کافه ترجمه عربی
528 subscribers
75 photos
7 videos
13 files
262 links
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
Download Telegram
#ضرب‌المثل_۹
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
♦️لَا تَطَرحِ الدُّرَّ أَمَامَ الکَلْبِ.
🔹 قدر زر زرگر شناسد (قدر گوهر، گوهری).
🔸 برگرفته از ادبیات مسیحی:
-لاَ تُعْطُوا الْمُقَدَّسَ لِلْكِلاَبِ وَلاَ تَطْرَحُوا دُرَرَكُمْ قُدَّامَ الْخَنَازِيرِ.
-آنچه مقدس است به سگان مدهید و نه مرواریدهای خود را پیش گرازان اندازید.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#نکته‌های_نگارشی_و_ویرایشی_۲
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
-«را»: همواره جدا از کلمه‌ی پیش از خود نوشته می‌شود: «آن را».
* استثناء: «چرا» و «برای چه».
-«که»: همواره جدا از کلمه‌ی پیش از خود نوشته می‌شود، با نیم‌فاصله مثل: «چنان‌که» یا یک فاصله، مثل: «آن که» (در معنای آن کسی که).
*
استثناء: «بلکه»، «آنکه» و «اینکه».
-«ابن»: وقتی بین دو عَلَم (اسم خاص شخص) واقع شود، می‌توان آن را هم با همزه و هم بدون آن نوشت. در این صورت «ابن» یا «بن» با نیم‌فاصله از هر دو اسم نوشته می‌شود: «محمد‌بن‌‌عبدالله»، «محمد‌ابن‌‌عبدالله».
-«به»: در موارد زیر پیوسته نوشته می‌شود:
۱- وقتی بر سر فعل یا مصدر آید («بای زینت یا تأکید»): «بگفتم»، «بروم»، «بنماید».
** نکته: در این حالت اگر فعل با «الف» مفتوح یا مضموم آغاز شود (مثل انداختن، افتادن)، «الف» در نوشتن حذف می‌شود، مثل «بینداز، بیفکن». («نون نفی» و «میم نهی» هم همین کار را می‌کند: «نینداز، میفکن»)
۲- در واژگانی مثل: «بدین»، «بدان»، «بدو» و «بدیشان».
۳- هرگاه صفت بسازد: «بخرد»، «بشکوه»، «بهنجار»، «بنام».
۴- هرگاه در آغاز برخی ترکیب‌های عربی آید: «بعینه»، «بنفسه»، «بشخصه»، «مابازاء»، «بذاته»، «برأی العین».
-«به» در دیگر موارد جدا نوشته می‌شود: با نیم‌فاصله مثل: «به‌سختی»، «منزل‌به‌منزل» یا یک فاصله، مثل: «به نام خدا»، «به برادرت گفتم».
#دستورخط_فارسی_فرهنگستان

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۶
ترجمه‌ی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۶
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا می‌دانید؟

سفر از مکانی به مکان دیگر، انسان را باهوش‌تر و خلاق‌تر می‌کند، تاجایی‌که به طور مستقیم درک او را از زندگی و طبیعت رشد می‌دهد و توان او را برای حل مشکلات به شکلی آسان، تقویت می‌کند. بنابراین انسان هرچه بیشتر به سفرهای کوتاه یا طولانی برود، به همان میزان پیشرفت فکری و فرهنگی‌اش در اجتماع بیشتر می‌شود.

