این شاهد دوست یکی از جانباختگان آبان علی حسینی است. ایشان گفتند جسد را به خانواده اش نمیدادندچون از خانواده میخواستند بابت تحویل جلسه پول پرداخت کنند.
#دادخواهی
#دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان
#آبان_ادامه_دارد
#دادخواهی
#دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان
#آبان_ادامه_دارد
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🔴شیوا محبوبی سخنگوی کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
گزارش دومین روز برگزاری #دادگاه_آبان
#آبان_ادامه_دارد #دادخواهی #دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان
گزارش دومین روز برگزاری #دادگاه_آبان
#آبان_ادامه_دارد #دادخواهی #دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان
👍1
🔴شهادت #ابوبکر_مهربانی شاهد ۴۲۶ در
#دادگاه_مردمی_آبان .روز دوم ۵ فوریه۲۰۲۲
#دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان #دادخواهی #آبان_ادامه_دارد
https://youtu.be/IC2FZ4b0DR4
📌 برای کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی گزارش و خبر ارسال کرده و همکاری کنید. با ما از طریق کانالهای زیر در لینک تماس بگیرید :
https://linktr.ee/cfppi
#دادگاه_مردمی_آبان .روز دوم ۵ فوریه۲۰۲۲
#دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان #دادخواهی #آبان_ادامه_دارد
https://youtu.be/IC2FZ4b0DR4
📌 برای کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی گزارش و خبر ارسال کرده و همکاری کنید. با ما از طریق کانالهای زیر در لینک تماس بگیرید :
https://linktr.ee/cfppi
YouTube
🔴شهادت #ابوبکر_مهربانی شاهد ۴۲۶ در #دادگاه_مردمی_آبان .
🔴شهادت #ابوبکر_مهربانی شاهد ۴۲۶ در
#دادگاه_مردمی_آبان .روز دوم ۵ فوریه۲۰۲۲
#دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان #دادخواهی #آبان_ادامه_دارد
#دادگاه_مردمی_آبان .روز دوم ۵ فوریه۲۰۲۲
#دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان #دادخواهی #آبان_ادامه_دارد
🔴شهادت شاهد۸۴ در
#دادگاه_مردمی_آبان .روز دوم ۵ فوریه۲۰۲۲
https://youtu.be/5pNFO6Nx0Ko
#دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان #دادخواهی #آبان_ادامه_دارد
📌 برای کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی گزارش و خبر ارسال کرده و همکاری کنید. با ما از طریق کانالهای زیر در لینک تماس بگیرید :
https://linktr.ee/cfppi
#دادگاه_مردمی_آبان .روز دوم ۵ فوریه۲۰۲۲
https://youtu.be/5pNFO6Nx0Ko
#دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان #دادخواهی #آبان_ادامه_دارد
📌 برای کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی گزارش و خبر ارسال کرده و همکاری کنید. با ما از طریق کانالهای زیر در لینک تماس بگیرید :
https://linktr.ee/cfppi
YouTube
شهادت شاهد۸۴ در روز دوم دادگاه مردمی آبان
پسرم در۲۷آبان ۹۸ بازداشت شد. در بازداشت او را مورد ضرب و شتم قرارداده بودند بود. پسرم پس از آزادی به من گفت:«دیشب چندتا از بچهها را در بازداشتگاه سپاه زنده زنده آتش زدند!»
آنقدر فشار روحی روی پسرم زیاد بود که روز۱ آذر خودش را حلآویز کرد
#دادگاه_آبان
#آبان_ادامه_دارد…
آنقدر فشار روحی روی پسرم زیاد بود که روز۱ آذر خودش را حلآویز کرد
#دادگاه_آبان
#آبان_ادامه_دارد…
🔴شهادت شاهد ۴۵۸، عضو گردانهای امام علی در
#دادگاه_مردمی_آبان .روز دوم ۵ فوریه۲۰۲۲
https://youtu.be/iZgu-pRqZJE
#دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان #دادخواهی #آبان_ادامه_دارد
📌 برای کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی گزارش و خبر ارسال کرده و همکاری کنید. با ما از طریق کانالهای زیر در لینک تماس بگیرید :
https://linktr.ee/cfppi
#دادگاه_مردمی_آبان .روز دوم ۵ فوریه۲۰۲۲
https://youtu.be/iZgu-pRqZJE
#دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان #دادخواهی #آبان_ادامه_دارد
📌 برای کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی گزارش و خبر ارسال کرده و همکاری کنید. با ما از طریق کانالهای زیر در لینک تماس بگیرید :
https://linktr.ee/cfppi
YouTube
شهادت شاهد ۴۵۸، عضو گردانهای امام علی در #دادگاه_مردمی_آبان .روز دوم ۵ فوریه۲۰۲۲
شاهد ۴۵۸، عضو گردانهای امام علی
گردانهای امام علی بخشی از بسیج است که تحت نظر سپاه فعالیت می کند و وظیفه اصلی اش سرکوب اعتراضات مردمی است
#دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان #دادخواهی #آبان_ادامه_دارد
گردانهای امام علی بخشی از بسیج است که تحت نظر سپاه فعالیت می کند و وظیفه اصلی اش سرکوب اعتراضات مردمی است
#دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان #دادخواهی #آبان_ادامه_دارد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
برای آزادی زندانیان سیاسی
🔵 موضوع برنامه:
🔺اولین روز دور دوم دادگاه آبان
مهمانان برنامه: فاطمه دادوند، زندانی سیاسی سابق و شیوا محبوبی سخنگوی کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
مجری و تهیه کننده: باهره یزدانپناه
۱۶ بهمن ۱۴۰۰ - ۵ فوریه ۲۰۲۲
🔵 موضوع برنامه:
🔺اولین روز دور دوم دادگاه آبان
مهمانان برنامه: فاطمه دادوند، زندانی سیاسی سابق و شیوا محبوبی سخنگوی کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
مجری و تهیه کننده: باهره یزدانپناه
۱۶ بهمن ۱۴۰۰ - ۵ فوریه ۲۰۲۲
🔴شهادت شاهد ۸۳، علی رضایی است، برادرش ناصر رضایی از جانباختگان آبان ۹۸ در
#دادگاه_مردمی_آبان .روز دوم ۵ فوریه۲۰۲۲
https://youtu.be/JbiwzecEmow
#دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان #دادخواهی #آبان_ادامه_دارد
📌 برای کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی گزارش و خبر ارسال کرده و همکاری کنید. با ما از طریق کانالهای زیر در لینک تماس بگیرید :
https://linktr.ee/cfppi
#دادگاه_مردمی_آبان .روز دوم ۵ فوریه۲۰۲۲
https://youtu.be/JbiwzecEmow
#دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان #دادخواهی #آبان_ادامه_دارد
📌 برای کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی گزارش و خبر ارسال کرده و همکاری کنید. با ما از طریق کانالهای زیر در لینک تماس بگیرید :
https://linktr.ee/cfppi
YouTube
شهادت شاهد ۸۳، علی رضایی است، برادرش ناصر رضایی از جانباختگات آبان ۹۸
🔴شهادت شاهد ۸۳، علی رضایی است، برادرش ناصر رضایی از جانباختگات آبان ۹۸ در
#دادگاه_مردمی_آبان .روز دوم ۵ فوریه۲۰۲۲
#دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان #دادخواهی #آبان_ادامه_دارد
📌 برای کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی گزارش و خبر ارسال کرده و همکاری کنید.…
#دادگاه_مردمی_آبان .روز دوم ۵ فوریه۲۰۲۲
#دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان #دادخواهی #آبان_ادامه_دارد
📌 برای کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی گزارش و خبر ارسال کرده و همکاری کنید.…
🔴شهادت شاهد ۳۶۲
در #دادگاه_مردمی_آبان .روز دوم ۵ فوریه۲۰۲۲
https://youtu.be/X3pBpEn_B6U
#دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان #دادخواهی #آبان_ادامه_دارد
📌 برای کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی گزارش و خبر ارسال کرده و همکاری کنید. با ما از طریق کانالهای زیر در لینک تماس بگیرید :
https://linktr.ee/cfppi
در #دادگاه_مردمی_آبان .روز دوم ۵ فوریه۲۰۲۲
https://youtu.be/X3pBpEn_B6U
#دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان #دادخواهی #آبان_ادامه_دارد
📌 برای کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی گزارش و خبر ارسال کرده و همکاری کنید. با ما از طریق کانالهای زیر در لینک تماس بگیرید :
https://linktr.ee/cfppi
YouTube
شهادت شاهد ۳۶۲ در #دادگاه_مردمی_آبان .روز دوم ۵ فوریه۲۰۲۲
شهادت شاهد ۳۶۲ در #دادگاه_مردمی_آبان .روز دوم ۵ فوریه۲۰۲۲#دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان #دادخواهی #آبان_ادامه_دارد
🔴شهادت علیرضا برکتی، شاهد ۴۹۴در
#دادگاه_مردمی_آبان .روز دوم ۵ فوریه۲۰۲۲
https://youtu.be/Bq4MrjwraTQ
#دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان #دادخواهی #آبان_ادامه_دارد
📌 برای کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی گزارش و خبر ارسال کرده و همکاری کنید. با ما از طریق کانالهای زیر در لینک تماس بگیرید :
https://linktr.ee/cfppi
#دادگاه_مردمی_آبان .روز دوم ۵ فوریه۲۰۲۲
https://youtu.be/Bq4MrjwraTQ
#دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان #دادخواهی #آبان_ادامه_دارد
📌 برای کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی گزارش و خبر ارسال کرده و همکاری کنید. با ما از طریق کانالهای زیر در لینک تماس بگیرید :
https://linktr.ee/cfppi
YouTube
شهادت علیرضا برکتی، شاهد ۴۹۴در #دادگاه_مردمی_آبان
شهادت علیرضا برکتی، شاهد ۴۹۴در
#دادگاه_مردمی_آبان .روز دوم ۵ فوریه۲۰۲۲
#دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان #دادخواهی #آبان_ادامه_دارد
📌 برای کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی گزارش و خبر ارسال کرده و همکاری کنید. با ما از طریق کانالهای زیر در لینک تماس…
#دادگاه_مردمی_آبان .روز دوم ۵ فوریه۲۰۲۲
#دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان #دادخواهی #آبان_ادامه_دارد
📌 برای کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی گزارش و خبر ارسال کرده و همکاری کنید. با ما از طریق کانالهای زیر در لینک تماس…
🔴متن شهادت شاهد ۳۶۲ در دادگاه مردمی آبان
https://wp.me/p9yWrK-2of
فرد مطلع درباره سرکوب اعتراضات
نام و نام خانوادگی شاهد: محفوظ است
جنسیت: مرد
مکانی که دربارهی آن شهادت میدهد: محفوظ است
وضعیت شاهد: اطلاع درباره وضعیت دو نفری که به دلیل تسهیل اطلاعرسانی سرکوب اعتراضات بازداشت و ناپدید شدهاند.
نوع شهادت در دادگاه: محافظت شده
متن شهادت:
در اعتراضات آبان ۹۸ به دلیل قطعی اینترنت، ارتباط با خارج از کشور و رسانهها در مقاطعی قطع شده بود. ما سعی میکردیم تا جایی که امکان دارد تصاویر، فایلها، عکسها و هرچیزی که بتوانیم را از اعتراضات جمع آوری کنیم و به صورت فیزیکی به دست رسانههای معتمد و آزاد و مستقل در خارج از ایران برسانیم.
چند هفته پس از شروع اعتراضات آبان ۹۸ در ایران، ما یک سری تصاویر و مدارک جدید را جمعآوری کردیم و میخواستیم که این تصاویر از ایران به دست رسانهها در خارج از کشور برسد. متاسفانه یکی از کسانی که ما با هم کار میکردیم بازداشت شد و حدودا دو ساعت بعد از او هم یکی دیگر از دوستان ما که در کار ثبت و ارسال این تصاویر بود بازداشت شد. من خودم بعد از اینکه آن هارد درایوی که عکسها و فیلمها در آن بود را به یک نفر دادم تا به رسانهها برساند، به شهر دیگری برای انجام یک کار شخصی رفتم و برای همین در آن مقطع بازداشت نشدم.
