#دروزیان_بلگراد
🆔 @CTAFJ
دست پاشا و انگشتر یاقوتش را بوسید. اسماعیل پاشا به قالیچههای کنار خود اشاره کرد و گفت: «بفرما شیخ غفار». از اینکه پاشا او را به نام خوانده بود غافلگیر شد. چهرهی عجیبی داشت و چنان آهسته سخن میگفت که شیخ غفار با وجود شنوایی خوبش به زور صدایش را میشنید. چشم چپ نیمهبازش در پهنهی صورتش عجیبتر مینمود: پلک چشمش آویزان و چروکیده بود. قلیان را که به دست گرفت و پک عمیقی به آن زد، آرام و خونسرد به نظر میرسید. چراغهای روغنسوز آویخته، گنبدها را روشن کرده و در سنگهای مرمر گوشهوکنار انعکاس یافته بود. اسماعیل پاشا پرسید: «الآن زیر درخت چنار در چه فکری بودی؟» شیخ غفار دستپاچه خود را عقب کشید. لبهای پاشا که تکان خورد خم شد تا نزدیکتر شود و بهتر بشنود اما باز هم فایدهای نداشت: آیا اشتباهی شنید؟ ابراهیم پاشا با نی عاجی قلیان، به پنجرهای دور که در تاریکی گم بود اشاره کرد و دوباره رشتهی سخن را بهدست گرفت:
«خواستم بدانم شیخی مثل تو در تنهایی خود چه میکند». پیش از آنکه شیخ زبان به سخن بگشاید پاشا بار دیگر دستش را تکان داد و بهدنبالش یکی از دربانان شروع به کم کردن نور فانوسها کرد. فتیلهی فانوسها یکی پس از دیگری پایین میرفت و شعلهاش در درون شیشه کمنور میشد. این بار پاشا به زبان ترکی گفت: «حرف بزن!» شیخ با مرتب کردن جملات در ذهنش سعی کرد حرفی بزند. پاشا لبخندی زد و حرکتی به دستش که زیر عبا بود داد و به زبان عربی گفت: «دلیل آمدنت را بگو!»
ناخودآگاه شیخ به آن دو خُمی که آورده بود نگریست. این، همهی دارایی خانواده بود. دو خُم طلا. لیرههای طلایی عُثمَلی که در طول سفرش از منتهای جبل لبنان تا این شهر مرطوب، مثل وحشت در سرش طنین انداخته بود...
اثر: #ربیع_جابر
ترجمهی: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
دست پاشا و انگشتر یاقوتش را بوسید. اسماعیل پاشا به قالیچههای کنار خود اشاره کرد و گفت: «بفرما شیخ غفار». از اینکه پاشا او را به نام خوانده بود غافلگیر شد. چهرهی عجیبی داشت و چنان آهسته سخن میگفت که شیخ غفار با وجود شنوایی خوبش به زور صدایش را میشنید. چشم چپ نیمهبازش در پهنهی صورتش عجیبتر مینمود: پلک چشمش آویزان و چروکیده بود. قلیان را که به دست گرفت و پک عمیقی به آن زد، آرام و خونسرد به نظر میرسید. چراغهای روغنسوز آویخته، گنبدها را روشن کرده و در سنگهای مرمر گوشهوکنار انعکاس یافته بود. اسماعیل پاشا پرسید: «الآن زیر درخت چنار در چه فکری بودی؟» شیخ غفار دستپاچه خود را عقب کشید. لبهای پاشا که تکان خورد خم شد تا نزدیکتر شود و بهتر بشنود اما باز هم فایدهای نداشت: آیا اشتباهی شنید؟ ابراهیم پاشا با نی عاجی قلیان، به پنجرهای دور که در تاریکی گم بود اشاره کرد و دوباره رشتهی سخن را بهدست گرفت:
«خواستم بدانم شیخی مثل تو در تنهایی خود چه میکند». پیش از آنکه شیخ زبان به سخن بگشاید پاشا بار دیگر دستش را تکان داد و بهدنبالش یکی از دربانان شروع به کم کردن نور فانوسها کرد. فتیلهی فانوسها یکی پس از دیگری پایین میرفت و شعلهاش در درون شیشه کمنور میشد. این بار پاشا به زبان ترکی گفت: «حرف بزن!» شیخ با مرتب کردن جملات در ذهنش سعی کرد حرفی بزند. پاشا لبخندی زد و حرکتی به دستش که زیر عبا بود داد و به زبان عربی گفت: «دلیل آمدنت را بگو!»
ناخودآگاه شیخ به آن دو خُمی که آورده بود نگریست. این، همهی دارایی خانواده بود. دو خُم طلا. لیرههای طلایی عُثمَلی که در طول سفرش از منتهای جبل لبنان تا این شهر مرطوب، مثل وحشت در سرش طنین انداخته بود...
اثر: #ربیع_جابر
ترجمهی: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#معرفی_شاعر_۱۴ #آدونیس
🆔 @CTAFJ
علی احمد سعید اسبر معروف به آدونیس، شاعر، مترجم، نوشتارنویس، منتقد ادبی و ویراستار سوری است. او یکی از اثرگذارترین و برجستهترین شعرای عرب دورهی مدرن بهشمار میرود. او در نیمهی دوم قرن بیستم انقلابی مدرنیستی را رهبری کرد که اثر عظیمی بر شعر عرب برجای نهاد که با اثر تی. اس. الیوت در جهان انگلیسیزبان قابل مقایسه است.
آدونیس در سال ۱۹۳۰ در روستای القصابین در نزدیکی شهر لاذقیه به دنیا آمد. وی در سال ۱۹۵۴ لیسانس فلسفه را از دانشگاه دمشق دریافت کرد. در سال ۱۹۵۶ به بیروت رفت و در همان سال مجلهی شعر را بنیاد نهاد و خود سردبیری آن را به عهده گرفت. او همچنین در سال ۱۹۶۸ مجلهی مواقف را تأسیس کرد. آدونیس در سال ۱۹۷۳ دکتری ادبیات عرب را از دانشگاه سن ژوزف بیروت دریافت کرد و در دانشگاههای لبنان شروع به تدریس کرد. وی بارها نامزد جایزهی نوبل ادبی شده است و از سال ۱۹۸۶ به عنوان نویسندهی آزاد در پاریس در تبعید زندگی میکند.
نوشتههای آدونیس عبارتند از بیست جلد شعر، سیزده جلد نقد و دوازده کتاب ترجمه شده شامل شعر سن-ژان پرس و ایو بونفوآ، و نخستین ترجمهی کامل دگردیسیها اثر اووید (۲۰۰۲). آنتولوژی چند جلدی شعر عرب او (دیوان الشاعر العربی) تقریباً دو میلیون بیت را دربر گرفته است. از جمله آثار شعری او میتوان به «قصائد أولی» (۱۹۸۸)، «أوراق في الریح» (۱۹۸۸)، «المسرح والمرایا» (۱۹۸۸)، «أبجدیة ثانیة» (۱۹۹۴)، «أول الجسد آخر البحر» (۲۰۰۳) و... اشاره کرد.
جایزهی ادبی «گوته»ی شهر فرانکفورت که ۵۰ هزار یورو ارزش دارد و هر سه سال یکبار اهدا میشود، در سال ۲۰۱۱ به «آدونیس» اهدا شد. از آدونیس در سال ۲۰۰۱ نیز با اهدای مدال «گوته» تقدیر شده بود.
