ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ...
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻭﺟﺪ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ؛
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻤﭽﻮن
ﺭﻭﺩ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺪﯾﻪﻣﺎﻥ
ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ...
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﻣﯿﺒﺮﺩ...
ﮔﺎﻫﯽ ﺟﺮﯾﺎﻧﺶ ﺗﻨﺪ ﻣﯿﺸﻮﺩ،
ﮔﺎﻩﮐﻨﺪ، ﮔﺎﻩ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﻨﺎﻇﺮ ﺯﯾﺒﺎ
ﻋﺒﻮﺭﻣﺎﻥ ﻣﯿﺪﻫﺪ، ﮔﺎﻩ ﺗﻠﺦ...
ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ
ﺧﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ...
ﺍﯾﻦ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺷﻨﺎﮔﺮﺍﻥ ﺧﻮﺑﯽ
ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺑﺪﯾﻢ ﺷﻨﺎﻭﺭﺭﻭﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﺟﻠﻮ ﺑﺮﻭﯾﻢ، ﻧﻪ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎﯼ ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﺑﺰﻧﯿﻢ
ﻭ ﻧﻪ ﺑﻪ ﻋﻤﻘﺶﺑﺮﻭﯾﻢ ﻭ ﻏﺮﻕ ﺷﻮﯾﻢ...
📚 @BooksCom
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻭﺟﺪ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ؛
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﯿﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻤﭽﻮن
ﺭﻭﺩ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﺪﯾﻪﻣﺎﻥ
ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ...
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﻣﯿﺒﺮﺩ...
ﮔﺎﻫﯽ ﺟﺮﯾﺎﻧﺶ ﺗﻨﺪ ﻣﯿﺸﻮﺩ،
ﮔﺎﻩﮐﻨﺪ، ﮔﺎﻩ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﻨﺎﻇﺮ ﺯﯾﺒﺎ
ﻋﺒﻮﺭﻣﺎﻥ ﻣﯿﺪﻫﺪ، ﮔﺎﻩ ﺗﻠﺦ...
ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ
ﺧﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ...
ﺍﯾﻦ ﻣﺎ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﺷﻨﺎﮔﺮﺍﻥ ﺧﻮﺑﯽ
ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺑﺪﯾﻢ ﺷﻨﺎﻭﺭﺭﻭﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ
ﺟﻠﻮ ﺑﺮﻭﯾﻢ، ﻧﻪ ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎﯼ ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﺑﺰﻧﯿﻢ
ﻭ ﻧﻪ ﺑﻪ ﻋﻤﻘﺶﺑﺮﻭﯾﻢ ﻭ ﻏﺮﻕ ﺷﻮﯾﻢ...
📚 @BooksCom
پانزده کلید خوشبختى 👌
1_ موهبتهای خود را شمارش کنید نه مشکلاتتان را.
2_ در لحظه زندگی کنید.
3_ بگویید دوستت دارم.
4_ بخشنده باشید نه گیرنده.
5_ در هر چیزی و هر کسی خوبیها را جستوجو کنید.
6_ هر روز دعا کنید.
7_ هر روز حداقل یک کار خوب انجام دهید.
8_ در زندگی اولویت داشته باشید.
9_ اجازه ندهید مسائل کوچک و خیالی شما را آزار دهد.
10_ عادت همین الآن انجامش بده را تمرین کن.
11_ زندگیتان را با خوبی پر کنید.
12_ خندیدن و گریه کردن را بیاموزید.
13_ لبخند بزنید تا دنیا به شما لبخند بزند.
14_ از هیچ چیز یا هیچ کس غیر خدا نترسید.
15_ در سختیها به او توکل کنید.
📚 @BooksCom
1_ موهبتهای خود را شمارش کنید نه مشکلاتتان را.
2_ در لحظه زندگی کنید.
3_ بگویید دوستت دارم.
4_ بخشنده باشید نه گیرنده.