در مسیر به آن شهر که بودم، یک نفر از اعضای خانوادهام به صورت مخفیانه من را مطلع کرد که ماموران به خانهی ما ریختهاند و منتظر ورود من هستند تا بازداشتم کنند. بعدا متوجه شدم همزمان که به خانهی من هجوم برده بودند به خانهی آن دو دوست دیگری که با هم این کار را میکردیم هم هجوم برده بودند. با شخصی که آن دو دوست دیگر باید عکسها و فیلمها را به دستشان میرسانند تماس گرفتم و فهمیدم که فایلها را نرساندهاند و همین دو مساله من را مشکوک کرد که آنها بازداشت شدهاند. برای همین در حدود ۲۷ روز در ایران مخفی شدم. بعد هم متوجه شدم که هر دو نفر آنها بازداشت شدهاند. من میدانم از آن دو نفری که بازداشت شدند هیچ رد و نشانی نیست، انگار اصلا هیچوقت نبودهاند. دریغ از یک تماس، یک زنگ، یک نشانه، هیچی، وجود ندارد اصلا انگار از روز اول این دو آدم از مادر زاده نشدهاند.
از زمان بازداشت این دو نفر تنها خبری که ما از آنها داریم این است که در محدودهی جغرافیایی شهر ما بازداشت شدند و بعد به تهران منتقل شدهاند. ولی نمیدانیم آنها را به کدام زندان بردهاند.
ما اولین بار نبود اینکار را انجام میدادیم از سال ۱۳۹۳ وقتهایی که اینترنت به صورت مقطعی و محلی قطع میشد و ما سعی میکردیم که به همین شیوه عکسها و فیلمها را به صورت فیزیکی و از طریق هارد درایو از مرز رد کنیم و به دست افرادی برسانیم که آنها تشخیص میدادند از طریق کدام رسانه و از کجا پخش بشود. در آبان ۹۸ این تقریبا سومین هارد درایوی بود که ما داشتیم از ایران خارج میکردیم که این دوستان بازداشت شدند و اتفاقا در این هارد درایوها تصاویر خیلی وحشتناکی {از سرکوب معترضان} و صحنههای کشتن مردم معترض از سوی ماموران بود. اگر این فیلمها به دست رسانهها میرسید مطمئن هستم که خیلی وضعیت فرق میکرد.
من از خانوادههای این دو نفر از دور و به طور غیرمستقیم خبر دارم و میدانم آنها را هم خیلی آزار دادهاند. خانوادههایشان قطعا دربارهی وضعیت این دو نفر پیگیری کردهاند. ولی نشنیدهام که اطلاعاتی به انها داده شده باشد که کجا بازداشت شدهاند یا جایی مسئولیتشان را قبول کند، من خیلی محدود من توانستهام با خانوادهی یکی از آنها ارتباط بگیرم که اگر کمکی، کاری چیزی از دست من برمی آید، یا اگر خبری هست بدانم، اما گفته بودند که فقط فاصله بگیرید از ما وهیچ ارتباطی با ما نداشته باشید. من بعد از آن اقدامی نکردم.
خانوادهی من را هم بسیار آزار دادهاند. مامورانی که به خانه ما رفته بودند هیچ گونه حکم یا مدارک شناسایی که هویت خودشان مشخص کند نشان نداده بودند، بعضیشان لباس شخصی بودهاند و بعضی با لباس نظامی، مسلح بودند. پسر نوجوان و برادر من را بازداشت کرده بودند. خانواده و فرزندان من را بسیار آزاد دادهاند. به گونهای که یادآوریاش برای من خیلی سخت است. هنوز هم من خیلی شبها با کابوس آن از خواب بیدار میشوم. هنوز بعد از گذشت حدودا دو سال خانوادهی من خیلی از چیزها را سانسور میکنند و آنچه که برسرشان آوردهاند را به من کامل نگفتهاند. اما من دستکم اطلاع دارم پسرم و زنم به شدت ضرب و شتم شدهاند و پسرم به خاطر این ماجرا هنوز شب ادراری دارد. ادامه👇🏻
https://wp.me/p9yWrK-2of
فرد مطلع درباره سرکوب اعتراضات
نام و نام خانوادگی شاهد: محفوظ است
جنسیت: مرد
مکانی که دربارهی آن شهادت میدهد: محفوظ است
وضعیت شاهد: اطلاع درباره وضعیت دو نفری که به دلیل تسهیل اطلاعرسانی سرکوب اعتراضات بازداشت و ناپدید شدهاند.
نوع شهادت در دادگاه: محافظت شده
متن شهادت:
در اعتراضات آبان ۹۸ به دلیل قطعی اینترنت، ارتباط با خارج از کشور و رسانهها در مقاطعی قطع شده بود. ما سعی میکردیم تا جایی که امکان دارد تصاویر، فایلها، عکسها و هرچیزی که بتوانیم را از اعتراضات جمع آوری کنیم و به صورت فیزیکی به دست رسانههای معتمد و آزاد و مستقل در خارج از ایران برسانیم.
چند هفته پس از شروع اعتراضات آبان ۹۸ در ایران، ما یک سری تصاویر و مدارک جدید را جمعآوری کردیم و میخواستیم که این تصاویر از ایران به دست رسانهها در خارج از کشور برسد. متاسفانه یکی از کسانی که ما با هم کار میکردیم بازداشت شد و حدودا دو ساعت بعد از او هم یکی دیگر از دوستان ما که در کار ثبت و ارسال این تصاویر بود بازداشت شد. من خودم بعد از اینکه آن هارد درایوی که عکسها و فیلمها در آن بود را به یک نفر دادم تا به رسانهها برساند، به شهر دیگری برای انجام یک کار شخصی رفتم و برای همین در آن مقطع بازداشت نشدم.
در مسیر به آن شهر که بودم، یک نفر از اعضای خانوادهام به صورت مخفیانه من را مطلع کرد که ماموران به خانهی ما ریختهاند و منتظر ورود من هستند تا بازداشتم کنند. بعدا متوجه شدم همزمان که به خانهی من هجوم برده بودند به خانهی آن دو دوست دیگری که با هم این کار را میکردیم هم هجوم برده بودند. با شخصی که آن دو دوست دیگر باید عکسها و فیلمها را به دستشان میرسانند تماس گرفتم و فهمیدم که فایلها را نرساندهاند و همین دو مساله من را مشکوک کرد که آنها بازداشت شدهاند. برای همین در حدود ۲۷ روز در ایران مخفی شدم. بعد هم متوجه شدم که هر دو نفر آنها بازداشت شدهاند. من میدانم از آن دو نفری که بازداشت شدند هیچ رد و نشانی نیست، انگار اصلا هیچوقت نبودهاند. دریغ از یک تماس، یک زنگ، یک نشانه، هیچی، وجود ندارد اصلا انگار از روز اول این دو آدم از مادر زاده نشدهاند.
از زمان بازداشت این دو نفر تنها خبری که ما از آنها داریم این است که در محدودهی جغرافیایی شهر ما بازداشت شدند و بعد به تهران منتقل شدهاند. ولی نمیدانیم آنها را به کدام زندان بردهاند.
ما اولین بار نبود اینکار را انجام میدادیم از سال ۱۳۹۳ وقتهایی که اینترنت به صورت مقطعی و محلی قطع میشد و ما سعی میکردیم که به همین شیوه عکسها و فیلمها را به صورت فیزیکی و از طریق هارد درایو از مرز رد کنیم و به دست افرادی برسانیم که آنها تشخیص میدادند از طریق کدام رسانه و از کجا پخش بشود. در آبان ۹۸ این تقریبا سومین هارد درایوی بود که ما داشتیم از ایران خارج میکردیم که این دوستان بازداشت شدند و اتفاقا در این هارد درایوها تصاویر خیلی وحشتناکی {از سرکوب معترضان} و صحنههای کشتن مردم معترض از سوی ماموران بود. اگر این فیلمها به دست رسانهها میرسید مطمئن هستم که خیلی وضعیت فرق میکرد.
من از خانوادههای این دو نفر از دور و به طور غیرمستقیم خبر دارم و میدانم آنها را هم خیلی آزار دادهاند. خانوادههایشان قطعا دربارهی وضعیت این دو نفر پیگیری کردهاند. ولی نشنیدهام که اطلاعاتی به انها داده شده باشد که کجا بازداشت شدهاند یا جایی مسئولیتشان را قبول کند، من خیلی محدود من توانستهام با خانوادهی یکی از آنها ارتباط بگیرم که اگر کمکی، کاری چیزی از دست من برمی آید، یا اگر خبری هست بدانم، اما گفته بودند که فقط فاصله بگیرید از ما وهیچ ارتباطی با ما نداشته باشید. من بعد از آن اقدامی نکردم.
خانوادهی من را هم بسیار آزار دادهاند. مامورانی که به خانه ما رفته بودند هیچ گونه حکم یا مدارک شناسایی که هویت خودشان مشخص کند نشان نداده بودند، بعضیشان لباس شخصی بودهاند و بعضی با لباس نظامی، مسلح بودند. پسر نوجوان و برادر من را بازداشت کرده بودند. خانواده و فرزندان من را بسیار آزاد دادهاند. به گونهای که یادآوریاش برای من خیلی سخت است. هنوز هم من خیلی شبها با کابوس آن از خواب بیدار میشوم. هنوز بعد از گذشت حدودا دو سال خانوادهی من خیلی از چیزها را سانسور میکنند و آنچه که برسرشان آوردهاند را به من کامل نگفتهاند. اما من دستکم اطلاع دارم پسرم و زنم به شدت ضرب و شتم شدهاند و پسرم به خاطر این ماجرا هنوز شب ادراری دارد. ادامه👇🏻
Campaign to Free Political Prisoners in Iran – CFPPI
متن شهادت شاهد ۳۶۲ در دادگاه مردمی آبان
فرد مطلع درباره سرکوب اعتراضات نام و نام خانوادگی شاهد: محفوظ است جنسیت: مرد مکانی که دربارهی آن شهادت میدهد: محفوظ است وضعیت شاهد: اطلاع درباره وضعیت دو نفری که به دلیل تسهیل ا…
متن شهادت ابوبکر مهربانی شاهد ۴۲۶در دادگاه مردمی آبان
https://wp.me/p9yWrK-2ol
نام شاهد: ابوبکر مهربانی
محل زندگی شاهد: سوئد
نسبت با جانباخته: دایی جانباخته
نام و نام خانوادگی جانباخته: عثمان نادری
تاریخ تولد جانباخته: ۱۹۹۴/ ۱۳۶۹
محل تولد جانباخته: مریوان
نوع شهادت در دادگاه: عمومی
متن شهادت:
عثمان ۲۸ سالش بود. پدرش دست ندارد و فلج است و از یک خانوادهی فقیر هستند. عثمان فقط تا سوم ابتدایی درس خواند و برای مخارج خانوادهاش کولبری و کارگری میکرد. یک پسر ۹ ساله دارد.
بامداد ۲۴ آبان بود که مردم بخاطر گرانی بنزین خواستند اعتراض کنند. عثمان هم آن روز با من تماس گرفت گفت دایی من میخواهم بروم کانیدینار، یک روستایی است که 5 دقیقه از شهر مریوان دور است. گفت میخواهم بروم پیش دوستم، میخواهد زن بگیرد من را هم دعوت کردهاند .
ساعت ۱۱ صبح، عثمان از میدان شبرنگ، ایستگاهی که میرود به سمت سنندج، رد میشود، ماشینش تو گاراژ بوده که یک دفعه همانجا تیر میخورد. آن کسی که خونش در میدان شبرنگ ریخته شده، خواهرزادهی من است. آنجا با دو گلوله به مغز خواهرزادهی من میزنند و همانجا جانش را از دست داد. این خونی که ریخته شده در میدان شبرنگ مریوان و بعضی وقتها در رسانهها پخش میشود، خون خواهرزادهی من است.
طبق چیزی که من میدانم، یک نفر که در مریوان زندگی میکند به من گفت: «وقتی خواهرزادهات آمد، من کنارش بودم. یک نفر که صورتش را پوشانده بود و لباس سپاهی تنش بود از روبرو، از فاصله حدود هفت متری با کلاشنیکف به سمت عثمان تیراندازی کرد، دو تا تیر به پیشانی عثمان زد، عثمان افتاد و ما او را بردیم بیمارستان ولی متاسفانه به بیمارستان نرسید و جان باخت. میگفت ما شناساییاش نکردیم. مسلح بوده و شلوار کردی بوده و پیراهن سپاهی پوشیده بود. از این پلنگی که سپاهیها میپوشند. یک فرد از این کردهای مریوانی بوده که مزدور رژیم هستند.»
