نم تتسود متشادن؟ رتکد هب نم هتفگ دوب هد باوخب امتح، نم ات هدزای و مین مدنومیم هک وت ریگلد یشن
☃23
برای خیلی هامون این طوری نیست که بشینیم برای خودمون عزاداری و دلسوزی کنیم... و شاید مشکل همینجاست. خودمون رو از خودمون دریغ میکنیم. مجبورش میکنیم بعد از فشارهای بقیه، فشار سختگیری های خودمون رو هم تنهایی تحمل کنه...
☃12
چشـــم دکمهای ⚇_⚉
به روانشناسم میگفتم بارها سر اینکه بدون هماهنگی برام خوراکی میارن، با مامانم بحثم شده. چون از نظر مامان، این لطفه. از نظر من زحمت. چون گاهی واقعاً دلم نمیخواد فلان چیز رو در اون زمانی که برام میارن بخورم. چه برسه که بابتش ممنون باشم! حرفی که زد خوب بودا…
در مورد تفریح مورد علاقهی تعدادی از مامانها صحبت کنیم.
تزریق احساس گناه یا guilt trip که روانشناسم تشبیهش کرد به بچهای که تو فروشگاه بدخلقی میکنه تا براش یه چیزی بخرن... اگه قلق پدر مادر رو بفهمه، مثلا بفهمه ۳ دفعه جیغ بزنه براش میخرن خب انجامش میده هربار.
در مورد خانواده ها/مادرها هم همینطوریه... وقتی میدونن ۱۰ بار ۲۰ بار که جلوی شما رو بگیرن، بالاخره قید خواستههاتون رو میزنید، انجامش میدن. بیشتر شبیه یه بازیه. هرکسی اول کوتاه بیاد میبازه. حالا بعضی پدر مادرها انقدر زورشون زیاده که بچه رو جوری آچمز میکنن که کلا قید آرزو دنبال کردن رو بزنه :»
مثلاً من دیگه خیلی چیزا رو «نمیخوام» چون درخواست کردن و رد شدن، یا در خواست کردن و دریافت شرطی چیز ها برام مساوی آسیبه. این یعنی من تسلیم شدم، حتی قبل از جنگیدن. چون ترجیح میدم نداشته باشم تا مجبور بشم برای داشتنش سختیِ رو به رو شدن با میدان مبارزه رو بکشم. اونم میدانی که حریفم انقدر قوی شده که حتی خواستههای معمولیمم ترجیح میدم بهش نگم. 🙂
بعد جالب این جاست تو معدود دفعاتی که مقاومت میکنم guilt trip دوبرابر دریافت میکنم. چون نه تنها گفتم «نه» بلکه سر «نه گفتن» موندم و نظرمو عوض نکردم! بعد میرسیم به جملاتی مثلِ «لعنت به من که کارم به تو افتاده» یا «من زحمتت رو کشیدم، اینم شد جوابم» یا «خاک تو سر من که محتاج تو شدم» (این آخری رو ۵ ثانیه پیش برای بار هزارم در زندگیم شنیدم) 💁♀
خب طبیعیه که اینا سختتر هم میشه وقتی چشمم این وسط به مادرهای سالمی میفته که این کارو با بچههاشون نمیکنن. آدم به این فکر میفته که، خب الان منم تو موقعیت های اجتماعی و عاطفی مشابهی با این آدم ها قرار میگیرم ولی پاسخی که از من در میاد ناسالمه و به آدم ها صدمه میزنه. کاش حداقل میتونستم این ناسالمی ها رو به خودم محدود کنم... 😇
تزریق احساس گناه یا guilt trip که روانشناسم تشبیهش کرد به بچهای که تو فروشگاه بدخلقی میکنه تا براش یه چیزی بخرن... اگه قلق پدر مادر رو بفهمه، مثلا بفهمه ۳ دفعه جیغ بزنه براش میخرن خب انجامش میده هربار.
