#سلسله_درسهای_فن_ترجمه_۸
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
۵- گروه اسمی تعیینی: ساختاری با دو الگوی زیر:
الف) «ادات معرفهساز (ال) + اسم»: «الكِتَابُ».
ب) «اسم + ادات نکرهساز (تنوین)»: «كِتَابٌ».
الف) ادات معرفهساز (ال)، به صورتهای زیر ترجمه میشود:
-«یک» نکره: «عَلَى (الطَّالِبِ) أن يَدرُسَ جَيِّداً»: «(یک دانشجو) باید خوب درس بخواند».
-در صورت اشاره به کلیت و قانون، ترجمه نمیشود: «(المُرَبَّعُ) لَهُ أربَعَةُ أضلَاعٍ»: «(مربع) ۴ ضلع دارد».
•نکته: دو مورد فوق ترجمهی نوعی از (ال) است که (ال) جنس خوانده میشود.
-اسمهای اشارهی «این» و «آن»،
-واژههایی مثل «مذکور، مزبور، مورد نظر، یاد شده، فوق و...»،
-و در زبان عامیانه به صورت «ـه یا ه»:
«كَانَ رَجُلٌ يَعبُرُ الشَّارِعَ. (الرَّجُلُ) كَانَ يَرتَدِي مِعطَفاً بُنِّيّاً»: «مردی داشت از خیابان میگذشت. (آن مرد/ مرد مذکور/ مَرده) بارانی قهوهایرنگ به تن داشت.
•نکته: سه مورد فوق ترجمهی نوعی از (ال) است که (ال) عهد خوانده میشود.
ب) ادات نکرهساز (تنوین)، به صورتهای زیر ترجمه میشود:
-«ی» نکره در آخر کلمه،
-«یک» نکره در اول کلمه،
-ترکیب «یک» با «ی» نکره:
«لَدَينَا (مُشكِلَةٌ)»: «(مشکلی/ یک مشکل/ یک مشکلی) داریم».
-در صورت اشاره به کلیت و قانون، ترجمه نمیشود: «أعِندَكَ (مِمسَحَةٌ)؟»: «(پاککن) داری؟».
-«یکی از» (وقتی که یکی از یک گروه مد نظر باشد): «جَامِعَةٌ مِن جَامِعَاتِ إيرَانَ»: «یکی از دانشگاههای ایران» (نباید به صورت: «دانشگاهی از دانشگاههای ایران» ترجمه شود)
-ترکیب «یه + اسم + ی نکره یا ـه غیر ملفوظ آخر» (در متنهای عامیانه): «جَاءَ رَجُلٌ مِنَ المَدِينَةِ»: «(یه مردی/ یه مَرده) از اون شهر اومد».
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
۵- گروه اسمی تعیینی: ساختاری با دو الگوی زیر:
الف) «ادات معرفهساز (ال) + اسم»: «الكِتَابُ».
ب) «اسم + ادات نکرهساز (تنوین)»: «كِتَابٌ».
الف) ادات معرفهساز (ال)، به صورتهای زیر ترجمه میشود:
-«یک» نکره: «عَلَى (الطَّالِبِ) أن يَدرُسَ جَيِّداً»: «(یک دانشجو) باید خوب درس بخواند».
-در صورت اشاره به کلیت و قانون، ترجمه نمیشود: «(المُرَبَّعُ) لَهُ أربَعَةُ أضلَاعٍ»: «(مربع) ۴ ضلع دارد».
•نکته: دو مورد فوق ترجمهی نوعی از (ال) است که (ال) جنس خوانده میشود.
-اسمهای اشارهی «این» و «آن»،
-واژههایی مثل «مذکور، مزبور، مورد نظر، یاد شده، فوق و...»،
-و در زبان عامیانه به صورت «ـه یا ه»:
«كَانَ رَجُلٌ يَعبُرُ الشَّارِعَ. (الرَّجُلُ) كَانَ يَرتَدِي مِعطَفاً بُنِّيّاً»: «مردی داشت از خیابان میگذشت. (آن مرد/ مرد مذکور/ مَرده) بارانی قهوهایرنگ به تن داشت.
•نکته: سه مورد فوق ترجمهی نوعی از (ال) است که (ال) عهد خوانده میشود.
ب) ادات نکرهساز (تنوین)، به صورتهای زیر ترجمه میشود:
-«ی» نکره در آخر کلمه،
-«یک» نکره در اول کلمه،
-ترکیب «یک» با «ی» نکره:
«لَدَينَا (مُشكِلَةٌ)»: «(مشکلی/ یک مشکل/ یک مشکلی) داریم».
-در صورت اشاره به کلیت و قانون، ترجمه نمیشود: «أعِندَكَ (مِمسَحَةٌ)؟»: «(پاککن) داری؟».
-«یکی از» (وقتی که یکی از یک گروه مد نظر باشد): «جَامِعَةٌ مِن جَامِعَاتِ إيرَانَ»: «یکی از دانشگاههای ایران» (نباید به صورت: «دانشگاهی از دانشگاههای ایران» ترجمه شود)
-ترکیب «یه + اسم + ی نکره یا ـه غیر ملفوظ آخر» (در متنهای عامیانه): «جَاءَ رَجُلٌ مِنَ المَدِينَةِ»: «(یه مردی/ یه مَرده) از اون شهر اومد».
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#جملات_قصار_۳
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🖊 أيها العالم اعتبارا من اليوم صرنا متشابهين:
لقد خلعت آخر ضرس عقل لدي!
—------------------------------------------
🤔 ای دانشمند، از امروز شبیه هم شدیم:
چون آخرین دندان عقلم را کشیدم!
ترجمهی فاطمه جعفری
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🖊 أيها العالم اعتبارا من اليوم صرنا متشابهين:
لقد خلعت آخر ضرس عقل لدي!
—------------------------------------------
🤔 ای دانشمند، از امروز شبیه هم شدیم:
چون آخرین دندان عقلم را کشیدم!
ترجمهی فاطمه جعفری
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#معرفی_شاعر_۱۱ #فدوی_طوقان
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
فدوی طوقان (۱۹۱۷-۲۰۰۳)، از مشهورترین شاعران فلسطینی قرن بیستم است که به واسطهی محتوای شعرهایش در زمینهی عشق، انقلاب و اعتراض زن به جامعه، لقب «شاعر فلسطین» را به خود اختصاص داده است. وی در شهر نابلس به دنیا آمد و پس از پایان تحصیلات ابتدایی، اجازهی ادامهی تحصیل نیافت و ازاینرو خود در خانه به دانشاندوزی پرداخت. سپس تحت تعلیمات برادرش، ابراهیم طوقان، شاعر بزرگ فلسطین قرار گرفت که او را تشویق به نوشتن شعر و انتشار آن در مجلات عربی کرد تا جایی که محمود درویش او را «مادر شعر فلسطین» نامید. مرگ پدر و برادرش بعد از اشغال فلسطین در سال ۱۹۴۸ و مهاجرت فلسطینیان، آثار عمیقی بر روح و فکر او گذاشت که در دفتر شعری «وحدي مع الأيام» به وضوح دیده میشود. او در اوایل دههی ۶۰ قرن بیستم به لندن رفت و طی اقامت دوسالهی خود در آنجا با دستاوردهای معاصر تمدن اروپایی آشنا شد و افق دید انسانی و معرفتی او وسیعتر گشت. فدوی از جسورترین زنان نویسنده در اعتراف به ناهنجاریهای اجتماعی بود که شاید تنها غادة سمان بتواند دراینباره با او برابری کند. وی زندگینامهی خود را در دو جلد با نامهای «رحلة جبلية رحلة صعبة» و«الرحلة الأصعب» منتشر کرد که در زیبایی و تأثیرگذاری فقط با «الخبز الحافي» محمد شکری و «خارج المکان» ادوارد سعید قابل مقایسه است. از دیگر آثار او میتوان به دفترهای شعری «وجدتها»، «أمام الباب المغلق»، «اللیل والفرسان»، «علی قمة الدنیا وحیدا»، «تموز والشیء الآخر» و «اللحن الأخیر» و نیز کتاب «أخي إبراهيم» اشاره کرد. فدوی طوقان جوایز ادبی بسیاری را از آن خود کرد و در سال ۲۰۰۳ در موطن خود درگذشت.
