صبور
مثل درختی که در آتش میسوزد
و توانِ گریختن ندارد
حیرتزده چون گوزنی
که شاخهای بلند
در شاخه گرفتارش کردهاند
این روزها این چنینیم...!
👤 شمس لنگرودی
📚 @BooksCom
مثل درختی که در آتش میسوزد
و توانِ گریختن ندارد
حیرتزده چون گوزنی
که شاخهای بلند
در شاخه گرفتارش کردهاند
این روزها این چنینیم...!
👤 شمس لنگرودی
📚 @BooksCom
به ما یاد ندادن خودمون باشیم
فقط ازمون خواستن "بهترین" باشیم
زیباترین صورت
ایده آل ترین اندام
منطقی ترین ازدواج
بی نقص ترین رابطه
بهترین خونه
بالاترین نمره
میلیونی ترین درآمد
یه روز که زیر بار این همه "ترین" له شدیم
شاید اون موقع بقیه بفهمن که
"خودت" بودن بهتر از "ترین" بودنه.
📚 @BooksCom
فقط ازمون خواستن "بهترین" باشیم
زیباترین صورت
ایده آل ترین اندام
منطقی ترین ازدواج
بی نقص ترین رابطه
بهترین خونه
بالاترین نمره
میلیونی ترین درآمد
یه روز که زیر بار این همه "ترین" له شدیم
شاید اون موقع بقیه بفهمن که
"خودت" بودن بهتر از "ترین" بودنه.
📚 @BooksCom
مردم اینجا چقدر مهربانند...
دیدند کفش ندارم
برایم پاپوش دوختند؛؛
دیدند سرما میخورم سرم کلاه گذاشتند،،
و چون برایم تنگ بود کلاه گشادتری
و دیدند هوا گرم شد
پس کلاهم را برداشتند
و چون دیدند لباسم کهنه و پاره است
به من وصله چسباندند
و چون از رفتارم فهمیدند که
سواد ندارم محبت کردند و
حسابم را رسیدند .
خواستم در این مهربانکده خانه بسازم
نانم را آجر کردند
گفتند کلبه بساز...
📚 @BooksCom
دیدند کفش ندارم
برایم پاپوش دوختند؛؛
دیدند سرما میخورم سرم کلاه گذاشتند،،
و چون برایم تنگ بود کلاه گشادتری
و دیدند هوا گرم شد
پس کلاهم را برداشتند
و چون دیدند لباسم کهنه و پاره است
به من وصله چسباندند
و چون از رفتارم فهمیدند که
سواد ندارم محبت کردند و
حسابم را رسیدند .
خواستم در این مهربانکده خانه بسازم
نانم را آجر کردند
گفتند کلبه بساز...
📚 @BooksCom
یک عده را باید نگه داشت.
نباید رها کرد به امانِ خدا تا ببینی قسمتت هستند یا نه!
گاهی قسمت، دست گذاشته زیرِ چانه اش
که ببیند آدم چه میکند، تا کجا پیش میرود...
سر به سرِ آدم میگذارد، دور میکند.
قایم میکند پشتش و میگوید : باد برد ..
تا ببیند چقدر دنبالش میروی. چقدر پی اش را میگیری
که داشته باشی اش، که نگذاری بی هوا برود ...
هر چیزی را نباید رها کرد به امیدِ قسمت!
خودِ قسمت هم گاهی امیدش به آدم هاست ..
و زیرِ لب میگوید : چه بر سرِ بودنِ هم میآورید ..
حواس پرتی ها و رها کردن هایمان را گردنِ قسمت نیندازیم ...
📚 @BooksCom
نباید رها کرد به امانِ خدا تا ببینی قسمتت هستند یا نه!
گاهی قسمت، دست گذاشته زیرِ چانه اش
که ببیند آدم چه میکند، تا کجا پیش میرود...
سر به سرِ آدم میگذارد، دور میکند.
قایم میکند پشتش و میگوید : باد برد ..
تا ببیند چقدر دنبالش میروی. چقدر پی اش را میگیری
که داشته باشی اش، که نگذاری بی هوا برود ...
هر چیزی را نباید رها کرد به امیدِ قسمت!
خودِ قسمت هم گاهی امیدش به آدم هاست ..