ترجمه‌ی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#سلسله_درس‌های_داستان_کوتاه_۱۱ #داستان_کوتاه_پسامدرنیستی
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
- پسامدرنیسم مجموعه ای از آراء، اندیشه‌ها، مفاهیم و نظریه‌هاست که توسط طیف وسیعی از اندیشمندان و فیلسوفان و نظریه‌پردازان از دهه‌ی ۱۹۸۰ به این سو مطرح شده است.
- برخلاف جنبش‌های پیشین، در خصوص تعریف پسامدرنیسم هیچ اتفاق نظری میان نظریه‌پردازان وجود ندارد.
- اِلِنر هارتنی (Eleanor Heartney) پسامدرنیسم را "فرزند نافرمان" مدرنیسم می داند، بنابراین رابطه پسامدرنیسم با دودمان خود پیوند و گسست توأمان است‌.
- پسامدرنیسم جای مدرنیسم را نگرفته بلکه گفتمانی انتقادی مطرح کرده که بنیادهای فکری مدرنیسم را مورد تجدید نظر قرار می‌دهد.
- دو تلقی از پسامدرنیسم وجود دارد: تلقی تاریخی که طبق آن پسامدرنیسم در تاریخ معینی (۱۹۶۰) شروع شد و تلقی سبک‌شناختی که طبق آن ویژگی‌های پسامدرنیستی در دوره‌های قبلی تاریخ ادبیات نیز گه‌گاه در برخی آثار ادبی به چشم می‌خورد.
- در داستان‌های پسامدرن، توهم و واقعیت در‌هم می‌آمیزند و باعث شک و تردید خواننده می‌شوند. راوی داستان پسامدرن غالبا دچار بیماری حاد روانی است و یا دست کم خود سر‌در‌گم است و منبع در خور اتکایی برای فهم جهان داستان نیست، بر خلاف داستان‌های رئالیستی و ناتورالیستی که راوی قابل اعتمادی دارند یا داستان‌های مدرنیستی که ادراک راویانش والامرتبه‌تر از ادراک انسان‌های معمولی است.
- ویژگی‌های عمده‌ی داستان‌های پسامدرن:
۱. پیچیدگی مفهوم «واقعیت»: نشان دادن آن به صورت موضوعی مناقشه‌پذیر و نیز تمایزناپذیری آن از تخیل.
۲. پرداختن به زندگی روزمره‌ی شهری و فرهنگ مصرفی.
۳. برجسته کردن سبک‌های زندگی و نمادهای فرهنگی مربوط به این سبک‌ها.
۴. سیطره‌ی گفتمان بر رفتارها و ادراک شخصیت‌ها.
۵. نشان دادن نقش رسانه‌ها در تثبیت گفتمان مسلط.
۶. استفاده از سبک هجوآمیز.
۷. دو رگه شدن متن یعنی نادیده گرفتن تمایزهای متعارف بین ژانرها و ایجاد شکل‌های تلفیقی مثل «داستان – نقد» یا «داستان – مقاله».
۸. جایگزین شدن ایماژهای (تصاویر) گسسته به جای روایت.
۹. نگارش بازیگوشانه و به سخره گرفتن نابخردی‌های انسان معاصر.
۱۰. بینامتنیت، به گونه‌ای که این داستان‌ها چهل تکه‌ای متشکل از متون مسبوق خود هستند.
#فاطمه_جعفری
https://t.me/CTAFJ
#از_گوشه_و_کنار_ترجمه #قسمت_۱۴
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
- حلبی آباد: عشش الصفیح.

- بوی زخم مرغ: زفرة الدجاج، زنخة الدجاج.

- شیرابه‌ی معده: عصارة المعدة، عصارة هضمیة.

- چه بهتر (و نيكوتر)!: فبها ونِعمَت.

- بویی از درستی نبرده است: لا نصیب له من الصحة.

- در و تخته را با هم جور کرده است: ما جمع إلّا ووفّق.

- حرف‌هایش ذهنم را به هیجان آورد: کلماته ألهبت خیالي.

- قهقهه زد: أطلق صهلولة.

- نفسش بند آمد: زَهَقَتْ أنفاسه (مفرد: نَفَس) (کنایه از مرگ).

- جانش درآمد: زَهَقَتْ نَفْسُهُ (کنایه از مرگ).

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#سلسله_درس‌های_فن_ترجمه_۱۰
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
۷- گروه اسمی اشاره‌ای: ساختاری نحوی متشکل از یک عنصر اشاره‌ای و یک اسم معرفه به "ال". این اسم نمی‌تواند نکره یا معرفه به اضافه باشد. الگوی ساختاری این گروه را می‌توان به صورت: «اسم اشاره + اسم معرفه به "ال"» نوشت: «هَذَا الوَلَدُ». اسم دوم این گروه در نحو قدیم به «عطف بیان» معروف است. صفات اشاری به صورت‌های زیر ترجمه می‌شود:
- صفات اشاره‌ی «این»، «آن»، «همین» و «همان»:
«بَعضُ (هؤلَاءِ القَوْمِ) مُتَدَّيِّنٌ»: «برخی از (این/ همین مردمان) دیندارند».
- «چنین» و «چنان»:
«بَعضُ (هؤلَاءِ القَوْمِ) مُتَدَّيِّنٌ»: «برخی از (چنین مردمانی) دیندارند».
- «مذکور»، «مزبور»، «مورد نظر»، «یاد شده»، «فوق الذکر»:
«بَعضُ (هؤلَاءِ القَوْمِ) مُتَدَّيِّنٌ»: «برخی از (مردمان مذکور/ مزبور/ یاد شده) دیندارند».
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#ضرب‌المثل_١٠
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
♦️ما لَا يُدْرَك كُلُّه لَا يُتْرَك جُلُّه.