گلوله تو سرش نمانده بود و از سرش رد شده بود. اگر سلاح ژ۳ میبود، چون نزدیک بوده، سرش را میبرد بالا و داغون میکرد، اما کلاشنیکف بوده که گلوله از حدود ۷ متری از داخل سرش رد شده است و در سرش نمانده.
یک خانمی از آشناها که تیر خوردن عثمان را دیده بود، به یکی از اقوام زنگ زده بود و خانواده اینطور خبر شده بود. تا به مادر و خانوادهاش بگویند شب شد. وقتی شب به بیمارستان اللهاکبر میروند ، جنازهاش را نمیدهند، میگویند این اغتشاشگر است. جنازه را از طرف سپاه از بیمارستان عمومی منتقل میکنند به بیمارستان سپاه که در میدان سپاه است و در سردخانهی آنجا میگذارند.
سپاه بیمارستان کوچکی دارد برای اعدامیها و کسانی که کولبرها کشته میشوند و کسانی که در کوهها از طرف نیروهای انتظامی کشته میشوند. جنازهشان را میبرند آن سردخانه.
خانواده وقتی میفهمند که عثمان در بیمارستان اللهاکبر نیست، خیلی دنبالش میگردند . یکی به خواهرم میگوید زخمی شده، یکی میگوید چیزی نشده، یکی میگوید پایش، یکی میگوید دستش است، بعد یکی به آنها میگوید که همهی جانباختگان را به همین بیمارستان سپاه بردهاند.دو روز بعدش پیکر را ساعت ۱۲ شب تحویل میدهند . به خواهرم گفته بودند که اگر بدانیم مراسم شلوغ شده یا اعتراضی تو تشییع جنازه بشود، شما باید جوابگو باشید، جنازه را آرام به خاک میسپارید، تشیع جنازه کوچکی میتوانید بگیرید، عزاداری کوچک ولی شلوغ نباشد. شما زیر نظر سپاه هستید، هرجا شما مراسم ختم بگیرید مطمئن باشید نیروهای لباس شخصی ما شاید در این مراسم شرکت کنند. مواظب شما هستیم. تا خطا نکنید.
فقط یک ملای کرد از شورای روحانی مریوان که یکی از فامیلهای دور پدر عثمان بوده، سر زده برای ادای تسلیت و گفته بود: «مواظب خودتان باشید، این دیگر رفته و کشته شده و کارهای دیگر نکنید. به فکر بچههای دیگرتان باشید چون خواهرم یک پسر و یک دختر کوچک دارد و یک نوه که پسر عثمان است.»
دوبار خواهرم را از طرف سپاه احضار کرده بودند رفته بود آنجا. برادر عثمان را هم یک بار احضار میکنند و دو ساعت در سپاه میماند. خواهرم برای خودش نمیترسد اما برای برادر عثمان، پسر دیگرش میترسد. خواهرم را دو ساعت نگه داشته بودند و بعد آزاد کرده بودند. ایشان هم بخاطر بچههای دیگرش و بخاطر پروندهای که داشته بیشتر نتوانسته کاری بکند.
خانوادهی عثمان پیگیری کرده بودند که چرا پسر ما کشته شده؟ پسر ما داشته رد میشده؟ مگر قتلی کردهاند؟ بنزینخانه سوزاندهاند. جرمشان چی بوده؟ هنوز جوابی نشنیدهاند.
تعداد جانباختگان مریوان ۱۱ نفر هستند، متاسفانه ۳ نفر معلوم نیست کجا هستند ولی طبق خبرهایی که از مریوان رسیده، این نامهای مشخص که روز شنبه یا روز جمعه، متاسفانه جانباختهاند؛ مهران تاک، بهروز ملکی، شاهو والدی، عثمان نادری، دانیال استواری، ادریس، عثمان احمدی، آرین رجبی.
https://wp.me/p9yWrK-2ol
نام شاهد: ابوبکر مهربانی
محل زندگی شاهد: سوئد
نسبت با جانباخته: دایی جانباخته
نام و نام خانوادگی جانباخته: عثمان نادری
تاریخ تولد جانباخته: ۱۹۹۴/ ۱۳۶۹
محل تولد جانباخته: مریوان
نوع شهادت در دادگاه: عمومی
متن شهادت:
عثمان ۲۸ سالش بود. پدرش دست ندارد و فلج است و از یک خانوادهی فقیر هستند. عثمان فقط تا سوم ابتدایی درس خواند و برای مخارج خانوادهاش کولبری و کارگری میکرد. یک پسر ۹ ساله دارد.
بامداد ۲۴ آبان بود که مردم بخاطر گرانی بنزین خواستند اعتراض کنند. عثمان هم آن روز با من تماس گرفت گفت دایی من میخواهم بروم کانیدینار، یک روستایی است که 5 دقیقه از شهر مریوان دور است. گفت میخواهم بروم پیش دوستم، میخواهد زن بگیرد من را هم دعوت کردهاند .
ساعت ۱۱ صبح، عثمان از میدان شبرنگ، ایستگاهی که میرود به سمت سنندج، رد میشود، ماشینش تو گاراژ بوده که یک دفعه همانجا تیر میخورد. آن کسی که خونش در میدان شبرنگ ریخته شده، خواهرزادهی من است. آنجا با دو گلوله به مغز خواهرزادهی من میزنند و همانجا جانش را از دست داد. این خونی که ریخته شده در میدان شبرنگ مریوان و بعضی وقتها در رسانهها پخش میشود، خون خواهرزادهی من است.
طبق چیزی که من میدانم، یک نفر که در مریوان زندگی میکند به من گفت: «وقتی خواهرزادهات آمد، من کنارش بودم. یک نفر که صورتش را پوشانده بود و لباس سپاهی تنش بود از روبرو، از فاصله حدود هفت متری با کلاشنیکف به سمت عثمان تیراندازی کرد، دو تا تیر به پیشانی عثمان زد، عثمان افتاد و ما او را بردیم بیمارستان ولی متاسفانه به بیمارستان نرسید و جان باخت. میگفت ما شناساییاش نکردیم. مسلح بوده و شلوار کردی بوده و پیراهن سپاهی پوشیده بود. از این پلنگی که سپاهیها میپوشند. یک فرد از این کردهای مریوانی بوده که مزدور رژیم هستند.»
گلوله تو سرش نمانده بود و از سرش رد شده بود. اگر سلاح ژ۳ میبود، چون نزدیک بوده، سرش را میبرد بالا و داغون میکرد، اما کلاشنیکف بوده که گلوله از حدود ۷ متری از داخل سرش رد شده است و در سرش نمانده.
یک خانمی از آشناها که تیر خوردن عثمان را دیده بود، به یکی از اقوام زنگ زده بود و خانواده اینطور خبر شده بود. تا به مادر و خانوادهاش بگویند شب شد. وقتی شب به بیمارستان اللهاکبر میروند ، جنازهاش را نمیدهند، میگویند این اغتشاشگر است. جنازه را از طرف سپاه از بیمارستان عمومی منتقل میکنند به بیمارستان سپاه که در میدان سپاه است و در سردخانهی آنجا میگذارند.
سپاه بیمارستان کوچکی دارد برای اعدامیها و کسانی که کولبرها کشته میشوند و کسانی که در کوهها از طرف نیروهای انتظامی کشته میشوند. جنازهشان را میبرند آن سردخانه.
خانواده وقتی میفهمند که عثمان در بیمارستان اللهاکبر نیست، خیلی دنبالش میگردند . یکی به خواهرم میگوید زخمی شده، یکی میگوید چیزی نشده، یکی میگوید پایش، یکی میگوید دستش است، بعد یکی به آنها میگوید که همهی جانباختگان را به همین بیمارستان سپاه بردهاند.دو روز بعدش پیکر را ساعت ۱۲ شب تحویل میدهند . به خواهرم گفته بودند که اگر بدانیم مراسم شلوغ شده یا اعتراضی تو تشییع جنازه بشود، شما باید جوابگو باشید، جنازه را آرام به خاک میسپارید، تشیع جنازه کوچکی میتوانید بگیرید، عزاداری کوچک ولی شلوغ نباشد. شما زیر نظر سپاه هستید، هرجا شما مراسم ختم بگیرید مطمئن باشید نیروهای لباس شخصی ما شاید در این مراسم شرکت کنند. مواظب شما هستیم. تا خطا نکنید.
فقط یک ملای کرد از شورای روحانی مریوان که یکی از فامیلهای دور پدر عثمان بوده، سر زده برای ادای تسلیت و گفته بود: «مواظب خودتان باشید، این دیگر رفته و کشته شده و کارهای دیگر نکنید. به فکر بچههای دیگرتان باشید چون خواهرم یک پسر و یک دختر کوچک دارد و یک نوه که پسر عثمان است.»
دوبار خواهرم را از طرف سپاه احضار کرده بودند رفته بود آنجا. برادر عثمان را هم یک بار احضار میکنند و دو ساعت در سپاه میماند. خواهرم برای خودش نمیترسد اما برای برادر عثمان، پسر دیگرش میترسد. خواهرم را دو ساعت نگه داشته بودند و بعد آزاد کرده بودند. ایشان هم بخاطر بچههای دیگرش و بخاطر پروندهای که داشته بیشتر نتوانسته کاری بکند.
خانوادهی عثمان پیگیری کرده بودند که چرا پسر ما کشته شده؟ پسر ما داشته رد میشده؟ مگر قتلی کردهاند؟ بنزینخانه سوزاندهاند. جرمشان چی بوده؟ هنوز جوابی نشنیدهاند.
تعداد جانباختگان مریوان ۱۱ نفر هستند، متاسفانه ۳ نفر معلوم نیست کجا هستند ولی طبق خبرهایی که از مریوان رسیده، این نامهای مشخص که روز شنبه یا روز جمعه، متاسفانه جانباختهاند؛ مهران تاک، بهروز ملکی، شاهو والدی، عثمان نادری، دانیال استواری، ادریس، عثمان احمدی، آرین رجبی.
Campaign to Free Political Prisoners in Iran – CFPPI
متن شهادت ابوبکر مهربانی شاهد ۴۲۶در دادگاه مردمی آبان
نام شاهد: ابوبکر مهربانی محل زندگی شاهد: سوئد نسبت با جانباخته: دایی جانباخته نام و نام خانوادگی جانباخته: عثمان نادری تاریخ تولد جانباخته: ۱۹۹۴/ ۱۳۶۹ محل تولد جان…
متن شهادت شاهد ۸۰در دادگاه مردمی آبان
https://wp.me/p9yWrK-2oq
نام شاهد: محفوظ است
محل زندگی شاهد: محفوظ است
نسبت با جانباخته: مادر در مورد کشته شدن یک فرد ۱۸ ساله
نام و نام خانوادگی جانباخته: محفوظ است
جنسیت جانباخته: مرد
تاریخ تولد جانباخته: ۱۳۸۰
محل تولد جانباخته: محفوظ است
تاریخ کشته شدن جانباخته : ۲۵ آبان ۱۳۹۸
نوع شهادت در دادگاه: محافظت شده (نام شاهد و نام فرد کشتهشده هردو محفوظ میماند)
متن شهادت:
پسرم دانشآموز سال آخر دبیرستان بود. هیاتی بود {در هیاتهای عزاداری برای امامان شیعه شرکت میکرد}. اعتقاداتمان خیلی بالا بود. هم خانوادهی پدریاش هم خانوادهی خودمان خانوادهی شهید هستیم. اصلا فکرش را هم نمیکردیم خودشان بیایند بچهام را بکشند.
۲۵ آبان ۹۸ ساعت سه بعدازظهر پسرم به من زنگ زد، گفت اینجا خیابانها خیلی شلوغ است و دارم میروم خانه. در پیادهرو بود، فقط عابر بود و رد میشد که به او شلیک کردند. به سر و گردنش شلیک کردند. تقریبا ساعت چهار بعدازظهر بود که به او زنگ زدم جواب نداد، بعد از ده پانزده بار که تماس گرفتم یک آقایی جواب داد گفت پسرم زخمی شده، او را به بیمارستان آوردهاند و در حال پانسمان سرش هستند. از فاصلهی حدود ۱۲ متری تیر خورده بود. زمانی که تیر خورده بود یکی از دوستانش آنجا بود. فیلم لحظهی تیرخوردنش هم هست، پسرم با دوستش ایستاده بودند صحبت میکردند یکهو پسرم میافتد بعد دوستش فکر میکند حالش بد شده، بلند میشود میبیند پسرم دارد از سرش خون میِآید. (من البته خودم فیلم را ندارم و ندیدهام. چون حالم بد میشود نشانم ندادهاند) دوستش میگفت کنار در بیمارستان وقتی پسرم را از آمبولانس پیاده کردند چشمهایش باز و بسته شد. وقتی پسرم را به بیمارستان رساندند هنوز زنده بوده، از رانندهی آمبولانس که پرسیدیم گفته بود که چشمش را باز و بسته کرده بود. دوستش هم که همراهش بود گفت که زنده بود.
