Forwarded from پیوند نگار
#ترجمه_شعر
شعر: #محمد_السعید
أنا دلوقتي بقول يا حبيبي إيوة حبيبي وحبيب قلبي!
بعد ما عشتِ بداري واخبي فرحة قلبي بقربك جنبي
في حاجات ياما وهي معانا مش بنفكّر أبداً فيها
غير لو ضاعت نبتدي نندم ونعيش نحلم نرجع ليها
أنا دلوقتي بقول يا حبيبي إيوة حبيبي وحبيب قلبي!
في حاجات ياما وهي معانا مش بنفكّر أبداً فيها
غير لو ضاعت نبتدي نندم ونعيش نحلم نرجع ليها
لو لفّيت الدنيا بحالها أنا مش ممكن هلاقيك تاني
الايام دي اتغير حالها مابقاش حد يعيش للتاني
في حاجات ياما وهي معانا مش بنفكّر أبداً فيها
غير لو ضاعت نبتدي نندم ونعيش نحلم نرجع ليها
مين يستاهل اقوله حبيبي مين غيرك انت في الدنيا دي؟
شعر: #محمد_السعید
—------------------------------—
الآن به تو میگویم معشوقهی من، بله معشوقهی من و معشوقهی قلبم !
بعد از سپری کردن ایامی که فاش نمیکردم چقدر از اینکه کنار توام، خوشحالم.
خیلی چیزها هست که وقتی آنها را داریم، هرگز بهشان فکر نمیکنیم.
اما وقتی از دست دادیم، تازه ابراز پشیمانی میکنیم و با رویای بازگشت دوباره به آنها زندگی را سر میکنیم.
الآن به تو میگویم معشوقهی من، بله معشوقهی من و معشوقهی قلبم !
خیلی چیزها هست که وقتی آنها را داریم، هرگز بهشان فکر نمیکنیم.
اما وقتی از دست دادیم، تازه ابراز پشیمانی میکنیم و با رویای بازگشت دوباره به آنها زندگی را سر میکنیم.
اگر سراسر دنیا را بگردم، ممکن نیست دوباره چون تویی را پیدا کنم.
این روزها اوضاع فرق کرده و دیگر کسی نیست که بهخاطر دیگری زندگی کند.
خیلی چیزها هست که وقتی آنها را داریم، هرگز بهشان فکر نمیکنیم.
اما وقتی از دست دادیم، تازه ابراز پشیمانی میکنیم و با رویای بازگشت دوباره به آنها زندگی را سر میکنیم.
چه کسی شایستگی آن را دارد که او را معشوقهام صدا بزنم، چه کسی غیر از تو در این دنیا؟
شعر: #محمد_السعید
اجرا: #عمرو_دياب
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
شعر: #محمد_السعید
أنا دلوقتي بقول يا حبيبي إيوة حبيبي وحبيب قلبي!
بعد ما عشتِ بداري واخبي فرحة قلبي بقربك جنبي
في حاجات ياما وهي معانا مش بنفكّر أبداً فيها
غير لو ضاعت نبتدي نندم ونعيش نحلم نرجع ليها
أنا دلوقتي بقول يا حبيبي إيوة حبيبي وحبيب قلبي!
في حاجات ياما وهي معانا مش بنفكّر أبداً فيها
غير لو ضاعت نبتدي نندم ونعيش نحلم نرجع ليها
لو لفّيت الدنيا بحالها أنا مش ممكن هلاقيك تاني
الايام دي اتغير حالها مابقاش حد يعيش للتاني
في حاجات ياما وهي معانا مش بنفكّر أبداً فيها
غير لو ضاعت نبتدي نندم ونعيش نحلم نرجع ليها
مين يستاهل اقوله حبيبي مين غيرك انت في الدنيا دي؟
شعر: #محمد_السعید
—------------------------------—
الآن به تو میگویم معشوقهی من، بله معشوقهی من و معشوقهی قلبم !
بعد از سپری کردن ایامی که فاش نمیکردم چقدر از اینکه کنار توام، خوشحالم.
خیلی چیزها هست که وقتی آنها را داریم، هرگز بهشان فکر نمیکنیم.
اما وقتی از دست دادیم، تازه ابراز پشیمانی میکنیم و با رویای بازگشت دوباره به آنها زندگی را سر میکنیم.
الآن به تو میگویم معشوقهی من، بله معشوقهی من و معشوقهی قلبم !
خیلی چیزها هست که وقتی آنها را داریم، هرگز بهشان فکر نمیکنیم.
اما وقتی از دست دادیم، تازه ابراز پشیمانی میکنیم و با رویای بازگشت دوباره به آنها زندگی را سر میکنیم.
اگر سراسر دنیا را بگردم، ممکن نیست دوباره چون تویی را پیدا کنم.
این روزها اوضاع فرق کرده و دیگر کسی نیست که بهخاطر دیگری زندگی کند.
خیلی چیزها هست که وقتی آنها را داریم، هرگز بهشان فکر نمیکنیم.
اما وقتی از دست دادیم، تازه ابراز پشیمانی میکنیم و با رویای بازگشت دوباره به آنها زندگی را سر میکنیم.
چه کسی شایستگی آن را دارد که او را معشوقهام صدا بزنم، چه کسی غیر از تو در این دنیا؟
شعر: #محمد_السعید
اجرا: #عمرو_دياب
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#جملات_قصار_۸
🆔 @CTAFJ
للدم لسان
كلُّ نقطة منه وهي تسقط تقول:
البشرية كلّها سقطت.
—---------------------
خون هم زبان دارد
هر قطره از آن، وقتِ چکیدنش میگوید:
بشریت به تمامی سقوط کرده است.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
للدم لسان
كلُّ نقطة منه وهي تسقط تقول:
البشرية كلّها سقطت.
