کافه ترجمه عربی
528 subscribers
75 photos
7 videos
13 files
262 links
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
Download Telegram
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🔹داستانک «مرد و سگ» اثر محمد سعید الریحانی
🔸ترجمه‌ی #فاطمه_جعفری
برگفته از مجله‌ی ادبی پیاده رو
🆔 @piaderonews
«الرجل والكلب»
تساءل حراس السجن عن سبب إقحام كلب مع معتقل في زنزانة واحدة وعلموا بعد فضول عنيد بأن الكلب لم يقبل بفراق صديقه الذي انهار على أرض قاعة المحكمة بعد سماعه قرار الإدانة بالسجن مدى الحياة مع الأشغال الشاقة.
عندما كان الحراس يدفعون بأرجلهم صحن الغداء وكسرة الخبز من تحت الباب للمعتقَلَين، كانوا يحتفظون بعيونهم على شقة باب الزنزانة لمتابعة تفاعل الصديقين حول الصحن عن كثب.
في البداية، كان الرجل، وحده، يأكل الخبز مغموسا في المرق ويترك العظم للكب.
مع الأيام، عند بدء تقديم لحم الجاموس المملح للمعتقلين، صار الرجل، وحده، يأكل اللحم ويترك العظم للكلب.
وعندما بدأت الإدارة تسمح بدخول الدجاج لمطبخ السجن، كان الرجل، وحده، يأكل لحم الدجاج ويترك العظام للكلب.
وعندما هيأ مطبخ السجن الكفتة للأسرى، بمناسبة قدوم وفد أجنبي عن إحدى المنظمات الحقوقية الدولية، أكل الرجل وحده الكفتة ولم يترك شيئا للكلب الذي لم يصدق عينيه،
والذي صمت طويلا وهو يحدق في عيني صديقه،
والذي بدأ يئن ويتوجع،
والذي تملكه نباح مسعور،
والذي انقض على صديقه فأكله.
#محمد_سعيد_الريحاني
—------------------------------------------------------------
«مرد و سگ»
برای زندان‌بانان سوال بود که چرا سگی را همراه یک بازداشتی داخل یک سلول انداخته‌اند. بعد از کنجکاوی سرسختانه‌ای فهمیدند بعد از اینکه صاحب سگ، خبر محکومیتش به حبس ابد همراه با اعمال شاقه را شنیده و به حالت غش بر صحن دادگاه افتاده، سگ تاب تحمل دوری او را نیاورده است.
وقتی نگهبانان بشقاب غذا و تکه‌ی نان را با پا از زیر در به سمت این دو بازداشتی هل می‌دادند، چشمشان را به شکاف درِ سلول می‌دوختند تا از نزدیک، تعامل این دو دوست را بر سرِ بشقاب دنبال کنند.
اوایل، مرد نان تریت شده را به‌تنهایی می‌خورد و استخوان را برای سگ وامی‌گذاشت.
با گذر روزها که گوشت نمک‌سودِ گاومیش به بازداشتیان داده شد، مرد گوشت را به‌تنهایی می‌خورد و استخوان را برای سگ وامی‌گذاشت.
وقتی مدیریت اجازه‌ی ورود مرغ را به آشپزخانه‌ی زندان داد، مرد گوشت مرغ را به‌تنهایی می‌خورد و استخوان‌ها را برای سگ وامی‌گذاشت.
بار دیگر که آشپزخانه‌ی زندان، به مناسبت ورود هیأتی خارجی از سوی یکی از سازمان‌ّهای بين‌المللی حقوق بشر، برای زندانیان، کوفته آماده کرد، مرد به‌تنهایی کوفته را خورد و چیزی برای سگ که دیده‌هایش را باور نمی‌کرد، باقی نگذاشت،
سگی که به چشمان دوستش زل زده و در سکوتی طولانی فرورفته بود،
سگی که ناله می‌کرد و زار می‌زد،
سگی که زوزه‌ی دیوانه‌واری او را تسخیر کرده بود،
سگی که به دوستش حمله‌ور شد و او را یک لقمه‌ی چپ کرد.
ترجمه‌ی #فاطمه_جعفری
#از_مجموعه‌‌داستان_حاءالحریة

☑️منبع : مجله ادبی پیاده رو
پیشرو در ادبیات معاصر ایران

http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=2258

🔺 در صورت تمایل با مراجعه به لینک سایت می توانید نظر بدهید 👆👆👆
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ

http://www.uupload.ir/files/3d3a_f.j.jpg
#از_گوشه_و_کنار_ترجمه #قسمت_۱۳
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
- مناطق زاغه‌نشین: المناطق العشوائیة.

