#سلسله_درسهای_فن_ترجمه #قسمت_۱۴د
🆔 @CTAFJ
گروه وصفی اضافی در جایگاههای زیر قرار میگیرد:
أ- مبتدا: «(مُطعِمُ الفُقَرَاءِ) مُثَابٌ» (کسی که به فقراء خوراک دهد، پاداش گیرد).
ب- خبر: «الطِّفلُ (جَمِيلُ الوَجهِ)» (کودک زیبارو است).
ج- فاعل: «أَقبَلَ (قَائِلُ الحَقِّ)» (حقگو آمد).
د- مفعولبه: «أَنصَفتُ (مَسلُوبَ الحَقِّ)» (داد کسی را ستاندم که در حقش اجحاف شده بود).
هـ- نائب فاعل: «كُوفِئَ (كَرِيمُ الخُلقِ)» (خوشاخلاق پاداش گرفت).
و- نعت، مثل: «كَافَأتُ طَالِباً (وَاضِحَ الخَطِّ)» (به دانشجویی که خطش خوانا بود، جایزه دادم).
ز- حال: «شَاهَدتُ المُتَّهَمَ (مُقَيَّدَ اليَدَينِ)» (متهم را دستبسته دیدم).
ح- مجرور: «أُعجِبتُ (بِمُسَدِّدِ الكُرَةِ)» (از کار گُلزن خوشم آمد).
ط- معطوف: «حَلَّ بِالمَدِينَةِ تَاجِرٌ (وَاسِعُ الصَّدرِ) (وَمَحمُودُ السِّيرَةِ) (وَعَفِيفُ النَّفسِ)» (تاجری وارد شهر شد که صبور، خوشرفتار و پاکدامن است).
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
گروه وصفی اضافی در جایگاههای زیر قرار میگیرد:
أ- مبتدا: «(مُطعِمُ الفُقَرَاءِ) مُثَابٌ» (کسی که به فقراء خوراک دهد، پاداش گیرد).
ب- خبر: «الطِّفلُ (جَمِيلُ الوَجهِ)» (کودک زیبارو است).
ج- فاعل: «أَقبَلَ (قَائِلُ الحَقِّ)» (حقگو آمد).
د- مفعولبه: «أَنصَفتُ (مَسلُوبَ الحَقِّ)» (داد کسی را ستاندم که در حقش اجحاف شده بود).
هـ- نائب فاعل: «كُوفِئَ (كَرِيمُ الخُلقِ)» (خوشاخلاق پاداش گرفت).
و- نعت، مثل: «كَافَأتُ طَالِباً (وَاضِحَ الخَطِّ)» (به دانشجویی که خطش خوانا بود، جایزه دادم).
ز- حال: «شَاهَدتُ المُتَّهَمَ (مُقَيَّدَ اليَدَينِ)» (متهم را دستبسته دیدم).
ح- مجرور: «أُعجِبتُ (بِمُسَدِّدِ الكُرَةِ)» (از کار گُلزن خوشم آمد).
ط- معطوف: «حَلَّ بِالمَدِينَةِ تَاجِرٌ (وَاسِعُ الصَّدرِ) (وَمَحمُودُ السِّيرَةِ) (وَعَفِيفُ النَّفسِ)» (تاجری وارد شهر شد که صبور، خوشرفتار و پاکدامن است).
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
Forwarded from علیرضا اسفندیاری (Ali Reza)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
حتی اگر
باران بشوی
و بخواهی عاشقانه بباری
هستند کسانی که
چتر در دست می گیرند
و تو را نمی خواهند
📚 #صدای_سکوت
👤 #علیرضا_اسفندیاری
🆔 @AliReza_Esfandiyarii
.
حتی اگر
باران بشوی
و بخواهی عاشقانه بباری
هستند کسانی که
چتر در دست می گیرند
و تو را نمی خواهند
📚 #صدای_سکوت
👤 #علیرضا_اسفندیاری
🆔 @AliReza_Esfandiyarii
.
علیرضا اسفندیاری
. حتی اگر باران بشوی و بخواهی عاشقانه بباری هستند کسانی که چتر در دست می گیرند و تو را نمی خواهند 📚 #صدای_سکوت 👤 #علیرضا_اسفندیاری 🆔 @AliReza_Esfandiyarii .
#تعریب
🆔 @CTAFJ
حتّى ولو
تصبح مطرا
وتريد أن تنزل حُبّا
هناك من
يحملون بأيديهم مظلّات
ولا يريدونك
👤 #علیرضا_اسفندیاری
تعریب: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
حتّى ولو
تصبح مطرا
وتريد أن تنزل حُبّا
هناك من
يحملون بأيديهم مظلّات
ولا يريدونك
👤 #علیرضا_اسفندیاری
تعریب: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#هل_تعلم_۱۸
🆔 @CTAFJ
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۱۸
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا میدانید؟
از جمله اموری که فشار و تنش عصبی شما را کم میکند آن است که بشقاب ها و ظروف خانگی را بشویید. تاجاییکه بررسی جدیدی در دانشگاه فلوریدا ثابت کرده که شستن گهگاه ظروف، ذهن را پاک و اعصاب را آرام میکند و حالتی از آسایش را به خصوص در مردان بهوجود میآورد.
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا میدانید؟
از جمله اموری که فشار و تنش عصبی شما را کم میکند آن است که بشقاب ها و ظروف خانگی را بشویید. تاجاییکه بررسی جدیدی در دانشگاه فلوریدا ثابت کرده که شستن گهگاه ظروف، ذهن را پاک و اعصاب را آرام میکند و حالتی از آسایش را به خصوص در مردان بهوجود میآورد.
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#معرفی_رمان
🆔@CTAFJ
#رمان_عروسک_آتش
اثر: #بشیر_مفتی
مترجم: #سارا_اسدی_کاوان
ناشر: #کیان_افراز
#دربارهی_نویسنده
بشیر مفتی نویسنده و روزنامهنگار الجزایری در سال 1969 م. در شهر الجزیره پایتخت کشور الجزایر دیده به جهان گشود، پس از فارغالتحصیلی از دانشکدۀ زبان و ادبیات عربی دانشگاه الجزایر به روزنامهنگاری مشغول شد و در اواخر دهۀ هشتاد در روزنامۀ الجزایری الحدث به نوشتن پرداخت. همینطور به مدت سه سال در روزنامۀ الجزایر نیوز، ناظر ضمیمۀ الأثر بود و مدتی در تلویزیون الجزایر تهیهکنندۀ برنامههای فرهنگی بود. وی همچنین خبرنگار روزنامۀ الحیاة اللندنیة و مقالهنویس ضمیمۀ روزنامههای النهار الثقافی اللبنانیة و الشروق الثقافیة الجزائریة بوده و یکی از ناظران انتشارات الإختلاف است. وی ازجمله رماننویسان جدید الجزایر است که علیه نویسندگان محافظهکار دورههای قبل شوریدهاند. آثار او به خاطر داشتن بعد فلسفی و پرداختن به مسائل روز کشورهای جهان سوم همواره مورد توجه بوده است. این رماننویس مشهور در تمامی آثار خود به تضادهای درونی انسان، تنش میان دلیل و دل، شوریدن علیه مذهب در جوانی، در جستوجوی خویشتن خویش بودن و فاشسازی تباهی و فساد مستتر در جامعۀ شهری میپردازد.
🆔@CTAFJ
#معرفی_کتاب
عروسک آتش در سال 2012 کاندید دریافت جایزۀ بینالمللی بوکر عربی شد. این رمان، داستان زندگی رضا شاوش و درعینحال داستان زندگی همۀ انسانهاست. این اثر رئالیستی با ژانر ادبیات اعترافی، مرحلهای بسیارمهم از تاریخ معاصر الجزایر را طی دو دهۀ 70 و 80 م. نشان میدهد و در واقع تراژدیای است که الجزایر لحظه به لحظۀ آن را زیسته. هدفِ نویسنده به تصویر کشیدن اثراتِ ناشی از انقلاب دهۀ هفتادِ الجزایر بر دورههای بعد و بر سرنوشت مردم این مرز و بوم است و همزمان با روایت داستان رضا شاوش پرده از اوضاع سیاسی الجزایر پس از انقلاب دهۀ هفتاد برمیدارد.