#فاطمه_جعفری
http://www.uupload.ir/files/omvo_ctafj.jpg
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
علی احمد سعید اسبر معروف به آدونیس، شاعر، مترجم، نوشتارنویس، منتقد ادبی و ویراستار سوری است. او یکی از اثرگذارترین و برجستهترین شعرای عرب دورهی مدرن بهشمار میرود. او در نیمهی دوم قرن بیستم انقلابی مدرنیستی را رهبری کرد که اثر عظیمی بر شعر عرب برجای نهاد که با اثر تی. اس. الیوت در جهان انگلیسیزبان قابل مقایسه است.
آدونیس در سال ۱۹۳۰ در روستای القصابین در نزدیکی شهر لاذقیه به دنیا آمد. وی در سال ۱۹۵۴ لیسانس فلسفه را از دانشگاه دمشق دریافت کرد. در سال ۱۹۵۶ به بیروت رفت و در همان سال مجلهی شعر را بنیاد نهاد و خود سردبیری آن را به عهده گرفت. او همچنین در سال ۱۹۶۸ مجلهی مواقف را تأسیس کرد. آدونیس در سال ۱۹۷۳ دکتری ادبیات عرب را از دانشگاه سن ژوزف بیروت دریافت کرد و در دانشگاههای لبنان شروع به تدریس کرد. وی بارها نامزد جایزهی نوبل ادبی شده است و از سال ۱۹۸۶ به عنوان نویسندهی آزاد در پاریس در تبعید زندگی میکند.
نوشتههای آدونیس عبارتند از بیست جلد شعر، سیزده جلد نقد و دوازده کتاب ترجمه شده شامل شعر سن-ژان پرس و ایو بونفوآ، و نخستین ترجمهی کامل دگردیسیها اثر اووید (۲۰۰۲). آنتولوژی چند جلدی شعر عرب او (دیوان الشاعر العربی) تقریباً دو میلیون بیت را دربر گرفته است. از جمله آثار شعری او میتوان به «قصائد أولی» (۱۹۸۸)، «أوراق في الریح» (۱۹۸۸)، «المسرح والمرایا» (۱۹۸۸)، «أبجدیة ثانیة» (۱۹۹۴)، «أول الجسد آخر البحر» (۲۰۰۳) و... اشاره کرد.
جایزهی ادبی «گوته»ی شهر فرانکفورت که ۵۰ هزار یورو ارزش دارد و هر سه سال یکبار اهدا میشود، در سال ۲۰۱۱ به «آدونیس» اهدا شد. از آدونیس در سال ۲۰۰۱ نیز با اهدای مدال «گوته» تقدیر شده بود.
#فاطمه_جعفری
http://www.uupload.ir/files/omvo_ctafj.jpg
♐️ https://t.me/CTAFJ
#ترجمهی_شعر
🆔 @CTAFJ
أغنية إلى جلجامش، عائداً إلى أوروك
جلجامش،
ماذا ستفعلُ في أوروك؟
ماذا يفعل حولك هؤلاء الرّجال؟
تائهون. يَتصبّبون دماً. سراويلُهم رصاصٌ، ووجوههم حُفَرٌ. الأرضُ حولهم مُسَوَّرةٌ، والأفقُ أنبوبٌ ذَرّيّ.
ماذا ستفعل بهذا الفضاء الذي يَتَسَرْبَلُ باللّهَب؟
ماذا ستفعل بعد إنكيدو؟
هل تسمع شهيقَ الأبواب؟ هل تَرْتَطِمُ وسادتُكَ بِمِنْشَار الموت؟
في الظّلمة ظلمةٌ ثانية،
وما هذه القوّة التي لا ترى العالمَ، لكنها تقبض عليه؟
جلجامش،
لك رايةٌ هي الحرّية. نُعطي أيدينا لهذه الرَّاية، ولن نستسلم.
—------------------------------
سرودی برای گیلگَمِش، حینِ بازگشتش به اوروک
گیلگمش،
در اوروک چه خواهی کرد؟
این مردان دوروبر تو چه میکنند؟
سرگشتهاند. از سرورویشان خون میریزد. شلوارهایشان پر از گلوله است و صورتهاشان پر از چاکوشکاف. زمینِ اطرافشان پامال شده و افق، حباب انفجار اتمی است.
با این محیطِ آتش به تن کرده، چه خواهی کرد؟
چه خواهی کرد بعد از انکیدو؟
صدای نالهی درها را میشنوی؟ آیا بالشَت گرفتار ارّهی مرگ شده؟
تاریکی اندر تاریکی است،
این چه قدرتی است که جهان را نمیبیند، اما تسخیرش میکند؟
گلیگمش،
تو پرچمِ آزادی را داری. دستانمان را به این پرچم میدهیم، و هرگز تسلیم نخواهیم شد.
#أدونیس
ترجمهی: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
أغنية إلى جلجامش، عائداً إلى أوروك
جلجامش،
ماذا ستفعلُ في أوروك؟
ماذا يفعل حولك هؤلاء الرّجال؟
تائهون. يَتصبّبون دماً. سراويلُهم رصاصٌ، ووجوههم حُفَرٌ. الأرضُ حولهم مُسَوَّرةٌ، والأفقُ أنبوبٌ ذَرّيّ.
ماذا ستفعل بهذا الفضاء الذي يَتَسَرْبَلُ باللّهَب؟
ماذا ستفعل بعد إنكيدو؟
هل تسمع شهيقَ الأبواب؟ هل تَرْتَطِمُ وسادتُكَ بِمِنْشَار الموت؟
في الظّلمة ظلمةٌ ثانية،
وما هذه القوّة التي لا ترى العالمَ، لكنها تقبض عليه؟
جلجامش،
لك رايةٌ هي الحرّية. نُعطي أيدينا لهذه الرَّاية، ولن نستسلم.
—------------------------------
سرودی برای گیلگَمِش، حینِ بازگشتش به اوروک
گیلگمش،
در اوروک چه خواهی کرد؟
این مردان دوروبر تو چه میکنند؟
سرگشتهاند. از سرورویشان خون میریزد. شلوارهایشان پر از گلوله است و صورتهاشان پر از چاکوشکاف. زمینِ اطرافشان پامال شده و افق، حباب انفجار اتمی است.
با این محیطِ آتش به تن کرده، چه خواهی کرد؟
چه خواهی کرد بعد از انکیدو؟
صدای نالهی درها را میشنوی؟ آیا بالشَت گرفتار ارّهی مرگ شده؟
تاریکی اندر تاریکی است،
این چه قدرتی است که جهان را نمیبیند، اما تسخیرش میکند؟
گلیگمش،
تو پرچمِ آزادی را داری. دستانمان را به این پرچم میدهیم، و هرگز تسلیم نخواهیم شد.
