#هل_تعلم_۴
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا میدانید؟
مطالعه تنها از جنبهی شناختی به شما سود نمیرساند، بلکه همچنین تواناییتان را برای فهم احساسات مردم، همدردی با آنان و درکشان افزایش میدهد. علاوه بر این، براساس پژوهش دانشگاه آمریکایی "بافلو"، ضریب هوشی شما را نیز افزایش میدهد. بنابراین هرچه بیشتر مطالعه کنید آگاهتر، باهوشتر و نسبت به احساسات مردم هوشیارتر خواهید بود.
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا میدانید؟
مطالعه تنها از جنبهی شناختی به شما سود نمیرساند، بلکه همچنین تواناییتان را برای فهم احساسات مردم، همدردی با آنان و درکشان افزایش میدهد. علاوه بر این، براساس پژوهش دانشگاه آمریکایی "بافلو"، ضریب هوشی شما را نیز افزایش میدهد. بنابراین هرچه بیشتر مطالعه کنید آگاهتر، باهوشتر و نسبت به احساسات مردم هوشیارتر خواهید بود.
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
دروزیان بلگراد را از کتابخوان الکترونیکی نشر افراز دانلود کنید👇👇👇
http://ebook.afrazbook.com/content/10919/دروزیان-بلگراد
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🆔 @CTAFJ
دروزیان بلگراد را از کتابخوان الکترونیکی نشر افراز دانلود کنید👇👇👇
http://ebook.afrazbook.com/content/10919/دروزیان-بلگراد
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
دانلود کتاب در کتابخوان افراز
دانلود کتاب دروزیان بلگراد: داستان حنا یعقوب -ربیع جابر - انتشارات افراز
مطالعه کتاب دروزیان بلگراد در کتابخوان افراز
#نکتههای_نگارشی_و_ویرایشی_۱
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
-«ای»: ای بهعنوان حرف ندا همیشه جدا از منادا نوشته میشود: «ای خدا».
-«این» و «آن»: جدا از واژهی پس از خود نوشته میشوند: «این کتاب»، «آن مقاله».
* استثناء: «اینکه، آنکه، اینجا، آنجا، آنچه، وانگهی».
***نکته: «اینکه» و «آنکه» در صورتی که اشاره به شخص داشته باشند، جدا نوشته میشوند: «این که» در معنای «این کسی که» و «آن که» در معنای «آن کسی که».
-«همین» و «همان»: همواره جدا از واژهی پس از خود نوشته میشوند: «همین جا»، «همان کتاب».
-«هیچ»: با نیمفاصله، جدا از واژهی پس از خود نوشته میشود: «هیچیک»، «هیچکدام».
-«چه»: همیشه جدا از واژهی پس از خود نوشته میشود: «چه عجب».
* استثناء: «چرا، چگونه، چطور، چقدر، چِسان».
-«چه»: همواره به واژهی پیش از خود میچسبد: «آنچه»، «کتابچه»، «چنانچه»، «کمانچه».
#دستورخط_فارسی_فرهنگستان
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
-«ای»: ای بهعنوان حرف ندا همیشه جدا از منادا نوشته میشود: «ای خدا».
-«این» و «آن»: جدا از واژهی پس از خود نوشته میشوند: «این کتاب»، «آن مقاله».
* استثناء: «اینکه، آنکه، اینجا، آنجا، آنچه، وانگهی».
***نکته: «اینکه» و «آنکه» در صورتی که اشاره به شخص داشته باشند، جدا نوشته میشوند: «این که» در معنای «این کسی که» و «آن که» در معنای «آن کسی که».
-«همین» و «همان»: همواره جدا از واژهی پس از خود نوشته میشوند: «همین جا»، «همان کتاب».
-«هیچ»: با نیمفاصله، جدا از واژهی پس از خود نوشته میشود: «هیچیک»، «هیچکدام».
-«چه»: همیشه جدا از واژهی پس از خود نوشته میشود: «چه عجب».
* استثناء: «چرا، چگونه، چطور، چقدر، چِسان».
-«چه»: همواره به واژهی پیش از خود میچسبد: «آنچه»، «کتابچه»، «چنانچه»، «کمانچه».
#دستورخط_فارسی_فرهنگستان
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#معرفی_نویسنده_۵ #محمد_سعيد_الريحاني
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
محمد سعید الریحانی (۱۹۶۸)، نویسندهی مراکشی و از اعضای هیئت تحریریهی مجلهی «كتابات إفريقية»، دارای مدرک کارشناسی در رشتهی زبان و ادبیات انگلیسی و کارشناسی ارشد در رشتهی ترجمه و ارتباطاتوروزنامهنگاری است که آثار خود را به سه زبان عربی، فرانسه و انگلیسی به رشتهی تحریر درمیآورد. از جمله آثار او میتوان به «الإسم المغربي وإرادة التفرد» (٢٠٠١)، «في انتظار الصباح» (۲۰۰۳)، «موسم الهجرة إلى أي مكان» (۲۰۰۶)، «الحاءات الثلاث» (۲۰۰۶-۲۰۰۷-۲۰۰۸)، «حوار جیلین» (۲۰۱۱)، «خمسون قصة قصيرة جدا: حاء الحرية» (۲۰۱۵) و... اشاره کرد که جوایز متعددی را در داخل و خارج از کشور برای او به همراه داشته است.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
محمد سعید الریحانی (۱۹۶۸)، نویسندهی مراکشی و از اعضای هیئت تحریریهی مجلهی «كتابات إفريقية»، دارای مدرک کارشناسی در رشتهی زبان و ادبیات انگلیسی و کارشناسی ارشد در رشتهی ترجمه و ارتباطاتوروزنامهنگاری است که آثار خود را به سه زبان عربی، فرانسه و انگلیسی به رشتهی تحریر درمیآورد. از جمله آثار او میتوان به «الإسم المغربي وإرادة التفرد» (٢٠٠١)، «في انتظار الصباح» (۲۰۰۳)، «موسم الهجرة إلى أي مكان» (۲۰۰۶)، «الحاءات الثلاث» (۲۰۰۶-۲۰۰۷-۲۰۰۸)، «حوار جیلین» (۲۰۱۱)، «خمسون قصة قصيرة جدا: حاء الحرية» (۲۰۱۵) و... اشاره کرد که جوایز متعددی را در داخل و خارج از کشور برای او به همراه داشته است.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🔹داستانک «مرد و سگ» اثر محمد سعید الریحانی
🔸ترجمهی #فاطمه_جعفری
برگفته از مجلهی ادبی پیاده رو
🆔 @piaderonews
«الرجل والكلب»
تساءل حراس السجن عن سبب إقحام كلب مع معتقل في زنزانة واحدة وعلموا بعد فضول عنيد بأن الكلب لم يقبل بفراق صديقه الذي انهار على أرض قاعة المحكمة بعد سماعه قرار الإدانة بالسجن مدى الحياة مع الأشغال الشاقة.
