کافه ترجمه عربی
528 subscribers
75 photos
7 videos
13 files
262 links
لینک اولین پست کانال:
https://t.me/CTAFJ/4
Download Telegram
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ

#ضرب_المثل_۵

♦️أنَا الغَرِيقُ فَمَا خَوفِي مِنَ البَلَلِ.

🔹 آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب.

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#از_گوشه_و_کنار_ترجمه #قسمت_١١
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
- تا جایی که می‌دانم ...: معلوماتي أنّ ...

- معده‌اش چنگ شد: تقلّص معدته.

- دست او را فشرد: اعتصر يدها.

- تلنبار شد: تكدّس.

- در بطری را باز کرد: نزع سدادة الزجاجة.

- بازنویسی کرد: عاود الكتابة.

- دوربین فلاش زد: التمع فلاش الكاميرا.

- آب دهانش را قورت داد: ابتلع ریقه.

- مغزش تاب برداشته: تفككت صواميل عقله.

- دست از سرش برداشت: ترکه وشأنه.

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#سلسله_درس‌های_فن_ترجمه_٧ب
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
٤- ادامه‌ی « گروه اسمی نعتی»:
گروه اسمی نعتی می‌تواند در جایگاه‌های زیر قرار گیرد:
۱- مبتدا: «(الطَّالِبُ المُجِدُّ) نَاجِحٌ»: «(دانشجوی کوشا) موفق است».
۲- خبر: «أَنتَ (رَجُلٌ ذَكِيٌّ)»: «تو (مرد باهوشی) هستی».
۳- فاعل: «فَصَلَ فِي القَضِيَّةِ (قَاضٍ عَادِلٌ)»: «(قاضی عادلی) درباره‌ی موضوع حکم کرد».
۴- مفعول‌به: «قَرَأتُ (كِتَاباً نَافِعاً)»: «(کتاب سودمندی) خواندم».
۵- نائب فاعل: «کُوفِئَ (طَالِبٌ فَائِزٌ)»: «به (دانشجوی برنده) جایزه داده شد».
۶- مجرور به حرف: «بَحَثتُ عَن (كِتَابٍ نَافِعٍ)»: «دنبال (کتاب سودمندی) گشتم».
۷- مجرور به اضافه: «أَعجَبَنِي أُسلُوبُ (كَاتِبٍ مُعَاصِرٍ)»: از سبک (نویسنده‌ای معاصر) خوشم آمد».
۸- مفعول مطلق نوعی، مثل: «سَجَدتُ (سُجُوداً صَحِيحاً)»: «(درست) سجده کردم)».
* همان‌طور که ملاحظه می‌شود، فقط نعتِ مفعول مطلق (صَحِيحاً) ترجمه شده و از تکرار کلمه‌ی سجده اجتناب شده است.
۹- تمییز: «اِمتَلَأَ الإِنَاءُ (عَسَلاً مُصَفّیً)»: ظرف از (عسل خالص) پُر شد».
۱۰- ظرف: «اِنتَظَرتُكَ (وَقتاً طَوِيلاً)»: «(مدت زیادی) منتظرت شدم».
١١- مفعول معه: «سِرتُ وَ(السُّورَ الجَدِيدَ)»: «در راستای «حصار جدید» راه رفتم».
* همان‌طور که ملاحظه می‌شود، «واو معیّه» همیشه «با» یا «همراه» ترجمه نمی‌شود و بر حسب جمله می‌تواند معانی مختلفی به خود بگیرد، مثل جمله‌ی بالا که «در راستای» ترجمه شده و یا جمله‌ی زیر که «در طول» ترجمه شده است: ««سِرتُ وَ(النَّهرَ)»: «در طول (رود) راه رفتم».
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#جملات_قصار_۱
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🖊 البعض أجمل من بعيد فحافظ على المسافة بينك وبينهم
وحدها المسافة جعلت حظ الأرض من الشمس الضوء والدفء
علّمَت الأرض أن بعض الاقتراب احتراق!
—-------------------------------------
🤔 برخی از دور زیبایند، پس فاصله‌‌ات را با آنان حفظ کن
خودِ همین فاصله، بهره‌ی زمین از خورشید را نور و گرما کرده
زمین یاد داده که بعضی نزدیکی‌ها مایه‌ی سوختن است!

