چشـــم دکمه‌ای ⚇_⚉
433 subscribers
5.97K photos
577 videos
19 files
694 links
ᴮᵉᵗʷᵉᵉⁿ ᵗʰᵉ ᵍᵒᵒᵈ ᵃⁿᵈ ᵗʰᵉ ᵇᵉᵈ ᶦˢ ʷʰᵉʳᵉ ʸᵒᵘ ᶠᶦⁿᵈ ᵐᵉ ʳᵉᵃᶜʰᶦⁿᵍ ᶠᵒʳ ʰᵉᵃᵛᵉⁿ
- мια

ஐ Guide:
https://t.me/ButtonEyed/5202 🐈

ஐ Anonymous:
http://t.me/HidenChat_Bot?start=271063224 🎐

ஐ ωαттρα∂: https://www.wattpad.com/user/maedeh1 📚
Download Telegram
Sure, help me move out first :)
9
🦋🌙
10
💙🪼
11
روز خوبی رو برای رو دراگ بودن انتخاب کردم. پر کار و پر مسئولیت. از اون روزا که اگر کیفیت کارم پایین باشه دهنم صافه 👾

بعدا نوشت: حیف دراگه اضطراب هم میده و دارم رد میدم 😭
12
آیا شما هم (مخصوصا اگر کل روز دانشگاه یا سرکار هستید) این مشکل رو دارید که روزتون، بعد از رسیدن به خونه تموم میشه؟
یعنی ممکنه تو مترو انگیزه داشته باشم درس بخونم یا کاری کنما ولی تا می‌رسم خونه... هیچی. حتی گیم هم نمی‌زنم، اصلا خیلی آزار دهنده س ولی دلم نمی‌خواد هیچ کاری، اعم از غذا خوردن، حرف زدن و...‌ انجام بدم و خب اثر خوبی روی حالم نداره اصلا...
36
چشـــم دکمه‌ای ⚇_⚉
آیا شما هم (مخصوصا اگر کل روز دانشگاه یا سرکار هستید) این مشکل رو دارید که روزتون، بعد از رسیدن به خونه تموم میشه؟ یعنی ممکنه تو مترو انگیزه داشته باشم درس بخونم یا کاری کنما ولی تا می‌رسم خونه... هیچی. حتی گیم هم نمی‌زنم، اصلا خیلی آزار دهنده س ولی دلم نمی‌خواد…
سر ظهر، کیمیا حرف خوبی می‌زد، می‌گفت اگه بتونی یه فاصله بین اتمام سرکار و اومدن به خونه بندازی، وقتی که برمی‌گردی، دیگه تموم نمیشی به این راحتی. و این کاملا درسته. دقیقاً تو زندگی همکارم این نکته رو می‌بینم. به آدم حس زنده بودن می‌ده اما یه چرخه اینجا به وجود میاد:

