#هل_تعلم_۱۳
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا میدانید؟
بوی باران و هوایی که مکان را پر میکند اثری آرامبخش بر اعصاب دارد، بهطوریکه روحیه را بهبود میبخشد و به فکر کردن عمیق و آرام کمک میکند؛ چه، ازنظر علمی پس از بارش باران ترکیبهایی شیمیایی در هوا منتشر میشود که رایحهای نشاطآور داشته و انسان را از اضطراب، تنبلی و خمودگی میرهاند.
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا میدانید؟
بوی باران و هوایی که مکان را پر میکند اثری آرامبخش بر اعصاب دارد، بهطوریکه روحیه را بهبود میبخشد و به فکر کردن عمیق و آرام کمک میکند؛ چه، ازنظر علمی پس از بارش باران ترکیبهایی شیمیایی در هوا منتشر میشود که رایحهای نشاطآور داشته و انسان را از اضطراب، تنبلی و خمودگی میرهاند.
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#معرفی_نویسنده
🆔 @CTAFJ
#أحمد_الخمیسي
احمد ابو الفتح عبد الرحمن الخميسی، ادیب مصری و پسر شاعر هنرمند عبد الرحمن الخمیسی است که در سال ۱۹۴۸ در قاهره چشم به جهان گشود. اولین مجموعه داستانش را در سال ۱۹۶۷ با عنوان «الأحلام، الطیور الکرنفال» منتشر کرد و از ۱۹۶۷-۱۹۷۰ به عنوان مترجم انگلیسی به عربی با مجلهی لوتس و به همراهی یوسف السباعی و ادوار الخراط همکاری کرد. وی نویسندگی فیلمنامههایی چون «عائلات محترمه» و «زهرة البنفسج» را در کارنامه دارد و ترانههای بسیاری نیز نگاشته است.
http://www.uupload.ir/files/9cjs_ctafj.jpg
الخمیسی در سال ۱۹۹۲ مدرک دکتری خود را در رشتهی فلسفهی ادبیات از دانشگاه مسکو دریافت کرد و در طول سالهای اقامتش در مسکو به عنوان خبرنگار با چندین مجله، روزنامه و رادیوی عربی فعالیت کرد. وی بیش از ۲۰ اثر در ترجمه و تالیف دارد که از آن جمله میتوان به «حرب الشیشان» (۱۹۹۶)، «نساء الکرملین» (۱۹۹۷)، مجموعهداستان «قطعة لیل» (۲۰۰۳)، مجموعهداستان «کناری» (۲۰۱۰) و... اشاره کرد.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
#أحمد_الخمیسي
احمد ابو الفتح عبد الرحمن الخميسی، ادیب مصری و پسر شاعر هنرمند عبد الرحمن الخمیسی است که در سال ۱۹۴۸ در قاهره چشم به جهان گشود. اولین مجموعه داستانش را در سال ۱۹۶۷ با عنوان «الأحلام، الطیور الکرنفال» منتشر کرد و از ۱۹۶۷-۱۹۷۰ به عنوان مترجم انگلیسی به عربی با مجلهی لوتس و به همراهی یوسف السباعی و ادوار الخراط همکاری کرد. وی نویسندگی فیلمنامههایی چون «عائلات محترمه» و «زهرة البنفسج» را در کارنامه دارد و ترانههای بسیاری نیز نگاشته است.
http://www.uupload.ir/files/9cjs_ctafj.jpg
الخمیسی در سال ۱۹۹۲ مدرک دکتری خود را در رشتهی فلسفهی ادبیات از دانشگاه مسکو دریافت کرد و در طول سالهای اقامتش در مسکو به عنوان خبرنگار با چندین مجله، روزنامه و رادیوی عربی فعالیت کرد. وی بیش از ۲۰ اثر در ترجمه و تالیف دارد که از آن جمله میتوان به «حرب الشیشان» (۱۹۹۶)، «نساء الکرملین» (۱۹۹۷)، مجموعهداستان «قطعة لیل» (۲۰۰۳)، مجموعهداستان «کناری» (۲۰۱۰) و... اشاره کرد.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#داستان_کوتاه
🆔 @CTAFJ
اثر: #أحمد_الخمیسي
«وجه»
ركبتُ "ميكروباص" متجهاً إلى عملي ممتلئاً بالآمال التي يثيرها نور الصباح في النفس. جلستُ على كنبة خلف السائق. أخرجتُ صحيفة وفردتُها. تواثبتِ الحروف أمام بصري الضعيف مع حركة السيارة. أغلقتُ الصحيفة. أخذتُ أتأمل وجهاً لاح لي في المرآة الصغيرة على يسار السائق. راجعتُ بحماس خططي لهذا الشهر. سأنهي إصلاح أثاث حجرة النوم وأدهن الشقّة. سأشتري أباجورة جديدة لأقرأ على ضوئها في الليل. سأفرغ من الترجمة التي بدأتها وأسلم الكتاب. خلال أسبوع على الأكثر سأقوم برحلة إلى الإسكندرية. ألتقي بحنان. نتجوّل معاً في شارع صفية زغلول. أقسمُ لها مجدّداً أنّني لا أعشق سواها، أيّا كان الصدود. لا شيء يقف عائقاً أمام الأماني والإرادة الصلبة.
🆔 @CTAFJ
تطلّعتُ إلى المرآة التي على يسار السائق. لمحتُ الوجه مجدّداً. زررتُ عيني أدقّق فيه. وجه رجل عجوز منهك. تجاعيد عميقة حول عينيه. شيء مؤسف. كيف يصل الحال بالبشر إلى هذا العجز؟
حاولت أن أتبيّن وجه السائق لأرى إن كان ذلك وجهه هو فلم أتمكّن. نظرتُ إلى وجه الراكب بجواري. كلا. لا يشبه الوجه الذي يهتزّ في المرآة. دفعتُ صدري إلى الأمام مقرباً عيني من المرآة. أمعنتُ النظر إلى الوجه وتعرّفت إليه. إنّه وجهي.