#أدونیس
ترجمهی: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
کافه ترجمه عربی
#ترجمهی_شعر 🆔 @CTAFJ أغنية إلى جلجامش، عائداً إلى أوروك جلجامش، ماذا ستفعلُ في أوروك؟ ماذا يفعل حولك هؤلاء الرّجال؟ تائهون. يَتصبّبون دماً. سراويلُهم رصاصٌ، ووجوههم حُفَرٌ. الأرضُ حولهم مُسَوَّرةٌ، والأفقُ أنبوبٌ ذَرّيّ. ماذا ستفعل بهذا الفضاء الذي يَتَسَرْبَلُ…
#حماسهی_گیلگمش
🆔 @CTAFJ
خلاصهی حماسهی گیلگمش
اهالی اوروک به درگاه خدایان شکایت زورگویی گیلگمش را میبرند. خدایان به ارورو میگویند که مردی زورمند بیافریند تا با گیلگمش مبارزه کند و اوروک در آسایش باشد. ارورو انکیدو را از خاک میآفریند. انکیدو در دشتها با حیوانات زندگی میکند. مردی از آنجا گذر میکند و زورگوییهای گیلگمش را برای انکیدو شرح میدهد. انکیدو خشمگین به اوروک میرود و با گیلگمش مبارزه میکند. گیلگمش پشتش را میخواباند و او را دوست خود میخواند. سپس به او میگوید که به همراهی هم، به جنگ هومبهبه، دیو جنگل سدر خدایان بروند. گیلگمش پنج خواب میبیند و انکیدو آنها را به پیروزی تعبیر میکند. وقتی به جنگل سدر میرسند با هومبهبه مبارزه میکنند و گیلگمش با سه ضربه سرش را جدا میکند و سپس درختان جنگل سدر را میکوبند و میکَنند. ایشتر به گیلگمش میگوید که معشوق او باشد، ولی گیلگمش عشق او را نمیپذیرد. ایشتر هم نرگاو آسمانی را در اوروک رها میکند. نرگاو به ویرانی اوروک میپردازد و انکیدو و گیلگمش با هم او را میکشند. سپس انکیدو خواب میبیند که خدایان برای مجازات گناهان گیلگمش و انکیدو تصمیم گرفتهاند که انکیدو باید بمیرد. انکیدو بار دوم خواب میبیند که مردی او را به دنیای زیرین میبرد و گیلگمش او را یاری نمیکند. انکیدو دوازده روز در بستر بیماری میافتد. انکیدو میمیرد و گیلگمش بر مرگش مویه میکند. گیلگمش اندوهگین از مرگ انکیدو، راهی جایگاه اوتهنهپیشتیم (تنها انسانی که توانسته به جاودانگی برسد) میشود تا راز جاودانگی را از او بپرسد. گیلگمش به جایگاه اوتهنهپیشتیم میرسد و ماجرای خود را برایش میگوید. اوتهنهپیشتیم میگوید مرگ تقدیر گریزناپذیر انسان است. گیلگمش از راز جاودانگی اوتهنهپیشتیم میپرسد. اوتهنهپیشتیم ماجرای طوفان بزرگ را تعریف میکند. در زمان طوفان بزرگ، او به دستور اآ کشتیای ساخت و یک جفت از هر حیوانی در آن گذاشت. وقتی خدایان از زنده بودن او مطلع شدند، او و جفتش را در شمار خدایان قرار داده و ساکن آن سوی دریا کردند. آن گاه اوتهنهپیشتیم جای گیاه جاودانگی را بر گیلگمش آشکار میکند و گیلگمش آن را مییابد؛ ولی وقتی به شستوشوی خود مشغول است، ماری آن را میخورد و گیلگمش دست خالی به اوروک بازمیگردد.
http://www.uupload.ir/files/qprh_ctafj.jpg
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🆔 @CTAFJ
خلاصهی حماسهی گیلگمش
اهالی اوروک به درگاه خدایان شکایت زورگویی گیلگمش را میبرند. خدایان به ارورو میگویند که مردی زورمند بیافریند تا با گیلگمش مبارزه کند و اوروک در آسایش باشد. ارورو انکیدو را از خاک میآفریند. انکیدو در دشتها با حیوانات زندگی میکند. مردی از آنجا گذر میکند و زورگوییهای گیلگمش را برای انکیدو شرح میدهد. انکیدو خشمگین به اوروک میرود و با گیلگمش مبارزه میکند. گیلگمش پشتش را میخواباند و او را دوست خود میخواند. سپس به او میگوید که به همراهی هم، به جنگ هومبهبه، دیو جنگل سدر خدایان بروند. گیلگمش پنج خواب میبیند و انکیدو آنها را به پیروزی تعبیر میکند. وقتی به جنگل سدر میرسند با هومبهبه مبارزه میکنند و گیلگمش با سه ضربه سرش را جدا میکند و سپس درختان جنگل سدر را میکوبند و میکَنند. ایشتر به گیلگمش میگوید که معشوق او باشد، ولی گیلگمش عشق او را نمیپذیرد. ایشتر هم نرگاو آسمانی را در اوروک رها میکند. نرگاو به ویرانی اوروک میپردازد و انکیدو و گیلگمش با هم او را میکشند. سپس انکیدو خواب میبیند که خدایان برای مجازات گناهان گیلگمش و انکیدو تصمیم گرفتهاند که انکیدو باید بمیرد. انکیدو بار دوم خواب میبیند که مردی او را به دنیای زیرین میبرد و گیلگمش او را یاری نمیکند. انکیدو دوازده روز در بستر بیماری میافتد. انکیدو میمیرد و گیلگمش بر مرگش مویه میکند. گیلگمش اندوهگین از مرگ انکیدو، راهی جایگاه اوتهنهپیشتیم (تنها انسانی که توانسته به جاودانگی برسد) میشود تا راز جاودانگی را از او بپرسد. گیلگمش به جایگاه اوتهنهپیشتیم میرسد و ماجرای خود را برایش میگوید. اوتهنهپیشتیم میگوید مرگ تقدیر گریزناپذیر انسان است. گیلگمش از راز جاودانگی اوتهنهپیشتیم میپرسد. اوتهنهپیشتیم ماجرای طوفان بزرگ را تعریف میکند. در زمان طوفان بزرگ، او به دستور اآ کشتیای ساخت و یک جفت از هر حیوانی در آن گذاشت. وقتی خدایان از زنده بودن او مطلع شدند، او و جفتش را در شمار خدایان قرار داده و ساکن آن سوی دریا کردند. آن گاه اوتهنهپیشتیم جای گیاه جاودانگی را بر گیلگمش آشکار میکند و گیلگمش آن را مییابد؛ ولی وقتی به شستوشوی خود مشغول است، ماری آن را میخورد و گیلگمش دست خالی به اوروک بازمیگردد.
