کافه ترجمه عربی
528 subscribers
75 photos
7 videos
13 files
262 links
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
Download Telegram
با سپاس از دوستمان (م. ر) همراه گرامی کانال «کافه ترجمه عربی» که ترانه‌ی «بقینا خایفین» را همراه با متن ترانه و ترجمه‌ی آن برای ما ارسال فرموده‌اند. 👇👇👇
Forwarded from پیوند نگار
#ترجمه_شعر
🆔 @CTAFJ
شعر: #نصر_محروس

بقينا خايفين ... بقينا خايفين
نگرانی کارمان شده ... نگرانی کارمان شده

على فين يا حزن آه مودّينا
ای غم می‌خواهی ما را به کجا برسانی

بقينا عايزين ... بقينا عايزين
احساس نیاز می‌کنیم ... احساس نیاز می‌کنیم

في الدنيا حضن آه... يقوينا
به آغوشی که در دنیا قوت قلبمان باشد

على وجع الأيام
در برابر دردهای روزگار

على جرح ما بينام
در برابر زخمی که آرام نمی‌گیرد

على كل اللي تحبه بقلبك يبعد والسلام
در برابر کسانی که عاشقشان می‌شوی اما می‌روند و تنهایت می‌گذارند

وأنا ياما حبيت بقلبي وشالتهم عيوني
من بارها عاشق شدم و برایشان سنگ تمام گذاشتم

و سابوني في الحيرة افكر هم اللي سابوني
اما آنان که ترکم کردند تنها افکار پریشان برایم باقی گذاشتند

وأنا زيك في العشق دايما سهرانة عيوني
من هم در عشق مانند تو چشمانم رنگ خواب را نمی‌بیند

طب أقولك ساعات بنسى إن تنام جفوني
حتی گاهی فراموش می‌کنم پلک‌هایم را روی هم بگذارم

من وجع الأيام
از دردهای روزگار

من جرح ما بينام
از زخمی که آرام نمی‌گیرد

من كل اللي تحبه قلوبنا يبعد والسلام
از تمام آنهایی که قلبهایمان به آنها عشق می‌ورزند اما می‌روند و تنهایمان می‌گذارند

شعر: #نصر_محروس
اجرا: #نغم_صالح و #ساندرا_حاج
ارسال و ترجمه: #م_ر ( @mstknus )
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @piaderonews 👈 ڪلیڪ

🔸پاکت نامه
▫️شعری از #سارگون_بولص
🔹ترجمه ی #فاطمه_جعفری

«زندگی‌ام را مثل فرشته‌ای با نشستن روی صندلی آرایشگر سپری می‌کنم»
▪️رامبو، «نیایشی شبانه»

شاید یکی به من می‌گوید، و شاید هم نمی‌گوید:
خواهش می کنم بیا، به من بگو داستان چیست.

این پاکت‌نامه‌ی روی میز چیست.

قطره‌های چربی مایع
یادگاری جسدِ آن ناپیدا، قلاب ماهیگیر
در گلوی ماهی – داستان چیست.

- این روزها به دریا می‌روم
چون بیمارم، نیاز به نسیم‌های لطیف دارم.

در قهوه‌خانه‌ای روی شن‌ها می‌نشینم و
وقتِ غروب، به صخره‌ها چشم می‌دوزم.


کسی به اینجا نمی‌آید. گاهی، زنی با سگش. ماهیگیری پیر.

مرغ‌های ماهی‌خوار در هوا شناورند، منقارهای
پرتقالی‌شان، چشم‌های زردشان، دریا را می‌پایند

گهگاهی شاید ماهی‌ای نصیبشان شود
که فلس‌های درخشانش زیرِ آب، نقش‌و‌نگار بر آن زده است.

آبجوم را به‌آرامی می‌نوشم و به راه خودم می‌روم.
هرگز نخواهم فهمید که داستان چیست.
پاکتِ نامه را نخواهم گشود.

http://www.uupload.ir/files/x9nq_s.b.jpg

☑️منبع : مجله ادبی پیاده رو
پیشرو در ادبیات معاصر ایران

http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=2363

🔺 در صورت تمایل با مراجعه به لینک سایت می توانید نظر بدهید 👆👆👆

◾️بخش : #ادبیات_عرب
زیر نظر تیرداد آتشکار

🔘با کانال تلگرام " مجله ادبی پیاده رو" ، معتبرترین و با سابقه ترین سایت ادبی پارسی زبان همراه باشید : 👇👇👇👇👇
https://t.me/joinchat/AAAAADu3hrwB_GHUktWJFw