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
http://www.uupload.ir/files/sf88_ctafj.jpg
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
فدوی طوقان (۱۹۱۷-۲۰۰۳)، از مشهورترین شاعران فلسطینی قرن بیستم است که به واسطهی محتوای شعرهایش در زمینهی عشق، انقلاب و اعتراض زن به جامعه، لقب «شاعر فلسطین» را به خود اختصاص داده است. وی در شهر نابلس به دنیا آمد و پس از پایان تحصیلات ابتدایی، اجازهی ادامهی تحصیل نیافت و ازاینرو خود در خانه به دانشاندوزی پرداخت. سپس تحت تعلیمات برادرش، ابراهیم طوقان، شاعر بزرگ فلسطین قرار گرفت که او را تشویق به نوشتن شعر و انتشار آن در مجلات عربی کرد تا جایی که محمود درویش او را «مادر شعر فلسطین» نامید. مرگ پدر و برادرش بعد از اشغال فلسطین در سال ۱۹۴۸ و مهاجرت فلسطینیان، آثار عمیقی بر روح و فکر او گذاشت که در دفتر شعری «وحدي مع الأيام» به وضوح دیده میشود. او در اوایل دههی ۶۰ قرن بیستم به لندن رفت و طی اقامت دوسالهی خود در آنجا با دستاوردهای معاصر تمدن اروپایی آشنا شد و افق دید انسانی و معرفتی او وسیعتر گشت. فدوی از جسورترین زنان نویسنده در اعتراف به ناهنجاریهای اجتماعی بود که شاید تنها غادة سمان بتواند دراینباره با او برابری کند. وی زندگینامهی خود را در دو جلد با نامهای «رحلة جبلية رحلة صعبة» و«الرحلة الأصعب» منتشر کرد که در زیبایی و تأثیرگذاری فقط با «الخبز الحافي» محمد شکری و «خارج المکان» ادوارد سعید قابل مقایسه است. از دیگر آثار او میتوان به دفترهای شعری «وجدتها»، «أمام الباب المغلق»، «اللیل والفرسان»، «علی قمة الدنیا وحیدا»، «تموز والشیء الآخر» و «اللحن الأخیر» و نیز کتاب «أخي إبراهيم» اشاره کرد. فدوی طوقان جوایز ادبی بسیاری را از آن خود کرد و در سال ۲۰۰۳ در موطن خود درگذشت.
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
http://www.uupload.ir/files/sf88_ctafj.jpg
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
«هباء»
أما من نهاية
لدربي الطويل
إلامَ أسير، لأية غاية
أجرّ السنين
وما من وصول
* *
ترى لِمَ أجري وماذا أريد
وفيمَ طوافي
بهذي الفيافي
كظل شريد
* *
لقد أكلت قدميّ الصخور
وهوج الرياح تظلّ تدور
معي وتدور
وأجري أنا عبر هذا الخواء
وهذا الخلاء
هباء هباء
أمامي وخلفي وحولي هباء
وأجري وأجري ومافي يدي
سوى الوهم شيء
* *
تعبت، تعبت، أما من نهاية
لدربي الطويل
لأية غاية
أجرّ السنين
ودربي يطول
وما من وصول.
—-------------------------------
«غبار»
آیا راه درازم را
پایانی نیست
به کجا میروم، به کدامین هدف
سالها را تحمل میکنم
بیآنکه هیچ رسیدنی باشد
* *
بهراستی چرا روانهام و چه میخواهم
و در این صحراوبیابان
مثل سایهای سرگردان
گرد چه میگردم
* *
تختهسنگها زخم به پاهایم زده
و تندبادهای وحشی همچنان با من میگردد
و میگردد
و من از میان این تهیجای میگذرم
و این خلوتگاه
غبار است و غبار
پیش رو، پشت سر و اطرافم همه غبار
و من میروم و میروم، و در دستانم
چیزی نیست بهجز پندار
* *
خسته شدم، ازپا درآمدم، آیا راه درازم را
پایانی نیست
به کدامین هدف
سالها را تحمل میکنم
و راهم دراز میشود
و هیچ رسیدنی نیست.
شعر: #فدوی_طوقان
ترجمه: #فاطمه_جعفری
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
«هباء»
أما من نهاية
لدربي الطويل
إلامَ أسير، لأية غاية
أجرّ السنين
وما من وصول
* *
ترى لِمَ أجري وماذا أريد
وفيمَ طوافي
بهذي الفيافي
كظل شريد
* *
لقد أكلت قدميّ الصخور
وهوج الرياح تظلّ تدور
معي وتدور
وأجري أنا عبر هذا الخواء
وهذا الخلاء
هباء هباء
أمامي وخلفي وحولي هباء
وأجري وأجري ومافي يدي
سوى الوهم شيء
* *
تعبت، تعبت، أما من نهاية
لدربي الطويل
لأية غاية
أجرّ السنين
ودربي يطول
وما من وصول.
—-------------------------------
«غبار»
آیا راه درازم را
پایانی نیست
به کجا میروم، به کدامین هدف
سالها را تحمل میکنم
بیآنکه هیچ رسیدنی باشد
* *
بهراستی چرا روانهام و چه میخواهم
و در این صحراوبیابان
مثل سایهای سرگردان
گرد چه میگردم
* *
تختهسنگها زخم به پاهایم زده
و تندبادهای وحشی همچنان با من میگردد
و میگردد
و من از میان این تهیجای میگذرم
و این خلوتگاه
غبار است و غبار
پیش رو، پشت سر و اطرافم همه غبار
و من میروم و میروم، و در دستانم
چیزی نیست بهجز پندار
* *
خسته شدم، ازپا درآمدم، آیا راه درازم را
پایانی نیست
به کدامین هدف
سالها را تحمل میکنم
و راهم دراز میشود
و هیچ رسیدنی نیست.
شعر: #فدوی_طوقان
ترجمه: #فاطمه_جعفری
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#سلسله_درسهای_داستان_کوتاه_۱۰ #داستان_کوتاه_مدرنیستی
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
- مدرنیسم: جنبشی ادبی و هنری که ریشه در تغییرات جامعهی غربی در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ دارد.