هبطتُ من "الميكروباص" ببطء وأنا أتسنّد على فتحة بابه. وقفتُ في الشارع. شعرتُ بالتّعب يحطّ على ساقيّ وقدميّ. أخذتُ أجرّر نفسي ببطء إلى النّاحية الأخرى. هناك توقّفت لألتقط أنفاسي.
اثر: #أحمد_الخمیسي
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
اثر: #أحمد_الخمیسي
«وجه»
ركبتُ "ميكروباص" متجهاً إلى عملي ممتلئاً بالآمال التي يثيرها نور الصباح في النفس. جلستُ على كنبة خلف السائق. أخرجتُ صحيفة وفردتُها. تواثبتِ الحروف أمام بصري الضعيف مع حركة السيارة. أغلقتُ الصحيفة. أخذتُ أتأمل وجهاً لاح لي في المرآة الصغيرة على يسار السائق. راجعتُ بحماس خططي لهذا الشهر. سأنهي إصلاح أثاث حجرة النوم وأدهن الشقّة. سأشتري أباجورة جديدة لأقرأ على ضوئها في الليل. سأفرغ من الترجمة التي بدأتها وأسلم الكتاب. خلال أسبوع على الأكثر سأقوم برحلة إلى الإسكندرية. ألتقي بحنان. نتجوّل معاً في شارع صفية زغلول. أقسمُ لها مجدّداً أنّني لا أعشق سواها، أيّا كان الصدود. لا شيء يقف عائقاً أمام الأماني والإرادة الصلبة.
🆔 @CTAFJ
تطلّعتُ إلى المرآة التي على يسار السائق. لمحتُ الوجه مجدّداً. زررتُ عيني أدقّق فيه. وجه رجل عجوز منهك. تجاعيد عميقة حول عينيه. شيء مؤسف. كيف يصل الحال بالبشر إلى هذا العجز؟
حاولت أن أتبيّن وجه السائق لأرى إن كان ذلك وجهه هو فلم أتمكّن. نظرتُ إلى وجه الراكب بجواري. كلا. لا يشبه الوجه الذي يهتزّ في المرآة. دفعتُ صدري إلى الأمام مقرباً عيني من المرآة. أمعنتُ النظر إلى الوجه وتعرّفت إليه. إنّه وجهي.
هبطتُ من "الميكروباص" ببطء وأنا أتسنّد على فتحة بابه. وقفتُ في الشارع. شعرتُ بالتّعب يحطّ على ساقيّ وقدميّ. أخذتُ أجرّر نفسي ببطء إلى النّاحية الأخرى. هناك توقّفت لألتقط أنفاسي.
اثر: #أحمد_الخمیسي
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#ترجمه_داستان
🆔 @CTAFJ
🔹#داستان_کوتاه_وجه
🔸داستانی از #احمد_الخمیسی
🔹ترجمهی #فاطمه_جعفری
سوار بر «مینیبوسی» راهی محل کارم شدم و درآنحال سرشار از آرزوهایی بودم که نور صبحگاهی در جان برمیانگیزد. روی صندلی پشت راننده نشستم. روزنامهای بیرون کشیدم و بازش کردم. با حرکت ماشین، حروف جلوی چشمان ضعیفم روی هم لغزیدند. روزنامه را بستم. به چهرهای زل زدم که در آینهی کوچکِ سمت چپ راننده دیدم. با شوروهیجان، برنامههای این ماهم را مرور کردم. تعمیر اثاث اتاق خواب را تمام میکنم و آپارتمان را رنگ میزنم. آباژور جدیدی میخرم تا شبها زیر نورش مطالعه کنم. ترجمهای را که شروع کردهام، تمام میکنم و کتاب را تحویل میدهم. حداکثر ظرف یک هفته، سفری به اسکندریه میکنم. به دیدن حنان میروم. با هم در خیابان صفیه زغلول، گشت میزنیم. دوباره برایش قسم میخورم که تحت هر شرایطی، فقط عاشق او خواهم بود. هیچچیز نمیتواند مانع آرزوها و ارادهی آهنین شود.
🆔 @CTAFJ
به آینهی سمت چپ راننده نگاه کردم. دوباره آن چهره را دیدم. چشمهایم را تنگ کردم و در او دقیق شدم. چهرهی پیرمردی فرتوت که چینوچروکهای عمیقی دور چشمهایش بود. چه تأسفبار! چگونه وضع آدم به چنین ناتوانیای میرسد؟
سعی کردم صورت راننده را دید بزنم تا ببینم این چهرهی اوست که نتوانستم. به صورت مسافر کناریام نگاه کردم. نه. شبیه چهرهای نیست که در آینه میلرزد. سینهام را جلو بردم و چشمهایم را به آینه نزدیک کردم. بادقت به آن چهره نگریستم و او را شناختم. چهرهی من بود.
از «مینیبوس» بهآرامی و درحالی پیاده شدم که دستم را به پنجرهی در تکیه داده بودم. در خیابان ایستادم. احساس کردم خستگی روی کف پا و ساق پاهایم نشست. خودم را بهکندی به سمت دیگر کشاندم. همانجا ایستادم تا نفسی تازه کنم.