http://www.uupload.ir/files/qprh_ctafj.jpg
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#تعريب_شعر
🆔 @CTAFJ
شعر: #آفاق_شوهانی
تعریب: #فاطمه_جعفری
میچرخم
مشکوک به پسلرزههایم
مشکوک به مفهوم ساعت
میچرخم لابهلای پسلرزههای عملیات انتحاریام
روی زمین نیمی از صورت مردم پاک شده
دستهایشان فرار را جلو میبَرَد
پاهایشان فرار را عقب میکشد
ساعت روی قرن بیست و پنج کوک شده
شلیک میکنم
شلیک به رفتهها
شلیک به برگشتهها
چرا میترسی؟
تفنگ میپرسد
چرا شلیک تَ تَ ترسی؟
پابهپا در سرم فکر میجیشد
دامن زمین خیس شده
گنجشکها زمین را جیک میکشند
گدازهها پرتابم میکنند
زیر درختی وصلههایی از من شکل میگیرد
اندامام به اینسو و آنسو میچرخد
امتداد من کجا رفته؟
نمیدانم را صد بار میچرخم و میپرسم
چگونه برگردم به هزار و سیصد و نود و شش
چگونه برگردم
میپرسم و زمین عرق میکند خیس میشود
خدایا خدایا چگونه برگردم از ادامهی بیمرزم؟
چگونه؟
#آفاق_شوهانی
—------------------------------------------------—
أدور
وأنا أشك في هزّاتي الارتدادية
وفي معنى الساعة
أدور بين الهزّات الارتدادية لعمليّتي الإنتحاريّة
على الأرض انمحى نصف وجوه النّاس
أيديهم تسوق الفرارَ إلى الأمام
وأرجلهم تجرُّ الفرارَ إلى الوراء
ضُبِطت السّاعة على القرن الخامس والعشرين
أطلق النّار
على ما بادَ
وعلى ما عادَ
لماذا تخافُ؟
تسأل البندقيّة
لماذا تخاف من طَ طَ طَقطَقة الرّصاص؟
حاقناً يتبوّل الفكر في رأسي
يبتلّ وجه الأرض
العصافير تزقزق «الأرض»
الحمم ترمي بي
تحت شجرةٍ تتشكّل أشلاء مني
جسدي يدور إلى هذا الجانب وذاك
أين ذهب امتدادي؟
أدور وأتساءل مائة مرّة الـ«لا أعرف»
کيف أعود إلى سنة ألفين وسبعة عشر؟
كيف أعود؟
أتساءل والأرض تعرق وتبتلّ
يا إلهي، إلهي، كيف أعود من إمتدادي الّذي لا حدود له؟
كيف؟
شعر: #آفاق_شوهاني
تعریب: #فاطمه_جعفری
دانشآموختهی کارشناسی ارشد مترجمی زبان عربی
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
شعر: #آفاق_شوهانی
تعریب: #فاطمه_جعفری
میچرخم
مشکوک به پسلرزههایم
مشکوک به مفهوم ساعت
میچرخم لابهلای پسلرزههای عملیات انتحاریام
روی زمین نیمی از صورت مردم پاک شده
دستهایشان فرار را جلو میبَرَد
پاهایشان فرار را عقب میکشد
ساعت روی قرن بیست و پنج کوک شده
شلیک میکنم
شلیک به رفتهها
شلیک به برگشتهها
چرا میترسی؟
تفنگ میپرسد
چرا شلیک تَ تَ ترسی؟
پابهپا در سرم فکر میجیشد
دامن زمین خیس شده
گنجشکها زمین را جیک میکشند
گدازهها پرتابم میکنند
زیر درختی وصلههایی از من شکل میگیرد
اندامام به اینسو و آنسو میچرخد
امتداد من کجا رفته؟
نمیدانم را صد بار میچرخم و میپرسم
چگونه برگردم به هزار و سیصد و نود و شش
چگونه برگردم
میپرسم و زمین عرق میکند خیس میشود
خدایا خدایا چگونه برگردم از ادامهی بیمرزم؟
چگونه؟
#آفاق_شوهانی
—------------------------------------------------—
أدور
وأنا أشك في هزّاتي الارتدادية
وفي معنى الساعة
أدور بين الهزّات الارتدادية لعمليّتي الإنتحاريّة
على الأرض انمحى نصف وجوه النّاس
أيديهم تسوق الفرارَ إلى الأمام
وأرجلهم تجرُّ الفرارَ إلى الوراء
ضُبِطت السّاعة على القرن الخامس والعشرين
أطلق النّار
على ما بادَ
وعلى ما عادَ
لماذا تخافُ؟
تسأل البندقيّة
لماذا تخاف من طَ طَ طَقطَقة الرّصاص؟
حاقناً يتبوّل الفكر في رأسي
يبتلّ وجه الأرض
العصافير تزقزق «الأرض»
الحمم ترمي بي
تحت شجرةٍ تتشكّل أشلاء مني
جسدي يدور إلى هذا الجانب وذاك
أين ذهب امتدادي؟
أدور وأتساءل مائة مرّة الـ«لا أعرف»
کيف أعود إلى سنة ألفين وسبعة عشر؟
كيف أعود؟
أتساءل والأرض تعرق وتبتلّ
يا إلهي، إلهي، كيف أعود من إمتدادي الّذي لا حدود له؟
كيف؟
شعر: #آفاق_شوهاني
تعریب: #فاطمه_جعفری
دانشآموختهی کارشناسی ارشد مترجمی زبان عربی
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#سلسله_درسهای_فن_ترجمه_۱۲
🆔 @CTAFJ
٩- گروه اسمی بدلی: با الگوی ساختاری «مبدلمنه + بدل» که مشکلی در ترجمهی آن وجود ندارد: «الأُستَاذُ مَحمُودٌ»: «استاد محمود».
۱۰- گروه اسمی عطفی: با الگوی ساختاری «اسم + حرف عطف + اسم» که مشکلی در ترجمهی آن وجود ندارد: «جَاءَ (مُحَمَّدٌ وَعَلِيٌّ)»: «محمد و علی آمدند».
١١- گروه اسمی تأکیدی: ساختاری متشکل از دو اسم که دومی تأکید کنندهی اولی است و به آن «مُؤَكِّد» میگویند. «مُؤَكِّد» میتواند تکرار اسم اول یا واژگان تأکیدی «نفس و عین» (برای تاکید مفرد، مثنی و جمع)،« کلا و کلتا» (برای تاکید تثنیهی مذکر و مؤنث) و «أَجمع، بأجمع، جمیع، کل و...» (برای تأکید مفرد و جمع) باشد.
-«نفس و عین»: به صورت «خودِ، و همین و همان» ترجمه میشود:
«جَاءَ مُحَمَّدٌ (نَفسُهُ/ بِنَفسِهِ)»: «(خودِ) محمد آمد».
«جَاءَ فِي يَومِ الأَرْبِعَاءِ مِنَ الأُسْبُوعِ نَفْسِهِ»: «روز چهارشنبهی (همین/ همان) هفته آمد».
•نکته: عبارت «فَي الوَقتِ نَفسِهِ» اصطلاحی است که به چند معنا به کار میرود:
«هُوَ سَيَكُونُ فِي المَبنَى (فِي الوَقتِ نَفسِهِ)»: «او (در آن موقع) داخل ساختمان خواهد بود».
«تَمَكَّنَ البَاحِثُونَ مِنِ ابْتِكَارِ دِوَاءٍ جَدِيدٍ يُسَاعِدُ عَلَى إدَارَةِ حَالَةِ السُّكَّرِيِّ وَ(فِي الوَقتِ نَفسِهِ) يَنقُصُ الوَزنَ»: «پژوهشگران توانستند داروی جدیدی ابداع کنند که به کنترل دیابت کمک میکند و (در عین حال) باعث کاهش وزن میشود».
«هَذَا الجِهَازُ يَسْمَحُ لَكَ أَنْ تَضغُطَ عِدَّةَ نُقَاط (فِي الوَقتِ نَفسِهِ)»: «این دستگاه به شما اجازه میدهد (همزمان) چند نقطه را فشار دهید».
«لَا أَعلَمُ لِمَاذَا يَجِبْ أنْ يَحدُثَ (فِي الوَقتِ نَفسِهِ)»: «نمیدانم چرا باید (در چنین زمانی) اتفاق افتد».
-«کلا و کلتا»: به صورت «هر دو» ترجمه میشوند:
«هُوَ وَزَوجَتُهُ (كِلَاهُمَا) يَتَشَارَكَانِ فَصِيلَةَ الدَّمِ نَفسَهَا»: «او و همسرش (هر دو) همان گروه خونی را دارند».
-«أَجمع، بأجمع، جمیع و ...»: به صورت «همه، همگی، تمام، تمامی، عموم، کل، سراسر و...» ترجمه میشوند:
«هَذِهِ المَسألَةُ لَهَا تَأثِيرٌ عَلَى العَالَمِ (بِأجْمَعِهِ)»: «این مسئله بر (سراسر) جهان تاثیر دارد».
