کافه ترجمه عربی
528 subscribers
75 photos
7 videos
13 files
262 links
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
Download Telegram
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#تعریب_داستانک
🔻🔺
▪️ بره‌ی آوازه‌خوان
تعریب: #محمد_جعفری
یکی بود یکی نبود، بره‌ای زرنگ و چاق در گله‌ای زندگی می‌کرد. این بره خیلی شیطون بود. یک روز که همراه گله به صحرا رفته بود، شروع کرد به بازی کردن و این‌طرف و آن‌طرف دویدن، تا اینکه خسته شد و نشست و کم‌کم خوابش برد، وقتی از خواب بیدار شد که خیلی از گله دور شده بود. یک‌دفعه صدای وحشتناکی شنید و یک گرگ را جلوی خود دید. گرگ دهنش آب افتاده بود و گفت: "به به چه غذای خوشمزه‌ای". بره‌ی کوچک دید که اگر زودتر فکری نکنه گرگه اونو می‌خوره.
پس به اون گفت‌: آقا گرگه قبل از خوردنم لااقل آرزوی مرا برآورده کن.گرگ که تعجب کرده بود، گفت: "چه آرزویی". بره گفت: من صدای قشنگی دارم و آواز خواندن را دوست دارم. بگذار قبل از خورده شدنم یک آواز بخوانم.
گرگ پیش خودش فکر کرد چه اشکالی داره. اول آواز بره را گوش می‌دم بعد اونو می‌خورم و به بره اجازه داد که آواز بخواند.
بره شروع به آواز خواندن کرد و اینقدر بع‌بع کرد که سگ گله صدای او را شنید و به طرف صدا دوید .گرگ که دید سگ گله به طرفش می‌آید، با شکمی گرسنه فرار کرد. و با این فکر بره‌ی کوچولو از مرگ حتمی نجات پیدا کرد.
—------------------------------------------------------------
▪️الحمل المغني
كان يا مكان، كان هناك حمل ذكي وسمين يعيش مع قطيع من الأغنام. كان هذا الحمل شقيا جدا، ذات يوم كان قد ذهب برفقة قطيع الأغنام الى الصحراء، بدأ باللعب، جرى هنا وهناك حتّى تعب وجلس وشيئا فشيئا غلبه النوم، وعندما استيقظ من النوم لاحظ أنّ معظم الأغنام قد ابتعدت، وفجأه سمع صوتا موحشا ورأى ذئبا أمامه. كان اللوعاب قد سال من فم الذئب وقال: جميل جميل ما ألذّ هذا الطعام!!. رأى الحمل الصغير أنّه إذا لم يفكّر بشكل أسرع فانّ الذئب سيأكله.
بعد ذلك قال له: سيّدى الذئب، قبل أن تأكلني حقّق لي أمنيّة. كان الذئب قد تعجّب، وقال: أيّ أمنيّة، قال الحمل: أنا أمتلك صوتا جميلا وأحب الغناء، دعنى أغني قبل أن تأكلني.
فكّر الذئب في نفسه ما الضرر في ذلك، في أول الامر أسمع أغنية الحمل وبعد ذلك آكله، وسمح للحمل أن يغني أغنيته.
بدأ الحمل بالغناء ومأمأ إلى الحد الذي سمع فيه كلب القطيع صوته وجرى ناحية الصوت وفرّ الذئب ذو البطن الجائع عندما رأى كلب القطيع قادما باتّجاهه وبهذا التفكير، نجى الحمل الصغير من موت محتّم...

داستانک: #بره‌ی_آوازه‌خوان
تعریب: #محمد_جعفری
کارشناس ارشد زبان و ادبیات عرب از دانشگاه تهران.

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۳
ترجمه‌ی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۳
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا می‌دانید؟

هر چه آگاهی انسان بیشتر شود، میزان کناره‌گیری او از برقراری روابط، بیشتر شده و تعداد دوستان نزدیک او کم می‌شود، زیرا تجربه‌ای که با گذشت زمان کسب می‌کند او را وامی‌دارد تا شروطش را در انتخاب بادقت هریک از دوستان نزدیک، بیشتر کند.
افراد آگاه در روابطشان بسیار گزینشی عمل می‌کنند و این بدان معنا نیست که آنان غیراجتماعی هستند.