بعد از آن تماس، من حرکت کردم سمت بیمارستان. خانوادهام و یک سری از دوستانش تمام بیمارستانهای اطراف را گشته بودند و او را بین زخمیها و فوتیها پیدا نکرده بودند. خود من عکسش را به همهی پرسنل بیمارستانهای شهرمان نشان دادم. یکی از پرسنل یکی از بیمارستان ها عکس پسرم را شناخت، گفت این همان جوانی است که دیشب گردنش تیر خورده بود. گفتم الان کجاست؟ گفت ما نمیدانیم خانم، برو پیش حراست بیمارستان. رفتم حراست بیمارستان مدارک پسرم را با یک حالت بیادبی انداختند جلویم، گفتند بروید گورستان و کجا و کجا، گفتم آنجا که مردهها رو میبرند. مگر پسرم مرده؟ گفت آره خانم مرده. بروید آنجا پیدایش کنید. گفتم کجا پیدایش کنم؟ گفت من نمیدونم بروید بیرون.
وقتی که من به بیمارستان رفتم هم نیروهای امنیتی نزدیک بیمارستان، جلوی در ورودی و داخل بیمارستان،همه جا بودند. همهشان هم صورتهایشان را پوشانده بودند. لباسهای فرم سبز تیره داشتند. از نیروی انتظامی نبودند.
سه روز و سه شب هرجا که فکرش را بکنید دنبال پسرم گشتیم و پیدایش نکردیم. تا اینکه به واسطهی یکی از آشناهایمان متوجه شدیم پسرم هم جزء مجهولالهویهها است. پسرم در زمان فوتش تمام مدارک همراهش بود و نمیدانم چطور جنازهاش را جزء مجهولالهویهها گذاشته بودند؟
وقتی پیدایش کردیم بدنش کاملا شکافته شده بود. گفتند کالبدشکافی شده. گفتم اگر قرار بر این باشد که بدن پسر من کالبدشکافی بشود، باید کل کشتههای آبان کالبدشکافی شوند. گفتند نه فقط یک سریهایشان را کالبدشکافی کردهایم. من واقعا نمیدانم چه بلایی سر بدن بچهام آوردند. مطمئن هستم اعضای بدنش را برداشته بودند. دلیلی نداشت کسی که به سرش تیر خورده، بخواهد کالبدشکافی بشود. به ما اولش گفتند که در جیبش کارت اهدای اعضا بوده و بعد حرفشان را عوض کردند و گفتند همه کشتهشدگان را کالبد شکافی میکنند.
من برای شناسایی اولیه از داخل مانیتور دیدمش. چند نفر از فامیل که جسدش را دیدندش میگفتند مشخص بود اعضای داخلی را برداشته بودند. فامیلهایمان که جسدش را دیده بودند میگفتند که پشت سرش یک شکاف خیلی بزرگی بود.
تیر از پایین از گردن وارد شده و از سر آمده بیرون. کسی که جسد پسرم را دیده بود گفت از بغل گوشش پایین گردن نزدیک گوشش گلوله خورده بود بعد از بالای گوش هم درآمده بود. بالای سرش.
در گواهی فوت نوشته بودند: «عملکرد وسایل جنگی در خارج از جنگ»، در جواز دفن هم نوشتهاند: «اصابت جسم پرتابی پرشتاب، خردشدگی استخوان جمجمه. له شدگی بافت مغز.» در صورتی که کسانی که سر پسرم را دیدهند میگویند بغل گوشش بود. یعنی از زیر گردن نزدیک گوش بود تا سرش بالای نزدیک گوش. وسط سر یا مغزش نبود ولی داخل جواز دفن نوشتهاند : «له شدگی بافت مغز. » ادامه👇🏻
https://wp.me/p9yWrK-2oq
نام شاهد: محفوظ است
محل زندگی شاهد: محفوظ است
نسبت با جانباخته: مادر در مورد کشته شدن یک فرد ۱۸ ساله
نام و نام خانوادگی جانباخته: محفوظ است
جنسیت جانباخته: مرد
تاریخ تولد جانباخته: ۱۳۸۰
محل تولد جانباخته: محفوظ است
تاریخ کشته شدن جانباخته : ۲۵ آبان ۱۳۹۸
نوع شهادت در دادگاه: محافظت شده (نام شاهد و نام فرد کشتهشده هردو محفوظ میماند)
متن شهادت:
پسرم دانشآموز سال آخر دبیرستان بود. هیاتی بود {در هیاتهای عزاداری برای امامان شیعه شرکت میکرد}. اعتقاداتمان خیلی بالا بود. هم خانوادهی پدریاش هم خانوادهی خودمان خانوادهی شهید هستیم. اصلا فکرش را هم نمیکردیم خودشان بیایند بچهام را بکشند.
۲۵ آبان ۹۸ ساعت سه بعدازظهر پسرم به من زنگ زد، گفت اینجا خیابانها خیلی شلوغ است و دارم میروم خانه. در پیادهرو بود، فقط عابر بود و رد میشد که به او شلیک کردند. به سر و گردنش شلیک کردند. تقریبا ساعت چهار بعدازظهر بود که به او زنگ زدم جواب نداد، بعد از ده پانزده بار که تماس گرفتم یک آقایی جواب داد گفت پسرم زخمی شده، او را به بیمارستان آوردهاند و در حال پانسمان سرش هستند. از فاصلهی حدود ۱۲ متری تیر خورده بود. زمانی که تیر خورده بود یکی از دوستانش آنجا بود. فیلم لحظهی تیرخوردنش هم هست، پسرم با دوستش ایستاده بودند صحبت میکردند یکهو پسرم میافتد بعد دوستش فکر میکند حالش بد شده، بلند میشود میبیند پسرم دارد از سرش خون میِآید. (من البته خودم فیلم را ندارم و ندیدهام. چون حالم بد میشود نشانم ندادهاند) دوستش میگفت کنار در بیمارستان وقتی پسرم را از آمبولانس پیاده کردند چشمهایش باز و بسته شد. وقتی پسرم را به بیمارستان رساندند هنوز زنده بوده، از رانندهی آمبولانس که پرسیدیم گفته بود که چشمش را باز و بسته کرده بود. دوستش هم که همراهش بود گفت که زنده بود.
بعد از آن تماس، من حرکت کردم سمت بیمارستان. خانوادهام و یک سری از دوستانش تمام بیمارستانهای اطراف را گشته بودند و او را بین زخمیها و فوتیها پیدا نکرده بودند. خود من عکسش را به همهی پرسنل بیمارستانهای شهرمان نشان دادم. یکی از پرسنل یکی از بیمارستان ها عکس پسرم را شناخت، گفت این همان جوانی است که دیشب گردنش تیر خورده بود. گفتم الان کجاست؟ گفت ما نمیدانیم خانم، برو پیش حراست بیمارستان. رفتم حراست بیمارستان مدارک پسرم را با یک حالت بیادبی انداختند جلویم، گفتند بروید گورستان و کجا و کجا، گفتم آنجا که مردهها رو میبرند. مگر پسرم مرده؟ گفت آره خانم مرده. بروید آنجا پیدایش کنید. گفتم کجا پیدایش کنم؟ گفت من نمیدونم بروید بیرون.
وقتی که من به بیمارستان رفتم هم نیروهای امنیتی نزدیک بیمارستان، جلوی در ورودی و داخل بیمارستان،همه جا بودند. همهشان هم صورتهایشان را پوشانده بودند. لباسهای فرم سبز تیره داشتند. از نیروی انتظامی نبودند.
سه روز و سه شب هرجا که فکرش را بکنید دنبال پسرم گشتیم و پیدایش نکردیم. تا اینکه به واسطهی یکی از آشناهایمان متوجه شدیم پسرم هم جزء مجهولالهویهها است. پسرم در زمان فوتش تمام مدارک همراهش بود و نمیدانم چطور جنازهاش را جزء مجهولالهویهها گذاشته بودند؟
وقتی پیدایش کردیم بدنش کاملا شکافته شده بود. گفتند کالبدشکافی شده. گفتم اگر قرار بر این باشد که بدن پسر من کالبدشکافی بشود، باید کل کشتههای آبان کالبدشکافی شوند. گفتند نه فقط یک سریهایشان را کالبدشکافی کردهایم. من واقعا نمیدانم چه بلایی سر بدن بچهام آوردند. مطمئن هستم اعضای بدنش را برداشته بودند. دلیلی نداشت کسی که به سرش تیر خورده، بخواهد کالبدشکافی بشود. به ما اولش گفتند که در جیبش کارت اهدای اعضا بوده و بعد حرفشان را عوض کردند و گفتند همه کشتهشدگان را کالبد شکافی میکنند.
من برای شناسایی اولیه از داخل مانیتور دیدمش. چند نفر از فامیل که جسدش را دیدندش میگفتند مشخص بود اعضای داخلی را برداشته بودند. فامیلهایمان که جسدش را دیده بودند میگفتند که پشت سرش یک شکاف خیلی بزرگی بود.
تیر از پایین از گردن وارد شده و از سر آمده بیرون. کسی که جسد پسرم را دیده بود گفت از بغل گوشش پایین گردن نزدیک گوشش گلوله خورده بود بعد از بالای گوش هم درآمده بود. بالای سرش.
در گواهی فوت نوشته بودند: «عملکرد وسایل جنگی در خارج از جنگ»، در جواز دفن هم نوشتهاند: «اصابت جسم پرتابی پرشتاب، خردشدگی استخوان جمجمه. له شدگی بافت مغز.» در صورتی که کسانی که سر پسرم را دیدهند میگویند بغل گوشش بود. یعنی از زیر گردن نزدیک گوش بود تا سرش بالای نزدیک گوش. وسط سر یا مغزش نبود ولی داخل جواز دفن نوشتهاند : «له شدگی بافت مغز. » ادامه👇🏻
Campaign to Free Political Prisoners in Iran – CFPPI
متن شهادت شاهد ۸۰در دادگاه مردمی آبان
نام شاهد: محفوظ است محل زندگی شاهد: محفوظ است نسبت با جانباخته: مادر در مورد کشته شدن یک فرد ۱۸ ساله نام و نام خانوادگی جانباخته: محفوظ است جنسیت جانباخته: مرد تاریخ تولد…
متن شهادت شاهد ۸۳، علی رضایی است، برادرش ناصر رضایی از جانباختگان آبان۹۸ در دادگاه مردمی آبان
https://wp.me/p9yWrK-2ov
نام شاهد: محفوظ است
محل زندگی شاهد: محفوظ است
نسبت با جانباخته: مادر در مورد کشته شدن یک فرد ۱۸ ساله
نام و نام خانوادگی جانباخته: محفوظ است
جنسیت جانباخته: مرد
تاریخ تولد جانباخته: ۱۳۸۰
محل تولد جانباخته: محفوظ است
تاریخ کشته شدن جانباخته : ۲۵ آبان ۱۳۹۸
نوع شهادت در دادگاه: محافظت شده (نام شاهد و نام فرد کشتهشده هردو محفوظ میماند)
متن شهادت:
پسرم دانشآموز سال آخر دبیرستان بود. هیاتی بود {در هیاتهای عزاداری برای امامان شیعه شرکت میکرد}. اعتقاداتمان خیلی بالا بود. هم خانوادهی پدریاش هم خانوادهی خودمان خانوادهی شهید هستیم. اصلا فکرش را هم نمیکردیم خودشان بیایند بچهام را بکشند.
۲۵ آبان ۹۸ ساعت سه بعدازظهر پسرم به من زنگ زد، گفت اینجا خیابانها خیلی شلوغ است و دارم میروم خانه. در پیادهرو بود، فقط عابر بود و رد میشد که به او شلیک کردند. به سر و گردنش شلیک کردند. تقریبا ساعت چهار بعدازظهر بود که به او زنگ زدم جواب نداد، بعد از ده پانزده بار که تماس گرفتم یک آقایی جواب داد گفت پسرم زخمی شده، او را به بیمارستان آوردهاند و در حال پانسمان سرش هستند. از فاصلهی حدود ۱۲ متری تیر خورده بود. زمانی که تیر خورده بود یکی از دوستانش آنجا بود. فیلم لحظهی تیرخوردنش هم هست، پسرم با دوستش ایستاده بودند صحبت میکردند یکهو پسرم میافتد بعد دوستش فکر میکند حالش بد شده، بلند میشود میبیند پسرم دارد از سرش خون میِآید. (من البته خودم فیلم را ندارم و ندیدهام. چون حالم بد میشود نشانم ندادهاند) دوستش میگفت کنار در بیمارستان وقتی پسرم را از آمبولانس پیاده کردند چشمهایش باز و بسته شد. وقتی پسرم را به بیمارستان رساندند هنوز زنده بوده، از رانندهی آمبولانس که پرسیدیم گفته بود که چشمش را باز و بسته کرده بود. دوستش هم که همراهش بود گفت که زنده بود.