عندما كان الحراس يدفعون بأرجلهم صحن الغداء وكسرة الخبز من تحت الباب للمعتقَلَين، كانوا يحتفظون بعيونهم على شقة باب الزنزانة لمتابعة تفاعل الصديقين حول الصحن عن كثب.
في البداية، كان الرجل، وحده، يأكل الخبز مغموسا في المرق ويترك العظم للكب.
مع الأيام، عند بدء تقديم لحم الجاموس المملح للمعتقلين، صار الرجل، وحده، يأكل اللحم ويترك العظم للكلب.
وعندما بدأت الإدارة تسمح بدخول الدجاج لمطبخ السجن، كان الرجل، وحده، يأكل لحم الدجاج ويترك العظام للكلب.
وعندما هيأ مطبخ السجن الكفتة للأسرى، بمناسبة قدوم وفد أجنبي عن إحدى المنظمات الحقوقية الدولية، أكل الرجل وحده الكفتة ولم يترك شيئا للكلب الذي لم يصدق عينيه،
والذي صمت طويلا وهو يحدق في عيني صديقه،
والذي بدأ يئن ويتوجع،
والذي تملكه نباح مسعور،
والذي انقض على صديقه فأكله.
#محمد_سعيد_الريحاني
—------------------------------------------------------------
«مرد و سگ»
برای زندانبانان سوال بود که چرا سگی را همراه یک بازداشتی داخل یک سلول انداختهاند. بعد از کنجکاوی سرسختانهای فهمیدند بعد از اینکه صاحب سگ، خبر محکومیتش به حبس ابد همراه با اعمال شاقه را شنیده و به حالت غش بر صحن دادگاه افتاده، سگ تاب تحمل دوری او را نیاورده است.
وقتی نگهبانان بشقاب غذا و تکهی نان را با پا از زیر در به سمت این دو بازداشتی هل میدادند، چشمشان را به شکاف درِ سلول میدوختند تا از نزدیک، تعامل این دو دوست را بر سرِ بشقاب دنبال کنند.
اوایل، مرد نان تریت شده را بهتنهایی میخورد و استخوان را برای سگ وامیگذاشت.
با گذر روزها که گوشت نمکسودِ گاومیش به بازداشتیان داده شد، مرد گوشت را بهتنهایی میخورد و استخوان را برای سگ وامیگذاشت.
وقتی مدیریت اجازهی ورود مرغ را به آشپزخانهی زندان داد، مرد گوشت مرغ را بهتنهایی میخورد و استخوانها را برای سگ وامیگذاشت.
بار دیگر که آشپزخانهی زندان، به مناسبت ورود هیأتی خارجی از سوی یکی از سازمانّهای بينالمللی حقوق بشر، برای زندانیان، کوفته آماده کرد، مرد بهتنهایی کوفته را خورد و چیزی برای سگ که دیدههایش را باور نمیکرد، باقی نگذاشت،
سگی که به چشمان دوستش زل زده و در سکوتی طولانی فرورفته بود،
سگی که ناله میکرد و زار میزد،
سگی که زوزهی دیوانهواری او را تسخیر کرده بود،
سگی که به دوستش حملهور شد و او را یک لقمهی چپ کرد.
ترجمهی #فاطمه_جعفری
#از_مجموعهداستان_حاءالحریة
☑️منبع : مجله ادبی پیاده رو
پیشرو در ادبیات معاصر ایران
http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=2258
🔺 در صورت تمایل با مراجعه به لینک سایت می توانید نظر بدهید 👆👆👆
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
http://www.uupload.ir/files/3d3a_f.j.jpg
🆔 @CTAFJ
🔹داستانک «مرد و سگ» اثر محمد سعید الریحانی
🔸ترجمهی #فاطمه_جعفری
برگفته از مجلهی ادبی پیاده رو
🆔 @piaderonews
«الرجل والكلب»
تساءل حراس السجن عن سبب إقحام كلب مع معتقل في زنزانة واحدة وعلموا بعد فضول عنيد بأن الكلب لم يقبل بفراق صديقه الذي انهار على أرض قاعة المحكمة بعد سماعه قرار الإدانة بالسجن مدى الحياة مع الأشغال الشاقة.
عندما كان الحراس يدفعون بأرجلهم صحن الغداء وكسرة الخبز من تحت الباب للمعتقَلَين، كانوا يحتفظون بعيونهم على شقة باب الزنزانة لمتابعة تفاعل الصديقين حول الصحن عن كثب.
في البداية، كان الرجل، وحده، يأكل الخبز مغموسا في المرق ويترك العظم للكب.
مع الأيام، عند بدء تقديم لحم الجاموس المملح للمعتقلين، صار الرجل، وحده، يأكل اللحم ويترك العظم للكلب.
وعندما بدأت الإدارة تسمح بدخول الدجاج لمطبخ السجن، كان الرجل، وحده، يأكل لحم الدجاج ويترك العظام للكلب.
