کافه ترجمه عربی
528 subscribers
75 photos
7 videos
13 files
262 links
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
Download Telegram
#معرفی_شاعر_۱۳ #محمود_درویش
🆔 @CTAFJ
محمود درویش شاعر و نویسنده‌ی فلسطینی در ۱۳ مارس ۱۹۴۱ در روستای البروه در شرق شهر عکا در فلسطین به دنیا آمد. وی در شش سالگی و به دنبال به آتش کشیده شدن این دهکده توسط اسرائیلی‌ها به همراه خانواده‌اش به لبنان پناهده شد. درویش سرودن را از زمانی که دانش آموز بود شروع کرد. در سال ۱۹۶۰ نخستین مجموعه آثار او در زمانی منتشر شد که تنها نوزده سال داشت. با دومین مجموعه‌اش بنام برگ‌های زیتون (اوراق الزیتون) در سال ۱۹۶۴، به عنوان یکی از شاعران پیشرو شعر مقاومت شناخته شد. دو موضوع عمده در ساختار اشعارش دیده می‌شود: «عشق و سیاست».
در سال ۱۹۶۱ محمود درویش به عنوان روزنامه‌نگار فعالیت‌هایش را آغاز کرد و تا مدتی مسئولیت سردبیری روزنامه‌ی «الاتحاد» به عهده‌ی او بود. در سال ۱۹۷۰ به مسکو و سپس در سال ۱۹۷۱ به قاهره رفت و برای روزنامه‌ی «الاهرام» کار کرد. در همین سال وی به بیروت عزیمت کرد و برای مدتی به عنوان سردبیر مجله‌ی ماهانه‌ی «شئون فلسطینیة» مشغول به کار بود. درویش همچنین رئیس اتحادیه‌ی نویسندگان فلسطینی و بنیان‌گذار یکی از مهم‌ترین فصلنامه‌های ادبی و مدرن جهان عرب به نام «الکرمل» بود. محمود درویش همراه با «ژاک دریدا» و «پی‌یر بوردیو»، پارلمان بین‌المللی نویسندگان را تأسیس کرد. وی سال‌های زیادی از عمرش را در قاهره، بیروت، تونس و پاریس به تبعید گذراند.
از جمله جایزه‌هایی که محمود درویش برنده شد می‌توان به «جایزه‌ی ابن سینا»، «جایزه‌ی صلح لنین»، «جایزه‌ی لوتس» از انجمن نویسندگان افریقایی-آسیایی، «جایزه‌ی هنرهای حماسی فرانس»، «مدالِ آثارِ ادبی»، «جایزه‌ی آزادی فرهنگی» از بنیاد لبنان، «جایزه‌ی صلح استالین» شوروی سابق و «جایزه‌ی ناظم حکمت» اشاره کرد.
او تاکنون بیست و دو مجموعه شعر منتشر کرده است: گنجشگ‌های بی‌بال (۱۹۶۰)؛ برگ‌های زیتون (۱۹۶۴)؛ عاشقی از فلسطین (۱۹۶۶)؛ آخر شب (۱۹۶۷)؛ دلدار من از خواب خود برمی‌خیزد (۱۹۷۰)؛ گنجشک‌ها در الجلیل می‌میرند (۱۹۷۰)؛ دوستت می‌دارم، یا دوستت نمی‌دارم (۱۹۷۲)؛ اقدام شماره‌ی ۷ (۱۹۷۴)؛ آنک تصویر او و اینک انتحار عاشق (۱۹۷۵)؛ جشن‌ها (۱۹۷۶)؛ ستایش سایه‌ی بلند (۱۹۸۳)؛ محاصره‌ای برای مدایح دریا (۱۹۸۴)؛ آن ترانه است، آن ترانه است (۱۹۸۶)؛ سرخ گلی کمتر (۱۹۸۶)؛ تراژدی نرگس، کمدی نقره (۱۹۸۹)؛ آنچه را می‌خواهم می‌بینم (۱۹۹۰)؛ یازده ستاره (۱۹۹۲)؛ چرا اسب را تنها گذاشتی؟ (۱۹۹۶)؛ سریر زن غریبه (۱۹۹۵)؛ دیوارنگاره (۲۰۰۰)؛ در محاصره (۲۰۰۲)[۷]؛ حالتی از شهربندان (۲۰۰۲)؛ برکرده‌ی خود پوزش مخواه (۲۰۰) و چون شکوفه‌ی بادام یا دورتر (۲۰۰۵). چند کتاب نثر نیز از محمود درویش منتشر شده است که از درخشان‌ترین آنها یادداشت‌های روزانه‌ی اندوه عادی (۱۹۷۶) و حافظه‌ای برای فراموشی (۱۹۸۷) است.
محمود درویش در اوت ۲۰۰۸ در پی عمل جراحی قلب در تگزاس آمریکا در گذشت.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#ترجمه‌ی_شعر
🆔 @CTAFJ
«كم البعيد بعيد»