—---------------------
خون هم زبان دارد
هر قطره از آن، وقتِ چکیدنش میگوید:
بشریت به تمامی سقوط کرده است.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
با سپاس از دوستمان (م. ر) همراه گرامی کانال «کافه ترجمه عربی» که ترانهی «بقینا خایفین» را همراه با متن ترانه و ترجمهی آن برای ما ارسال فرمودهاند. 👇👇👇
Forwarded from پیوند نگار
#ترجمه_شعر
🆔 @CTAFJ
شعر: #نصر_محروس
بقينا خايفين ... بقينا خايفين
نگرانی کارمان شده ... نگرانی کارمان شده
على فين يا حزن آه مودّينا
ای غم میخواهی ما را به کجا برسانی
بقينا عايزين ... بقينا عايزين
احساس نیاز میکنیم ... احساس نیاز میکنیم
في الدنيا حضن آه... يقوينا
به آغوشی که در دنیا قوت قلبمان باشد
على وجع الأيام
در برابر دردهای روزگار
على جرح ما بينام
در برابر زخمی که آرام نمیگیرد
على كل اللي تحبه بقلبك يبعد والسلام
در برابر کسانی که عاشقشان میشوی اما میروند و تنهایت میگذارند
وأنا ياما حبيت بقلبي وشالتهم عيوني
من بارها عاشق شدم و برایشان سنگ تمام گذاشتم
و سابوني في الحيرة افكر هم اللي سابوني
اما آنان که ترکم کردند تنها افکار پریشان برایم باقی گذاشتند
وأنا زيك في العشق دايما سهرانة عيوني
من هم در عشق مانند تو چشمانم رنگ خواب را نمیبیند
طب أقولك ساعات بنسى إن تنام جفوني
حتی گاهی فراموش میکنم پلکهایم را روی هم بگذارم
من وجع الأيام
از دردهای روزگار
من جرح ما بينام
از زخمی که آرام نمیگیرد
من كل اللي تحبه قلوبنا يبعد والسلام
از تمام آنهایی که قلبهایمان به آنها عشق میورزند اما میروند و تنهایمان میگذارند
شعر: #نصر_محروس
اجرا: #نغم_صالح و #ساندرا_حاج
ارسال و ترجمه: #م_ر ( @mstknus )
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
شعر: #نصر_محروس
بقينا خايفين ... بقينا خايفين
نگرانی کارمان شده ... نگرانی کارمان شده
على فين يا حزن آه مودّينا
ای غم میخواهی ما را به کجا برسانی
بقينا عايزين ... بقينا عايزين
احساس نیاز میکنیم ... احساس نیاز میکنیم
في الدنيا حضن آه... يقوينا
به آغوشی که در دنیا قوت قلبمان باشد
على وجع الأيام
در برابر دردهای روزگار
على جرح ما بينام
در برابر زخمی که آرام نمیگیرد
على كل اللي تحبه بقلبك يبعد والسلام
در برابر کسانی که عاشقشان میشوی اما میروند و تنهایت میگذارند
وأنا ياما حبيت بقلبي وشالتهم عيوني
من بارها عاشق شدم و برایشان سنگ تمام گذاشتم
و سابوني في الحيرة افكر هم اللي سابوني
اما آنان که ترکم کردند تنها افکار پریشان برایم باقی گذاشتند
وأنا زيك في العشق دايما سهرانة عيوني
من هم در عشق مانند تو چشمانم رنگ خواب را نمیبیند
طب أقولك ساعات بنسى إن تنام جفوني
حتی گاهی فراموش میکنم پلکهایم را روی هم بگذارم
من وجع الأيام
از دردهای روزگار
من جرح ما بينام
از زخمی که آرام نمیگیرد
من كل اللي تحبه قلوبنا يبعد والسلام
از تمام آنهایی که قلبهایمان به آنها عشق میورزند اما میروند و تنهایمان میگذارند
شعر: #نصر_محروس
اجرا: #نغم_صالح و #ساندرا_حاج
ارسال و ترجمه: #م_ر ( @mstknus )
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
attach📎
Forwarded from ✍️ مجله ادبی پیاده رو
🆔 @piaderonews 👈 ڪلیڪ
🔸پاکت نامه
▫️شعری از #سارگون_بولص
🔹ترجمه ی #فاطمه_جعفری
«زندگیام را مثل فرشتهای با نشستن روی صندلی آرایشگر سپری میکنم»
▪️رامبو، «نیایشی شبانه»
شاید یکی به من میگوید، و شاید هم نمیگوید:
خواهش می کنم بیا، به من بگو داستان چیست.
این پاکتنامهی روی میز چیست.
قطرههای چربی مایع
یادگاری جسدِ آن ناپیدا، قلاب ماهیگیر
در گلوی ماهی – داستان چیست.
- این روزها به دریا میروم
چون بیمارم، نیاز به نسیمهای لطیف دارم.
در قهوهخانهای روی شنها مینشینم و
وقتِ غروب، به صخرهها چشم میدوزم.
کسی به اینجا نمیآید. گاهی، زنی با سگش. ماهیگیری پیر.
مرغهای ماهیخوار در هوا شناورند، منقارهای
پرتقالیشان، چشمهای زردشان، دریا را میپایند
گهگاهی شاید ماهیای نصیبشان شود
که فلسهای درخشانش زیرِ آب، نقشونگار بر آن زده است.
آبجوم را بهآرامی مینوشم و به راه خودم میروم.
هرگز نخواهم فهمید که داستان چیست.
پاکتِ نامه را نخواهم گشود.
http://www.uupload.ir/files/x9nq_s.b.jpg
☑️منبع : مجله ادبی پیاده رو
پیشرو در ادبیات معاصر ایران
http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=2363
🔺 در صورت تمایل با مراجعه به لینک سایت می توانید نظر بدهید 👆👆👆
◾️بخش : #ادبیات_عرب
زیر نظر تیرداد آتشکار
🔘با کانال تلگرام " مجله ادبی پیاده رو" ، معتبرترین و با سابقه ترین سایت ادبی پارسی زبان همراه باشید : 👇👇👇👇👇
https://t.me/joinchat/AAAAADu3hrwB_GHUktWJFw
🆔 @piaderonews👈
🆔 @piaderonews👈
🔸پاکت نامه
▫️شعری از #سارگون_بولص
🔹ترجمه ی #فاطمه_جعفری
«زندگیام را مثل فرشتهای با نشستن روی صندلی آرایشگر سپری میکنم»
▪️رامبو، «نیایشی شبانه»
شاید یکی به من میگوید، و شاید هم نمیگوید:
خواهش می کنم بیا، به من بگو داستان چیست.
این پاکتنامهی روی میز چیست.
قطرههای چربی مایع
یادگاری جسدِ آن ناپیدا، قلاب ماهیگیر
در گلوی ماهی – داستان چیست.
- این روزها به دریا میروم
چون بیمارم، نیاز به نسیمهای لطیف دارم.
در قهوهخانهای روی شنها مینشینم و
وقتِ غروب، به صخرهها چشم میدوزم.
کسی به اینجا نمیآید. گاهی، زنی با سگش. ماهیگیری پیر.
مرغهای ماهیخوار در هوا شناورند، منقارهای
پرتقالیشان، چشمهای زردشان، دریا را میپایند
گهگاهی شاید ماهیای نصیبشان شود
که فلسهای درخشانش زیرِ آب، نقشونگار بر آن زده است.
آبجوم را بهآرامی مینوشم و به راه خودم میروم.
هرگز نخواهم فهمید که داستان چیست.