وعندما هيأ مطبخ السجن الكفتة للأسرى، بمناسبة قدوم وفد أجنبي عن إحدى المنظمات الحقوقية الدولية، أكل الرجل وحده الكفتة ولم يترك شيئا للكلب الذي لم يصدق عينيه،
والذي صمت طويلا وهو يحدق في عيني صديقه،
والذي بدأ يئن ويتوجع،
والذي تملكه نباح مسعور،
والذي انقض على صديقه فأكله.
#محمد_سعيد_الريحاني
—------------------------------------------------------------
«مرد و سگ»
برای زندانبانان سوال بود که چرا سگی را همراه یک بازداشتی داخل یک سلول انداختهاند. بعد از کنجکاوی سرسختانهای فهمیدند بعد از اینکه صاحب سگ، خبر محکومیتش به حبس ابد همراه با اعمال شاقه را شنیده و به حالت غش بر صحن دادگاه افتاده، سگ تاب تحمل دوری او را نیاورده است.
وقتی نگهبانان بشقاب غذا و تکهی نان را با پا از زیر در به سمت این دو بازداشتی هل میدادند، چشمشان را به شکاف درِ سلول میدوختند تا از نزدیک، تعامل این دو دوست را بر سرِ بشقاب دنبال کنند.
اوایل، مرد نان تریت شده را بهتنهایی میخورد و استخوان را برای سگ وامیگذاشت.
با گذر روزها که گوشت نمکسودِ گاومیش به بازداشتیان داده شد، مرد گوشت را بهتنهایی میخورد و استخوان را برای سگ وامیگذاشت.
وقتی مدیریت اجازهی ورود مرغ را به آشپزخانهی زندان داد، مرد گوشت مرغ را بهتنهایی میخورد و استخوانها را برای سگ وامیگذاشت.
بار دیگر که آشپزخانهی زندان، به مناسبت ورود هیأتی خارجی از سوی یکی از سازمانّهای بينالمللی حقوق بشر، برای زندانیان، کوفته آماده کرد، مرد بهتنهایی کوفته را خورد و چیزی برای سگ که دیدههایش را باور نمیکرد، باقی نگذاشت،
سگی که به چشمان دوستش زل زده و در سکوتی طولانی فرورفته بود،
سگی که ناله میکرد و زار میزد،
سگی که زوزهی دیوانهواری او را تسخیر کرده بود،
سگی که به دوستش حملهور شد و او را یک لقمهی چپ کرد.
ترجمهی #فاطمه_جعفری
#از_مجموعهداستان_حاءالحریة
☑️منبع : مجله ادبی پیاده رو
پیشرو در ادبیات معاصر ایران
http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=2258
🔺 در صورت تمایل با مراجعه به لینک سایت می توانید نظر بدهید 👆👆👆
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
http://www.uupload.ir/files/3d3a_f.j.jpg
#از_گوشه_و_کنار_ترجمه #قسمت_۱۳
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
- مناطق زاغهنشین: المناطق العشوائیة.
- سیبک گلو: تفاحة آدم، جوزة الحلق.
- نفسهای عمیقی کشید: عبّ الهواء في جرعات كبيرة.
- آب را یکنفسه سرکشید: عبّ الماء.
- از خیلی چیزها فاکتور گرفت: اقتصد الكثير من الأشياء.
- بدسلیقه: منحط الذوق.
- هِی رفیق!(هِی مرد!): يا الجدع (لفظ خودمانی برای دوست).
- او را با طناب بالا کشید: حمله بالحبال.
- توانش را تحلیل برد: استنزف منه قواه.
- از ریگ روغن میکشد (از آب کره میگیرد): یعصر من الزلط دهنا.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
- مناطق زاغهنشین: المناطق العشوائیة.
- سیبک گلو: تفاحة آدم، جوزة الحلق.
- نفسهای عمیقی کشید: عبّ الهواء في جرعات كبيرة.
- آب را یکنفسه سرکشید: عبّ الماء.
- از خیلی چیزها فاکتور گرفت: اقتصد الكثير من الأشياء.
- بدسلیقه: منحط الذوق.
- هِی رفیق!(هِی مرد!): يا الجدع (لفظ خودمانی برای دوست).
- او را با طناب بالا کشید: حمله بالحبال.
- توانش را تحلیل برد: استنزف منه قواه.
- از ریگ روغن میکشد (از آب کره میگیرد): یعصر من الزلط دهنا.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#هل_تعلم_۵
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۵
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا میدانید؟
بیدار شدن مکرر هنگام خواب به دو دلیل اتفاق میافتد، یا به خاطر بالارفتن سطح درک و مسئولیت و یابه دلیل فکر کردن زیاد به چیزی یا شخصی. از نظر آماری ۲۴ درصد از مردم، پس از سن ۲۰سالگی در معرض آن هستند و این افراد عملا، بیش از دیگران حالتهایی از تنش جسمی و فکری را تجربه میکنند.
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا میدانید؟
بیدار شدن مکرر هنگام خواب به دو دلیل اتفاق میافتد، یا به خاطر بالارفتن سطح درک و مسئولیت و یابه دلیل فکر کردن زیاد به چیزی یا شخصی. از نظر آماری ۲۴ درصد از مردم، پس از سن ۲۰سالگی در معرض آن هستند و این افراد عملا، بیش از دیگران حالتهایی از تنش جسمی و فکری را تجربه میکنند.
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🔹#ترجمهی_شعری_از_نزار_قباني
🔸از دفتر شعر «أحبك أحبك والبقية تأتي»
🔹 ترجمهی #حورا_رضایی
أعطینی وقتاً..
کی أستقبل هذا الحب الآتی من غیر استئذان
أعطینی وقتاً..
کی أتذکر هذا الوجه الطالع من شجر النسیان
أعطینی وقتاً..
کی أتجنب هذا الحب الواقف فی نصف الشریان
أعطینی وقتاً..
حتى أعرف ما اسمک..