«ترجمه‌ی فاطمه جعفری»

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۱
ترجمه‌ی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
کافه ترجمه عربی
#هل_تعلم_۱ ترجمه‌ی: #سارا_اسدی_کاوان کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران #فاطمه_جعفری ♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۱
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا می‌دانید؟
صِرف نگاه کردن به دریا حالت روحی شما را ناخودآگاه بهتر می‌کند و شما را از نگرانی، دلهره و ترس‌های روحی می‌رهاند، تاجایی‌که تاثیر این کار بر روی اعصاب بهتر از خوردن داروهای ضدافسردگی است و شاید با رفتن به نزد روان‌پزشک برابری کند. بنابراین، دریا چنین می‌نماید که در هر حال از بهترین راه‌های بهبود روحیه است.

ترجمه‌ی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#سلسله_درس‌هایی_درباره‌ی_استعاره_۲
#بر_اساس_زبان‌شناسی_شناختی
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
- مفاهیم استعاری نظام‌مند هستند، یعنی الگویی از کنش‌های خاص که در زبان نیز منعکس می‌شود. برای مثال در همان استعاره‌ی «بحث، جنگ است»، اصطلاحات مربوط به حوزه‌ی جنگ، مثل حمله کردن، غیر قابل دفاع بودن، داشتن استراتژی، خط حمله، پیروزی، تصرف و... روشی نظام‌مند برای صحبت کردن درباره‌ی «بحث» که نبردی کلامی است، به وجود می‌آورد. به مثالی دیگر دراین‌باره توجه کنیم:
استعاره‌ی مفهومی «زمان پول است» یا به عبارت دیگر «وقت طلا است»:
وقت من را هدر می‌دهی.
زمانی ندارم که به شما اختصاص دهم.
زمان زیادی را برای او سرمایه‌گذاری کردم.
زمانت در حال اتمام است.
زمانی را برای خرید کردن کنار بگذار.
آیا ارزشش را دارد؟
وقتی بیمار شدم، زمان زیادی از دست دادم.
در فرهنگ ما، زمان مثل پول، منبعی محدود و کالایی ارزشمند است، برای همین در مفهوم‌سازی زمان، از تجربه‌های روزانه‌ی خود درباره‌ی پول استفاده می‌کنیم و از واژگانی مثل «صرف کردن، سرمایه‌گذاری کردن، تمام شدن، کنار گذاشتن، ارزش داشتن، از دست دادن و...» استفاده می‌کنیم.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#جملات_قصار_۲
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🖊الحقيقة التي لا يختلف عليها اثنان هي الموت
ونحن نتعامل معه كأنه وهم.
والوهم الذي لا يختلف عليه اثنان هو الخلود
ونحن نتعامل معه كأنه حقيقة!

—------------------------------------------—

🤔حقیقتی که هیچ دو فردی بر سرش اختلاف ندارد، مرگ است
و ما طوری با آن رفتار می‌کنیم که انگار توهم است.
و توهمی که هیچ دو فردی بر سرش اختلاف ندارد، جاودانگی است
و ما طوری با آن رفتار می‌کنیم که انگار حقیقت است!

ترجمه‌ی فاطمه جعفری

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۲
ترجمه‌ی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#هل_تعلم_۲
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🔆 آیا می‌دانید؟


تحقیقات علمی مؤکدا ثابت کرده که کاکائو برخلاف باور عده‌ای، باعث اضافه‌وزن نمی‌شود، بلکه درواقع تمام کاری که کاکائو در بدنتان انجام می‌دهد این است که شما را خوشحال و سرزنده می‌کند و به دلیل داشتن فلاونوئید (flavonoid) نقش به‌سزایی در کاهش ابتلا به مشکلات قلبی و بیماری‌های سرطانی دارد.