كم البعيد بعيد؟
كم هي السُبُلُ؟
نمشي
ونمشي إلى المعنى
ولا نَصِلُ...

هو السرابُ
دليلُ الحائرين
إلى الماء البعيد
هو البُطلَان ... والبَطَلُ
نمشي، و تنضج في الصحراء
حكمتُنا
ولا نقول: لأنّ التِيهَ يكتمل

لكن حكمتنا تحتاج أغنيةً
خفيفةَ الوزن،
كي لا يتعب الأملُ

«كم البعيد بعيد»؟
كم هي السُبُلُ؟
—------------------—
«چه دور است آن دوردست‌ها»

چه دور است آن دوردست‌ها؟
و چقدر جاده و راه؟
به سوی معنا می‌رویم
و‌می‌رویم
و نمی‌رسیم...

سراب است
راهنمای سرگشتگان
به سوی آبی که در آن دوردست‌هاست
هم او که نارواست ... و کامروا
می‌رویم، و حکمتمان
در صحرا به کمال می‌رسد
و نمی‌گوییم: تا که سرگشتگی ‌كامل شود

اما حکمتمان نیازمند سرودی
سبک‌وزن است
تا که خسته نشود امید

«چه دور است آن دوردست‌ها»؟
و چقدر جاده و راه؟

#محمود_درويش
گزیده‌ای از: «أثر الفراشة»
ترجمه‌ی: فاطمه جعفری

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ

🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁

🔶کافه ترجمه عربی ☕️☕️

🔹کانال تخصصی آموزش ترجمه عربی با تاکید بر ترجمه‌ی ادبیات داستانی.

⬅️ سلسله درس های فن ترجمه
⬅️ سلسله درس های داستان کوتاه
⬅️ سلسله درس های استعاره
⬅️ از گوشه و کنار ترجمه
⬅️ معرفی شاعران
⬅️ ترجمه گزیده اشعار
⬅️ معرفی نویسندگان
⬅️ ترجمه داستان های کوتاه
⬅️ ضرب المثل
⬅️ آیا می دانید؟
⬅️ جملات قصار
⬅️ و دیگر موضوعات متنوع...

