☃5✍1
This isn't fair, this is my life. You already had yours
- Coco 2017
چشـــم دکمهای ⚇_⚉
Photo
Warning ⚠️: Slightly NSFW 🔞
(How it must feel to get love after a long day of work {while on my period} to come home and have a Haitham to cuddle with)
•| #MyMood #MyShips
(How it must feel to get love after a long day of work {while on my period} to come home and have a Haitham to cuddle with)
•| #MyMood #MyShips
☃2👾1
اعتیاد به سرزنش هم واقعاً چیز عجیبیه.
تمام عمرت منتظری مردم دست از سرزنش کردنت بردارن و وقتی یه شانسی بهت رو میکنه که مدتی اون اتفاق نیفته یهو به خودت میای، میبینی خودت داری به همون کیفیت انجامش میدی. شاید حتی شدیدتر. 🎋
تمام عمرت منتظری مردم دست از سرزنش کردنت بردارن و وقتی یه شانسی بهت رو میکنه که مدتی اون اتفاق نیفته یهو به خودت میای، میبینی خودت داری به همون کیفیت انجامش میدی. شاید حتی شدیدتر. 🎋
☃7
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
All 42 HSR Characters Burst
از این کاملتر پیدا نکردم فعلا
•| #WatchWithMe #MyGames | Honkai Star Rail
از این کاملتر پیدا نکردم فعلا
•| #WatchWithMe #MyGames | Honkai Star Rail
☃1
تلاش میکنم زندگیم رو به جلو حرکت بدم و حس میکنم انگار بجای چرخ های گرد، چرخ های مثلث شکل بهش انداختم چون نباید با اینهمه تلاش بازم همینجایی باشم که قبل از شروع تلاش هام بودم 🌱
✍7
متاسفانه امسال دیگه رسما رسیدن عید، برام حکم تموم شدن مرخصی زندان و بازگشت به سلول رو داره . 🐾
✍9🕊1
TW: غر و متعلقات آن
نمیدونم چرا طوری زندگی میکنم که رو هر نقطهای که میدونم ممکنه اثر بدی روم بذاره یه دستی بکشم 😊
مثلا میدونم اگه توجه بخوام تا ۲ هفته حالم بده و حالم از خودم بهم میخوره و باز اینجوری ام که: 😏🐾 *زدن دکمه*
یا میتونم بدون اینکه تمام insecurity هام رو لیست کنم یه کاری رو انجام بدم و امیدوار باشم خوب پیش میره... اما روش «لیست» رو انتخاب میکنم و بعدش تاسف میخورم که لحظه رو خراب کردم.
شاید فکر کنید احتیاطه خب، اما در اصل حسش اینطوریه که داری اطرافیانت رو مجبور میکنی به طور مداوم درحال اطمینان بخشیدن به تو باشن که همه چی مرتبه... و این خسته کنندهاس...
حتی خود من خسته میشم از چیزی که هستم. چه برسه به بقیه...
مثلا میدونم اگه توجه بخوام تا ۲ هفته حالم بده و حالم از خودم بهم میخوره و باز اینجوری ام که: 😏🐾 *زدن دکمه*
یا میتونم بدون اینکه تمام insecurity هام رو لیست کنم یه کاری رو انجام بدم و امیدوار باشم خوب پیش میره... اما روش «لیست» رو انتخاب میکنم و بعدش تاسف میخورم که لحظه رو خراب کردم.
شاید فکر کنید احتیاطه خب، اما در اصل حسش اینطوریه که داری اطرافیانت رو مجبور میکنی به طور مداوم درحال اطمینان بخشیدن به تو باشن که همه چی مرتبه... و این خسته کنندهاس...
حتی خود من خسته میشم از چیزی که هستم. چه برسه به بقیه...
☃7✍2🤝1
سوال مهمی که این مدت زیاد دارم اینه که چطوری میشه حال آدم ها رو خوب کرد؟
من انقدر نقش بازی کردم فکر میکنم نمیدونم أهمیت دادن واقعی چه شکلیه. میترسم درحال وانمود کردن باشم و وانمود لو میره. زیادهروی داره. خرده شیشه داره. خالص نیست.