🆔 @piaderonews👈
🆔 @piaderonews👈
#سلسله_درس‌های_فن_ترجمه #قسمت_۱۴الف
🆔 @CTAFJ
۳- گروه وصفی: گروهی که با مشتق محض یعنی «اسم فاعل»، «اسم مفعول»، «صفت مشبهه»، «اسم تفضیل» شروع می‌شود و بر دو نوع است:گروه وصفی اسنادی و گروه وصفی اضافی.
الف) گروه وصفی اسنادی: گروهی با الگوی: «مشتق + (فاعل، نائب‌فاعل، مفعول‌به، تمییز و جار‌و‌مجرور)».
۱- الگوی «مشتق + فاعل»: «مُحَمَّدٌ (مُشرِقٌ وَجهُهُ)»: «چهره‌ی محمد نورانی است».
*نکته‌ی ۱: به ترجمه‌ی جمله‌ی فوق دقت کنید. برای ترجمه‌ی روان، باید یک حذف و یک جابجایی در جمله انجام دهیم تا به این ژرف‌ساخت برسیم: «وَجهُ مُحَمَّدٍ مُشرِقٌ».
*نکته‌ی ۲: همین گروه است که در نحو قدیم، در حالتی که بعد از نفی یا استفهام قرار می‌گیرد و اسم ظاهر یا ضمیر بارز را رفع می‌دهد، مبتدای وصفی خوانده می‌شود: «أقَائِمٌ أخَوَاكَ»: «آیا برادرانت برخاسته‌اند؟».
ویژگی‌های این الگو:
-اگر فاعل اسم ظاهر باشد (چه مفرد، چه مثنی و چه جمع)، مشتق مفرد می‌آید: «مُحَمَّدٌ (نَاجِحٌ أخُوهُ/ أخَوَاهُ/ إخوَتُهُ)». اما اگر فاعل ضمیر مستتر باشد، مشتق به صورت مثنی یا جمع می‌آید: «هَذَانِ (ضَارِبَانِ زَيداً)» (این دو نفر زید را زده‌اند) و «هَؤلَاءِ (ضَارِبُونَ زَيداً)» (اینان زید را زده‌اند).
-اگر فاعل مؤنث باشد، مشتق هم مؤنث است: «مُحَمَّدٌ (نَاجِحَةٌ أُختُهُ)» (خواهر محمد موفق است).
۲- الگوی «مشتق + نائب‌فاعل»: «الخَطِيبُ (مَسموعٌ صَوتُهُ)»: «صدای سخنران شنیده می‌شود».
*نکته: به ترجمه‌ی جمله‌ی فوق دقت کنید. برای ترجمه‌ی روان، باید یک حذف و یک جابجایی در جمله انجام دهیم تا به این ژرف‌ساخت برسیم: «صَوتُ الخَطِيبِ مَسموعٌ».
۳- الگوی «مشتق + مفعول‌به»:«مُحَمَّدٌ (مُكرِمٌ الزَّائِرينَ)»: «محمد بازدید‌کنندگان را گرامی می‌دارد».
۴- الگوی «مشتق + تمییز»: «المُغَنِّي (حَسَنٌ صَوتاً) وَالخَطِيبُ (أكثَرُ كَلَاماً)»: «خواننده، خوش صدا و سخنران، پرکلام است».
۵- الگوی «مشتق + جار‌و‌مجرور»: «وَاللهُ (رَفِيقٌ بِالعِبَادِ)»: «خداوند یاور بندگان است».
*نکته: در این گروه مشتق می‌تواند مثل جمله‌های فوق نکره باشد یا اینکه معرفه به «ال» باشد: «وَصَلَ العَالِمُ (الذَّائِعُ الصِّيتُ)» (دانشمند پرآوازه رسید).
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#تعریب_شعر
🆔 @CTAFJ
#شعری_از_فاطمه_جعفری
تعریب: #فاطمه_جعفری

«هر سپیده‌دم»

هر سپیده‌دم
سایه‌ی دستت را می‌بینم
که پرده‌ی شب را کنار می‌زند

و مارگیر سیه‌پوش روان می‌شود
تا با طلسم‌هایش بر صندوق سینه‌ها بدمد
و قلب پرنده‌ی سپید سینه‌ام به تلاطم می‌افتد