🔸لینک کانال👇👇👇
♐️ https://t.me/CTAFJ

🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁🍂🍁
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#دروزیان_بلگراد
🆔 @CTAFJ
دست پاشا و انگشتر یاقوتش را بوسید. اسماعیل پاشا به قالیچه‌های کنار خود اشاره کرد و گفت: «بفرما شیخ غفار». از اینکه پاشا او را به نام خوانده بود غافلگیر شد. چهره‌ی عجیبی داشت و چنان آهسته سخن می‌گفت که شیخ غفار با وجود شنوایی خوبش به زور صدایش را می‌شنید. چشم چپ نیمه‌بازش در پهنه‌ی صورتش عجیب‌تر می‌نمود: پلک چشمش آویزان و چروکیده بود. قلیان را که به دست گرفت و پک عمیقی به آن زد، آرام و خونسرد به نظر می‌رسید. چراغ‌های روغن‌سوز آویخته، گنبدها را روشن کرده و در سنگ‌های مرمر گوشه‌و‌کنار انعکاس یافته بود. اسماعیل پاشا پرسید: «الآن زیر درخت چنار در چه فکری بودی؟» شیخ غفار دست‌پاچه خود را عقب کشید. لب‌های پاشا که تکان خورد خم شد تا نزدیک‌تر شود و بهتر بشنود اما باز هم فایده‌ای نداشت: آیا اشتباهی شنید؟ ابراهیم پاشا با نی عاجی قلیان، به پنجره‌ای دور که در تاریکی گم بود اشاره کرد و دوباره رشته‌ی سخن را به‌دست گرفت:
«خواستم بدانم شیخی مثل تو در تنهایی خود چه می‌کند». پیش از آنکه شیخ زبان به سخن بگشاید پاشا بار دیگر دستش را تکان داد و به‌دنبالش یکی از دربانان شروع به کم کردن نور فانوس‌ها کرد. فتیله‌ی فانوس‌ها یکی پس از دیگری پایین می‌رفت و شعله‌اش در درون شیشه کم‌نور می‌شد. این بار پاشا به زبان ترکی گفت: «حرف بزن!» شیخ با مرتب کردن جملات در ذهنش سعی کرد حرفی بزند. پاشا لبخندی زد و حرکتی به دستش که زیر عبا بود داد و به زبان عربی گفت: «دلیل آمدنت را بگو!»
ناخودآگاه شیخ به آن دو خُمی که آورده بود نگریست. این، همه‌ی دارایی خانواده بود. دو خُم طلا. لیره‌های طلایی عُثمَلی که در طول سفرش از منتهای جبل لبنان تا این شهر مرطوب، مثل وحشت در سرش طنین انداخته بود...
اثر: #ربیع_جابر
ترجمه‌ی: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#معرفی_شاعر_۱۴ #آدونیس
🆔 @CTAFJ
علی احمد سعید اسبر معروف به آدونیس، شاعر، مترجم، نوشتارنویس، منتقد ادبی و ویراستار سوری است. او یکی از اثرگذارترین و برجسته‌ترین شعرای عرب دوره‌ی مدرن به‌شمار می‌رود. او در نیمه‌ی دوم قرن بیستم انقلابی مدرنیستی را رهبری کرد که اثر عظیمی بر شعر عرب برجای نهاد که با اثر تی. اس. الیوت در جهان انگلیسی‌زبان قابل مقایسه است.
آدونیس در سال ۱۹۳۰ در روستای القصابین در نزدیکی شهر لاذقیه به دنیا آمد. وی در سال ۱۹۵۴ لیسانس فلسفه را از دانشگاه دمشق دریافت کرد. در سال ۱۹۵۶ به بیروت رفت و در همان سال مجله‌ی شعر را بنیاد نهاد و خود سردبیری آن را به عهده گرفت. او همچنین در سال ۱۹۶۸ مجله‌ی مواقف را تأسیس کرد. آدونیس در سال ۱۹۷۳ دکتری ادبیات عرب را از دانشگاه سن ژوزف بیروت دریافت کرد و در دانشگاه‌های لبنان شروع به تدریس کرد. وی بارها نامزد جایزه‌ی نوبل ادبی شده است و از سال ۱۹۸۶ به عنوان نویسنده‌ی آزاد در پاریس در تبعید زندگی می‌کند.
نوشته‌های آدونیس عبارتند از بیست جلد شعر، سیزده جلد نقد و دوازده کتاب ترجمه شده شامل شعر سن-ژان پرس و ایو بون‌فوآ، و نخستین ترجمه‌ی کامل دگردیسی‌ها اثر اووید (۲۰۰۲). آنتولوژی چند جلدی شعر عرب او (دیوان الشاعر العربی) تقریباً دو میلیون بیت را دربر گرفته است. از جمله آثار شعری او می‌توان به «قصائد أولی» (۱۹۸۸)، «أوراق في الریح» (۱۹۸۸)، «المسرح والمرایا» (۱۹۸۸)، «أبجدیة ثانیة» (۱۹۹۴)، «أول الجسد آخر البحر» (۲۰۰۳) و... اشاره کرد.
جایزه‌ی ادبی «گوته»‌ی شهر فرانکفورت که ۵۰ هزار یورو ارزش دارد و هر سه سال یکبار اهدا می‌شود، در سال ۲۰۱۱ به «آدونیس» اهدا شد. از آدونیس در سال ۲۰۰۱ نیز با اهدای مدال «گوته» تقدیر شده بود.
#فاطمه_جعفری
http://www.uupload.ir/files/omvo_ctafj.jpg

♐️ https://t.me/CTAFJ
#ترجمه‌ی_شعر
🆔 @CTAFJ
أغنية إلى جلجامش، عائداً إلى أوروك

جلجامش،
ماذا ستفعلُ في أوروك؟
ماذا يفعل حولك هؤلاء الرّجال؟
تائهون. يَتصبّبون دماً. سراويلُهم رصاصٌ، ووجوههم حُفَرٌ. الأرضُ حولهم مُسَوَّرةٌ، والأفقُ أنبوبٌ ذَرّيّ.
ماذا ستفعل بهذا الفضاء الذي يَتَسَرْبَلُ باللّهَب؟
ماذا ستفعل بعد إنكيدو؟
هل تسمع شهيقَ الأبواب؟ هل تَرْتَطِمُ وسادتُكَ بِمِنْشَار الموت؟
في الظّلمة ظلمةٌ ثانية،
وما هذه القوّة التي لا ترى العالمَ، لكنها تقبض عليه؟

