناگاه زنگ تلفن مرا به خود می آورد...
🆔 @CTAFJ
اینک صدای تو...
و من به مدار تازه ای از عشقت گام می نهم.
نجوای تو تک و تنها
چگونه یزر پوست تنم به کشت و کار می پردازد؟
حال آنکه هزاران مرد با فریادهای شخم زنشان
شتابان پشت سرم دویده اند
وهرگز نتوانستند با من چنین کنند!
صدای تو می آید
و این شب زمستانی
زلال و دل نازک میشود
و مه روشن ناچار است
که بیرون، پشت پنجره ها
از گوشه های شب بروید
آن سان که در قلب من...
مرا در صدایت این زخم جوان این خاک نم خورده
مدفون می سازی
هوس میکنم برای تو
میوه ی کلمات را
از شاخساران شیوایی بچینم
اما تمام واژه ها نخ نما شده اند
وعشق تو تازه است...
🆔 @CTAFJ
واژگان ...
لباس های نیمه جان و پوسیده
که از صندوقچه های عتیقه به در می آیند
حال آنکه عشق تو
خرم و آفتابی و تندخوست
که بیهوده
افسار کلماتِ دست و پا بسته را بر گریبانش می افکنم!
صدای تو یگانه وروشن از تو سر می زند
و پروانه های رنگین
و پرندگان
در امواج این عصر فرار وارد می شوند
بر خود تاکید کره ام
خلوتگاهم را چون صدف در ببندم
پس چگونه صدای مخفیانه ات وارد می شود
و منقار طلایی اش را در استخوانهایم فرو می برد؟
🆔 @CTAFJ
آه ! صدای تو می آید
و آغوشت را آرزو می کنم
اما در بند زمان و مکان اسیرم
با این سیم های تلفن
وصدای زنگش که مرا زخم میزند.
آه این صدای توست...
به قلبم گوش میسپارم
معجزه وار می تپد...!
#غادة_السمان
ترجمه #سودابه_مهیجی
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
#غادة_السمان
«تلفن شبانه»
آه ! صدای تو ...صدای تو...
لبریز از شوق فرا می رسد
و با صدای این تلفن قدیمی
زندگی دیگرگون می شود
آه اینک صدای تو...
و بعد از ظهر ، نفس حبس کرده می ایستد.
این سیم های نازک چگونه می توانند
قافله ها و کاروان های عشق را که در میان من و تو در رفت و آمدند
با نجوای شوقمان
بر دوش خود حمل کنند؟
سیم های شکننده
زلزله ها و طوفان های شادی و آرزو را
چگونه با خود می برند؟
و باران نجوای روشن را
که در این شب نشینی نادر می بارد
🆔 @CTAFJ
آه از صدای تو !
صدایی که از پس روزگاران انقراض عشق باز میگردد
صدایی که نسیم پاکی و محبت است
در شهر کلمات هرزه و بوق ماشین های بیهوده
در شهر سیاهی ها و سپیدی های زننده، همچون دندان های مصنوعی
شهر ازدحام دعوتنامه ها و آگهی های ترحیم و اوراق بیمه
شهر چایخانه ها ...سرگشتگی ها...سگ های متمول...گیسوان آغشته به زیتون
شهر خمیازه ها و دشنام ها...
شهر ماهی های گندیده بر کرانه ی ساحل...
🆔 @CTAFJ
آه صدای تو
صدای شبانه و نجواگرت را
چون طوقی بر گردنم می افکنی
مرا از مرداب نابودی می رهانی...
صدای تو...
_ آرام گرفته در تن اندوه _
چون هماغوشی
که میان جنون و اضطراب مرا می آویزد به دیوارهای قلعه ی شب
با مصائب روزگار می جنگم
و تورا گم می کنم
با مصائب روزگار جدال می کنم
و تو را بیشتر عاشق می شوم.
تو صدایت را در زنگ تلفن
بر اطراف این شب زمستانی می پراکنی
همچون رشته ای مروارید
که مرا به جنگل فرا می خواند
و من می شتابم به بیشه
میدانم که پشت درختها پنهان شده ای
خنده های حیله گرت را می شنوم
و همینکه صورتت را لمس میکنم
ناگاه زنگ تلفن مرا به خود می آورد...
🆔 @CTAFJ
اینک صدای تو...
و من به مدار تازه ای از عشقت گام می نهم.
نجوای تو تک و تنها
چگونه یزر پوست تنم به کشت و کار می پردازد؟
حال آنکه هزاران مرد با فریادهای شخم زنشان
شتابان پشت سرم دویده اند
وهرگز نتوانستند با من چنین کنند!
صدای تو می آید
و این شب زمستانی
زلال و دل نازک میشود
و مه روشن ناچار است
که بیرون، پشت پنجره ها
از گوشه های شب بروید
آن سان که در قلب من...
مرا در صدایت این زخم جوان این خاک نم خورده
مدفون می سازی
هوس میکنم برای تو
میوه ی کلمات را
از شاخساران شیوایی بچینم
اما تمام واژه ها نخ نما شده اند
وعشق تو تازه است...
🆔 @CTAFJ
واژگان ...