🆔@CTAFJ
#برشی_از_رمان
تاریکی تمام پهنۀ نور را میپوشاند. آن را بهزحمت میدیدم. صدایش پردۀ گوشم را پاره میکرد اما آن را نمیشنیدم. باد از آنجا میوزید. نمیدانستم دقیقا از کجا! پنجرهها را درهم میکوبید. به آن گوش نمیدادم. سرم در قلبم بود و قلبم در گوشهای تاریک. همهچیز غرق در آن تاریکیای بود که نمیدانم از کجا فرود آمده بود. چهره را از من پنهان میکرد، منظورم قلب است. منظورم آمیختن انسان با انسان است و اضطراب و نشاط و انسانیتی که در او پدید میآورد. اینها دیگر در من وجود نداشت. دیگر نمیپذیرفتم که در من باشند. حالتی مبهم و نزدیک بهحالت جنون داشتم اگرچه نه دیوانه بودم و نه بدذات. تحت سیطرۀ قدرتی نیرومندتر از هر جاذبۀ دیگری در این دنیا، دستورات را انجام میدادم. این مسئله تنها در نظرم بد بود، چون مزهای که طعمی نداشت، انگار در گوشِ آب میخوانی و روان میشود. انگار خودت را از ارتفاعی بلند پرت میکنی و نمیشکنی. پس از آن هیچ احساسی نداری. در حالت بیداری میخوابی. بیدار که میشوی هنوز خوابی. زمان درهم میریزد و بیمعنایی، زندگی را در شکست نهاییاش به بازی میگیرد.
🆔@CTAFJ
روزبهروز زندگیام شبحوارتر میشد. گاهی احساس میکردم وجود ندارم و در خاطرهای پایانیافته غرق شده و به مکانی نامرئی تبعید شدهام. بلند میشدم و بلند نمیشدم. در حسرت چند قطره اشک بودم، حتی روزی که مادرم مرد گریه نکردم. همه را دیدم که اشک میریختند جز من که در جایم ایستاده بودم و آنها را درحال حمل کردن آن جسم نحیف و شکنندهای که روح ترکش گفته بود، تماشا میکردم. او را درون آن گودال کوچک قرار دادند و رویش خاک ریختند. گویی تمام این اتفاقات هیچ ارتباطی به من نداشت. چیزی بود که درکش نمیکردم. نمیتوانستم مرگ را درک کنم. معمایی بود که در نظرم از هر آگاهی ممکنی خارج بود. نیرویی واقعی بود که نه شکنجه در آن اثری داشت، نه مال و منصب و نه هیچ قدرتی هرچند بزرگ. اگر داروی مرگ را داشتم حتما بزرگترین پادشاه این دنیا میشدم.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔@CTAFJ
#رمان_عروسک_آتش
اثر: #بشیر_مفتی
مترجم: #سارا_اسدی_کاوان
ناشر: #کیان_افراز
#دربارهی_نویسنده
بشیر مفتی نویسنده و روزنامهنگار الجزایری در سال 1969 م. در شهر الجزیره پایتخت کشور الجزایر دیده به جهان گشود، پس از فارغالتحصیلی از دانشکدۀ زبان و ادبیات عربی دانشگاه الجزایر به روزنامهنگاری مشغول شد و در اواخر دهۀ هشتاد در روزنامۀ الجزایری الحدث به نوشتن پرداخت. همینطور به مدت سه سال در روزنامۀ الجزایر نیوز، ناظر ضمیمۀ الأثر بود و مدتی در تلویزیون الجزایر تهیهکنندۀ برنامههای فرهنگی بود. وی همچنین خبرنگار روزنامۀ الحیاة اللندنیة و مقالهنویس ضمیمۀ روزنامههای النهار الثقافی اللبنانیة و الشروق الثقافیة الجزائریة بوده و یکی از ناظران انتشارات الإختلاف است. وی ازجمله رماننویسان جدید الجزایر است که علیه نویسندگان محافظهکار دورههای قبل شوریدهاند. آثار او به خاطر داشتن بعد فلسفی و پرداختن به مسائل روز کشورهای جهان سوم همواره مورد توجه بوده است. این رماننویس مشهور در تمامی آثار خود به تضادهای درونی انسان، تنش میان دلیل و دل، شوریدن علیه مذهب در جوانی، در جستوجوی خویشتن خویش بودن و فاشسازی تباهی و فساد مستتر در جامعۀ شهری میپردازد.
🆔@CTAFJ
#معرفی_کتاب
عروسک آتش در سال 2012 کاندید دریافت جایزۀ بینالمللی بوکر عربی شد. این رمان، داستان زندگی رضا شاوش و درعینحال داستان زندگی همۀ انسانهاست. این اثر رئالیستی با ژانر ادبیات اعترافی، مرحلهای بسیارمهم از تاریخ معاصر الجزایر را طی دو دهۀ 70 و 80 م. نشان میدهد و در واقع تراژدیای است که الجزایر لحظه به لحظۀ آن را زیسته. هدفِ نویسنده به تصویر کشیدن اثراتِ ناشی از انقلاب دهۀ هفتادِ الجزایر بر دورههای بعد و بر سرنوشت مردم این مرز و بوم است و همزمان با روایت داستان رضا شاوش پرده از اوضاع سیاسی الجزایر پس از انقلاب دهۀ هفتاد برمیدارد.
🆔@CTAFJ
#برشی_از_رمان
تاریکی تمام پهنۀ نور را میپوشاند. آن را بهزحمت میدیدم. صدایش پردۀ گوشم را پاره میکرد اما آن را نمیشنیدم. باد از آنجا میوزید. نمیدانستم دقیقا از کجا! پنجرهها را درهم میکوبید. به آن گوش نمیدادم. سرم در قلبم بود و قلبم در گوشهای تاریک. همهچیز غرق در آن تاریکیای بود که نمیدانم از کجا فرود آمده بود. چهره را از من پنهان میکرد، منظورم قلب است. منظورم آمیختن انسان با انسان است و اضطراب و نشاط و انسانیتی که در او پدید میآورد. اینها دیگر در من وجود نداشت. دیگر نمیپذیرفتم که در من باشند. حالتی مبهم و نزدیک بهحالت جنون داشتم اگرچه نه دیوانه بودم و نه بدذات. تحت سیطرۀ قدرتی نیرومندتر از هر جاذبۀ دیگری در این دنیا، دستورات را انجام میدادم. این مسئله تنها در نظرم بد بود، چون مزهای که طعمی نداشت، انگار در گوشِ آب میخوانی و روان میشود. انگار خودت را از ارتفاعی بلند پرت میکنی و نمیشکنی. پس از آن هیچ احساسی نداری. در حالت بیداری میخوابی. بیدار که میشوی هنوز خوابی. زمان درهم میریزد و بیمعنایی، زندگی را در شکست نهاییاش به بازی میگیرد.