او در این اندیشه که به کام مارَم ببرد
من به ‌امید سلامتی
با شاخه‌زیتونی از دست‌هایت

http://www.uupload.ir/files/zf7e_fj14a.jpg
«صباح كل يوم»

صباح كل يوم
أرى ظلال أيديك
تُزيح ستار الليل

ومروّض الأفاعي يجري في ثيابه السوداء
لينفث على صندوق الصدور متمتماً بالطلاسم
والحمامة البيضاء في صدري یخفق قلبها

هو يفكّر في أن يُبلِعَني الأفعى
و أنا آمل في السلام
بغُصن زيتونٍ مِن أيديكَ

#شعری_از_فاطمه_جعفری
#۱۴_آذر_۱۳۹۶
تعریب: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۱۳
ترجمه‌ی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۱۳
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا می‌دانید؟

بوی باران و هوایی که مکان را پر می‌کند اثری آرام‌بخش بر اعصاب دارد، به‌طوری‌که روحیه را بهبود می‌بخشد و به فکر کردن عمیق و آرام کمک می‌کند؛ چه، ازنظر علمی پس از بارش باران ترکیب‌هایی شیمیایی در هوا منتشر می‌شود که رایحه‌ای نشاط‌آور داشته و انسان را از اضطراب، تنبلی و خمودگی می‌رهاند.


ترجمه‌ی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#معرفی_نویسنده
🆔 @CTAFJ
#أحمد_الخمیسي
احمد ابو الفتح عبد الرحمن الخميسی، ادیب مصری و پسر شاعر هنرمند عبد الرحمن الخمیسی است که در سال ۱۹۴۸ در قاهره چشم به جهان گشود. اولین مجموعه داستانش را در سال ۱۹۶۷ با عنوان «الأحلام، الطیور الکرنفال» منتشر کرد و از ۱۹۶۷-۱۹۷۰ به عنوان مترجم انگلیسی به عربی با مجله‌ی لوتس و به همراهی یوسف السباعی و ادوار الخراط همکاری کرد. وی نویسندگی فیلم‌نامه‌هایی چون «عائلات محترمه» و «زهرة البنفسج» را در کارنامه دارد و ترانه‌های بسیاری نیز نگاشته است.
http://www.uupload.ir/files/9cjs_ctafj.jpg
الخمیسی در سال ۱۹۹۲ مدرک دکتری خود را در رشته‌ی فلسفه‌ی ادبیات از دانشگاه مسکو دریافت کرد و در طول سال‌های اقامتش در مسکو به عنوان خبرنگار با چندین مجله، روزنامه و رادیوی عربی فعالیت کرد. وی بیش از ۲۰ اثر در ترجمه و تالیف دارد که از آن جمله می‌توان به «حرب الشیشان» (۱۹۹۶)، «نساء الکرملین» (۱۹۹۷)، مجموعه‌داستان «قطعة لیل» (۲۰۰۳)، مجموعه‌داستان «کناری» (۲۰۱۰) و... اشاره کرد.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#داستان_کوتاه
🆔 @CTAFJ

اثر: #أحمد_الخمیسي
«وجه»
ركبتُ "ميكروباص" متجهاً إلى عملي ممتلئاً بالآمال التي يثيرها نور الصباح في النفس. جلستُ على كنبة خلف السائق. أخرجتُ صحيفة وفردتُها. تواثبتِ الحروف أمام بصري الضعيف مع حركة السيارة. أغلقتُ الصحيفة. أخذتُ أتأمل وجهاً لاح لي في المرآة الصغيرة على يسار السائق. راجعتُ بحماس خططي لهذا الشهر. سأنهي إصلاح أثاث حجرة النوم وأدهن الشقّة. سأشتري أباجورة جديدة لأقرأ على ضوئها في الليل. سأفرغ من الترجمة التي بدأتها وأسلم الكتاب. خلال أسبوع على الأكثر سأقوم برحلة إلى الإسكندرية. ألتقي بحنان. نتجوّل معاً في شارع صفية زغلول. أقسمُ لها مجدّداً أنّني لا أعشق سواها، أيّا كان الصدود. لا شيء يقف عائقاً أمام الأماني والإرادة الصلبة.
🆔 @CTAFJ
تطلّعتُ إلى المرآة التي على يسار السائق. لمحتُ الوجه مجدّداً. زررتُ عيني أدقّق فيه. وجه رجل عجوز منهك. تجاعيد عميقة حول عينيه. شيء مؤسف. كيف يصل الحال بالبشر إلى هذا العجز؟
حاولت أن أتبيّن وجه السائق لأرى إن كان ذلك وجهه هو فلم أتمكّن. نظرتُ إلى وجه الراكب بجواري. كلا. لا يشبه الوجه الذي يهتزّ في المرآة. دفعتُ صدري إلى الأمام مقرباً عيني من المرآة. أمعنتُ النظر إلى الوجه وتعرّفت إليه. إنّه وجهي.
هبطتُ من "الميكروباص" ببطء وأنا أتسنّد على فتحة بابه. وقفتُ في الشارع. شعرتُ بالتّعب يحطّ على ساقيّ وقدميّ. أخذتُ أجرّر نفسي ببطء إلى النّاحية الأخرى. هناك توقّفت لألتقط أنفاسي.
اثر: #أحمد_الخمیسي
♐️ https://t.me/CTAFJ
#ترجمه_داستان
🆔 @CTAFJ
🔹#داستان_کوتاه_وجه
🔸داستانی از #احمد_الخمیسی
🔹ترجمه‌ی #فاطمه_جعفری