ترجمه‌ی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#سلسله_درس‌هایی_درباره‌ی_استعاره_٣
#بر_اساس_زبان‌شناسی_شناختی
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
انواع استعاره:
- استعاره‌ی ساختاری: در استعاره‌ی ساختاری «یک مفهوم» به شکلی استعاری در چارچوب «مفهوم دیگری» سازمان می‌یابد، مانند مثال‌هایی که در دو قسمت پیش مطرح شد: «بحث جنگ است» یا «زمان پول است».
- استعاره‌ی جهت‌مند: در استعاره‌ی جهت‌مند نه یک مفهوم بلکه «نظام کاملی از مفاهیم» به شکلی استعاری در چارچوب «نظام مفهومی دیگر» سازمان می‌یابد و از آنجا که بسیاری از این استعاره‌ها با جهت‌های مکانی (مثل : بالا – پایین، درون – بیرون، جلو – عقب، دور – نزدیک، عمیق – کم‌عمق، مرکز – حاشیه) پیوند دارند، به آن‌ها استعاره‌های جهت‌مند می‌گویند. این نوع استعاره‌ها بر اساس تجربه‌ی جسمانی و فرهنگی ما شکل می‌گیرند و بنابراین از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوتند. برای مثال: در زبان انگلیسی مفاهیم «شاد – غمگین»، «بیداری – خواب»،‌«سلامتی – بیماری»، «بیشتر – کمتر» و... همه با مفهوم «بالا – پایین» فهمیده می‌شوند، اما در زبان فارسی این مسئله به طور کامل صدق نمی‌کند. ساده‌ترین مثال آن جمله‌ی «I am feeling up (down)» است که در زبان فارسی معادل مکانی ندارد و به صورت «احساس خوبی (بدی) دارم» ترجمه می‌شود، یا جمله‌ای به مانند «I am on top of the situation» با ترجمه‌ی تحت‌اللفظی «من در قله‌ی وضعیت هستم» که در فارسی کاربرد ندارد و به صورت «من کاملا بر اوضاع مسلط هستم» ترجمه می‌شود. همان‌طور که ملاحظه می‌شود، استعاره‌های جهت‌مند که وابسته به فرهنگ‌اند، می‌تواند برای زبان‌آموزان و مترجمان چالش‌برانگیز باشد.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#جملات_قصار_4
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
الطريق الذي يسلكه الجميع هو طريق خاطئ
الطريق الذي لا يسلكه أحد هو طريق شاذ
الطريق الذي يسلكه قلة اجعله طريقك واجعلهم رفقتك
#أدهم_شرقاوي
—------------------—
راهی که همه داخلش شوند، راهی نادرست است
راهی که رونده‌ای ندارد، بیراهه است
راهی را که قلیلی به آن درآیند، راه خود کن و آن قلیل را همسفرانت.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#سلسله_درس‌های_فن_ترجمه_۹
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
۶- گروه اسمی کمیت‌نما: ساختاری برای تعیین مقدار یا تعداد اسم، با دو الگوی زیر:
الف) «سور مطلق + اسم معرفه ‌و جمع»: «كُلُّ الرِّجَالِ»
•سور مطلق: بعض، کلّ، احد و...
- بعض: به دو صورت استفاده می‌شود:
*قبل از اسم قابل شمارش جمع: «بعض المُدُن»: «برخی/ بعضی/ تعدادی (از) شهرها».
*قبل از اسم غیرقابل شمارش: «بعض المیاه»: «مقداری/ بخشی (از) آب‌ها».
- کلّ: به سه صورت استفاده می‌شود:
*همراه با اسم جمع معرفه: «کلّ المیاه»: «همه‌ی/ تمام آب‌ها».
*همراه با اسم مفرد نکره: «کلّ انسان»: «هر انسانی».
*همراه با «مِن + ضمیر»: «کلٌّ مِنهم»: «هر یک از ایشان».
*نکته: به تفاوت ترجمه‌ی کلّ در هر یک از سه حالت فوق دقت شود.
- أحد: با الگوی «أحد (مِن) + ضمیر یا اسم جمع معرفه: «أحد (مِن) الأعضاء»: «یکی/ هریک از اعضا».
ب) «سور نسبی (نکره یا معرفه به ال) + اسم معرفه و جمع»: «كَثِيرٌ (الكَثِيرُ) مِن الرِّجَالِ».
•سور نسبی: کثير من، شریحة من، مبلغ من و...
- كثير من: «کثیر مِن النساء»: «بسیاری از زنان/ زنان بسیاری».
- شریحة من: «شریحة مِن المجتمع»: «بخشی/ قشری از جامعه»، «شریحة مِن اللحم»: «تکه‌ای/ یک تکه گوشت».
- مبلغ من: «مبلغ من المال»: «مقداری/ بخشی از پول».
*
تعداد سور مطلق و سور نسبی بسیار است که از بین آن‌ها به موارد مذکور بسنده شد.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۴
ترجمه‌ی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۴
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا می‌دانید؟