- درحالیکه رئالیستها و ناتورالیستها داستانهای خود را نوعی عکسبرداری و بازتاب «واقعیت» میدانستند، مدرنیستها در خصوص امکان بازتاب «واقعیت» در این عکس مناقشه کردند. بنابراستدلال آنها، عکاس حین عکسبرداری از کسی یا جایی، دست به گزینشهایی میزند (مثل تنظیم کادر عکس، انتخاب عدسی، نورپردازی، انتخاب نمای درشت یا متوسط یا نزدیک و یا نمای بالا یا پایین، عکسبرداری در روز یا شب و...) و بنابراین هر عکسی نشاندهندهی جانبداریهای آگاهانه یا ناآگاهانهی عکاس است و درواقع نگاه عکاس را نشان میدهد نه واقعیت خام و پردازش نشده را. ازاینرو آنچه در عکس میبینیم نه واقعیت، که برداشت عکاس از واقعیت است. روی همین اصل روایتگری نمیتواند کاملا عاری از ذهنیگرایی باشد و در واقع عینیتی که رئالیستها مدعی بودند در داستان به نمایش میگذارند، در واقع ذهنیتی است که از چشمشان پنهان مانده است.
- ویژگیهای داستان کوتاه مدرن:
در این نوع داستان، توجه از جهان بیرونی به دنیای تاریک و مبهم ذهن معطوف میشود. تلقی نویسندهی مدرن از «ذهن»، مبتنی بر دیدگاه بنیادستیزی است که در اوایل قرن بیستم با نظریهی روانکاوانهی فروید مطرح شد و ذهن را شامل خودآگاه و ناخودآگاه دانست. نویسندهی مدرن به جای پرداختن به ظاهر شخصیتها و توصیف لباس یا محل زندگی آنها، مثل روانکاوی به واقعیتهای ناپیدای ضمیر ناخودآگاه توجه میکند، و بنابراین داستان مدرنیستی برخلاف داستانهای رئالیستی و ناتورالیستی که واجد کشمکشی بیرونی بین فرودستان و توانگران است، تعارض فرد با خودش را نشان میدهد و کشمکش درونی بین سه کنشگر روان یعنی «نهاد» (امیالوغرایز و بهعبارتی بخش اهریمنی روان)، «فراخود» (وجدان یا بخش فرشتهگون روان)، و «خود» (برقرارکنندهی تعادل میان دو کنشگر متعارض اول) را به نمایش میگذارد. در اکثر داستانهای مدرنیستی، «خود» ناتوانتر از آن است که بتواند این تعادل را برقرار کند و در نتیجه تصویر انسان در این داستانها تصویر موجودی افسرده، انزواطلب و تکافتاده است که قادر به رهایی از بند تناقضهای درونی خویش نیست.
- شیوهی روایت در داستان کوتاه مدرن:
در داستان مدرنیستی، شخصیت اصلی، برخلاف داستانهای رئالیستی و ناتورالیستی، نه مردمی و دمخور با اجتماع، بلکه منزوی و مردم گریز است. او نه قهرمانی شجاع و قوی بلکه ضدقهرمانی است که تنی رنجور و روانی مختل دارد و فرایندهای ذهنیاش بهویژه تعارض بین «نهاد» و «فراخود» او، در کانون روایت قرار میگیرد، و در نتیجه روایت مغشوش و بههمریخته است. نویسندهی مدرن در بازنمایی آشفتگی فکری شخصیت اصلی، از تکنیکهایی مثل سیلان ذهن (پرش از زمانی به زمان دیگر، بههمریختگی دستوری و نشانهگذاری، و شعرگونگی زبان)، تکگویی درونی و تغییر زاویهی دید استفاده میکند و این باعث میشود ساختار خطی زمان نیز به هم میریزد. پیرنگ داستان کوتاه مدرنیستی، برخلاف داستان رئالیستی و ناتورالیستی که سه جزء «آغاز – میانه – فرجام» داشت، اجزاء مشخص یا ارتباطی علّی و معلولی ندارد.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
- مدرنیسم: جنبشی ادبی و هنری که ریشه در تغییرات جامعهی غربی در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ دارد.
- درحالیکه رئالیستها و ناتورالیستها داستانهای خود را نوعی عکسبرداری و بازتاب «واقعیت» میدانستند، مدرنیستها در خصوص امکان بازتاب «واقعیت» در این عکس مناقشه کردند. بنابراستدلال آنها، عکاس حین عکسبرداری از کسی یا جایی، دست به گزینشهایی میزند (مثل تنظیم کادر عکس، انتخاب عدسی، نورپردازی، انتخاب نمای درشت یا متوسط یا نزدیک و یا نمای بالا یا پایین، عکسبرداری در روز یا شب و...) و بنابراین هر عکسی نشاندهندهی جانبداریهای آگاهانه یا ناآگاهانهی عکاس است و درواقع نگاه عکاس را نشان میدهد نه واقعیت خام و پردازش نشده را. ازاینرو آنچه در عکس میبینیم نه واقعیت، که برداشت عکاس از واقعیت است. روی همین اصل روایتگری نمیتواند کاملا عاری از ذهنیگرایی باشد و در واقع عینیتی که رئالیستها مدعی بودند در داستان به نمایش میگذارند، در واقع ذهنیتی است که از چشمشان پنهان مانده است.
- ویژگیهای داستان کوتاه مدرن:
در این نوع داستان، توجه از جهان بیرونی به دنیای تاریک و مبهم ذهن معطوف میشود. تلقی نویسندهی مدرن از «ذهن»، مبتنی بر دیدگاه بنیادستیزی است که در اوایل قرن بیستم با نظریهی روانکاوانهی فروید مطرح شد و ذهن را شامل خودآگاه و ناخودآگاه دانست. نویسندهی مدرن به جای پرداختن به ظاهر شخصیتها و توصیف لباس یا محل زندگی آنها، مثل روانکاوی به واقعیتهای ناپیدای ضمیر ناخودآگاه توجه میکند، و بنابراین داستان مدرنیستی برخلاف داستانهای رئالیستی و ناتورالیستی که واجد کشمکشی بیرونی بین فرودستان و توانگران است، تعارض فرد با خودش را نشان میدهد و کشمکش درونی بین سه کنشگر روان یعنی «نهاد» (امیالوغرایز و بهعبارتی بخش اهریمنی روان)، «فراخود» (وجدان یا بخش فرشتهگون روان)، و «خود» (برقرارکنندهی تعادل میان دو کنشگر متعارض اول) را به نمایش میگذارد. در اکثر داستانهای مدرنیستی، «خود» ناتوانتر از آن است که بتواند این تعادل را برقرار کند و در نتیجه تصویر انسان در این داستانها تصویر موجودی افسرده، انزواطلب و تکافتاده است که قادر به رهایی از بند تناقضهای درونی خویش نیست.