و زیرِ لب میگوید : چه بر سرِ بودنِ هم میآورید ..
حواس پرتی ها و رها کردن هایمان را گردنِ قسمت نیندازیم ...
📚 @BooksCom
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شازده کوچولو :
" آخرشم اونایی واسم میمونن که اصن روشون حساب باز نکرده بودم و گذاشته بودمشون حاشیهی زندگیم ...
روباه روزنامه روی میز رو برداشت ،
عینکشو زد و گفت :
" اونا هم منتظرن بیاریشون وسط که برَن !"
📚 @BooksCom
" آخرشم اونایی واسم میمونن که اصن روشون حساب باز نکرده بودم و گذاشته بودمشون حاشیهی زندگیم ...
روباه روزنامه روی میز رو برداشت ،
عینکشو زد و گفت :
" اونا هم منتظرن بیاریشون وسط که برَن !"
📚 @BooksCom
آدم در روز کلی کلمه میشنود ؛
بعضی کلمهها آبادت میکنند و بعضی خراب !
بعضی کلمهها جنسیت دارند ، بعضیها هم شخصیت دارند. مونثاند و لطیف یا مذکر و خشن !
کلمهها وزن و مزه هم دارند ، وزن بعضیهایشان زیاد است و مزهی بعضیهایشان تلخ ... بعضیهایشان قلع و قمع میکنند ، بعضیهایشان نوازشت ...
شنیدن جملهی «جای طرف خالی !» ، همیشه غمگینم میکند. یادآوری میکند یکی باید باشد و نیست. حس میکنم جای های خالی دلم زیاد شده ...
نفسم را بیرون میدهم و میگویم : «جای خالی بعضی آدمها با هیچ چیز پر نمیشود ...!»
👤 مريم سميع زادگان
📚 @BooksCom
بعضی کلمهها آبادت میکنند و بعضی خراب !
بعضی کلمهها جنسیت دارند ، بعضیها هم شخصیت دارند. مونثاند و لطیف یا مذکر و خشن !
کلمهها وزن و مزه هم دارند ، وزن بعضیهایشان زیاد است و مزهی بعضیهایشان تلخ ... بعضیهایشان قلع و قمع میکنند ، بعضیهایشان نوازشت ...
شنیدن جملهی «جای طرف خالی !» ، همیشه غمگینم میکند. یادآوری میکند یکی باید باشد و نیست. حس میکنم جای های خالی دلم زیاد شده ...
نفسم را بیرون میدهم و میگویم : «جای خالی بعضی آدمها با هیچ چیز پر نمیشود ...!»
👤 مريم سميع زادگان
📚 @BooksCom
ﺩﻧﯿﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﺟﺰ ﭘﮋﻭﺍﮎ ﻧﯿﺴﺖ !
یادمان باشد.
زندگی انعکاس رفتار ما است !
انعکاس من بر من..
پس حواسمان باشد
بهترین باشیم
تا بهترین دریافت کنیم !
📚 @BooksCom
یادمان باشد.
زندگی انعکاس رفتار ما است !
انعکاس من بر من..
پس حواسمان باشد
بهترین باشیم
تا بهترین دریافت کنیم !
📚 @BooksCom
❤1👍1
دوستی می گفت؛ بچه که بودم، یه جوجه داشتم. خیلی دوستش داشتم.
یه روز گرفتمش جلو صورتم باهاش حرف بزنم
که یهو
نوک زد توی چشمم.
خیلی دردم اومد.
تو عالم بچگی کلی بهش فحش دادم.
اما الان میفهمم که تقصیر اون نبود!
تقصیر خودم بود!
هر وقت کسی که شعور و فهم درستی نداره رو به خودت نزدیک کنی حتما بهت آسیب میزنه!
این یه قانونه...!!
📚 @BooksCom
یه روز گرفتمش جلو صورتم باهاش حرف بزنم
که یهو
نوک زد توی چشمم.
خیلی دردم اومد.
تو عالم بچگی کلی بهش فحش دادم.
اما الان میفهمم که تقصیر اون نبود!
تقصیر خودم بود!
هر وقت کسی که شعور و فهم درستی نداره رو به خودت نزدیک کنی حتما بهت آسیب میزنه!