جلجامش،
لك رايةٌ هي الحرّية. نُعطي أيدينا لهذه الرَّاية، ولن نستسلم.
—------------------------------

سرودی برای گیلگَمِش، حینِ بازگشتش به اوروک

گیلگمش،
در اوروک چه خواهی کرد؟
این مردان دور‌و‌بر تو چه می‌کنند؟
سرگشته‌اند. از سر‌و‌رویشان خون می‌ریزد. شلوارهایشان پر از گلوله است و صورت‌هاشان پر از چاک‌و‌شکاف. زمینِ اطرافشان پامال شده و افق، حباب انفجار اتمی است.
با این محیطِ آتش به تن کرده، چه خواهی کرد؟
چه خواهی کرد بعد از انکیدو؟
صدای ناله‌ی درها را می‌شنوی؟ آیا بالشَت گرفتار ارّه‌ی مرگ شده؟
تاریکی اندر تاریکی است،
این چه قدرتی است که جهان را نمی‌بیند، اما تسخیرش می‌کند؟

گلیگمش،
تو پرچمِ آزادی را داری. دستانمان را به این پرچم می‌دهیم، و هرگز تسلیم نخواهیم شد.
#أدونیس
ترجمه‌ی: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
کافه ترجمه عربی
#ترجمه‌ی_شعر 🆔 @CTAFJ أغنية إلى جلجامش، عائداً إلى أوروك جلجامش، ماذا ستفعلُ في أوروك؟ ماذا يفعل حولك هؤلاء الرّجال؟ تائهون. يَتصبّبون دماً. سراويلُهم رصاصٌ، ووجوههم حُفَرٌ. الأرضُ حولهم مُسَوَّرةٌ، والأفقُ أنبوبٌ ذَرّيّ. ماذا ستفعل بهذا الفضاء الذي يَتَسَرْبَلُ…
#حماسه‌ی_گیلگمش
🆔 @CTAFJ
خلاصه‌ی حماسه‌ی گیلگمش
اهالی اوروک به درگاه خدایان شکایت زورگویی گیلگمش را می‌برند. خدایان به ارورو می‌گویند که مردی زورمند بیافریند تا با گیلگمش مبارزه کند و اوروک در آسایش باشد. ارورو انکیدو را از خاک می‌آفریند. انکیدو در دشت‌ها با حیوانات زندگی می‌کند. مردی از آنجا گذر می‌کند و زورگویی‌های گیلگمش را برای انکیدو شرح می‌دهد. انکیدو خشمگین به اوروک می‌رود و با گیلگمش مبارزه می‌کند. گیلگمش پشتش را می‌خواباند و او را دوست خود می‌خواند. سپس به او می‌گوید که به همراهی هم، به جنگ هومبه‌به، دیو جنگل سدر خدایان بروند. گیلگمش پنج خواب می‌بیند و انکیدو آن‌ها را به پیروزی تعبیر می‌کند. وقتی به جنگل سدر می‌رسند با هومبه‌به مبارزه می‌کنند و گیلگمش با سه ضربه سرش را جدا می‌کند و سپس درختان جنگل سدر را می‌کوبند و می‌کَنند. ایشتر به گیلگمش می‌گوید که معشوق او باشد، ولی گیلگمش عشق او را نمی‌پذیرد. ایشتر هم نر‌گاو آسمانی را در اوروک رها می‌کند. نر‌گاو به ویرانی اوروک می‌پردازد و انکیدو و گیلگمش با هم او را می‌کشند. سپس انکیدو خواب می‌بیند که خدایان برای مجازات گناهان گیلگمش و انکیدو تصمیم گرفته‌اند که انکیدو باید بمیرد. انکیدو بار دوم خواب می‌بیند که مردی او را به دنیای زیرین می‌برد و گیلگمش او را یاری نمی‌کند. انکیدو دوازده روز در بستر بیماری می‌افتد. انکیدو می‌میرد و گیلگمش بر مرگش مویه می‌کند. گیلگمش اندوهگین از مرگ انکیدو، راهی جایگاه اوته‌نه‌پیشتیم (تنها انسانی که توانسته به جاودانگی برسد) می‌شود تا راز جاودانگی را از او بپرسد. گیلگمش به جایگاه اوته‌نه‌پیشتیم می‌رسد و ماجرای خود را برایش می‌گوید. اوته‌نه‌پیشتیم می‌گوید مرگ تقدیر گریزناپذیر انسان است. گیلگمش از راز جاودانگی اوته‌نه‌پیشتیم می‌پرسد. اوته‌نه‌پیشتیم ماجرای طوفان بزرگ را تعریف می‌کند. در زمان طوفان بزرگ، او به دستور اآ کشتی‌ای ساخت و یک جفت از هر حیوانی در آن گذاشت. وقتی خدایان از زنده بودن او مطلع شدند، او و جفتش را در شمار خدایان قرار داده و ساکن آن سوی دریا کردند. آن گاه اوته‌نه‌پیشتیم جای گیاه جاودانگی را بر گیلگمش آشکار می‌کند و گیلگمش آن را می‌یابد؛ ولی وقتی به شست‌وشوی خود مشغول است، ماری آن را می‌خورد و گیلگمش دست خالی به اوروک بازمی‌گردد.

