چشـــم دکمهای ⚇_⚉
Photo
باید در این مورد حرف بزنم.
فکر کنم تو عمرم هیچوقت یک عذرخواهی واقعی دریافت نکردم.
منظورم از عذرخواهی واقعی اینه که اجازه بدم از دلم در بیارن... و احساس کنم واقعاً از آسیب زدن بهم پشیمون هستن. نداشتمش.
(که نتیجهاش میشه چیزی که در تصویر اول میبینید)
همیشه زودتر بخشیدم و تلاش کردم فراموش کنم. تا جایی زیادهروی کردم که هربار دیر بخشیدم، متهم شدم به «خودمو گرفتن» و...
قدیم موفقتر بودم... اما هرچی بزرگتر میشم سختتر میشه فراموش کردن. و مخصوصا بخشیدن... اما هنوزم تو وانمود کردن اینکه گذشت و تموم شد بد نیستم...
هرچند دلم سنگین بمونه. نمیدونم شاید توقعم رفته بالاتر، یا شایدم حس کردم هرچی میبخشم و فراموش میکنم باعث نمیشه مردم متوجه اشتباهات شون بشن.
ولی کم کم دارم ترجیح میدم خشمگین و غمگین بمونم تا یه معذرت خواهی ناکافی رو بپذیرم... و این داره خوب خودش رو نشون میده تو زندگیم.
کسانی که همیشه ناراحتم میکنن دارن دست از تلاش برای اینکه ببخشم شون برمیدارن. حتی شاکی میشن که چرا هنوز فلان چیز رو یادمه؟!
قبلا دنبال آرامش بودم حتی به قیمت ترک برداشتت خودم... کم کم دارم نبخشیدن رو بیشتر امتحان میکنم. مطمئن نیستم از نتیجه راضی باشم ولی دیگه دارم نمیتونم ادای بخشیدن و فراموش کردن رو دربیارم.
خسته شدم از منتظر موندن برای اتفاق افتادن تصویر دوم... از اینکه مردم متوجه بشن منم اذیت میشم. که متوجه بشن وقتی مجبور میشم باهاشون دعوا کنم تا حقم رو بگیرم، باز هم کسی که بیشتر بهش فشار میاد من هستم... که حتی نمیتونم وقتی حق با منه، به خودم حق عصبانی شدن بدم چون میترسم:
۱. کسی دنبالم نیاد و از دلم در نیاره (مثل همیشه)
۲. میترسم عصبانیت های چند دفعهایم روی هم جمع شده باشه و اینبار که بروز میکنه، شدتش ناحق و زیادی باشه و از محق تبدیل بشم به مقصر
فکر کنم تو عمرم هیچوقت یک عذرخواهی واقعی دریافت نکردم.
منظورم از عذرخواهی واقعی اینه که اجازه بدم از دلم در بیارن... و احساس کنم واقعاً از آسیب زدن بهم پشیمون هستن. نداشتمش.
(که نتیجهاش میشه چیزی که در تصویر اول میبینید)
همیشه زودتر بخشیدم و تلاش کردم فراموش کنم. تا جایی زیادهروی کردم که هربار دیر بخشیدم، متهم شدم به «خودمو گرفتن» و...
قدیم موفقتر بودم... اما هرچی بزرگتر میشم سختتر میشه فراموش کردن. و مخصوصا بخشیدن... اما هنوزم تو وانمود کردن اینکه گذشت و تموم شد بد نیستم...
هرچند دلم سنگین بمونه. نمیدونم شاید توقعم رفته بالاتر، یا شایدم حس کردم هرچی میبخشم و فراموش میکنم باعث نمیشه مردم متوجه اشتباهات شون بشن.
ولی کم کم دارم ترجیح میدم خشمگین و غمگین بمونم تا یه معذرت خواهی ناکافی رو بپذیرم... و این داره خوب خودش رو نشون میده تو زندگیم.
کسانی که همیشه ناراحتم میکنن دارن دست از تلاش برای اینکه ببخشم شون برمیدارن. حتی شاکی میشن که چرا هنوز فلان چیز رو یادمه؟!
قبلا دنبال آرامش بودم حتی به قیمت ترک برداشتت خودم... کم کم دارم نبخشیدن رو بیشتر امتحان میکنم. مطمئن نیستم از نتیجه راضی باشم ولی دیگه دارم نمیتونم ادای بخشیدن و فراموش کردن رو دربیارم.
خسته شدم از منتظر موندن برای اتفاق افتادن تصویر دوم... از اینکه مردم متوجه بشن منم اذیت میشم. که متوجه بشن وقتی مجبور میشم باهاشون دعوا کنم تا حقم رو بگیرم، باز هم کسی که بیشتر بهش فشار میاد من هستم... که حتی نمیتونم وقتی حق با منه، به خودم حق عصبانی شدن بدم چون میترسم:
۱. کسی دنبالم نیاد و از دلم در نیاره (مثل همیشه)
۲. میترسم عصبانیت های چند دفعهایم روی هم جمع شده باشه و اینبار که بروز میکنه، شدتش ناحق و زیادی باشه و از محق تبدیل بشم به مقصر
☃7
یه انیمه هست به اسم Cheer Boys زیاد نه ولی یکم که گشتم پیدا نکردم جایی برای دانلودش. اگه شما میدونید کجا داره لطفاً بهم بگید. چه ناشناس، چه راه ارتباطی همین سمت راست پایین چنل 🥹🐾