حتى أعرف ما اسمی..
حتى أعرف أین ولدت،
وأین أموت،
وکیف سأبعث عصفوراً بین الأجفان
أعطینی وقتاً..
حتى أدرس حال الریح،
وحال الموج،
وأدرس خارطة الخلجان..
***
یا امرأةً تسکن فی الآتی..
یا حب الفلفل والرمان..
أعطینی وطناً ینسینی کل الأوطان
أعطینی وقتاً..
کی أتفادى هذا الوجه الأندلسی، وهذا الصوت الأندلسی، وهذا الموت الأندلسی..
وهذا الحزن القادم من کل مکان..
أعطینی وقتاً یا سیدتی
کی أتنبأ بالطوفان..
اثر #نزار_قباني
—------------------------------------—
کمی زمان به من بده...
تا بتوانم از این عشقی که بی اجازه آمده استقبال کنم
کمی زمان به من بده...
تا این چهرهی برآمده از درخت فراموشی را به خاطر آورم
کمی زمان به من بده...
تا این عشقی را که در میانهی شاهرگم ایستاده، از خود دور کنم
فرصتی بده...
تا نامت را بدانم...
تا نام خودم را بدانم...
و بدانم کجا به دنیا آمدهام،
و کجا میمیرم،
و چگونه گنجشکی را از میان پلکهایم به پرواز در آورم
کمی زمان به من بده...
تا ببینم وضعیت باد
و موج
و نقشهی خلیجها چگونه است...
* * *
بانویی که لا به لای آینده ام جا خوش کردهای...
دانهی فلفل و انار...
سرزمینی به من بده، که تمامی کشورها را از خاطرم ببرد
کمی زمان به من بده...
تا از این چهرهی اندلسی، از این آوای اندلسی، و از این مرگ اندلسی دور شوم...
و از این غمى که از هر گوشه به من رو می کند...
فرصتی بده بانو
تا این طوفان را پیش بینی کنم... [...]
ترجمهی #حورا_رضایی
دانشآموختهی کارشناسی ارشد مترجمی زبان عربی
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
🔹#ترجمهی_شعری_از_نزار_قباني
🔸از دفتر شعر «أحبك أحبك والبقية تأتي»
🔹 ترجمهی #حورا_رضایی
أعطینی وقتاً..
کی أستقبل هذا الحب الآتی من غیر استئذان
أعطینی وقتاً..
کی أتذکر هذا الوجه الطالع من شجر النسیان
أعطینی وقتاً..
کی أتجنب هذا الحب الواقف فی نصف الشریان
أعطینی وقتاً..
حتى أعرف ما اسمک..
حتى أعرف ما اسمی..
حتى أعرف أین ولدت،
وأین أموت،
وکیف سأبعث عصفوراً بین الأجفان
أعطینی وقتاً..
حتى أدرس حال الریح،
وحال الموج،
وأدرس خارطة الخلجان..
***
یا امرأةً تسکن فی الآتی..
یا حب الفلفل والرمان..
أعطینی وطناً ینسینی کل الأوطان
أعطینی وقتاً..
کی أتفادى هذا الوجه الأندلسی، وهذا الصوت الأندلسی، وهذا الموت الأندلسی..
وهذا الحزن القادم من کل مکان..
أعطینی وقتاً یا سیدتی
کی أتنبأ بالطوفان..
اثر #نزار_قباني
—------------------------------------—
کمی زمان به من بده...
تا بتوانم از این عشقی که بی اجازه آمده استقبال کنم
کمی زمان به من بده...
تا این چهرهی برآمده از درخت فراموشی را به خاطر آورم
کمی زمان به من بده...
تا این عشقی را که در میانهی شاهرگم ایستاده، از خود دور کنم
فرصتی بده...
تا نامت را بدانم...
تا نام خودم را بدانم...
و بدانم کجا به دنیا آمدهام،
و کجا میمیرم،
و چگونه گنجشکی را از میان پلکهایم به پرواز در آورم
کمی زمان به من بده...
تا ببینم وضعیت باد
و موج
و نقشهی خلیجها چگونه است...
* * *
بانویی که لا به لای آینده ام جا خوش کردهای...
دانهی فلفل و انار...
سرزمینی به من بده، که تمامی کشورها را از خاطرم ببرد
کمی زمان به من بده...
تا از این چهرهی اندلسی، از این آوای اندلسی، و از این مرگ اندلسی دور شوم...
و از این غمى که از هر گوشه به من رو می کند...
فرصتی بده بانو
تا این طوفان را پیش بینی کنم... [...]
ترجمهی #حورا_رضایی
دانشآموختهی کارشناسی ارشد مترجمی زبان عربی
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🔹ترجمۀ داستان کوتاه «چشم و ابرو» از مجموعه داستان «کُشری مصر»
▫️اثر: #حسن_کمال
🔸مترجم: #سارا_اسدی_کاوان
برگرفته از مجله ادبی پیاده رو
🆔 @piaderonews
امروز احساسش متفاوت است، از اینکه در ادارۀ راهنمایی و رانندگی در کنار جناب سرهنگ ایستاده، حس قدرت سراپای وجودش را فرا گرفته. هر بار که شاهد صدور مجوز یا پرداخت جریمهای بود خوشحالی بیاندازهای احساس میکرد. آرزو داشت که افسر مسئولیت جریمۀ یکیشان را به او بدهد، اما او این کار را نکرد.
معمولا دست کوتاهش را برای اشاره به آنان دراز میکند. ماشینها بدون توجه به اشارۀ او برای عبور هرچه سریعتر شتاب میگیرند، یکیشان به احترام چراغ قرمز متوقف میشود و ناسزا و لعنت از پشت سر نثار رانندۀ آن ماشین میشود.