پاکتِ نامه را نخواهم گشود.
http://www.uupload.ir/files/x9nq_s.b.jpg
☑️منبع : مجله ادبی پیاده رو
پیشرو در ادبیات معاصر ایران
http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=2363
🔺 در صورت تمایل با مراجعه به لینک سایت می توانید نظر بدهید 👆👆👆
◾️بخش : #ادبیات_عرب
زیر نظر تیرداد آتشکار
🔘با کانال تلگرام " مجله ادبی پیاده رو" ، معتبرترین و با سابقه ترین سایت ادبی پارسی زبان همراه باشید : 👇👇👇👇👇
https://t.me/joinchat/AAAAADu3hrwB_GHUktWJFw
🆔 @piaderonews👈
🆔 @piaderonews👈
#سلسله_درسهای_فن_ترجمه #قسمت_۱۴الف
🆔 @CTAFJ
۳- گروه وصفی: گروهی که با مشتق محض یعنی «اسم فاعل»، «اسم مفعول»، «صفت مشبهه»، «اسم تفضیل» شروع میشود و بر دو نوع است:گروه وصفی اسنادی و گروه وصفی اضافی.
الف) گروه وصفی اسنادی: گروهی با الگوی: «مشتق + (فاعل، نائبفاعل، مفعولبه، تمییز و جارومجرور)».
۱- الگوی «مشتق + فاعل»: «مُحَمَّدٌ (مُشرِقٌ وَجهُهُ)»: «چهرهی محمد نورانی است».
*نکتهی ۱: به ترجمهی جملهی فوق دقت کنید. برای ترجمهی روان، باید یک حذف و یک جابجایی در جمله انجام دهیم تا به این ژرفساخت برسیم: «وَجهُ مُحَمَّدٍ مُشرِقٌ».
*نکتهی ۲: همین گروه است که در نحو قدیم، در حالتی که بعد از نفی یا استفهام قرار میگیرد و اسم ظاهر یا ضمیر بارز را رفع میدهد، مبتدای وصفی خوانده میشود: «أقَائِمٌ أخَوَاكَ»: «آیا برادرانت برخاستهاند؟».
ویژگیهای این الگو:
-اگر فاعل اسم ظاهر باشد (چه مفرد، چه مثنی و چه جمع)، مشتق مفرد میآید: «مُحَمَّدٌ (نَاجِحٌ أخُوهُ/ أخَوَاهُ/ إخوَتُهُ)». اما اگر فاعل ضمیر مستتر باشد، مشتق به صورت مثنی یا جمع میآید: «هَذَانِ (ضَارِبَانِ زَيداً)» (این دو نفر زید را زدهاند) و «هَؤلَاءِ (ضَارِبُونَ زَيداً)» (اینان زید را زدهاند).
-اگر فاعل مؤنث باشد، مشتق هم مؤنث است: «مُحَمَّدٌ (نَاجِحَةٌ أُختُهُ)» (خواهر محمد موفق است).
۲- الگوی «مشتق + نائبفاعل»: «الخَطِيبُ (مَسموعٌ صَوتُهُ)»: «صدای سخنران شنیده میشود».
*نکته: به ترجمهی جملهی فوق دقت کنید. برای ترجمهی روان، باید یک حذف و یک جابجایی در جمله انجام دهیم تا به این ژرفساخت برسیم: «صَوتُ الخَطِيبِ مَسموعٌ».
۳- الگوی «مشتق + مفعولبه»:«مُحَمَّدٌ (مُكرِمٌ الزَّائِرينَ)»: «محمد بازدیدکنندگان را گرامی میدارد».
۴- الگوی «مشتق + تمییز»: «المُغَنِّي (حَسَنٌ صَوتاً) وَالخَطِيبُ (أكثَرُ كَلَاماً)»: «خواننده، خوش صدا و سخنران، پرکلام است».
۵- الگوی «مشتق + جارومجرور»: «وَاللهُ (رَفِيقٌ بِالعِبَادِ)»: «خداوند یاور بندگان است».
*نکته: در این گروه مشتق میتواند مثل جملههای فوق نکره باشد یا اینکه معرفه به «ال» باشد: «وَصَلَ العَالِمُ (الذَّائِعُ الصِّيتُ)» (دانشمند پرآوازه رسید).
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
۳- گروه وصفی: گروهی که با مشتق محض یعنی «اسم فاعل»، «اسم مفعول»، «صفت مشبهه»، «اسم تفضیل» شروع میشود و بر دو نوع است:گروه وصفی اسنادی و گروه وصفی اضافی.
الف) گروه وصفی اسنادی: گروهی با الگوی: «مشتق + (فاعل، نائبفاعل، مفعولبه، تمییز و جارومجرور)».
۱- الگوی «مشتق + فاعل»: «مُحَمَّدٌ (مُشرِقٌ وَجهُهُ)»: «چهرهی محمد نورانی است».
*نکتهی ۱: به ترجمهی جملهی فوق دقت کنید. برای ترجمهی روان، باید یک حذف و یک جابجایی در جمله انجام دهیم تا به این ژرفساخت برسیم: «وَجهُ مُحَمَّدٍ مُشرِقٌ».
*نکتهی ۲: همین گروه است که در نحو قدیم، در حالتی که بعد از نفی یا استفهام قرار میگیرد و اسم ظاهر یا ضمیر بارز را رفع میدهد، مبتدای وصفی خوانده میشود: «أقَائِمٌ أخَوَاكَ»: «آیا برادرانت برخاستهاند؟».
ویژگیهای این الگو:
-اگر فاعل اسم ظاهر باشد (چه مفرد، چه مثنی و چه جمع)، مشتق مفرد میآید: «مُحَمَّدٌ (نَاجِحٌ أخُوهُ/ أخَوَاهُ/ إخوَتُهُ)». اما اگر فاعل ضمیر مستتر باشد، مشتق به صورت مثنی یا جمع میآید: «هَذَانِ (ضَارِبَانِ زَيداً)» (این دو نفر زید را زدهاند) و «هَؤلَاءِ (ضَارِبُونَ زَيداً)» (اینان زید را زدهاند).
-اگر فاعل مؤنث باشد، مشتق هم مؤنث است: «مُحَمَّدٌ (نَاجِحَةٌ أُختُهُ)» (خواهر محمد موفق است).
۲- الگوی «مشتق + نائبفاعل»: «الخَطِيبُ (مَسموعٌ صَوتُهُ)»: «صدای سخنران شنیده میشود».
*نکته: به ترجمهی جملهی فوق دقت کنید. برای ترجمهی روان، باید یک حذف و یک جابجایی در جمله انجام دهیم تا به این ژرفساخت برسیم: «صَوتُ الخَطِيبِ مَسموعٌ».
۳- الگوی «مشتق + مفعولبه»:«مُحَمَّدٌ (مُكرِمٌ الزَّائِرينَ)»: «محمد بازدیدکنندگان را گرامی میدارد».
۴- الگوی «مشتق + تمییز»: «المُغَنِّي (حَسَنٌ صَوتاً) وَالخَطِيبُ (أكثَرُ كَلَاماً)»: «خواننده، خوش صدا و سخنران، پرکلام است».
۵- الگوی «مشتق + جارومجرور»: «وَاللهُ (رَفِيقٌ بِالعِبَادِ)»: «خداوند یاور بندگان است».