لباس های نیمه جان و پوسیده
که از صندوقچه های عتیقه به در می آیند
حال آنکه عشق تو
خرم و آفتابی و تندخوست
که بیهوده
افسار کلماتِ دست و پا بسته را بر گریبانش می افکنم!
صدای تو یگانه وروشن از تو سر می زند
و پروانه های رنگین
و پرندگان
در امواج این عصر فرار وارد می شوند
بر خود تاکید کره ام
خلوتگاهم را چون صدف در ببندم
پس چگونه صدای مخفیانه ات وارد می شود
و منقار طلایی اش را در استخوانهایم فرو می برد؟
🆔 @CTAFJ
آه ! صدای تو می آید
و آغوشت را آرزو می کنم
اما در بند زمان و مکان اسیرم
با این سیم های تلفن
وصدای زنگش که مرا زخم میزند.
آه این صدای توست...
به قلبم گوش میسپارم
معجزه وار می تپد...!
#غادة_السمان
ترجمه #سودابه_مهیجی
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#هل_تعلم_۱۹
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۱۹
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا میدانید؟
گفتوگوهای الکترونیکی معمولا منجر به سوءتفاهم میشود؛ چون شما فرد مقابل را نمیبینید، لحن صدایش را نمیشنوید و حالات چهرهاش را نمیبینید تا از اوضاع و احوالش مطلع شوید.
بنابراین در گفتوگوی نوشتاری به دلیل ویژگی خلاصه بودن و دشواری بیان معانی و احساسات، سوءتفاهم رایج است.
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا میدانید؟
گفتوگوهای الکترونیکی معمولا منجر به سوءتفاهم میشود؛ چون شما فرد مقابل را نمیبینید، لحن صدایش را نمیشنوید و حالات چهرهاش را نمیبینید تا از اوضاع و احوالش مطلع شوید.
بنابراین در گفتوگوی نوشتاری به دلیل ویژگی خلاصه بودن و دشواری بیان معانی و احساسات، سوءتفاهم رایج است.
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#سلسله_درسهای_فن_ترجمه #قسمت_۱۵
🆔 @CTAFJ
۴- گروه نائبفعلی: گروهی اسنادی که با اسم فعل آغاز میشود. اسماء فعل از نظر ساختار به سه دستهتقسیم میشوند:
-مرتجل: اسم فعلی است که از ابتدا به صورت اسم فعل وضع شده است، مثل: «هَيهَاتَ» (بعید است)، «شَتَّانَ» (تفاوت هست)، «أُفٍّ» (آه، وای)، «صَهْ» (ساکت شو)، «مَهْ» (نکن)، «إيهٍ» (ادامه بده) و «آمِينَ».
-منقول: اسم فعلی است که پیشتر در معنای دیگری استفاده میشده است که منقول از موارد زیر است:
الف) ظرف و جارومجرور: «عَلَيكَ» (پایبند باش) و «دُونَكَ» (بگیر) که همواره همراه ضمیر مخاطب به کار میرود.
ب) مصدر:«رُوَيدَ» (مهلت ده) و «بَلهَ» (دست بدار).
ج) مرکب مزجی: «حَيَّهَل» (عجله کن، بشتاب، بیاور) و «هَلُمَّ» (بیا).
-اسم فعل قیاسی بر وزن «فَعَالِ»: «شَرَابِ» (بنوش) و «جَلَاسِ» (بنشین).
اسماء فعل از نظر لازم و متعدی غالبا حکم افعالی را دارند که بدان معنا هستند. برای مثال اسم فعل میتواند:
-لازم و فاعلش اسم ظاهر باشد: «هَيهَاتَ السَّلَامُ»: صلح بعید است.
-لازم و فاعلش مستتر باشد: ««نَزَالِ»: فرود آی.
-متعدی بدون واسطهی حرف جر باشد: «دَرَاكِ زُمَلَائِكَ»: همکارانت را درک کن، «حَيَّهَل الثَّرِيدَ»: آبگوشت را بیاور.
-متعدی با واسطهی حرف جر باشد: «حَيَّهَل بِالكِتَابِ»: زود کتاب را بیاور، «حَيَّهَل عَلَى الصَّلَاةِ»: بشتاب به نماز.
گروه نائبفعلی غالبا مستقل و بینیاز از غیر است، اما گاه در نقشهای زیر ظاهر میشود:
-خبر: «السَّفَرُ هَيْهَاتَ»: سفر کردن بعید است.
-نعت: «صَحِبتُ رَجُلَينِ شَتَّانَ مَا بَينَهُمَا»: با دو مرد متفاوت از هم رفاقت کردم.
-حال: «عَادَ المُسَافِرُونَ وَشَتَّانَ مَا بَينَهُم، هَذَا مُبتَسِمٌ وَذَاكَ مُتَجَهِّمٌ والآخَرُ يَبدُو عَلَيهِ الإِعيَاءُ»: مسافران متفاوت از هم بازگشتند: اين یکی خندان و دیگری ترشرو و آن یکی با آثار خستگی بر رو.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
۴- گروه نائبفعلی: گروهی اسنادی که با اسم فعل آغاز میشود. اسماء فعل از نظر ساختار به سه دستهتقسیم میشوند:
-مرتجل: اسم فعلی است که از ابتدا به صورت اسم فعل وضع شده است، مثل: «هَيهَاتَ» (بعید است)، «شَتَّانَ» (تفاوت هست)، «أُفٍّ» (آه، وای)، «صَهْ» (ساکت شو)، «مَهْ» (نکن)، «إيهٍ» (ادامه بده) و «آمِينَ».