وقتی ناراحتیاش را از این که به زودی پدر و مادر پیر و خواهر و برادر کوچکش را ترک خواهد کرد با دوست دانشگاهیاش درمیان گذاشت، دوستش گفت که برای من و همینطور برای خانوادهات مایۀ افتخار است که تو مامور قانون خواهی شد. دیگر برایش نگفت که توقف ماشینهای لوکس با یک حرکت دست او دروغی بزرگ است. انگار اصلا او را نمیبینند، بارها وقتی برای متوقف شدن ماشینها سوت میزده طوری به او ناسزا گفتهاند که گویی مرتکب گناهی شده ...
#ادبیات_مصر
http://www.uupload.ir/files/hg3c_s.a.jpg
🔴لطفاً ادامه ی داستان را در مجله ادبی پیاده رو مطالعه بفرمایید :
http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=2263
🔺 در صورت تمایل با مراجعه به لینک سایت می توانید نظر بدهید 👆👆👆
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
🔹ترجمۀ داستان کوتاه «چشم و ابرو» از مجموعه داستان «کُشری مصر»
▫️اثر: #حسن_کمال
🔸مترجم: #سارا_اسدی_کاوان
برگرفته از مجله ادبی پیاده رو
🆔 @piaderonews
امروز احساسش متفاوت است، از اینکه در ادارۀ راهنمایی و رانندگی در کنار جناب سرهنگ ایستاده، حس قدرت سراپای وجودش را فرا گرفته. هر بار که شاهد صدور مجوز یا پرداخت جریمهای بود خوشحالی بیاندازهای احساس میکرد. آرزو داشت که افسر مسئولیت جریمۀ یکیشان را به او بدهد، اما او این کار را نکرد.
معمولا دست کوتاهش را برای اشاره به آنان دراز میکند. ماشینها بدون توجه به اشارۀ او برای عبور هرچه سریعتر شتاب میگیرند، یکیشان به احترام چراغ قرمز متوقف میشود و ناسزا و لعنت از پشت سر نثار رانندۀ آن ماشین میشود.
وقتی ناراحتیاش را از این که به زودی پدر و مادر پیر و خواهر و برادر کوچکش را ترک خواهد کرد با دوست دانشگاهیاش درمیان گذاشت، دوستش گفت که برای من و همینطور برای خانوادهات مایۀ افتخار است که تو مامور قانون خواهی شد. دیگر برایش نگفت که توقف ماشینهای لوکس با یک حرکت دست او دروغی بزرگ است. انگار اصلا او را نمیبینند، بارها وقتی برای متوقف شدن ماشینها سوت میزده طوری به او ناسزا گفتهاند که گویی مرتکب گناهی شده ...
#ادبیات_مصر
http://www.uupload.ir/files/hg3c_s.a.jpg
🔴لطفاً ادامه ی داستان را در مجله ادبی پیاده رو مطالعه بفرمایید :
http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=2263
🔺 در صورت تمایل با مراجعه به لینک سایت می توانید نظر بدهید 👆👆👆
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹با مراجعه به وبگاه انجمن صنفی مترجمان به صورت برخط قیمت ترجمه خود را محاسبه کنید.
قیمت دهی فوری بر اساس نرخ نامه مصوب انجمن صنفی مترجمان تنظیم شده است.
www.tiat.ir
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
قیمت دهی فوری بر اساس نرخ نامه مصوب انجمن صنفی مترجمان تنظیم شده است.
www.tiat.ir
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#جملات_قصار_۵
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
أنا الذي قلت للصيدلي يوما:
أعطني أصابع أمي!
فقال لي: وما أصابع أمك؟
قلت له: دواء للأرق
كنت قديما إذا أرقت تمسح على رأسي فأنام!
—----------------------
من بودم که روزی به داروساز گفتم:
انگشتان مادرم را بهام بده!
گفت: انگشتان مادرت چیست؟
گفتم: دارویی برای بیخوابی
در گذشته وقتی بیخواب میشدم، سرم را که نوازش میکرد، میخوابیدم!
ترجمهی فاطمه جعفری
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
أنا الذي قلت للصيدلي يوما:
أعطني أصابع أمي!
فقال لي: وما أصابع أمك؟
قلت له: دواء للأرق
كنت قديما إذا أرقت تمسح على رأسي فأنام!
—----------------------
من بودم که روزی به داروساز گفتم:
انگشتان مادرم را بهام بده!
گفت: انگشتان مادرت چیست؟
گفتم: دارویی برای بیخوابی
در گذشته وقتی بیخواب میشدم، سرم را که نوازش میکرد، میخوابیدم!
ترجمهی فاطمه جعفری
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
کافه ترجمه عربی
#جملات_قصار_۵ #فاطمه_جعفری 🆔 @CTAFJ أنا الذي قلت للصيدلي يوما: أعطني أصابع أمي! فقال لي: وما أصابع أمك؟ قلت له: دواء للأرق كنت قديما إذا أرقت تمسح على رأسي فأنام! —---------------------- من بودم که روزی به داروساز گفتم: انگشتان مادرم را بهام بده! گفت: انگشتان…
#نکته
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
به ترجمهی جملهی «تسمح على رأسي فأنام» دقت کنید. از جمله معادلهایی که در لغتنامهها برای «فاء» ذکر شده، «پس، سپس، پس از آن و بنابراین» است، اما در متون ادبی عربی معادلهای «که» و «و» بیشتر کاربرد دارد که در هیچ کتاب لغتی یاد نشده است. همانطور که ملاحظه میشود، فاء در جملهی فوق به «که» ترجمه شده و یک جابجایی در جایگاه آن صورت گرفته است.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
به ترجمهی جملهی «تسمح على رأسي فأنام» دقت کنید. از جمله معادلهایی که در لغتنامهها برای «فاء» ذکر شده، «پس، سپس، پس از آن و بنابراین» است، اما در متون ادبی عربی معادلهای «که» و «و» بیشتر کاربرد دارد که در هیچ کتاب لغتی یاد نشده است. همانطور که ملاحظه میشود، فاء در جملهی فوق به «که» ترجمه شده و یک جابجایی در جایگاه آن صورت گرفته است.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#ضربالمثل_۹
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
♦️لَا تَطَرحِ الدُّرَّ أَمَامَ الکَلْبِ.