🆔@CTAFJ
روزبهروز زندگیام شبحوارتر میشد. گاهی احساس میکردم وجود ندارم و در خاطرهای پایانیافته غرق شده و به مکانی نامرئی تبعید شدهام. بلند میشدم و بلند نمیشدم. در حسرت چند قطره اشک بودم، حتی روزی که مادرم مرد گریه نکردم. همه را دیدم که اشک میریختند جز من که در جایم ایستاده بودم و آنها را درحال حمل کردن آن جسم نحیف و شکنندهای که روح ترکش گفته بود، تماشا میکردم. او را درون آن گودال کوچک قرار دادند و رویش خاک ریختند. گویی تمام این اتفاقات هیچ ارتباطی به من نداشت. چیزی بود که درکش نمیکردم. نمیتوانستم مرگ را درک کنم. معمایی بود که در نظرم از هر آگاهی ممکنی خارج بود. نیرویی واقعی بود که نه شکنجه در آن اثری داشت، نه مال و منصب و نه هیچ قدرتی هرچند بزرگ. اگر داروی مرگ را داشتم حتما بزرگترین پادشاه این دنیا میشدم.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
داستان کوتاه مرد قوی.pdf
771 KB
#داستان_همشهری #شماره_۷۵
داستان کوتاه: #مرد_قوی
اثر: #نجیب_محفوظ
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
داستان کوتاه: #مرد_قوی
اثر: #نجیب_محفوظ
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Forwarded from ✍️ مجله ادبی پیاده رو
🆔 @piaderonews 👈 ڪلیڪ
🔹برگردان شعری از #بیژن_الهی به زبان عربی
▪️مترجم : #فاطمه_جعفری
#تعریب_شعر
🔸#الحرية_و_أنت
ماذا أقول
لصورة شجرة
أصبحت سجينة
في البرکة تحت الجليد؟
لقد كنت أظن الشمس
سقفي الوحيد الّذي أثق به
والذي يفتح شمسية دُواري
في الحريق
كما يُخفِضُ انطفاءُ النوافير
ارتفاعَ ناصيتي؛
لكنّ الشمسَ
غطّتها الثّلوج أيضا.
ماذا أقول لصوت السُفن التي تبتعد
ولا تحمل بضاعة إلّا الماء
- الماء الذي كان يريد أن يكون مطراً –
وأشرعتَها
نَفَّرها اللهُ الكائن في كُلِّ «في أمان اللّهات»
مِن على كتفه مع الحَمامات؟
🔸 #آزادی_و_تو
به تصویر درختی
که در حوض
زیر یخ زندانیست،
چه بگویم؟
من تنها سقف مطمئنم را
پنداشته بودم خورشید است
که چتر سرگیجهام را
همچنان که فرو نشستن فوارهها
از ارتفاع پیشانیام میکاهد -
در حریق باز میکند؛
اما بر خورشید هم
برف نشست.
چه بگویم به آوای دور شدن کشتیها
که کالاشان جز آب نیست
– آبی که میخاست باران باشد-
و بادبانهاشان را
خدای تمام خداحافظیها
با کبوتران از شانهی خود رم داده ؟
http://www.uupload.ir/files/vsn8_b.e.jpg
☑️منبع : مجله ادبی پیاده رو
پیشرو در ادبیات معاصر ایران
http://piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=2481
🔺 در صورت تمایل با مراجعه به لینک سایت می توانید نظر بدهید 👆👆👆
◾️بخش : #ادبیات_عرب
زیر نظر تیرداد آتشکار
🔘با کانال تلگرام " مجله ادبی پیاده رو" ، معتبرترین و با سابقه ترین سایت ادبی پارسی زبان همراه باشید : 👇👇👇👇👇
https://t.me/joinchat/AAAAADu3hrwB_GHUktWJFw
🆔 @piaderonews👈
🆔 @piaderonews👈
🔹برگردان شعری از #بیژن_الهی به زبان عربی
▪️مترجم : #فاطمه_جعفری
#تعریب_شعر
🔸#الحرية_و_أنت
ماذا أقول
لصورة شجرة
أصبحت سجينة
في البرکة تحت الجليد؟
لقد كنت أظن الشمس
سقفي الوحيد الّذي أثق به
والذي يفتح شمسية دُواري
في الحريق
كما يُخفِضُ انطفاءُ النوافير
ارتفاعَ ناصيتي؛
لكنّ الشمسَ
غطّتها الثّلوج أيضا.
ماذا أقول لصوت السُفن التي تبتعد
ولا تحمل بضاعة إلّا الماء
- الماء الذي كان يريد أن يكون مطراً –
وأشرعتَها
نَفَّرها اللهُ الكائن في كُلِّ «في أمان اللّهات»
مِن على كتفه مع الحَمامات؟
🔸 #آزادی_و_تو
به تصویر درختی
که در حوض
زیر یخ زندانیست،
چه بگویم؟
من تنها سقف مطمئنم را
پنداشته بودم خورشید است
که چتر سرگیجهام را
همچنان که فرو نشستن فوارهها
از ارتفاع پیشانیام میکاهد -
در حریق باز میکند؛
اما بر خورشید هم
برف نشست.
چه بگویم به آوای دور شدن کشتیها
که کالاشان جز آب نیست
– آبی که میخاست باران باشد-
و بادبانهاشان را
خدای تمام خداحافظیها
با کبوتران از شانهی خود رم داده ؟
http://www.uupload.ir/files/vsn8_b.e.jpg
☑️منبع : مجله ادبی پیاده رو
پیشرو در ادبیات معاصر ایران
http://piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=2481
🔺 در صورت تمایل با مراجعه به لینک سایت می توانید نظر بدهید 👆👆👆
◾️بخش : #ادبیات_عرب
زیر نظر تیرداد آتشکار
🔘با کانال تلگرام " مجله ادبی پیاده رو" ، معتبرترین و با سابقه ترین سایت ادبی پارسی زبان همراه باشید : 👇👇👇👇👇
https://t.me/joinchat/AAAAADu3hrwB_GHUktWJFw
🆔 @piaderonews👈
🆔 @piaderonews👈
Forwarded from اتچ بات
#ترجمه_شعر
🆔 @CTAFJ
متن و ترجمهی ترانهی «نسيني الدنیا» با صدای #راغب_علامه و ترجمهی: #فرزاد_موسوی
نسيني الدنيا نسيني العالم
كاري كن كه دنيا و تمام جهان را فراموش كنم
دوبني حبيبي
من را در آتش عشقت بسوزان
وسبني اقلك احلى كلام
بگذار قشنگترین جملات را برایت بخوانم
لو الف الدنيا لو الف العالم
اگر تمام دنیا و جهان را بگردم
مش ممكن زي غرامك انت الاقي غرام
امکان ندارد عشقی همچون عشق تو پیدا کنم
لو اقلك اني بحبك
هر چه قدر به تو بگویم دوستت دارم
الحب شوية عليك
بازهم برای تو کم است
لو ثانية انا ببعد عنك
اگر یک ثانیه از تو دور بشوم
برجع مشتاق لعينيك
با شور و اشتیاق به سوی چشمانت برمی گردم
🆔 @CTAFJ
ضمني خليك ويايا
من را در آغوشت پنهان کن
دوبني ودوب في هوايا
من را در عشقت بسوزان و در عشق من بسوز
تعالى نعيش اجمل ايام
بیا قشنگترین روزها را با هم زندگی کنیم
كان اجمل يوم في حياتي
بهترین روز زندگی من بود
يوم ما قبلتك يا حياتي
روزی که تو را دیدم ای هستی
من مقدرتش اتحمل من غيرما افكر لحظة
نتوانستم حتی لحظه ای را بدون یادت زندگی کنم
لقتني بدوب في هواك
من را یافتی که در آتش عشقت ذوب شدم
خدتني من كل الناس
من را از تمام مردم جدا کردی
عشت في اجمل احساس
و همراه تو با زیباترین عشق زندگی کردم
ونسيت يا حبيبي الدنيا معاك
و دنیا را در کنار تو فراموش کردم عزیزم
لو اقلك اني بحبك
اگر به تو بگویم دوستت دارم
🆔 @CTAFJ
الحب شوية عليك
بازهم برای تو کم است
لو ثانية انا ببعد عنك
اگر یک ثانیه از تو دور بشوم
برجع مشتاق لعينيك
با شور و اشتیاق به سوی چشمانت برمی گردم
ضمني خليك ويايا
من را در آغوشت پنهان کن
دوبني ودوب في هوايا
و در عشقت بسوزان و در عشق من بسوز