☑️منبع : مجله ادبی پیاده رو @piaderonews
http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=2373
🔺 در صورت تمایل با مراجعه به لینک سایت می توانید نظر بدهید 👆👆👆
اثر: #أحمد_الخمیسي
ترجمهی: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
🔹#داستان_کوتاه_وجه
🔸داستانی از #احمد_الخمیسی
🔹ترجمهی #فاطمه_جعفری
سوار بر «مینیبوسی» راهی محل کارم شدم و درآنحال سرشار از آرزوهایی بودم که نور صبحگاهی در جان برمیانگیزد. روی صندلی پشت راننده نشستم. روزنامهای بیرون کشیدم و بازش کردم. با حرکت ماشین، حروف جلوی چشمان ضعیفم روی هم لغزیدند. روزنامه را بستم. به چهرهای زل زدم که در آینهی کوچکِ سمت چپ راننده دیدم. با شوروهیجان، برنامههای این ماهم را مرور کردم. تعمیر اثاث اتاق خواب را تمام میکنم و آپارتمان را رنگ میزنم. آباژور جدیدی میخرم تا شبها زیر نورش مطالعه کنم. ترجمهای را که شروع کردهام، تمام میکنم و کتاب را تحویل میدهم. حداکثر ظرف یک هفته، سفری به اسکندریه میکنم. به دیدن حنان میروم. با هم در خیابان صفیه زغلول، گشت میزنیم. دوباره برایش قسم میخورم که تحت هر شرایطی، فقط عاشق او خواهم بود. هیچچیز نمیتواند مانع آرزوها و ارادهی آهنین شود.
🆔 @CTAFJ
به آینهی سمت چپ راننده نگاه کردم. دوباره آن چهره را دیدم. چشمهایم را تنگ کردم و در او دقیق شدم. چهرهی پیرمردی فرتوت که چینوچروکهای عمیقی دور چشمهایش بود. چه تأسفبار! چگونه وضع آدم به چنین ناتوانیای میرسد؟
سعی کردم صورت راننده را دید بزنم تا ببینم این چهرهی اوست که نتوانستم. به صورت مسافر کناریام نگاه کردم. نه. شبیه چهرهای نیست که در آینه میلرزد. سینهام را جلو بردم و چشمهایم را به آینه نزدیک کردم. بادقت به آن چهره نگریستم و او را شناختم. چهرهی من بود.
از «مینیبوس» بهآرامی و درحالی پیاده شدم که دستم را به پنجرهی در تکیه داده بودم. در خیابان ایستادم. احساس کردم خستگی روی کف پا و ساق پاهایم نشست. خودم را بهکندی به سمت دیگر کشاندم. همانجا ایستادم تا نفسی تازه کنم.
☑️منبع : مجله ادبی پیاده رو @piaderonews
http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=2373
🔺 در صورت تمایل با مراجعه به لینک سایت می توانید نظر بدهید 👆👆👆
اثر: #أحمد_الخمیسي
ترجمهی: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
Forwarded from پیوند نگار
#ترجمه_شعر
🆔 @CTAFJ
شعر: #الأخوان_الرحباني
اجرا: #فیروز
شايف البحر شو كبير
كبر البحر بحبك
شايف السماء شو بعيدة
بعد السماء بحبك
كبر البحر وبعد السماء
بحبك يا حبيبي بحبك
نطرتك أنا ندهتك أنا
رسمتك على المشاوير
يا هم العمر يا دمع الزهر
يا مواسم العصافير
ما أوسع الغابة
وسع الغابة قلبي
يا مصور ع بابي
ومصور بقلبي
نطرتك سنة يا طول السنة
واسأل شجر الجوز
وشوفك بالصحو جايي من الصحو
وضايع بورق اللوز
ما أصغر الدمعة
أنا دمعة بدربك
بدي أندر شمعة
وتخليني حبك
شعر: #الأخوان_الرحباني
اجرا: #فیروز
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
شعر: #الأخوان_الرحباني
اجرا: #فیروز
شايف البحر شو كبير
كبر البحر بحبك
شايف السماء شو بعيدة
بعد السماء بحبك
كبر البحر وبعد السماء
بحبك يا حبيبي بحبك
نطرتك أنا ندهتك أنا
رسمتك على المشاوير
يا هم العمر يا دمع الزهر
يا مواسم العصافير
ما أوسع الغابة
وسع الغابة قلبي
يا مصور ع بابي
ومصور بقلبي
نطرتك سنة يا طول السنة
واسأل شجر الجوز
وشوفك بالصحو جايي من الصحو
وضايع بورق اللوز
ما أصغر الدمعة
أنا دمعة بدربك
بدي أندر شمعة
وتخليني حبك
شعر: #الأخوان_الرحباني
اجرا: #فیروز
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
attach📎
#ترجمه_شعر
🆔 @CTAFJ
شعر: #الأخوان_الرحباني
اجرا: #فیروز
دریا را میبینی چه وسیع است!
به وسعت دریا دوستت دارم
آسمان را میبینی چه بلندایی دارد!
به بلندای آسمان دوستت دارم
به وسعت دریا و بلندای آسمان
دوستت دارم، محبوب من، دوستت دارم
به انتظارت ماندم، تو را خواندم
در گذرگاهها ترسیمت کردم
ای دلمشغولی زندگی، ای سرشک گُل
ای موسم پرندگان
جنگل چه وسعتی دارد!
قلبم (از عشق تو) به وسعت جنگل است
ای ترسیمشده بر دَرَم
و نقشبسته در قلبم
یک سال انتظارت را کشیدم
و چه سال درازی بود
از درخت گردو بپرس
تو را در بیداری میبینم که از نور میآیی
و در میان برگهای بادام گم میشوی
اشک چه ناچیز است
من اشکی بر سر راه تو هستم
میخواهم شمعی نذر کنم
تا بگذاری عاشقت شوم
شعر: #الأخوان_الرحباني
اجرا: #فیروز
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
شعر: #الأخوان_الرحباني
اجرا: #فیروز
دریا را میبینی چه وسیع است!