ترجمه‌ی: #سارا_اسدی_کاوان
کارشناس ارشد مترجمی زبان عربی از دانشگاه تهران

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#سلسله_درس‌های_فن_ترجمه_۸
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
۵- گروه اسمی تعیینی: ساختاری با دو الگوی زیر:
الف) «ادات معرفه‌ساز (ال) + اسم»: «الكِتَابُ».
ب‌) «اسم + ادات نکره‌ساز (تنوین)»: «كِتَابٌ».
الف) ادات معرفه‌ساز (ال)، به صورت‌های زیر ترجمه می‌شود:
-«یک» نکره: «عَلَى (الطَّالِبِ) أن يَدرُسَ جَيِّداً»: «(یک دانشجو) باید خوب درس بخواند».
-در صورت اشاره به کلیت و قانون، ترجمه نمی‌شود: «(المُرَبَّعُ) لَهُ أربَعَةُ أضلَاعٍ»: «(مربع) ۴ ضلع دارد».
•نکته‌: دو مورد فوق ترجمه‌ی نوعی از (ال) است که (ال) جنس خوانده می‌شود.
-اسم‌های اشاره‌ی «این» و «آن»،
-واژه‌هایی مثل «مذکور، مزبور، مورد نظر، یاد شده، فوق و...»،
-و در زبان عامیانه به صورت «ـه یا ه»:
«كَانَ رَجُلٌ يَعبُرُ الشَّارِعَ. (الرَّجُلُ) كَانَ يَرتَدِي مِعطَفاً بُنِّيّاً»: «مردی داشت از خیابان می‌گذشت. (آن مرد/ مرد مذکور/ مَرده) بارانی قهوه‌ای‌رنگ به تن داشت.
•نکته: سه مورد فوق ترجمه‌ی نوعی از (ال) است که (ال) عهد خوانده می‌شود.
ب) ادات نکره‌ساز (تنوین)، به صورت‌های زیر ترجمه می‌شود:
-«ی» نکره در آخر کلمه،
-«یک» نکره در اول کلمه،
-ترکیب «یک» با «ی» نکره:
«لَدَينَا (مُشكِلَةٌ)»: «(مشکلی/ یک مشکل/ یک مشکلی) داریم».
-در صورت اشاره به کلیت و قانون، ترجمه نمی‌شود: «أعِندَكَ (مِمسَحَةٌ)؟»: «(پاک‌کن) داری؟».
-«یکی از» (وقتی که یکی از یک گروه مد نظر باشد): «جَامِعَةٌ مِن جَامِعَاتِ إيرَانَ»: «یکی از دانشگاه‌های ایران» (نباید به صورت: «دانشگاهی از دانشگاه‌های ایران» ترجمه شود)
-ترکیب «یه + اسم + ی نکره یا ـه غیر ملفوظ آخر» (در متن‌های عامیانه): «جَاءَ رَجُلٌ مِنَ المَدِينَةِ»: «(یه مردی/ یه مَرده) از اون شهر اومد».
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#جملات_قصار_۳
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
🖊 أيها العالم اعتبارا من اليوم صرنا متشابهين:
لقد خلعت آخر ضرس عقل لدي!
—------------------------------------------
🤔 ای دانشمند، از امروز شبیه هم شدیم:
چون آخرین دندان عقلم را کشیدم!

