Forwarded from آرکیتایپ | Archetype
هفائستوس: ارزشمند بودن
آرزوی پنهانی هفائستوس اینه که به عنوان یک فردی که هرچیزی رو به بهترین شکل ممکن انجام میده، احساس ارزشمندی کنه. برای هفائستوس، لحظات ارزشمند وقتی اتفاق میافته که دیگران به عمق تلاشها و جزئیات کارهایی که انجام داده پی ببرن، بدون اینکه نیاز باشه خودش مدام دربارهی دستاوردهاش صحبت کنه یا برای اثبات چیزی رقابت کنه.
هفائستوس از اون دسته افرادیه که خودش رو با کارهاش و خدماتی که برای دیگران انجام میده تعریف میکنه، اما ته دلش همیشه این آرزو هست که بقیه بفهمن ارزش واقعی کارهایی که انجام میده چقدره. اون دنبال اینه که دیگران بتونن خودجوش متوجه عمق فداکاریها و مهارتهایی که داره بشن؛ نه فقط در قالب یک دستاورد مادی، بلکه به عنوان کسی که بدون حضورش، خیلی چیزها از هم میپاشه.
› #Hephaestus
› #Fact
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
چشـــم دکمهای ⚇_⚉
خلاصهای از داستان این دو نفر در جهان های مختلفی که تو داستان بهشون برخورد داشتیم :»
برای من که با این شخصیتها بزرگ شدم، یکی از قشنگترین اتفاقات جهان بود دوباره دیدن شون ولی چیزی نیست که توصیه کنم برید ببینید، مخصوصاً اگه Adventure time رو ندیدید تقریبا هیچی ازش متوجه نمیشید.
فقط فصل بعدیش معلوم نیست ۲۰۲۵ میاد یا ۲۰۲۶ 😭🥲
•| #WatchWithMe | Fiona and Cake
فقط فصل بعدیش معلوم نیست ۲۰۲۵ میاد یا ۲۰۲۶ 😭🥲
•| #WatchWithMe | Fiona and Cake
☃7
شاید برگردم به اون دوران که دو ماه یبار موهامو کوتاه میکردم... داره یکسال میشه از وقتی دکلره کامل کردم. خیلی حال داد ولی دیگه هم خیلی داره میریزه هم موقع خواب بلندیش کلافه ام میکنه...
ولی حیفم میاد، دیگه بخش های رنگیش کامل میره اگه کوتاه کنم... الانم قصد ندارم هزینه دکلره کنم...
بعدا نوشت: یه مدت فکر میکردم دلیلی دارم برای بلند نگه داشتن موهام... نتیجه ای که فکر میکردم حاصل نشد. الان بلند موندنش فقط داره ریزش بیشتری میده 😢💔
ولی حیفم میاد، دیگه بخش های رنگیش کامل میره اگه کوتاه کنم... الانم قصد ندارم هزینه دکلره کنم...
بعدا نوشت: یه مدت فکر میکردم دلیلی دارم برای بلند نگه داشتن موهام... نتیجه ای که فکر میکردم حاصل نشد. الان بلند موندنش فقط داره ریزش بیشتری میده 😢💔
☃7
چشـــم دکمهای ⚇_⚉
نظر نامحبوب احتمالا ولی آدم باید خیلی خودخواه و بیشعور باشه که تو این هوا تو پیادهرو قدم زنان سیگار بکشه و گه بزنه به هوا برای بقیه! برو یه گوشه خلوت که مسیر رفت و آمد نیست بکش که فقط خودت ازش بهرمند بشی 😒
چند روزه هی سیگاری جماعت، از اون دسته ی قدم بزن و سیگار بکش میفته جلوم. منم هم مسیر گاهی سر بالاییه هم گاهی به هر دلیلی کشش ندارم خیلی تند برم ازشون زود جلو بزنم، قشنگ چند دقیقه خفه میشم پشت سرشون.
آخهحرومزادهی جاکش ، من باید یه دور با تو سیگار بکشم چون نمیخوای یه گوشه بتمرگی با اون سیگار؟ میخوای به موقع برسی و بخاطرش همه باید خفه بشن؟ 😒
آخه
☃21
روز خوبی رو برای رو دراگ بودن انتخاب کردم. پر کار و پر مسئولیت. از اون روزا که اگر کیفیت کارم پایین باشه دهنم صافه 👾
بعدا نوشت: حیف دراگه اضطراب هم میده و دارم رد میدم 😭
بعدا نوشت: حیف دراگه اضطراب هم میده و دارم رد میدم 😭
☃12
آیا شما هم (مخصوصا اگر کل روز دانشگاه یا سرکار هستید) این مشکل رو دارید که روزتون، بعد از رسیدن به خونه تموم میشه؟
یعنی ممکنه تو مترو انگیزه داشته باشم درس بخونم یا کاری کنما ولی تا میرسم خونه... هیچی. حتی گیم هم نمیزنم، اصلا خیلی آزار دهنده س ولی دلم نمیخواد هیچ کاری، اعم از غذا خوردن، حرف زدن و... انجام بدم و خب اثر خوبی روی حالم نداره اصلا...