🔹 آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید.

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#سلسله_درس‌هایی_درباره‌ی_استعاره_٤
#بر_اساس_زبان‌شناسی_شناختی
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
انواع استعاره:
- استعاره‌ی هستی‌شناختی: تجربه‌ی ما از اجسام فیزیکی به‌ویژه جسم خودمان، بنیانی را برای استعاره‌های هستی‌شناختی فراهم می‌آورد؛ استعاره‌هایی که پنجره‌هایی برای نگریستن به رویدادها، کنش‌ها، فعالیت‌ها، احساسات، ایده‌ها و ... به مثابه‌ی هستی‌ها و مواد هستند. برای مثال ما پدیده‌ی «تورم» را با مفهوم استعاری «تورم یک موجود است» می‌فهمیم:
تورم سطح مطلوب زندگی ما را (کاهش می‌دهد).
تورم ما را (دچار چنان بحرانی کرده) که هیچ راه گریزی نداریم.
تورم من را (عصبانی می‌کند).
خریدن زمین بهترین راه (مبارزه با) تورم است.
در جمله‌های بالا، «موجود» به شمار آوردن «تورم» به ما این امکان را داده تا آن را بسنجیم، جنبه‌های مختلف آن را تعیین کنیم، عملکرد خود را در ارتباط با آن مشخص کنیم و... .
یا فهم «ذهن» با مفهوم استعاری «ذهن یک ماشین است»:
ذهنم امروز (کار نمی‌کند).
ذهنش (خراب شد).
ذهنش دوباره (به کار افتاد).
ذهنش در رویارویی با مجهولات (فرسوده شد).
آیا می‌توان (توان ذهن) را افزایش داد؟
منشأ رفتار انسان افکاری است که ذهن (تولید می‌کند).
استعاره‌های هستی‌شناختی شبیه این‌ها، چنان در اندیشه‌ی ما فراگیر و طبیعی هستند که بسیاری از ما آن‌ها را توصیف‌هایی صریح به شمار می‌آوریم، درحالی‌که ماهیت استعاری دارند و فهم آن‌ها حتی برای برخورد خردمندانه با تجربیاتمان ضروری است.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۷
ترجمه‌ی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۷
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا می‌دانید؟

حدود ۲۳ درصد از افراد در موقعیت‌های سخت و جدی به‌طور ناخودآگاه می‌خندند و نمی‌توانند بر خودشان مسلط شوند، زیرا این عادت در مغزشان برنامه‌ریزی‌ شده است و ارادی نیست. این افراد طبق قانون "روان‌شناسی معکوس" هرچه برای تظاهر به رفتار رسمی و جدی تلاش کنند، احتمال آنکه زیرخنده بزنند بیشتر می‌شود.

ترجمه‌ی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
📢 توجه!
همراهان کانال #کافه_ترجمه_عربی
داستان زیر را با توجه به آنچه که در سلسله‌درس‌هایی از داستان کوتاه گفته شد، تحلیل کنید. بهترین تحلیل با نام تحلیل‌گر در کانال قرار داده خواهد شد. مهلت ارسال تحلیل‌ها تا پایان آبان ماه.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
ترجمه_ی_داستان_کوتاه_«الشبكة»_از.pdf
59.4 KB
داستان کوتاه «الشبکة»
اثر: #محمد_شکری
ترجمه‌ی: #فاطمه_جعفری
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
📚📚کتاب در گردش 📒📕📗📓📙📘
نویسنده: #فیزا_آلگان
مترجم: #آیدین_فرنگی