🔹 قدر زر زرگر شناسد (قدر گوهر، گوهری).
🔸 برگرفته از ادبیات مسیحی:
-لاَ تُعْطُوا الْمُقَدَّسَ لِلْكِلاَبِ وَلاَ تَطْرَحُوا دُرَرَكُمْ قُدَّامَ الْخَنَازِيرِ.
-آنچه مقدس است به سگان مدهید و نه مرواریدهای خود را پیش گرازان اندازید.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
♦️لَا تَطَرحِ الدُّرَّ أَمَامَ الکَلْبِ.
🔹 قدر زر زرگر شناسد (قدر گوهر، گوهری).
🔸 برگرفته از ادبیات مسیحی:
-لاَ تُعْطُوا الْمُقَدَّسَ لِلْكِلاَبِ وَلاَ تَطْرَحُوا دُرَرَكُمْ قُدَّامَ الْخَنَازِيرِ.
-آنچه مقدس است به سگان مدهید و نه مرواریدهای خود را پیش گرازان اندازید.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#نکتههای_نگارشی_و_ویرایشی_۲
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
-«را»: همواره جدا از کلمهی پیش از خود نوشته میشود: «آن را».
* استثناء: «چرا» و «برای چه».
-«که»: همواره جدا از کلمهی پیش از خود نوشته میشود، با نیمفاصله مثل: «چنانکه» یا یک فاصله، مثل: «آن که» (در معنای آن کسی که).
* استثناء: «بلکه»، «آنکه» و «اینکه».
-«ابن»: وقتی بین دو عَلَم (اسم خاص شخص) واقع شود، میتوان آن را هم با همزه و هم بدون آن نوشت. در این صورت «ابن» یا «بن» با نیمفاصله از هر دو اسم نوشته میشود: «محمدبنعبدالله»، «محمدابنعبدالله».
-«به»: در موارد زیر پیوسته نوشته میشود:
۱- وقتی بر سر فعل یا مصدر آید («بای زینت یا تأکید»): «بگفتم»، «بروم»، «بنماید».
** نکته: در این حالت اگر فعل با «الف» مفتوح یا مضموم آغاز شود (مثل انداختن، افتادن)، «الف» در نوشتن حذف میشود، مثل «بینداز، بیفکن». («نون نفی» و «میم نهی» هم همین کار را میکند: «نینداز، میفکن»)
۲- در واژگانی مثل: «بدین»، «بدان»، «بدو» و «بدیشان».
۳- هرگاه صفت بسازد: «بخرد»، «بشکوه»، «بهنجار»، «بنام».
۴- هرگاه در آغاز برخی ترکیبهای عربی آید: «بعینه»، «بنفسه»، «بشخصه»، «مابازاء»، «بذاته»، «برأی العین».
-«به» در دیگر موارد جدا نوشته میشود: با نیمفاصله مثل: «بهسختی»، «منزلبهمنزل» یا یک فاصله، مثل: «به نام خدا»، «به برادرت گفتم».
#دستورخط_فارسی_فرهنگستان
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
-«را»: همواره جدا از کلمهی پیش از خود نوشته میشود: «آن را».
* استثناء: «چرا» و «برای چه».
-«که»: همواره جدا از کلمهی پیش از خود نوشته میشود، با نیمفاصله مثل: «چنانکه» یا یک فاصله، مثل: «آن که» (در معنای آن کسی که).
* استثناء: «بلکه»، «آنکه» و «اینکه».
-«ابن»: وقتی بین دو عَلَم (اسم خاص شخص) واقع شود، میتوان آن را هم با همزه و هم بدون آن نوشت. در این صورت «ابن» یا «بن» با نیمفاصله از هر دو اسم نوشته میشود: «محمدبنعبدالله»، «محمدابنعبدالله».
-«به»: در موارد زیر پیوسته نوشته میشود:
۱- وقتی بر سر فعل یا مصدر آید («بای زینت یا تأکید»): «بگفتم»، «بروم»، «بنماید».
** نکته: در این حالت اگر فعل با «الف» مفتوح یا مضموم آغاز شود (مثل انداختن، افتادن)، «الف» در نوشتن حذف میشود، مثل «بینداز، بیفکن». («نون نفی» و «میم نهی» هم همین کار را میکند: «نینداز، میفکن»)
۲- در واژگانی مثل: «بدین»، «بدان»، «بدو» و «بدیشان».
۳- هرگاه صفت بسازد: «بخرد»، «بشکوه»، «بهنجار»، «بنام».
۴- هرگاه در آغاز برخی ترکیبهای عربی آید: «بعینه»، «بنفسه»، «بشخصه»، «مابازاء»، «بذاته»، «برأی العین».
-«به» در دیگر موارد جدا نوشته میشود: با نیمفاصله مثل: «بهسختی»، «منزلبهمنزل» یا یک فاصله، مثل: «به نام خدا»، «به برادرت گفتم».
#دستورخط_فارسی_فرهنگستان
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#هل_تعلم_۶
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۶
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا میدانید؟
سفر از مکانی به مکان دیگر، انسان را باهوشتر و خلاقتر میکند، تاجاییکه به طور مستقیم درک او را از زندگی و طبیعت رشد میدهد و توان او را برای حل مشکلات به شکلی آسان، تقویت میکند. بنابراین انسان هرچه بیشتر به سفرهای کوتاه یا طولانی برود، به همان میزان پیشرفت فکری و فرهنگیاش در اجتماع بیشتر میشود.
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا میدانید؟
سفر از مکانی به مکان دیگر، انسان را باهوشتر و خلاقتر میکند، تاجاییکه به طور مستقیم درک او را از زندگی و طبیعت رشد میدهد و توان او را برای حل مشکلات به شکلی آسان، تقویت میکند. بنابراین انسان هرچه بیشتر به سفرهای کوتاه یا طولانی برود، به همان میزان پیشرفت فکری و فرهنگیاش در اجتماع بیشتر میشود.