http://www.uupload.ir/files/qprh_ctafj.jpg
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#تعريب_شعر
🆔 @CTAFJ
شعر: #آفاق_شوهانی
تعریب: #فاطمه_جعفری

می‌چرخم
مشکوک به پس‌لرزه‌هایم
مشکوک به مفهوم ساعت
می‌چرخم لابه‌لای پس‌لرزه‌های عملیات انتحاری‌ام
روی زمین نیمی از صورت مردم پاک شده

دست‌هایشان فرار را جلو می‌بَرَد
پاهایشان فرار را عقب می‌کشد
ساعت روی قرن بیست و پنج کوک شده
شلیک می‌کنم
شلیک به رفته‌ها
شلیک به برگشته‌ها

چرا می‌ترسی؟
تفنگ می‌پرسد
چرا شلیک تَ تَ ترسی؟
پابه‌پا در سرم فکر می‌جیشد
دامن زمین خیس شده
گنجشک‌ها زمین را جیک می‌کشند
گدازه‌ها پرتابم می‌کنند
زیر درختی وصله‌هایی از من شکل می‌گیرد

اندام‌ام به این‌سو و آن‌سو می‌چرخد
امتداد من کجا رفته؟
نمی‌دانم را صد بار می‌چرخم و می‌پرسم
چگونه برگردم به هزار و سیصد و نود و شش
چگونه برگردم
می‌پرسم و زمین عرق می‌کند خیس می‌شود
خدایا خدایا چگونه برگردم از ادامه‌ی بی‌مرزم؟
چگونه؟

#آفاق_شوهانی

—------------------------------------------------—
أدور
و‌أنا أشك في هزّاتي الارتدادية
وفي معنى الساعة
أدور بين الهزّات الارتدادية لعمليّتي الإنتحاريّة
على الأرض انمحى نصف وجوه النّاس

أيديهم تسوق الفرارَ إلى الأمام
وأرجلهم تجرُّ الفرارَ إلى الوراء
ضُبِطت السّاعة على القرن الخامس والعشرين
أطلق النّار
على ما بادَ
وعلى ما عادَ

لماذا تخافُ؟
تسأل البندقيّة
لماذا تخاف من طَ طَ طَقطَقة الرّصاص؟
حاقناً يتبوّل الفكر في رأسي
يبتلّ وجه الأرض
العصافير تزقزق «الأرض»
الحمم ترمي بي
تحت شجرةٍ تتشكّل أشلاء مني

جسدي يدور إلى هذا الجانب وذاك
أين ذهب امتدادي؟
أدور وأتساءل مائة مرّة الـ«لا أعرف»
کيف أعود إلى سنة ألفين وسبعة عشر؟
كيف أعود؟
أتساءل والأرض تعرق وتبتلّ
يا إلهي، إلهي، كيف أعود من إمتدادي الّذي لا حدود له؟
كيف؟

شعر: #آفاق_شوهاني
تعریب: #فاطمه_جعفری
دانش‌آموخته‌ی کارشناسی ارشد مترجمی زبان عربی

