نمیدونم خودمو جمع کنم و این یک ساعت و نیم آخر رو مرخصی بگیرم یا چی؟ کار نمیکنم و داره به اضطرابم افزوده میشه... ولی خب خونه رفتن هم هیچ نکتهی مثبتی نداره واقعا؟ یعنی کاری نمیکنم در نهایت-
برم به مدیر بگم ببینم چی میشه...
بعدا نوشت: اسنپ گرفتم به سوی خانه
بعدا بعدا نوشت: اینکه «خودم رو جمع کنم»، برای موندن و ادامه دادن نبود و برای مرخصی گرفتن و رفتن بود، خودش خیلی گویاست
بعدا ترین نوشت: ببینید یه سری کارها بود که با این حال هم میشد بمونم و انجام بدم ولی بعضی وقتا واقعاً فقط میخوای بری. تجربه ش کردی؟
برم به مدیر بگم ببینم چی میشه...
بعدا نوشت: اسنپ گرفتم به سوی خانه
بعدا بعدا نوشت: اینکه «خودم رو جمع کنم»، برای موندن و ادامه دادن نبود و برای مرخصی گرفتن و رفتن بود، خودش خیلی گویاست
بعدا ترین نوشت: ببینید یه سری کارها بود که با این حال هم میشد بمونم و انجام بدم ولی بعضی وقتا واقعاً فقط میخوای بری. تجربه ش کردی؟
☃14
دیدن ریاکت به اکت ۳ و ۴ آرکان کوئست نتلن و زار زدن باهاش، تبدیل شده به داروی روحیم برای موقعیت های فوق اضطرابی 🥲
☃9
*Paimon crying*
- Natlan Archon Quest
- Paimon?
+ Huh?
- This is no disaster. This is war.
+ Yeah, Paimon knows. It's just... It hasn't fully sunk-in yet
- Natlan Archon Quest
☃6
Guess you're the sole survivor huh buddy? There there don't be scared, head to the stadium you'll be safe there. It's that way. You're upset and nothing Paimon says can make it better but you have to go right away okay?
- Natlan Archon Quest
☃5
اولین باره که دلم میخواست از خودمم موقعی که اول زدم این کوئست رو فیلم داشتم. ریاکشن هایی که به اون فتویی آبی و این بیبی سورین یا نمیرسن یا بی توجهی میکنن خوشم نمیاد.
اون تیکه که اون جوونه و پیرمرده هم میان با اون یه سربازی که مونده باهم یاری کنن بجنگن هم خیلی دوست دارم 🥲
اون تیکه که اون جوونه و پیرمرده هم میان با اون یه سربازی که مونده باهم یاری کنن بجنگن هم خیلی دوست دارم 🥲
☃6
۵ ساعت تمام زار زدم... خب الان دیگه تپش قلبم بهتره ولی حالا از سردرد خواهم مرد ✨😇 عالی شد
☃14
چشـــم دکمهای ⚇_⚉
دیگه نخواستید منم نذاشتم. ✨ آروم آروم دارم قهوه رو به زندگیم برمیگردونم. واقعا دیروز ۱۰ قطره اسپرسو ریختم تو شیرموز. امروز هم ۳۰ قطره ریختم تو شیر توت فرنگی در ۲ وعده صبح و عصر خوردم 😁
خب اینطوری که بنظر میاد باید برگردم خونهی اول و مدتی نخورم و کم کم برگردونمش 🐾
یک زندگی تازه رو شروع میکنیم انگار دیروز وجود نداشته... البته امروزم یه سالگردیه که ۱۲ سال ازش میگذره و هنوز برام عجیبه اون اتفاق... ولی خب آدم برای ادامه دادن ساخته شده 🐾
☃10
TW: social rant
با یکم سختی چقدر نامهربون میشیم. خودمم میگما... حالا سعی میکنم آرامش خودم رو حفظ کنم ولی یکی، یکم خودشو سفت نگه نداره تو مترو... یا موقع شلوغی بشینه واقعاً دیگه در اون لحظه برام مهم نیست «چرا» یه لحظه داشتم کفری میشدم از دست یه خانومی که تا جا باز میشد مینشست زمین و همه هم چشم غره میرفتن بهش طبیعتاً ولی خب بعداً دیدم واقعاً پیره... (دیروز هم دیدمش) و وقتی داره این ساعت دو روز (حداقل) پشت هم میره یه مسیری رو یا مجبوره... مثلا سرکار میره یا باید به کسی سر بزنه یا دکتر بره...
خب بازم خیلی لزوماً حال نمیکنم با نشستنش زمین ولی انقدر شلوغه که حتی فکر نکنم بتونه بره سمت صندلی ها... که اگر بره هم واقعا شک دارم کسی بلند بشه بهش جا بده. چون همه معتقدن که اونا هم هر روز دارن میرن کار میکنن یا بدن درد دارن و خودشون واجبتر هستن برای نشستن...
پیر شدن واقعا ترسناکه...🥲
با یکم سختی چقدر نامهربون میشیم. خودمم میگما... حالا سعی میکنم آرامش خودم رو حفظ کنم ولی یکی، یکم خودشو سفت نگه نداره تو مترو... یا موقع شلوغی بشینه واقعاً دیگه در اون لحظه برام مهم نیست «چرا» یه لحظه داشتم کفری میشدم از دست یه خانومی که تا جا باز میشد مینشست زمین و همه هم چشم غره میرفتن بهش طبیعتاً ولی خب بعداً دیدم واقعاً پیره... (دیروز هم دیدمش) و وقتی داره این ساعت دو روز (حداقل) پشت هم میره یه مسیری رو یا مجبوره... مثلا سرکار میره یا باید به کسی سر بزنه یا دکتر بره...
خب بازم خیلی لزوماً حال نمیکنم با نشستنش زمین ولی انقدر شلوغه که حتی فکر نکنم بتونه بره سمت صندلی ها... که اگر بره هم واقعا شک دارم کسی بلند بشه بهش جا بده. چون همه معتقدن که اونا هم هر روز دارن میرن کار میکنن یا بدن درد دارن و خودشون واجبتر هستن برای نشستن...
پیر شدن واقعا ترسناکه...🥲
☃17