-منقول: اسم فعلی است که پیشتر در معنای دیگری استفاده میشده است که منقول از موارد زیر است:
الف) ظرف و جارومجرور: «عَلَيكَ» (پایبند باش) و «دُونَكَ» (بگیر) که همواره همراه ضمیر مخاطب به کار میرود.
ب) مصدر:«رُوَيدَ» (مهلت ده) و «بَلهَ» (دست بدار).
ج) مرکب مزجی: «حَيَّهَل» (عجله کن، بشتاب، بیاور) و «هَلُمَّ» (بیا).
-اسم فعل قیاسی بر وزن «فَعَالِ»: «شَرَابِ» (بنوش) و «جَلَاسِ» (بنشین).
اسماء فعل از نظر لازم و متعدی غالبا حکم افعالی را دارند که بدان معنا هستند. برای مثال اسم فعل میتواند:
-لازم و فاعلش اسم ظاهر باشد: «هَيهَاتَ السَّلَامُ»: صلح بعید است.
-لازم و فاعلش مستتر باشد: ««نَزَالِ»: فرود آی.
-متعدی بدون واسطهی حرف جر باشد: «دَرَاكِ زُمَلَائِكَ»: همکارانت را درک کن، «حَيَّهَل الثَّرِيدَ»: آبگوشت را بیاور.
-متعدی با واسطهی حرف جر باشد: «حَيَّهَل بِالكِتَابِ»: زود کتاب را بیاور، «حَيَّهَل عَلَى الصَّلَاةِ»: بشتاب به نماز.
گروه نائبفعلی غالبا مستقل و بینیاز از غیر است، اما گاه در نقشهای زیر ظاهر میشود:
-خبر: «السَّفَرُ هَيْهَاتَ»: سفر کردن بعید است.
-نعت: «صَحِبتُ رَجُلَينِ شَتَّانَ مَا بَينَهُمَا»: با دو مرد متفاوت از هم رفاقت کردم.
-حال: «عَادَ المُسَافِرُونَ وَشَتَّانَ مَا بَينَهُم، هَذَا مُبتَسِمٌ وَذَاكَ مُتَجَهِّمٌ والآخَرُ يَبدُو عَلَيهِ الإِعيَاءُ»: مسافران متفاوت از هم بازگشتند: اين یکی خندان و دیگری ترشرو و آن یکی با آثار خستگی بر رو.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
Forwarded from جهان شعر و ترجمه
@jahan_tarjome
نیمی از محلهها مشتاق تو هستند
و نیمی دیگر را
جنگ با خاک یکی کرده...
#جداریات
#جدارية
#دیوار_نوشته_عربی
#شعر_در_خیابان
#کانال_جهان_ترجمه
https://t.me/jahan_tarjome
نیمی از محلهها مشتاق تو هستند
و نیمی دیگر را
جنگ با خاک یکی کرده...
#جداریات
#جدارية
#دیوار_نوشته_عربی
#شعر_در_خیابان
#کانال_جهان_ترجمه
https://t.me/jahan_tarjome
#معرفی_شاعر_۱۹ #کاظم_الحجاج
🆔 @CTAFJ
کاظم الحجاج شاعر عراقی است که در سال ۱۹۴۲ در شهر بصره چشم به جهان گشود و در سال ۱۹۶۷ از دانشکدهی حقوق دانشگاه بغداد در مقطع کارشناسی رشتهی حقوق و ادبیات فارغ التحصیل شد. از جمله آثار شعری او میتوان به «أخيرا تحدث شهريار» (۱۹۷۳)، «إيقاعات بصرية» (۱۹۸۷)، «غزالة الصبا» (۱۹۹۹)، «مالا یشبه الأشياء» (۲۰۰۵)، «جدارية النهرين» (۲۰۱۱) اشاره کرد. وی همچنین کتابی پژوهشی در زمینهی انسانشناسی با عنوان «المرأة والجنس بي الأساطير والأديان» (۲۰۰۲) به چاپ رسانده است و ۴ نمایشنامه نیز در کارنامه دارد که ۳ نمایشنامه از میان آنها به روی صحنه رفته و ۲ نمایشنامه موفق به کسب جایزه شده است. کاظم الحجاج مدرس بازنشسته بعد از ۲۸ سال تدریس، در روزنامهی هفتگی «الأخبار» نیز ستونی با عنوان «بهارات» دارد که از زمان انتشار مجله در سال ۲۰۰۳ این ستون را اداره میکند.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
کاظم الحجاج شاعر عراقی است که در سال ۱۹۴۲ در شهر بصره چشم به جهان گشود و در سال ۱۹۶۷ از دانشکدهی حقوق دانشگاه بغداد در مقطع کارشناسی رشتهی حقوق و ادبیات فارغ التحصیل شد. از جمله آثار شعری او میتوان به «أخيرا تحدث شهريار» (۱۹۷۳)، «إيقاعات بصرية» (۱۹۸۷)، «غزالة الصبا» (۱۹۹۹)، «مالا یشبه الأشياء» (۲۰۰۵)، «جدارية النهرين» (۲۰۱۱) اشاره کرد. وی همچنین کتابی پژوهشی در زمینهی انسانشناسی با عنوان «المرأة والجنس بي الأساطير والأديان» (۲۰۰۲) به چاپ رسانده است و ۴ نمایشنامه نیز در کارنامه دارد که ۳ نمایشنامه از میان آنها به روی صحنه رفته و ۲ نمایشنامه موفق به کسب جایزه شده است. کاظم الحجاج مدرس بازنشسته بعد از ۲۸ سال تدریس، در روزنامهی هفتگی «الأخبار» نیز ستونی با عنوان «بهارات» دارد که از زمان انتشار مجله در سال ۲۰۰۳ این ستون را اداره میکند.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#ترجمه_شعر
🆔 @CTAFJ
«أخيرا تحدث شهريار»
إمنحيني بعضَ ما يمنحه الليلُ المسافرْ
وأحلمي مثلي تري لونِ النسيم
كارتعاش القبلة الاولى على أحداق شاعرْ
*
دقت الساعةُ في منتصف الليل، انطفأ ضوءُ الشموعْ
واستراح التعبُ الباقي من اليوم الذي مرّ
على أكتاف يوم لم يمرّ!