بعد از آن تماس، من حرکت کردم سمت بیمارستان. خانوادهام و یک سری از دوستانش تمام بیمارستانهای اطراف را گشته بودند و او را بین زخمیها و فوتیها پیدا نکرده بودند. خود من عکسش را به همهی پرسنل بیمارستانهای شهرمان نشان دادم. یکی از پرسنل یکی از بیمارستان ها عکس پسرم را شناخت، گفت این همان جوانی است که دیشب گردنش تیر خورده بود. گفتم الان کجاست؟ گفت ما نمیدانیم خانم، برو پیش حراست بیمارستان. رفتم حراست بیمارستان مدارک پسرم را با یک حالت بیادبی انداختند جلویم، گفتند بروید گورستان و کجا و کجا، گفتم آنجا که مردهها رو میبرند. مگر پسرم مرده؟ گفت آره خانم مرده. بروید آنجا پیدایش کنید. گفتم کجا پیدایش کنم؟ گفت من نمیدونم بروید بیرون.
وقتی که من به بیمارستان رفتم هم نیروهای امنیتی نزدیک بیمارستان، جلوی در ورودی و داخل بیمارستان،همه جا بودند. همهشان هم صورتهایشان را پوشانده بودند. لباسهای فرم سبز تیره داشتند. از نیروی انتظامی نبودند.
سه روز و سه شب هرجا که فکرش را بکنید دنبال پسرم گشتیم و پیدایش نکردیم. تا اینکه به واسطهی یکی از آشناهایمان متوجه شدیم پسرم هم جزء مجهولالهویهها است. پسرم در زمان فوتش تمام مدارک همراهش بود و نمیدانم چطور جنازهاش را جزء مجهولالهویهها گذاشته بودند؟
وقتی پیدایش کردیم بدنش کاملا شکافته شده بود. گفتند کالبدشکافی شده. گفتم اگر قرار بر این باشد که بدن پسر من کالبدشکافی بشود، باید کل کشتههای آبان کالبدشکافی شوند. گفتند نه فقط یک سریهایشان را کالبدشکافی کردهایم. من واقعا نمیدانم چه بلایی سر بدن بچهام آوردند. مطمئن هستم اعضای بدنش را برداشته بودند. دلیلی نداشت کسی که به سرش تیر خورده، بخواهد کالبدشکافی بشود. به ما اولش گفتند که در جیبش کارت اهدای اعضا بوده و بعد حرفشان را عوض کردند و گفتند همه کشتهشدگان را کالبد شکافی میکنند.
من برای شناسایی اولیه از داخل مانیتور دیدمش. چند نفر از فامیل که جسدش را دیدندش میگفتند مشخص بود اعضای داخلی را برداشته بودند. فامیلهایمان که جسدش را دیده بودند میگفتند که پشت سرش یک شکاف خیلی بزرگی بود.
تیر از پایین از گردن وارد شده و از سر آمده بیرون. کسی که جسد پسرم را دیده بود گفت از بغل گوشش پایین گردن نزدیک گوشش گلوله خورده بود بعد از بالای گوش هم درآمده بود. بالای سرش.
در گواهی فوت نوشته بودند: «عملکرد وسایل جنگی در خارج از جنگ»، در جواز دفن هم نوشتهاند: «اصابت جسم پرتابی پرشتاب، خردشدگی استخوان جمجمه. له شدگی بافت مغز.» در صورتی که کسانی که سر پسرم را دیدهند میگویند بغل گوشش بود. یعنی از زیر گردن نزدیک گوش بود تا سرش بالای نزدیک گوش. وسط سر یا مغزش نبود ولی داخل جواز دفن نوشتهاند : «له شدگی بافت مغز. »ادامه👇🏻
https://wp.me/p9yWrK-2ov
نام شاهد: محفوظ است
محل زندگی شاهد: محفوظ است
نسبت با جانباخته: مادر در مورد کشته شدن یک فرد ۱۸ ساله
نام و نام خانوادگی جانباخته: محفوظ است
جنسیت جانباخته: مرد
تاریخ تولد جانباخته: ۱۳۸۰
محل تولد جانباخته: محفوظ است
تاریخ کشته شدن جانباخته : ۲۵ آبان ۱۳۹۸
نوع شهادت در دادگاه: محافظت شده (نام شاهد و نام فرد کشتهشده هردو محفوظ میماند)
متن شهادت:
پسرم دانشآموز سال آخر دبیرستان بود. هیاتی بود {در هیاتهای عزاداری برای امامان شیعه شرکت میکرد}. اعتقاداتمان خیلی بالا بود. هم خانوادهی پدریاش هم خانوادهی خودمان خانوادهی شهید هستیم. اصلا فکرش را هم نمیکردیم خودشان بیایند بچهام را بکشند.
۲۵ آبان ۹۸ ساعت سه بعدازظهر پسرم به من زنگ زد، گفت اینجا خیابانها خیلی شلوغ است و دارم میروم خانه. در پیادهرو بود، فقط عابر بود و رد میشد که به او شلیک کردند. به سر و گردنش شلیک کردند. تقریبا ساعت چهار بعدازظهر بود که به او زنگ زدم جواب نداد، بعد از ده پانزده بار که تماس گرفتم یک آقایی جواب داد گفت پسرم زخمی شده، او را به بیمارستان آوردهاند و در حال پانسمان سرش هستند. از فاصلهی حدود ۱۲ متری تیر خورده بود. زمانی که تیر خورده بود یکی از دوستانش آنجا بود. فیلم لحظهی تیرخوردنش هم هست، پسرم با دوستش ایستاده بودند صحبت میکردند یکهو پسرم میافتد بعد دوستش فکر میکند حالش بد شده، بلند میشود میبیند پسرم دارد از سرش خون میِآید. (من البته خودم فیلم را ندارم و ندیدهام. چون حالم بد میشود نشانم ندادهاند) دوستش میگفت کنار در بیمارستان وقتی پسرم را از آمبولانس پیاده کردند چشمهایش باز و بسته شد. وقتی پسرم را به بیمارستان رساندند هنوز زنده بوده، از رانندهی آمبولانس که پرسیدیم گفته بود که چشمش را باز و بسته کرده بود. دوستش هم که همراهش بود گفت که زنده بود.
بعد از آن تماس، من حرکت کردم سمت بیمارستان. خانوادهام و یک سری از دوستانش تمام بیمارستانهای اطراف را گشته بودند و او را بین زخمیها و فوتیها پیدا نکرده بودند. خود من عکسش را به همهی پرسنل بیمارستانهای شهرمان نشان دادم. یکی از پرسنل یکی از بیمارستان ها عکس پسرم را شناخت، گفت این همان جوانی است که دیشب گردنش تیر خورده بود. گفتم الان کجاست؟ گفت ما نمیدانیم خانم، برو پیش حراست بیمارستان. رفتم حراست بیمارستان مدارک پسرم را با یک حالت بیادبی انداختند جلویم، گفتند بروید گورستان و کجا و کجا، گفتم آنجا که مردهها رو میبرند. مگر پسرم مرده؟ گفت آره خانم مرده. بروید آنجا پیدایش کنید. گفتم کجا پیدایش کنم؟ گفت من نمیدونم بروید بیرون.
وقتی که من به بیمارستان رفتم هم نیروهای امنیتی نزدیک بیمارستان، جلوی در ورودی و داخل بیمارستان،همه جا بودند. همهشان هم صورتهایشان را پوشانده بودند. لباسهای فرم سبز تیره داشتند. از نیروی انتظامی نبودند.
سه روز و سه شب هرجا که فکرش را بکنید دنبال پسرم گشتیم و پیدایش نکردیم. تا اینکه به واسطهی یکی از آشناهایمان متوجه شدیم پسرم هم جزء مجهولالهویهها است. پسرم در زمان فوتش تمام مدارک همراهش بود و نمیدانم چطور جنازهاش را جزء مجهولالهویهها گذاشته بودند؟
وقتی پیدایش کردیم بدنش کاملا شکافته شده بود. گفتند کالبدشکافی شده. گفتم اگر قرار بر این باشد که بدن پسر من کالبدشکافی بشود، باید کل کشتههای آبان کالبدشکافی شوند. گفتند نه فقط یک سریهایشان را کالبدشکافی کردهایم. من واقعا نمیدانم چه بلایی سر بدن بچهام آوردند. مطمئن هستم اعضای بدنش را برداشته بودند. دلیلی نداشت کسی که به سرش تیر خورده، بخواهد کالبدشکافی بشود. به ما اولش گفتند که در جیبش کارت اهدای اعضا بوده و بعد حرفشان را عوض کردند و گفتند همه کشتهشدگان را کالبد شکافی میکنند.
من برای شناسایی اولیه از داخل مانیتور دیدمش. چند نفر از فامیل که جسدش را دیدندش میگفتند مشخص بود اعضای داخلی را برداشته بودند. فامیلهایمان که جسدش را دیده بودند میگفتند که پشت سرش یک شکاف خیلی بزرگی بود.
تیر از پایین از گردن وارد شده و از سر آمده بیرون. کسی که جسد پسرم را دیده بود گفت از بغل گوشش پایین گردن نزدیک گوشش گلوله خورده بود بعد از بالای گوش هم درآمده بود. بالای سرش.
در گواهی فوت نوشته بودند: «عملکرد وسایل جنگی در خارج از جنگ»، در جواز دفن هم نوشتهاند: «اصابت جسم پرتابی پرشتاب، خردشدگی استخوان جمجمه. له شدگی بافت مغز.» در صورتی که کسانی که سر پسرم را دیدهند میگویند بغل گوشش بود. یعنی از زیر گردن نزدیک گوش بود تا سرش بالای نزدیک گوش. وسط سر یا مغزش نبود ولی داخل جواز دفن نوشتهاند : «له شدگی بافت مغز. »ادامه👇🏻
Campaign to Free Political Prisoners in Iran – CFPPI
متن شهادت شاهد ۸۳، علی رضایی است، برادرش ناصر رضایی از جانباختگان آبان۹۸ در دادگاه مردمی آبان
نام شاهد: علی رضایی تاریخ تولد شاهد: ۱۳۶۴ شهادت دربارهی: کشته شدن برادرش نام جانباخته: ناصر رضایی تاریخ تولد جانباخته: ۲۶ شهریور ۱۳۶۲ محل تولد جانباخته: &nb…
متن شهادت شاهد ۴۳۶در دادگاه مردمی آبان
https://wp.me/p9yWrK-2oJ
شاهد عینی شلیک به مردم حاضر در محل تجمع
نام و نام خانوادگی شاهد: محفوظ است
محل زندگی شاهد: محفوظ است
جنسیت: مرد
مکانی که دربارهی آن شهادت میدهد: محفوظ است
وضعیت شاهد: مجروح. بازداشت شده. در زندان شکنجه شده و مورد شکنجهی جنسی قرار گرفته است.
نوع شهادت در دادگاه: محافظت شده
متن شهادت
من روز ۲۶ آبان تیر خوردم. ما حدود ۵-۶ هزار نفر بودیم که تظاهرات میکردیم. عصر یک دفعه دیدیم مامورهای لباس شخصی از بالای پشتبام به یک نفری که گوشهی خیابان ایستاده بود و نگاه میکرد، تیر زندند و مغز او را ترکاندند. مردم هم عصبانی شدند حمله کردند به سمت مامورهایی که آن طرف سنگر گرفته بودند. بعد چند مینیبوس آمدند به حالت سنگر مقابل مردم ایستادند، شلیک میکردند، هم ساچمهای بود و هم کلاش.
هوا تاریک شده بود که مامورها به سر یک زنی که نزدیک من بود شلیک کردند. بعد هم به من تیر زدند. یک دختر ۱۴ ساله و یک پسر ۲۰ ساله را هم در همان موقع کشتند.
