تازه برنامه چیده بودم زمانهای استراحت برم توییتر چرخ بزنم چند تا آرت جمع کنم برای زنبق یخیم در یه زمینه خاصی :»
اینجاست که میگن زهی خیال باطل 🧊
اینجاست که میگن زهی خیال باطل 🧊
☃5
هیچکدام از شما سمت مرزداران یا بزرگراه جلال حضور یا سُکنی ندارد بچهها؟؟
یه سری سوال در مورد مسیرهای رفت و آمد و حملونقل عمومیش دارم اگر اونجاها هستید ✨
یه سری سوال در مورد مسیرهای رفت و آمد و حملونقل عمومیش دارم اگر اونجاها هستید ✨
موهامو جمع کنم و شروع کنم تازه وارد بخش مفید روزم بشم :))))
بعدا نوشت: نشدم راستش 🌈
بعدا نوشت: نشدم راستش 🌈
☃13
اون لحظه که میدونی دیگه نمیدونی داری چیکار میکنی هم لحظهی جالبی است ✝
☃12
Proxify | پروکسی
یکی از دردناکترین خصیصههای غالب خانوادههای ایرانی اینه که به فرزندشون معنای عشق بی قید و شرط ”unconditional love” رو یاد نمیدن. تو هیچ وقت به خاطر خودت دوست داشته نمیشی. بلکه همیشه یک سری استانداردها رو باید پر کنی تا دوست داشته بشی. نمرههات خوب باشه. نقش دختر محجوب یا پسرِ کاری رو به خوبی ایفا کنی. ویژه باشی... . نتیجهش میشه اینکه اون والدِ متوقع حتی اگر هزاران کیلومتر ازش دور شده باشی هم ته ذهنت رسوب میکنه و یه جا در نقش پارتنرت ظاهر میشه یه جا در نقش رئیست، دوستت، راننده تاکسی و ... که همیشه و مدام تلاش میکنی راضی نگهشون داری. چون میترسی اگر مطابق میل و ایدهآلهای اونا نباشی دیگه دوستت نداشته باشن و ترک بشی. در کنار هیچ آدمی احساس امنیت نمیکنی و در نهایت این فشار خردت میکنه.
آره و وقتی همچنان گلوت رو چسبیده هر روز و به اسم کمک فقط بیشتر اذیتت میکنه به جایی میرسی که فقط میخوای از همه فاصله بگیری تا آسیب نبینی و آسیب نزنی
دیشب خوش نبودم رفتم چنل آرکی تایپ رو جاروبرقی وار خوندم هرچی پست در مورد تایپم بود. من تست های شخصیتی برام جالبن اما آرکی تایپ یکی از نزدیکترین تست هایی بوده که تا به حال دادم، به شخصیت خودم... حس میکنم از ۳۰۰ + پستی که از هفائستوس کار کرده بودن حدود ۱۰۰ تاشو یا برای خودم فوروارد کردم یا برای اطرافیانم 🥲✨ چون شامل چیزایی میشد که بیانش برای خودم به طور مستقیم قفله
☃9
بعضی وقتها کاری که نمیخوای بکنی انقدر کوچیک و بی اهمیته که حتی نمیتونی از عدم تمایلت به انجامش دفاع کنی مقابل دیگران. ولی فقط نمیخوای... و این تلاش برای فهموندن به دیگران و موفق نشدن، حتی از انجام ندادن کاره سخت تر میشه.
☃3
TW: غر های بیشتر
جمع اتفاقات ریز ریز روی هم ازم یه نامتمایل خسته ساخته. دلم نمیخواد سرکار برم یا برم خونهی خواهر، یا حرف بزنم یا وجود داشته باشم. ولی از بین همه شون حتی یک دونه شو هم نمیتونم داشته باشم.
☃6