- شیوهی روایت در داستان کوتاه مدرن:
در داستان مدرنیستی، شخصیت اصلی، برخلاف داستانهای رئالیستی و ناتورالیستی، نه مردمی و دمخور با اجتماع، بلکه منزوی و مردم گریز است. او نه قهرمانی شجاع و قوی بلکه ضدقهرمانی است که تنی رنجور و روانی مختل دارد و فرایندهای ذهنیاش بهویژه تعارض بین «نهاد» و «فراخود» او، در کانون روایت قرار میگیرد، و در نتیجه روایت مغشوش و بههمریخته است. نویسندهی مدرن در بازنمایی آشفتگی فکری شخصیت اصلی، از تکنیکهایی مثل سیلان ذهن (پرش از زمانی به زمان دیگر، بههمریختگی دستوری و نشانهگذاری، و شعرگونگی زبان)، تکگویی درونی و تغییر زاویهی دید استفاده میکند و این باعث میشود ساختار خطی زمان نیز به هم میریزد. پیرنگ داستان کوتاه مدرنیستی، برخلاف داستان رئالیستی و ناتورالیستی که سه جزء «آغاز – میانه – فرجام» داشت، اجزاء مشخص یا ارتباطی علّی و معلولی ندارد.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#از_گوشه_و_کنار_ترجمه #قسمت_١٢
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
- مسئلهی روز: قضية الساعة.
- باریکاندام، بلندبالا: ممشوق القوام.
- گرم گفتگو شدند: تجاذبوا أطراف الحدیث.
- طبقهی همکف: الدور الأرضي.
- تا مغز استخوانش درگیر ... شد: غرق في ... حتى النخاع.
- صدای خرخر مرگ: صوت متحشرج.
- رشتهی افکارش را برید: قطع حبل أفکاره.
- نگاه زیرچشمی: النظرة التحتية.
- یک عمر به او خدمت کرد: أسدى له خدمة العمر.
- آب دهانش را به سختی فروبرد: إزدرد لعابه بصعوبة.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
- مسئلهی روز: قضية الساعة.
- باریکاندام، بلندبالا: ممشوق القوام.
- گرم گفتگو شدند: تجاذبوا أطراف الحدیث.
- طبقهی همکف: الدور الأرضي.
- تا مغز استخوانش درگیر ... شد: غرق في ... حتى النخاع.
- صدای خرخر مرگ: صوت متحشرج.
- رشتهی افکارش را برید: قطع حبل أفکاره.
- نگاه زیرچشمی: النظرة التحتية.
- یک عمر به او خدمت کرد: أسدى له خدمة العمر.
- آب دهانش را به سختی فروبرد: إزدرد لعابه بصعوبة.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#تعریب_داستانک
🔻➖🔺
▪️➖ برهی آوازهخوان
تعریب: #محمد_جعفری
یکی بود یکی نبود، برهای زرنگ و چاق در گلهای زندگی میکرد. این بره خیلی شیطون بود. یک روز که همراه گله به صحرا رفته بود، شروع کرد به بازی کردن و اینطرف و آنطرف دویدن، تا اینکه خسته شد و نشست و کمکم خوابش برد، وقتی از خواب بیدار شد که خیلی از گله دور شده بود. یکدفعه صدای وحشتناکی شنید و یک گرگ را جلوی خود دید. گرگ دهنش آب افتاده بود و گفت: "به به چه غذای خوشمزهای". برهی کوچک دید که اگر زودتر فکری نکنه گرگه اونو میخوره.
پس به اون گفت: آقا گرگه قبل از خوردنم لااقل آرزوی مرا برآورده کن.گرگ که تعجب کرده بود، گفت: "چه آرزویی". بره گفت: من صدای قشنگی دارم و آواز خواندن را دوست دارم. بگذار قبل از خورده شدنم یک آواز بخوانم.
گرگ پیش خودش فکر کرد چه اشکالی داره. اول آواز بره را گوش میدم بعد اونو میخورم و به بره اجازه داد که آواز بخواند.
بره شروع به آواز خواندن کرد و اینقدر بعبع کرد که سگ گله صدای او را شنید و به طرف صدا دوید .گرگ که دید سگ گله به طرفش میآید، با شکمی گرسنه فرار کرد. و با این فکر برهی کوچولو از مرگ حتمی نجات پیدا کرد.
—------------------------------------------------------------
▪️➖الحمل المغني
كان يا مكان، كان هناك حمل ذكي وسمين يعيش مع قطيع من الأغنام. كان هذا الحمل شقيا جدا، ذات يوم كان قد ذهب برفقة قطيع الأغنام الى الصحراء، بدأ باللعب، جرى هنا وهناك حتّى تعب وجلس وشيئا فشيئا غلبه النوم، وعندما استيقظ من النوم لاحظ أنّ معظم الأغنام قد ابتعدت، وفجأه سمع صوتا موحشا ورأى ذئبا أمامه. كان اللوعاب قد سال من فم الذئب وقال: جميل جميل ما ألذّ هذا الطعام!!. رأى الحمل الصغير أنّه إذا لم يفكّر بشكل أسرع فانّ الذئب سيأكله.
بعد ذلك قال له: سيّدى الذئب، قبل أن تأكلني حقّق لي أمنيّة. كان الذئب قد تعجّب، وقال: أيّ أمنيّة، قال الحمل: أنا أمتلك صوتا جميلا وأحب الغناء، دعنى أغني قبل أن تأكلني.
فكّر الذئب في نفسه ما الضرر في ذلك، في أول الامر أسمع أغنية الحمل وبعد ذلك آكله، وسمح للحمل أن يغني أغنيته.
بدأ الحمل بالغناء ومأمأ إلى الحد الذي سمع فيه كلب القطيع صوته وجرى ناحية الصوت وفرّ الذئب ذو البطن الجائع عندما رأى كلب القطيع قادما باتّجاهه وبهذا التفكير، نجى الحمل الصغير من موت محتّم...
داستانک: #برهی_آوازهخوان
تعریب: #محمد_جعفری
کارشناس ارشد زبان و ادبیات عرب از دانشگاه تهران.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
#تعریب_داستانک
🔻➖🔺
▪️➖ برهی آوازهخوان
تعریب: #محمد_جعفری
یکی بود یکی نبود، برهای زرنگ و چاق در گلهای زندگی میکرد. این بره خیلی شیطون بود. یک روز که همراه گله به صحرا رفته بود، شروع کرد به بازی کردن و اینطرف و آنطرف دویدن، تا اینکه خسته شد و نشست و کمکم خوابش برد، وقتی از خواب بیدار شد که خیلی از گله دور شده بود. یکدفعه صدای وحشتناکی شنید و یک گرگ را جلوی خود دید. گرگ دهنش آب افتاده بود و گفت: "به به چه غذای خوشمزهای". برهی کوچک دید که اگر زودتر فکری نکنه گرگه اونو میخوره.
پس به اون گفت: آقا گرگه قبل از خوردنم لااقل آرزوی مرا برآورده کن.گرگ که تعجب کرده بود، گفت: "چه آرزویی". بره گفت: من صدای قشنگی دارم و آواز خواندن را دوست دارم. بگذار قبل از خورده شدنم یک آواز بخوانم.
گرگ پیش خودش فکر کرد چه اشکالی داره. اول آواز بره را گوش میدم بعد اونو میخورم و به بره اجازه داد که آواز بخواند.
بره شروع به آواز خواندن کرد و اینقدر بعبع کرد که سگ گله صدای او را شنید و به طرف صدا دوید .گرگ که دید سگ گله به طرفش میآید، با شکمی گرسنه فرار کرد. و با این فکر برهی کوچولو از مرگ حتمی نجات پیدا کرد.