من خونریزی داشتم. یک نفر من را در یک ماشینی گذاشت و برد بیمارستان. کل راهروی بیمارستان پر از مجروحان تیرخورده بود. در بیمارستان یکی ماموری آمد مشخصاتم را نوشت. چند روز بعد، نیروهای بسیجی یا سپاهی ریختند تو بیمارستان، مجروحانی که میتوانستند راه بروند را بلند میکردند میبردند، آنهایی که نمیتوانستند راه بروند میگفتند باید مشخصاتت را بگویی. امنیت اطلاعات به بیمارستان گفته بود زمانی که این مجروحان میخواهند ترخیص شوند بلافاصله زنگ بزنید ما میآییم دنبالشان و میبریمشان.
من را در حالی که نمیتوانستم راه بروم از بیمارستان دستبند زدند و بردند. در زندان یک بچهی زیر ۱۵ سال هم بود که تیرساچمهای خورده بود. ۱۰ نفر دیگر هم مثل من مجروح بودند. وقتی در زندان بودم من را انواع و اقسام شکنجههای جسمی و روحی کردند. من را شکنجه جنسی کردند. خانوادهام را تهدید به مرگ میکردند.
وقتی من را بازداشت کردند. من هنوز در اثر جراحت حالم بد بود. درد داشتم. وقتی راه میرفتم فشارم میافتاد، توی زمستان خیس عرق میشدم، یکهو از حال میرفتم مینشستم یک گوشه. با این حال، من را از سقف آویزان میکردند. من را در این حالت چند ساعت نگه میداشتند و بعد میامدند و بازجویی میکردند. هرروز حداقل یک ساعت اینجوری بودم. چک و لگد و ضربه زدن به سر و صورت که عادی بود و مدام میزدند. چهار پنج سری هم به بدن من دست زدند {احتمالا منظورش تماسهای جنسی ناخواسته است}.
وقتی دیدند من حرفی برای زدن ندارم، ازادم کردند. من هنوز از نظر جسمی با تبعات تیرخوردن و شکنجههایم درگیر هستم و مشکلات جسمی زیادی دارم. خیلی از نظر روحی روانی خیلی به هم ریخته هستم، اکثر شبها بیدار میشوم خودزنی میکنم و مدام میزنم تو سرم.
https://wp.me/p9yWrK-2oJ
شاهد عینی شلیک به مردم حاضر در محل تجمع
نام و نام خانوادگی شاهد: محفوظ است
محل زندگی شاهد: محفوظ است
جنسیت: مرد
مکانی که دربارهی آن شهادت میدهد: محفوظ است
وضعیت شاهد: مجروح. بازداشت شده. در زندان شکنجه شده و مورد شکنجهی جنسی قرار گرفته است.
نوع شهادت در دادگاه: محافظت شده
متن شهادت
من روز ۲۶ آبان تیر خوردم. ما حدود ۵-۶ هزار نفر بودیم که تظاهرات میکردیم. عصر یک دفعه دیدیم مامورهای لباس شخصی از بالای پشتبام به یک نفری که گوشهی خیابان ایستاده بود و نگاه میکرد، تیر زندند و مغز او را ترکاندند. مردم هم عصبانی شدند حمله کردند به سمت مامورهایی که آن طرف سنگر گرفته بودند. بعد چند مینیبوس آمدند به حالت سنگر مقابل مردم ایستادند، شلیک میکردند، هم ساچمهای بود و هم کلاش.
هوا تاریک شده بود که مامورها به سر یک زنی که نزدیک من بود شلیک کردند. بعد هم به من تیر زدند. یک دختر ۱۴ ساله و یک پسر ۲۰ ساله را هم در همان موقع کشتند.
من خونریزی داشتم. یک نفر من را در یک ماشینی گذاشت و برد بیمارستان. کل راهروی بیمارستان پر از مجروحان تیرخورده بود. در بیمارستان یکی ماموری آمد مشخصاتم را نوشت. چند روز بعد، نیروهای بسیجی یا سپاهی ریختند تو بیمارستان، مجروحانی که میتوانستند راه بروند را بلند میکردند میبردند، آنهایی که نمیتوانستند راه بروند میگفتند باید مشخصاتت را بگویی. امنیت اطلاعات به بیمارستان گفته بود زمانی که این مجروحان میخواهند ترخیص شوند بلافاصله زنگ بزنید ما میآییم دنبالشان و میبریمشان.
من را در حالی که نمیتوانستم راه بروم از بیمارستان دستبند زدند و بردند. در زندان یک بچهی زیر ۱۵ سال هم بود که تیرساچمهای خورده بود. ۱۰ نفر دیگر هم مثل من مجروح بودند. وقتی در زندان بودم من را انواع و اقسام شکنجههای جسمی و روحی کردند. من را شکنجه جنسی کردند. خانوادهام را تهدید به مرگ میکردند.
وقتی من را بازداشت کردند. من هنوز در اثر جراحت حالم بد بود. درد داشتم. وقتی راه میرفتم فشارم میافتاد، توی زمستان خیس عرق میشدم، یکهو از حال میرفتم مینشستم یک گوشه. با این حال، من را از سقف آویزان میکردند. من را در این حالت چند ساعت نگه میداشتند و بعد میامدند و بازجویی میکردند. هرروز حداقل یک ساعت اینجوری بودم. چک و لگد و ضربه زدن به سر و صورت که عادی بود و مدام میزدند. چهار پنج سری هم به بدن من دست زدند {احتمالا منظورش تماسهای جنسی ناخواسته است}.
وقتی دیدند من حرفی برای زدن ندارم، ازادم کردند. من هنوز از نظر جسمی با تبعات تیرخوردن و شکنجههایم درگیر هستم و مشکلات جسمی زیادی دارم. خیلی از نظر روحی روانی خیلی به هم ریخته هستم، اکثر شبها بیدار میشوم خودزنی میکنم و مدام میزنم تو سرم.
Campaign to Free Political Prisoners in Iran – CFPPI
متن شهادت شاهد ۴۳۶در دادگاه مردمی آبان
شاهد عینی شلیک به مردم حاضر در محل تجمع نام و نام خانوادگی شاهد: محفوظ است محل زندگی شاهد: محفوظ است جنسیت: مرد مکانی که دربارهی آن شهادت میدهد: محفوظ است وضعیت شاهد: &nbs…
متن شهادت شاهد ۴۵۸در دادگاه مردمی آبان
https://wp.me/p9yWrK-2oO
نام و نام خانوادگی شاهد: محفوظ است
محل زندگی شاهد: محفوظ است
جنسیت: مرد
مکانی که دربارهی آن شهادت میدهد: محفوظ است
وضعیت شاهد: عضو گردان امام علی در سپاه پاسداران
نوع شهادت در دادگاه: محافظت شده
متن شهادت:
من تحت یک سری فشارها مجبور به عضویت در بسیج شدم. معمولا اینطور است که وعده وام و امتیازات دولتی میدهند، با این وعدهها شما را تشویق میکنند که وارد بسیج بشوید. اگر این تشویقها موثر نباشد تهدید میکنند.من امتناع کردم گفتم نمیتوانم، نمیخواهم به بسیج و سپاه ربطی داشته باشم. ولی تهدیدها و فشارها آنقدر سنگین بود که مجبور شدم قبول کنم و عضو بسیج شوم.
بعد از اینکه عضو بسیج شدم، من را عضو «گردان امام علی» کردند. بعضی روزها زنگ میزدند میگفتند بیا پادگان سپاه و به ما آموزش میدادند. خیلی از کسانی که در گردان امام علی بودند سابقهدارها و کسانی بودند که سوابق خیلی وحشتناکی داشتند. کسانی بودند که شرارت کرده بودند، شبانه به خانهی مردم رفته بودند، تجاوز کرده بودند، کسی بود که مثلا به عنوان مسافرکش خانمها را سوار میکرد بهشان تعرض میکرد. خیلیهایشان از زندان آزاد شده بودند و حکمهای حبس ۱۵ تا ۲۰ سال داشتند. زندانیان جرایم خطرناک بودند. متجاوز، خفتگیر، خیلی جرمهای دیگر. شاید ۷۰ درصد از اعضای این گردان سابقهدار بودند. یک سریهایشان هم اراذل و اوباش محلهها بودند.
من حداقل ۲۵-۳۰ نفر را میشناختم که در آن گردان مثل من به زور آورده بودندشان. یا مثلا با وعدهی اینکه از خدمت سربازیشان کسر میشود یا در جای دولتی استخدام میشوند.
همان روزی که تظاهرات شد و به ما گفتند بیایید در حوزههای بسیج، آنجا کلی هم بچه ۱۰-۱۲ ساله و زیر ۱۵ سال بود.
بخاطر یک پرس غذا، بهشان میگویند بچهها رفیقهایتان را هم جمع کنید بیاورید بسیج، کارت استخر بهتان میدهیم.یا یک دست کاپشن شلوار ورزشی یا کتانی به این بچهها جایزه میدادند و به خاطر این چیزها آنها را که از خانوادههای فقیر بودند را جذب بسیج میکردند. یک سریها از دانشآموزها را با وعدهی دادن شهریه مدرسه و دانشگاهشان جذب میکنند، یک سریها بیکارند برایشان شغل درست میکنند.
در حوزهی بسیج به ما یک لباسهای فرمی دادند. لباس بسیجی مینیاتوری، پلنگی مینیاتوری، چهارخانه ریز دارد. نفری یک جلیقه هم دادند، که آرم بسیج رویش خورده بود. نفری یک سپر، یک باتوم و یک کلاه کاسکت دادند که یک تکه چرم مانند داشت که پشت گردن را میگرفت، ضداسید بود. وقتی هم که یگان ویژه فرار کرد. ماسک ضدگاز به ما دادند. به ما تومپا هم دادند. تومپا یک باتوم شبیه ال است دسته کوتاه دارد، به شکل یک چوب هفتاد سانتی است. عین چوب بیس بال. پلاستیک فشرده است یک حالت فنری دارد که وقتی با آن ضربه بزنند، استخوان را میشکند. از تیم ما کمتر از ۱۰ درصد نیروها کسانی بودند که قبلا اموزش دیده بودند و بقیه همه بچه بودند و بعضیهاشان اصلا با اولین سنگی که پرتاب شد فرار کردند.
وقتی اعتراضات برای گرانی بنزین شروع شد، صبحش تماس گرفتند و گفتند آمادهباش هستید. من به پادگان سپاه رفتم. ما را سوار مینیبوس کردند. در داخل مینیبوس یک سری از بسیجیها لباسشان را عوض کردند، لباس شخصی پوشیدند و رفتند لابهلای مردم . با جوهر سردستههای اعتراضات را علامتگزاری میکردند و بعد چهار پنج نفری میریختند سرش و او را بازداشت میکردند. یا مثلا یک دفعه میزدند زیر گلوی یکی و نفسش قطع میشد. بعد به بهانهی کمکهای پزشکی میانداختند توی ماشینهای خودشان و بازداشت میکردند.
آن شب زیر باران سنگی که از طرف مردم به سمتمان میآمد، ما نتوانستیم دوام بیاوریم ورفتیم در محوطهی پادگان. بعد یک سری نیروهای فاطمیون و زینبیون و حشدشعبی، برای کمک آمدند. وقتی اعتراضات شدت گرفت، یگان ویژه و نیروی انتظامی فرار کردند. از اعضای رسمی سپاه یک سریشان توی ماشین لباسهایشان را عوض کردند.
یک سری هم موتوریهایی بودند که صورت هایشان با چفیه و دستمال بسته بود، ماشالله حزبالله میگفتند اینها خیلی خطرناک بودند. لباس شخصی بودند و روی موتور بودند. قمه و نیمچه دستشان بود. زنجیرهایی داشتند که کلهاش یک سنگ یک کیلو دو کیلویی ترازوی قدیمی بود، این زنجیر را میگرداند و به هرکسی میخورد برایشان مهم نبود.
در جریانات اعتراضات مردم اعتراض میکردند و سنگ پرت میکردند و آتش وسط خیابان روشن کرده بودند، اما جایی را آتش نزده بودند، وقتی که اوضاع به هم ریخت بسیجیها مغازههای مردم را غارت کردند.ادامه👇🏻
https://wp.me/p9yWrK-2oO
نام و نام خانوادگی شاهد: محفوظ است
محل زندگی شاهد: محفوظ است
جنسیت: مرد
مکانی که دربارهی آن شهادت میدهد: محفوظ است
وضعیت شاهد: عضو گردان امام علی در سپاه پاسداران
نوع شهادت در دادگاه: محافظت شده
متن شهادت:
من تحت یک سری فشارها مجبور به عضویت در بسیج شدم. معمولا اینطور است که وعده وام و امتیازات دولتی میدهند، با این وعدهها شما را تشویق میکنند که وارد بسیج بشوید. اگر این تشویقها موثر نباشد تهدید میکنند.من امتناع کردم گفتم نمیتوانم، نمیخواهم به بسیج و سپاه ربطی داشته باشم. ولی تهدیدها و فشارها آنقدر سنگین بود که مجبور شدم قبول کنم و عضو بسیج شوم.