*نکته: در این گروه مشتق میتواند مثل جملههای فوق نکره باشد یا اینکه معرفه به «ال» باشد: «وَصَلَ العَالِمُ (الذَّائِعُ الصِّيتُ)» (دانشمند پرآوازه رسید).
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#تعریب_شعر
🆔 @CTAFJ
#شعری_از_فاطمه_جعفری
تعریب: #فاطمه_جعفری
«هر سپیدهدم»
هر سپیدهدم
سایهی دستت را میبینم
که پردهی شب را کنار میزند
و مارگیر سیهپوش روان میشود
تا با طلسمهایش بر صندوق سینهها بدمد
و قلب پرندهی سپید سینهام به تلاطم میافتد
او در این اندیشه که به کام مارَم ببرد
من به امید سلامتی
با شاخهزیتونی از دستهایت
http://www.uupload.ir/files/zf7e_fj14a.jpg
«صباح كل يوم»
صباح كل يوم
أرى ظلال أيديك
تُزيح ستار الليل
ومروّض الأفاعي يجري في ثيابه السوداء
لينفث على صندوق الصدور متمتماً بالطلاسم
والحمامة البيضاء في صدري یخفق قلبها
هو يفكّر في أن يُبلِعَني الأفعى
و أنا آمل في السلام
بغُصن زيتونٍ مِن أيديكَ
#شعری_از_فاطمه_جعفری
#۱۴_آذر_۱۳۹۶
تعریب: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
#شعری_از_فاطمه_جعفری
تعریب: #فاطمه_جعفری
«هر سپیدهدم»
هر سپیدهدم
سایهی دستت را میبینم
که پردهی شب را کنار میزند
و مارگیر سیهپوش روان میشود
تا با طلسمهایش بر صندوق سینهها بدمد
و قلب پرندهی سپید سینهام به تلاطم میافتد
او در این اندیشه که به کام مارَم ببرد
من به امید سلامتی
با شاخهزیتونی از دستهایت
http://www.uupload.ir/files/zf7e_fj14a.jpg
«صباح كل يوم»
صباح كل يوم
أرى ظلال أيديك
تُزيح ستار الليل
ومروّض الأفاعي يجري في ثيابه السوداء
لينفث على صندوق الصدور متمتماً بالطلاسم
والحمامة البيضاء في صدري یخفق قلبها
هو يفكّر في أن يُبلِعَني الأفعى
و أنا آمل في السلام
بغُصن زيتونٍ مِن أيديكَ
#شعری_از_فاطمه_جعفری
#۱۴_آذر_۱۳۹۶
تعریب: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۱۳
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۱۳
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا میدانید؟
بوی باران و هوایی که مکان را پر میکند اثری آرامبخش بر اعصاب دارد، بهطوریکه روحیه را بهبود میبخشد و به فکر کردن عمیق و آرام کمک میکند؛ چه، ازنظر علمی پس از بارش باران ترکیبهایی شیمیایی در هوا منتشر میشود که رایحهای نشاطآور داشته و انسان را از اضطراب، تنبلی و خمودگی میرهاند.
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا میدانید؟
بوی باران و هوایی که مکان را پر میکند اثری آرامبخش بر اعصاب دارد، بهطوریکه روحیه را بهبود میبخشد و به فکر کردن عمیق و آرام کمک میکند؛ چه، ازنظر علمی پس از بارش باران ترکیبهایی شیمیایی در هوا منتشر میشود که رایحهای نشاطآور داشته و انسان را از اضطراب، تنبلی و خمودگی میرهاند.
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#معرفی_نویسنده
🆔 @CTAFJ
#أحمد_الخمیسي
احمد ابو الفتح عبد الرحمن الخميسی، ادیب مصری و پسر شاعر هنرمند عبد الرحمن الخمیسی است که در سال ۱۹۴۸ در قاهره چشم به جهان گشود. اولین مجموعه داستانش را در سال ۱۹۶۷ با عنوان «الأحلام، الطیور الکرنفال» منتشر کرد و از ۱۹۶۷-۱۹۷۰ به عنوان مترجم انگلیسی به عربی با مجلهی لوتس و به همراهی یوسف السباعی و ادوار الخراط همکاری کرد. وی نویسندگی فیلمنامههایی چون «عائلات محترمه» و «زهرة البنفسج» را در کارنامه دارد و ترانههای بسیاری نیز نگاشته است.
http://www.uupload.ir/files/9cjs_ctafj.jpg
الخمیسی در سال ۱۹۹۲ مدرک دکتری خود را در رشتهی فلسفهی ادبیات از دانشگاه مسکو دریافت کرد و در طول سالهای اقامتش در مسکو به عنوان خبرنگار با چندین مجله، روزنامه و رادیوی عربی فعالیت کرد. وی بیش از ۲۰ اثر در ترجمه و تالیف دارد که از آن جمله میتوان به «حرب الشیشان» (۱۹۹۶)، «نساء الکرملین» (۱۹۹۷)، مجموعهداستان «قطعة لیل» (۲۰۰۳)، مجموعهداستان «کناری» (۲۰۱۰) و... اشاره کرد.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
#أحمد_الخمیسي
احمد ابو الفتح عبد الرحمن الخميسی، ادیب مصری و پسر شاعر هنرمند عبد الرحمن الخمیسی است که در سال ۱۹۴۸ در قاهره چشم به جهان گشود. اولین مجموعه داستانش را در سال ۱۹۶۷ با عنوان «الأحلام، الطیور الکرنفال» منتشر کرد و از ۱۹۶۷-۱۹۷۰ به عنوان مترجم انگلیسی به عربی با مجلهی لوتس و به همراهی یوسف السباعی و ادوار الخراط همکاری کرد. وی نویسندگی فیلمنامههایی چون «عائلات محترمه» و «زهرة البنفسج» را در کارنامه دارد و ترانههای بسیاری نیز نگاشته است.
http://www.uupload.ir/files/9cjs_ctafj.jpg
الخمیسی در سال ۱۹۹۲ مدرک دکتری خود را در رشتهی فلسفهی ادبیات از دانشگاه مسکو دریافت کرد و در طول سالهای اقامتش در مسکو به عنوان خبرنگار با چندین مجله، روزنامه و رادیوی عربی فعالیت کرد. وی بیش از ۲۰ اثر در ترجمه و تالیف دارد که از آن جمله میتوان به «حرب الشیشان» (۱۹۹۶)، «نساء الکرملین» (۱۹۹۷)، مجموعهداستان «قطعة لیل» (۲۰۰۳)، مجموعهداستان «کناری» (۲۰۱۰) و... اشاره کرد.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#داستان_کوتاه
🆔 @CTAFJ
اثر: #أحمد_الخمیسي
«وجه»
ركبتُ "ميكروباص" متجهاً إلى عملي ممتلئاً بالآمال التي يثيرها نور الصباح في النفس. جلستُ على كنبة خلف السائق. أخرجتُ صحيفة وفردتُها. تواثبتِ الحروف أمام بصري الضعيف مع حركة السيارة. أغلقتُ الصحيفة. أخذتُ أتأمل وجهاً لاح لي في المرآة الصغيرة على يسار السائق. راجعتُ بحماس خططي لهذا الشهر. سأنهي إصلاح أثاث حجرة النوم وأدهن الشقّة. سأشتري أباجورة جديدة لأقرأ على ضوئها في الليل. سأفرغ من الترجمة التي بدأتها وأسلم الكتاب. خلال أسبوع على الأكثر سأقوم برحلة إلى الإسكندرية. ألتقي بحنان. نتجوّل معاً في شارع صفية زغلول. أقسمُ لها مجدّداً أنّني لا أعشق سواها، أيّا كان الصدود. لا شيء يقف عائقاً أمام الأماني والإرادة الصلبة.