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#سلسله_درسهای_داستان_کوتاه_۱۱ #داستان_کوتاه_پسامدرنیستی
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
- پسامدرنیسم مجموعه ای از آراء، اندیشهها، مفاهیم و نظریههاست که توسط طیف وسیعی از اندیشمندان و فیلسوفان و نظریهپردازان از دههی ۱۹۸۰ به این سو مطرح شده است.
- برخلاف جنبشهای پیشین، در خصوص تعریف پسامدرنیسم هیچ اتفاق نظری میان نظریهپردازان وجود ندارد.
- اِلِنر هارتنی (Eleanor Heartney) پسامدرنیسم را "فرزند نافرمان" مدرنیسم می داند، بنابراین رابطه پسامدرنیسم با دودمان خود پیوند و گسست توأمان است.
- پسامدرنیسم جای مدرنیسم را نگرفته بلکه گفتمانی انتقادی مطرح کرده که بنیادهای فکری مدرنیسم را مورد تجدید نظر قرار میدهد.
- دو تلقی از پسامدرنیسم وجود دارد: تلقی تاریخی که طبق آن پسامدرنیسم در تاریخ معینی (۱۹۶۰) شروع شد و تلقی سبکشناختی که طبق آن ویژگیهای پسامدرنیستی در دورههای قبلی تاریخ ادبیات نیز گهگاه در برخی آثار ادبی به چشم میخورد.
- در داستانهای پسامدرن، توهم و واقعیت درهم میآمیزند و باعث شک و تردید خواننده میشوند. راوی داستان پسامدرن غالبا دچار بیماری حاد روانی است و یا دست کم خود سردرگم است و منبع در خور اتکایی برای فهم جهان داستان نیست، بر خلاف داستانهای رئالیستی و ناتورالیستی که راوی قابل اعتمادی دارند یا داستانهای مدرنیستی که ادراک راویانش والامرتبهتر از ادراک انسانهای معمولی است.
- ویژگیهای عمدهی داستانهای پسامدرن:
۱. پیچیدگی مفهوم «واقعیت»: نشان دادن آن به صورت موضوعی مناقشهپذیر و نیز تمایزناپذیری آن از تخیل.
۲. پرداختن به زندگی روزمرهی شهری و فرهنگ مصرفی.
۳. برجسته کردن سبکهای زندگی و نمادهای فرهنگی مربوط به این سبکها.
۴. سیطرهی گفتمان بر رفتارها و ادراک شخصیتها.
۵. نشان دادن نقش رسانهها در تثبیت گفتمان مسلط.
۶. استفاده از سبک هجوآمیز.
۷. دو رگه شدن متن یعنی نادیده گرفتن تمایزهای متعارف بین ژانرها و ایجاد شکلهای تلفیقی مثل «داستان – نقد» یا «داستان – مقاله».
۸. جایگزین شدن ایماژهای (تصاویر) گسسته به جای روایت.
۹. نگارش بازیگوشانه و به سخره گرفتن نابخردیهای انسان معاصر.
۱۰. بینامتنیت، به گونهای که این داستانها چهل تکهای متشکل از متون مسبوق خود هستند.
#فاطمه_جعفری
♐ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
- پسامدرنیسم مجموعه ای از آراء، اندیشهها، مفاهیم و نظریههاست که توسط طیف وسیعی از اندیشمندان و فیلسوفان و نظریهپردازان از دههی ۱۹۸۰ به این سو مطرح شده است.
- برخلاف جنبشهای پیشین، در خصوص تعریف پسامدرنیسم هیچ اتفاق نظری میان نظریهپردازان وجود ندارد.
- اِلِنر هارتنی (Eleanor Heartney) پسامدرنیسم را "فرزند نافرمان" مدرنیسم می داند، بنابراین رابطه پسامدرنیسم با دودمان خود پیوند و گسست توأمان است.
- پسامدرنیسم جای مدرنیسم را نگرفته بلکه گفتمانی انتقادی مطرح کرده که بنیادهای فکری مدرنیسم را مورد تجدید نظر قرار میدهد.
- دو تلقی از پسامدرنیسم وجود دارد: تلقی تاریخی که طبق آن پسامدرنیسم در تاریخ معینی (۱۹۶۰) شروع شد و تلقی سبکشناختی که طبق آن ویژگیهای پسامدرنیستی در دورههای قبلی تاریخ ادبیات نیز گهگاه در برخی آثار ادبی به چشم میخورد.
- در داستانهای پسامدرن، توهم و واقعیت درهم میآمیزند و باعث شک و تردید خواننده میشوند. راوی داستان پسامدرن غالبا دچار بیماری حاد روانی است و یا دست کم خود سردرگم است و منبع در خور اتکایی برای فهم جهان داستان نیست، بر خلاف داستانهای رئالیستی و ناتورالیستی که راوی قابل اعتمادی دارند یا داستانهای مدرنیستی که ادراک راویانش والامرتبهتر از ادراک انسانهای معمولی است.
- ویژگیهای عمدهی داستانهای پسامدرن:
۱. پیچیدگی مفهوم «واقعیت»: نشان دادن آن به صورت موضوعی مناقشهپذیر و نیز تمایزناپذیری آن از تخیل.
۲. پرداختن به زندگی روزمرهی شهری و فرهنگ مصرفی.
۳. برجسته کردن سبکهای زندگی و نمادهای فرهنگی مربوط به این سبکها.
۴. سیطرهی گفتمان بر رفتارها و ادراک شخصیتها.
۵. نشان دادن نقش رسانهها در تثبیت گفتمان مسلط.
۶. استفاده از سبک هجوآمیز.
۷. دو رگه شدن متن یعنی نادیده گرفتن تمایزهای متعارف بین ژانرها و ایجاد شکلهای تلفیقی مثل «داستان – نقد» یا «داستان – مقاله».