مطالعه تنها از جنبه‌ی شناختی به شما سود نمی‌رساند، بلکه همچنین توانایی‌تان را برای فهم احساسات مردم، همدردی با آنان و درکشان افزایش می‌دهد. علاوه بر این، براساس پژوهش دانشگاه آمریکایی "بافلو"، ضریب هوشی شما را نیز افزایش می‌دهد. بنابراین هرچه بیشتر مطالعه کنید آگاه‌تر، باهوش‌تر و نسبت به احساسات مردم هوشیارتر خواهید بود.

ترجمه‌ی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#نکته‌های_نگارشی_و_ویرایشی_۱
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
-«ای»: ای به‌عنوان حرف ندا همیشه جدا از منادا نوشته می‌شود: «ای خدا».
-«این» و «آن»: جدا از واژه‌ی پس از خود نوشته می‌شوند: «این کتاب»، «آن مقاله».
* استثناء: «اینکه، آنکه، اینجا، آنجا، آنچه، وانگهی».
***نکته: «اینکه» و «آنکه» در صورتی که اشاره به شخص داشته باشند، جدا نوشته می‌شوند: «این که» در معنای «این کسی که» و «آن که» در معنای «آن کسی که».
-«همین» و «همان»: همواره جدا از واژه‌ی پس از خود نوشته می‌شوند: «همین جا»، «همان کتاب».
-«هیچ»: با نیم‌فاصله، جدا از واژه‌ی پس از خود نوشته می‌شود: «هیچ‌یک»، «هیچ‌کدام».
-«چه»: همیشه جدا از واژه‌ی پس از خود نوشته می‌شود: «چه عجب».
*
استثناء: «چرا، چگونه، چطور، چقدر، چِسان».
-«چه»: همواره به واژه‌ی پیش از خود می‌چسبد: «آنچه»، «کتابچه»، «چنانچه»، «کمانچه».
#دستورخط_فارسی_فرهنگستان