🆔 @CTAFJ
تطلّعتُ إلى المرآة التي على يسار السائق. لمحتُ الوجه مجدّداً. زررتُ عيني أدقّق فيه. وجه رجل عجوز منهك. تجاعيد عميقة حول عينيه. شيء مؤسف. كيف يصل الحال بالبشر إلى هذا العجز؟
حاولت أن أتبيّن وجه السائق لأرى إن كان ذلك وجهه هو فلم أتمكّن. نظرتُ إلى وجه الراكب بجواري. كلا. لا يشبه الوجه الذي يهتزّ في المرآة. دفعتُ صدري إلى الأمام مقرباً عيني من المرآة. أمعنتُ النظر إلى الوجه وتعرّفت إليه. إنّه وجهي.
هبطتُ من "الميكروباص" ببطء وأنا أتسنّد على فتحة بابه. وقفتُ في الشارع. شعرتُ بالتّعب يحطّ على ساقيّ وقدميّ. أخذتُ أجرّر نفسي ببطء إلى النّاحية الأخرى. هناك توقّفت لألتقط أنفاسي.
اثر: #أحمد_الخمیسي
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
اثر: #أحمد_الخمیسي
«وجه»
ركبتُ "ميكروباص" متجهاً إلى عملي ممتلئاً بالآمال التي يثيرها نور الصباح في النفس. جلستُ على كنبة خلف السائق. أخرجتُ صحيفة وفردتُها. تواثبتِ الحروف أمام بصري الضعيف مع حركة السيارة. أغلقتُ الصحيفة. أخذتُ أتأمل وجهاً لاح لي في المرآة الصغيرة على يسار السائق. راجعتُ بحماس خططي لهذا الشهر. سأنهي إصلاح أثاث حجرة النوم وأدهن الشقّة. سأشتري أباجورة جديدة لأقرأ على ضوئها في الليل. سأفرغ من الترجمة التي بدأتها وأسلم الكتاب. خلال أسبوع على الأكثر سأقوم برحلة إلى الإسكندرية. ألتقي بحنان. نتجوّل معاً في شارع صفية زغلول. أقسمُ لها مجدّداً أنّني لا أعشق سواها، أيّا كان الصدود. لا شيء يقف عائقاً أمام الأماني والإرادة الصلبة.
🆔 @CTAFJ
تطلّعتُ إلى المرآة التي على يسار السائق. لمحتُ الوجه مجدّداً. زررتُ عيني أدقّق فيه. وجه رجل عجوز منهك. تجاعيد عميقة حول عينيه. شيء مؤسف. كيف يصل الحال بالبشر إلى هذا العجز؟
حاولت أن أتبيّن وجه السائق لأرى إن كان ذلك وجهه هو فلم أتمكّن. نظرتُ إلى وجه الراكب بجواري. كلا. لا يشبه الوجه الذي يهتزّ في المرآة. دفعتُ صدري إلى الأمام مقرباً عيني من المرآة. أمعنتُ النظر إلى الوجه وتعرّفت إليه. إنّه وجهي.
هبطتُ من "الميكروباص" ببطء وأنا أتسنّد على فتحة بابه. وقفتُ في الشارع. شعرتُ بالتّعب يحطّ على ساقيّ وقدميّ. أخذتُ أجرّر نفسي ببطء إلى النّاحية الأخرى. هناك توقّفت لألتقط أنفاسي.
اثر: #أحمد_الخمیسي
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#ترجمه_داستان
🆔 @CTAFJ
🔹#داستان_کوتاه_وجه
🔸داستانی از #احمد_الخمیسی
🔹ترجمهی #فاطمه_جعفری
سوار بر «مینیبوسی» راهی محل کارم شدم و درآنحال سرشار از آرزوهایی بودم که نور صبحگاهی در جان برمیانگیزد. روی صندلی پشت راننده نشستم. روزنامهای بیرون کشیدم و بازش کردم. با حرکت ماشین، حروف جلوی چشمان ضعیفم روی هم لغزیدند. روزنامه را بستم. به چهرهای زل زدم که در آینهی کوچکِ سمت چپ راننده دیدم. با شوروهیجان، برنامههای این ماهم را مرور کردم. تعمیر اثاث اتاق خواب را تمام میکنم و آپارتمان را رنگ میزنم. آباژور جدیدی میخرم تا شبها زیر نورش مطالعه کنم. ترجمهای را که شروع کردهام، تمام میکنم و کتاب را تحویل میدهم. حداکثر ظرف یک هفته، سفری به اسکندریه میکنم. به دیدن حنان میروم. با هم در خیابان صفیه زغلول، گشت میزنیم. دوباره برایش قسم میخورم که تحت هر شرایطی، فقط عاشق او خواهم بود. هیچچیز نمیتواند مانع آرزوها و ارادهی آهنین شود.
🆔 @CTAFJ
به آینهی سمت چپ راننده نگاه کردم. دوباره آن چهره را دیدم. چشمهایم را تنگ کردم و در او دقیق شدم. چهرهی پیرمردی فرتوت که چینوچروکهای عمیقی دور چشمهایش بود. چه تأسفبار! چگونه وضع آدم به چنین ناتوانیای میرسد؟
سعی کردم صورت راننده را دید بزنم تا ببینم این چهرهی اوست که نتوانستم. به صورت مسافر کناریام نگاه کردم. نه. شبیه چهرهای نیست که در آینه میلرزد. سینهام را جلو بردم و چشمهایم را به آینه نزدیک کردم. بادقت به آن چهره نگریستم و او را شناختم. چهرهی من بود.
از «مینیبوس» بهآرامی و درحالی پیاده شدم که دستم را به پنجرهی در تکیه داده بودم. در خیابان ایستادم. احساس کردم خستگی روی کف پا و ساق پاهایم نشست. خودم را بهکندی به سمت دیگر کشاندم. همانجا ایستادم تا نفسی تازه کنم.