تعالى نعيش اجمل ايام
بیا قشنگترین روزها را با هم زندگی کنیم
.....لو اقلك
.....اگر به تو بگویم
🆔 @CTAFJ
انا شايلك جوة عينيا
من تو را در چشمانم قرار دادم
والدنيا دى شاهدة عليا
و این دنیا شاهد عشق من است
انا جنبك وبحبك
من در کنار توام و دوستت دارم
مش ممكن اقدر انا يا حبيبي في يوم انساك
نمی توانم روزی تو را فراموش کنم عزيزم
بتمنى العمر يطول
آرزو دارم که عمرم طولانی باشد
وافضل احبك على طول
تا بتوانم تا ابد دوستت داشته باشم
ده انا ياما حلمت اكون وياك
زیرا من سالهاست که خواب در کنار تو بودن را می بینم
با صدای: #راغب_علامه
ترجمهی: #فرزاد_موسوی
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
متن و ترجمهی ترانهی «نسيني الدنیا» با صدای #راغب_علامه و ترجمهی: #فرزاد_موسوی
نسيني الدنيا نسيني العالم
كاري كن كه دنيا و تمام جهان را فراموش كنم
دوبني حبيبي
من را در آتش عشقت بسوزان
وسبني اقلك احلى كلام
بگذار قشنگترین جملات را برایت بخوانم
لو الف الدنيا لو الف العالم
اگر تمام دنیا و جهان را بگردم
مش ممكن زي غرامك انت الاقي غرام
امکان ندارد عشقی همچون عشق تو پیدا کنم
لو اقلك اني بحبك
هر چه قدر به تو بگویم دوستت دارم
الحب شوية عليك
بازهم برای تو کم است
لو ثانية انا ببعد عنك
اگر یک ثانیه از تو دور بشوم
برجع مشتاق لعينيك
با شور و اشتیاق به سوی چشمانت برمی گردم
🆔 @CTAFJ
ضمني خليك ويايا
من را در آغوشت پنهان کن
دوبني ودوب في هوايا
من را در عشقت بسوزان و در عشق من بسوز
تعالى نعيش اجمل ايام
بیا قشنگترین روزها را با هم زندگی کنیم
كان اجمل يوم في حياتي
بهترین روز زندگی من بود
يوم ما قبلتك يا حياتي
روزی که تو را دیدم ای هستی
من مقدرتش اتحمل من غيرما افكر لحظة
نتوانستم حتی لحظه ای را بدون یادت زندگی کنم
لقتني بدوب في هواك
من را یافتی که در آتش عشقت ذوب شدم
خدتني من كل الناس
من را از تمام مردم جدا کردی
عشت في اجمل احساس
و همراه تو با زیباترین عشق زندگی کردم
ونسيت يا حبيبي الدنيا معاك
و دنیا را در کنار تو فراموش کردم عزیزم
لو اقلك اني بحبك
اگر به تو بگویم دوستت دارم
🆔 @CTAFJ
الحب شوية عليك
بازهم برای تو کم است
لو ثانية انا ببعد عنك
اگر یک ثانیه از تو دور بشوم
برجع مشتاق لعينيك
با شور و اشتیاق به سوی چشمانت برمی گردم
ضمني خليك ويايا
من را در آغوشت پنهان کن
دوبني ودوب في هوايا
و در عشقت بسوزان و در عشق من بسوز
تعالى نعيش اجمل ايام
بیا قشنگترین روزها را با هم زندگی کنیم
.....لو اقلك
.....اگر به تو بگویم
🆔 @CTAFJ
انا شايلك جوة عينيا
من تو را در چشمانم قرار دادم
والدنيا دى شاهدة عليا
و این دنیا شاهد عشق من است
انا جنبك وبحبك
من در کنار توام و دوستت دارم
مش ممكن اقدر انا يا حبيبي في يوم انساك
نمی توانم روزی تو را فراموش کنم عزيزم
بتمنى العمر يطول
آرزو دارم که عمرم طولانی باشد
وافضل احبك على طول
تا بتوانم تا ابد دوستت داشته باشم
ده انا ياما حلمت اكون وياك
زیرا من سالهاست که خواب در کنار تو بودن را می بینم
با صدای: #راغب_علامه
ترجمهی: #فرزاد_موسوی
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
#از_گوشه_و_کنار_ترجمه_١٨
🆔 @CTAFJ
«چیزی جز ... نیست»، «چیزی نیست جز ...»، «... بیش نیست»:
-«لا یتعدّى كونه»:
«أنَا مُتَأكِّدَةٌ أنَّ الأمرَ لَا يَتَعَدَّى كَونُهُ مُجَرَّدَ دُعَابَةٍ»: «من مطمئنم که مسئله جز شوخی صِرف نیست».
-«لا يعدو كونه»:
«لَکِن فِي الحَيَاةِ الوَاقِعِيَّةِ لَا يَعدُو كَونُهُ خَيَالاً مَحضاً»: «اما در زندگی واقعی، خیال محضی بیش نیست».
-«ليس سوى»:
«مَا تَرَاهُ فِي المِرآةِ لَيسَ سِوَى وَهمٍ»: «چیزی که در آینه میبینی، چیزی جز توهم نیست».
-«ليس إلّا»:
«الجَلِيدُ لَيسَ إِلَّا مَاءاً مُتَجَمِّداً»: «یخ چیزی نیست جز آب منجمد».
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
«چیزی جز ... نیست»، «چیزی نیست جز ...»، «... بیش نیست»:
-«لا یتعدّى كونه»:
«أنَا مُتَأكِّدَةٌ أنَّ الأمرَ لَا يَتَعَدَّى كَونُهُ مُجَرَّدَ دُعَابَةٍ»: «من مطمئنم که مسئله جز شوخی صِرف نیست».
-«لا يعدو كونه»:
«لَکِن فِي الحَيَاةِ الوَاقِعِيَّةِ لَا يَعدُو كَونُهُ خَيَالاً مَحضاً»: «اما در زندگی واقعی، خیال محضی بیش نیست».
-«ليس سوى»:
«مَا تَرَاهُ فِي المِرآةِ لَيسَ سِوَى وَهمٍ»: «چیزی که در آینه میبینی، چیزی جز توهم نیست».
-«ليس إلّا»:
«الجَلِيدُ لَيسَ إِلَّا مَاءاً مُتَجَمِّداً»: «یخ چیزی نیست جز آب منجمد».
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
Forwarded from مهمکث (Mahbube- af)
زندگی شاید
یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از آن میگذرد
زندگی شاید
ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه میآویزد
زندگی شاید طفلیست که از مدرسه برمیگردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد،
در فاصله رخوتناک دوهمآغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد
که کلاه از سر برمیدارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی میگوید «صبح بخیر»
لعلّ الحياة
شارع طويل تجتازه امرأة كل يوم بزنبيل،
لعلّ الحياة
حبل يعلّق به رجل نفسه من غصن،
لعلّ الحياة
طفل يعود من المدرسة،
لعلّ الحياة إشعال سيجارة في برهة ارتخاء متعانقين
أو مرور عابر سبيل دائخ يرفع قبعة عن رأسه قائلاً لعابر آخر بابتسامة فارغة «صباح الخير»...
#فروغ_فرخزاد
@mahbube_afshar
یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از آن میگذرد
زندگی شاید
ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه میآویزد
زندگی شاید طفلیست که از مدرسه برمیگردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد،
در فاصله رخوتناک دوهمآغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد
که کلاه از سر برمیدارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی میگوید «صبح بخیر»
لعلّ الحياة
شارع طويل تجتازه امرأة كل يوم بزنبيل،
لعلّ الحياة
حبل يعلّق به رجل نفسه من غصن،
لعلّ الحياة
طفل يعود من المدرسة،
لعلّ الحياة إشعال سيجارة في برهة ارتخاء متعانقين
أو مرور عابر سبيل دائخ يرفع قبعة عن رأسه قائلاً لعابر آخر بابتسامة فارغة «صباح الخير»...