- سیبک گلو: تفاحة آدم، جوزة الحلق.

- نفس‌های عمیقی کشید: عبّ الهواء في جرعات كبيرة.

- آب را یک‌نفسه سرکشید: عبّ الماء.

- از خیلی چیزها فاکتور گرفت: اقتصد الكثير من الأشياء.

- بدسلیقه: منحط الذوق.

- هِی رفیق!(هِی مرد!): يا الجدع (لفظ خودمانی برای دوست).

- او را با طناب بالا کشید: حمله بالحبال.

- توانش را تحلیل برد: استنزف منه قواه.

- از ریگ روغن می‌کشد (از آب کره می‌گیرد): یعصر من الزلط دهنا.

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۵
ترجمه‌ی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۵
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا می‌دانید؟

بیدار شدن مکرر هنگام خواب به دو دلیل اتفاق می‌افتد، یا به خاطر بالارفتن سطح درک و مسئولیت و یابه دلیل فکر کردن زیاد به چیزی یا شخصی. از نظر آماری ۲۴ درصد از مردم، پس از سن ۲۰سالگی در معرض آن هستند و این افراد عملا، بیش از دیگران حالت‌هایی از تنش جسمی و فکری را تجربه می‌کنند.

ترجمه‌ی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🔹#ترجمه‌ی_شعری_از_نزار_قباني
🔸از دفتر شعر «أحبك أحبك والبقية تأتي»
🔹 ترجمه‌ی #حورا_رضایی
أعطینی وقتاً..
کی أستقبل هذا الحب الآتی من غیر استئذان
أعطینی وقتاً..
کی أتذکر هذا الوجه الطالع من شجر النسیان
أعطینی وقتاً..
کی أتجنب هذا الحب الواقف فی نصف الشریان
أعطینی وقتاً..
حتى أعرف ما اسمک..
حتى أعرف ما اسمی..
حتى أعرف أین ولدت،
وأین أموت،
وکیف سأبعث عصفوراً بین الأجفان
أعطینی وقتاً..
حتى أدرس حال الریح،
وحال الموج،
وأدرس خارطة الخلجان..
***
یا امرأةً تسکن فی الآتی..
یا حب الفلفل والرمان..
أعطینی وطناً ینسینی کل الأوطان
أعطینی وقتاً..
کی أتفادى هذا الوجه الأندلسی، وهذا الصوت الأندلسی، وهذا الموت الأندلسی..
وهذا الحزن القادم من کل مکان..
أعطینی وقتاً یا سیدتی
کی أتنبأ بالطوفان..
اثر #نزار_قباني
—------------------------------------—
کمی زمان به من بده...
تا بتوانم از این عشقی که بی اجازه آمده استقبال کنم
کمی زمان به من بده...
تا این چهره‌ی برآمده از درخت فراموشی را به خاطر آورم
کمی زمان به من بده...
تا این عشقی را که در میانه‌ی شاهرگم ایستاده، از خود دور کنم
فرصتی بده...
تا نامت را بدانم...
تا نام خودم را بدانم...
و بدانم کجا به دنیا آمده‌ام،
و کجا می‌میرم،
و چگونه گنجشکی را از میان پلک‌هایم به پرواز در آورم
کمی زمان به من بده...
تا ببینم وضعیت باد
و موج
و نقشه‌ی خلیج‌ها چگونه است...
‌ * * *
بانویی که لا به لای آینده ام جا خوش کرده‌ای...
دانه‌ی فلفل و انار...
سرزمینی به من بده، که تمامی کشورها را از خاطرم ببرد
کمی زمان به من بده...
تا از این چهره‌ی اندلسی، از این آوای اندلسی، و از این مرگ اندلسی دور شوم...
و از این غمى که از هر گوشه به من رو می کند...
فرصتی بده بانو
تا این طوفان را پیش بینی کنم... [...]
ترجمه‌ی #حورا_رضایی
دانش‌آموخته‌ی کارشناسی ارشد مترجمی زبان عربی