—------------------------------------------------------------
▪️➖الحمل المغني
كان يا مكان، كان هناك حمل ذكي وسمين يعيش مع قطيع من الأغنام. كان هذا الحمل شقيا جدا، ذات يوم كان قد ذهب برفقة قطيع الأغنام الى الصحراء، بدأ باللعب، جرى هنا وهناك حتّى تعب وجلس وشيئا فشيئا غلبه النوم، وعندما استيقظ من النوم لاحظ أنّ معظم الأغنام قد ابتعدت، وفجأه سمع صوتا موحشا ورأى ذئبا أمامه. كان اللوعاب قد سال من فم الذئب وقال: جميل جميل ما ألذّ هذا الطعام!!. رأى الحمل الصغير أنّه إذا لم يفكّر بشكل أسرع فانّ الذئب سيأكله.
بعد ذلك قال له: سيّدى الذئب، قبل أن تأكلني حقّق لي أمنيّة. كان الذئب قد تعجّب، وقال: أيّ أمنيّة، قال الحمل: أنا أمتلك صوتا جميلا وأحب الغناء، دعنى أغني قبل أن تأكلني.
فكّر الذئب في نفسه ما الضرر في ذلك، في أول الامر أسمع أغنية الحمل وبعد ذلك آكله، وسمح للحمل أن يغني أغنيته.
بدأ الحمل بالغناء ومأمأ إلى الحد الذي سمع فيه كلب القطيع صوته وجرى ناحية الصوت وفرّ الذئب ذو البطن الجائع عندما رأى كلب القطيع قادما باتّجاهه وبهذا التفكير، نجى الحمل الصغير من موت محتّم...
داستانک: #برهی_آوازهخوان
تعریب: #محمد_جعفری
کارشناس ارشد زبان و ادبیات عرب از دانشگاه تهران.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#ضرب_المثل_۶
♦️هَذَا الفَرَسُ وَ هَذَا المَيدَانُ.
🔹این گوی و این میدان.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
#ضرب_المثل_۶
♦️هَذَا الفَرَسُ وَ هَذَا المَيدَانُ.
🔹این گوی و این میدان.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#هل_تعلم_۳
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۳
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا میدانید؟
هر چه آگاهی انسان بیشتر شود، میزان کنارهگیری او از برقراری روابط، بیشتر شده و تعداد دوستان نزدیک او کم میشود، زیرا تجربهای که با گذشت زمان کسب میکند او را وامیدارد تا شروطش را در انتخاب بادقت هریک از دوستان نزدیک، بیشتر کند.
افراد آگاه در روابطشان بسیار گزینشی عمل میکنند و این بدان معنا نیست که آنان غیراجتماعی هستند.
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا میدانید؟
هر چه آگاهی انسان بیشتر شود، میزان کنارهگیری او از برقراری روابط، بیشتر شده و تعداد دوستان نزدیک او کم میشود، زیرا تجربهای که با گذشت زمان کسب میکند او را وامیدارد تا شروطش را در انتخاب بادقت هریک از دوستان نزدیک، بیشتر کند.
افراد آگاه در روابطشان بسیار گزینشی عمل میکنند و این بدان معنا نیست که آنان غیراجتماعی هستند.
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#سلسله_درسهایی_دربارهی_استعاره_٣
#بر_اساس_زبانشناسی_شناختی
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
انواع استعاره:
- استعارهی ساختاری: در استعارهی ساختاری «یک مفهوم» به شکلی استعاری در چارچوب «مفهوم دیگری» سازمان مییابد، مانند مثالهایی که در دو قسمت پیش مطرح شد: «بحث جنگ است» یا «زمان پول است».
- استعارهی جهتمند: در استعارهی جهتمند نه یک مفهوم بلکه «نظام کاملی از مفاهیم» به شکلی استعاری در چارچوب «نظام مفهومی دیگر» سازمان مییابد و از آنجا که بسیاری از این استعارهها با جهتهای مکانی (مثل : بالا – پایین، درون – بیرون، جلو – عقب، دور – نزدیک، عمیق – کمعمق، مرکز – حاشیه) پیوند دارند، به آنها استعارههای جهتمند میگویند. این نوع استعارهها بر اساس تجربهی جسمانی و فرهنگی ما شکل میگیرند و بنابراین از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوتند. برای مثال: در زبان انگلیسی مفاهیم «شاد – غمگین»، «بیداری – خواب»،«سلامتی – بیماری»، «بیشتر – کمتر» و... همه با مفهوم «بالا – پایین» فهمیده میشوند، اما در زبان فارسی این مسئله به طور کامل صدق نمیکند. سادهترین مثال آن جملهی «I am feeling up (down)» است که در زبان فارسی معادل مکانی ندارد و به صورت «احساس خوبی (بدی) دارم» ترجمه میشود، یا جملهای به مانند «I am on top of the situation» با ترجمهی تحتاللفظی «من در قلهی وضعیت هستم» که در فارسی کاربرد ندارد و به صورت «من کاملا بر اوضاع مسلط هستم» ترجمه میشود. همانطور که ملاحظه میشود، استعارههای جهتمند که وابسته به فرهنگاند، میتواند برای زبانآموزان و مترجمان چالشبرانگیز باشد.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#بر_اساس_زبانشناسی_شناختی
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
انواع استعاره:
- استعارهی ساختاری: در استعارهی ساختاری «یک مفهوم» به شکلی استعاری در چارچوب «مفهوم دیگری» سازمان مییابد، مانند مثالهایی که در دو قسمت پیش مطرح شد: «بحث جنگ است» یا «زمان پول است».
- استعارهی جهتمند: در استعارهی جهتمند نه یک مفهوم بلکه «نظام کاملی از مفاهیم» به شکلی استعاری در چارچوب «نظام مفهومی دیگر» سازمان مییابد و از آنجا که بسیاری از این استعارهها با جهتهای مکانی (مثل : بالا – پایین، درون – بیرون، جلو – عقب، دور – نزدیک، عمیق – کمعمق، مرکز – حاشیه) پیوند دارند، به آنها استعارههای جهتمند میگویند. این نوع استعارهها بر اساس تجربهی جسمانی و فرهنگی ما شکل میگیرند و بنابراین از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوتند. برای مثال: در زبان انگلیسی مفاهیم «شاد – غمگین»، «بیداری – خواب»،«سلامتی – بیماری»، «بیشتر – کمتر» و... همه با مفهوم «بالا – پایین» فهمیده میشوند، اما در زبان فارسی این مسئله به طور کامل صدق نمیکند. سادهترین مثال آن جملهی «I am feeling up (down)» است که در زبان فارسی معادل مکانی ندارد و به صورت «احساس خوبی (بدی) دارم» ترجمه میشود، یا جملهای به مانند «I am on top of the situation» با ترجمهی تحتاللفظی «من در قلهی وضعیت هستم» که در فارسی کاربرد ندارد و به صورت «من کاملا بر اوضاع مسلط هستم» ترجمه میشود. همانطور که ملاحظه میشود، استعارههای جهتمند که وابسته به فرهنگاند، میتواند برای زبانآموزان و مترجمان چالشبرانگیز باشد.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#جملات_قصار_4
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
الطريق الذي يسلكه الجميع هو طريق خاطئ
الطريق الذي لا يسلكه أحد هو طريق شاذ
الطريق الذي يسلكه قلة اجعله طريقك واجعلهم رفقتك
#أدهم_شرقاوي
—------------------—
راهی که همه داخلش شوند، راهی نادرست است
راهی که روندهای ندارد، بیراهه است
راهی را که قلیلی به آن درآیند، راه خود کن و آن قلیل را همسفرانت.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
الطريق الذي يسلكه الجميع هو طريق خاطئ
الطريق الذي لا يسلكه أحد هو طريق شاذ
الطريق الذي يسلكه قلة اجعله طريقك واجعلهم رفقتك
#أدهم_شرقاوي
—------------------—
راهی که همه داخلش شوند، راهی نادرست است
راهی که روندهای ندارد، بیراهه است
راهی را که قلیلی به آن درآیند، راه خود کن و آن قلیل را همسفرانت.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#سلسله_درسهای_فن_ترجمه_۹
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
۶- گروه اسمی کمیتنما: ساختاری برای تعیین مقدار یا تعداد اسم، با دو الگوی زیر:
الف) «سور مطلق + اسم معرفه و جمع»: «كُلُّ الرِّجَالِ»
•سور مطلق: بعض، کلّ، احد و...