یعنی ممکنه تو مترو انگیزه داشته باشم درس بخونم یا کاری کنما ولی تا میرسم خونه... هیچی. حتی گیم هم نمیزنم، اصلا خیلی آزار دهنده س ولی دلم نمیخواد هیچ کاری، اعم از غذا خوردن، حرف زدن و... انجام بدم و خب اثر خوبی روی حالم نداره اصلا...
☃36
چشـــم دکمهای ⚇_⚉
آیا شما هم (مخصوصا اگر کل روز دانشگاه یا سرکار هستید) این مشکل رو دارید که روزتون، بعد از رسیدن به خونه تموم میشه؟ یعنی ممکنه تو مترو انگیزه داشته باشم درس بخونم یا کاری کنما ولی تا میرسم خونه... هیچی. حتی گیم هم نمیزنم، اصلا خیلی آزار دهنده س ولی دلم نمیخواد…
سر ظهر، کیمیا حرف خوبی میزد، میگفت اگه بتونی یه فاصله بین اتمام سرکار و اومدن به خونه بندازی، وقتی که برمیگردی، دیگه تموم نمیشی به این راحتی. و این کاملا درسته. دقیقاً تو زندگی همکارم این نکته رو میبینم. به آدم حس زنده بودن میده اما یه چرخه اینجا به وجود میاد:
مشکل اینجاست که من به قدر کافی قوی نیستم که بحث خانوادگی راه بندازم و آزادیم رو بدست بیارم، درنتیجه ⬅️ من، هنوز با اجازهی خانواده باید رفت و آمد کنم ⬅️ اگر بخوام اجازه هم بگیرم که برم جایی باید تا اذان خونه باشم ⬅️ زمستون هوا زود تاریک میشه و عملا وقتی نمیمونه ⬅️ تابستون هم بخاطر اینکه نمیخوام بحث کنم (بحث لذت اون بیرون رفتن رو از بین میبره) قیدشو میزنم ⬅️ برنامه چیدن، فکر اینکه باید چیکار کنم، چه هزینه هایی کنم و ... اضطرابم رو فعال میکنه و لذتی نمیبرم از بیرون رفتن ⬅️ بر فرض اینکه جور بشه و برم بیرون، باز هم اضطراب لعنتی نمیذاره بهم اونقدر که بیارزه خوش بگذره (حتی اگر وقتی بیرونم خوش بگذره، بازم موقع برگشت اذیت میشم) ⬅️ سعی میکنم بیرون رفتن ها رو برای وقتی نگه دارم که واقعا مجبورم و آدم هایی که خاص تر هستن ⬅️ حتی فکرش هم ازم انرژی میبره و با اینکه دیدن شون رو دوست دارم فشار زیادی متحمل میشم هرچند که اون دیدار واقعا مسرت بخش پیش بره (و واقعا دلم برای دیدن آدم های خاصم تنگ میشه هرچند که برای دیدن شون پا پیش نذارم) ⬅️ مشکل از خودمه که توان و حوصله جنگیدن با ترس هام و خانوادهام رو ندارم، و در نهایت نمیدونم دارم بهانه میارم یا مشکلاتم واقعین ⤴️
مشکل اینجاست که من به قدر کافی قوی نیستم که بحث خانوادگی راه بندازم و آزادیم رو بدست بیارم، درنتیجه ⬅️ من، هنوز با اجازهی خانواده باید رفت و آمد کنم ⬅️ اگر بخوام اجازه هم بگیرم که برم جایی باید تا اذان خونه باشم ⬅️ زمستون هوا زود تاریک میشه و عملا وقتی نمیمونه ⬅️ تابستون هم بخاطر اینکه نمیخوام بحث کنم (بحث لذت اون بیرون رفتن رو از بین میبره) قیدشو میزنم ⬅️ برنامه چیدن، فکر اینکه باید چیکار کنم، چه هزینه هایی کنم و ... اضطرابم رو فعال میکنه و لذتی نمیبرم از بیرون رفتن ⬅️ بر فرض اینکه جور بشه و برم بیرون، باز هم اضطراب لعنتی نمیذاره بهم اونقدر که بیارزه خوش بگذره (حتی اگر وقتی بیرونم خوش بگذره، بازم موقع برگشت اذیت میشم) ⬅️ سعی میکنم بیرون رفتن ها رو برای وقتی نگه دارم که واقعا مجبورم و آدم هایی که خاص تر هستن ⬅️ حتی فکرش هم ازم انرژی میبره و با اینکه دیدن شون رو دوست دارم فشار زیادی متحمل میشم هرچند که اون دیدار واقعا مسرت بخش پیش بره (و واقعا دلم برای دیدن آدم های خاصم تنگ میشه هرچند که برای دیدن شون پا پیش نذارم) ⬅️ مشکل از خودمه که توان و حوصله جنگیدن با ترس هام و خانوادهام رو ندارم، و در نهایت نمیدونم دارم بهانه میارم یا مشکلاتم واقعین ⤴️