ترجمه‌ی فاطمه جعفری

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#معرفی_شاعر_۱۱ #فدوی_طوقان
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
فدوی طوقان (۱۹۱۷-۲۰۰۳)، از مشهورترین شاعران فلسطینی قرن بیستم است که به واسطه‌ی محتوای شعرهایش در زمینه‌ی عشق، انقلاب و اعتراض زن به جامعه‌، لقب «شاعر فلسطین» را به خود اختصاص داده است. وی در شهر نابلس به دنیا آمد و پس از پایان تحصیلات ابتدایی، اجازه‌ی ادامه‌ی تحصیل نیافت و از‌این‌رو خود در خانه به دانش‌اندوزی پرداخت. سپس تحت تعلیمات برادرش، ابراهیم طوقان، شاعر بزرگ فلسطین قرار گرفت که او را تشویق به نوشتن شعر و انتشار آن در مجلات عربی کرد تا جایی که محمود درویش او را «مادر شعر فلسطین» نامید. مرگ پدر و برادرش بعد از اشغال فلسطین در سال ۱۹۴۸ و مهاجرت فلسطینیان، آثار عمیقی بر روح و فکر او گذاشت که در دفتر شعری «وحدي مع الأيام» به وضوح دیده می‌شود. او در اوایل دهه‌ی ۶۰ قرن بیستم به لندن رفت و طی اقامت دوساله‌ی خود در آنجا با دستاوردهای معاصر تمدن اروپایی آشنا شد و افق دید انسانی و معرفتی او وسیع‌تر گشت. فدوی از جسورترین زنان نویسنده در اعتراف به ناهنجاری‌های اجتماعی بود که شاید تنها غادة سمان بتواند دراین‌باره با او برابری کند. وی زندگی‌نامه‌ی خود را در دو جلد با نام‌های «رحلة جبلية رحلة صعبة» و«الرحلة الأصعب» منتشر کرد که در زیبایی و تأثیرگذاری فقط با «الخبز الحافي» محمد شکری و «خارج المکان» ادوارد سعید قابل مقایسه است. از دیگر آثار او می‌توان به دفتر‌های شعری «وجدتها»، «أمام الباب المغلق»، «اللیل والفرسان»، «علی قمة الدنیا وحیدا»، «تموز والشیء الآخر» و «اللحن الأخیر» و نیز کتاب «أخي إبراهيم» اشاره کرد. فدوی طوقان جوایز ادبی بسیاری را از آن خود کرد و در سال ۲۰۰۳ در موطن خود درگذشت.
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ

http://www.uupload.ir/files/sf88_ctafj.jpg
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
«هباء»
أما من نهاية
لدربي الطويل
إلامَ أسير، لأية غاية
أجرّ السنين
وما من وصول
* *
ترى لِمَ أجري وماذا أريد
وفيمَ طوافي
بهذي الفيافي
كظل شريد
* *
لقد أكلت قدميّ الصخور
وهوج الرياح تظلّ تدور
معي وتدور
وأجري أنا عبر هذا الخواء
وهذا الخلاء
هباء هباء
أمامي وخلفي وحولي هباء
وأجري وأجري ومافي يدي
سوى الوهم شيء
* *
تعبت، تعبت، أما من نهاية
لدربي الطويل
لأية غاية
أجرّ السنين
ودربي يطول
وما من وصول.
—-------------------------------
«غبار»
آیا راه درازم را
پایانی نیست
به کجا می‌روم، به کدامین هدف
سال‌ها را تحمل می‌کنم
بی‌آنکه هیچ رسیدنی باشد
* *
به‌راستی چرا روانه‌ام و چه می‌خواهم
و در این صحرا‌و‌بیابان‌
مثل سایه‌ای سرگردان
گرد چه می‌گردم
* *
تخته‌سنگ‌ها زخم به پاهایم زده
و تندبادهای وحشی همچنان با من می‌گردد
و می‌گردد
و من از میان این تهی‌جای می‌گذرم
و این خلوتگاه
غبار است و غبار
پیش رو، پشت سر و اطرافم همه غبار
و من می‌روم و می‌روم، و در دستانم
چیزی نیست به‌جز پندار
* *
خسته شدم، ازپا درآمدم، آیا راه درازم را
پایانی نیست
به کدامین هدف
سال‌ها را تحمل می‌کنم
و راهم دراز می‌شود
و هیچ رسیدنی نیست.