«قَرَّرَ الشَّعْبُ (كُلُّهُم) أنْ يَختَارَ التَّغيِيرُ»: «(همهی) ملت تصمیم به انتخاب تغییر گرفتند».
*پایان گروه اسمی*
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
٩- گروه اسمی بدلی: با الگوی ساختاری «مبدلمنه + بدل» که مشکلی در ترجمهی آن وجود ندارد: «الأُستَاذُ مَحمُودٌ»: «استاد محمود».
۱۰- گروه اسمی عطفی: با الگوی ساختاری «اسم + حرف عطف + اسم» که مشکلی در ترجمهی آن وجود ندارد: «جَاءَ (مُحَمَّدٌ وَعَلِيٌّ)»: «محمد و علی آمدند».
١١- گروه اسمی تأکیدی: ساختاری متشکل از دو اسم که دومی تأکید کنندهی اولی است و به آن «مُؤَكِّد» میگویند. «مُؤَكِّد» میتواند تکرار اسم اول یا واژگان تأکیدی «نفس و عین» (برای تاکید مفرد، مثنی و جمع)،« کلا و کلتا» (برای تاکید تثنیهی مذکر و مؤنث) و «أَجمع، بأجمع، جمیع، کل و...» (برای تأکید مفرد و جمع) باشد.
-«نفس و عین»: به صورت «خودِ، و همین و همان» ترجمه میشود:
«جَاءَ مُحَمَّدٌ (نَفسُهُ/ بِنَفسِهِ)»: «(خودِ) محمد آمد».
«جَاءَ فِي يَومِ الأَرْبِعَاءِ مِنَ الأُسْبُوعِ نَفْسِهِ»: «روز چهارشنبهی (همین/ همان) هفته آمد».
•نکته: عبارت «فَي الوَقتِ نَفسِهِ» اصطلاحی است که به چند معنا به کار میرود:
«هُوَ سَيَكُونُ فِي المَبنَى (فِي الوَقتِ نَفسِهِ)»: «او (در آن موقع) داخل ساختمان خواهد بود».
«تَمَكَّنَ البَاحِثُونَ مِنِ ابْتِكَارِ دِوَاءٍ جَدِيدٍ يُسَاعِدُ عَلَى إدَارَةِ حَالَةِ السُّكَّرِيِّ وَ(فِي الوَقتِ نَفسِهِ) يَنقُصُ الوَزنَ»: «پژوهشگران توانستند داروی جدیدی ابداع کنند که به کنترل دیابت کمک میکند و (در عین حال) باعث کاهش وزن میشود».
«هَذَا الجِهَازُ يَسْمَحُ لَكَ أَنْ تَضغُطَ عِدَّةَ نُقَاط (فِي الوَقتِ نَفسِهِ)»: «این دستگاه به شما اجازه میدهد (همزمان) چند نقطه را فشار دهید».
«لَا أَعلَمُ لِمَاذَا يَجِبْ أنْ يَحدُثَ (فِي الوَقتِ نَفسِهِ)»: «نمیدانم چرا باید (در چنین زمانی) اتفاق افتد».
-«کلا و کلتا»: به صورت «هر دو» ترجمه میشوند:
«هُوَ وَزَوجَتُهُ (كِلَاهُمَا) يَتَشَارَكَانِ فَصِيلَةَ الدَّمِ نَفسَهَا»: «او و همسرش (هر دو) همان گروه خونی را دارند».
-«أَجمع، بأجمع، جمیع و ...»: به صورت «همه، همگی، تمام، تمامی، عموم، کل، سراسر و...» ترجمه میشوند:
«هَذِهِ المَسألَةُ لَهَا تَأثِيرٌ عَلَى العَالَمِ (بِأجْمَعِهِ)»: «این مسئله بر (سراسر) جهان تاثیر دارد».
«قَرَّرَ الشَّعْبُ (كُلُّهُم) أنْ يَختَارَ التَّغيِيرُ»: «(همهی) ملت تصمیم به انتخاب تغییر گرفتند».
*پایان گروه اسمی*
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#هل_تعلم_۱۰
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۱۰
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا میدانید؟
۳۵درصد از انسانها هوای برفی و بارانی را بیشتر از فصلهای دیگر دوست دارند. این افراد به تنهایی و استقلال تمایل دارند و از جمله ویژگی های آنان آرام بودن و همدردی با دیگران است. از سوی دیگر این گروه به طور ژنتیکی، شانس زندگی و سازگاری سریع در مناطق شمالی و بهویژه کشورهای اروپایی را دارند.
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا میدانید؟
۳۵درصد از انسانها هوای برفی و بارانی را بیشتر از فصلهای دیگر دوست دارند. این افراد به تنهایی و استقلال تمایل دارند و از جمله ویژگی های آنان آرام بودن و همدردی با دیگران است. از سوی دیگر این گروه به طور ژنتیکی، شانس زندگی و سازگاری سریع در مناطق شمالی و بهویژه کشورهای اروپایی را دارند.
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#معرفی_شاعر_۱۵ #محمد_إبراهيم_أبوسنة
🆔 @CTAFJ
محمد ابراهیم أبو سنه، شاعر و ناقد مصری، و عضو اتحادیهی نویسندگان مصر و شورای عالی فرهنگی است که به گویندگی برنامههای رادیویی نیز مشغول است. وی در سال ۱۹۳۷ در استان «الجیزة» متولد شد و در سال ۱۹۶۴ مدرک کارشناسی خود را از دانشکدهی پژوهشهای عربی دانشگاه «الأزهر» دریافت کرد. از جمله آثار وی که جوایز زیادی برای آنها دریافت کرده است، میتوان به دفترهای شعری «قلبي وغازلة الثوب الأزرق» (۱۹۶۵)، «حديقة الشتاء» (۱۹۶۹)، «تأملات في المدن الحجرية» (۱۹۷۹)، «البحر موعدنا» (۱۹۸۲)، «رقصات نیلیة» (۱۹۹۳) «ورد الفصول الأخيرة» (۱۹۹۷) و... اشاره کرد. محمد ابراهیم دو نمایشنامهی شعری نیز با عنوانهای «حمزة العرب» (۱۹۷۱) و «حصار القلعة» (۱۹۸۴) منتشر کرده و همچنین پژوهشهایی در شعر دارد که عبارت است از «تأملات نقدیة في الحديقة الشعرية»، «دراسات في الشعر العربي» و «تجارب نقدية وقضايا أدبية». «ألوان من الشعر» و «حديقة الأوراق» از جمله برنامههای فرهنگی است که أبو سنة گویندگی آن را بر عهده داشته است.