بعد از اینکه عضو بسیج شدم، من را عضو «گردان امام علی» کردند. بعضی روزها زنگ میزدند میگفتند بیا پادگان سپاه و به ما آموزش میدادند. خیلی از کسانی که در گردان امام علی بودند سابقهدارها و کسانی بودند که سوابق خیلی وحشتناکی داشتند. کسانی بودند که شرارت کرده بودند، شبانه به خانهی مردم رفته بودند، تجاوز کرده بودند، کسی بود که مثلا به عنوان مسافرکش خانمها را سوار میکرد بهشان تعرض میکرد. خیلیهایشان از زندان آزاد شده بودند و حکمهای حبس ۱۵ تا ۲۰ سال داشتند. زندانیان جرایم خطرناک بودند. متجاوز، خفتگیر، خیلی جرمهای دیگر. شاید ۷۰ درصد از اعضای این گردان سابقهدار بودند. یک سریهایشان هم اراذل و اوباش محلهها بودند.
من حداقل ۲۵-۳۰ نفر را میشناختم که در آن گردان مثل من به زور آورده بودندشان. یا مثلا با وعدهی اینکه از خدمت سربازیشان کسر میشود یا در جای دولتی استخدام میشوند.
همان روزی که تظاهرات شد و به ما گفتند بیایید در حوزههای بسیج، آنجا کلی هم بچه ۱۰-۱۲ ساله و زیر ۱۵ سال بود.
بخاطر یک پرس غذا، بهشان میگویند بچهها رفیقهایتان را هم جمع کنید بیاورید بسیج، کارت استخر بهتان میدهیم.یا یک دست کاپشن شلوار ورزشی یا کتانی به این بچهها جایزه میدادند و به خاطر این چیزها آنها را که از خانوادههای فقیر بودند را جذب بسیج میکردند. یک سریها از دانشآموزها را با وعدهی دادن شهریه مدرسه و دانشگاهشان جذب میکنند، یک سریها بیکارند برایشان شغل درست میکنند.
در حوزهی بسیج به ما یک لباسهای فرمی دادند. لباس بسیجی مینیاتوری، پلنگی مینیاتوری، چهارخانه ریز دارد. نفری یک جلیقه هم دادند، که آرم بسیج رویش خورده بود. نفری یک سپر، یک باتوم و یک کلاه کاسکت دادند که یک تکه چرم مانند داشت که پشت گردن را میگرفت، ضداسید بود. وقتی هم که یگان ویژه فرار کرد. ماسک ضدگاز به ما دادند. به ما تومپا هم دادند. تومپا یک باتوم شبیه ال است دسته کوتاه دارد، به شکل یک چوب هفتاد سانتی است. عین چوب بیس بال. پلاستیک فشرده است یک حالت فنری دارد که وقتی با آن ضربه بزنند، استخوان را میشکند. از تیم ما کمتر از ۱۰ درصد نیروها کسانی بودند که قبلا اموزش دیده بودند و بقیه همه بچه بودند و بعضیهاشان اصلا با اولین سنگی که پرتاب شد فرار کردند.
وقتی اعتراضات برای گرانی بنزین شروع شد، صبحش تماس گرفتند و گفتند آمادهباش هستید. من به پادگان سپاه رفتم. ما را سوار مینیبوس کردند. در داخل مینیبوس یک سری از بسیجیها لباسشان را عوض کردند، لباس شخصی پوشیدند و رفتند لابهلای مردم . با جوهر سردستههای اعتراضات را علامتگزاری میکردند و بعد چهار پنج نفری میریختند سرش و او را بازداشت میکردند. یا مثلا یک دفعه میزدند زیر گلوی یکی و نفسش قطع میشد. بعد به بهانهی کمکهای پزشکی میانداختند توی ماشینهای خودشان و بازداشت میکردند.
آن شب زیر باران سنگی که از طرف مردم به سمتمان میآمد، ما نتوانستیم دوام بیاوریم ورفتیم در محوطهی پادگان. بعد یک سری نیروهای فاطمیون و زینبیون و حشدشعبی، برای کمک آمدند. وقتی اعتراضات شدت گرفت، یگان ویژه و نیروی انتظامی فرار کردند. از اعضای رسمی سپاه یک سریشان توی ماشین لباسهایشان را عوض کردند.
یک سری هم موتوریهایی بودند که صورت هایشان با چفیه و دستمال بسته بود، ماشالله حزبالله میگفتند اینها خیلی خطرناک بودند. لباس شخصی بودند و روی موتور بودند. قمه و نیمچه دستشان بود. زنجیرهایی داشتند که کلهاش یک سنگ یک کیلو دو کیلویی ترازوی قدیمی بود، این زنجیر را میگرداند و به هرکسی میخورد برایشان مهم نبود.
در جریانات اعتراضات مردم اعتراض میکردند و سنگ پرت میکردند و آتش وسط خیابان روشن کرده بودند، اما جایی را آتش نزده بودند، وقتی که اوضاع به هم ریخت بسیجیها مغازههای مردم را غارت کردند.ادامه👇🏻
نوشته ایی از سهیل عربی در رابطه با بروز رسانی ، اوضاع دادخواهان دربند، توضیحاتی درباره روند بازداشت، بازجوییها، بازپرسی ها، محاکمه و اوضاع زندان و زندانیان
https://wp.me/p9yWrK-2oV
در این متن ضمن به روز رسانی ، اوضاع دادخواهان دربند، توضیحاتی درباره روند بازداشت، بازجوییها، بازپرسی ها، محاکمه و اوضاع زندان و زندانیان نوشته ام...
اطلاع رسانی از اوضاع زندان و زندانیان گامی مهم در مبارزه برای آزادی است.
#حمید_حاج_جعفر_کاشانی
#سینا_بهشتی
#محمدابوالحسنی
#سعید_تمجیدی
از #زندان_تهران_بزرگ
و #شکیلا_منفرد از زندان قرچک ، همچنان در #اعتصاب_غذا هستند و خواستار پیشگیری از فجایع و نجات هزاران انسان تحت شکنجه #دادخواهانِ_دربند را با #اطلاع_رسانی و پیگیری خواسته هایشان همراهی کنیم
پیشتر بارها یادآوری شد که مهمترین هدف #دادخواهانِ_دربند از #اعتصاب_غذا و این جنبش، پیشگیری از مرگ و تحت شکنجه قرار گرفتن هزاران زندانی دیگر است.
در این پست می کوشیم ، همراه با آنان شده و مشکلات و خواسته های مهم زندانیان را مطرح کنیم.
یک : قوانینِ واپسگرایانه ، تاریخ مصرف گذشته و نامناسب برای نیازهای امروزِ مردم ؛
بیش از دو هزار عنوان جرم و سی ملیون پرونده باز قضایی ، یعنی درگیر کردن نیمی از جمعیت بالای ۱۸ سال ، با دادگاه و زندان
با نگاهی دقیق و عمیق به عناوین مجرمانه در #ایران #اسلامی ، در مییابیم که بیشتر این جرائم ، در اکثر نقاط پیشرفته ی جهان #جرم به شمار نمی آیند .
مثل انتقاد که با نام مستعار #فعالیت_تبلیغی_علیه_نظام مصداق ارتکاب #جرم_امنیتی محسوب می شود.
یا #اجتماع_وتبانی_علیه_نظام
هر معترضی را ، اگرچه به شکل قانونی و خشونت پرهیز اقدام به اعتراض کرده باشد ، متهم به ارتکاب آن می کنند و از یک سال تا ۵ سال #مجازات و حتی گاه مجازات تکمیلی برای آن اعمال می کنند؛
مثل #سجاد_سالاروند که علاوه بر ۵ سال حبس، به۲سال شستشوی میت محکوم شد
یا هر انتقادی به سیستم #کلریکال_کاپیتالیسم ( سرمایه داریِ روحانی محور ) و ساز و کار آن ، حتی در حد یک پرسشگری در باب ضریح سیار امام زاده بیژن ، مصداق #توهین_به_مقدسات و حتی #سب_النبی به شمار می آید .
هر شکلی از روشنگری وتلاش برای ایجاد اتحاد را #تشویش_اذهان_عمومی تلقی می شود.
افزون بر #جرائم_امنیتی ، در دیگر موارد نیز ، آثار مخربِ #ارتجاع، نبود قوانین این جهانی ، جزم اندیشی و خرافه گرایی در دیگر موارد نیز دیده می شود ،
مثل مهریه ، دیه ، فروش مشروبات الکلی ؛
حکم قطع یَد برای سرقت
شلاق برای #مشروب و یا شوخی با #جنتی،
.. #حداد
#توهین_به_مقامات
●●●□□□
با اطمینان می توان گفت که حتی اگر به راستی ، اصلاحاتی در قانون اساسی رخ می داد ، جمعیت زندانها تا نود در صد ۹۰٪
کاهش میافت.
اما به آسانی می توان فهمید که #سیاست و هدف #حاکمیت ، #جرم_زایی و پر نگه داشتن زندانها است و نه #جرم_زدایی و کاهش جمعیت زندانها
درباره ی قوانین تاریخ مصرف گذشته و عدم تناسب آنها با نیازهای امروز مردم ، می توان صد ها مقاله و کتاب نوشت که در اینجا به چکیده ای از آنها اشاره شد،
اما این تنها درد و مشکل نیست،
روند نا عادلانه و غیر علنی محاکمه و حتی اجرای مجازات های فراقانونی و شکنجه ها نیز مشکلات و آزارهای روند وحشیانه ی بازداشت ، اعتراف گرفتن تحت شکنجه و اکراه و حتی آزار خانواده ؛ و همچنین روند نا عادلانه و غیر علنی محاکمه و ...
و حتی اجرای مجازات های فراقانونی ، شکنجه ها و عدم رعایت حقوق و تامین نیازهای #زندانی نیز مشکلات و دردهای فراوانی را به وجود آورده است.
پیشتر هم یادآوری شد که شکنجه و استبداد یارانِ جدا نشدنی از یکدیگرند و در سرزمینِ تحت استبداد ، شکنجه ها از پیش از زاده شدنمان آغاز می شود ، اما اگر بخواهیم به طور تخصصی در باره زندانی و اوضاع قضایی سخن بگوییم ، باید گفت در اینجا نیز شکنجه ها پیش از بازداشت آغاز می شوند .
شکنجه ها پیش از بازداشت آغاز می شوند ،
نخست از آنجا که یک روزنامه نگار ، نویسنده ، شاعر و هر منتقد و اهل تفکری ، از آنجا که #آزادیِ_آشکارسازی_اندیشه هایش را ندارد ، تحت #شکنجه است.
با تولید هر محصول فکری ، مثل #شعر ، #مقاله ، #کتاب #کاریکاتور ،
تهدید و سرکوب ها را می شنود و.....
◇◇◇◇
این تهدید و سرکوبها ، گاه غیر مستقیم است و گاه مستقیم.
مستقیم مثل تهدیدهای اهالی #جهاد_فاکتوری ( سربازان سایبری امام زمان )
غیر مستقیم اینکه او می داند با انتشار محصول فکری اش به خطر می افتد و معمولا #خودسانسوری می کند...
مرحله ی بعد ، هنگام بازداشت است !
معمولا مأموران نهادهای سرکوبِ اندیشه ، مثل #قرارگاهِ_ثارالله و #وزارت_اطلاعات با شیوه ای دروغین و نخ نما ، مخالفان حکومت را #بازداشت می کنند . ادامه👇🏻
https://wp.me/p9yWrK-2oV
در این متن ضمن به روز رسانی ، اوضاع دادخواهان دربند، توضیحاتی درباره روند بازداشت، بازجوییها، بازپرسی ها، محاکمه و اوضاع زندان و زندانیان نوشته ام...
اطلاع رسانی از اوضاع زندان و زندانیان گامی مهم در مبارزه برای آزادی است.