در مورد خانواده ها/مادرها هم همینطوریه... وقتی میدونن ۱۰ بار ۲۰ بار که جلوی شما رو بگیرن، بالاخره قید خواستههاتون رو میزنید، انجامش میدن. بیشتر شبیه یه بازیه. هرکسی اول کوتاه بیاد میبازه. حالا بعضی پدر مادرها انقدر زورشون زیاده که بچه رو جوری آچمز میکنن که کلا قید آرزو دنبال کردن رو بزنه :»
مثلاً من دیگه خیلی چیزا رو «نمیخوام» چون درخواست کردن و رد شدن، یا در خواست کردن و دریافت شرطی چیز ها برام مساوی آسیبه. این یعنی من تسلیم شدم، حتی قبل از جنگیدن. چون ترجیح میدم نداشته باشم تا مجبور بشم برای داشتنش سختیِ رو به رو شدن با میدان مبارزه رو بکشم. اونم میدانی که حریفم انقدر قوی شده که حتی خواستههای معمولیمم ترجیح میدم بهش نگم. 🙂
بعد جالب این جاست تو معدود دفعاتی که مقاومت میکنم guilt trip دوبرابر دریافت میکنم. چون نه تنها گفتم «نه» بلکه سر «نه گفتن» موندم و نظرمو عوض نکردم! بعد میرسیم به جملاتی مثلِ «لعنت به من که کارم به تو افتاده» یا «من زحمتت رو کشیدم، اینم شد جوابم» یا «خاک تو سر من که محتاج تو شدم» (این آخری رو ۵ ثانیه پیش برای بار هزارم در زندگیم شنیدم) 💁♀
خب طبیعیه که اینا سختتر هم میشه وقتی چشمم این وسط به مادرهای سالمی میفته که این کارو با بچههاشون نمیکنن. آدم به این فکر میفته که، خب الان منم تو موقعیت های اجتماعی و عاطفی مشابهی با این آدم ها قرار میگیرم ولی پاسخی که از من در میاد ناسالمه و به آدم ها صدمه میزنه. کاش حداقل میتونستم این ناسالمی ها رو به خودم محدود کنم... 😇
☃15
از نمونههای خوب این ژانر:
«روزگار اینطوری نمیمونه»
«لیست کارهایی که نوشته بودم تو انجام بدی رو میرم پاک میکنم اصلا»
«یه کلمه نمیای بپرسی به کمک نیاز دارم یا نه»
لیست آپدیت خواهد شد.
بعدا نوشت: به همهی اینا گریه کردن رو هم اضافه کنید ✅
«روزگار اینطوری نمیمونه»
«لیست کارهایی که نوشته بودم تو انجام بدی رو میرم پاک میکنم اصلا»
«یه کلمه نمیای بپرسی به کمک نیاز دارم یا نه»
لیست آپدیت خواهد شد.
بعدا نوشت: به همهی اینا گریه کردن رو هم اضافه کنید ✅
☃8
چشـــم دکمهای ⚇_⚉
یه روزم که سرم درد شدیدی نداره، زانو درد نمیذاره بخوابم 😂
سلام بر گذشتهی تکرار شونده
نوع خاصی از «بریدن» رو تجربه میکنم. از اونایی که هیچ کاری در مورد شون نمیکنم تا ذره ذره توش غرق میشم.
Consequences
Camila Cabello
Hesitation, awkward conversation
Running on low expectation
Every siren that I was ignoring
I'm payin' for it
Loving you was young, and wild, and free
Loving you was cool, and hot, and sweet
Loving you was sunshine, safe and sound
A steady place to let down my defenses
But loving you had consequences
[ #Music 🛹 ]
Running on low expectation
Every siren that I was ignoring
I'm payin' for it
Loving you was young, and wild, and free
Loving you was cool, and hot, and sweet
Loving you was sunshine, safe and sound
A steady place to let down my defenses
But loving you had consequences
[ #Music 🛹 ]
میل شدید به گفتنِ «تو گوه خوردی» بعد از خوندن/شنیدن سخنان برخی افراد>>>>>
☃19
یه همکاری داشتیم، ۴ - ۵ روز بیشتر پیش ما نبود ولی خب وقتی بهش میگفتم من واقعاً آدم خوبی نیستم و خیلی بی اعصاب و وحشی میتونم باشم باورش نشد ولی خب در همون لحظه مجبور بودم بارها به خودم بگم «چاقو زدن به مردم جرمه» تا زنده بذارمش...
این anger issues رو هیچوقت نمیتونم درست کنم چون تا به درمان اقدام میکنم چیزای دیگه اولویت دارن برام و این فراموش میشه. 😮💨
این anger issues رو هیچوقت نمیتونم درست کنم چون تا به درمان اقدام میکنم چیزای دیگه اولویت دارن برام و این فراموش میشه. 😮💨
☃11
کاش میشد حال هر روز، فقط با اتفاقات همون روز شکل بگیره، نه با اثرات ۳۰ سال زندگی، دعوای ده روز پیش و دلخوری دیشب 💁♀
☃15