http://www.uupload.ir/files/u78f_ctafj.jpg
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
محمد ابراهیم أبو سنه، شاعر و ناقد مصری، و عضو اتحادیهی نویسندگان مصر و شورای عالی فرهنگی است که به گویندگی برنامههای رادیویی نیز مشغول است. وی در سال ۱۹۳۷ در استان «الجیزة» متولد شد و در سال ۱۹۶۴ مدرک کارشناسی خود را از دانشکدهی پژوهشهای عربی دانشگاه «الأزهر» دریافت کرد. از جمله آثار وی که جوایز زیادی برای آنها دریافت کرده است، میتوان به دفترهای شعری «قلبي وغازلة الثوب الأزرق» (۱۹۶۵)، «حديقة الشتاء» (۱۹۶۹)، «تأملات في المدن الحجرية» (۱۹۷۹)، «البحر موعدنا» (۱۹۸۲)، «رقصات نیلیة» (۱۹۹۳) «ورد الفصول الأخيرة» (۱۹۹۷) و... اشاره کرد. محمد ابراهیم دو نمایشنامهی شعری نیز با عنوانهای «حمزة العرب» (۱۹۷۱) و «حصار القلعة» (۱۹۸۴) منتشر کرده و همچنین پژوهشهایی در شعر دارد که عبارت است از «تأملات نقدیة في الحديقة الشعرية»، «دراسات في الشعر العربي» و «تجارب نقدية وقضايا أدبية». «ألوان من الشعر» و «حديقة الأوراق» از جمله برنامههای فرهنگی است که أبو سنة گویندگی آن را بر عهده داشته است.
http://www.uupload.ir/files/u78f_ctafj.jpg
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Forwarded from اتچ بات
#ترجمهی_شعر
🆔 @CTAFJ
شعر: #محمد_إبراهيم_أبوسنة
«البحر موعدنا»
البحر موعدنا
وشاطئنا العواصف
جازف
فقد بَعُد القَريب
و مات من ترجوه
واشتدّ المخالف
لن يرحم الموج الجبان
ولن ينال الأمن خائف
القلب تسكنه المواويل الحزينة
والمدائنُ للصّيارف
خلت الأماكن للقطيعة
من تعادي أو تحالف؟
جازف
و لا تأمن لهذا اللّيل أن يمضي
و لا أن يُصلح الاشياء تالف
هذا طريق البحر
لا يفضي لغير البحر
و المجهول قد يَخفى لِعارف
جازف
فإن سُدَّت جميع طرائق الدّنيا
أمامك فاقتحمها لا تقف
كي لا تموت وأنت واقف
شعر: #محمد_إبراهيم_أبوسنة
—------------—
«وعدهگاهمان دریاست»
وعدهگاهمان دریاست
و ساحلمان توفانها
مخاطره کن
که نزدیک، دور شده
مایهی امیدت مرده
و ناملایمات شدت گرفته
ترحّم امواج بر بزدلان نخواهد بود
و نه امانی بر ترسوان
دل آشیان موالهای غمانگیز شده
شهرها از آنِ دغلکاران
و مناطق، خلوتگاه چهارپایان
با که ستیزه کنی یا همپیمان شوی؟
مخاطره کن
دل آسوده بر این شب مدار که بگذرد
و نه بر فنارفته که اصلاح امور کند
این ره دریاست
که جز به دریا نرسد
و مجهول، ای بسا که بر عارفی پوشیده مانَد
مخاطره کن
که تمام راههای دنیا به رویت اگر بسته شود
بر آنهجوم آور و بازپس نمان
مبادا که وامانده بمیری
شعر: #محمد_إبراهيم_أبوسنة
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
شعر: #محمد_إبراهيم_أبوسنة
«البحر موعدنا»
البحر موعدنا
وشاطئنا العواصف
جازف
فقد بَعُد القَريب
و مات من ترجوه
واشتدّ المخالف
لن يرحم الموج الجبان
ولن ينال الأمن خائف
القلب تسكنه المواويل الحزينة
والمدائنُ للصّيارف
خلت الأماكن للقطيعة
من تعادي أو تحالف؟
جازف
و لا تأمن لهذا اللّيل أن يمضي
و لا أن يُصلح الاشياء تالف
هذا طريق البحر
لا يفضي لغير البحر
و المجهول قد يَخفى لِعارف
جازف
فإن سُدَّت جميع طرائق الدّنيا
أمامك فاقتحمها لا تقف
كي لا تموت وأنت واقف
شعر: #محمد_إبراهيم_أبوسنة
—------------—
«وعدهگاهمان دریاست»
وعدهگاهمان دریاست
و ساحلمان توفانها
مخاطره کن
که نزدیک، دور شده
مایهی امیدت مرده
و ناملایمات شدت گرفته
ترحّم امواج بر بزدلان نخواهد بود
و نه امانی بر ترسوان
دل آشیان موالهای غمانگیز شده
شهرها از آنِ دغلکاران
و مناطق، خلوتگاه چهارپایان
با که ستیزه کنی یا همپیمان شوی؟
مخاطره کن
دل آسوده بر این شب مدار که بگذرد
و نه بر فنارفته که اصلاح امور کند
این ره دریاست
که جز به دریا نرسد
و مجهول، ای بسا که بر عارفی پوشیده مانَد
مخاطره کن
که تمام راههای دنیا به رویت اگر بسته شود
بر آنهجوم آور و بازپس نمان
مبادا که وامانده بمیری
شعر: #محمد_إبراهيم_أبوسنة
ترجمه: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
#تعریب_شعر
🆔 @CTAFJ
شعری از:#آفاق_شوهانی
چند ریشتر به اعماقِ زلزله میزنم
در من قربانیانی به خواب رفتهاند
در من زخمیهایی زیرِ آوارند
میوزم با پسلرزههایم
زمین را با حرارتِ لبهایم گرم میکنم
و اکنون و ناگهاناش را از تنام عبور میدهم
—------------------—
أزيد على أعماق الزلزال بريخترات عدّة
نائمٌ فيَّ ضحايا
وفيَّ جرحى تحت الأنقاض
أهُبُّ بهزّاتي الارتداديّة
وبحرارة شفتيَّ أسخّن الأرض
وأمرّرُ عبر جسدي ما يحدث الآن باغتا...
شعر: #آفاق_شوهانی
تعریب: #فاطمه_جعفری
http://www.uupload.ir/files/gmed_ctafj.jpg
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
شعری از:#آفاق_شوهانی
چند ریشتر به اعماقِ زلزله میزنم
در من قربانیانی به خواب رفتهاند
در من زخمیهایی زیرِ آوارند
میوزم با پسلرزههایم
زمین را با حرارتِ لبهایم گرم میکنم
و اکنون و ناگهاناش را از تنام عبور میدهم
—------------------—
أزيد على أعماق الزلزال بريخترات عدّة
نائمٌ فيَّ ضحايا
وفيَّ جرحى تحت الأنقاض
أهُبُّ بهزّاتي الارتداديّة
وبحرارة شفتيَّ أسخّن الأرض
وأمرّرُ عبر جسدي ما يحدث الآن باغتا...
شعر: #آفاق_شوهانی
تعریب: #فاطمه_جعفری
http://www.uupload.ir/files/gmed_ctafj.jpg
♐️ https://t.me/CTAFJ
#از_گوشه_و_کنار_ترجمه #قسمت_۱۶
🆔 @CTAFJ
- «اللهمّ إلّا»: «جز، بهجز، مگر».
- مثال ۱: «يَصعَبُ التَّعوِيضُ عَنِ الضَّرَرِ اللَّاحِقِ بِتُحَفٍ تَارِيخِيَّةٍ، (اللَّهُمَّ إِلَّا) بِتَقيِيمٍ جَزَافِيٍّ يَتِمُّ حَالَةً بِحَالَةٍ».
- «جبران آسیب وارد شده به آثار تاریخی دشوار است، (مگر) با ارزیابی تخمینیای که بهصورت موردبهمورد انجام گیرد».
- الضَّرَرِ اللَّاحِقِ بـِ...: آسیب وارد شده به ...
