چشـــم دکمه‌ای ⚇_⚉
431 subscribers
5.97K photos
577 videos
19 files
694 links
ᴮᵉᵗʷᵉᵉⁿ ᵗʰᵉ ᵍᵒᵒᵈ ᵃⁿᵈ ᵗʰᵉ ᵇᵉᵈ ᶦˢ ʷʰᵉʳᵉ ʸᵒᵘ ᶠᶦⁿᵈ ᵐᵉ ʳᵉᵃᶜʰᶦⁿᵍ ᶠᵒʳ ʰᵉᵃᵛᵉⁿ
- мια

ஐ Guide:
https://t.me/ButtonEyed/5202 🐈

ஐ Anonymous:
http://t.me/HidenChat_Bot?start=271063224 🎐

ஐ ωαттρα∂: https://www.wattpad.com/user/maedeh1 📚
Download Telegram
اینا هم باحال بود، اگه من یه روزی قرار بود به یه convention یا comicon برم اینا رو استفاده می‌کردم:
• Ask before hugs
• Uppies
• Overwhelmed easily
• Roleplay Okay
• Prone to Sensory overload
و شاید
• Hard of hearing
گوشم سنگین نیست ولی پرده گوشم ضخیمه و گاهی سخت میشنوم بعضی صداها رو 🥲
اگر مورد
• Don't photograph
هم داشتن ۱۰ تا ازش می‌خریدم می‌زدم همه جهت هام 🌱
1
از دوست نداشتن خونه خسته شدم، سرکار هم بخاطر استرس سوتی میدم برام دردسر میشه گاهی {مثل امروز و کلیپی که دوجا نوشته هاش وسط نیافتاده بود} روزایی اینطوری که هیچ جایی امن نیست خیلی ترسناک و دلگیر میشن 🌱
حداقل دوستم رو دیدم یکم روزم روشن شد 🦋
13
پس بالاخره کِی میتونم خودم باشم؟
14
می‌خواستم فردا برم دفتر درس بخونم ولی چون نصف روز جایی کار دارم شاید نشه... 🥲 حوصله بحث کردن با مامان در موردش رو ندارم و بدم میاد تازه ۱۲ برسم اونجا چون صبحش پیش دوستمم... اما از طرفی استاد چینیم گفت اگه اینطوری که اون دو هفته درس خونده بودی درس بخونی کتاب رو برات تموم می‌کنم. کتاب ۱۲ درسه و الان درس ۶ هستیم، و کلا ۱۶ جلسه از کلاسم مونده که تو ۸ هفته تموم میشه...
8
کم کم دارم به این نتیجه میرسم روزانه نویسی خیلی هم ایده‌ی خوبی نیست.‌ اوایل به چشم یه دفترخاطرات یا اسکرپ‌بوک آنلاین بهش نگاه می‌کردم اما امروز ناگهان حس کردم دفتر خاطرات این‌قدر خاطرات یا حس های سنگین هم اگه توش باشه میشه آتیشش زد ولی چنل، موندگاره، ثبت شده و انرژی دریافت می‌کنه و انرژی میده... الان یکم 🍂🍁
16
چشـــم دکمه‌ای ⚇_⚉
I put you high up in the sky And now, you're not coming down It slowly turned, you let me burn And now, we're ashes on the ground Wrecking ball•••
خودم گفتم که تلخ روزگارت
منو بیرون بریز از کوله بارت
دلم می مرد و راه بغضو سد کرد
به خاطر خودت، دستاتو رد کرد

برو (برو) بالاتر از اینی که هستی
تو بغض هر دوتامون رو شکستی (شکستی)
با چشم تر اگه تو مه بشینی
کسی شاید شبیه من ببینی

منم اونکه تو رو داده به مهتاب
کسی که روت رو می پوشونه تو خواب
کسی که واسه دنیای تو کم نیست

می خوام یادم بره، دست خودم نیست

کوه•••
تازه برنامه چیده بودم زمان‌های استراحت برم توییتر چرخ بزنم چند تا آرت جمع کنم برای زنبق یخیم در یه زمینه خاصی :»
اینجاست که میگن زهی خیال باطل 🧊
5
کاش از اینا بخرم و همیشه‌ی خدا بزنم :»
17
هیچکدام از شما سمت مرزداران یا بزرگراه جلال حضور یا سُکنی ندارد بچه‌ها؟؟
یه سری سوال در مورد مسیرهای رفت و آمد و حمل‌ونقل عمومیش دارم اگر اونجاها هستید
موهامو جمع کنم و شروع کنم تازه وارد بخش مفید روزم بشم :))))

بعدا نوشت: نشدم راستش 🌈
13
اون لحظه که می‌دونی دیگه نمیدونی داری چیکار می‌کنی هم لحظه‌ی جالبی است
12
Proxify | پروکسی
یکی از دردناک‌ترین خصیصه‌های غالب خانواده‌های ایرانی اینه که به فرزندشون معنای عشق بی قید و شرط ”unconditional love” رو یاد نمی‌دن. تو هیچ وقت به خاطر خودت دوست داشته نمی‌شی. بلکه همیشه یک سری استانداردها رو باید پر کنی تا دوست داشته بشی. نمره‌هات خوب باشه. نقش دختر محجوب یا پسرِ کاری رو به خوبی ایفا کنی. ویژه باشی... . نتیجه‌ش می‌شه اینکه اون والدِ متوقع حتی اگر هزاران کیلومتر ازش دور شده باشی هم ته ذهنت رسوب می‌کنه و یه جا در نقش پارتنرت ظاهر می‌شه یه جا در نقش رئیست، دوستت، راننده تاکسی و ... که همیشه و مدام تلاش می‌کنی راضی نگهشون داری. چون می‌ترسی اگر مطابق میل و ایده‌آل‌های اونا نباشی دیگه دوستت نداشته باشن و ترک بشی. در کنار هیچ آدمی احساس امنیت نمی‌کنی و در نهایت این فشار خردت می‌کنه.
آره و وقتی همچنان گلوت رو چسبیده هر روز و به اسم کمک فقط بیشتر اذیتت می‌کنه به جایی می‌رسی که فقط میخوای از همه فاصله بگیری تا آسیب نبینی و آسیب نزنی
دیشب خوش نبودم رفتم چنل آرکی تایپ رو جاروبرقی وار خوندم هرچی پست در مورد تایپم بود. من تست های شخصیتی برام جالبن اما آرکی تایپ یکی از نزدیک‌ترین تست هایی بوده که تا به حال دادم، به شخصیت خودم... حس می‌کنم از ۳۰۰ + پستی که از هفائستوس کار کرده بودن حدود ۱۰۰ تاشو یا برای خودم فوروارد کردم یا برای اطرافیانم 🥲 چون شامل چیزایی می‌شد که بیانش برای خودم به طور مستقیم قفله
9
بعضی وقت‌ها کاری که نمی‌خوای بکنی انقدر کوچیک و بی اهمیته که حتی نمیتونی از عدم تمایلت به انجامش دفاع کنی مقابل دیگران. ولی فقط نمی‌خوای... و این تلاش برای فهموندن به دیگران و موفق نشدن، حتی از انجام ندادن کاره سخت تر میشه.
3
TW: غر های بیشتر

جمع اتفاقات ریز ریز روی هم ازم یه نامتمایل خسته ساخته. دلم نمی‌خواد سرکار برم یا برم خونه‌ی خواهر، یا حرف بزنم یا وجود داشته باشم. ولی از بین همه شون حتی یک دونه شو هم نمیتونم داشته باشم.
6