میترسم دلیل اینکه تو انجامش موفق نیستم این باشه که درحال وانمود کردنم هنوز؟
گاهی هم برای خوب کردن حال آدم ها سعی میکنم مشکلات رو برعهده بگیرم تا یکی برای سرزنش باشه... چون راه دیگه ای برای کمک به ذهنم نمیرسه.
البته دیوارهای دفاعیم برابر اینکه همیشه من مقصر همه چیز بوده و هستم خیلی عجیبن. مثلاً وقتی باید بپذیرم خطا کردم نمیتونم بپذیرم. چون حس میکنم قصدم خوب بوده پس تقصیری ندارم.
اونوقت وقتای دیگه انقدر اصرار میکنم که تقصیر منه و عذر میخوام که یهو دورم تاریک میشه و من میمونم و کاسه کوزههایی که سرم شکسته شدن چون فکر کردم اگر تعارف بزنم که مقصر منم، طرف هم برمیگرده میگه نه، مقصر تو نیستی (یا حداقل هر دو مون هستیم) ولی خیر، بنظر میاد اون روش دیگه از مد افتاده 🙃
برای همین هر روز پذیرفتن تقصیر داره برام سختتر میشه. فقط وقتایی میپذیرم (تازه بازم صادقانه نیست) که فکر میکنم با پذیرفتنش میتونم یه دوستی رو نجات بدم یا یه دعوا رو تموم کنم...
یعنی روش سالم اتمام یه مشکل رو بلد نیستم. نهایتش بگم آره من اشتباه کردم، اینم یه ببخشید، تقدیم به شما بلکه موضوع جمع بشه بریم خانهمان 🤷♀
در نهایت خسته شدم از گفتن چیز اشتباهی... که بجای کمک، اوضاع رو خرابتر میکنه... فرمولی چیزی نداره یادبگیریم؟
من انقدر نقش بازی کردم فکر میکنم نمیدونم أهمیت دادن واقعی چه شکلیه. میترسم درحال وانمود کردن باشم و وانمود لو میره. زیادهروی داره. خرده شیشه داره. خالص نیست.
میترسم دلیل اینکه تو انجامش موفق نیستم این باشه که درحال وانمود کردنم هنوز؟
گاهی هم برای خوب کردن حال آدم ها سعی میکنم مشکلات رو برعهده بگیرم تا یکی برای سرزنش باشه... چون راه دیگه ای برای کمک به ذهنم نمیرسه.
البته دیوارهای دفاعیم برابر اینکه همیشه من مقصر همه چیز بوده و هستم خیلی عجیبن. مثلاً وقتی باید بپذیرم خطا کردم نمیتونم بپذیرم. چون حس میکنم قصدم خوب بوده پس تقصیری ندارم.
اونوقت وقتای دیگه انقدر اصرار میکنم که تقصیر منه و عذر میخوام که یهو دورم تاریک میشه و من میمونم و کاسه کوزههایی که سرم شکسته شدن چون فکر کردم اگر تعارف بزنم که مقصر منم، طرف هم برمیگرده میگه نه، مقصر تو نیستی (یا حداقل هر دو مون هستیم) ولی خیر، بنظر میاد اون روش دیگه از مد افتاده 🙃
برای همین هر روز پذیرفتن تقصیر داره برام سختتر میشه. فقط وقتایی میپذیرم (تازه بازم صادقانه نیست) که فکر میکنم با پذیرفتنش میتونم یه دوستی رو نجات بدم یا یه دعوا رو تموم کنم...
یعنی روش سالم اتمام یه مشکل رو بلد نیستم. نهایتش بگم آره من اشتباه کردم، اینم یه ببخشید، تقدیم به شما بلکه موضوع جمع بشه بریم خانهمان 🤷♀
در نهایت خسته شدم از گفتن چیز اشتباهی... که بجای کمک، اوضاع رو خرابتر میکنه... فرمولی چیزی نداره یادبگیریم؟
👾7👻1
چشـــم دکمهای ⚇_⚉
Rihanna – Only Girl (In The World)
اون موقع، خیلی بلاتکلیف بودم.