سوار بر «مینی‌بوسی» راهی محل کارم شدم و در‌آن‌حال سرشار از آرزوهایی بودم که نور صبحگاهی در جان برمی‌انگیزد. روی صندلی پشت راننده نشستم. روزنامه‌ای بیرون کشیدم و بازش کردم. با حرکت ماشین، حروف جلوی چشمان ضعیفم روی هم لغزیدند. روزنامه را بستم. به چهره‌ای زل زدم که در آینه‌ی کوچکِ سمت چپ راننده دیدم. با شور‌و‌هیجان، برنامه‌های این ماهم را مرور کردم. تعمیر اثاث اتاق خواب را تمام می‌کنم و آپارتمان را رنگ می‌زنم. آباژور جدیدی می‌خرم تا شب‌ها زیر نورش مطالعه کنم. ترجمه‌ای را که شروع کرده‌ام، تمام می‌کنم و کتاب را تحویل می‌دهم. حداکثر ظرف یک هفته، سفری به اسکندریه می‌کنم. به دیدن حنان می‌روم. با هم در خیابان صفیه زغلول، گشت می‌زنیم. دوباره برایش قسم می‌خورم که تحت هر شرایطی، فقط عاشق او خواهم بود. هیچ‌چیز نمی‌تواند مانع آرزوها و اراده‌ی آهنین شود.
🆔 @CTAFJ
به آینه‌ی سمت چپ راننده نگاه کردم. دوباره آن چهره را دیدم. چشم‌هایم را تنگ کردم و در او دقیق شدم. چهره‌ی پیرمردی فرتوت که چین‌و‌چروک‌های عمیقی دور چشم‌هایش بود. چه تأسف‌بار! چگونه وضع آدم به چنین ناتوانی‌ای می‌رسد؟
سعی کردم صورت راننده را دید بزنم تا ببینم این چهره‌ی اوست که نتوانستم. به صورت مسافر کناری‌ام نگاه کردم. نه. شبیه چهره‌ای نیست که در آینه می‌لرزد. سینه‌ام را جلو بردم و چشم‌هایم را به آینه نزدیک کردم. با‌دقت به آن چهره نگریستم و او را شناختم. چهره‌ی من بود.
از «مینی‌بوس» به‌آرامی و در‌حالی پیاده شدم که دستم را به پنجره‌ی در تکیه داده بودم. در خیابان ایستادم. احساس کردم خستگی روی کف پا و ساق پاهایم نشست. خودم را به‌کندی به سمت دیگر کشاندم. همانجا ایستادم تا نفسی تازه کنم.