- بعض: به دو صورت استفاده میشود:
*قبل از اسم قابل شمارش جمع: «بعض المُدُن»: «برخی/ بعضی/ تعدادی (از) شهرها».
*قبل از اسم غیرقابل شمارش: «بعض المیاه»: «مقداری/ بخشی (از) آبها».
- کلّ: به سه صورت استفاده میشود:
*همراه با اسم جمع معرفه: «کلّ المیاه»: «همهی/ تمام آبها».
*همراه با اسم مفرد نکره: «کلّ انسان»: «هر انسانی».
*همراه با «مِن + ضمیر»: «کلٌّ مِنهم»: «هر یک از ایشان».
*نکته: به تفاوت ترجمهی کلّ در هر یک از سه حالت فوق دقت شود.
- أحد: با الگوی «أحد (مِن) + ضمیر یا اسم جمع معرفه: «أحد (مِن) الأعضاء»: «یکی/ هریک از اعضا».
ب) «سور نسبی (نکره یا معرفه به ال) + اسم معرفه و جمع»: «كَثِيرٌ (الكَثِيرُ) مِن الرِّجَالِ».
•سور نسبی: کثير من، شریحة من، مبلغ من و...
- كثير من: «کثیر مِن النساء»: «بسیاری از زنان/ زنان بسیاری».
- شریحة من: «شریحة مِن المجتمع»: «بخشی/ قشری از جامعه»، «شریحة مِن اللحم»: «تکهای/ یک تکه گوشت».
- مبلغ من: «مبلغ من المال»: «مقداری/ بخشی از پول».
* تعداد سور مطلق و سور نسبی بسیار است که از بین آنها به موارد مذکور بسنده شد.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
۶- گروه اسمی کمیتنما: ساختاری برای تعیین مقدار یا تعداد اسم، با دو الگوی زیر:
الف) «سور مطلق + اسم معرفه و جمع»: «كُلُّ الرِّجَالِ»
•سور مطلق: بعض، کلّ، احد و...
- بعض: به دو صورت استفاده میشود:
*قبل از اسم قابل شمارش جمع: «بعض المُدُن»: «برخی/ بعضی/ تعدادی (از) شهرها».
*قبل از اسم غیرقابل شمارش: «بعض المیاه»: «مقداری/ بخشی (از) آبها».
- کلّ: به سه صورت استفاده میشود:
*همراه با اسم جمع معرفه: «کلّ المیاه»: «همهی/ تمام آبها».
*همراه با اسم مفرد نکره: «کلّ انسان»: «هر انسانی».
*همراه با «مِن + ضمیر»: «کلٌّ مِنهم»: «هر یک از ایشان».
*نکته: به تفاوت ترجمهی کلّ در هر یک از سه حالت فوق دقت شود.
- أحد: با الگوی «أحد (مِن) + ضمیر یا اسم جمع معرفه: «أحد (مِن) الأعضاء»: «یکی/ هریک از اعضا».
ب) «سور نسبی (نکره یا معرفه به ال) + اسم معرفه و جمع»: «كَثِيرٌ (الكَثِيرُ) مِن الرِّجَالِ».
•سور نسبی: کثير من، شریحة من، مبلغ من و...
- كثير من: «کثیر مِن النساء»: «بسیاری از زنان/ زنان بسیاری».
- شریحة من: «شریحة مِن المجتمع»: «بخشی/ قشری از جامعه»، «شریحة مِن اللحم»: «تکهای/ یک تکه گوشت».
- مبلغ من: «مبلغ من المال»: «مقداری/ بخشی از پول».
* تعداد سور مطلق و سور نسبی بسیار است که از بین آنها به موارد مذکور بسنده شد.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#ضرب_المثل_۷
♦️اَعْطِ القَوسَ بارِیها.
🔹کار را به کاردان بسپر.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
🆔 @CTAFJ
#ضرب_المثل_۷
♦️اَعْطِ القَوسَ بارِیها.
🔹کار را به کاردان بسپر.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#هل_تعلم_۴
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۴
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا میدانید؟
مطالعه تنها از جنبهی شناختی به شما سود نمیرساند، بلکه همچنین تواناییتان را برای فهم احساسات مردم، همدردی با آنان و درکشان افزایش میدهد. علاوه بر این، براساس پژوهش دانشگاه آمریکایی "بافلو"، ضریب هوشی شما را نیز افزایش میدهد. بنابراین هرچه بیشتر مطالعه کنید آگاهتر، باهوشتر و نسبت به احساسات مردم هوشیارتر خواهید بود.
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا میدانید؟
مطالعه تنها از جنبهی شناختی به شما سود نمیرساند، بلکه همچنین تواناییتان را برای فهم احساسات مردم، همدردی با آنان و درکشان افزایش میدهد. علاوه بر این، براساس پژوهش دانشگاه آمریکایی "بافلو"، ضریب هوشی شما را نیز افزایش میدهد. بنابراین هرچه بیشتر مطالعه کنید آگاهتر، باهوشتر و نسبت به احساسات مردم هوشیارتر خواهید بود.
ترجمهی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
دروزیان بلگراد را از کتابخوان الکترونیکی نشر افراز دانلود کنید👇👇👇
http://ebook.afrazbook.com/content/10919/دروزیان-بلگراد
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🆔 @CTAFJ
دروزیان بلگراد را از کتابخوان الکترونیکی نشر افراز دانلود کنید👇👇👇
http://ebook.afrazbook.com/content/10919/دروزیان-بلگراد
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
دانلود کتاب در کتابخوان افراز
دانلود کتاب دروزیان بلگراد: داستان حنا یعقوب -ربیع جابر - انتشارات افراز
مطالعه کتاب دروزیان بلگراد در کتابخوان افراز
#نکتههای_نگارشی_و_ویرایشی_۱
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
-«ای»: ای بهعنوان حرف ندا همیشه جدا از منادا نوشته میشود: «ای خدا».