☃11
چشـــم دکمهای ⚇_⚉
سر ظهر، کیمیا حرف خوبی میزد، میگفت اگه بتونی یه فاصله بین اتمام سرکار و اومدن به خونه بندازی، وقتی که برمیگردی، دیگه تموم نمیشی به این راحتی. و این کاملا درسته. دقیقاً تو زندگی همکارم این نکته رو میبینم. به آدم حس زنده بودن میده اما یه چرخه اینجا به وجود…
حس میکنم برای یه چیز ساده زحمت بیش از حدی باید بکشم و این منطقی نیست که مثلا برای ۱۰ گرم، شکلات، هرچقدر که خوشمزه باشه، ۱۰۰ کیلومتر راه بری تا بهش برسی. هوم؟
ولی اون ۱۰ گرم، میتونه مثلا کمک کنه شب ها راحت بخوابی و یه خواب راحت خیلی مهمه... یا چنین مثالی- 🤷♀
ولی اون ۱۰ گرم، میتونه مثلا کمک کنه شب ها راحت بخوابی و یه خواب راحت خیلی مهمه... یا چنین مثالی- 🤷♀
☃10
چشـــم دکمهای ⚇_⚉
فعلا نیم ساعت دیدم، همکارم تو ۵ دقیقه اول شروع کرد گفت این رباته توعه!! سرچ کردیم و بله، تایپ شخصیتی مون یکی است 😃 •| #WatchWithMe | The Wild Robot
خوشحال میشم که کاوهی فنآرت ها چنین شباهت هایی بهم داره. این حقیقت که کاوهی داخل بازی یه نابغهی توانا و سختکوش و محبوبه و خب با وجود تلاش هام برای چسبوندن خودم برای شبیه بودن بهش، خیلی ازم دوره رو یکم میشوره میبره 🥲
•| #MyGames
•| #MyGames
☃5
Forwarded from برنامه ناشناس
https://t.me/ButtonEyed/10860
من اینقدر این مشکلو دارم که گاها تا هفت هشت میمونم دانشگاه درس میخونم که رسیدم خونه وقتم تلف نشه
https://t.me/ButtonEyed/10860
من اینقدر این مشکلو دارم که گاها تا هفت هشت میمونم دانشگاه درس میخونم که رسیدم خونه وقتم تلف نشه
Telegram
چشـــم دکمهای ⚇_⚉
آیا شما هم (مخصوصا اگر کل روز دانشگاه یا سرکار هستید) این مشکل رو دارید که روزتون، بعد از رسیدن به خونه تموم میشه؟
یعنی ممکنه تو مترو انگیزه داشته باشم درس بخونم یا کاری کنما ولی تا میرسم خونه... هیچی. حتی گیم هم نمیزنم، اصلا خیلی آزار دهنده س ولی دلم نمیخواد…
یعنی ممکنه تو مترو انگیزه داشته باشم درس بخونم یا کاری کنما ولی تا میرسم خونه... هیچی. حتی گیم هم نمیزنم، اصلا خیلی آزار دهنده س ولی دلم نمیخواد…
☃1
Forwarded from برنامه ناشناس
منم دقیقا همین مشکل تو رو دارم.
به محض اینکه از دانشگاه یا کتابخونه میرسم خونه دیگه هیچ کار مفیدی انجام نمیدم. نهایتن شام بخورم و مسواک بزنم و بعد برم بخوابم.
دو تا راهی که اخیرا به ذهنم رسیده اینه که سعی میکنم دیرتر بیام خونه روزایی که میرم کتابخونه، اگه ساعتهای بیشتری اونجا باشم بیشتر درس میخونم.
یکی ام اینکه به جای اینکه خودم رو مجبور کنم فاصلهی غروب تا آخر شب رو مفید باشم (خیلی دوست دارم ورزش کنم ولی انرژیشو ندارم) میخوام شبها ساعت ده بخوابم که از اونور ساعت پنج بیدار شم و بتونم ورزش کنم.
اگه بتونم این رو عملی کنم خیلی خوب میشه.
اون موقع غروبها میتونم خرده کاری انجام بدم مثل اتوکردن لباس یا دوش گرفتن و تمیزکاری و اینا...
البته مشتاقم راهکارهای بقیه رو هم بشنوم✨
منم دقیقا همین مشکل تو رو دارم.