☑️منبع : مجله ادبی پیاده رو @piaderonews

http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=2373

🔺 در صورت تمایل با مراجعه به لینک سایت می توانید نظر بدهید 👆👆👆

اثر: #أحمد_الخمیسي
ترجمه‌ی: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Forwarded from پیوند نگار
#ترجمه_شعر
🆔 @CTAFJ
شعر: #الأخوان_الرحباني
اجرا: #فیروز

شايف البحر شو كبير
كبر البحر بحبك
شايف السماء شو بعيدة
بعد السماء بحبك

كبر البحر وبعد السماء
بحبك يا حبيبي بحبك

نطرتك أنا ندهتك أنا
رسمتك على المشاوير
يا هم العمر يا دمع الزهر
يا مواسم العصافير

ما أوسع الغابة
وسع الغابة قلبي
يا مصور ع بابي
ومصور بقلبي

نطرتك سنة يا طول السنة
واسأل شجر الجوز
وشوفك بالصحو جايي من الصحو
وضايع بورق اللوز

ما أصغر الدمعة
أنا دمعة بدربك
بدي أندر شمعة
وتخليني حبك

شعر: #الأخوان_الرحباني
اجرا: #فیروز
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#ترجمه_شعر
🆔 @CTAFJ
شعر: #الأخوان_الرحباني
اجرا: #فیروز

دریا را می‌بینی چه وسیع است!
به وسعت دریا دوستت دارم
آسمان را می‌بینی چه بلندایی دارد!
به بلندای آسمان دوستت دارم

به وسعت دریا و بلندای آسمان
دوستت دارم، محبوب من، دوستت دارم

به انتظارت ماندم، تو را خواندم
در گذرگاه‌ها ترسیمت کردم
ای دل‌مشغولی زندگی، ای سرشک گُل
ای موسم پرندگان

جنگل چه وسعتی دارد!
قلبم (از عشق تو) به وسعت جنگل است
ای ترسیم‌شده بر دَرَم
و نقش‌بسته در قلبم

یک سال انتظارت را کشیدم
و چه سال درازی بود
از درخت گردو بپرس

تو را در بیداری می‌بینم که از نور می‌آیی
و در میان برگ‌های بادام گم می‌شوی

اشک چه ناچیز است
من اشکی بر سر راه تو هستم
می‌خواهم شمعی نذر کنم
تا بگذاری عاشقت شوم

شعر: #الأخوان_الرحباني
اجرا: #فیروز
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#جملات_قصار_۹
🆔 @CTAFJ
حَمَلَ حياته مثل لعبة معطَّلة
أراد أن يعيدها إلى الحانوتي
ووقف العمرَ كله
أمام حانوت مقفل.
—---------------------
زندگی‌اش را مثل اسباب‌بازی خرابی برداشت
خواست آن را به مغازه‌دار پس بدهد
و تمام عمرش را
جلوی مغازه‌ای بسته ایستاد.

ترجمه‌ی: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#از_گوشه_و_کنار_ترجمه #قسمت_۱۷
🆔 @CTAFJ
- «الضالع في»

- در جملات با بار مثبت: «الضالعون في الأنشطة الرياضية»: «دست‌اندرکاران فعالیت‌های ورزشی».

- در جملات با بار منفی: «الضالعون في الأنشطة الإرهابية»: «کسانی که در فعالیت‌های تروریستی دست دارند».

- در اشاره به غیر انسان: «المسائل الضالعة في الموضوع»: «مسائلی که در این موضوع نقش دارند».

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @piaderonews 👈 ڪلیڪ

🔸جیکور
▫️شعری از #بدر_شاکر_السیاب
🔹ترجمه ی #تیرداد_آتشکار

آه جیکور جیکور
این بامدادن همچون پیش از غروب چییست ؟
که چونان بال خسته ای روشنایی ی نور را پس می زند
این کلبه های پیر و افسرده چیست؟
که سایه شیون اش را درآن ها حبس می کند
کجایند؟ کجایند؟ دختر انی که در میان نخل ها زمزمه کنند
عشق راهمچون درخشش ستارگان نا آشنا
جیکور کجاست؟
جیکور دیوان شعر من است
زمانی میان سنگ نوشته های جسد و قبر من.

▪️▫️▪️
آه! جیکور ؟ جیکور
ما للضحی کالاصیل؟
یسحب النور مثل الجناح الکلیل
ما لأکواخک المقفرات الکئیبة
یحبس الظل فیها نحیبه
أین أین الصبایا یوسوسن بین النخیل
عن هوی کالتماع النجوم الغریبة
أین جیکور
جیکور دیوان شعري
موعدٌ بین الواح نعشی و قبری

http://www.uupload.ir/files/zwde_b.sh.s.jpg

☑️منبع : مجله ادبی پیاده رو
پیشرو در ادبیات معاصر ایران

http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=2389

🔺 در صورت تمایل با مراجعه به لینک سایت می توانید نظر بدهید 👆👆👆

◾️بخش : #ادبیات_عرب

🔘با کانال تلگرام " مجله ادبی پیاده رو" ، معتبرترین و با سابقه ترین سایت ادبی پارسی زبان همراه باشید : 👇👇👇👇👇
https://t.me/joinchat/AAAAADu3hrwB_GHUktWJFw