☑️منبع : مجله ادبی پیاده رو @piaderonews
http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=2373
🔺 در صورت تمایل با مراجعه به لینک سایت می توانید نظر بدهید 👆👆👆
اثر: #أحمد_الخمیسي
ترجمهی: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
🔹#داستان_کوتاه_وجه
🔸داستانی از #احمد_الخمیسی
🔹ترجمهی #فاطمه_جعفری
سوار بر «مینیبوسی» راهی محل کارم شدم و درآنحال سرشار از آرزوهایی بودم که نور صبحگاهی در جان برمیانگیزد. روی صندلی پشت راننده نشستم. روزنامهای بیرون کشیدم و بازش کردم. با حرکت ماشین، حروف جلوی چشمان ضعیفم روی هم لغزیدند. روزنامه را بستم. به چهرهای زل زدم که در آینهی کوچکِ سمت چپ راننده دیدم. با شوروهیجان، برنامههای این ماهم را مرور کردم. تعمیر اثاث اتاق خواب را تمام میکنم و آپارتمان را رنگ میزنم. آباژور جدیدی میخرم تا شبها زیر نورش مطالعه کنم. ترجمهای را که شروع کردهام، تمام میکنم و کتاب را تحویل میدهم. حداکثر ظرف یک هفته، سفری به اسکندریه میکنم. به دیدن حنان میروم. با هم در خیابان صفیه زغلول، گشت میزنیم. دوباره برایش قسم میخورم که تحت هر شرایطی، فقط عاشق او خواهم بود. هیچچیز نمیتواند مانع آرزوها و ارادهی آهنین شود.
🆔 @CTAFJ
به آینهی سمت چپ راننده نگاه کردم. دوباره آن چهره را دیدم. چشمهایم را تنگ کردم و در او دقیق شدم. چهرهی پیرمردی فرتوت که چینوچروکهای عمیقی دور چشمهایش بود. چه تأسفبار! چگونه وضع آدم به چنین ناتوانیای میرسد؟
سعی کردم صورت راننده را دید بزنم تا ببینم این چهرهی اوست که نتوانستم. به صورت مسافر کناریام نگاه کردم. نه. شبیه چهرهای نیست که در آینه میلرزد. سینهام را جلو بردم و چشمهایم را به آینه نزدیک کردم. بادقت به آن چهره نگریستم و او را شناختم. چهرهی من بود.
از «مینیبوس» بهآرامی و درحالی پیاده شدم که دستم را به پنجرهی در تکیه داده بودم. در خیابان ایستادم. احساس کردم خستگی روی کف پا و ساق پاهایم نشست. خودم را بهکندی به سمت دیگر کشاندم. همانجا ایستادم تا نفسی تازه کنم.
☑️منبع : مجله ادبی پیاده رو @piaderonews
http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=2373
🔺 در صورت تمایل با مراجعه به لینک سایت می توانید نظر بدهید 👆👆👆
اثر: #أحمد_الخمیسي
ترجمهی: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
Forwarded from پیوند نگار
#ترجمه_شعر
🆔 @CTAFJ
شعر: #الأخوان_الرحباني
اجرا: #فیروز
شايف البحر شو كبير
كبر البحر بحبك
شايف السماء شو بعيدة
بعد السماء بحبك
كبر البحر وبعد السماء
بحبك يا حبيبي بحبك
نطرتك أنا ندهتك أنا
رسمتك على المشاوير
يا هم العمر يا دمع الزهر
يا مواسم العصافير
ما أوسع الغابة
وسع الغابة قلبي
يا مصور ع بابي
ومصور بقلبي
نطرتك سنة يا طول السنة
واسأل شجر الجوز
وشوفك بالصحو جايي من الصحو
وضايع بورق اللوز
ما أصغر الدمعة
أنا دمعة بدربك
بدي أندر شمعة
وتخليني حبك
شعر: #الأخوان_الرحباني
اجرا: #فیروز
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
شعر: #الأخوان_الرحباني
اجرا: #فیروز
شايف البحر شو كبير
كبر البحر بحبك
شايف السماء شو بعيدة
بعد السماء بحبك
كبر البحر وبعد السماء
بحبك يا حبيبي بحبك
نطرتك أنا ندهتك أنا
رسمتك على المشاوير
يا هم العمر يا دمع الزهر
يا مواسم العصافير
ما أوسع الغابة
وسع الغابة قلبي
يا مصور ع بابي
ومصور بقلبي
نطرتك سنة يا طول السنة
واسأل شجر الجوز
وشوفك بالصحو جايي من الصحو
وضايع بورق اللوز
ما أصغر الدمعة
أنا دمعة بدربك
بدي أندر شمعة
وتخليني حبك
شعر: #الأخوان_الرحباني
اجرا: #فیروز
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
attach📎
#ترجمه_شعر
🆔 @CTAFJ
شعر: #الأخوان_الرحباني
اجرا: #فیروز
دریا را میبینی چه وسیع است!
به وسعت دریا دوستت دارم
آسمان را میبینی چه بلندایی دارد!
به بلندای آسمان دوستت دارم
به وسعت دریا و بلندای آسمان
دوستت دارم، محبوب من، دوستت دارم
به انتظارت ماندم، تو را خواندم
در گذرگاهها ترسیمت کردم
ای دلمشغولی زندگی، ای سرشک گُل
ای موسم پرندگان
جنگل چه وسعتی دارد!
قلبم (از عشق تو) به وسعت جنگل است
ای ترسیمشده بر دَرَم
و نقشبسته در قلبم
یک سال انتظارت را کشیدم
و چه سال درازی بود
از درخت گردو بپرس
تو را در بیداری میبینم که از نور میآیی
و در میان برگهای بادام گم میشوی
اشک چه ناچیز است
من اشکی بر سر راه تو هستم
میخواهم شمعی نذر کنم
تا بگذاری عاشقت شوم
شعر: #الأخوان_الرحباني
اجرا: #فیروز
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
شعر: #الأخوان_الرحباني
اجرا: #فیروز
دریا را میبینی چه وسیع است!
به وسعت دریا دوستت دارم
آسمان را میبینی چه بلندایی دارد!
به بلندای آسمان دوستت دارم
به وسعت دریا و بلندای آسمان
دوستت دارم، محبوب من، دوستت دارم
به انتظارت ماندم، تو را خواندم
در گذرگاهها ترسیمت کردم
ای دلمشغولی زندگی، ای سرشک گُل
ای موسم پرندگان
جنگل چه وسعتی دارد!
قلبم (از عشق تو) به وسعت جنگل است
ای ترسیمشده بر دَرَم
و نقشبسته در قلبم
یک سال انتظارت را کشیدم
و چه سال درازی بود
از درخت گردو بپرس
تو را در بیداری میبینم که از نور میآیی
و در میان برگهای بادام گم میشوی
اشک چه ناچیز است
من اشکی بر سر راه تو هستم
میخواهم شمعی نذر کنم
تا بگذاری عاشقت شوم
شعر: #الأخوان_الرحباني
اجرا: #فیروز
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#جملات_قصار_۹
🆔 @CTAFJ
حَمَلَ حياته مثل لعبة معطَّلة
أراد أن يعيدها إلى الحانوتي
ووقف العمرَ كله
أمام حانوت مقفل.