#فروغ_فرخزاد
@mahbube_afshar
#ترجمهی_شعر
🆔 @CTAFJ
#سارگون_بولص
«فجوة الأزمنة المتاحة»
لا حدّ لهذا الهُجران، أزاولُه
كأنه عادةٌ مُزمنة، أثقلَ من فيلٍ هَرمٍ يتربّع في
مَرجةٍ محصودة بلا عشبة، وفي فجوة الأزمنة المتاحة لي
أطلّ بنصف وجهي لأشهدَ أيامي المدفوعة وراء القضبان
تتمرّغ في طين الإمكان مثل عصفورٍ يتمَرغَلُ وسط بركةٍ ضحلة.
وها هي ذاكرتي التي لم تُرد أن تصير كيساً تلقي فيه الآلهة
فضلاتها المتبقّية من عشائها الأخير، تؤرّثُ نارَها.
ها هي تخطيطاتُ دماغي المهزوزة في آخر الليل
على صفحات دفتر أسود تركتُه خلسةً تحت باب المحكمة
حيثُ ينتظرُ الشاهدُ القرويُّ في قصّة كافكا أن يفتحوا له الباب.
أجلجلُ هذه المفاتيح لا لأنني سجّان، بل لأنني
أنا من يفتحُ الأبواب، ولا يعرف كيف يغلقها، وينام.
#سارگون_بولص
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
#سارگون_بولص
«فجوة الأزمنة المتاحة»
لا حدّ لهذا الهُجران، أزاولُه
كأنه عادةٌ مُزمنة، أثقلَ من فيلٍ هَرمٍ يتربّع في
مَرجةٍ محصودة بلا عشبة، وفي فجوة الأزمنة المتاحة لي
أطلّ بنصف وجهي لأشهدَ أيامي المدفوعة وراء القضبان
تتمرّغ في طين الإمكان مثل عصفورٍ يتمَرغَلُ وسط بركةٍ ضحلة.
وها هي ذاكرتي التي لم تُرد أن تصير كيساً تلقي فيه الآلهة
فضلاتها المتبقّية من عشائها الأخير، تؤرّثُ نارَها.
ها هي تخطيطاتُ دماغي المهزوزة في آخر الليل
على صفحات دفتر أسود تركتُه خلسةً تحت باب المحكمة
حيثُ ينتظرُ الشاهدُ القرويُّ في قصّة كافكا أن يفتحوا له الباب.
أجلجلُ هذه المفاتيح لا لأنني سجّان، بل لأنني
أنا من يفتحُ الأبواب، ولا يعرف كيف يغلقها، وينام.
#سارگون_بولص
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
کافه ترجمه عربی
#ترجمهی_شعر 🆔 @CTAFJ #سارگون_بولص «فجوة الأزمنة المتاحة» لا حدّ لهذا الهُجران، أزاولُه كأنه عادةٌ مُزمنة، أثقلَ من فيلٍ هَرمٍ يتربّع في مَرجةٍ محصودة بلا عشبة، وفي فجوة الأزمنة المتاحة لي أطلّ بنصف وجهي لأشهدَ أيامي المدفوعة وراء القضبان تتمرّغ في طين…
#ترجمهی_شعر
🆔 @CTAFJ
#سارگون_بولص
«شکاف فرصتهای پیشآمده»
مرزی برای این هجران نیست، سرگرم آنم
مثل عادتی دیرین، سنگینتر از فیل پیری که چهارزانو نشسته در
چمنزاری درو شده و بیگیاه، و در شکاف فرصتهای پیشآمده بر من
نیمصورتم را بیرون میبرم تا روزهای رانده شدهام به پشت میلهها را تماشا کنم
که در گِل اِمکان میغلتد، مثل گنجشکی که وسط آبگیری کمآب تن به آب میزند.
و این حافظهی من است که نخواست کیسهای باشد که خدایان در آن
پسماندههای شام آخرشان را میریزند که آتششان را میافروزد.
این طرحهای ذهن آشفتهی من در پایان شب است
بر صفحههای دفتری سیاه که پنهانی زیر درِ محکمه رها کردم
جایی که شاهد روستایی داستان کافکا منتظر است تا در به رویش بگشایند.
این دستهکلید را میجنبانم نه ازآنرو که زندانبانم، بلکه چون
منم که درها را باز میکنم بیآنکه بدانم چگونه میشود آنها را بست، و میخوابم.
شعر: #سارگون_بولص
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
#سارگون_بولص
«شکاف فرصتهای پیشآمده»
مرزی برای این هجران نیست، سرگرم آنم
مثل عادتی دیرین، سنگینتر از فیل پیری که چهارزانو نشسته در
چمنزاری درو شده و بیگیاه، و در شکاف فرصتهای پیشآمده بر من
نیمصورتم را بیرون میبرم تا روزهای رانده شدهام به پشت میلهها را تماشا کنم
که در گِل اِمکان میغلتد، مثل گنجشکی که وسط آبگیری کمآب تن به آب میزند.
و این حافظهی من است که نخواست کیسهای باشد که خدایان در آن
پسماندههای شام آخرشان را میریزند که آتششان را میافروزد.
این طرحهای ذهن آشفتهی من در پایان شب است
بر صفحههای دفتری سیاه که پنهانی زیر درِ محکمه رها کردم
جایی که شاهد روستایی داستان کافکا منتظر است تا در به رویش بگشایند.
این دستهکلید را میجنبانم نه ازآنرو که زندانبانم، بلکه چون
منم که درها را باز میکنم بیآنکه بدانم چگونه میشود آنها را بست، و میخوابم.
شعر: #سارگون_بولص
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
Forwarded from پیوند نگار
#ترجمهی_شعر
🆔 @CTAFJ
#نزار_قبانی
«أحبك.. أحبك.. والبقية تأتي»
حديثك سجادةٌ فارسية..
وعيناك عصفوتان دمشقيتان..
تطيران بين الجدار وبين الجدار..
وقلبي يسافر مثل الحمامة فوق مياه يديك،
ويأخذ قيلولةً تحت ظل السوار..
وإني أحبك..
لكن أخاف التورط فيك،
أخاف التوحد فيك،
أخاف التقمص فيك،
فقد علمتني التجارب أن أتجنب عشق النساء،
وموج البحار..
أنا لا أناقش حبك.. فهو نهاري
ولست أناقش شمس النهار
أنا لا أناقش حبك..
فهو يقرر في أي يوم سيأتي.. وفي أي يومٍ سيذهب..
وهو يحدد وقت الحوار، وشكل الحوار..
🆔 @CTAFJ
دعيني أصب لك الشاي،
أنت خرافية الحسن هذا الصباح،
وصوتك نقشٌ جميلٌ على ثوب مراكشية
وعقدك يلعب كالطفل تحت المرايا..
ويرتشف الماء من شفة المزهرية
دعيني أصب لك الشاي، هل قلت إني أحبك؟
هل قلت إني سعيدٌ لأنك جئت..
وأن حضورك يسعد مثل حضور القصيدة
ومثل حضور المراكب، والذكريات البعيدة..
🆔 @CTAFJ
دعيني أترجم بعض كلام المقاعد وهي ترحب فيك..
دعيني، أعبر عما يدور ببال الفناجين،
وهي تفكر في شفتيك..
وبال الملاعق، والسكرية..
دعيني أضيفك حرفاً جديداً..
على أحرف الأبجدية..
دعيني أناقض نفسي قليلاً
وأجمع في الحب بين الحضارة والبربرية..
🆔 @CTAFJ
- أأعجبك الشاي؟
- هل ترغبين ببعض الحليب؟
- وهل تكتفين –كما كنت دوماً- بقطعة سكر؟
- وأما أنا فأفضل وجهك من غير سكر..
🆔 @CTAFJ
أكرر للمرة الألف أني أحبك..
كيف تريدينني أن أفسر ما لا يفسر؟
وكيف تريدينني أن أقيس مساحة حزني؟
وحزني كالطفل.. يزداد في كل يوم جمالاً ويكبر..