🆔 @piaderonews👈
🆔 @piaderonews👈
#هل_تعلم_۱۴
ترجمه‌ی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۱۴
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا می‌دانید؟

در ژاپن درصورت مسخره کردن یا دست انداختن افراد دارای معلولیت، بدون درنظر گرفتن طبقه‌ی اجتماعی‌تان ممکن است تا پنج سال زندانی ‌شوید. این قانون سخت‌گیرانه، ژاپن را جزء کشورهایی قرار داده که در سطح جهانی بیشترین حمایت را از حقوق معلولان دارند.


ترجمه‌ی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#معرفی_شاعر_۱۷ #محمد_الماغوط

🆔 @CTAFJ
محمد احمد عیسی الماغوط (۱۹۳۴ - ۲۰۰۶) شاعر و نویسنده‌ی سوری و از پیشگامان شعر منثور است. وی سرودن شعر را از ده سالگی آغاز کرده و نوشته‌هایش سرشار از حس ملّی و میهنی است. او در آثار خود رنج‌های جامعه را با طنز آمیخته و فروپاشی اخلاقی حاکمان منطقه را آشکار کرده است و از این لحاظ از طنزآوران نامی عرب به‌شمار می‌رود. الماغوط که از مؤسسان روزنامه‌ی تشرین نیز بود، جوایز متعددی برای اشعار و نمایش‌نامه‌های خود دریافت کرده که از آن جمله می‌توان به جایزه‌ی «العویس» اشاره کرد که در سال ۲۰۰۵ دریافت کرد. اولین مجموعه شعری وی با نام «حزن في ضوء القمر» در سال ۱۹۵۹ منتشر شد. سپس دفتر شعر «غرفة بملایین الجدران» (۱۹۶۰) را به رشته‌ی تحریر درآورد و سومین دیوانش با نام «الفرح لیس مهنتي» را در سال ۱۹۷۰ منتشر کرد.

http://www.uupload.ir/files/mlqf_ctafj.jpg

از آثار نمایشی او می‌توان به «ضیعة تشرین» (۱۹۷۴)، «المهرج» (۱۹۹۸)، «خارج السرب» (۱۹۹۹)، «کأسك یا وطن» (۱۹۷۹)، «شقائق النعمان» و «العصفور الاحدب» (۱۹۶۰) اشاره کرد. از دیگر آثارش می‌توان «الأرجوحة» (۱۹۷۴)، «سأخون وطني» (۱۹۸۷)، «سیاف الزهور» (۲۰۰۱)، «شرق عدن غرب الله» (۲۰۰۵) و «البدوي الاحمر» (۲۰۰۶) را نام برد. برخی از آثار وی به زبان های فرانسه، ایتالیایی، انگلیسی و فارسی ترجمه شده است.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#ترجمه‌ی_شعر
🆔 @CTAFJ
شعر: #محمد_الماغوط

«من العتبة إلى السماء»

الآن
والمطر الحزين
يغمرُ وجهي الحزين
أحلم بسلّمٍ من الغبار
من الظهورِ المحدودبة
والراحاتِ المضغوطةِ على الركب
لأصعدَ إلى أعالي السماء
وأعرف
أين تذهبُ آهاتنا وصلواتنا؟

آه يا حبيبتي
لابد أن تكون
كل الآهاتِ والصلوات
كل التنهدات والاستغاثات
المنطلقة
من ملايين الأفواه والصدور
وعبر آلاف السنين والقرون
متجمعةً في مكانٍ ما من السماء ... كالغيوم
ولربما
كانت كلماتي الآن
قربَ كلماتِ المسيح
فلننتظر بكاء السماء
يا حبيبتي

شعر: #محمد_الماغوط
♐️ https://t.me/CTAFJ
«از آستانه تا آسمان»

اینک
که باران اندوه‌بار
صورت پراندوهم را پوشانده است
رؤیای نردبانی دارم از غبار
از پشت‌های خمیده
و کف دست‌های فشرده به روی زانوان
تا بر بلندای آسمان برآیم
و بدانم
که آه‌ها و دعاهایمان به کجا می‌رود؟