به وسعت دریا دوستت دارم
آسمان را میبینی چه بلندایی دارد!
به بلندای آسمان دوستت دارم
به وسعت دریا و بلندای آسمان
دوستت دارم، محبوب من، دوستت دارم
به انتظارت ماندم، تو را خواندم
در گذرگاهها ترسیمت کردم
ای دلمشغولی زندگی، ای سرشک گُل
ای موسم پرندگان
جنگل چه وسعتی دارد!
قلبم (از عشق تو) به وسعت جنگل است
ای ترسیمشده بر دَرَم
و نقشبسته در قلبم
یک سال انتظارت را کشیدم
و چه سال درازی بود
از درخت گردو بپرس
تو را در بیداری میبینم که از نور میآیی
و در میان برگهای بادام گم میشوی
اشک چه ناچیز است
من اشکی بر سر راه تو هستم
میخواهم شمعی نذر کنم
تا بگذاری عاشقت شوم
شعر: #الأخوان_الرحباني
اجرا: #فیروز
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#جملات_قصار_۹
🆔 @CTAFJ
حَمَلَ حياته مثل لعبة معطَّلة
أراد أن يعيدها إلى الحانوتي
ووقف العمرَ كله
أمام حانوت مقفل.
—---------------------
زندگیاش را مثل اسباببازی خرابی برداشت
خواست آن را به مغازهدار پس بدهد
و تمام عمرش را
جلوی مغازهای بسته ایستاد.
ترجمهی: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
حَمَلَ حياته مثل لعبة معطَّلة
أراد أن يعيدها إلى الحانوتي
ووقف العمرَ كله
أمام حانوت مقفل.
—---------------------
زندگیاش را مثل اسباببازی خرابی برداشت
خواست آن را به مغازهدار پس بدهد
و تمام عمرش را
جلوی مغازهای بسته ایستاد.
ترجمهی: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#از_گوشه_و_کنار_ترجمه #قسمت_۱۷
🆔 @CTAFJ
- «الضالع في»
- در جملات با بار مثبت: «الضالعون في الأنشطة الرياضية»: «دستاندرکاران فعالیتهای ورزشی».
- در جملات با بار منفی: «الضالعون في الأنشطة الإرهابية»: «کسانی که در فعالیتهای تروریستی دست دارند».
- در اشاره به غیر انسان: «المسائل الضالعة في الموضوع»: «مسائلی که در این موضوع نقش دارند».
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
- «الضالع في»
- در جملات با بار مثبت: «الضالعون في الأنشطة الرياضية»: «دستاندرکاران فعالیتهای ورزشی».
- در جملات با بار منفی: «الضالعون في الأنشطة الإرهابية»: «کسانی که در فعالیتهای تروریستی دست دارند».
- در اشاره به غیر انسان: «المسائل الضالعة في الموضوع»: «مسائلی که در این موضوع نقش دارند».
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
Forwarded from ✍️ مجله ادبی پیاده رو
🆔 @piaderonews 👈 ڪلیڪ
🔸جیکور
▫️شعری از #بدر_شاکر_السیاب
🔹ترجمه ی #تیرداد_آتشکار
آه جیکور جیکور
این بامدادن همچون پیش از غروب چییست ؟
که چونان بال خسته ای روشنایی ی نور را پس می زند
این کلبه های پیر و افسرده چیست؟
که سایه شیون اش را درآن ها حبس می کند
کجایند؟ کجایند؟ دختر انی که در میان نخل ها زمزمه کنند
عشق راهمچون درخشش ستارگان نا آشنا
جیکور کجاست؟
جیکور دیوان شعر من است
زمانی میان سنگ نوشته های جسد و قبر من.
▪️▫️▪️
آه! جیکور ؟ جیکور
ما للضحی کالاصیل؟
یسحب النور مثل الجناح الکلیل
ما لأکواخک المقفرات الکئیبة
یحبس الظل فیها نحیبه
أین أین الصبایا یوسوسن بین النخیل
عن هوی کالتماع النجوم الغریبة
أین جیکور
جیکور دیوان شعري
موعدٌ بین الواح نعشی و قبری
http://www.uupload.ir/files/zwde_b.sh.s.jpg
☑️منبع : مجله ادبی پیاده رو
پیشرو در ادبیات معاصر ایران
http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=2389
🔺 در صورت تمایل با مراجعه به لینک سایت می توانید نظر بدهید 👆👆👆
◾️بخش : #ادبیات_عرب
🔘با کانال تلگرام " مجله ادبی پیاده رو" ، معتبرترین و با سابقه ترین سایت ادبی پارسی زبان همراه باشید : 👇👇👇👇👇
https://t.me/joinchat/AAAAADu3hrwB_GHUktWJFw
🆔 @piaderonews👈
🆔 @piaderonews👈
🔸جیکور
▫️شعری از #بدر_شاکر_السیاب
🔹ترجمه ی #تیرداد_آتشکار
آه جیکور جیکور
این بامدادن همچون پیش از غروب چییست ؟
که چونان بال خسته ای روشنایی ی نور را پس می زند
این کلبه های پیر و افسرده چیست؟
که سایه شیون اش را درآن ها حبس می کند
کجایند؟ کجایند؟ دختر انی که در میان نخل ها زمزمه کنند
عشق راهمچون درخشش ستارگان نا آشنا
جیکور کجاست؟
جیکور دیوان شعر من است
زمانی میان سنگ نوشته های جسد و قبر من.