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#معرفی_نویسنده_۵ #محمد_سعيد_الريحاني
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
محمد سعید الریحانی (۱۹۶۸)، نویسنده‌ی مراکشی و از اعضای هیئت تحریریه‌ی مجله‌ی «كتابات إفريقية»، دارای مدرک کارشناسی در رشته‌ی زبان و ادبیات انگلیسی و کارشناسی ارشد در رشته‌ی ترجمه و ارتباطات‌و‌روزنامه‌نگاری است که آثار خود را به سه زبان عربی، فرانسه و انگلیسی به رشته‌ی تحریر درمی‌آورد. از جمله آثار او می‌توان به «الإسم المغربي وإرادة التفرد» (٢٠٠١)، «في انتظار الصباح» (۲۰۰۳)، «موسم الهجرة إلى أي مكان» (۲۰۰۶)، «الحاءات الثلاث» (۲۰۰۶-۲۰۰۷-۲۰۰۸)، «حوار جیلین» (۲۰۱۱)، «خمسون قصة قصيرة جدا: حاء الحرية» (۲۰۱۵) و... اشاره کرد که جوایز متعددی را در داخل و خارج از کشور برای او به همراه داشته است.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🔹داستانک «مرد و سگ» اثر محمد سعید الریحانی
🔸ترجمه‌ی #فاطمه_جعفری
برگفته از مجله‌ی ادبی پیاده رو
🆔 @piaderonews
«الرجل والكلب»
تساءل حراس السجن عن سبب إقحام كلب مع معتقل في زنزانة واحدة وعلموا بعد فضول عنيد بأن الكلب لم يقبل بفراق صديقه الذي انهار على أرض قاعة المحكمة بعد سماعه قرار الإدانة بالسجن مدى الحياة مع الأشغال الشاقة.
عندما كان الحراس يدفعون بأرجلهم صحن الغداء وكسرة الخبز من تحت الباب للمعتقَلَين، كانوا يحتفظون بعيونهم على شقة باب الزنزانة لمتابعة تفاعل الصديقين حول الصحن عن كثب.
في البداية، كان الرجل، وحده، يأكل الخبز مغموسا في المرق ويترك العظم للكب.
مع الأيام، عند بدء تقديم لحم الجاموس المملح للمعتقلين، صار الرجل، وحده، يأكل اللحم ويترك العظم للكلب.
وعندما بدأت الإدارة تسمح بدخول الدجاج لمطبخ السجن، كان الرجل، وحده، يأكل لحم الدجاج ويترك العظام للكلب.
وعندما هيأ مطبخ السجن الكفتة للأسرى، بمناسبة قدوم وفد أجنبي عن إحدى المنظمات الحقوقية الدولية، أكل الرجل وحده الكفتة ولم يترك شيئا للكلب الذي لم يصدق عينيه،
والذي صمت طويلا وهو يحدق في عيني صديقه،
والذي بدأ يئن ويتوجع،
والذي تملكه نباح مسعور،
والذي انقض على صديقه فأكله.
#محمد_سعيد_الريحاني
—------------------------------------------------------------
«مرد و سگ»
برای زندان‌بانان سوال بود که چرا سگی را همراه یک بازداشتی داخل یک سلول انداخته‌اند. بعد از کنجکاوی سرسختانه‌ای فهمیدند بعد از اینکه صاحب سگ، خبر محکومیتش به حبس ابد همراه با اعمال شاقه را شنیده و به حالت غش بر صحن دادگاه افتاده، سگ تاب تحمل دوری او را نیاورده است.
وقتی نگهبانان بشقاب غذا و تکه‌ی نان را با پا از زیر در به سمت این دو بازداشتی هل می‌دادند، چشمشان را به شکاف درِ سلول می‌دوختند تا از نزدیک، تعامل این دو دوست را بر سرِ بشقاب دنبال کنند.
اوایل، مرد نان تریت شده را به‌تنهایی می‌خورد و استخوان را برای سگ وامی‌گذاشت.
با گذر روزها که گوشت نمک‌سودِ گاومیش به بازداشتیان داده شد، مرد گوشت را به‌تنهایی می‌خورد و استخوان را برای سگ وامی‌گذاشت.
وقتی مدیریت اجازه‌ی ورود مرغ را به آشپزخانه‌ی زندان داد، مرد گوشت مرغ را به‌تنهایی می‌خورد و استخوان‌ها را برای سگ وامی‌گذاشت.
بار دیگر که آشپزخانه‌ی زندان، به مناسبت ورود هیأتی خارجی از سوی یکی از سازمان‌ّهای بين‌المللی حقوق بشر، برای زندانیان، کوفته آماده کرد، مرد به‌تنهایی کوفته را خورد و چیزی برای سگ که دیده‌هایش را باور نمی‌کرد، باقی نگذاشت،
سگی که به چشمان دوستش زل زده و در سکوتی طولانی فرورفته بود،
سگی که ناله می‌کرد و زار می‌زد،
سگی که زوزه‌ی دیوانه‌واری او را تسخیر کرده بود،
سگی که به دوستش حمله‌ور شد و او را یک لقمه‌ی چپ کرد.
ترجمه‌ی #فاطمه_جعفری
#از_مجموعه‌‌داستان_حاءالحریة