وقتی کتابی را که از آن خوشش آمده بود، تمام کرد، نفس عمیقی کشید، با حسی خوشایند، کتاب را گذاشت روی نیمکت. بلند شد و راه افتاد. چند قدمی که دور شد برگشت و با لبخند نگاهی به کتاب انداخت. کتاب روی نیمکت، انتظار مخاطب جدیدی را می‌کشید..
کتابی روی نیمکت پارک، روی صندلی انتظار بانک، روی صندلی‌های یک مرکز رخت‌شویی، روی صندلی‌های مترو یا اتوبوس درون‌شهری، کنار باجه‌ی تلفن همگانی، حتا بین چیپس و بیسکوئیت‌های یک سوپرمارکت! کتابی که قبلا کسی آن را خوانده و تصمیم گرفته به خواننده‌ی ناشناس دیگری هدیه بدهد. رمان، شعر، داستان‌های کوتاه، مجموعه‌ی یادداشت یا هر کتاب دیگری...
جا گذاشتن کتاب در مکان‌های عمومی رفتاری است که اکنون در ایتالیا و فرانسه هم رو به فزونی گذاشته. کسی که کتابش را در مکانی عمومی رها می‌کند، هویت خود را آشکار نمی‌‌کند و ادعایی هم بابت قیمت کتاب ندارد، اما یک درخواست از خواننده یا خوانندگان احتمالی بعدی دارد:‌ «شما نیز بعد از خواندن کتاب، آن را در محلی مشابه قرار دهید تا دیگران هم بتوانند از این اثر استفاده کنند.» «رول هورنباکر» نخستین کسی بود که این حرکت را انجام داد. او یک فروشنده‌ی رایانه در ایالت میسوری آمریکا بود و نام این رفتار را Book Crossing گذاشت یعنی «کتاب‌ در گردش». در فرانسه کتاب‌های در حال گردش از ده‌هزار جلد فراتر رفته است. این رفتار جدید را می‌شود به نوعی «کمپین کتاب‌خوانی» یا «کمپین به اشتراک گذاشتن کتاب» در نظر گرفت؛ کمپینی که می‌تواند به مثابه‌ی یک پروژه‌ی فرهنگی قابل تامل باشد.
حالا رفتار مذکور به قدری در غرب رواج یافته که کم‌کم از ترکیه نیز سردرآورده است. در «ترک‌بوکو» ـ یکی از شهرهای ساحلی ترکیه ـ کنار دریا قدم می‌زدم که کتابی روی شن‌ها توجه‌ام را جلب کرد. فکر کردم حتما صاحب کتاب فراموش کرده آن را با خود ببرد. برش داشتم و همین‌که چشمم به صفحه‌ی اولش افتاد از خوشحالی در پوست خودم نگنجیدم. در صفحه‌ی اول کتاب یک نفر متن زیر را نوشته بود: «من این کتاب را با علاقه خواندم و آن را در همان مکانی که به آخر رسانده بودم رها کردم. امیدوارم شما هم از این کتاب خوش‌تان بیاید. اگر از آن خوش‌تان آمد بخوانید وگرنه در همان نقطه‌ای که پیدایش کرده‌اید بگذارید بماند. اگر کتاب را خواندید شماره‌ای به تعداد خوانندگان اضافه کنید و با ذکر محل پایان مطالعه، در جایی رهایش کنید.» در همان صفحه دست‌خط سومین خواننده توجه‌ام را جلب کرد: «خواننده‌ی شماره‌ی سه در ترک‌بوکو». پس تا به حال سه نفر که همدیگر را نمی‌شناسند این کتاب را خوانده‌اند. طبق اطلاعات موجود در همان صفحه، خواننده‌ی اول کتاب را در استانبول و خواننده‌ی دوم در شهر بُدروم مطالعه‌ی آن را به پایان رسانده و رهایش کرده بود.
برای این سنت جدید کتاب‌خوانی سایت اینترنتی‌ای هم راه‌اندازی شده تا علاقه‌مندان بتوانند با عضویت در آن به رهگیری کتاب‌هایی که رها کرده‌اند بپردازند. توصیه می‌کنم سری به سایت bookcrossing.com بزنید. طبق اطلاعات موجود در حال حاضر بیش از دومیلیون و ‌پانصدهزار جلد کتاب که اطلاعات‌شان در این سایت ثبت شده در حال گردش هستند. هدف گردانندگان سایت یادشده، تبدیل کردن دنیا به یک کتابخانه‌ی بزرگ است. از این به بعد اگر در کافه، در لابی هتل یا سالن انتظار سینما کتابی را پیدا کردید، تعجب نکنید؛ چون ممکن است با یک جلد «کتاب در گردش» روبرو شده باشید. بیایید ما هم از همین حالا شروع کنیم.