مشکل اینجاست که من به قدر کافی قوی نیستم که بحث خانوادگی راه بندازم و آزادیم رو بدست بیارم، درنتیجه ⬅️ من، هنوز با اجازه‌ی خانواده باید رفت و آمد کنم ⬅️ اگر بخوام اجازه هم بگیرم که برم جایی باید تا اذان خونه باشم ⬅️ زمستون هوا زود تاریک میشه و عملا وقتی نمیمونه ⬅️ تابستون هم بخاطر اینکه نمی‌خوام بحث کنم (بحث لذت اون بیرون رفتن رو از بین میبره) قیدشو میزنم ⬅️ برنامه چیدن، فکر اینکه باید چیکار کنم، چه هزینه هایی کنم و ... اضطرابم رو فعال می‌کنه و لذتی نمی‌برم از بیرون رفتن ⬅️ بر فرض اینکه جور بشه و برم بیرون، باز هم اضطراب لعنتی نمی‌ذاره بهم اونقدر که بیارزه خوش بگذره (حتی اگر وقتی بیرونم خوش بگذره، بازم موقع برگشت اذیت میشم) ⬅️ سعی می‌کنم بیرون رفتن ها رو برای وقتی نگه دارم که واقعا مجبورم و آدم هایی که خاص تر هستن ⬅️ حتی فکرش هم ازم انرژی می‌بره و با اینکه دیدن شون رو دوست دارم فشار زیادی متحمل میشم هرچند که اون دیدار واقعا مسرت بخش پیش بره (و واقعا دلم برای دیدن آدم های خاصم تنگ میشه هرچند که برای دیدن شون پا پیش نذارم) ⬅️ مشکل از خودمه که توان و حوصله جنگیدن با ترس هام و خانواده‌ام رو ندارم، و در نهایت نمی‌دونم دارم بهانه میارم یا مشکلاتم واقعین ⤴️
11
چشـــم دکمه‌ای ⚇_⚉
سر ظهر، کیمیا حرف خوبی می‌زد، می‌گفت اگه بتونی یه فاصله بین اتمام سرکار و اومدن به خونه بندازی، وقتی که برمی‌گردی، دیگه تموم نمیشی به این راحتی. و این کاملا درسته. دقیقاً تو زندگی همکارم این نکته رو می‌بینم. به آدم حس زنده بودن می‌ده اما یه چرخه اینجا به وجود…
حس می‌کنم برای یه چیز ساده زحمت بیش از حدی باید بکشم و این منطقی نیست که مثلا برای ۱۰ گرم، شکلات، هرچقدر که خوش‌مزه باشه، ۱۰۰ کیلومتر راه بری تا بهش برسی. هوم؟

ولی اون ۱۰ گرم، می‌تونه مثلا کمک کنه شب ها راحت بخوابی و یه خواب راحت خیلی مهمه... یا چنین مثالی- 🤷‍♀
10
چشـــم دکمه‌ای ⚇_⚉
فعلا نیم ساعت دیدم، همکارم تو ۵ دقیقه اول شروع کرد گفت این رباته توعه!! سرچ کردیم و بله، تایپ شخصیتی مون یکی است 😃 •| #WatchWithMe | The Wild Robot
خوشحال میشم که کاوه‌ی فن‌آرت ها چنین شباهت هایی بهم داره. این حقیقت که کاوه‌ی داخل بازی یه نابغه‌ی توانا و سخت‌کوش و محبوبه و خب با وجود تلاش هام برای چسبوندن خودم برای شبیه بودن بهش، خیلی ازم دوره رو یکم میشوره می‌بره 🥲

•| #MyGames
5
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
منم دقیقا همین مشکل تو رو دارم‌.
به محض اینکه از دانشگاه یا کتابخونه میرسم خونه دیگه هیچ کار مفیدی انجام نمیدم. نهایتن شام بخورم و مسواک بزنم و بعد برم بخوابم.

دو تا راهی که اخیرا به ذهنم رسیده اینه که سعی میکنم دیرتر بیام خونه روزایی که میرم کتابخونه، اگه ساعت‌های بیشتری اونجا باشم بیشتر درس میخونم.
یکی ام اینکه به جای اینکه خودم رو مجبور کنم فاصله‌ی غروب‌ تا آخر شب رو مفید باشم (خیلی دوست دارم ورزش کنم ولی انرژیشو ندارم) میخوام شب‌ها ساعت ده بخوابم که از اونور ساعت پنج بیدار شم و بتونم ورزش کنم.
اگه بتونم این رو عملی کنم خیلی خوب میشه.
اون موقع غروب‌ها میتونم خرده کاری انجام بدم مثل اتوکردن لباس یا دوش گرفتن و تمیزکاری و اینا...

البته مشتاقم راه‌کارهای بقیه رو هم بشنوم
3
گفتی بیدار شدن :»
آرزوم شده صبحا بخوابم تا ساعتم زنگ بخوره، هر روز در کمترین حالت یک سااااعت مونده به وقت بیداری، می‌پرم هوا، بعد بخاطر اینکه در طول روز خسته نباشم، بزور خودمو نگه می‌دارم تو تخت... و آخرم نیم ساعت مونده ساعت زنگ بخوره کلافه‌تر از همیشه از جام بلند میشم...
بعد چون نمی‌خوام خونه یه بحثی چیزی درست بشه فقط سریع حاضر میشم میرم سرکار نیم ساعت زودتر الکی...