- ***نکته: استفاده از صفت مؤنث (وارده) خلاف قاعدهی فارسی است و از بهکارگیری آن باید پرهیز کرد.
- جَزَافِيّ: از روی حدسوتخمین (جزاف معرب گزاف است).
- حَالَةً بِحَالَةٍ: موردبهمورد.
- مثال ۲: «لَمْ تُعقَدْ خِلَاَل هَذِهِ الفَترَةِ أَيَّةُ جَلَسَةٍ، (اللَّهُمَّ إِلاَّ) بِشَكلٍ اِستِثنَائِيٍ.»
- «در این مدت هیچ نشستی (جز) بهصورت فوقالعاده، برگزار نگردید».
- جَلَسَة اِستِثنَائِية: جلسهی فوقالعاده.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
- «اللهمّ إلّا»: «جز، بهجز، مگر».
- مثال ۱: «يَصعَبُ التَّعوِيضُ عَنِ الضَّرَرِ اللَّاحِقِ بِتُحَفٍ تَارِيخِيَّةٍ، (اللَّهُمَّ إِلَّا) بِتَقيِيمٍ جَزَافِيٍّ يَتِمُّ حَالَةً بِحَالَةٍ».
- «جبران آسیب وارد شده به آثار تاریخی دشوار است، (مگر) با ارزیابی تخمینیای که بهصورت موردبهمورد انجام گیرد».
- الضَّرَرِ اللَّاحِقِ بـِ...: آسیب وارد شده به ...
- ***نکته: استفاده از صفت مؤنث (وارده) خلاف قاعدهی فارسی است و از بهکارگیری آن باید پرهیز کرد.
- جَزَافِيّ: از روی حدسوتخمین (جزاف معرب گزاف است).
- حَالَةً بِحَالَةٍ: موردبهمورد.
- مثال ۲: «لَمْ تُعقَدْ خِلَاَل هَذِهِ الفَترَةِ أَيَّةُ جَلَسَةٍ، (اللَّهُمَّ إِلاَّ) بِشَكلٍ اِستِثنَائِيٍ.»
- «در این مدت هیچ نشستی (جز) بهصورت فوقالعاده، برگزار نگردید».
- جَلَسَة اِستِثنَائِية: جلسهی فوقالعاده.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#آرایهی_ادبی_تشخیص
🆔 @CTAFJ
تشخیص یا جانبخشی، آرایهای ادبی است که صفتها یا رفتار آدمی را به چیزهای بیجان و انتزاعی نسبت میدهد. یکی از ظریفترین روشهای بهکارگیری این آرایه در زبان عربی، استفاده از صیغهی جمع مؤنث در اشاره به اشیاء است تا بهگونهای زیبا به هر دو بعد مورد نظر اشاره کند. چنین آرایهای در آیهی ۴۸ سورهی یوسف: «ثُمَّ يَأْتِي مِن بَعْدِ ذَٰلِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ يَأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِيلًا مِّمَّا تُحْصِنُونَ ﴿يوسف: ٤٨﴾» نیز به کار رفته است که «سَبْعٌ شِدَادٌ» بهواسطهی استفاده از فعل «يَأْكُلْنَ» و ضمیر جمع مونث در عبارت «لَهُنَّ»، ضمن اشاره به سالهای قحطی، به مردمانی که محصول ذخیره شده را در این سالها استفاده خواهند کرد، نیز اشاره دارد.
در شعر فوق اثر آقای علی عبّاسی که تعریب آن به ظاهر ساده مینماید، تنها راه انتقال درست مقصود شاعر به زبان عربی، استفاده از آرایهی تشخیص است تا ضمن اشاره به سقوط برگهای درختان در پاییز بهواسطهی تغییررنگی که میدهند، به سقوط انسان در صورت تزویر و دورویی نیز اشاره داشته باشد.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
تشخیص یا جانبخشی، آرایهای ادبی است که صفتها یا رفتار آدمی را به چیزهای بیجان و انتزاعی نسبت میدهد. یکی از ظریفترین روشهای بهکارگیری این آرایه در زبان عربی، استفاده از صیغهی جمع مؤنث در اشاره به اشیاء است تا بهگونهای زیبا به هر دو بعد مورد نظر اشاره کند. چنین آرایهای در آیهی ۴۸ سورهی یوسف: «ثُمَّ يَأْتِي مِن بَعْدِ ذَٰلِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ يَأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِيلًا مِّمَّا تُحْصِنُونَ ﴿يوسف: ٤٨﴾» نیز به کار رفته است که «سَبْعٌ شِدَادٌ» بهواسطهی استفاده از فعل «يَأْكُلْنَ» و ضمیر جمع مونث در عبارت «لَهُنَّ»، ضمن اشاره به سالهای قحطی، به مردمانی که محصول ذخیره شده را در این سالها استفاده خواهند کرد، نیز اشاره دارد.
در شعر فوق اثر آقای علی عبّاسی که تعریب آن به ظاهر ساده مینماید، تنها راه انتقال درست مقصود شاعر به زبان عربی، استفاده از آرایهی تشخیص است تا ضمن اشاره به سقوط برگهای درختان در پاییز بهواسطهی تغییررنگی که میدهند، به سقوط انسان در صورت تزویر و دورویی نیز اشاره داشته باشد.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#هل_تعلم_۱۱
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۱۱
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا میدانید؟
گریه کردن باعث ورود اکسیژن به ریهها و رهایی بدن از هورمونهای تنشزا میشود، این امر دلیل آرامش انسان پس از گریه را بیان میکند. حال آنکه به عکس آنچه گفته شد سرکوب مداوم گریه و اصرار به تظاهر به قوی بودن منجربه سردرد و ابتلا به بیماریهای عصبی صعبالعلاج در آینده میشود.
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا میدانید؟
گریه کردن باعث ورود اکسیژن به ریهها و رهایی بدن از هورمونهای تنشزا میشود، این امر دلیل آرامش انسان پس از گریه را بیان میکند. حال آنکه به عکس آنچه گفته شد سرکوب مداوم گریه و اصرار به تظاهر به قوی بودن منجربه سردرد و ابتلا به بیماریهای عصبی صعبالعلاج در آینده میشود.
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#سلسله_درسهای_فن_ترجمه #قسمت_۱۳
🆔 @CTAFJ
۲- گروه فعلی:
- ساختاری نحوی که با فعل تام شروع میشود و به جملهی فعلیه معروف است.
- این گروه مرکب است از فعل و وابستههای آن که شامل: فاعل، مفعولبه، مفعولفیه، مفعولله، مفعولمعه، مفعولمطلق (تأکیدی، نوعی و عددی)، حال، تمییز (نسبت)، جارومجرور و مستثنی میشود.
- رابطهی فعل با فاعل خود، رابطهی اسنادی از نوع اسناد تام است و فاعل هرگز مقدم بر فعل نمیآید.
- رابطهی فعل با دیگر وابستههای خود، رابطهی غیر اسنادی و به عبارتی رابطهی قیدی است و تمام این وابستهها قید به حساب میآید و میتواند بر فعل مقدم شود و در این حالت گروه همچنان گروه فعلی خواهد بود.
- ادوات نفی، استفهام، شرط، تاکید، تحقیق، تقلیل، استقبال و طلب (امر، نهی، عرض، تحضیض، تمنّی و ترجّی) نیز میتواند مقدم بر فعل آید.