فاتركي كأسي بلا خمر فقد أترعتُها
مما تبقّى من دموعْ!
*
أيها البابُ الذي دقتْهُ كفّي قبلَ عامْ
لم لا تفتحك البسمةُ مرّه؟
ومتى ينفتح الوجه الذي يُغلق عند الابتسام؟
*
لم أعشْ حتى تمرّ الليلةُ الألفُ ولكن
أسرعتْ حتي إذا أحصيتها تاه الحسابْ!
فاحفري إسمكِ في يومي سؤالاً
أو جوابْ!
*
لا تقصّي قصةً أخرى عن الليل المسافرْ
واحلمي فالليلة الألفُ التي لم تأتِ ضاعتْ
بين صوت الديك – إذ يكذبُ في الفجر –
وأصواتِ المنائرْ!
شعر: #کاظم_الحجاج
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
«أخيرا تحدث شهريار»
إمنحيني بعضَ ما يمنحه الليلُ المسافرْ
وأحلمي مثلي تري لونِ النسيم
كارتعاش القبلة الاولى على أحداق شاعرْ
*
دقت الساعةُ في منتصف الليل، انطفأ ضوءُ الشموعْ
واستراح التعبُ الباقي من اليوم الذي مرّ
على أكتاف يوم لم يمرّ!
فاتركي كأسي بلا خمر فقد أترعتُها
مما تبقّى من دموعْ!
*
أيها البابُ الذي دقتْهُ كفّي قبلَ عامْ
لم لا تفتحك البسمةُ مرّه؟
ومتى ينفتح الوجه الذي يُغلق عند الابتسام؟
*
لم أعشْ حتى تمرّ الليلةُ الألفُ ولكن
أسرعتْ حتي إذا أحصيتها تاه الحسابْ!
فاحفري إسمكِ في يومي سؤالاً
أو جوابْ!
*
لا تقصّي قصةً أخرى عن الليل المسافرْ
واحلمي فالليلة الألفُ التي لم تأتِ ضاعتْ
بين صوت الديك – إذ يكذبُ في الفجر –
وأصواتِ المنائرْ!
شعر: #کاظم_الحجاج
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#ترجمه_شعر
🆔 @CTAFJ
«سرانجام شهریار به سخن درآمد»
چیزی از عطای شبِ گذران ارزانیام بدار
و مثل من در رؤیا رنگ نسیم را ببین
چو لرزش مردمکهای شاعر به حین بوسهی اول
*
نیمهشبان ساعت نواخت و نور شمعها خاموشید
و رنج بازماندهی روزِ سر شده
به شانههای روز پیشِ رو آرامید!
جامم را بی شرابی واگذار که
از اشکهای بازمانده آکندمش!
*
ای دری که سال پیش دستم تو را نواخت
چرا لبخند نمیگشایدت باری؟
و کِی میشکفد آن صورتِ گرفته حین لبخند؟
*
بیفکر رسیدن شبِ هزارم روزگار سپراندم ولی
زود آمد و چو شمردمش، شماره به هم ریخت!
پس نامت را به روزگارم نقش بزن، در مقام خواسته
یا خواهان!
*
از شبِ گذران، قصّهی دیگری داستان مکن
و خواب رؤیایی کن، که شب هزارمِ نیامده
میان صدای خروس – دروغزن در سپیدهدم –
و صدای منارهها گم شد!
شعر: #کاظم_الحجاج
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
«سرانجام شهریار به سخن درآمد»
چیزی از عطای شبِ گذران ارزانیام بدار
و مثل من در رؤیا رنگ نسیم را ببین
چو لرزش مردمکهای شاعر به حین بوسهی اول
*
نیمهشبان ساعت نواخت و نور شمعها خاموشید
و رنج بازماندهی روزِ سر شده
به شانههای روز پیشِ رو آرامید!