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ

🔹ترجمۀ داستان کوتاه «چشم و ابرو» از مجموعه داستان «کُشری مصر»
▫️اثر: #حسن_کمال
🔸مترجم: #سارا_اسدی_کاوان
برگرفته از مجله ادبی پیاده رو
🆔 @piaderonews

امروز احساسش متفاوت است، از اینکه در ادارۀ راهنمایی و رانندگی در کنار جناب سرهنگ ایستاده، حس قدرت سراپای وجودش را فرا گرفته. هر بار که شاهد صدور مجوز یا پرداخت جریمه‌ای بود خوشحالی بی‌اندازه‌ای احساس می‌کرد. آرزو داشت که افسر مسئولیت جریمۀ یکی‌شان را به او بدهد، اما او این کار را نکرد.
معمولا دست کوتاهش را برای اشاره به آنان دراز می‌کند. ماشین‌ها بدون توجه به اشارۀ او برای عبور هرچه سریع‌تر شتاب می‌گیرند، یکی‌شان به احترام چراغ قرمز متوقف می‌شود و ناسزا و لعنت از پشت سر نثار رانندۀ آن ماشین می‌شود.
وقتی ناراحتی‌اش را از این که به زودی پدر و مادر پیر و خواهر و برادر کوچکش را ترک خواهد کرد با دوست دانشگاهی‌اش درمیان گذاشت، دوستش گفت که برای من و همین‌طور برای خانواده‌ات مایۀ افتخار است که تو مامور قانون خواهی شد. دیگر برایش نگفت که توقف ماشین‌های لوکس با یک حرکت دست او دروغی بزرگ است. انگار اصلا او را نمی‌بینند، بارها وقتی برای متوقف شدن ماشین‌ها سوت می‌زده طوری به او ناسزا گفته‌اند که گویی مرتکب گناهی شده ...
#ادبیات_مصر

http://www.uupload.ir/files/hg3c_s.a.jpg

🔴لطفاً ادامه ی داستان را در مجله ادبی پیاده رو مطالعه بفرمایید :

http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=2263

🔺 در صورت تمایل با مراجعه به لینک سایت می توانید نظر بدهید 👆👆👆

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹با مراجعه به وبگاه انجمن صنفی مترجمان به صورت برخط قیمت ترجمه خود را محاسبه کنید.
قیمت دهی فوری بر اساس نرخ نامه مصوب انجمن صنفی مترجمان تنظیم شده است.
www.tiat.ir
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#جملات_قصار_۵
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
أنا الذي قلت للصيدلي يوما:
أعطني أصابع أمي!
فقال لي: وما أصابع أمك؟
قلت له: دواء للأرق
كنت قديما إذا أرقت تمسح على رأسي فأنام!
—----------------------
من بودم که روزی به داروساز گفتم:
انگشتان مادرم را به‌ام بده!
گفت: انگشتان مادرت چیست؟
گفتم: دارویی برای بی‌خوابی
در گذشته وقتی بی‌خواب می‌شدم، سرم را که نوازش می‌کرد، می‌خوابیدم!
ترجمه‌ی فاطمه جعفری