5_ در هر چیزی و هر کسی خوبیها را جستوجو کنید.
6_ هر روز دعا کنید.
7_ هر روز حداقل یک کار خوب انجام دهید.
8_ در زندگی اولویت داشته باشید.
9_ اجازه ندهید مسائل کوچک و خیالی شما را آزار دهد.
10_ عادت همین الآن انجامش بده را تمرین کن.
11_ زندگیتان را با خوبی پر کنید.
12_ خندیدن و گریه کردن را بیاموزید.
13_ لبخند بزنید تا دنیا به شما لبخند بزند.
14_ از هیچ چیز یا هیچ کس غیر خدا نترسید.
15_ در سختیها به او توکل کنید.
📚 @BooksCom
❤1
وقتی بچه بودم به پدرم گفتم بالاخره یه روزی پولدار میشیم و یه خونه بزرگ میخریم. پدرم گفت: این ممکن نیست پسرم.
حالا امروز اون چیزا رو دارم، اما پدرم رو ندارم ...
📚 @BooksCom
حالا امروز اون چیزا رو دارم، اما پدرم رو ندارم ...
📚 @BooksCom
👍2
ده خصلت آدمای موفق:
۱.درگیر آدم های منفی نمیشوند
۲.در مورد دیگران غیبت نمیکنند
۳.وقت شناس هستند
۴.بدون انتظار میبخشند
۵.مثبت می اندیشند
۶.خود بزرگ بینی ندارند
۷.قدردان هستند
۸.مودب هستند
۹.بهانه تراشی نمیکنند
۱۰.بدون برنامه ریزی مهربانند، نه فقط با اشخاصی که برایشان نفع دارند
📚 @BooksCom
۱.درگیر آدم های منفی نمیشوند
۲.در مورد دیگران غیبت نمیکنند
۳.وقت شناس هستند
۴.بدون انتظار میبخشند
۵.مثبت می اندیشند
۶.خود بزرگ بینی ندارند
۷.قدردان هستند
۸.مودب هستند
۹.بهانه تراشی نمیکنند
۱۰.بدون برنامه ریزی مهربانند، نه فقط با اشخاصی که برایشان نفع دارند
📚 @BooksCom
👍1
سرخپوست پیری
برای کودکش از حقایق زندگی چنین گفت:
در وجود هر انسان،
همیشه مبارزه ایی وجود دارد...
مانند؛ مبارزه ی دو گرگ!
که یکی از گرگها سمبل بدیها
مثل، حسد، غرور، شهوت، تکبر، وخود خواهی
و دیگری
سمبل مهربانی، عشق، امید، وحقیقت است.
کودک پرسید:
پدر کدام گرگ پیروز میشود؟
پدرلبخندی زد و گفت؛
گرگی که تو به آن غذا میده
📚 @BooksCom
برای کودکش از حقایق زندگی چنین گفت:
در وجود هر انسان،
همیشه مبارزه ایی وجود دارد...
مانند؛ مبارزه ی دو گرگ!
که یکی از گرگها سمبل بدیها
مثل، حسد، غرور، شهوت، تکبر، وخود خواهی
و دیگری
سمبل مهربانی، عشق، امید، وحقیقت است.
کودک پرسید:
پدر کدام گرگ پیروز میشود؟
پدرلبخندی زد و گفت؛
گرگی که تو به آن غذا میده
📚 @BooksCom
👍1
هیچکس نمیداند این گزاره ی:
«زشته جلوی مردم» و
«باشه، ولی درست نیست»
چه موها که سپید نکرد، چه رگهای قلب که مسدود نکرد
چه عشقها که در درون خاموش کرد.
چه محرومیتها...چه ناکامیها...چه
خشمها... چه آرزوها...چه حسرتها...چه
حسرتها...در دلها انباشت.