♐️ https://t.me/CTAFJ
#سلسله_درس‌های_فن_ترجمه_۱۲
🆔 @CTAFJ
٩- گروه اسمی بدلی: با الگوی ساختاری «مبدل‌منه + بدل» که مشکلی در ترجمه‌ی آن وجود ندارد: «الأُستَاذُ مَحمُودٌ»: «استاد محمود».
۱۰- گروه اسمی عطفی: با الگوی ساختاری «اسم + حرف عطف + اسم» که مشکلی در ترجمه‌ی آن وجود ندارد: «جَاءَ (مُحَمَّدٌ وَعَلِيٌّ)»: «محمد و علی آمدند».
١١- گروه اسمی تأکیدی: ساختاری متشکل از دو اسم که دومی تأکید کننده‌ی اولی است و به آن «مُؤَكِّد» می‌گویند. «مُؤَكِّد» می‌تواند تکرار اسم اول یا واژگان تأکیدی «نفس و عین» (برای تاکید مفرد، مثنی و جمع)،« کلا و کلتا» (برای تاکید تثنیه‌ی مذکر و مؤنث) و «أَجمع، بأجمع، جمیع، کل و...» (برای تأکید مفرد و جمع) باشد.
-«نفس و عین»: به صورت «خودِ، و همین و همان» ترجمه می‌شود:
«جَاءَ مُحَمَّدٌ (نَفسُهُ/ بِنَفسِهِ)»: «(خودِ) محمد آمد».
«جَاءَ فِي يَومِ الأَرْبِعَاءِ مِنَ الأُسْبُوعِ نَفْسِهِ»: «روز چهارشنبه‌ی (همین/ همان) هفته آمد».
•نکته: عبارت «فَي الوَقتِ نَفسِهِ» اصطلاحی است که به چند معنا به کار می‌رود:
«هُوَ سَيَكُونُ فِي المَبنَى (فِي الوَقتِ نَفسِهِ)»: «او (در آن موقع) داخل ساختمان خواهد بود».
«تَمَكَّنَ البَاحِثُونَ مِنِ ابْتِكَارِ دِوَاءٍ جَدِيدٍ يُسَاعِدُ عَلَى إدَارَةِ حَالَةِ السُّكَّرِيِّ وَ(فِي الوَقتِ نَفسِهِ) يَنقُصُ الوَزنَ»: «پژوهشگران توانستند داروی جدیدی ابداع کنند که به کنترل دیابت کمک می‌کند و (در عین حال) باعث کاهش وزن می‌شود».
«هَذَا الجِهَازُ يَسْمَحُ لَكَ أَنْ تَضغُطَ عِدَّةَ نُقَاط (فِي الوَقتِ نَفسِهِ)»: «این دستگاه به شما اجازه می‌دهد (همزمان) چند نقطه را فشار دهید».
«لَا أَعلَمُ لِمَاذَا يَجِبْ أنْ يَحدُثَ (فِي الوَقتِ نَفسِهِ)»: «نمی‌دانم چرا باید (در چنین زمانی) اتفاق افتد».
-«کلا و کلتا»: به صورت «هر دو» ترجمه می‌شوند:
«هُوَ وَزَوجَتُهُ (كِلَاهُمَا) يَتَشَارَكَانِ فَصِيلَةَ الدَّمِ نَفسَهَا»: «او و همسرش (هر دو) همان گروه خونی را دارند».
-«أَجمع، بأجمع، جمیع و ...»: به صورت «همه، همگی، تمام، تمامی، عموم، کل، سراسر و...» ترجمه می‌شوند:
«هَذِهِ المَسألَةُ لَهَا تَأثِيرٌ عَلَى العَالَمِ (بِأجْمَعِهِ)»: «این مسئله بر (سراسر) جهان تاثیر دارد».
«قَرَّرَ الشَّعْبُ (كُلُّهُم) أنْ يَختَارَ التَّغيِيرُ»: «(همه‌ی) ملت تصمیم به انتخاب تغییر گرفتند».
*پایان گروه اسمی*
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۱۰
ترجمه‌ی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۱۰
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا می‌دانید؟

۳۵درصد از انسان‌ها هوای برفی و بارانی‌ را بیشتر از فصل‌های دیگر دوست دارند. این افراد به تنهایی و استقلال تمایل دارند و از جمله ویژگی های آنان آرام بودن و همدردی با دیگران است. از سوی دیگر این گروه به طور ژنتیکی، شانس زندگی و سازگاری سریع در مناطق شمالی و به‌ویژه کشورهای اروپایی را دارند.