▪️▫️▪️
آه! جیکور ؟ جیکور
ما للضحی کالاصیل؟
یسحب النور مثل الجناح الکلیل
ما لأکواخک المقفرات الکئیبة
یحبس الظل فیها نحیبه
أین أین الصبایا یوسوسن بین النخیل
عن هوی کالتماع النجوم الغریبة
أین جیکور
جیکور دیوان شعري
موعدٌ بین الواح نعشی و قبری
http://www.uupload.ir/files/zwde_b.sh.s.jpg
☑️منبع : مجله ادبی پیاده رو
پیشرو در ادبیات معاصر ایران
http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=2389
🔺 در صورت تمایل با مراجعه به لینک سایت می توانید نظر بدهید 👆👆👆
◾️بخش : #ادبیات_عرب
🔘با کانال تلگرام " مجله ادبی پیاده رو" ، معتبرترین و با سابقه ترین سایت ادبی پارسی زبان همراه باشید : 👇👇👇👇👇
https://t.me/joinchat/AAAAADu3hrwB_GHUktWJFw
🆔 @piaderonews👈
🆔 @piaderonews👈
#هل_تعلم_۱۴
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۱۴
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا میدانید؟
در ژاپن درصورت مسخره کردن یا دست انداختن افراد دارای معلولیت، بدون درنظر گرفتن طبقهی اجتماعیتان ممکن است تا پنج سال زندانی شوید. این قانون سختگیرانه، ژاپن را جزء کشورهایی قرار داده که در سطح جهانی بیشترین حمایت را از حقوق معلولان دارند.
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا میدانید؟
در ژاپن درصورت مسخره کردن یا دست انداختن افراد دارای معلولیت، بدون درنظر گرفتن طبقهی اجتماعیتان ممکن است تا پنج سال زندانی شوید. این قانون سختگیرانه، ژاپن را جزء کشورهایی قرار داده که در سطح جهانی بیشترین حمایت را از حقوق معلولان دارند.
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#معرفی_شاعر_۱۷ #محمد_الماغوط
🆔 @CTAFJ
محمد احمد عیسی الماغوط (۱۹۳۴ - ۲۰۰۶) شاعر و نویسندهی سوری و از پیشگامان شعر منثور است. وی سرودن شعر را از ده سالگی آغاز کرده و نوشتههایش سرشار از حس ملّی و میهنی است. او در آثار خود رنجهای جامعه را با طنز آمیخته و فروپاشی اخلاقی حاکمان منطقه را آشکار کرده است و از این لحاظ از طنزآوران نامی عرب بهشمار میرود. الماغوط که از مؤسسان روزنامهی تشرین نیز بود، جوایز متعددی برای اشعار و نمایشنامههای خود دریافت کرده که از آن جمله میتوان به جایزهی «العویس» اشاره کرد که در سال ۲۰۰۵ دریافت کرد. اولین مجموعه شعری وی با نام «حزن في ضوء القمر» در سال ۱۹۵۹ منتشر شد. سپس دفتر شعر «غرفة بملایین الجدران» (۱۹۶۰) را به رشتهی تحریر درآورد و سومین دیوانش با نام «الفرح لیس مهنتي» را در سال ۱۹۷۰ منتشر کرد.
http://www.uupload.ir/files/mlqf_ctafj.jpg
از آثار نمایشی او میتوان به «ضیعة تشرین» (۱۹۷۴)، «المهرج» (۱۹۹۸)، «خارج السرب» (۱۹۹۹)، «کأسك یا وطن» (۱۹۷۹)، «شقائق النعمان» و «العصفور الاحدب» (۱۹۶۰) اشاره کرد. از دیگر آثارش میتوان «الأرجوحة» (۱۹۷۴)، «سأخون وطني» (۱۹۸۷)، «سیاف الزهور» (۲۰۰۱)، «شرق عدن غرب الله» (۲۰۰۵) و «البدوي الاحمر» (۲۰۰۶) را نام برد. برخی از آثار وی به زبان های فرانسه، ایتالیایی، انگلیسی و فارسی ترجمه شده است.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
محمد احمد عیسی الماغوط (۱۹۳۴ - ۲۰۰۶) شاعر و نویسندهی سوری و از پیشگامان شعر منثور است. وی سرودن شعر را از ده سالگی آغاز کرده و نوشتههایش سرشار از حس ملّی و میهنی است. او در آثار خود رنجهای جامعه را با طنز آمیخته و فروپاشی اخلاقی حاکمان منطقه را آشکار کرده است و از این لحاظ از طنزآوران نامی عرب بهشمار میرود. الماغوط که از مؤسسان روزنامهی تشرین نیز بود، جوایز متعددی برای اشعار و نمایشنامههای خود دریافت کرده که از آن جمله میتوان به جایزهی «العویس» اشاره کرد که در سال ۲۰۰۵ دریافت کرد. اولین مجموعه شعری وی با نام «حزن في ضوء القمر» در سال ۱۹۵۹ منتشر شد. سپس دفتر شعر «غرفة بملایین الجدران» (۱۹۶۰) را به رشتهی تحریر درآورد و سومین دیوانش با نام «الفرح لیس مهنتي» را در سال ۱۹۷۰ منتشر کرد.