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
کافه ترجمه عربی
#جملات_قصار_۵ #فاطمه_جعفری 🆔 @CTAFJ أنا الذي قلت للصيدلي يوما: أعطني أصابع أمي! فقال لي: وما أصابع أمك؟ قلت له: دواء للأرق كنت قديما إذا أرقت تمسح على رأسي فأنام! —---------------------- من بودم که روزی به داروساز گفتم: انگشتان مادرم را به‌ام بده! گفت: انگشتان…
#نکته
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
به ترجمه‌ی جمله‌ی «تسمح على رأسي فأنام» دقت کنید. از جمله معادل‌هایی که در لغتنامه‌ها برای «فاء» ذکر شده، «پس، سپس، پس از آن و بنابراین» است، اما در متون ادبی عربی معادل‌های «که» و «و» بیش‌تر کاربرد دارد که در هیچ کتاب لغتی یاد نشده است. همان‌طور که ملاحظه می‌شود، فاء در جمله‌ی فوق به «که» ترجمه شده و یک جابجایی در جایگاه آن صورت گرفته است.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#ضرب‌المثل_۹
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
♦️لَا تَطَرحِ الدُّرَّ أَمَامَ الکَلْبِ.
🔹 قدر زر زرگر شناسد (قدر گوهر، گوهری).
🔸 برگرفته از ادبیات مسیحی:
-لاَ تُعْطُوا الْمُقَدَّسَ لِلْكِلاَبِ وَلاَ تَطْرَحُوا دُرَرَكُمْ قُدَّامَ الْخَنَازِيرِ.
-آنچه مقدس است به سگان مدهید و نه مرواریدهای خود را پیش گرازان اندازید.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#نکته‌های_نگارشی_و_ویرایشی_۲
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
-«را»: همواره جدا از کلمه‌ی پیش از خود نوشته می‌شود: «آن را».
* استثناء: «چرا» و «برای چه».
-«که»: همواره جدا از کلمه‌ی پیش از خود نوشته می‌شود، با نیم‌فاصله مثل: «چنان‌که» یا یک فاصله، مثل: «آن که» (در معنای آن کسی که).
*
استثناء: «بلکه»، «آنکه» و «اینکه».
-«ابن»: وقتی بین دو عَلَم (اسم خاص شخص) واقع شود، می‌توان آن را هم با همزه و هم بدون آن نوشت. در این صورت «ابن» یا «بن» با نیم‌فاصله از هر دو اسم نوشته می‌شود: «محمد‌بن‌‌عبدالله»، «محمد‌ابن‌‌عبدالله».
-«به»: در موارد زیر پیوسته نوشته می‌شود:
۱- وقتی بر سر فعل یا مصدر آید («بای زینت یا تأکید»): «بگفتم»، «بروم»، «بنماید».
** نکته: در این حالت اگر فعل با «الف» مفتوح یا مضموم آغاز شود (مثل انداختن، افتادن)، «الف» در نوشتن حذف می‌شود، مثل «بینداز، بیفکن». («نون نفی» و «میم نهی» هم همین کار را می‌کند: «نینداز، میفکن»)
۲- در واژگانی مثل: «بدین»، «بدان»، «بدو» و «بدیشان».
۳- هرگاه صفت بسازد: «بخرد»، «بشکوه»، «بهنجار»، «بنام».
۴- هرگاه در آغاز برخی ترکیب‌های عربی آید: «بعینه»، «بنفسه»، «بشخصه»، «مابازاء»، «بذاته»، «برأی العین».
-«به» در دیگر موارد جدا نوشته می‌شود: با نیم‌فاصله مثل: «به‌سختی»، «منزل‌به‌منزل» یا یک فاصله، مثل: «به نام خدا»، «به برادرت گفتم».
#دستورخط_فارسی_فرهنگستان

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۶
ترجمه‌ی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۶
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا می‌دانید؟

سفر از مکانی به مکان دیگر، انسان را باهوش‌تر و خلاق‌تر می‌کند، تاجایی‌که به طور مستقیم درک او را از زندگی و طبیعت رشد می‌دهد و توان او را برای حل مشکلات به شکلی آسان، تقویت می‌کند. بنابراین انسان هرچه بیشتر به سفرهای کوتاه یا طولانی برود، به همان میزان پیشرفت فکری و فرهنگی‌اش در اجتماع بیشتر می‌شود.