آه ای محبوب من
باید که
تمام آه‌ها و دعاها
تمام ناله‌ها و مویه‌های
برآمده
از ملیون‌ها دهان و سینه
و در طول هزاران سال و قرن
مثل ابرها... در جایی از آسمان تجمع یابد
و شاید
اینک سخنانم
کنار سخنان مسیح باشد
پس بیا گریه‌ی آسمان را انتظار بریم
ای محبوب من

شعر: #محمد_الماغوط
ترجمه‌: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#ترجمه_شعر
🆔 @CTAFJ
#محمود_درويش
http://www.uupload.ir/files/ujvb_ctafj.jpg
غیمة من سدوم

بعد ليلك، ليل الشتاء الأخير
خلا شارع البحر من حرس الليل
لا ظل يتبعني بعدما جف ليلك
في شمس أغنيتي
من يقول لي الآن:
دعك من الأمس واحلم بكامل لا وعيك الحر ؟
حريتي تجلس الآن قربي، معي،
وعلى ركبتي كقطٍ أليف.
تحدق بي وبما قد تركتِ من الأمس لي:
شالك الليلكي
♐️ https://t.me/CTAFJ
شرائط فيديو عن الرقص بين الذئاب
وعقدا من الياسمين على طحلب القلب
ماذا ستصنع حريتي بعد ليلك، ليل الشتاء الأخير؟
"مضت غيمة من سدوم الى بابل
من مئات السنين
ولكن شاعرها " بول تسيلان " انتحر اليوم
في نهر باريس
لن تأخذينى الى النهر ثانية.
لن يسائلني حارس: ما اسمك اليوم؟
لن نلعن الحرب.
لن نلعن السلم.
♐️ https://t.me/CTAFJ
لن نتسلق سور الحديقة بحثا عن الليل
ما بين صفصافتين ونافذتين.
ولن تسالنيي متى يفتح السِلمُ أبواب قلعتنا للحمام؟
بعد ليلك، ليل الشتاء الاخير
اقام الجنود معسكرهم في مكان بعيد
وحط على شرفتي قمرٌ ابيض
وجلست وحريتي صامتين
نحدق في ليلنا
من أنا؟
من أنا بعد ليلكِ؟
ليل الشتاء الأخير؟

شعر از: #محمود_درويش
ترجمه: #سهراب_مختاری
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#ترجمه_شعر
🆔 @CTAFJ
#محمود_درويش

ابری از سدوم

پس از شبت، شب واپسین زمستان
نگهبان‌های شب، راه دریا را ترک کردند
هیچ سایه‌ای مرا نمی‌پاید.
پس از خشکیدن شبت در خورشید ترانه ‌ام
اکنون چه کسی به من خواهد گفت:
"با دیروز وداع کن و با تمام ناخودآگاه آزادت رؤیا ببین"؟
آزادی‌ام نزدیکم نشسته است
اکنون با من همچون یک گربه‌ی خانگی
به روی زانویم به من چشم دوخته است، به آنچه از دیروز برایم باقی گذاشته‌ای
شال یاس بنفشت،
♐️ https://t.me/CTAFJ
نوارهای ویدئو درباره‌ی رقص بین گرگ‌ها
و گردنبندی از یاسمن بر خزه‌‌ی قلب.
چه خواهد کرد آزادی‌ام پس از شبت؟ شب واپسین زمستان؟
صدها سال پیش، ابری از سدوم به بابل رفت
اما شاعرش، پل سلان
امروز در رودخانه‌ی پاریس خودکشی کرد.
مرا دوباره با خود به رودخانه نخواهی برد
هیچ نگهبانی از من نخواهد پرسید: امروز نامت چیست؟
جنگ را نفرین نخواهیم کرد.
صلح را نفرین نخواهیم کرد.
♐️ https://t.me/CTAFJ
و از دیوارهای باغ بالا نخواهیم رفت
در جستجوی شب، بین دو بید مجنون و دو پنجره
و از من نخواهی پرسید: "کی صلح درهای قلعه امان را به روی کبوترها خواهد گشود؟"
پس از شبت، شب واپسین زمستان
سربازها اردوگاهشان را در مکانی دور برپا کردند
و یک ماه سفید روی ایوانم نشست
و من و آزادی‌ام خاموش نشستیم
و به شبمان چشم دوختیم
کی هستم من؟
کی هستم من پس از شبت؟
شب واپسین زمستان؟

شعر از: #محمود_درويش
ترجمه: #سهراب_مختاری
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