جامم را بی شرابی واگذار که
از اشکهای بازمانده آکندمش!
*
ای دری که سال پیش دستم تو را نواخت
چرا لبخند نمیگشایدت باری؟
و کِی میشکفد آن صورتِ گرفته حین لبخند؟
*
بیفکر رسیدن شبِ هزارم روزگار سپراندم ولی
زود آمد و چو شمردمش، شماره به هم ریخت!
پس نامت را به روزگارم نقش بزن، در مقام خواسته
یا خواهان!
*
از شبِ گذران، قصّهی دیگری داستان مکن
و خواب رؤیایی کن، که شب هزارمِ نیامده
میان صدای خروس – دروغزن در سپیدهدم –
و صدای منارهها گم شد!
شعر: #کاظم_الحجاج
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
Forwarded from جهان شعر و ترجمه
@jahan_tarjome
🔹«باد»
بادی به در میکوبد... نگرانمان میکند
بادی از در نفوذ میکند
در را باز میکنیم بلکه بیاساییم
و دیوارهایمان را خراب میکنیم
و پوشش را برمیداریم
فقر از خواب میپرد و فریاد میزند
برهنه میشویم تا در بدبختیمان شنا کنیم
آب فرومیشود
و از رود، این مقبره بازمیماند.
〰〰〰〰〰〰〰〰〰
🔹«الريح»
تتخبّط ريحٌ على الباب.. تقلقنا
تتسرّب ريحٌ من الباب
نفتحه علّنا نستريح
ونهدّم حيطاننا
كاشفين عن الستر
ينتفض الفقر من غفوة ويصيح
نتعرّى لنسبح في بؤسنا
فتغور المياه
ويبقى من النهر هذا الضريح.
🔘شاعر: #ممدوح_عدوان
🔘برگردان: #فاطمه_جعفری
🔷نام شعر: "باد"
#شعر_عربی
#کانال_جهان_ترجمه
لینک کانال 👇👇👇👇
https://t.me/jahan_tarjome
🔹«باد»
بادی به در میکوبد... نگرانمان میکند
بادی از در نفوذ میکند
در را باز میکنیم بلکه بیاساییم
و دیوارهایمان را خراب میکنیم
و پوشش را برمیداریم
فقر از خواب میپرد و فریاد میزند
برهنه میشویم تا در بدبختیمان شنا کنیم
آب فرومیشود
و از رود، این مقبره بازمیماند.
〰〰〰〰〰〰〰〰〰
🔹«الريح»
تتخبّط ريحٌ على الباب.. تقلقنا
تتسرّب ريحٌ من الباب
نفتحه علّنا نستريح
ونهدّم حيطاننا
كاشفين عن الستر
ينتفض الفقر من غفوة ويصيح
نتعرّى لنسبح في بؤسنا
فتغور المياه
ويبقى من النهر هذا الضريح.
🔘شاعر: #ممدوح_عدوان
🔘برگردان: #فاطمه_جعفری
🔷نام شعر: "باد"
#شعر_عربی
#کانال_جهان_ترجمه
لینک کانال 👇👇👇👇
https://t.me/jahan_tarjome
Telegram
جهان شعر و ترجمه
ادمینها:
ابوالفضل پاشا
و علیرضا شعبانی
ارتباط و ارسال آثار:
@Alirezashabani33
ابوالفضل پاشا
و علیرضا شعبانی
ارتباط و ارسال آثار:
@Alirezashabani33
#ترجمه_شعر
🆔 @CTAFJ
«على باب الشعر»
حينَ وقفتُ ببابِ الشِّعْر
فَتَّشَ أحلامي الحُرَّاسْ
أمَروني أنْ أَخْلَعَ رأسي
وأريقَ بقايا الإحساسْ
ثم دَعَوني أنْ أكتُبَ شِعراً للناسْ
فخلعتُ نِعالي في البابِ
وَقلتُ:
خلعتُ الأخْطَرَ يا حُرَّاسْ
هذا النعلُ يدوسُ
ولكِنْ ..
هذا الرأسُ يُداسْ!
🆔 @CTAFJ
«بر در شعر»
بر درِ شعر که ایستادم
دربانان رؤیاهام را وارسیدند
دستور به برکندن سرم دادند
و برونریزی بازماندهی احساسم
سپس این خواسته که شعری برای مردم بنویسم
من هم کفشم را جلوی در کندم
و گفتم:
دربانان! خطرناکترین را درآوردم
این کفش لگدمال میکند
اما ...
این سر لگدکوب میشود!
شعر: #أحمد_مطر
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
«على باب الشعر»
حينَ وقفتُ ببابِ الشِّعْر
فَتَّشَ أحلامي الحُرَّاسْ
أمَروني أنْ أَخْلَعَ رأسي
وأريقَ بقايا الإحساسْ
ثم دَعَوني أنْ أكتُبَ شِعراً للناسْ
فخلعتُ نِعالي في البابِ
وَقلتُ:
خلعتُ الأخْطَرَ يا حُرَّاسْ
هذا النعلُ يدوسُ
ولكِنْ ..
هذا الرأسُ يُداسْ!