- با توجه به مطالب یاد شده الگوی ساختاری این گروه را میتوان به صورت «فعل + فاعل + (قید)» نوشت که خود به دو دسته تقسیم میشود:
- گروه فعلی مستقل: در صورتی که اندیشهای مستقل را برساند و در این حالت جملهی سادهی عربی را شکل میدهد.
- گروه فعلی وابسته: در صورتی که اندیشهی مستقلی را نرساند و در این حالت در ساختار گروه یا جملهای دیگر به کار میرود. این گروه میتواند در جایگاههای زیر قرار گیرد:
۱- خبر: «الكِتَابُ (ارتَفَعَ سِعرُهُ)»: «(قیمت) کتاب (بالا رفت)».
۲- نعت: «أخَافُ صَدِيقاً (يَغضِبُ بِلَا سَبَبٍ)»: «از دوستی میترسم (که بیدلیل عصبانی میشود)».
۳- معطوف: «المُجِدُّ فَائِزٌ وَ(يَنَالُ جَائِزَةً)»: «تلاشگر برنده است و (جایزه میگیرد)».
۴- بدل: «إرحَل (لَا تُقِيمَنَّ عِندَنَا)»: «برو، (پیش ما نمان)».
۵- حال: «جَاءَ مُحَمَّدٌ (يَبكِي)»: «محمد (گریان) آمد».
۶- مفعولبه: «قُلتُ (سَأسَافِرُ غَداً)»: «گفتم (فردا به مسافرت خواهم رفت)».
۷- نائب فاعل: «عُرِفَ (أينَ اختَفَى اللِّصُّ)»: «(مخفیگاه دزد) لو رفت».
۸- مضافالیه: «عَلِمتُ لَدُن (زُرتُكَ) فَوزَ مُحَمَّدٍ»: «موقع (دیدنت) از موفقیت محمد باخبر شدم».
۹- صلهی اسم یا حرف: «يَفُوزُ الَّذِينَ (يُتقِنُونَ عَمَلَهُم)»: «(کاربلدان) موفق میشوند» و «سُرِرتُ (بِأن فَازَ المُجِدُّ)»: «(از موفقیت تلاشگر) خوشحال شدم».
۱۰- مفسر: «وَعَدتُ الطَالِبُ المُجِدُّ (أُكَافِئُهُ)»: «به دانشجوی کوشا قول دادم (پاداشش دهم)».
۱۱ و ۱۲- شرط و جواب شرط: «إن (نَجَحَ مُحَمَّدٌ) (أُكَافِئُهُ)»: «اگر (محمد موفق شود)، (به او پاداش میدهم)».
۱۳و ۱۴- قسم و جواب قسم: «(أُقسِمُ بِاللَّهِ) (لَأَجتَهِدَنَّ)»: «( به خدا قسم)، (تلاش خواهم کرد)».
۱۵- میانجمله (جملهی معترضه): «زَارَكَ – (أظُنُّ) – صَدِيقٌ قَدِيمٌ»: «(به گمانم) دوستی قدیمی به دیدارت آمد».
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
۲- گروه فعلی:
- ساختاری نحوی که با فعل تام شروع میشود و به جملهی فعلیه معروف است.
- این گروه مرکب است از فعل و وابستههای آن که شامل: فاعل، مفعولبه، مفعولفیه، مفعولله، مفعولمعه، مفعولمطلق (تأکیدی، نوعی و عددی)، حال، تمییز (نسبت)، جارومجرور و مستثنی میشود.
- رابطهی فعل با فاعل خود، رابطهی اسنادی از نوع اسناد تام است و فاعل هرگز مقدم بر فعل نمیآید.
- رابطهی فعل با دیگر وابستههای خود، رابطهی غیر اسنادی و به عبارتی رابطهی قیدی است و تمام این وابستهها قید به حساب میآید و میتواند بر فعل مقدم شود و در این حالت گروه همچنان گروه فعلی خواهد بود.
- ادوات نفی، استفهام، شرط، تاکید، تحقیق، تقلیل، استقبال و طلب (امر، نهی، عرض، تحضیض، تمنّی و ترجّی) نیز میتواند مقدم بر فعل آید.
- با توجه به مطالب یاد شده الگوی ساختاری این گروه را میتوان به صورت «فعل + فاعل + (قید)» نوشت که خود به دو دسته تقسیم میشود:
- گروه فعلی مستقل: در صورتی که اندیشهای مستقل را برساند و در این حالت جملهی سادهی عربی را شکل میدهد.
- گروه فعلی وابسته: در صورتی که اندیشهی مستقلی را نرساند و در این حالت در ساختار گروه یا جملهای دیگر به کار میرود. این گروه میتواند در جایگاههای زیر قرار گیرد:
۱- خبر: «الكِتَابُ (ارتَفَعَ سِعرُهُ)»: «(قیمت) کتاب (بالا رفت)».
۲- نعت: «أخَافُ صَدِيقاً (يَغضِبُ بِلَا سَبَبٍ)»: «از دوستی میترسم (که بیدلیل عصبانی میشود)».
۳- معطوف: «المُجِدُّ فَائِزٌ وَ(يَنَالُ جَائِزَةً)»: «تلاشگر برنده است و (جایزه میگیرد)».
۴- بدل: «إرحَل (لَا تُقِيمَنَّ عِندَنَا)»: «برو، (پیش ما نمان)».
۵- حال: «جَاءَ مُحَمَّدٌ (يَبكِي)»: «محمد (گریان) آمد».
۶- مفعولبه: «قُلتُ (سَأسَافِرُ غَداً)»: «گفتم (فردا به مسافرت خواهم رفت)».
۷- نائب فاعل: «عُرِفَ (أينَ اختَفَى اللِّصُّ)»: «(مخفیگاه دزد) لو رفت».
۸- مضافالیه: «عَلِمتُ لَدُن (زُرتُكَ) فَوزَ مُحَمَّدٍ»: «موقع (دیدنت) از موفقیت محمد باخبر شدم».
۹- صلهی اسم یا حرف: «يَفُوزُ الَّذِينَ (يُتقِنُونَ عَمَلَهُم)»: «(کاربلدان) موفق میشوند» و «سُرِرتُ (بِأن فَازَ المُجِدُّ)»: «(از موفقیت تلاشگر) خوشحال شدم».
۱۰- مفسر: «وَعَدتُ الطَالِبُ المُجِدُّ (أُكَافِئُهُ)»: «به دانشجوی کوشا قول دادم (پاداشش دهم)».
۱۱ و ۱۲- شرط و جواب شرط: «إن (نَجَحَ مُحَمَّدٌ) (أُكَافِئُهُ)»: «اگر (محمد موفق شود)، (به او پاداش میدهم)».
۱۳و ۱۴- قسم و جواب قسم: «(أُقسِمُ بِاللَّهِ) (لَأَجتَهِدَنَّ)»: «( به خدا قسم)، (تلاش خواهم کرد)».
۱۵- میانجمله (جملهی معترضه): «زَارَكَ – (أظُنُّ) – صَدِيقٌ قَدِيمٌ»: «(به گمانم) دوستی قدیمی به دیدارت آمد».
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#ضربالمثل_١١
🆔 @CTAFJ
♦️ المَوتُ حَوْضٌ مَوْرُودٌ.
🔹 مرگ شتری است که درِ خانهی همه میخوابد.
http://www.uupload.ir/files/g4r_ctafj.jpg
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
♦️ المَوتُ حَوْضٌ مَوْرُودٌ.
🔹 مرگ شتری است که درِ خانهی همه میخوابد.
http://www.uupload.ir/files/g4r_ctafj.jpg
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