دعيني أقول بكل اللغات التي تعرفين والتي لا تعرفين..
أحبك أنت..
دعيني أفتش عن مفرداتٍ..
تكون بحجم حنيني إليك..
وعن كلماتٍ.. تغطي مساحة نهديك..
بالماء، والعشب، والياسمين
دعيني أفكر عنك..
وأشتاق عنك..
وأبكي، وأضحك عنك..
وألغي المسافة بين الخيال وبين اليقين..
🆔 @CTAFJ
دعيني أنادي عليك، بكل حروف النداء..
لعلي إذا ما تغرغرت باسمك، من شفتي تولدين
دعيني أؤسس دولة عشقٍ..
تكونين أنت المليكة فيها..
وأصبح فيها أنا أعظم العاشقين..
دعيني أقود انقلاباً..
يوطد سلطة عينيك بين الشعوب،
دعيني.. أغير بالحب وجه الحضارة..
أنت الحضارة.. أنت التراث الذي يتشكل في باطن الأرض
منذ ألوف السنين..
🆔 @CTAFJ
أحبك..
كيف تريديني أن أبرهن أن حضورك في الكون،
مثل حضور المياه،
ومثل حضور الشجر
وأنك زهرة دوار شمسٍ..
وبستان نخلٍ..
وأغنيةٌ أبحرت من وتر..
دعيني أقولك بالصمت..
حين تضيق العبارة عما أعاني..
وحين يصير الكلام مؤامرةً أتورط فيها.
وتغدو القصيدة آنيةً من حجر..
🆔 @CTAFJ
دعيني..
أقولك ما بين نفسي وبيني..
وما بين أهداب عيني، وعيني..
دعيني..
أقولك بالرمز، إن كنت لا تثقين بضوء القمر..
دعيني أقولك بالبرق،
أو برذاذ المطر..
دعيني أقدم للبحر عنوان عينيك..
إن تقبلي دعوتي للسفر..
لماذا أحبك؟
إن السفينة في البحر، لا تتذكر كيف أحاط بها الماء..
لا تتذكر كيف اعتراها الدوار..
لماذا أحبك؟
إن الرصاصة في اللحم لا تتساءل من أين جاءت..
وليست تقدم أي اعتذار..
🆔 @CTAFJ
لماذا أحبك.. لا تسأليني..
فليس لدي الخيار.. وليس لديك الخيار
#نزار_قبانی
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
#نزار_قبانی
«أحبك.. أحبك.. والبقية تأتي»
حديثك سجادةٌ فارسية..
وعيناك عصفوتان دمشقيتان..
تطيران بين الجدار وبين الجدار..
وقلبي يسافر مثل الحمامة فوق مياه يديك،
ويأخذ قيلولةً تحت ظل السوار..
وإني أحبك..
لكن أخاف التورط فيك،
أخاف التوحد فيك،
أخاف التقمص فيك،
فقد علمتني التجارب أن أتجنب عشق النساء،
وموج البحار..
أنا لا أناقش حبك.. فهو نهاري
ولست أناقش شمس النهار
أنا لا أناقش حبك..
فهو يقرر في أي يوم سيأتي.. وفي أي يومٍ سيذهب..
وهو يحدد وقت الحوار، وشكل الحوار..
🆔 @CTAFJ
دعيني أصب لك الشاي،
أنت خرافية الحسن هذا الصباح،
وصوتك نقشٌ جميلٌ على ثوب مراكشية
وعقدك يلعب كالطفل تحت المرايا..
ويرتشف الماء من شفة المزهرية
دعيني أصب لك الشاي، هل قلت إني أحبك؟
هل قلت إني سعيدٌ لأنك جئت..
وأن حضورك يسعد مثل حضور القصيدة
ومثل حضور المراكب، والذكريات البعيدة..
🆔 @CTAFJ
دعيني أترجم بعض كلام المقاعد وهي ترحب فيك..
دعيني، أعبر عما يدور ببال الفناجين،
وهي تفكر في شفتيك..
وبال الملاعق، والسكرية..
دعيني أضيفك حرفاً جديداً..
على أحرف الأبجدية..
دعيني أناقض نفسي قليلاً
وأجمع في الحب بين الحضارة والبربرية..
🆔 @CTAFJ
- أأعجبك الشاي؟
- هل ترغبين ببعض الحليب؟
- وهل تكتفين –كما كنت دوماً- بقطعة سكر؟
- وأما أنا فأفضل وجهك من غير سكر..
🆔 @CTAFJ
أكرر للمرة الألف أني أحبك..
كيف تريدينني أن أفسر ما لا يفسر؟
وكيف تريدينني أن أقيس مساحة حزني؟
وحزني كالطفل.. يزداد في كل يوم جمالاً ويكبر..
دعيني أقول بكل اللغات التي تعرفين والتي لا تعرفين..
أحبك أنت..
دعيني أفتش عن مفرداتٍ..
تكون بحجم حنيني إليك..
وعن كلماتٍ.. تغطي مساحة نهديك..
بالماء، والعشب، والياسمين
دعيني أفكر عنك..
وأشتاق عنك..
وأبكي، وأضحك عنك..
وألغي المسافة بين الخيال وبين اليقين..
🆔 @CTAFJ
دعيني أنادي عليك، بكل حروف النداء..
لعلي إذا ما تغرغرت باسمك، من شفتي تولدين
دعيني أؤسس دولة عشقٍ..
تكونين أنت المليكة فيها..
وأصبح فيها أنا أعظم العاشقين..
دعيني أقود انقلاباً..
يوطد سلطة عينيك بين الشعوب،
دعيني.. أغير بالحب وجه الحضارة..
أنت الحضارة.. أنت التراث الذي يتشكل في باطن الأرض
منذ ألوف السنين..
🆔 @CTAFJ
أحبك..
كيف تريديني أن أبرهن أن حضورك في الكون،
مثل حضور المياه،
ومثل حضور الشجر
وأنك زهرة دوار شمسٍ..
وبستان نخلٍ..
وأغنيةٌ أبحرت من وتر..
دعيني أقولك بالصمت..
حين تضيق العبارة عما أعاني..
وحين يصير الكلام مؤامرةً أتورط فيها.
وتغدو القصيدة آنيةً من حجر..
🆔 @CTAFJ
دعيني..
أقولك ما بين نفسي وبيني..
وما بين أهداب عيني، وعيني..
دعيني..
أقولك بالرمز، إن كنت لا تثقين بضوء القمر..
دعيني أقولك بالبرق،
أو برذاذ المطر..
دعيني أقدم للبحر عنوان عينيك..
إن تقبلي دعوتي للسفر..
لماذا أحبك؟
إن السفينة في البحر، لا تتذكر كيف أحاط بها الماء..
لا تتذكر كيف اعتراها الدوار..
لماذا أحبك؟
إن الرصاصة في اللحم لا تتساءل من أين جاءت..
وليست تقدم أي اعتذار..
🆔 @CTAFJ
لماذا أحبك.. لا تسأليني..
فليس لدي الخيار.. وليس لديك الخيار
#نزار_قبانی
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
attach📎
پیوند نگار
#ترجمهی_شعر 🆔 @CTAFJ #نزار_قبانی «أحبك.. أحبك.. والبقية تأتي» حديثك سجادةٌ فارسية.. وعيناك عصفوتان دمشقيتان.. تطيران بين الجدار وبين الجدار.. وقلبي يسافر مثل الحمامة فوق مياه يديك، ويأخذ قيلولةً تحت ظل السوار.. وإني أحبك.. لكن أخاف التورط فيك،…
#ترجمهی_شعر
🆔 @CTAFJ
#نزار_قبانی
«دوستت دارم... دوستت دارم... و مابقی در ادامه میآید»
سخنت فرش ایرانیست...
و چشمانت دو گنجشک دمشقی...
که میان این دیوار و آن دیوار میپرند...