☑️منبع : مجله ادبی پیاده رو
پیشرو در ادبیات معاصر ایران

http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=2258

🔺 در صورت تمایل با مراجعه به لینک سایت می توانید نظر بدهید 👆👆👆
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ

http://www.uupload.ir/files/3d3a_f.j.jpg
#از_گوشه_و_کنار_ترجمه #قسمت_۱۳
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
- مناطق زاغه‌نشین: المناطق العشوائیة.

- سیبک گلو: تفاحة آدم، جوزة الحلق.

- نفس‌های عمیقی کشید: عبّ الهواء في جرعات كبيرة.

- آب را یک‌نفسه سرکشید: عبّ الماء.

- از خیلی چیزها فاکتور گرفت: اقتصد الكثير من الأشياء.

- بدسلیقه: منحط الذوق.

- هِی رفیق!(هِی مرد!): يا الجدع (لفظ خودمانی برای دوست).

- او را با طناب بالا کشید: حمله بالحبال.

- توانش را تحلیل برد: استنزف منه قواه.

- از ریگ روغن می‌کشد (از آب کره می‌گیرد): یعصر من الزلط دهنا.

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۵
ترجمه‌ی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۵
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا می‌دانید؟

بیدار شدن مکرر هنگام خواب به دو دلیل اتفاق می‌افتد، یا به خاطر بالارفتن سطح درک و مسئولیت و یابه دلیل فکر کردن زیاد به چیزی یا شخصی. از نظر آماری ۲۴ درصد از مردم، پس از سن ۲۰سالگی در معرض آن هستند و این افراد عملا، بیش از دیگران حالت‌هایی از تنش جسمی و فکری را تجربه می‌کنند.

ترجمه‌ی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🔹#ترجمه‌ی_شعری_از_نزار_قباني
🔸از دفتر شعر «أحبك أحبك والبقية تأتي»
🔹 ترجمه‌ی #حورا_رضایی
أعطینی وقتاً..
کی أستقبل هذا الحب الآتی من غیر استئذان
أعطینی وقتاً..
کی أتذکر هذا الوجه الطالع من شجر النسیان
أعطینی وقتاً..
کی أتجنب هذا الحب الواقف فی نصف الشریان
أعطینی وقتاً..
حتى أعرف ما اسمک..
حتى أعرف ما اسمی..
حتى أعرف أین ولدت،
وأین أموت،
وکیف سأبعث عصفوراً بین الأجفان
أعطینی وقتاً..
حتى أدرس حال الریح،
وحال الموج،
وأدرس خارطة الخلجان..
***
یا امرأةً تسکن فی الآتی..
یا حب الفلفل والرمان..
أعطینی وطناً ینسینی کل الأوطان
أعطینی وقتاً..
کی أتفادى هذا الوجه الأندلسی، وهذا الصوت الأندلسی، وهذا الموت الأندلسی..
وهذا الحزن القادم من کل مکان..
أعطینی وقتاً یا سیدتی
کی أتنبأ بالطوفان..
اثر #نزار_قباني
—------------------------------------—
کمی زمان به من بده...
تا بتوانم از این عشقی که بی اجازه آمده استقبال کنم
کمی زمان به من بده...
تا این چهره‌ی برآمده از درخت فراموشی را به خاطر آورم
کمی زمان به من بده...
تا این عشقی را که در میانه‌ی شاهرگم ایستاده، از خود دور کنم
فرصتی بده...
تا نامت را بدانم...
تا نام خودم را بدانم...
و بدانم کجا به دنیا آمده‌ام،
و کجا می‌میرم،
و چگونه گنجشکی را از میان پلک‌هایم به پرواز در آورم
کمی زمان به من بده...
تا ببینم وضعیت باد
و موج
و نقشه‌ی خلیج‌ها چگونه است...
‌ * * *
بانویی که لا به لای آینده ام جا خوش کرده‌ای...
دانه‌ی فلفل و انار...
سرزمینی به من بده، که تمامی کشورها را از خاطرم ببرد
کمی زمان به من بده...
تا از این چهره‌ی اندلسی، از این آوای اندلسی، و از این مرگ اندلسی دور شوم...
و از این غمى که از هر گوشه به من رو می کند...
فرصتی بده بانو
تا این طوفان را پیش بینی کنم... [...]
ترجمه‌ی #حورا_رضایی
دانش‌آموخته‌ی کارشناسی ارشد مترجمی زبان عربی