برگرفته از: پایگاه اطلاع‌رسانی شهر کتاب
http://www.bookcity.org/detail/453
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#ترجمه‌ی_داستانک
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#قصة_الأمل
ترجمه‌ی #حیدر_مجددی
استيقظت إحدى السيدات ذات يوم ونظرت في المرآة لتجد ثلاث شعرات فقط في رأسها فابتسمت قائلة لا بأس سأصبغ شعري اليوم فعلت ذلك وقضت يوماً رائعاً.
وفي اليوم التالي استيقظت ونظرت في المرآة فوجدت شعرتين فقط فانفرجت أساريرها وقالت مدهش سأغير تسريحة شعري اليوم سأقسمه إلى نصفين وأصنع مفرقاً في منتصفه فعملت ذلك وقضت يوماً مدهشاً.وفي اليوم الثالث استيقظت لتجد شعرة واحدة فقط في رأسها وهنا قالت ممتاز سأسرح شعري للخلف فعلت ذلك وقضت يوماً مرحاً سعيداً.
وفي اليوم الرابع استيقظت ونظرت في المرآة لتجد رأسها خالياً من الشعر تماماً فهتفت بسعادة بالغة يا للروعة لن أضطر لتصفيف شعري اليوم.
لا شك أن في الحياة الكثير من المشكلات والعقبات فلا تجعل سعادتك مشروطة بزوالها بل تعايش معها لأن نظرتك إلى الحياة هي التي تحول الآلام إلى آمال.
—------------------------------------------------------------
یک روز زنی از خواب بیدار شد و به آینه که نگاه کرد، متوجه شد تنها سه تار مو روی سرش دارد. لبخندزنان گفت: «اشکالی ندارد، امروز مو‌هایم را رنگ می‌کنم.» همین کار را انجام داد و روز خوبی را گذراند.
روز بعد بیدار شد و به آینه که نگاه کرد، تنها دو تار مو روی سرش دید. گل از گلش شکفت و گفت: عالی‌ست، امروز مدل مویم را عوض می‌کنم، آن را دو قسمت می‌کنم و از وسطش فرق باز می‌کنم! بنابراین همین کار را کرد و روز عالی‌ای را گذراند.
روز سوم بیدار شد و دید فقط یک تار مو روی سرش هست. در این هنگام گفت: چه خوب، امروز مویم را به پشت شانه می‌کنم. این کار را کرد و روز خوش و خرمی را گذارند.
روز چهارم از خواب بیدار شد و به آینه که نگاه کرد، دید هیچ مویی روی سرش باقی نمانده است. پس با خوشحالی زیادی فریاد زد که چه عالی، امروز مجبور نیستم موهایم را درست کنم!
بی‌شک در زندگی مشکلات و‌گرفتاری‌های بسیاری هست، پس خوشبختی‌ات را مشروط به از بین رفتن آن‌ها نکن، بلکه با آن‌ها همزیستی کن، چون نگاه تو به زندگی است که دردها را به آرزوها مبدل می‌سازد.
ترجمه‌ی #حیدر_مجددی
از اعضای کانال کافه ترجمه عربی
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#جملات_قصار_۶
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🖊 فقدت الحياة قدرتها على مفاجأتي
ببساطة أنا أتوقع أي شيء من أيّ شخص!
—---------------------
🤔 زندگی توانش را در غافلگیر کردنم از دست داده
ساده بگویم من انتظار هر چیزی را از هر کسی دارم!
#أدهم_شرقاوي

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#نکته‌های_نگارشی_و_ویرایشی_۳
🆔 @CTAFJ
-«بی»: همیشه جدا از کلمه‌ی پس از خود نوشته می‌شود: «بی‌شک»، «بی‌آزار»، «بی‌هیچ تلاشی»، مگر در کلمات بسیط‌گونه، مثل: «بیهوده»، «بیخود»، «بیراه»، «بیزار».
-«می»: همیشه با نیم‌فاصله از کلمه‌ی پس از خود نوشته می‌شود: «می‌رود»، «می‌افکند».
-«هم»: همیشه جدا از کلمه‌ی پس از خود نوشته می‌شود: «هم خدا را می‌خواهد هم خرما را». مگر در موارد زیر:
۱- کلمه بسیط‌گونه باشد: «همشهری»، «همشیره»، «همدیگر»، «همسایه».
۲- جزء دوم تک‌هجایی (تک‌بخشی) باشد: «همدرس»، «همسنگ»، «همکار»، «همراه». مگر اینکه پیوسته‌نویسی باعث دشوارخوانی شود، مثل: «همتیم»، «همصنف» که باید جدا نوشت.
۳- جزء دوم آن با مصوت «آ» شروع شود: «همایش»، «هماورد»، «هماهنگ». مگر در کلماتی که پیش از «آ» همزه در تلفظ آید، مثل: «هم‌آرزو»، «هم‌آرمان».
*نکته: هرگاه «هم» بر سر کلماتی وارد شود که با «الف» یا «م» آغاز می‌شود، با نیم‌فاصله نوشته می‌شود: «هم‌اسم»، «هم‌مرز»، «هم‌مسلک».
-«تر» و «ترین»: همواره جدا از کلمه‌ی پیش از خود نوشته می‌شود: «سرشناس‌ترین» مگر در: «بهتر»، «مهتر»، «کهتر»، «بیشتر»، «کمتر».
#دستورخط_فارسی_فرهنگستان

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