ترجمه‌ی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#معرفی_شاعر_۱۵ #محمد_إبراهيم_أبوسنة

🆔 @CTAFJ
محمد ابراهیم أبو سنه، شاعر و ناقد مصری، و عضو اتحادیه‌ی نویسندگان مصر و شورای عالی فرهنگی است که به گویندگی برنامه‌های رادیویی نیز مشغول است. وی در سال ۱۹۳۷ در استان «الجیزة» متولد شد و در سال ۱۹۶۴ مدرک کارشناسی خود را از دانشکده‌ی پژوهش‌های عربی دانشگاه «الأزهر» دریافت کرد. از جمله آثار وی که جوایز زیادی برای آن‌ها دریافت کرده است، می‌توان به دفترهای شعری «قلبي وغازلة الثوب الأزرق» (۱۹۶۵)، «حديقة الشتاء» (۱۹۶۹)، «تأملات في المدن الحجرية» (۱۹۷۹)، «البحر موعدنا» (۱۹۸۲)، «رقصات نیلیة» (۱۹۹۳) «ورد الفصول الأخيرة» (۱۹۹۷) و... اشاره کرد. محمد ابراهیم دو نمایشنامه‌ی شعری نیز با عنوان‌های «حمزة العرب» (۱۹۷۱) و «حصار القلعة» (۱۹۸۴) منتشر کرده و همچنین پژوهش‌هایی در شعر دارد که عبارت است از «تأملات نقدیة في الحديقة الشعرية»، «دراسات في الشعر العربي» و «تجارب نقدية وقضايا أدبية». «ألوان من الشعر» و «حديقة الأوراق» از جمله برنامه‌های فرهنگی است که أبو سنة گویندگی آن را بر عهده داشته است.
http://www.uupload.ir/files/u78f_ctafj.jpg
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Forwarded from اتچ بات
#ترجمه‌ی_شعر
🆔 @CTAFJ
شعر: #محمد_إبراهيم_أبوسنة
«البحر موعدنا»

البحر موعدنا
وشاطئنا العواصف
جازف
فقد بَعُد القَريب
و مات من ترجوه
واشتدّ المخالف

لن يرحم الموج الجبان
ولن ينال الأمن خائف
القلب تسكنه المواويل الحزينة
والمدائنُ للصّيارف
خلت الأماكن للقطيعة
من تعادي أو تحالف؟

جازف
و لا تأمن لهذا اللّيل أن يمضي
و لا أن يُصلح الاشياء تالف
هذا طريق البحر
لا يفضي لغير البحر
و المجهول قد يَخفى لِعارف

جازف
فإن سُدَّت جميع طرائق الدّنيا
أمامك فاقتحمها لا تقف
كي لا تموت وأنت واقف

شعر: #محمد_إبراهيم_أبوسنة
—------------—
«وعده‌گاهمان دریاست»

وعده‌گاهمان دریاست
و ساحلمان توفان‌ها
مخاطره کن
که نزدیک، دور شده
مایه‌ی امیدت مرده
و ناملایمات شدت گرفته

ترحّم امواج بر بزدلان نخواهد بود
و نه امانی بر ترسوان
دل آشیان موال‌های غم‌انگیز شده
شهرها از آنِ دغل‌کاران
و مناطق، خلوت‌گاه چهارپایان
با که ستیزه کنی یا هم‌‌پیمان شوی؟

مخاطره کن
دل آسوده بر این شب مدار که بگذرد
و نه بر فنارفته که اصلاح امور کند
این ره دریاست
که جز به دریا نرسد
و مجهول، ای بسا که بر عارفی پوشیده مانَد

مخاطره کن
که تمام راه‌های دنیا به رویت اگر بسته شود
بر آن‌هجوم آور و بازپس نمان
مبادا که وامانده بمیری

شعر: #محمد_إبراهيم_أبوسنة
ترجمه‌: #فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#تعریب_شعر
🆔 @CTAFJ
شعری از:#آفاق_شوهانی

چند ریشتر به اعماقِ زلزله می‌زنم
در من قربانیانی به خواب رفته‌اند
در من زخمی‌هایی زیرِ آوارند
می‌وزم با پس‌لرزه‌هایم
زمین را با حرارتِ لب‌هایم گرم می‌کنم
و اکنون و ناگهان‌اش را از تن‌ام عبور می‌دهم
—------------------—
أزيد على أعماق الزلزال بريخترات عدّة
نائمٌ فيَّ ضحايا
وفيَّ جرحى تحت الأنقاض
أهُبُّ بهزّاتي الارتداديّة
وبحرارة شفتيَّ أسخّن الأرض
وأمرّرُ عبر جسدي ما يحدث الآن باغتا...