http://www.uupload.ir/files/mlqf_ctafj.jpg
از آثار نمایشی او میتوان به «ضیعة تشرین» (۱۹۷۴)، «المهرج» (۱۹۹۸)، «خارج السرب» (۱۹۹۹)، «کأسك یا وطن» (۱۹۷۹)، «شقائق النعمان» و «العصفور الاحدب» (۱۹۶۰) اشاره کرد. از دیگر آثارش میتوان «الأرجوحة» (۱۹۷۴)، «سأخون وطني» (۱۹۸۷)، «سیاف الزهور» (۲۰۰۱)، «شرق عدن غرب الله» (۲۰۰۵) و «البدوي الاحمر» (۲۰۰۶) را نام برد. برخی از آثار وی به زبان های فرانسه، ایتالیایی، انگلیسی و فارسی ترجمه شده است.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#ترجمهی_شعر
🆔 @CTAFJ
شعر: #محمد_الماغوط
«من العتبة إلى السماء»
الآن
والمطر الحزين
يغمرُ وجهي الحزين
أحلم بسلّمٍ من الغبار
من الظهورِ المحدودبة
والراحاتِ المضغوطةِ على الركب
لأصعدَ إلى أعالي السماء
وأعرف
أين تذهبُ آهاتنا وصلواتنا؟
آه يا حبيبتي
لابد أن تكون
كل الآهاتِ والصلوات
كل التنهدات والاستغاثات
المنطلقة
من ملايين الأفواه والصدور
وعبر آلاف السنين والقرون
متجمعةً في مكانٍ ما من السماء ... كالغيوم
ولربما
كانت كلماتي الآن
قربَ كلماتِ المسيح
فلننتظر بكاء السماء
يا حبيبتي
شعر: #محمد_الماغوط
♐️ https://t.me/CTAFJ
«از آستانه تا آسمان»
اینک
که باران اندوهبار
صورت پراندوهم را پوشانده است
رؤیای نردبانی دارم از غبار
از پشتهای خمیده
و کف دستهای فشرده به روی زانوان
تا بر بلندای آسمان برآیم
و بدانم
که آهها و دعاهایمان به کجا میرود؟
آه ای محبوب من
باید که
تمام آهها و دعاها
تمام نالهها و مویههای
برآمده
از ملیونها دهان و سینه
و در طول هزاران سال و قرن
مثل ابرها... در جایی از آسمان تجمع یابد
و شاید
اینک سخنانم
کنار سخنان مسیح باشد
پس بیا گریهی آسمان را انتظار بریم
ای محبوب من
شعر: #محمد_الماغوط
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
شعر: #محمد_الماغوط
«من العتبة إلى السماء»
الآن
والمطر الحزين
يغمرُ وجهي الحزين
أحلم بسلّمٍ من الغبار
من الظهورِ المحدودبة
والراحاتِ المضغوطةِ على الركب
لأصعدَ إلى أعالي السماء
وأعرف
أين تذهبُ آهاتنا وصلواتنا؟
آه يا حبيبتي
لابد أن تكون
كل الآهاتِ والصلوات
كل التنهدات والاستغاثات
المنطلقة
من ملايين الأفواه والصدور
وعبر آلاف السنين والقرون
متجمعةً في مكانٍ ما من السماء ... كالغيوم
ولربما
كانت كلماتي الآن
قربَ كلماتِ المسيح
فلننتظر بكاء السماء
يا حبيبتي
شعر: #محمد_الماغوط
♐️ https://t.me/CTAFJ
«از آستانه تا آسمان»
اینک
که باران اندوهبار
صورت پراندوهم را پوشانده است
رؤیای نردبانی دارم از غبار
از پشتهای خمیده
و کف دستهای فشرده به روی زانوان
تا بر بلندای آسمان برآیم
و بدانم
که آهها و دعاهایمان به کجا میرود؟
آه ای محبوب من
باید که
تمام آهها و دعاها
تمام نالهها و مویههای
برآمده
از ملیونها دهان و سینه
و در طول هزاران سال و قرن
مثل ابرها... در جایی از آسمان تجمع یابد
و شاید
اینک سخنانم
کنار سخنان مسیح باشد
پس بیا گریهی آسمان را انتظار بریم
ای محبوب من
شعر: #محمد_الماغوط
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#ترجمه_شعر
🆔 @CTAFJ
#محمود_درويش
http://www.uupload.ir/files/ujvb_ctafj.jpg
غیمة من سدوم
بعد ليلك، ليل الشتاء الأخير
خلا شارع البحر من حرس الليل
لا ظل يتبعني بعدما جف ليلك
في شمس أغنيتي
من يقول لي الآن:
دعك من الأمس واحلم بكامل لا وعيك الحر ؟
حريتي تجلس الآن قربي، معي،
وعلى ركبتي كقطٍ أليف.
تحدق بي وبما قد تركتِ من الأمس لي:
شالك الليلكي
♐️ https://t.me/CTAFJ
شرائط فيديو عن الرقص بين الذئاب
وعقدا من الياسمين على طحلب القلب
ماذا ستصنع حريتي بعد ليلك، ليل الشتاء الأخير؟
"مضت غيمة من سدوم الى بابل
من مئات السنين
ولكن شاعرها " بول تسيلان " انتحر اليوم
في نهر باريس
لن تأخذينى الى النهر ثانية.
لن يسائلني حارس: ما اسمك اليوم؟
لن نلعن الحرب.
لن نلعن السلم.
♐️ https://t.me/CTAFJ
لن نتسلق سور الحديقة بحثا عن الليل
ما بين صفصافتين ونافذتين.