۸. جایگزین شدن ایماژهای (تصاویر) گسسته به جای روایت.
۹. نگارش بازیگوشانه و به سخره گرفتن نابخردیهای انسان معاصر.
۱۰. بینامتنیت، به گونهای که این داستانها چهل تکهای متشکل از متون مسبوق خود هستند.
#فاطمه_جعفری
♐ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#سلسله_درسهای_داستان_کوتاه_۱۱ #داستان_کوتاه_پسامدرنیستی
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
در این کانال سلسله درسهایی از داستان کوتاه مطرح شد که از اینجا شروع میشود: 👇👇👇
♐️ https://t.me/CTAFJ/24
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
در این کانال سلسله درسهایی از داستان کوتاه مطرح شد که از اینجا شروع میشود: 👇👇👇
♐️ https://t.me/CTAFJ/24
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
#سلسله_درسهای_داستان_کوتاه #داستان_کوتاه_رئالیستی #قسمت_۱
🆔 @CTAFJ / #فاطمه_جعفری
تعریف رئالیسم در پژوهشهای ادبی از دیدگاه ریموند ویلیامز: «رئالیسم» عبارت است از روشی دقیق برای بازنمایی واقعیت در آثار هنری و ادبی با اجتناب از بیان احساسات، خیالپروری و…
🆔 @CTAFJ / #فاطمه_جعفری
تعریف رئالیسم در پژوهشهای ادبی از دیدگاه ریموند ویلیامز: «رئالیسم» عبارت است از روشی دقیق برای بازنمایی واقعیت در آثار هنری و ادبی با اجتناب از بیان احساسات، خیالپروری و…
#از_گوشه_و_کنار_ترجمه #قسمت_۱۴
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
- حلبی آباد: عشش الصفیح.
- بوی زخم مرغ: زفرة الدجاج، زنخة الدجاج.
- شیرابهی معده: عصارة المعدة، عصارة هضمیة.
- چه بهتر (و نيكوتر)!: فبها ونِعمَت.
- بویی از درستی نبرده است: لا نصیب له من الصحة.
- در و تخته را با هم جور کرده است: ما جمع إلّا ووفّق.
- حرفهایش ذهنم را به هیجان آورد: کلماته ألهبت خیالي.
- قهقهه زد: أطلق صهلولة.
- نفسش بند آمد: زَهَقَتْ أنفاسه (مفرد: نَفَس) (کنایه از مرگ).
- جانش درآمد: زَهَقَتْ نَفْسُهُ (کنایه از مرگ).
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
- حلبی آباد: عشش الصفیح.
- بوی زخم مرغ: زفرة الدجاج، زنخة الدجاج.
- شیرابهی معده: عصارة المعدة، عصارة هضمیة.
- چه بهتر (و نيكوتر)!: فبها ونِعمَت.
- بویی از درستی نبرده است: لا نصیب له من الصحة.
- در و تخته را با هم جور کرده است: ما جمع إلّا ووفّق.
- حرفهایش ذهنم را به هیجان آورد: کلماته ألهبت خیالي.
- قهقهه زد: أطلق صهلولة.
- نفسش بند آمد: زَهَقَتْ أنفاسه (مفرد: نَفَس) (کنایه از مرگ).
- جانش درآمد: زَهَقَتْ نَفْسُهُ (کنایه از مرگ).
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#سلسله_درسهای_فن_ترجمه_۱۰
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
۷- گروه اسمی اشارهای: ساختاری نحوی متشکل از یک عنصر اشارهای و یک اسم معرفه به "ال". این اسم نمیتواند نکره یا معرفه به اضافه باشد. الگوی ساختاری این گروه را میتوان به صورت: «اسم اشاره + اسم معرفه به "ال"» نوشت: «هَذَا الوَلَدُ». اسم دوم این گروه در نحو قدیم به «عطف بیان» معروف است. صفات اشاری به صورتهای زیر ترجمه میشود:
- صفات اشارهی «این»، «آن»، «همین» و «همان»:
«بَعضُ (هؤلَاءِ القَوْمِ) مُتَدَّيِّنٌ»: «برخی از (این/ همین مردمان) دیندارند».
- «چنین» و «چنان»:
«بَعضُ (هؤلَاءِ القَوْمِ) مُتَدَّيِّنٌ»: «برخی از (چنین مردمانی) دیندارند».
- «مذکور»، «مزبور»، «مورد نظر»، «یاد شده»، «فوق الذکر»:
«بَعضُ (هؤلَاءِ القَوْمِ) مُتَدَّيِّنٌ»: «برخی از (مردمان مذکور/ مزبور/ یاد شده) دیندارند».
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
۷- گروه اسمی اشارهای: ساختاری نحوی متشکل از یک عنصر اشارهای و یک اسم معرفه به "ال". این اسم نمیتواند نکره یا معرفه به اضافه باشد. الگوی ساختاری این گروه را میتوان به صورت: «اسم اشاره + اسم معرفه به "ال"» نوشت: «هَذَا الوَلَدُ». اسم دوم این گروه در نحو قدیم به «عطف بیان» معروف است. صفات اشاری به صورتهای زیر ترجمه میشود:
- صفات اشارهی «این»، «آن»، «همین» و «همان»:
«بَعضُ (هؤلَاءِ القَوْمِ) مُتَدَّيِّنٌ»: «برخی از (این/ همین مردمان) دیندارند».
- «چنین» و «چنان»:
«بَعضُ (هؤلَاءِ القَوْمِ) مُتَدَّيِّنٌ»: «برخی از (چنین مردمانی) دیندارند».
- «مذکور»، «مزبور»، «مورد نظر»، «یاد شده»، «فوق الذکر»:
«بَعضُ (هؤلَاءِ القَوْمِ) مُتَدَّيِّنٌ»: «برخی از (مردمان مذکور/ مزبور/ یاد شده) دیندارند».
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4