کسی نمیداند این همه فشار خودخواسته
بر تن و روان و جان، چه عمرها که بر
باد نداد
اگر جوان است بگذار جوانی اش را کند
اگر بچه است بگذار کیفش را ببرد...
زشته بده مردم چی میگن، اینهارا بریزید دور
📚 @BooksCom
«زشته جلوی مردم» و
«باشه، ولی درست نیست»
چه موها که سپید نکرد، چه رگهای قلب که مسدود نکرد
چه عشقها که در درون خاموش کرد.
چه محرومیتها...چه ناکامیها...چه
خشمها... چه آرزوها...چه حسرتها...چه
حسرتها...در دلها انباشت.
کسی نمیداند این همه فشار خودخواسته
بر تن و روان و جان، چه عمرها که بر
باد نداد
اگر جوان است بگذار جوانی اش را کند
اگر بچه است بگذار کیفش را ببرد...
زشته بده مردم چی میگن، اینهارا بریزید دور
📚 @BooksCom
دنيا همين است
پوچ به اضافه پوچ
آخرش قابى مىشوى
روى شانه ديوار
آنوقت تازه همه مىگويند
خدا بيامرز آدم بدی نبود
📚 @BooksCom
پوچ به اضافه پوچ
آخرش قابى مىشوى
روى شانه ديوار
آنوقت تازه همه مىگويند
خدا بيامرز آدم بدی نبود
📚 @BooksCom
👍1
عاشق اگرمیشوید
عاشق رفتارآدمها نشوید
آدمهاگاهی
حالشان خوب است
گاهی بد
رفتارشان متاثر ازحالشان است
عاشق افکارشان شوید
افکارحتی در بدترین حالت
آدم هاهم تغییر نمیکند
📚 @BooksCom
عاشق رفتارآدمها نشوید
آدمهاگاهی
حالشان خوب است
گاهی بد
رفتارشان متاثر ازحالشان است
عاشق افکارشان شوید
افکارحتی در بدترین حالت
آدم هاهم تغییر نمیکند
📚 @BooksCom
👍1
زن اگر دوستت داشته باشد،
می تواند برای پاسخ به دعوت تو برای نوشیدن قهوه، از پاریس به دمشق بیاید؛
و اگر قلبش را به روی تو ببندد،
خسته تر از آن است که یک حبه قند با تو بخورد!
👤نزار قبانی
📚 @BooksCom
می تواند برای پاسخ به دعوت تو برای نوشیدن قهوه، از پاریس به دمشق بیاید؛
و اگر قلبش را به روی تو ببندد،
خسته تر از آن است که یک حبه قند با تو بخورد!
👤نزار قبانی
📚 @BooksCom
👍1
مشکل از اونجایی شروع میشه که اگه اصل جنس یه چیزی رو تجربه کنی و از دستش بدی، دیگه بقیهی جنسای کپی به چشمت نمیاد. اصلِ نگاه، اصل لبخند، اصل دلبری ..
📚 @BooksCom
📚 @BooksCom
👍2
هرگز به آدمهای مهربان زخم نزنید
آدمهای مهربان در مقابل خوبی هایِ یکطرفه
هرگز احساس حماقت نمیکنند
چون خوب بودن برای آنها عادت شده
آدم های مهربان از سر احتیاجشان مهربان نیستند
آنها دنیا را کوچکتر از آن میبینند که بدی کنند...
آدمهای مهربان خود انتخاب کرده اند
که نبینند نشنوند و به روی خود نیاورند نه اینکه نفهمند...
هزاران فریاد پشت سکوت آدمهای مهربان هست
سکوتشان را به پای بی عیب بودن خود نگذارید...
مهربان باشید با مهربانان
📚 @BooksCom
آدمهای مهربان در مقابل خوبی هایِ یکطرفه
هرگز احساس حماقت نمیکنند
چون خوب بودن برای آنها عادت شده
آدم های مهربان از سر احتیاجشان مهربان نیستند
آنها دنیا را کوچکتر از آن میبینند که بدی کنند...