ولن تسالنيي متى يفتح السِلمُ أبواب قلعتنا للحمام؟
بعد ليلك، ليل الشتاء الاخير
اقام الجنود معسكرهم في مكان بعيد
وحط على شرفتي قمرٌ ابيض
وجلست وحريتي صامتين
نحدق في ليلنا
من أنا؟
من أنا بعد ليلكِ؟
ليل الشتاء الأخير؟
شعر از: #محمود_درويش
ترجمه: #سهراب_مختاری
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
#محمود_درويش
http://www.uupload.ir/files/ujvb_ctafj.jpg
غیمة من سدوم
بعد ليلك، ليل الشتاء الأخير
خلا شارع البحر من حرس الليل
لا ظل يتبعني بعدما جف ليلك
في شمس أغنيتي
من يقول لي الآن:
دعك من الأمس واحلم بكامل لا وعيك الحر ؟
حريتي تجلس الآن قربي، معي،
وعلى ركبتي كقطٍ أليف.
تحدق بي وبما قد تركتِ من الأمس لي:
شالك الليلكي
♐️ https://t.me/CTAFJ
شرائط فيديو عن الرقص بين الذئاب
وعقدا من الياسمين على طحلب القلب
ماذا ستصنع حريتي بعد ليلك، ليل الشتاء الأخير؟
"مضت غيمة من سدوم الى بابل
من مئات السنين
ولكن شاعرها " بول تسيلان " انتحر اليوم
في نهر باريس
لن تأخذينى الى النهر ثانية.
لن يسائلني حارس: ما اسمك اليوم؟
لن نلعن الحرب.
لن نلعن السلم.
♐️ https://t.me/CTAFJ
لن نتسلق سور الحديقة بحثا عن الليل
ما بين صفصافتين ونافذتين.
ولن تسالنيي متى يفتح السِلمُ أبواب قلعتنا للحمام؟
بعد ليلك، ليل الشتاء الاخير
اقام الجنود معسكرهم في مكان بعيد
وحط على شرفتي قمرٌ ابيض
وجلست وحريتي صامتين
نحدق في ليلنا
من أنا؟
من أنا بعد ليلكِ؟
ليل الشتاء الأخير؟
شعر از: #محمود_درويش
ترجمه: #سهراب_مختاری
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#ترجمه_شعر
🆔 @CTAFJ
#محمود_درويش
ابری از سدوم
پس از شبت، شب واپسین زمستان
نگهبانهای شب، راه دریا را ترک کردند
هیچ سایهای مرا نمیپاید.
پس از خشکیدن شبت در خورشید ترانه ام
اکنون چه کسی به من خواهد گفت:
"با دیروز وداع کن و با تمام ناخودآگاه آزادت رؤیا ببین"؟
آزادیام نزدیکم نشسته است
اکنون با من همچون یک گربهی خانگی
به روی زانویم به من چشم دوخته است، به آنچه از دیروز برایم باقی گذاشتهای
شال یاس بنفشت،
♐️ https://t.me/CTAFJ
نوارهای ویدئو دربارهی رقص بین گرگها
و گردنبندی از یاسمن بر خزهی قلب.
چه خواهد کرد آزادیام پس از شبت؟ شب واپسین زمستان؟
صدها سال پیش، ابری از سدوم به بابل رفت
اما شاعرش، پل سلان
امروز در رودخانهی پاریس خودکشی کرد.
مرا دوباره با خود به رودخانه نخواهی برد
هیچ نگهبانی از من نخواهد پرسید: امروز نامت چیست؟
جنگ را نفرین نخواهیم کرد.
صلح را نفرین نخواهیم کرد.
♐️ https://t.me/CTAFJ
و از دیوارهای باغ بالا نخواهیم رفت
در جستجوی شب، بین دو بید مجنون و دو پنجره
و از من نخواهی پرسید: "کی صلح درهای قلعه امان را به روی کبوترها خواهد گشود؟"
پس از شبت، شب واپسین زمستان
سربازها اردوگاهشان را در مکانی دور برپا کردند
و یک ماه سفید روی ایوانم نشست
و من و آزادیام خاموش نشستیم
و به شبمان چشم دوختیم
کی هستم من؟
کی هستم من پس از شبت؟
شب واپسین زمستان؟
شعر از: #محمود_درويش
ترجمه: #سهراب_مختاری
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
#محمود_درويش
ابری از سدوم
پس از شبت، شب واپسین زمستان
نگهبانهای شب، راه دریا را ترک کردند
هیچ سایهای مرا نمیپاید.
پس از خشکیدن شبت در خورشید ترانه ام
اکنون چه کسی به من خواهد گفت:
"با دیروز وداع کن و با تمام ناخودآگاه آزادت رؤیا ببین"؟
آزادیام نزدیکم نشسته است
اکنون با من همچون یک گربهی خانگی
به روی زانویم به من چشم دوخته است، به آنچه از دیروز برایم باقی گذاشتهای
شال یاس بنفشت،
♐️ https://t.me/CTAFJ
نوارهای ویدئو دربارهی رقص بین گرگها
و گردنبندی از یاسمن بر خزهی قلب.
چه خواهد کرد آزادیام پس از شبت؟ شب واپسین زمستان؟
صدها سال پیش، ابری از سدوم به بابل رفت
اما شاعرش، پل سلان
امروز در رودخانهی پاریس خودکشی کرد.
مرا دوباره با خود به رودخانه نخواهی برد
هیچ نگهبانی از من نخواهد پرسید: امروز نامت چیست؟
جنگ را نفرین نخواهیم کرد.
صلح را نفرین نخواهیم کرد.