—---------------------
زندگیاش را مثل اسباببازی خرابی برداشت
خواست آن را به مغازهدار پس بدهد
و تمام عمرش را
جلوی مغازهای بسته ایستاد.
ترجمهی: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
حَمَلَ حياته مثل لعبة معطَّلة
أراد أن يعيدها إلى الحانوتي
ووقف العمرَ كله
أمام حانوت مقفل.
—---------------------
زندگیاش را مثل اسباببازی خرابی برداشت
خواست آن را به مغازهدار پس بدهد
و تمام عمرش را
جلوی مغازهای بسته ایستاد.
ترجمهی: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#از_گوشه_و_کنار_ترجمه #قسمت_۱۷
🆔 @CTAFJ
- «الضالع في»
- در جملات با بار مثبت: «الضالعون في الأنشطة الرياضية»: «دستاندرکاران فعالیتهای ورزشی».
- در جملات با بار منفی: «الضالعون في الأنشطة الإرهابية»: «کسانی که در فعالیتهای تروریستی دست دارند».
- در اشاره به غیر انسان: «المسائل الضالعة في الموضوع»: «مسائلی که در این موضوع نقش دارند».
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
- «الضالع في»
- در جملات با بار مثبت: «الضالعون في الأنشطة الرياضية»: «دستاندرکاران فعالیتهای ورزشی».
- در جملات با بار منفی: «الضالعون في الأنشطة الإرهابية»: «کسانی که در فعالیتهای تروریستی دست دارند».
- در اشاره به غیر انسان: «المسائل الضالعة في الموضوع»: «مسائلی که در این موضوع نقش دارند».
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
Forwarded from ✍️ مجله ادبی پیاده رو
🆔 @piaderonews 👈 ڪلیڪ
🔸جیکور
▫️شعری از #بدر_شاکر_السیاب
🔹ترجمه ی #تیرداد_آتشکار
آه جیکور جیکور
این بامدادن همچون پیش از غروب چییست ؟
که چونان بال خسته ای روشنایی ی نور را پس می زند
این کلبه های پیر و افسرده چیست؟
که سایه شیون اش را درآن ها حبس می کند
کجایند؟ کجایند؟ دختر انی که در میان نخل ها زمزمه کنند
عشق راهمچون درخشش ستارگان نا آشنا
جیکور کجاست؟
جیکور دیوان شعر من است
زمانی میان سنگ نوشته های جسد و قبر من.
▪️▫️▪️
آه! جیکور ؟ جیکور
ما للضحی کالاصیل؟
یسحب النور مثل الجناح الکلیل
ما لأکواخک المقفرات الکئیبة
یحبس الظل فیها نحیبه
أین أین الصبایا یوسوسن بین النخیل
عن هوی کالتماع النجوم الغریبة
أین جیکور
جیکور دیوان شعري
موعدٌ بین الواح نعشی و قبری
http://www.uupload.ir/files/zwde_b.sh.s.jpg
☑️منبع : مجله ادبی پیاده رو
پیشرو در ادبیات معاصر ایران
http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=2389
🔺 در صورت تمایل با مراجعه به لینک سایت می توانید نظر بدهید 👆👆👆
◾️بخش : #ادبیات_عرب
🔘با کانال تلگرام " مجله ادبی پیاده رو" ، معتبرترین و با سابقه ترین سایت ادبی پارسی زبان همراه باشید : 👇👇👇👇👇
https://t.me/joinchat/AAAAADu3hrwB_GHUktWJFw
🆔 @piaderonews👈
🆔 @piaderonews👈
🔸جیکور
▫️شعری از #بدر_شاکر_السیاب
🔹ترجمه ی #تیرداد_آتشکار
آه جیکور جیکور
این بامدادن همچون پیش از غروب چییست ؟
که چونان بال خسته ای روشنایی ی نور را پس می زند
این کلبه های پیر و افسرده چیست؟
که سایه شیون اش را درآن ها حبس می کند
کجایند؟ کجایند؟ دختر انی که در میان نخل ها زمزمه کنند
عشق راهمچون درخشش ستارگان نا آشنا
جیکور کجاست؟
جیکور دیوان شعر من است
زمانی میان سنگ نوشته های جسد و قبر من.
▪️▫️▪️
آه! جیکور ؟ جیکور
ما للضحی کالاصیل؟
یسحب النور مثل الجناح الکلیل
ما لأکواخک المقفرات الکئیبة
یحبس الظل فیها نحیبه
أین أین الصبایا یوسوسن بین النخیل
عن هوی کالتماع النجوم الغریبة
أین جیکور
جیکور دیوان شعري
موعدٌ بین الواح نعشی و قبری
http://www.uupload.ir/files/zwde_b.sh.s.jpg
☑️منبع : مجله ادبی پیاده رو
پیشرو در ادبیات معاصر ایران
http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=2389
🔺 در صورت تمایل با مراجعه به لینک سایت می توانید نظر بدهید 👆👆👆
◾️بخش : #ادبیات_عرب
🔘با کانال تلگرام " مجله ادبی پیاده رو" ، معتبرترین و با سابقه ترین سایت ادبی پارسی زبان همراه باشید : 👇👇👇👇👇
https://t.me/joinchat/AAAAADu3hrwB_GHUktWJFw
🆔 @piaderonews👈
🆔 @piaderonews👈
#هل_تعلم_۱۴
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۱۴
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا میدانید؟
در ژاپن درصورت مسخره کردن یا دست انداختن افراد دارای معلولیت، بدون درنظر گرفتن طبقهی اجتماعیتان ممکن است تا پنج سال زندانی شوید. این قانون سختگیرانه، ژاپن را جزء کشورهایی قرار داده که در سطح جهانی بیشترین حمایت را از حقوق معلولان دارند.
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا میدانید؟
در ژاپن درصورت مسخره کردن یا دست انداختن افراد دارای معلولیت، بدون درنظر گرفتن طبقهی اجتماعیتان ممکن است تا پنج سال زندانی شوید. این قانون سختگیرانه، ژاپن را جزء کشورهایی قرار داده که در سطح جهانی بیشترین حمایت را از حقوق معلولان دارند.