شعر: #فدوی_طوقان
ترجمه: #فاطمه_جعفری

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#سلسله_درس‌های_داستان_کوتاه_۱۰ #داستان_کوتاه_مدرنیستی
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
- مدرنیسم: جنبشی ادبی و هنری که ریشه در تغییرات جامعه‌ی غربی در اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ دارد.
- درحالی‌که رئالیست‌ها و ناتورالیست‌ها داستان‌های خود را نوعی عکس‌برداری و بازتاب «واقعیت» می‌دانستند، مدرنیست‌ها در خصوص امکان بازتاب «واقعیت» در این عکس مناقشه کردند. بنا‌بر‌استدلال آن‌ها، عکاس حین عکس‌برداری از کسی یا جایی، دست به گزینش‌هایی می‌زند (مثل تنظیم کادر عکس، انتخاب عدسی، نورپردازی، انتخاب نمای درشت یا متوسط یا نزدیک و یا نمای بالا یا پایین، عکس‌برداری در روز یا شب و...) و بنابراین هر عکسی نشان‌دهنده‌ی جانبداری‌های آگاهانه یا ناآگاهانه‌ی عکاس است و در‌واقع نگاه عکاس را نشان می‌دهد نه واقعیت خام و پردازش نشده را. از‌این‌رو آنچه در عکس می‌بینیم نه واقعیت، که برداشت عکاس از واقعیت است. روی همین اصل روایت‌گری نمی‌تواند کاملا عاری از ذهنی‌گرایی باشد و در واقع عینیتی که رئالیست‌ها مدعی بودند در داستان به نمایش می‌گذارند، در واقع ذهنیتی است که از چشمشان پنهان مانده است.
- ویژگی‌های داستان کوتاه مدرن:
در این نوع داستان، توجه از جهان بیرونی به دنیای تاریک و مبهم ذهن معطوف می‌شود. تلقی نویسنده‌ی مدرن از «ذهن»، مبتنی بر دیدگاه بنیادستیزی است که در اوایل قرن بیستم با نظریه‌ی روانکاوانه‌ی فروید مطرح شد و ذهن را شامل خودآگاه و ناخودآگاه دانست. نویسنده‌ی مدرن به جای پرداختن به ظاهر شخصیت‌ها و توصیف لباس یا محل زندگی آن‌ها، مثل روانکاوی به واقعیت‌های ناپیدای ضمیر ناخودآگاه توجه می‌کند، و بنابراین داستان مدرنیستی برخلاف داستان‌های رئالیستی و ناتورالیستی که واجد کشمکشی بیرونی بین فرودستان و توانگران است، تعارض فرد با خودش را نشان می‌دهد و کشمکش درونی بین سه کنشگر روان یعنی «نهاد» (امیا‌ل‌و‌غرایز و به‌عبارتی بخش اهریمنی روان)، «فراخود» (وجدان یا بخش فرشته‌گون روان)، و «خود» (برقرار‌کننده‌ی تعادل میان دو کنشگر متعارض اول) را به نمایش می‌گذارد. در اکثر داستان‌های مدرنیستی، «خود» ناتوان‌تر از آن است که بتواند این تعادل را برقرار کند و در نتیجه تصویر انسان در این داستان‌ها تصویر موجودی افسرده، انزواطلب و تک‌افتاده است که قادر به رهایی از بند تناقض‌های درونی خویش نیست.
- شیوه‌ی روایت در داستان کوتاه مدرن:
در داستان مدرنیستی، شخصیت اصلی، برخلاف داستان‌های رئالیستی و ناتورالیستی، نه مردمی و دمخور با اجتماع، بلکه منزوی و مردم گریز است. او نه قهرمانی شجاع و قوی بلکه ضدقهرمانی است که تنی رنجور و روانی مختل دارد و فرایندهای ذهنی‌اش به‌ویژه تعارض بین «نهاد» و «فراخود» او، در کانون روایت قرار می‌گیرد، و در نتیجه روایت مغشوش و به‌هم‌ریخته است. نویسنده‌ی مدرن در بازنمایی آشفتگی فکری شخصیت اصلی، از تکنیک‌هایی مثل سیلان ذهن (پرش از زمانی به زمان دیگر، به‌هم‌ریختگی دستوری و نشانه‌گذاری، و شعرگونگی زبان)، تک‌گویی درونی و تغییر زاویه‌ی دید استفاده می‌کند و این باعث می‌شود ساختار خطی زمان نیز به هم می‌ریزد. پیرنگ داستان کوتاه مدرنیستی، برخلاف داستان رئالیستی و ناتورالیستی که سه جزء «آغاز – میانه – فرجام» داشت، اجزاء مشخص یا ارتباطی علّی و معلولی ندارد.
#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#از_گوشه_و_کنار_ترجمه #قسمت_١٢
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
- مسئله‌ی روز: قضية الساعة.

- باریک‌اندام، بلندبالا: ممشوق القوام.

- گرم گفتگو شدند: تجاذبوا أطراف الحدیث.

- طبقه‌ی همکف: الدور الأرضي.