ترجمه‌ی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#سلسله_درس‌های_داستان_کوتاه_۱۱ #داستان_کوتاه_پسامدرنیستی
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
- پسامدرنیسم مجموعه ای از آراء، اندیشه‌ها، مفاهیم و نظریه‌هاست که توسط طیف وسیعی از اندیشمندان و فیلسوفان و نظریه‌پردازان از دهه‌ی ۱۹۸۰ به این سو مطرح شده است.
- برخلاف جنبش‌های پیشین، در خصوص تعریف پسامدرنیسم هیچ اتفاق نظری میان نظریه‌پردازان وجود ندارد.
- اِلِنر هارتنی (Eleanor Heartney) پسامدرنیسم را "فرزند نافرمان" مدرنیسم می داند، بنابراین رابطه پسامدرنیسم با دودمان خود پیوند و گسست توأمان است‌.
- پسامدرنیسم جای مدرنیسم را نگرفته بلکه گفتمانی انتقادی مطرح کرده که بنیادهای فکری مدرنیسم را مورد تجدید نظر قرار می‌دهد.
- دو تلقی از پسامدرنیسم وجود دارد: تلقی تاریخی که طبق آن پسامدرنیسم در تاریخ معینی (۱۹۶۰) شروع شد و تلقی سبک‌شناختی که طبق آن ویژگی‌های پسامدرنیستی در دوره‌های قبلی تاریخ ادبیات نیز گه‌گاه در برخی آثار ادبی به چشم می‌خورد.
- در داستان‌های پسامدرن، توهم و واقعیت در‌هم می‌آمیزند و باعث شک و تردید خواننده می‌شوند. راوی داستان پسامدرن غالبا دچار بیماری حاد روانی است و یا دست کم خود سر‌در‌گم است و منبع در خور اتکایی برای فهم جهان داستان نیست، بر خلاف داستان‌های رئالیستی و ناتورالیستی که راوی قابل اعتمادی دارند یا داستان‌های مدرنیستی که ادراک راویانش والامرتبه‌تر از ادراک انسان‌های معمولی است.
- ویژگی‌های عمده‌ی داستان‌های پسامدرن:
۱. پیچیدگی مفهوم «واقعیت»: نشان دادن آن به صورت موضوعی مناقشه‌پذیر و نیز تمایزناپذیری آن از تخیل.
۲. پرداختن به زندگی روزمره‌ی شهری و فرهنگ مصرفی.
۳. برجسته کردن سبک‌های زندگی و نمادهای فرهنگی مربوط به این سبک‌ها.
۴. سیطره‌ی گفتمان بر رفتارها و ادراک شخصیت‌ها.
۵. نشان دادن نقش رسانه‌ها در تثبیت گفتمان مسلط.
۶. استفاده از سبک هجوآمیز.
۷. دو رگه شدن متن یعنی نادیده گرفتن تمایزهای متعارف بین ژانرها و ایجاد شکل‌های تلفیقی مثل «داستان – نقد» یا «داستان – مقاله».
۸. جایگزین شدن ایماژهای (تصاویر) گسسته به جای روایت.
۹. نگارش بازیگوشانه و به سخره گرفتن نابخردی‌های انسان معاصر.
۱۰. بینامتنیت، به گونه‌ای که این داستان‌ها چهل تکه‌ای متشکل از متون مسبوق خود هستند.
#فاطمه_جعفری
https://t.me/CTAFJ
#از_گوشه_و_کنار_ترجمه #قسمت_۱۴
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
- حلبی آباد: عشش الصفیح.

- بوی زخم مرغ: زفرة الدجاج، زنخة الدجاج.

- شیرابه‌ی معده: عصارة المعدة، عصارة هضمیة.

- چه بهتر (و نيكوتر)!: فبها ونِعمَت.

- بویی از درستی نبرده است: لا نصیب له من الصحة.

- در و تخته را با هم جور کرده است: ما جمع إلّا ووفّق.

- حرف‌هایش ذهنم را به هیجان آورد: کلماته ألهبت خیالي.

- قهقهه زد: أطلق صهلولة.

- نفسش بند آمد: زَهَقَتْ أنفاسه (مفرد: نَفَس) (کنایه از مرگ).

- جانش درآمد: زَهَقَتْ نَفْسُهُ (کنایه از مرگ).