🆔 @CTAFJ
«بر در شعر»
بر درِ شعر که ایستادم
دربانان رؤیاهام را وارسیدند
دستور به برکندن سرم دادند
و برونریزی بازماندهی احساسم
سپس این خواسته که شعری برای مردم بنویسم
من هم کفشم را جلوی در کندم
و گفتم:
دربانان! خطرناکترین را درآوردم
این کفش لگدمال میکند
اما ...
این سر لگدکوب میشود!
شعر: #أحمد_مطر
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#سخنی_بادوستان
🆔 @CTAFJ
دوستان عزیز، یاران جان
تا که دورهمی قشنگمان را در کافه ترجمه عربی از دست ندهیم، محفلی در اینستاگرام آماده کردهایم تا در صورت فیلتر شدن تلگرام، همچنان کنار هم باشیم.
منتظر حضور سبزتان در صفحهی اینستاگرام «کافه ترجمه عربی» هستیم.
پیج ما در اینستاگرام:
https://instagram.com/CafeTarjomeArabi/
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
دوستان عزیز، یاران جان
تا که دورهمی قشنگمان را در کافه ترجمه عربی از دست ندهیم، محفلی در اینستاگرام آماده کردهایم تا در صورت فیلتر شدن تلگرام، همچنان کنار هم باشیم.
منتظر حضور سبزتان در صفحهی اینستاگرام «کافه ترجمه عربی» هستیم.
پیج ما در اینستاگرام:
https://instagram.com/CafeTarjomeArabi/
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Instagram
CafeTarjomeArabi (@cafetarjomearabi) • Instagram photos and videos
293 Followers, 229 Following, 11 Posts - See Instagram photos and videos from CafeTarjomeArabi (@cafetarjomearabi)
#ترجمه_شعر
🆔 @CTAFJ
طفلة في مخيّم
تسألُ
عن معنى كلمة لاجئ..!
—----------------
دختربچهای در اردوگاه
معنای کلمهی پناهنده را
می پرسد...!
شعر: #ریتا_عودة
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
طفلة في مخيّم
تسألُ
عن معنى كلمة لاجئ..!
—----------------
دختربچهای در اردوگاه
معنای کلمهی پناهنده را
می پرسد...!
شعر: #ریتا_عودة
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
از #رمان_های_برتر_خارجی
#رمان_دروزیان_بلگراد
🆔 @CTAFJ
معرفی رمان دروزیان بلگراد در سایت شهروند ادبیات بهعنوان یکی از رمانهای برتر خارجی از دید دکتر عباس پژمان نویسنده و مترجم برجستهی کشور
👇🏻👇🏻👇🏻
http://adabvand.ir/داستان%E2%80%8Cها-و-رمان%E2%80%8Cهای-برتر-خارجی/
نویسنده: #ربیع_جابر
ترجمه: #فاطمه_جعفری
#نشر_افراز
♐️ https://t.me/CTAFJ
#رمان_دروزیان_بلگراد
🆔 @CTAFJ
معرفی رمان دروزیان بلگراد در سایت شهروند ادبیات بهعنوان یکی از رمانهای برتر خارجی از دید دکتر عباس پژمان نویسنده و مترجم برجستهی کشور
👇🏻👇🏻👇🏻
http://adabvand.ir/داستان%E2%80%8Cها-و-رمان%E2%80%8Cهای-برتر-خارجی/
نویسنده: #ربیع_جابر
ترجمه: #فاطمه_جعفری
#نشر_افراز
♐️ https://t.me/CTAFJ
شهروند ادبیات
بهترین کتابها | بهترین داستانهای خارجی | بهترین رمانهای خارجی | بهترین کتابها | کتابهایی که ارزش خواندن دارند | بهترین کتابها…
بهترین کتابها ، چاپ مجموعه داستان و کتابهای رمان نسبت به گذشته شتاب بیشتری گرفتهاست و بیم آن میرود در میان انبوهی از کتابهای منتشرشده، آثار داستانی
#ترجمهی_شعر
🆔 @CTAFJ
شعر: #إبراهيم_حميدي
و لأنّه يصفُكِ كما يصف
قمراً في السماء.. أحسدُه
ولأنّه لا يأبهُ للعواقب
والهزائم .. أحسدُه
و لأنّه أقرب إلى عينيكِ منّي
وأبلغ في الوصف منّي .. أحسدُه
يكسر حواجز الصَّمت
ويتجاوز حدود الجبن
ويسبقني إليكِ ..
يُصرّح بحُبّه لكِ ..
يعترف أمام الملأ ..
أميرته أنتِ ومُلهِمته أنتِ
و مصيرة المحتوم أنتِ ..
يا لِشجاعتهِ .. يا لِفصاحتهِ ..!
ذاكَ هوَ قلمي ..
أيَحسِدُ الكاتبُ قلمَه؟!
—----------
چون تو را بهگونهای میستاید
که ماهی در آسمان را... به او حسودی میکنم
و چون به پیامدها بیتوجه است
و به شکستها بیاعتنا... به او حسودی میکنم
و چون به چشمانت نزدیکتر از من است
و بیانش شیواتر از من... به او حسودی میکنم
سدهای سکوت را میشکند
و از مرزهای ترس میگذرد
و در رسیدن به تو از من پیشی میگیرد...