#حمید_حاج_جعفر_کاشانی
#سینا_بهشتی
#محمدابوالحسنی
#سعید_تمجیدی
از #زندان_تهران_بزرگ
و #شکیلا_منفرد از زندان قرچک ، همچنان در #اعتصاب_غذا هستند و خواستار پیشگیری از فجایع و نجات هزاران انسان تحت شکنجه #دادخواهانِ_دربند را با #اطلاع_رسانی و پیگیری خواسته هایشان همراهی کنیم
پیشتر بارها یادآوری شد که مهمترین هدف #دادخواهانِ_دربند از #اعتصاب_غذا و این جنبش، پیشگیری از مرگ و تحت شکنجه قرار گرفتن هزاران زندانی دیگر است.
در این پست می کوشیم ، همراه با آنان شده و مشکلات و خواسته های مهم زندانیان را مطرح کنیم.
یک : قوانینِ واپسگرایانه ، تاریخ مصرف گذشته و نامناسب برای نیازهای امروزِ مردم ؛
بیش از دو هزار عنوان جرم و سی ملیون پرونده باز قضایی ، یعنی درگیر کردن نیمی از جمعیت بالای ۱۸ سال ، با دادگاه و زندان
با نگاهی دقیق و عمیق به عناوین مجرمانه در #ایران #اسلامی ، در مییابیم که بیشتر این جرائم ، در اکثر نقاط پیشرفته ی جهان #جرم به شمار نمی آیند .
مثل انتقاد که با نام مستعار #فعالیت_تبلیغی_علیه_نظام مصداق ارتکاب #جرم_امنیتی محسوب می شود.
یا #اجتماع_وتبانی_علیه_نظام
هر معترضی را ، اگرچه به شکل قانونی و خشونت پرهیز اقدام به اعتراض کرده باشد ، متهم به ارتکاب آن می کنند و از یک سال تا ۵ سال #مجازات و حتی گاه مجازات تکمیلی برای آن اعمال می کنند؛
مثل #سجاد_سالاروند که علاوه بر ۵ سال حبس، به۲سال شستشوی میت محکوم شد
یا هر انتقادی به سیستم #کلریکال_کاپیتالیسم ( سرمایه داریِ روحانی محور ) و ساز و کار آن ، حتی در حد یک پرسشگری در باب ضریح سیار امام زاده بیژن ، مصداق #توهین_به_مقدسات و حتی #سب_النبی به شمار می آید .
هر شکلی از روشنگری وتلاش برای ایجاد اتحاد را #تشویش_اذهان_عمومی تلقی می شود.
افزون بر #جرائم_امنیتی ، در دیگر موارد نیز ، آثار مخربِ #ارتجاع، نبود قوانین این جهانی ، جزم اندیشی و خرافه گرایی در دیگر موارد نیز دیده می شود ،
مثل مهریه ، دیه ، فروش مشروبات الکلی ؛
حکم قطع یَد برای سرقت
شلاق برای #مشروب و یا شوخی با #جنتی،
.. #حداد
#توهین_به_مقامات
●●●□□□
با اطمینان می توان گفت که حتی اگر به راستی ، اصلاحاتی در قانون اساسی رخ می داد ، جمعیت زندانها تا نود در صد ۹۰٪
کاهش میافت.
اما به آسانی می توان فهمید که #سیاست و هدف #حاکمیت ، #جرم_زایی و پر نگه داشتن زندانها است و نه #جرم_زدایی و کاهش جمعیت زندانها
درباره ی قوانین تاریخ مصرف گذشته و عدم تناسب آنها با نیازهای امروز مردم ، می توان صد ها مقاله و کتاب نوشت که در اینجا به چکیده ای از آنها اشاره شد،
اما این تنها درد و مشکل نیست،
روند نا عادلانه و غیر علنی محاکمه و حتی اجرای مجازات های فراقانونی و شکنجه ها نیز مشکلات و آزارهای روند وحشیانه ی بازداشت ، اعتراف گرفتن تحت شکنجه و اکراه و حتی آزار خانواده ؛ و همچنین روند نا عادلانه و غیر علنی محاکمه و ...
و حتی اجرای مجازات های فراقانونی ، شکنجه ها و عدم رعایت حقوق و تامین نیازهای #زندانی نیز مشکلات و دردهای فراوانی را به وجود آورده است.
پیشتر هم یادآوری شد که شکنجه و استبداد یارانِ جدا نشدنی از یکدیگرند و در سرزمینِ تحت استبداد ، شکنجه ها از پیش از زاده شدنمان آغاز می شود ، اما اگر بخواهیم به طور تخصصی در باره زندانی و اوضاع قضایی سخن بگوییم ، باید گفت در اینجا نیز شکنجه ها پیش از بازداشت آغاز می شوند .
شکنجه ها پیش از بازداشت آغاز می شوند ،
نخست از آنجا که یک روزنامه نگار ، نویسنده ، شاعر و هر منتقد و اهل تفکری ، از آنجا که #آزادیِ_آشکارسازی_اندیشه هایش را ندارد ، تحت #شکنجه است.
با تولید هر محصول فکری ، مثل #شعر ، #مقاله ، #کتاب #کاریکاتور ،
تهدید و سرکوب ها را می شنود و.....
◇◇◇◇
این تهدید و سرکوبها ، گاه غیر مستقیم است و گاه مستقیم.
مستقیم مثل تهدیدهای اهالی #جهاد_فاکتوری ( سربازان سایبری امام زمان )
غیر مستقیم اینکه او می داند با انتشار محصول فکری اش به خطر می افتد و معمولا #خودسانسوری می کند...
مرحله ی بعد ، هنگام بازداشت است !
معمولا مأموران نهادهای سرکوبِ اندیشه ، مثل #قرارگاهِ_ثارالله و #وزارت_اطلاعات با شیوه ای دروغین و نخ نما ، مخالفان حکومت را #بازداشت می کنند . ادامه👇🏻
Campaign to Free Political Prisoners in Iran – CFPPI
نوشته ایی از سهیل عربی در رابطه با بروز رسانی ، اوضاع دادخواهان دربند، توضیحاتی درباره روند بازداشت، بازجوییها، بازپرسی ها، محاکمه…
در این متن ضمن به روز رسانی ، اوضاع دادخواهان دربند، توضیحاتی درباره روند بازداشت، بازجوییها، بازپرسی ها، محاکمه و اوضاع زندان و زندانیان نوشته ام…اطلاع رسانی از اوضاع زندان و زندانیان گامی مهم در…
🔴شهادت شاهد ۶۰۰ افسر ارشد سپاه پاسداران تهران
در روز سوم دادگاه مردمی آبان ۶فوریه ۲۰۲۲
طبق اظهار نظر رجینا: مسئول گردآوری اطلاعات در جریان اعتراضات بوده
او گفت:
-درباره نحوه درگیریها، اختیارات بی حد و حصر و کشتهها شهادت میدهم
-حاضرم درباره سرکوب آبان ۹۸ و حوادث سال ۸۸ شهادت دهم
- در مورد اعتراضات آبان ۱۳۹۸، از یک هفته قبل به نیروهای سپاه آماده باش داده بودند و گفته بودن شورش میخواهد شود
- سپاه سالهاست که برای سرکوب اعتراضات نیزوهایش را آموزش میدهد
- سرکوب آبان ۹۸ تنها موردی بود که پس از آن از نظامیها در مورد آنکه به که، کجا و چند بار شلیک کردید، هیچ گزارشی نخواستند
#دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان #آبان_ادامه_دارد #آبان۹۸
در روز سوم دادگاه مردمی آبان ۶فوریه ۲۰۲۲
طبق اظهار نظر رجینا: مسئول گردآوری اطلاعات در جریان اعتراضات بوده
او گفت:
-درباره نحوه درگیریها، اختیارات بی حد و حصر و کشتهها شهادت میدهم
-حاضرم درباره سرکوب آبان ۹۸ و حوادث سال ۸۸ شهادت دهم
- در مورد اعتراضات آبان ۱۳۹۸، از یک هفته قبل به نیروهای سپاه آماده باش داده بودند و گفته بودن شورش میخواهد شود
- سپاه سالهاست که برای سرکوب اعتراضات نیزوهایش را آموزش میدهد
- سرکوب آبان ۹۸ تنها موردی بود که پس از آن از نظامیها در مورد آنکه به که، کجا و چند بار شلیک کردید، هیچ گزارشی نخواستند
#دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان #آبان_ادامه_دارد #آبان۹۸
🔴بخش اول شهادت شاهد ۶۰۰ افسر ارشد سپاه پاسداران تهران
در روز سوم دادگاه مردمی آبان ۶فوریه ۲۰۲۲
https://youtu.be/Oblj3B5YpIY
#دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان #آبان_ادامه_دارد #آبان۹۸
در روز سوم دادگاه مردمی آبان ۶فوریه ۲۰۲۲
https://youtu.be/Oblj3B5YpIY
#دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان #آبان_ادامه_دارد #آبان۹۸
YouTube
بخش اول شهادت شاهد ۶۰۰ افسر ارشد سپاه پاسداران تهران در روز سوم دادگاه مردمی آبان ۶فوریه ۲۰۲۲
#دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان #آبان_ادامه_دارد #آبان۹۸
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💥همراه شو عزیز ...
🔸گام دوم فرهنگیان دربهمن ماه
🔸روزهای ۲۵،۲۴،۲۳ اعتصاب -آموزش تعطیل
🔸چهارشنبه ۲۷بهمن تجمع
فرهنگیان یک پارچه فریاد
🔸از تمامی اولیا دانش آموزان درخواست حمایت و پشتیبانی داریم
🔸این درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمیشود
منبع: اتحادیه آزاد کارگران
#تجمع_اعتراضی
#اعتراضات_سراسری
#اعتصابات_عمومی
#معیشت_منزلت_حق_مسلم_ماست
کارزار #صدای_معترضین_آبانماه
#BoycottIranRegime
#بایکوت_جمهوری_اسلامی
🔸گام دوم فرهنگیان دربهمن ماه
🔸روزهای ۲۵،۲۴،۲۳ اعتصاب -آموزش تعطیل
🔸چهارشنبه ۲۷بهمن تجمع
فرهنگیان یک پارچه فریاد
🔸از تمامی اولیا دانش آموزان درخواست حمایت و پشتیبانی داریم
🔸این درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمیشود
منبع: اتحادیه آزاد کارگران
#تجمع_اعتراضی
#اعتراضات_سراسری
#اعتصابات_عمومی
#معیشت_منزلت_حق_مسلم_ماست
کارزار #صدای_معترضین_آبانماه
#BoycottIranRegime
#بایکوت_جمهوری_اسلامی
🔴بخش دوم شهادت شاهد ۶۰۰ افسر ارشد سپاه پاسداران تهران
در روز سوم دادگاه مردمی آبان ۶فوریه ۲۰۲۲
https://youtu.be/TbkdesuatRI
#دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان #آبان_ادامه_دارد #آبان۹۸
📌 برای کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی گزارش و خبر ارسال کرده و همکاری کنید. با ما از طریق کانالهای زیر در لینک تماس بگیرید :
https://linktr.ee/cfppi
در روز سوم دادگاه مردمی آبان ۶فوریه ۲۰۲۲
https://youtu.be/TbkdesuatRI
#دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان #آبان_ادامه_دارد #آبان۹۸
📌 برای کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی گزارش و خبر ارسال کرده و همکاری کنید. با ما از طریق کانالهای زیر در لینک تماس بگیرید :
https://linktr.ee/cfppi
YouTube
🔴بخش دوم شهادت شاهد ۶۰۰ افسر ارشد سپاه پاسداران تهراندر روز سوم دادگاه مردمی آبان ۶فوریه ۲۰۲۲
#دادگاه_بینالمللی_مردمی_آبان #آبان_ادامه_دارد #آبان۹۸
💥کارکنان پیمانکاری سازمان ورزش شهرداری تهران مقابل ساختمان شورای شهر تهران دست به تجمع زدند.
این کارکنان نسبت به عدم رسیدگی به مشکلاتشان اعتراض دارند.
یکشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۰
#تجمع_اعتراضی
#اعتراضات_سراسری
#اعتصابات_عمومی
#معیشت_منزلت_حق_مسلم_ماست
Campaign to #SupportIranProtesters
کارزار #صدای_معترضین_آبانماه
#BoycottIranRegime
#بایکوت_جمهوری_اسلامی
این کارکنان نسبت به عدم رسیدگی به مشکلاتشان اعتراض دارند.
یکشنبه ۱۷ بهمن ۱۴۰۰
#تجمع_اعتراضی
#اعتراضات_سراسری
#اعتصابات_عمومی
#معیشت_منزلت_حق_مسلم_ماست
Campaign to #SupportIranProtesters
کارزار #صدای_معترضین_آبانماه
#BoycottIranRegime
#بایکوت_جمهوری_اسلامی