شعر: #آفاق_شوهانی
تعریب: #فاطمه_جعفری
http://www.uupload.ir/files/gmed_ctafj.jpg
♐️ https://t.me/CTAFJ
#از_گوشه_و_کنار_ترجمه #قسمت_۱۶
🆔 @CTAFJ
- «اللهمّ إلّا»: «جز، به‌جز، مگر».

- مثال ۱: «يَصعَبُ التَّعوِيضُ عَنِ الضَّرَرِ اللَّاحِقِ بِتُحَفٍ تَارِيخِيَّةٍ، (اللَّهُمَّ إِلَّا) بِتَقيِيمٍ جَزَافِيٍّ يَتِمُّ حَالَةً بِحَالَةٍ».

- «جبران آسیب‌ وارد شده به آثار تاریخی دشوار است، (مگر) با ارزیابی تخمینی‌‌ای که به‌صورت مورد‌به‌مورد انجام گیرد».

- الضَّرَرِ اللَّاحِقِ بـِ...: آسیب وارد شده به ...

- ***نکته: استفاده از صفت مؤنث (وارده) خلاف قاعده‌ی فارسی است و از به‌‌کار‌گیری آن باید پرهیز کرد.

- جَزَافِيّ: از روی حدس‌و‌تخمین (جزاف معرب گزاف است).

- حَالَةً بِحَالَةٍ: مورد‌به‌مورد.

- مثال ۲: «لَمْ تُعقَدْ خِلَاَل هَذِهِ الفَترَةِ أَيَّةُ جَلَسَةٍ، (اللَّهُمَّ إِلاَّ) بِشَكلٍ اِستِثنَائِيٍ.»

- «در این مدت هیچ نشستی (جز) به‌صورت فوق‌العاده، برگزار نگردید».

- جَلَسَة اِستِثنَائِية: جلسه‌ی فوق‌العاده.

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#آرایه‌ی_ادبی_تشخیص
🆔 @CTAFJ
تشخیص یا جان‌بخشی، آرایه‌ای ادبی‌ است که صفت‌ها یا رفتار آدمی را به چیزهای بی‌جان و انتزاعی نسبت می‌دهد. یکی از ظریف‌ترین روش‌های به‌کارگیری این آرایه در زبان عربی، استفاده از صیغه‌ی جمع مؤنث در اشاره‌ به اشیاء است تا به‌گونه‌ای زیبا به هر دو بعد مورد نظر اشاره کند. چنین آرایه‌ای در آیه‌ی ۴۸ سوره‌ی یوسف: «ثُمَّ يَأْتِي مِن بَعْدِ ذَٰلِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ يَأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِيلًا مِّمَّا تُحْصِنُونَ ﴿يوسف: ٤٨﴾» نیز به کار رفته است که «سَبْعٌ شِدَادٌ» به‌واسطه‌ی استفاده از فعل «يَأْكُلْنَ» و ضمیر جمع مونث در عبارت «لَهُنَّ»، ضمن اشاره به سال‌های قحطی، به مردمانی که محصول ذخیره شده را در این سال‌ها استفاده خواهند کرد، نیز اشاره دارد.
در شعر فوق اثر آقای علی عبّاسی که تعریب آن به ظاهر ساده می‌نماید، تنها راه انتقال درست مقصود شاعر به زبان عربی، استفاده از آرایه‌ی تشخیص است تا ضمن اشاره به سقوط برگ‌های درختان در پاییز به‌واسطه‌ی تغییررنگی که می‌دهند، به سقوط انسان در صورت تزویر و دورویی نیز اشاره داشته باشد.
#فاطمه_جعفری

♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۱۱
ترجمه‌ی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۱۱
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا می‌دانید؟

گریه کردن باعث ورود اکسیژن به ریه‌ها و رهایی بدن از هورمون‌های تنش‌زا می‌شود، این امر دلیل آرامش انسان پس از گریه را بیان می‌کند. حال آن‌که به عکس آنچه گفته شد سرکوب مداوم گریه و اصرار به تظاهر به قوی بودن منجربه سردرد و ابتلا به بیماری‌های عصبی صعب‌العلاج در آینده می‌شود.

ترجمه‌ی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