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ

🔹ترجمۀ داستان کوتاه «چشم و ابرو» از مجموعه داستان «کُشری مصر»
▫️اثر: #حسن_کمال
🔸مترجم: #سارا_اسدی_کاوان
برگرفته از مجله ادبی پیاده رو
🆔 @piaderonews

امروز احساسش متفاوت است، از اینکه در ادارۀ راهنمایی و رانندگی در کنار جناب سرهنگ ایستاده، حس قدرت سراپای وجودش را فرا گرفته. هر بار که شاهد صدور مجوز یا پرداخت جریمه‌ای بود خوشحالی بی‌اندازه‌ای احساس می‌کرد. آرزو داشت که افسر مسئولیت جریمۀ یکی‌شان را به او بدهد، اما او این کار را نکرد.
معمولا دست کوتاهش را برای اشاره به آنان دراز می‌کند. ماشین‌ها بدون توجه به اشارۀ او برای عبور هرچه سریع‌تر شتاب می‌گیرند، یکی‌شان به احترام چراغ قرمز متوقف می‌شود و ناسزا و لعنت از پشت سر نثار رانندۀ آن ماشین می‌شود.
وقتی ناراحتی‌اش را از این که به زودی پدر و مادر پیر و خواهر و برادر کوچکش را ترک خواهد کرد با دوست دانشگاهی‌اش درمیان گذاشت، دوستش گفت که برای من و همین‌طور برای خانواده‌ات مایۀ افتخار است که تو مامور قانون خواهی شد. دیگر برایش نگفت که توقف ماشین‌های لوکس با یک حرکت دست او دروغی بزرگ است. انگار اصلا او را نمی‌بینند، بارها وقتی برای متوقف شدن ماشین‌ها سوت می‌زده طوری به او ناسزا گفته‌اند که گویی مرتکب گناهی شده ...
#ادبیات_مصر

http://www.uupload.ir/files/hg3c_s.a.jpg

🔴لطفاً ادامه ی داستان را در مجله ادبی پیاده رو مطالعه بفرمایید :

http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=2263

🔺 در صورت تمایل با مراجعه به لینک سایت می توانید نظر بدهید 👆👆👆

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹با مراجعه به وبگاه انجمن صنفی مترجمان به صورت برخط قیمت ترجمه خود را محاسبه کنید.
قیمت دهی فوری بر اساس نرخ نامه مصوب انجمن صنفی مترجمان تنظیم شده است.
www.tiat.ir
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#جملات_قصار_۵
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
أنا الذي قلت للصيدلي يوما:
أعطني أصابع أمي!
فقال لي: وما أصابع أمك؟
قلت له: دواء للأرق
كنت قديما إذا أرقت تمسح على رأسي فأنام!
—----------------------
من بودم که روزی به داروساز گفتم:
انگشتان مادرم را به‌ام بده!
گفت: انگشتان مادرت چیست؟
گفتم: دارویی برای بی‌خوابی
در گذشته وقتی بی‌خواب می‌شدم، سرم را که نوازش می‌کرد، می‌خوابیدم!
ترجمه‌ی فاطمه جعفری

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