♐️ https://t.me/CTAFJ
و از دیوارهای باغ بالا نخواهیم رفت
در جستجوی شب، بین دو بید مجنون و دو پنجره
و از من نخواهی پرسید: "کی صلح درهای قلعه امان را به روی کبوترها خواهد گشود؟"
پس از شبت، شب واپسین زمستان
سربازها اردوگاهشان را در مکانی دور برپا کردند
و یک ماه سفید روی ایوانم نشست
و من و آزادیام خاموش نشستیم
و به شبمان چشم دوختیم
کی هستم من؟
کی هستم من پس از شبت؟
شب واپسین زمستان؟
شعر از: #محمود_درويش
ترجمه: #سهراب_مختاری
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#تعريب_شعر
في اسمك
يتشقّق الرمّان
أقشرّ حروفه
في فم هندباء
#یلدا_مبارک
شعر از: #لیلا_وفادار
تعریب: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
في اسمك
يتشقّق الرمّان
أقشرّ حروفه
في فم هندباء
#یلدا_مبارک
شعر از: #لیلا_وفادار
تعریب: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۱۵
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۱۵
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا میدانید؟
وقتی سن شما بین ۱۶ تا ۲۸ سال است، با بیشترین تعداد افراد در زندگیتان آشنا خواهید شد و با شناخت هرچه بیشتر آنها، علاقه و تمایلتان به تنهایی بیشتر خواهد شد. بنابراین با بالا رفتن سن و افزونی تجربه، انسان به تنهایی و خلوت تمایل پیدا میکند و آمادگی بیشتری برای وانهادن سهم خود از روابط دارد.
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا میدانید؟
وقتی سن شما بین ۱۶ تا ۲۸ سال است، با بیشترین تعداد افراد در زندگیتان آشنا خواهید شد و با شناخت هرچه بیشتر آنها، علاقه و تمایلتان به تنهایی بیشتر خواهد شد. بنابراین با بالا رفتن سن و افزونی تجربه، انسان به تنهایی و خلوت تمایل پیدا میکند و آمادگی بیشتری برای وانهادن سهم خود از روابط دارد.
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#جملات_قصار_۱۰
🆔 @CTAFJ
🖊 عندما تصبح المكتبة في البيت ضرورة كالطّاولة والسّریر والكرسيّ والمطبخ،
عندئذٍ يمكن القول بأنّنا أصبحنا قوماً متحضّرين.
—---------------------------—
🤔 وقتی کتابخانه نیز مثل میز، تخت، صندلی و آشپزخانه، ضرورتی در خانه شود،
آنوقت میتوان گفت که مردمانی متمدن شدهایم.
#ميخائيل_نعيمة
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
🖊 عندما تصبح المكتبة في البيت ضرورة كالطّاولة والسّریر والكرسيّ والمطبخ،
عندئذٍ يمكن القول بأنّنا أصبحنا قوماً متحضّرين.
—---------------------------—
🤔 وقتی کتابخانه نیز مثل میز، تخت، صندلی و آشپزخانه، ضرورتی در خانه شود،
آنوقت میتوان گفت که مردمانی متمدن شدهایم.
#ميخائيل_نعيمة
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#سلسله_درسهای_فن_ترجمه #قسمت_۱۴ب
🆔 @CTAFJ
گروه وصفی اسنادی در جایگاههای زیر قرار میگیرد:
۱- مبتدا: «(المُطِيعُ رَبَّهُ) مُثَابٌ»: «(کسی که فرمانبر پرودگارش باشد)، پاداش گیرد».
۲- خبر: «مُحَمَّدٌ (نَاجِحٌ أَخُوهُ)»: «برادر محمد موفق است».
۳- فاعل: «أَقبَلَ (الفَائِزُ أَخُوهُ)»: «(کسی که برادرش برنده شد)، آمد».
۴- مفعولبه: «كَافَأتُ (الوَاضِحَ خَطُّهُ)»: «به کسی که خطش خوانا بود، جایزه دادم».
۵- نعت: «قَرَأتُ كِتَاباً (مَجِيداً مُؤَلِّفُهُ)»: «کتاب نویسندهای برجسته را خواندم».
۶- حال: «أقبَلَ الفَائِزُ (مُشرِقاً وَجهُهُ)»: «برنده با چهرهای درخشان آمد».
۷- مجرور: «أُعجِبتُ (بِالمُسَدِّدِ الكُرَةَ فِي المَرمَى)»: «گُلزن، تحسینم را برانگیخت».
۸- معطوف: «هَذَا التَّاجِرُ يُحِبُّ النَّاسِ و(َكَاسِبٌ ثِقَتَهُم)»: «این تاجر مردم را دوست دارد و اعتمادشان را جلب کرده است».
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
گروه وصفی اسنادی در جایگاههای زیر قرار میگیرد:
۱- مبتدا: «(المُطِيعُ رَبَّهُ) مُثَابٌ»: «(کسی که فرمانبر پرودگارش باشد)، پاداش گیرد».
۲- خبر: «مُحَمَّدٌ (نَاجِحٌ أَخُوهُ)»: «برادر محمد موفق است».
۳- فاعل: «أَقبَلَ (الفَائِزُ أَخُوهُ)»: «(کسی که برادرش برنده شد)، آمد».
۴- مفعولبه: «كَافَأتُ (الوَاضِحَ خَطُّهُ)»: «به کسی که خطش خوانا بود، جایزه دادم».
۵- نعت: «قَرَأتُ كِتَاباً (مَجِيداً مُؤَلِّفُهُ)»: «کتاب نویسندهای برجسته را خواندم».
۶- حال: «أقبَلَ الفَائِزُ (مُشرِقاً وَجهُهُ)»: «برنده با چهرهای درخشان آمد».
۷- مجرور: «أُعجِبتُ (بِالمُسَدِّدِ الكُرَةَ فِي المَرمَى)»: «گُلزن، تحسینم را برانگیخت».
۸- معطوف: «هَذَا التَّاجِرُ يُحِبُّ النَّاسِ و(َكَاسِبٌ ثِقَتَهُم)»: «این تاجر مردم را دوست دارد و اعتمادشان را جلب کرده است».
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4