به محض اینکه از دانشگاه یا کتابخونه میرسم خونه دیگه هیچ کار مفیدی انجام نمیدم. نهایتن شام بخورم و مسواک بزنم و بعد برم بخوابم.
دو تا راهی که اخیرا به ذهنم رسیده اینه که سعی میکنم دیرتر بیام خونه روزایی که میرم کتابخونه، اگه ساعتهای بیشتری اونجا باشم بیشتر درس میخونم.
یکی ام اینکه به جای اینکه خودم رو مجبور کنم فاصلهی غروب تا آخر شب رو مفید باشم (خیلی دوست دارم ورزش کنم ولی انرژیشو ندارم) میخوام شبها ساعت ده بخوابم که از اونور ساعت پنج بیدار شم و بتونم ورزش کنم.
اگه بتونم این رو عملی کنم خیلی خوب میشه.
اون موقع غروبها میتونم خرده کاری انجام بدم مثل اتوکردن لباس یا دوش گرفتن و تمیزکاری و اینا...
البته مشتاقم راهکارهای بقیه رو هم بشنوم✨
☃3
گفتی بیدار شدن :»
آرزوم شده صبحا بخوابم تا ساعتم زنگ بخوره، هر روز در کمترین حالت یک سااااعت مونده به وقت بیداری، میپرم هوا، بعد بخاطر اینکه در طول روز خسته نباشم، بزور خودمو نگه میدارم تو تخت... و آخرم نیم ساعت مونده ساعت زنگ بخوره کلافهتر از همیشه از جام بلند میشم...
بعد چون نمیخوام خونه یه بحثی چیزی درست بشه فقط سریع حاضر میشم میرم سرکار نیم ساعت زودتر الکی...
یعنی هم صبح اتلاف هم شب 🌈
آرزوم شده صبحا بخوابم تا ساعتم زنگ بخوره، هر روز در کمترین حالت یک سااااعت مونده به وقت بیداری، میپرم هوا، بعد بخاطر اینکه در طول روز خسته نباشم، بزور خودمو نگه میدارم تو تخت... و آخرم نیم ساعت مونده ساعت زنگ بخوره کلافهتر از همیشه از جام بلند میشم...
بعد چون نمیخوام خونه یه بحثی چیزی درست بشه فقط سریع حاضر میشم میرم سرکار نیم ساعت زودتر الکی...
یعنی هم صبح اتلاف هم شب 🌈
☃9
Forwarded from برنامه ناشناس
نمیدونم این برات کار کنه یا نه
من شبهایی که بد یا دیر میخوابم و تو روز خستهام سعی میکنم ظهرا سرم رو بذارم روی میز و یکم بخوابم، گاهی در حد پنج دقیقه و همین که هوشیاریت کم بشه(خودم حتی صداها رو میشنوم ولی فقط یه ثانیه قطع میشن) جوابه، خستگی رو در میبره.
شاید نباید خودت رو زور کنی که صبحها بخوابی و کلا سحرخیزی.
اگه خوابت نمیبره پاشو یکم به کارات برس یا درس بخون اگر همچنان چینی میخونی به نظرم گزینهی خوبیه حتی اگه نیم ساعت بخونی تو طول روز حس مفید بودن داری و بعد که میای خونه حس مزخرفی نداری
یه پیشنهاد دیگهای هم که به ذهنم میاد اینه که بعد سرکار بری باشگاه. یه جا نزدیک خونه که خانواده هم مخالفت نکنن و سریع برسی خونه بعد باشگاهت.
*صرفا پیشنهاد بود امیدوارم شاید کمکی بکنن. ✨
نمیدونم این برات کار کنه یا نه
من شبهایی که بد یا دیر میخوابم و تو روز خستهام سعی میکنم ظهرا سرم رو بذارم روی میز و یکم بخوابم، گاهی در حد پنج دقیقه و همین که هوشیاریت کم بشه(خودم حتی صداها رو میشنوم ولی فقط یه ثانیه قطع میشن) جوابه، خستگی رو در میبره.
شاید نباید خودت رو زور کنی که صبحها بخوابی و کلا سحرخیزی.
اگه خوابت نمیبره پاشو یکم به کارات برس یا درس بخون اگر همچنان چینی میخونی به نظرم گزینهی خوبیه حتی اگه نیم ساعت بخونی تو طول روز حس مفید بودن داری و بعد که میای خونه حس مزخرفی نداری
یه پیشنهاد دیگهای هم که به ذهنم میاد اینه که بعد سرکار بری باشگاه. یه جا نزدیک خونه که خانواده هم مخالفت نکنن و سریع برسی خونه بعد باشگاهت.
*صرفا پیشنهاد بود امیدوارم شاید کمکی بکنن. ✨
☃2