-«این» و «آن»: جدا از واژهی پس از خود نوشته میشوند: «این کتاب»، «آن مقاله».
* استثناء: «اینکه، آنکه، اینجا، آنجا، آنچه، وانگهی».
***نکته: «اینکه» و «آنکه» در صورتی که اشاره به شخص داشته باشند، جدا نوشته میشوند: «این که» در معنای «این کسی که» و «آن که» در معنای «آن کسی که».
-«همین» و «همان»: همواره جدا از واژهی پس از خود نوشته میشوند: «همین جا»، «همان کتاب».
-«هیچ»: با نیمفاصله، جدا از واژهی پس از خود نوشته میشود: «هیچیک»، «هیچکدام».
-«چه»: همیشه جدا از واژهی پس از خود نوشته میشود: «چه عجب».
* استثناء: «چرا، چگونه، چطور، چقدر، چِسان».
-«چه»: همواره به واژهی پیش از خود میچسبد: «آنچه»، «کتابچه»، «چنانچه»، «کمانچه».
#دستورخط_فارسی_فرهنگستان
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
-«ای»: ای بهعنوان حرف ندا همیشه جدا از منادا نوشته میشود: «ای خدا».
-«این» و «آن»: جدا از واژهی پس از خود نوشته میشوند: «این کتاب»، «آن مقاله».
* استثناء: «اینکه، آنکه، اینجا، آنجا، آنچه، وانگهی».
***نکته: «اینکه» و «آنکه» در صورتی که اشاره به شخص داشته باشند، جدا نوشته میشوند: «این که» در معنای «این کسی که» و «آن که» در معنای «آن کسی که».
-«همین» و «همان»: همواره جدا از واژهی پس از خود نوشته میشوند: «همین جا»، «همان کتاب».
-«هیچ»: با نیمفاصله، جدا از واژهی پس از خود نوشته میشود: «هیچیک»، «هیچکدام».
-«چه»: همیشه جدا از واژهی پس از خود نوشته میشود: «چه عجب».
* استثناء: «چرا، چگونه، چطور، چقدر، چِسان».
-«چه»: همواره به واژهی پیش از خود میچسبد: «آنچه»، «کتابچه»، «چنانچه»، «کمانچه».
#دستورخط_فارسی_فرهنگستان
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#معرفی_نویسنده_۵ #محمد_سعيد_الريحاني
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
محمد سعید الریحانی (۱۹۶۸)، نویسندهی مراکشی و از اعضای هیئت تحریریهی مجلهی «كتابات إفريقية»، دارای مدرک کارشناسی در رشتهی زبان و ادبیات انگلیسی و کارشناسی ارشد در رشتهی ترجمه و ارتباطاتوروزنامهنگاری است که آثار خود را به سه زبان عربی، فرانسه و انگلیسی به رشتهی تحریر درمیآورد. از جمله آثار او میتوان به «الإسم المغربي وإرادة التفرد» (٢٠٠١)، «في انتظار الصباح» (۲۰۰۳)، «موسم الهجرة إلى أي مكان» (۲۰۰۶)، «الحاءات الثلاث» (۲۰۰۶-۲۰۰۷-۲۰۰۸)، «حوار جیلین» (۲۰۱۱)، «خمسون قصة قصيرة جدا: حاء الحرية» (۲۰۱۵) و... اشاره کرد که جوایز متعددی را در داخل و خارج از کشور برای او به همراه داشته است.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
محمد سعید الریحانی (۱۹۶۸)، نویسندهی مراکشی و از اعضای هیئت تحریریهی مجلهی «كتابات إفريقية»، دارای مدرک کارشناسی در رشتهی زبان و ادبیات انگلیسی و کارشناسی ارشد در رشتهی ترجمه و ارتباطاتوروزنامهنگاری است که آثار خود را به سه زبان عربی، فرانسه و انگلیسی به رشتهی تحریر درمیآورد. از جمله آثار او میتوان به «الإسم المغربي وإرادة التفرد» (٢٠٠١)، «في انتظار الصباح» (۲۰۰۳)، «موسم الهجرة إلى أي مكان» (۲۰۰۶)، «الحاءات الثلاث» (۲۰۰۶-۲۰۰۷-۲۰۰۸)، «حوار جیلین» (۲۰۱۱)، «خمسون قصة قصيرة جدا: حاء الحرية» (۲۰۱۵) و... اشاره کرد که جوایز متعددی را در داخل و خارج از کشور برای او به همراه داشته است.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🔹داستانک «مرد و سگ» اثر محمد سعید الریحانی
🔸ترجمهی #فاطمه_جعفری
برگفته از مجلهی ادبی پیاده رو
🆔 @piaderonews
«الرجل والكلب»
تساءل حراس السجن عن سبب إقحام كلب مع معتقل في زنزانة واحدة وعلموا بعد فضول عنيد بأن الكلب لم يقبل بفراق صديقه الذي انهار على أرض قاعة المحكمة بعد سماعه قرار الإدانة بالسجن مدى الحياة مع الأشغال الشاقة.
عندما كان الحراس يدفعون بأرجلهم صحن الغداء وكسرة الخبز من تحت الباب للمعتقَلَين، كانوا يحتفظون بعيونهم على شقة باب الزنزانة لمتابعة تفاعل الصديقين حول الصحن عن كثب.
في البداية، كان الرجل، وحده، يأكل الخبز مغموسا في المرق ويترك العظم للكب.
مع الأيام، عند بدء تقديم لحم الجاموس المملح للمعتقلين، صار الرجل، وحده، يأكل اللحم ويترك العظم للكلب.
وعندما بدأت الإدارة تسمح بدخول الدجاج لمطبخ السجن، كان الرجل، وحده، يأكل لحم الدجاج ويترك العظام للكلب.
وعندما هيأ مطبخ السجن الكفتة للأسرى، بمناسبة قدوم وفد أجنبي عن إحدى المنظمات الحقوقية الدولية، أكل الرجل وحده الكفتة ولم يترك شيئا للكلب الذي لم يصدق عينيه،
والذي صمت طويلا وهو يحدق في عيني صديقه،
والذي بدأ يئن ويتوجع،
والذي تملكه نباح مسعور،
والذي انقض على صديقه فأكله.
#محمد_سعيد_الريحاني
—------------------------------------------------------------
«مرد و سگ»
برای زندانبانان سوال بود که چرا سگی را همراه یک بازداشتی داخل یک سلول انداختهاند. بعد از کنجکاوی سرسختانهای فهمیدند بعد از اینکه صاحب سگ، خبر محکومیتش به حبس ابد همراه با اعمال شاقه را شنیده و به حالت غش بر صحن دادگاه افتاده، سگ تاب تحمل دوری او را نیاورده است.
وقتی نگهبانان بشقاب غذا و تکهی نان را با پا از زیر در به سمت این دو بازداشتی هل میدادند، چشمشان را به شکاف درِ سلول میدوختند تا از نزدیک، تعامل این دو دوست را بر سرِ بشقاب دنبال کنند.
اوایل، مرد نان تریت شده را بهتنهایی میخورد و استخوان را برای سگ وامیگذاشت.