- تا مغز استخوانش درگیر ... شد: غرق في ... حتى النخاع.

- صدای خرخر مرگ: صوت متحشرج.

- رشته‌ی افکارش را برید: قطع حبل أفکاره.

- نگاه زیر‌چشمی: النظرة التحتية.

- یک عمر به او خدمت کرد: أسدى له خدمة العمر.

- آب دهانش را به سختی فرو‌برد: إزدرد لعابه بصعوبة.

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ
#فاطمه_جعفری
🆔 @CTAFJ
#تعریب_داستانک
🔻🔺
▪️ بره‌ی آوازه‌خوان
تعریب: #محمد_جعفری
یکی بود یکی نبود، بره‌ای زرنگ و چاق در گله‌ای زندگی می‌کرد. این بره خیلی شیطون بود. یک روز که همراه گله به صحرا رفته بود، شروع کرد به بازی کردن و این‌طرف و آن‌طرف دویدن، تا اینکه خسته شد و نشست و کم‌کم خوابش برد، وقتی از خواب بیدار شد که خیلی از گله دور شده بود. یک‌دفعه صدای وحشتناکی شنید و یک گرگ را جلوی خود دید. گرگ دهنش آب افتاده بود و گفت: "به به چه غذای خوشمزه‌ای". بره‌ی کوچک دید که اگر زودتر فکری نکنه گرگه اونو می‌خوره.
پس به اون گفت‌: آقا گرگه قبل از خوردنم لااقل آرزوی مرا برآورده کن.گرگ که تعجب کرده بود، گفت: "چه آرزویی". بره گفت: من صدای قشنگی دارم و آواز خواندن را دوست دارم. بگذار قبل از خورده شدنم یک آواز بخوانم.
گرگ پیش خودش فکر کرد چه اشکالی داره. اول آواز بره را گوش می‌دم بعد اونو می‌خورم و به بره اجازه داد که آواز بخواند.
بره شروع به آواز خواندن کرد و اینقدر بع‌بع کرد که سگ گله صدای او را شنید و به طرف صدا دوید .گرگ که دید سگ گله به طرفش می‌آید، با شکمی گرسنه فرار کرد. و با این فکر بره‌ی کوچولو از مرگ حتمی نجات پیدا کرد.
—------------------------------------------------------------
▪️الحمل المغني
كان يا مكان، كان هناك حمل ذكي وسمين يعيش مع قطيع من الأغنام. كان هذا الحمل شقيا جدا، ذات يوم كان قد ذهب برفقة قطيع الأغنام الى الصحراء، بدأ باللعب، جرى هنا وهناك حتّى تعب وجلس وشيئا فشيئا غلبه النوم، وعندما استيقظ من النوم لاحظ أنّ معظم الأغنام قد ابتعدت، وفجأه سمع صوتا موحشا ورأى ذئبا أمامه. كان اللوعاب قد سال من فم الذئب وقال: جميل جميل ما ألذّ هذا الطعام!!. رأى الحمل الصغير أنّه إذا لم يفكّر بشكل أسرع فانّ الذئب سيأكله.
بعد ذلك قال له: سيّدى الذئب، قبل أن تأكلني حقّق لي أمنيّة. كان الذئب قد تعجّب، وقال: أيّ أمنيّة، قال الحمل: أنا أمتلك صوتا جميلا وأحب الغناء، دعنى أغني قبل أن تأكلني.
فكّر الذئب في نفسه ما الضرر في ذلك، في أول الامر أسمع أغنية الحمل وبعد ذلك آكله، وسمح للحمل أن يغني أغنيته.
بدأ الحمل بالغناء ومأمأ إلى الحد الذي سمع فيه كلب القطيع صوته وجرى ناحية الصوت وفرّ الذئب ذو البطن الجائع عندما رأى كلب القطيع قادما باتّجاهه وبهذا التفكير، نجى الحمل الصغير من موت محتّم...

داستانک: #بره‌ی_آوازه‌خوان
تعریب: #محمد_جعفری
کارشناس ارشد زبان و ادبیات عرب از دانشگاه تهران.

#فاطمه_جعفری
♐️ https://t.me/CTAFJ