وقلبم مثل کبوتری بالای آبهای دستانت سفر میکند
و زیر سایهی النگویت خواب نیمروزی میکند...
و من دوستت دارم...
اما میترسم در تو فروافتم
میترسم با تو یکی شوم
میترسم روحم با روح تو یکی شود
تجربهها به من آموخته که از عشق زنان دوری کنم
و از موج دریاها...
من دربارهی عشقت بحث نمیکنم... که عشقت روز من است
و نه درباری خورشید روز، بحثی دارم
من دربارهی عشقت بحث نمیکنم...
که هم او تعیین میکند کدامین روز خواهی آمد ... و در کدام روز خواهی رفت...
و هم اوست که وقت سخن را تعیین می کند و شکل سخن گفتن را...
🆔 @CTAFJ
بگذار برایت چای بریزم
تو امروز افسانهوار زیبایی
و صدایت نقشونگار زیبایی بر روی پیراهن مراکشی است
و گردنبندت مثل کودک زیر آینهها بازی میکند...
و از لب گلدان آب مینوشد
بگذار برایت چای بریزم، آیا به تو گفتم که دوستت دارم؟
آیا به تو گفتم از آمدنت چقدر خوشحالم...
و اینکه حضورت مثل حضور شعر شادیبخش است
و مثل حضور قایقها و خاطرات دور...
🆔 @CTAFJ
بگذار بعضی سخنان صندلیها را برایت ترجمه کنم که به تو خوشآمد میگویند...
بگذار آنچه را که در ذهن فنجانها میگذرد، بیان کنم
وقتی که به لبهایت فکر میکند...
و آنچه در ذهن قاشقها و شکرپاش است...
بگذار تو را به عنوان حرف جدیدی...
به حروف ابجد اضافه کنم...
بگذار کمی متناقض با خودم رفتار کنم
و در عشق، تمدن و بربریت را یکجا گرد آورم...
🆔 @CTAFJ
آیا از چای خوشت آمد؟
یا کمی شیر دوست داری؟
یا که - مثل همیشه - به حبه قندی بسنده خواهی کرد؟
اما من، صورتت را بدون شکر دوست دارم...
🆔 @CTAFJ
برای بار هزارم تکرار میکنم که دوستت دارم...
چگونه از من میخواهی چیزی تفسیرناشدنی را تفسیر کنم؟
و چگونه از من میخواهی که حجم اندوهم را اندازه گیرم؟
و اندوهم مثل کودک... هر روز زیباتر و بزرگتر میشود...
بگذار به تمام زبانهایی که میشناسی و نمیشناسی بگویم...
که تو را دوست دارم...
بگذار دنبال واژگانی بگردم...
که به قدر اشتیاقم به تو باشد...
و دنبال کلماتی ... که حجم سینهات را بپوشاند...
با آب، و گیاه، و یاسمن
بگذار به جای تو فکر کنم...
و به جای تو عاشق شوم...
و به جایت بگریم و بخندم...
و فاصلهی میان وهم و یقین را از میان بردارم...
🆔 @CTAFJ
بگذار تو را با تمام حروف ندا صدا بزنم...
باشد که وقتی اسمت را چهچهه میکشم، از لبانم زاده شوی
بگذار دولت عشقی برپا کنم...
که تو ملکهی آنجا باشی...
و من در آنجا بزرگترین عاشقان باشم...
بگذار انقلابی را رهبری کنم...
که تسلط چشمانت را در میان ملتها بگستراند
بگذار... با عشق، چهرهی تمدن را دگرگون کنم...
تو تمدنی... تو میراثی هستی که در دل زمین از هزاران سال پیش شکل گرفته است...
🆔 @CTAFJ
دوستت دارم...
چگونه از من می خواهی که استدلال کنم حضورت در هستی،
مثل حضور آبها،
و مثل حضور درختان است
و تو شکوفهی آفتابگردان...
و نخلستانی هستی...
و ترانهای که از تار سازی، سفر آغازیده...
بگذار با سکوت به تو بگویم...
وقتی که عبارت از آنچه رنج میبرم، به تنگ میآید...
و وقتی سخن، توطئهای میشود که در آن فرومیافتم.
و شعر، ظرفی از جنس سنگ میشود...
🆔 @CTAFJ
بگذار..
سخن از تو میان من و دلم باشد...
و میان مژگان و چشمانم...
بگذار...
تو را با رمز بگویم، اگر به روشنایی ماه اطمینان نداری...
بگذار تو را با برق آسمان بگویم،
یا با نمنم باران...
بگذار به دریا آدرس چشمانت را بدهم...
اگر که دعوتم به سفر را میپذیری...
چرا دوستت دارم؟
کشتی دریا یادش نمیآید چگونه آب احاطهاش کرده...
یادش نیست چگونه گرفتار سرگیجه شده...
چرا دوستت دارم؟
گلولهی درون گوشت نمیپرسد که از کجا آمده است
و نه عذر و بهانهای میآورد...
🆔 @CTAFJ
از من نپرس که چرا دوستت دارم...
دست من نیست... و نه تو اختیاری داری
شعر: #نزار_قبانی
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
#نزار_قبانی
«دوستت دارم... دوستت دارم... و مابقی در ادامه میآید»
سخنت فرش ایرانیست...
و چشمانت دو گنجشک دمشقی...
که میان این دیوار و آن دیوار میپرند...
وقلبم مثل کبوتری بالای آبهای دستانت سفر میکند
و زیر سایهی النگویت خواب نیمروزی میکند...
و من دوستت دارم...
اما میترسم در تو فروافتم
میترسم با تو یکی شوم
میترسم روحم با روح تو یکی شود
تجربهها به من آموخته که از عشق زنان دوری کنم
و از موج دریاها...
من دربارهی عشقت بحث نمیکنم... که عشقت روز من است
و نه درباری خورشید روز، بحثی دارم
من دربارهی عشقت بحث نمیکنم...
که هم او تعیین میکند کدامین روز خواهی آمد ... و در کدام روز خواهی رفت...
و هم اوست که وقت سخن را تعیین می کند و شکل سخن گفتن را...
🆔 @CTAFJ
بگذار برایت چای بریزم
تو امروز افسانهوار زیبایی
و صدایت نقشونگار زیبایی بر روی پیراهن مراکشی است
و گردنبندت مثل کودک زیر آینهها بازی میکند...
و از لب گلدان آب مینوشد
بگذار برایت چای بریزم، آیا به تو گفتم که دوستت دارم؟
آیا به تو گفتم از آمدنت چقدر خوشحالم...
و اینکه حضورت مثل حضور شعر شادیبخش است
و مثل حضور قایقها و خاطرات دور...
🆔 @CTAFJ
بگذار بعضی سخنان صندلیها را برایت ترجمه کنم که به تو خوشآمد میگویند...
بگذار آنچه را که در ذهن فنجانها میگذرد، بیان کنم
وقتی که به لبهایت فکر میکند...
و آنچه در ذهن قاشقها و شکرپاش است...
بگذار تو را به عنوان حرف جدیدی...
به حروف ابجد اضافه کنم...
بگذار کمی متناقض با خودم رفتار کنم
و در عشق، تمدن و بربریت را یکجا گرد آورم...
🆔 @CTAFJ
آیا از چای خوشت آمد؟
یا کمی شیر دوست داری؟
یا که - مثل همیشه - به حبه قندی بسنده خواهی کرد؟
اما من، صورتت را بدون شکر دوست دارم...
🆔 @CTAFJ
برای بار هزارم تکرار میکنم که دوستت دارم...
چگونه از من میخواهی چیزی تفسیرناشدنی را تفسیر کنم؟
و چگونه از من میخواهی که حجم اندوهم را اندازه گیرم؟
و اندوهم مثل کودک... هر روز زیباتر و بزرگتر میشود...
بگذار به تمام زبانهایی که میشناسی و نمیشناسی بگویم...
که تو را دوست دارم...
بگذار دنبال واژگانی بگردم...
که به قدر اشتیاقم به تو باشد...