آدمهای مهربان خود انتخاب کرده اند
که نبینند نشنوند و به روی خود نیاورند نه اینکه نفهمند...
هزاران فریاد پشت سکوت آدمهای مهربان هست
سکوتشان را به پای بی عیب بودن خود نگذارید...
مهربان باشید با مهربانان
📚 @BooksCom
👍2
کاش غارتگران ما هم کمی فهم داشتند
دزد باشعور
روزی دزدی در راهی "بسته ای" یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود.
آن شخص بسته را به صاحبش بازگرداند.
او را گفتند :
چرا این همه مال را از دست دادی؟
گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند
و من دزد مال او هستم، نه دزد دین!
اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال خللی می یافت،
آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است..!
📚 @BooksCom
دزد باشعور
روزی دزدی در راهی "بسته ای" یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود.
آن شخص بسته را به صاحبش بازگرداند.
او را گفتند :
چرا این همه مال را از دست دادی؟
گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند
و من دزد مال او هستم، نه دزد دین!
اگر آن را پس نمی دادم و عقیده صاحب آن مال خللی می یافت،
آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم و این کار دور از انصاف است..!
📚 @BooksCom
اگر در عالم فقط دو انسان باقی باشد و هر دو قدیس باشند ، بی گمان نمیتوانند به خوبی و خوشی با هم زندگی کنند ، چون حتما یکی از آنها سعی میکند دیگری را اصلاح کند!
#فرانک_اوکانر
📚 @BooksCom
#فرانک_اوکانر
📚 @BooksCom
👍2
حاكمي به مردمش گفت:
صادقانه مشكلات را بگوييد.
حسنك بلند شد و گفت:
گندم و شير كه گفتی چه شد؟
مسكن چه شد؟ كار چه شد؟
حاكم گفت:ممنونم كه مرا آگاه كردی
همه چيز درست ميشود
يكسال گذشت و دوباره حاكم گفت: صادقانه مشكلاتتان را بگوييد
كسی چيزی نگفت؛
كسی نگفت گندم و شير چه شد؛
كار و مسكن چه شد!
از ميان جمع یک نفر زیر لب گفت:
حسنك چه شد؟!
📚 @BooksCom
صادقانه مشكلات را بگوييد.
حسنك بلند شد و گفت:
گندم و شير كه گفتی چه شد؟
مسكن چه شد؟ كار چه شد؟
حاكم گفت:ممنونم كه مرا آگاه كردی
همه چيز درست ميشود
يكسال گذشت و دوباره حاكم گفت: صادقانه مشكلاتتان را بگوييد
كسی چيزی نگفت؛
كسی نگفت گندم و شير چه شد؛
كار و مسكن چه شد!
از ميان جمع یک نفر زیر لب گفت:
حسنك چه شد؟!
📚 @BooksCom
👍2
هیچ وقت
بیش از حد عاشق نباش؛
بیش از حد اعتماد نکن؛
و بیش از حد محبت نکن؛
چون همین بیش از حد؛
به تو بیش از حد آسیب می رسونه ...!
📚 @BooksCom
بیش از حد عاشق نباش؛
بیش از حد اعتماد نکن؛
و بیش از حد محبت نکن؛
چون همین بیش از حد؛
به تو بیش از حد آسیب می رسونه ...!
📚 @BooksCom
👍2
زجرآور است...
این تصور که،
کسی را که امروز حاضری
جانت را برایش بدهی،
چند ماه بعد برای ندیدنش
راهت را در خیابان کج کنی!
👤آلن دوباتن
📚 @BooksCom
این تصور که،
کسی را که امروز حاضری
جانت را برایش بدهی،
چند ماه بعد برای ندیدنش
راهت را در خیابان کج کنی!