یعنی هم صبح اتلاف هم شب 🌈
9
‌ ‌ ‌‌‌ ‌
نمیدونم این برات کار کنه یا نه
من شب‌هایی که بد یا دیر میخوابم و تو روز خسته‌ام سعی میکنم ظهرا سرم رو بذارم روی میز و یکم بخوابم، گاهی در حد پنج دقیقه و همین که هوشیاریت کم بشه(خودم حتی صداها رو میشنوم ولی فقط یه ثانیه قطع میشن) جوابه، خستگی رو در میبره.


شاید نباید خودت رو زور کنی که صبح‌ها بخوابی و کلا سحرخیزی.
اگه خوابت نمیبره پاشو یکم به کارات برس یا درس بخون اگر همچنان چینی میخونی به نظرم گزینه‌ی خوبیه حتی اگه نیم ساعت بخونی تو طول روز حس مفید بودن داری و بعد که میای خونه حس مزخرفی نداری

یه پیشنهاد دیگه‌ای هم که به ذهنم‌ میاد اینه که بعد سرکار بری باشگاه. یه جا نزدیک خونه که خانواده هم مخالفت نکنن و سریع برسی خونه بعد باشگاهت.

*صرفا پیشنهاد بود امیدوارم شاید کمکی بکنن.
2
چشـــم دکمه‌ای ⚇_⚉
امروز خیلی سخت تلاش کردم صبح رود بیدار نشم. خیلی... زلزله بیدارم کرد :»
وای بچه‌ها من دیشب ۲ اینا خوابیدم به امید اینکه امروز دیگه سنگین بخوابم دم صبح.
از ساعت ۴ پشه تو اتاقم بود و دم گوشم پرواز می‌کرد 😂🥲🥲🥲
11
🦄🪼
26
چشـــم دکمه‌ای ⚇_⚉
فقط می‌تونم امیدوار باشم افراد اطرافم تو مترو انگلیسی بلد نباشن یا حداقل تو گوشیم نگاه نکنن، چون فیکشن‌هایی که دارم میخونم گاهی واقعاً... :»
قدر دوران فیکشن خونی رو ندونستم، الان که تفریحم فن‌آرت چینی از توییتره که اصلا دیگه نمیتونم تو مترو انجامش بدم 😁
19
Forwarded from آرکی‌تایپ | Archetype (𝐏𝐚𝐫𝐢𝐬)
چشـــم دکمه‌ای ⚇_⚉
مثلاً در مورد این صحبت میشه که وقتی مغز هشدار خطر رو ارسال می‌کنه، هرچند به غلط، سیستم fight or flight فعال میشه (در کتاب the body keeps the score یه حالت freeze هم داریم که حالا الان بهش کاری ندارم) در فعال شدن این حالت، نفس تند میشه، عرق می‌کنید و آماده‌ی…
همین که دیگه fight or flight ام یکم آروم گرفت فکر کردم همه چی مرتبه ولی بالا میرم پایین میام، حتی با اینکه رئیسم امروز کلی از کارم تعریف کرد بازم نمی‌تونستم خوشحال بمونم.
دلایلش رو ذره ذره بررسی می‌کنم چون می‌ترسم یهو بررسی کردنش پرتم کنه تو مرحله‌ی قبلی ولی توی یک ثانیه یادم افتاد که توی مرحله‌ی Freeze گیر کردم در اصل!

مثل یه حیوون بیچاره‌ای که میاد تو شب از جاده رد بشه، نور ماشین که بهش می‌خوره خشکش میزنه بجای فرار.
باید راه فراره رو پیدا کنم قبل از برخورد ماشینه
7