عشقش به تو را فاش میگوید
پیشروی مردم اعتراف میکند...
که تو ملکهی او و الهامگرش هستی
و تویی سرنوشت یقینیاش...
عجب شجاعتی دارد... و عجب بیان شیوایی...!
او قلم من است...
و آیا نویسنده بر قلمش حسودی میکند؟!
شعر: #إبراهيم_حميدي
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
شعر: #إبراهيم_حميدي
و لأنّه يصفُكِ كما يصف
قمراً في السماء.. أحسدُه
ولأنّه لا يأبهُ للعواقب
والهزائم .. أحسدُه
و لأنّه أقرب إلى عينيكِ منّي
وأبلغ في الوصف منّي .. أحسدُه
يكسر حواجز الصَّمت
ويتجاوز حدود الجبن
ويسبقني إليكِ ..
يُصرّح بحُبّه لكِ ..
يعترف أمام الملأ ..
أميرته أنتِ ومُلهِمته أنتِ
و مصيرة المحتوم أنتِ ..
يا لِشجاعتهِ .. يا لِفصاحتهِ ..!
ذاكَ هوَ قلمي ..
أيَحسِدُ الكاتبُ قلمَه؟!
—----------
چون تو را بهگونهای میستاید
که ماهی در آسمان را... به او حسودی میکنم
و چون به پیامدها بیتوجه است
و به شکستها بیاعتنا... به او حسودی میکنم
و چون به چشمانت نزدیکتر از من است
و بیانش شیواتر از من... به او حسودی میکنم
سدهای سکوت را میشکند
و از مرزهای ترس میگذرد
و در رسیدن به تو از من پیشی میگیرد...
عشقش به تو را فاش میگوید
پیشروی مردم اعتراف میکند...
که تو ملکهی او و الهامگرش هستی
و تویی سرنوشت یقینیاش...
عجب شجاعتی دارد... و عجب بیان شیوایی...!
او قلم من است...
و آیا نویسنده بر قلمش حسودی میکند؟!
شعر: #إبراهيم_حميدي
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#ترجمهی_شعر
🆔 @CTAFJ
شعر و ترجمه: #منا_حزابی_زاده
انت الذی تختار
این تطیر العصافیر
واین یروی الربیع
کنت اذا لم تنظرلی یوما
لم تشرق الشمس...
اعوام تجری
واللیل باقی هنا...
🆔 @CTAFJ
تویی که برمی گزینی
گنجشک ها کجا پرواز کنند
وبهار چه سرزمینی را برویاند
روزی که نگاهم نمی کردی
خورشید طلوع نمی کرد...
سالها می گذرد
وشب باقی ست اینجا...
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
شعر و ترجمه: #منا_حزابی_زاده
انت الذی تختار
این تطیر العصافیر
واین یروی الربیع
کنت اذا لم تنظرلی یوما
لم تشرق الشمس...
اعوام تجری
واللیل باقی هنا...
🆔 @CTAFJ
تویی که برمی گزینی
گنجشک ها کجا پرواز کنند
وبهار چه سرزمینی را برویاند
روزی که نگاهم نمی کردی
خورشید طلوع نمی کرد...
سالها می گذرد
وشب باقی ست اینجا...
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#از_گوشه_و_کنار_ترجمه_۲۰
🆔 @CTAFJ
- حسابش را میرسم: أصفّیه
- چشمانش دودو زد: زاغت عیناه
- حالیبهحالی است: مزاجه یتقلّب
- به او تشر زد: نَهَرَه
- سرشار از انرژی است: یفور بالطاقة
- کفپوش را تِی کشید: شَطَفَ البلاط
- با هم گلاویز شدند: تصارعا
- قلبش در دهانش زد، قلبش به دهانش آمد: نبض القلب في فمه
- روزش را زهرمار کرد: سمّم نهاره
- گلوله به چپ منحرف شد: زاح الرصاص إلى اليسار
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
- حسابش را میرسم: أصفّیه
- چشمانش دودو زد: زاغت عیناه
- حالیبهحالی است: مزاجه یتقلّب
- به او تشر زد: نَهَرَه
- سرشار از انرژی است: یفور بالطاقة
- کفپوش را تِی کشید: شَطَفَ البلاط
- با هم گلاویز شدند: تصارعا
- قلبش در دهانش زد، قلبش به دهانش آمد: نبض القلب في فمه
- روزش را زهرمار کرد: سمّم نهاره
- گلوله به چپ منحرف شد: زاح الرصاص إلى اليسار
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
آن که چندان صحبتی با تو نمیکند
بیش از آنچه فکر کنی به تو میاندیشد
«نزار قبانی»
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
بیش از آنچه فکر کنی به تو میاندیشد
«نزار قبانی»
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#معرفی_نویسنده_۷ #دکتر_سناء_شعلان
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