👤آلن دوباتن
📚 @BooksCom
👍2
آدم ها باید توی زندگیشان پای خیلی چیزها بایستند.
پای حرف هایی که می زنند، قول هایی که می دهند، اشتباهاتی که می کنند، احساساتی که بروز می دهند، نگاه هایی که از عمق جان می کنند، دوستت دارم هایی که می گویند، زندگی هایی که می بخشند، و عشق هایی که نثار می کنند...آدم ها باید توی زندگیشان پای انتخاب هایشان بایستند. زندگی مواجهه ی ابدی آدم هاست با انتخاب هایشان…
📚 @BooksCom
پای حرف هایی که می زنند، قول هایی که می دهند، اشتباهاتی که می کنند، احساساتی که بروز می دهند، نگاه هایی که از عمق جان می کنند، دوستت دارم هایی که می گویند، زندگی هایی که می بخشند، و عشق هایی که نثار می کنند...آدم ها باید توی زندگیشان پای انتخاب هایشان بایستند. زندگی مواجهه ی ابدی آدم هاست با انتخاب هایشان…
📚 @BooksCom
👍1
معلم پای تخته نوشت یک با یک برابر است....
یکی از دانش آموز ها بلند شد و گفت:
آقا اجازه یک با یک برابر نیست...
معلم که بهش بر خورده بود گفت:
بیا پای تخته ثابت کن یک با یک برابر نیست... اگه ثابت نکنی پیش بچه ها به فلک میبندمت....
دانش آموز با پای لرزون رفت پای تخته و گفت:
آقا من هشت سالمه علی هم هشت سالشه.... شب وقتی پدر علی میاد خونه با علی بازی میکنه اما پدر من شبها هر شب من و کتک میزنه....
چرا علی بعد از اینکه از مدرسه میره خونه میره تو کوچه بازی میکنه اما من بعد از مدرسه باید برم ترازومو بر دارم برم رو پل کار کنم....
محسن مثل من 8سالشه چرا از خونه محسن همیشه بوی برنج میاد اما ما همیشه شب ها گرسنه میخوابیم....
شایان مثل من 8سالشه چرا اون هر 3ماه یک بار کفش میخره و اما من 3سال یه کفش و میپوشم...
حمید مثل من 8سالشه چرا همیشه بعد از مدرسه با مادرش میرن پارک اما من باید برم پاهای مادر مریضم و ماساژ بدم و...
معلم اشکهاش و پاک کردو رفت پای تخته و تخته رو پاک کردو نوشت...
یک با یک برابر نیست
📚 @BooksCom
یکی از دانش آموز ها بلند شد و گفت:
آقا اجازه یک با یک برابر نیست...
معلم که بهش بر خورده بود گفت:
بیا پای تخته ثابت کن یک با یک برابر نیست... اگه ثابت نکنی پیش بچه ها به فلک میبندمت....
دانش آموز با پای لرزون رفت پای تخته و گفت:
آقا من هشت سالمه علی هم هشت سالشه.... شب وقتی پدر علی میاد خونه با علی بازی میکنه اما پدر من شبها هر شب من و کتک میزنه....
چرا علی بعد از اینکه از مدرسه میره خونه میره تو کوچه بازی میکنه اما من بعد از مدرسه باید برم ترازومو بر دارم برم رو پل کار کنم....
محسن مثل من 8سالشه چرا از خونه محسن همیشه بوی برنج میاد اما ما همیشه شب ها گرسنه میخوابیم....
شایان مثل من 8سالشه چرا اون هر 3ماه یک بار کفش میخره و اما من 3سال یه کفش و میپوشم...
حمید مثل من 8سالشه چرا همیشه بعد از مدرسه با مادرش میرن پارک اما من باید برم پاهای مادر مریضم و ماساژ بدم و...
معلم اشکهاش و پاک کردو رفت پای تخته و تخته رو پاک کردو نوشت...
یک با یک برابر نیست
📚 @BooksCom
👍1