و دنبال کلماتی ... که حجم سینهات را بپوشاند...
با آب، و گیاه، و یاسمن
بگذار به جای تو فکر کنم...
و به جای تو عاشق شوم...
و به جایت بگریم و بخندم...
و فاصلهی میان وهم و یقین را از میان بردارم...
🆔 @CTAFJ
بگذار تو را با تمام حروف ندا صدا بزنم...
باشد که وقتی اسمت را چهچهه میکشم، از لبانم زاده شوی
بگذار دولت عشقی برپا کنم...
که تو ملکهی آنجا باشی...
و من در آنجا بزرگترین عاشقان باشم...
بگذار انقلابی را رهبری کنم...
که تسلط چشمانت را در میان ملتها بگستراند
بگذار... با عشق، چهرهی تمدن را دگرگون کنم...
تو تمدنی... تو میراثی هستی که در دل زمین از هزاران سال پیش شکل گرفته است...
🆔 @CTAFJ
دوستت دارم...
چگونه از من می خواهی که استدلال کنم حضورت در هستی،
مثل حضور آبها،
و مثل حضور درختان است
و تو شکوفهی آفتابگردان...
و نخلستانی هستی...
و ترانهای که از تار سازی، سفر آغازیده...
بگذار با سکوت به تو بگویم...
وقتی که عبارت از آنچه رنج میبرم، به تنگ میآید...
و وقتی سخن، توطئهای میشود که در آن فرومیافتم.
و شعر، ظرفی از جنس سنگ میشود...
🆔 @CTAFJ
بگذار..
سخن از تو میان من و دلم باشد...
و میان مژگان و چشمانم...
بگذار...
تو را با رمز بگویم، اگر به روشنایی ماه اطمینان نداری...
بگذار تو را با برق آسمان بگویم،
یا با نمنم باران...
بگذار به دریا آدرس چشمانت را بدهم...
اگر که دعوتم به سفر را میپذیری...
چرا دوستت دارم؟
کشتی دریا یادش نمیآید چگونه آب احاطهاش کرده...
یادش نیست چگونه گرفتار سرگیجه شده...
چرا دوستت دارم؟
گلولهی درون گوشت نمیپرسد که از کجا آمده است
و نه عذر و بهانهای میآورد...
🆔 @CTAFJ
از من نپرس که چرا دوستت دارم...
دست من نیست... و نه تو اختیاری داری
شعر: #نزار_قبانی
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
اسدالله امرایی در #روزنامه_اعتماد از عروسک آتش نوشت.
#رمان_عروسک_آتش
اثر: #بشیر_مفتی
مترجم: #سارا_اسدی_کاوان
ناشر: #کیان_افراز
♐️ https://t.me/CTAFJ
#رمان_عروسک_آتش
اثر: #بشیر_مفتی
مترجم: #سارا_اسدی_کاوان
ناشر: #کیان_افراز
♐️ https://t.me/CTAFJ
#ترجمهی_متن
🆔 @CTAFJ
#ادهم_شرقاوی
Hey you، نعم أنتَ
أتدكر يومَ قلتُ لكَ: في صَدري منفى أكبر من الأرضِ.
قلتَ لي: ومنذ متى كانت الأرضُ كبيرة؟!
قلتُ لكَ وأنا أفرِدُ الخارطَةَ أمامك: انظر ما أكبرها، تماماً على مقاس وجعي.
قلتَ لي: كبيرةٌ حقاً على مقاس خيبتي بك!
متى ستعرف أنّ الموتَ في سبيلِ فكرةٍ تؤمنُ بها
خيرٌ من العيش في كنفِ فكرةٍ تلعنها وتلعنك.
ولمّا متَّ عرفتُ أننا لم نكن صديقين،
أنا أحملُ في صدري منفى
وأنتَ تحملُ في صدرك فكرةً على هيئة وطن!
#ادهم_شرقاوی
Hey you، بله تو
یادم است روزی به تو گفتم: در دلم تبعیدگاهی بزرگتر از زمین هست.
گفتی: و از کِی زمین بزرگ بوده؟!
نقشه را که جلویت باز میکردم گفتم: ببین چه بزرگ است، کاملا به اندازهی درد من.
گفتی: واقعا بزرگ است، به اندازهی نومیدیام نسبت به تو!
کِی خواهی فهمید که مرگ در راه اندیشهای که باورش داری، بهتر از زندگی در سایهی فکری است که هر دو از هم نفرت دارید.
و وقتی از دنیا رفتی، دانستم که ما دوست نبودهایم،
من در دلم تبعیدگاهی حمل میکردهام
و تو در دلت حامل اندیشهای به شکل وطن بودی!
#ادهم_شرقاوی
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
#ادهم_شرقاوی
Hey you، نعم أنتَ
أتدكر يومَ قلتُ لكَ: في صَدري منفى أكبر من الأرضِ.
قلتَ لي: ومنذ متى كانت الأرضُ كبيرة؟!
قلتُ لكَ وأنا أفرِدُ الخارطَةَ أمامك: انظر ما أكبرها، تماماً على مقاس وجعي.
قلتَ لي: كبيرةٌ حقاً على مقاس خيبتي بك!
متى ستعرف أنّ الموتَ في سبيلِ فكرةٍ تؤمنُ بها
خيرٌ من العيش في كنفِ فكرةٍ تلعنها وتلعنك.
ولمّا متَّ عرفتُ أننا لم نكن صديقين،
أنا أحملُ في صدري منفى
وأنتَ تحملُ في صدرك فكرةً على هيئة وطن!
#ادهم_شرقاوی
Hey you، بله تو
یادم است روزی به تو گفتم: در دلم تبعیدگاهی بزرگتر از زمین هست.
گفتی: و از کِی زمین بزرگ بوده؟!
نقشه را که جلویت باز میکردم گفتم: ببین چه بزرگ است، کاملا به اندازهی درد من.
گفتی: واقعا بزرگ است، به اندازهی نومیدیام نسبت به تو!
کِی خواهی فهمید که مرگ در راه اندیشهای که باورش داری، بهتر از زندگی در سایهی فکری است که هر دو از هم نفرت دارید.
و وقتی از دنیا رفتی، دانستم که ما دوست نبودهایم،
من در دلم تبعیدگاهی حمل میکردهام
و تو در دلت حامل اندیشهای به شکل وطن بودی!
#ادهم_شرقاوی
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁
🔶کافه ترجمه عربی ☕️☕️
🔹کانال تخصصی آموزش ترجمه عربی با تاکید بر ترجمهی شعر و داستان.
⬅️ سلسله درس های فن ترجمه
⬅️ سلسله درس های داستان کوتاه
⬅️ سلسله درس های استعاره
⬅️ از گوشه و کنار ترجمه
⬅️ معرفی شاعران و ترجمهی گزیده اشعار
⬅️ معرفی نویسندگان و ترجمهی داستانهای کوتاه
⬅️ ضرب المثل
⬅️ آیا می دانید؟
⬅️ جملات قصار
⬅️ و دیگر موضوعات متنوع...
🔸لینک کانال👇👇👇
♐️ https://t.me/CTAFJ
🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁
#فاطمه_جعفری
🔶کافه ترجمه عربی ☕️☕️
🔹کانال تخصصی آموزش ترجمه عربی با تاکید بر ترجمهی شعر و داستان.
⬅️ سلسله درس های فن ترجمه
⬅️ سلسله درس های داستان کوتاه
⬅️ سلسله درس های استعاره
⬅️ از گوشه و کنار ترجمه
⬅️ معرفی شاعران و ترجمهی گزیده اشعار
⬅️ معرفی نویسندگان و ترجمهی داستانهای کوتاه
⬅️ ضرب المثل
⬅️ آیا می دانید؟
⬅️ جملات قصار
⬅️ و دیگر موضوعات متنوع...
🔸لینک کانال👇👇👇
♐️ https://t.me/CTAFJ
🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁
#فاطمه_جعفری
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4