دکتر سناء کامل احمد شعلان معروف به سناء شعلان، نویسندهی معاصر اردنی است که در سال ۱۹۷۷ در عمان زاده شد و تحصیلات خود را با اخذ مدرک دکتری زبان عربی در سال ۲۰۰۶ از دانشگاه اردن به پایان برد و به عنوان استاد دانشگاه در همین دانشگاه مشغول به کار شد. وی بهواسطهی رماننویسی، نمایشنامهنویسی، سناریونویسی و نویسندگی داستان کوتاه و ادبیات کودکان، در سال ۲۰۰۸ لقب یکی از ۶۰ زن موفق عرب را بر اساس نظرسنجی مجلهی «سیّدتی» که به دو زبان عربی و انگلیسی منتشر میشود، کسب کرد و همچنین در سال ۲۰۱۴ برندهی ستارهی صلح از سازمان بینالمللی صلح و دوستی دانمارک گردید. دکتر شعلان بهعنوان ناقد، روزنامهنگار و خبرنگار با برخی از مجلات عربی همکاری دارد و فعال حقوق بشر، زن، کودک و عدالت اجتماعی و همچنین عضو بسیاری از جمعیتهای ادبی است و تاکنون حدود ۶۰ جایزهرا در سطح بینالمللی، در جهان عرب و در داخل کشور از آن خود کرده است. دکتر سناء شعلان ۵۲ اثر تالیفی در زمینهی نقد، رمان،مجموعهداستان و داستان کودکان و همچنین صدها پژوهش و مقاله منتشر کرده و در روزنامهها و نشریات داخلی و برخی کشورهای عربی ستون ثابتی برای نگارش دارد. از جمله آثار او میتوان به رمان «السقوط في الشمس» (۲۰۰۴) و مجموعهداستانهای «الجدار الزجاجي» (۲۰۰۵)، «الکابوس» (۲۰۰۶)، «تراتیل الماء» (۲۰۱۰) و «حدث ذات جدار» (۲۰۱۶) اشاره کرد. بسیاری از آثار وی به دیگر زبانها ترجمه شده و جوایزی را از کشورهای مختلف نصیب او کرده است.
داستان کوتاه انتخابی زیر با نام «دوباره اودیسئوس» از کتاب «الکابوس» انتخاب شده که در آن تاریخچهی سرزمین تونس از گذشته تا به امروز با تمرکز بر تاریخ اشغالگریها، آزادیها و دیکتاتوریهایی که این کشور به خود دیده، با آمیزهای از اسطورههای یونانی به تصویر کشیده شده است. مجموعهداستان «الكابوس» در سال ۲۰۰۶ مقام اول دورهی نهم جایزهی «شارجه» را در بخش داستان کوتاه کسب کرد.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
دکتر سناء کامل احمد شعلان معروف به سناء شعلان، نویسندهی معاصر اردنی است که در سال ۱۹۷۷ در عمان زاده شد و تحصیلات خود را با اخذ مدرک دکتری زبان عربی در سال ۲۰۰۶ از دانشگاه اردن به پایان برد و به عنوان استاد دانشگاه در همین دانشگاه مشغول به کار شد. وی بهواسطهی رماننویسی، نمایشنامهنویسی، سناریونویسی و نویسندگی داستان کوتاه و ادبیات کودکان، در سال ۲۰۰۸ لقب یکی از ۶۰ زن موفق عرب را بر اساس نظرسنجی مجلهی «سیّدتی» که به دو زبان عربی و انگلیسی منتشر میشود، کسب کرد و همچنین در سال ۲۰۱۴ برندهی ستارهی صلح از سازمان بینالمللی صلح و دوستی دانمارک گردید. دکتر شعلان بهعنوان ناقد، روزنامهنگار و خبرنگار با برخی از مجلات عربی همکاری دارد و فعال حقوق بشر، زن، کودک و عدالت اجتماعی و همچنین عضو بسیاری از جمعیتهای ادبی است و تاکنون حدود ۶۰ جایزهرا در سطح بینالمللی، در جهان عرب و در داخل کشور از آن خود کرده است. دکتر سناء شعلان ۵۲ اثر تالیفی در زمینهی نقد، رمان،مجموعهداستان و داستان کودکان و همچنین صدها پژوهش و مقاله منتشر کرده و در روزنامهها و نشریات داخلی و برخی کشورهای عربی ستون ثابتی برای نگارش دارد. از جمله آثار او میتوان به رمان «السقوط في الشمس» (۲۰۰۴) و مجموعهداستانهای «الجدار الزجاجي» (۲۰۰۵)، «الکابوس» (۲۰۰۶)، «تراتیل الماء» (۲۰۱۰) و «حدث ذات جدار» (۲۰۱۶) اشاره کرد. بسیاری از آثار وی به دیگر زبانها ترجمه شده و جوایزی را از کشورهای مختلف نصیب او کرده است.
داستان کوتاه انتخابی زیر با نام «دوباره اودیسئوس» از کتاب «الکابوس» انتخاب شده که در آن تاریخچهی سرزمین تونس از گذشته تا به امروز با تمرکز بر تاریخ اشغالگریها، آزادیها و دیکتاتوریهایی که این کشور به خود دیده، با آمیزهای از اسطورههای یونانی به تصویر کشیده شده است. مجموعهداستان «الكابوس» در سال ۲۰۰۶ مقام اول دورهی نهم جایزهی «شارجه» را در بخش داستان کوتاه کسب کرد.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4