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#معرفی_شاعر_۱۷ #محمد_الماغوط
🆔 @CTAFJ
محمد احمد عیسی الماغوط (۱۹۳۴ - ۲۰۰۶) شاعر و نویسندهی سوری و از پیشگامان شعر منثور است. وی سرودن شعر را از ده سالگی آغاز کرده و نوشتههایش سرشار از حس ملّی و میهنی است. او در آثار خود رنجهای جامعه را با طنز آمیخته و فروپاشی اخلاقی حاکمان منطقه را آشکار کرده است و از این لحاظ از طنزآوران نامی عرب بهشمار میرود. الماغوط که از مؤسسان روزنامهی تشرین نیز بود، جوایز متعددی برای اشعار و نمایشنامههای خود دریافت کرده که از آن جمله میتوان به جایزهی «العویس» اشاره کرد که در سال ۲۰۰۵ دریافت کرد. اولین مجموعه شعری وی با نام «حزن في ضوء القمر» در سال ۱۹۵۹ منتشر شد. سپس دفتر شعر «غرفة بملایین الجدران» (۱۹۶۰) را به رشتهی تحریر درآورد و سومین دیوانش با نام «الفرح لیس مهنتي» را در سال ۱۹۷۰ منتشر کرد.
http://www.uupload.ir/files/mlqf_ctafj.jpg
از آثار نمایشی او میتوان به «ضیعة تشرین» (۱۹۷۴)، «المهرج» (۱۹۹۸)، «خارج السرب» (۱۹۹۹)، «کأسك یا وطن» (۱۹۷۹)، «شقائق النعمان» و «العصفور الاحدب» (۱۹۶۰) اشاره کرد. از دیگر آثارش میتوان «الأرجوحة» (۱۹۷۴)، «سأخون وطني» (۱۹۸۷)، «سیاف الزهور» (۲۰۰۱)، «شرق عدن غرب الله» (۲۰۰۵) و «البدوي الاحمر» (۲۰۰۶) را نام برد. برخی از آثار وی به زبان های فرانسه، ایتالیایی، انگلیسی و فارسی ترجمه شده است.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
محمد احمد عیسی الماغوط (۱۹۳۴ - ۲۰۰۶) شاعر و نویسندهی سوری و از پیشگامان شعر منثور است. وی سرودن شعر را از ده سالگی آغاز کرده و نوشتههایش سرشار از حس ملّی و میهنی است. او در آثار خود رنجهای جامعه را با طنز آمیخته و فروپاشی اخلاقی حاکمان منطقه را آشکار کرده است و از این لحاظ از طنزآوران نامی عرب بهشمار میرود. الماغوط که از مؤسسان روزنامهی تشرین نیز بود، جوایز متعددی برای اشعار و نمایشنامههای خود دریافت کرده که از آن جمله میتوان به جایزهی «العویس» اشاره کرد که در سال ۲۰۰۵ دریافت کرد. اولین مجموعه شعری وی با نام «حزن في ضوء القمر» در سال ۱۹۵۹ منتشر شد. سپس دفتر شعر «غرفة بملایین الجدران» (۱۹۶۰) را به رشتهی تحریر درآورد و سومین دیوانش با نام «الفرح لیس مهنتي» را در سال ۱۹۷۰ منتشر کرد.
http://www.uupload.ir/files/mlqf_ctafj.jpg
از آثار نمایشی او میتوان به «ضیعة تشرین» (۱۹۷۴)، «المهرج» (۱۹۹۸)، «خارج السرب» (۱۹۹۹)، «کأسك یا وطن» (۱۹۷۹)، «شقائق النعمان» و «العصفور الاحدب» (۱۹۶۰) اشاره کرد. از دیگر آثارش میتوان «الأرجوحة» (۱۹۷۴)، «سأخون وطني» (۱۹۸۷)، «سیاف الزهور» (۲۰۰۱)، «شرق عدن غرب الله» (۲۰۰۵) و «البدوي الاحمر» (۲۰۰۶) را نام برد. برخی از آثار وی به زبان های فرانسه، ایتالیایی، انگلیسی و فارسی ترجمه شده است.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#ترجمهی_شعر
🆔 @CTAFJ
شعر: #محمد_الماغوط
«من العتبة إلى السماء»
الآن
والمطر الحزين
يغمرُ وجهي الحزين
أحلم بسلّمٍ من الغبار
من الظهورِ المحدودبة
والراحاتِ المضغوطةِ على الركب
لأصعدَ إلى أعالي السماء
وأعرف
أين تذهبُ آهاتنا وصلواتنا؟
آه يا حبيبتي
لابد أن تكون
كل الآهاتِ والصلوات
كل التنهدات والاستغاثات
المنطلقة
من ملايين الأفواه والصدور
وعبر آلاف السنين والقرون
متجمعةً في مكانٍ ما من السماء ... كالغيوم
ولربما
كانت كلماتي الآن
قربَ كلماتِ المسيح
فلننتظر بكاء السماء
يا حبيبتي
شعر: #محمد_الماغوط
♐️ https://t.me/CTAFJ
«از آستانه تا آسمان»
اینک
که باران اندوهبار
صورت پراندوهم را پوشانده است
رؤیای نردبانی دارم از غبار
از پشتهای خمیده
و کف دستهای فشرده به روی زانوان
تا بر بلندای آسمان برآیم
و بدانم
که آهها و دعاهایمان به کجا میرود؟
آه ای محبوب من
باید که
تمام آهها و دعاها
تمام نالهها و مویههای
برآمده
از ملیونها دهان و سینه
و در طول هزاران سال و قرن
مثل ابرها... در جایی از آسمان تجمع یابد
و شاید
اینک سخنانم
کنار سخنان مسیح باشد
پس بیا گریهی آسمان را انتظار بریم
ای محبوب من
شعر: #محمد_الماغوط
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
شعر: #محمد_الماغوط
«من العتبة إلى السماء»
الآن
والمطر الحزين
يغمرُ وجهي الحزين
أحلم بسلّمٍ من الغبار
من الظهورِ المحدودبة
والراحاتِ المضغوطةِ على الركب
لأصعدَ إلى أعالي السماء
وأعرف
أين تذهبُ آهاتنا وصلواتنا؟
آه يا حبيبتي
لابد أن تكون
كل الآهاتِ والصلوات
كل التنهدات والاستغاثات
المنطلقة
من ملايين الأفواه والصدور
وعبر آلاف السنين والقرون
متجمعةً في مكانٍ ما من السماء ... كالغيوم
ولربما
كانت كلماتي الآن
قربَ كلماتِ المسيح
فلننتظر بكاء السماء
يا حبيبتي
شعر: #محمد_الماغوط
♐️ https://t.me/CTAFJ
«از آستانه تا آسمان»
اینک
که باران اندوهبار
صورت پراندوهم را پوشانده است
رؤیای نردبانی دارم از غبار
از پشتهای خمیده
و کف دستهای فشرده به روی زانوان
تا بر بلندای آسمان برآیم
و بدانم
که آهها و دعاهایمان به کجا میرود؟
آه ای محبوب من
باید که
تمام آهها و دعاها
تمام نالهها و مویههای
برآمده
از ملیونها دهان و سینه
و در طول هزاران سال و قرن
مثل ابرها... در جایی از آسمان تجمع یابد
و شاید
اینک سخنانم
کنار سخنان مسیح باشد
پس بیا گریهی آسمان را انتظار بریم
ای محبوب من
شعر: #محمد_الماغوط
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4