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#سلسله_درس‌های_فن_ترجمه_۱۰
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
۷- گروه اسمی اشاره‌ای: ساختاری نحوی متشکل از یک عنصر اشاره‌ای و یک اسم معرفه به "ال". این اسم نمی‌تواند نکره یا معرفه به اضافه باشد. الگوی ساختاری این گروه را می‌توان به صورت: «اسم اشاره + اسم معرفه به "ال"» نوشت: «هَذَا الوَلَدُ». اسم دوم این گروه در نحو قدیم به «عطف بیان» معروف است. صفات اشاری به صورت‌های زیر ترجمه می‌شود:
- صفات اشاره‌ی «این»، «آن»، «همین» و «همان»:
«بَعضُ (هؤلَاءِ القَوْمِ) مُتَدَّيِّنٌ»: «برخی از (این/ همین مردمان) دیندارند».
- «چنین» و «چنان»:
«بَعضُ (هؤلَاءِ القَوْمِ) مُتَدَّيِّنٌ»: «برخی از (چنین مردمانی) دیندارند».
- «مذکور»، «مزبور»، «مورد نظر»، «یاد شده»، «فوق الذکر»:
«بَعضُ (هؤلَاءِ القَوْمِ) مُتَدَّيِّنٌ»: «برخی از (مردمان مذکور/ مزبور/ یاد شده) دیندارند».
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#ضرب‌المثل_١٠
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
♦️ما لَا يُدْرَك كُلُّه لَا يُتْرَك جُلُّه.

🔹 آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید.

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#سلسله_درس‌هایی_درباره‌ی_استعاره_٤
#بر_اساس_زبان‌شناسی_شناختی
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
انواع استعاره:
- استعاره‌ی هستی‌شناختی: تجربه‌ی ما از اجسام فیزیکی به‌ویژه جسم خودمان، بنیانی را برای استعاره‌های هستی‌شناختی فراهم می‌آورد؛ استعاره‌هایی که پنجره‌هایی برای نگریستن به رویدادها، کنش‌ها، فعالیت‌ها، احساسات، ایده‌ها و ... به مثابه‌ی هستی‌ها و مواد هستند. برای مثال ما پدیده‌ی «تورم» را با مفهوم استعاری «تورم یک موجود است» می‌فهمیم:
تورم سطح مطلوب زندگی ما را (کاهش می‌دهد).
تورم ما را (دچار چنان بحرانی کرده) که هیچ راه گریزی نداریم.
تورم من را (عصبانی می‌کند).
خریدن زمین بهترین راه (مبارزه با) تورم است.
در جمله‌های بالا، «موجود» به شمار آوردن «تورم» به ما این امکان را داده تا آن را بسنجیم، جنبه‌های مختلف آن را تعیین کنیم، عملکرد خود را در ارتباط با آن مشخص کنیم و... .
یا فهم «ذهن» با مفهوم استعاری «ذهن یک ماشین است»:
ذهنم امروز (کار نمی‌کند).
ذهنش (خراب شد).
ذهنش دوباره (به کار افتاد).
ذهنش در رویارویی با مجهولات (فرسوده شد).
آیا می‌توان (توان ذهن) را افزایش داد؟
منشأ رفتار انسان افکاری است که ذهن (تولید می‌کند).
استعاره‌های هستی‌شناختی شبیه این‌ها، چنان در اندیشه‌ی ما فراگیر و طبیعی هستند که بسیاری از ما آن‌ها را توصیف‌هایی صریح به شمار می‌آوریم، درحالی‌که ماهیت استعاری دارند و فهم آن‌ها حتی برای برخورد خردمندانه با تجربیاتمان ضروری است.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۷
ترجمه‌ی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۷
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا می‌دانید؟

حدود ۲۳ درصد از افراد در موقعیت‌های سخت و جدی به‌طور ناخودآگاه می‌خندند و نمی‌توانند بر خودشان مسلط شوند، زیرا این عادت در مغزشان برنامه‌ریزی‌ شده است و ارادی نیست. این افراد طبق قانون "روان‌شناسی معکوس" هرچه برای تظاهر به رفتار رسمی و جدی تلاش کنند، احتمال آنکه زیرخنده بزنند بیشتر می‌شود.

ترجمه‌ی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