Challenge
2 subscribers
221 photos
3 videos
80 links
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وایب یه دهکده کوچیک میدی که توش پر از بچه های توپولو و مو مشکی آن.
https://t.me/Scuroedolce
Forwarded from کارگاهِ پیکاسو (𝘦𝘭𝘪𝘤𝘢𝘴𝘴𝘰)
گز نخواهی در تردّد هوش جان
کم فشار از این پنبه اندر گوش جان
تا کنی فهم آن معمّاهاش را
تا کنی ادراک رمز و فاش را
پس محل وحس گردد گوش جان
وحی چه بود گفتنی از حس نهان
گوش جان و چشم جان جز این حس است
گوش عقل و گوش ظنّ زین مفلس است
لفظ جبرم عشق را بی‌صبر کرد
و آنکه عاشق نیست جبس جبر کرد
این معیّت را حق است و جبر نیست
این تجلی مه است این ابر نیست
ور بود این جبر جبر عامه نیست
جبر آن امّاره‌ی خود کامه نیست
Forwarded from Probably there is a hero
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
غم پروریم حوصلۀ شرحِ قصه نیست
@Scuroedolce🤎
_ بهم بگو اون لحظه قراره تا ابد تو رگ‌های زمان باقی بمونه. من، تو و بادی که از پنجره می‌وزه و پرده‌های ابریشمی آبی رنگ رو تکون می‌ده. زمانی که حول ما حقیقت رو طی می‌کنه. بهم قول بده، قول بده این لحظه هیچوقت تموم نمی‌شه.

❁ August Malmström - Dancing Fairies

@Scuroedolce
La Campanella
Liszt
~ Scuroedolce
Forwarded from ⵢ 彩 🧻 #𝖢𝗁𝖺𝗅𝗅𝖾𝗇𝗀𝖾 ♡
Forwarded from 𝗰𝗵𝗮𝗹𝗹𝗲𝗻𝗴𝗲
🔒𝗳𝗼𝗿 𝘂: @scuroedolce
وایب روز ۱۴ جولای در محله تراستور و کافه محبوب شاعر های ایتالیایی که مثل پروانه به یاد معشوق های خودشون دور نور میرقصن
Forwarded from 𝚠𝚒𝚝𝚑𝚘𝚞𝚝 𝚖𝚎 (𝘊𝘛)
وایب نارنج
@Odineru
Forwarded from ◜𝐂𝗁𝖺𝗅𝗅𝖾𝗇𝗀𝖾◞
دیلی تو نارگیله، اما مزه‌ی شکلات همراه یه چای گرم کنار شومینه رو میده.
𓏲࣪ 神𝐅𝐨𝐫 𝐔: @Odineru !  ֶָ֪
Forwarded from ᩳֶָ 𝖢𝗁𝖺𝗅𝗅𝖾𝗇𝗀𝖾𝗌 ࣪ 🧁
Forwarded from ᩳֶָ 𝖢𝗁𝖺𝗅𝗅𝖾𝗇𝗀𝖾𝗌 ࣪ 🧁
@Odineru
ادواید ...
نمیتونستم تشخیص بدم این بوی عطر شیرینی که به مشامم میرسه برای تن و وجود خودشه یا عطری که زده
با همه وجود نفس میکشیدم کنارش بودنو
باد شدت گرفته بود و رقص موهای خرمایی رنگش با باد امان نمیداد چهرشو واضح ببینم
قاعدتا باید سرد میبود ولی من از گرما داشتم عرق میریختم
چی جز هیجان حضورش توی چند سانتی من میتونست انقدر گرمابخش باشه
دستام اضافی بودن
نمیدونستم کجا تکیه شون بدم که استرس علاقمو فاش نکنن
نفسم بالا نمیومد نمیتونستم چیزی بگم
اون حرف میزد و میخندید
انقدر لطیف بود که به نوازش کردنش رضا نمیدادم
اما بالاخره نتونستم طاقت بیارم و کشیدمش سمت خودم
طعم اون بوسه
طعم اون لحظه
نه انگار زمان و نگه داشتن و همه چیز شبیه یه عکس قدیمی ۳ در ۴ ثابت مونده بود
عطشم اروم نمیگرفت
من تشنه این خلقت بودم
𝙪𝙨 ♡