سال ۸۸ هنرستان تموم شده بود و یک سال بعد من مونده بودم میخوام چیکار کنم. زبانم تقریباً در حد آیلتس بود. فکر کردم شاید برم پیامنور زبان انگلیسی بخونم ولی چند جلسه رفتم و دیدم زبان تو دانشگاه اصلا چیزی نیست که فکر میکردم... و حالا بعدش رسید به بررسی دفترچههای علمیکاربردی و اینا که بحثش مال یه وقت دیگهاس...
اما یادمه اون زمان آزادی هام خیلی برام جذاب بودن... مثل اینکه هرساعتی (مسلما تا قبل از اذان خونه باشم) میرفتم برای کلاس های این پیام نور. مسیر BRT خور بود ولی هر وقت دیر میشد واسه خودم تاکسی دربست میگرفتم... اون موقع این آهنگ/این آلبوم ریحانا رو خیلی گوش میدادم...
•| #Mia 🐱
سال ۸۸ هنرستان تموم شده بود و یک سال بعد من مونده بودم میخوام چیکار کنم. زبانم تقریباً در حد آیلتس بود. فکر کردم شاید برم پیامنور زبان انگلیسی بخونم ولی چند جلسه رفتم و دیدم زبان تو دانشگاه اصلا چیزی نیست که فکر میکردم... و حالا بعدش رسید به بررسی دفترچههای علمیکاربردی و اینا که بحثش مال یه وقت دیگهاس...
اما یادمه اون زمان آزادی هام خیلی برام جذاب بودن... مثل اینکه هرساعتی (مسلما تا قبل از اذان خونه باشم) میرفتم برای کلاس های این پیام نور. مسیر BRT خور بود ولی هر وقت دیر میشد واسه خودم تاکسی دربست میگرفتم... اون موقع این آهنگ/این آلبوم ریحانا رو خیلی گوش میدادم...
•| #Mia 🐱
☃4
وقتی اینو میذاشتم پروفایلم، هنوز این اتفاقات اخیر نیافتاده بودن ولی کاش که واقعا این نفرین عملی شده بود چون دو - سه هفتهای میشه بخاطر چیزی که فکر میکردم ثوابه، عملا یکی از بهترین و قدیمی ترین دوستی هامو کباب کردم و ظاهرا هربار دهنم رو باز میکنم آتیش قضیه بیشتر باد میخوره و همه چی رو خاکستر میکنه 🌈🌱
آه واقعا چرا فکر کردم باید کمک کنم؟ چرا فکر کردم اصلا میتونم کمک کنم حتی...
بعدا نوشت: الان عکس ششمه
آه واقعا چرا فکر کردم باید کمک کنم؟ چرا فکر کردم اصلا میتونم کمک کنم حتی...
بعدا نوشت: الان عکس ششمه
☃10
🔒 A whisper message to frozen\_lily, Only he/she can open it.
ساعتم میگه ۳ ساعت دیگه باید بیدار بشم. حس میکنم داره باهام شوخی میکنه 🥲
بعداً نوشت: الآنم میگه ۲ ساعت 😭
بعداً نوشت: الآنم میگه ۲ ساعت 😭
☃5👻3
Forwarded from بقچه شیوا ≽ܫ≼ (Shiva)
ونگوگ تو نامهای به برادرش مینویسه:
با من طوری رفتار کردند که انگار قلب ندارم..!
با من طوری رفتار کردند که انگار قلب ندارم..!
✍7🤝1
از شدت خشم و اضطراب برای بار دهم در همین ماه ترکیدم و به روش آوردم داره به کاری مجبورم میکنه که نمیخوام...
بهش برخورد :»
بهش برخورد :»
👾14
بعضی وقتا تو کتم نمیره دنیایی که من دارم توش زندگی میکنم با دنیای ۹۰٪ آدم ها یکی باشه...
✍16🤝1