با گذر روزها که گوشت نمکسودِ گاومیش به بازداشتیان داده شد، مرد گوشت را بهتنهایی میخورد و استخوان را برای سگ وامیگذاشت.
وقتی مدیریت اجازهی ورود مرغ را به آشپزخانهی زندان داد، مرد گوشت مرغ را بهتنهایی میخورد و استخوانها را برای سگ وامیگذاشت.
بار دیگر که آشپزخانهی زندان، به مناسبت ورود هیأتی خارجی از سوی یکی از سازمانّهای بينالمللی حقوق بشر، برای زندانیان، کوفته آماده کرد، مرد بهتنهایی کوفته را خورد و چیزی برای سگ که دیدههایش را باور نمیکرد، باقی نگذاشت،
سگی که به چشمان دوستش زل زده و در سکوتی طولانی فرورفته بود،
سگی که ناله میکرد و زار میزد،
سگی که زوزهی دیوانهواری او را تسخیر کرده بود،
سگی که به دوستش حملهور شد و او را یک لقمهی چپ کرد.
ترجمهی #فاطمه_جعفری
#از_مجموعهداستان_حاءالحریة
☑️منبع : مجله ادبی پیاده رو
پیشرو در ادبیات معاصر ایران
http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=2258
🔺 در صورت تمایل با مراجعه به لینک سایت می توانید نظر بدهید 👆👆👆
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
http://www.uupload.ir/files/3d3a_f.j.jpg
🆔 @CTAFJ
🔹داستانک «مرد و سگ» اثر محمد سعید الریحانی
🔸ترجمهی #فاطمه_جعفری
برگفته از مجلهی ادبی پیاده رو
🆔 @piaderonews
«الرجل والكلب»
تساءل حراس السجن عن سبب إقحام كلب مع معتقل في زنزانة واحدة وعلموا بعد فضول عنيد بأن الكلب لم يقبل بفراق صديقه الذي انهار على أرض قاعة المحكمة بعد سماعه قرار الإدانة بالسجن مدى الحياة مع الأشغال الشاقة.
عندما كان الحراس يدفعون بأرجلهم صحن الغداء وكسرة الخبز من تحت الباب للمعتقَلَين، كانوا يحتفظون بعيونهم على شقة باب الزنزانة لمتابعة تفاعل الصديقين حول الصحن عن كثب.
في البداية، كان الرجل، وحده، يأكل الخبز مغموسا في المرق ويترك العظم للكب.
مع الأيام، عند بدء تقديم لحم الجاموس المملح للمعتقلين، صار الرجل، وحده، يأكل اللحم ويترك العظم للكلب.
وعندما بدأت الإدارة تسمح بدخول الدجاج لمطبخ السجن، كان الرجل، وحده، يأكل لحم الدجاج ويترك العظام للكلب.
وعندما هيأ مطبخ السجن الكفتة للأسرى، بمناسبة قدوم وفد أجنبي عن إحدى المنظمات الحقوقية الدولية، أكل الرجل وحده الكفتة ولم يترك شيئا للكلب الذي لم يصدق عينيه،
والذي صمت طويلا وهو يحدق في عيني صديقه،
والذي بدأ يئن ويتوجع،
والذي تملكه نباح مسعور،
والذي انقض على صديقه فأكله.
#محمد_سعيد_الريحاني
—------------------------------------------------------------
«مرد و سگ»
برای زندانبانان سوال بود که چرا سگی را همراه یک بازداشتی داخل یک سلول انداختهاند. بعد از کنجکاوی سرسختانهای فهمیدند بعد از اینکه صاحب سگ، خبر محکومیتش به حبس ابد همراه با اعمال شاقه را شنیده و به حالت غش بر صحن دادگاه افتاده، سگ تاب تحمل دوری او را نیاورده است.
وقتی نگهبانان بشقاب غذا و تکهی نان را با پا از زیر در به سمت این دو بازداشتی هل میدادند، چشمشان را به شکاف درِ سلول میدوختند تا از نزدیک، تعامل این دو دوست را بر سرِ بشقاب دنبال کنند.
اوایل، مرد نان تریت شده را بهتنهایی میخورد و استخوان را برای سگ وامیگذاشت.
با گذر روزها که گوشت نمکسودِ گاومیش به بازداشتیان داده شد، مرد گوشت را بهتنهایی میخورد و استخوان را برای سگ وامیگذاشت.
وقتی مدیریت اجازهی ورود مرغ را به آشپزخانهی زندان داد، مرد گوشت مرغ را بهتنهایی میخورد و استخوانها را برای سگ وامیگذاشت.
بار دیگر که آشپزخانهی زندان، به مناسبت ورود هیأتی خارجی از سوی یکی از سازمانّهای بينالمللی حقوق بشر، برای زندانیان، کوفته آماده کرد، مرد بهتنهایی کوفته را خورد و چیزی برای سگ که دیدههایش را باور نمیکرد، باقی نگذاشت،
سگی که به چشمان دوستش زل زده و در سکوتی طولانی فرورفته بود،
سگی که ناله میکرد و زار میزد،
سگی که زوزهی دیوانهواری او را تسخیر کرده بود،
سگی که به دوستش حملهور شد و او را یک لقمهی چپ کرد.
ترجمهی #فاطمه_جعفری
#از_مجموعهداستان_حاءالحریة
☑️منبع : مجله ادبی پیاده رو
پیشرو در ادبیات معاصر ایران
http://www.piadero.ir/portal/index.php?do=post&id=2258
🔺 در صورت تمایل با مراجعه به لینک سایت می توانید نظر بدهید 👆👆👆
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
http://www.uupload.ir/files/3d3a_f.j.jpg
#از_گوشه_و_کنار_ترجمه #قسمت_۱۳
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
- مناطق زاغهنشین: المناطق العشوائیة.
- سیبک گلو: تفاحة آدم، جوزة الحلق.
- نفسهای عمیقی کشید: عبّ الهواء في جرعات كبيرة.
- آب را یکنفسه سرکشید: عبّ الماء.
- از خیلی چیزها فاکتور گرفت: اقتصد الكثير من الأشياء.
- بدسلیقه: منحط الذوق.
- هِی رفیق!(هِی مرد!): يا الجدع (لفظ خودمانی برای دوست).
- او را با طناب بالا کشید: حمله بالحبال.
- توانش را تحلیل برد: استنزف منه قواه.
- از ریگ روغن میکشد (از آب کره میگیرد): یعصر من الزلط دهنا.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
- مناطق زاغهنشین: المناطق العشوائیة.
- سیبک گلو: تفاحة آدم، جوزة الحلق.
- نفسهای عمیقی کشید: عبّ الهواء في جرعات كبيرة.
- آب را یکنفسه سرکشید: عبّ الماء.
- از خیلی چیزها فاکتور گرفت: اقتصد الكثير من الأشياء.
- بدسلیقه: منحط الذوق.
- هِی رفیق!(هِی مرد!): يا الجدع (لفظ خودمانی برای دوست).
- او را با طناب بالا کشید: حمله بالحبال.
- توانش را تحلیل برد: استنزف منه قواه.
- از ریگ روغن میکشد (از آب کره میگیرد): یعصر من الزلط دهنا.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
Telegram
کافه ترجمه عربی
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
https://t.me/CTAFJ/4