این یه قانونه...!!
📚 @BooksCom
👍1
انشايم كه تمام شد،
معلم با خط كش چوبی اش زد پشتِ دستم و گفت:
"جمله هايت زيباست ...
گفتم:
"اجازه آقا؟!
پس چرا می زنيد؟!"
نگاهم كرد،
پوزخندِ تلخی زد و گفت:
ميزنم تا همیشه يادت بماند،
خوب نوشتن و
زيبا فكر كردن در اين دنيا، تاوان دارد!"
📚 @BooksCom
معلم با خط كش چوبی اش زد پشتِ دستم و گفت:
"جمله هايت زيباست ...
گفتم:
"اجازه آقا؟!
پس چرا می زنيد؟!"
نگاهم كرد،
پوزخندِ تلخی زد و گفت:
ميزنم تا همیشه يادت بماند،
خوب نوشتن و
زيبا فكر كردن در اين دنيا، تاوان دارد!"
📚 @BooksCom
👍1
ز سرنوشت غمگين مباش !
چه بسا سگ هايي بر روي اجساد شير هاي جنگل سبز رقصيدند
شادي كردند و خود را بزرگ پنداشتند
ولــے
نمي دانستند شير؛شير مي ماند
و سگ ؛سگ
📚 @BooksCom
چه بسا سگ هايي بر روي اجساد شير هاي جنگل سبز رقصيدند
شادي كردند و خود را بزرگ پنداشتند
ولــے
نمي دانستند شير؛شير مي ماند
و سگ ؛سگ
📚 @BooksCom
اگر کسی را دیدید که از کوچکترین
چیزها لذت می برد
محو طبیعت می شود، کمتر
سخت می گیرد، می بخشد
می خندد، می خنداند
و با خودش در یک صلح درونییست
او نه بی مشکل است نه شیرین مغز!
او طوفان های هولناکی را در زندگی
پشت سر گذاشته و قدر آنچه امروز
دارد را می داند.
او یاد گرفته است که لحظه
به لحظه ی زندگی را در آغوش بگیرد
📚 @BooksCom
چیزها لذت می برد
محو طبیعت می شود، کمتر
سخت می گیرد، می بخشد
می خندد، می خنداند
و با خودش در یک صلح درونییست
او نه بی مشکل است نه شیرین مغز!
او طوفان های هولناکی را در زندگی
پشت سر گذاشته و قدر آنچه امروز
دارد را می داند.
او یاد گرفته است که لحظه
به لحظه ی زندگی را در آغوش بگیرد
📚 @BooksCom
تو زندگیت هر وقت به دوراهی رسیدی
نگاه نکن کدوم راه راحت تره یا سخت تر
ببین کدومشون تو رو چند کیلومتر جلوتر میندازه
نگو کدوم راه راحت تره ببین با کدوم راه موفق تری ...
📚 @BooksCom
نگاه نکن کدوم راه راحت تره یا سخت تر
ببین کدومشون تو رو چند کیلومتر جلوتر میندازه
نگو کدوم راه راحت تره ببین با کدوم راه موفق تری ...
📚 @BooksCom
ﮐﻔﺶ ﮐﻮﺩﮐﻲ ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ .
ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ :
ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ ...
ﺁنطﺮﻑ ﺗﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﯿﺪ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ
ﺭﻭﯼ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎﻧﻮﺷﺖ :
ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪ ...
ﺟﻮﺍﻧﻲ ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻮﺷﺖ :
ﺩﺭﻳﺎﻱ ﻗﺎﺗﻞ ...
ﭘﻴﺮﻣﺮﺩﻱ ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪﻱ ﺻﻴﺪ ﻛﺮﺩ ﻧﻮﺷﺖ :
ﺩﺭﻳﺎﻱ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ..
ﻣﻮﺟﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﺴﺖ .
ﺩﺭﯾﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ :
" ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻧﻜﻦ ﺍﮔﺮﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺷﯽ".
📚 @BooksCom
ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ :
ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ ...
ﺁنطﺮﻑ ﺗﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﯿﺪ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ
ﺭﻭﯼ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎﻧﻮﺷﺖ :
ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪ ...
ﺟﻮﺍﻧﻲ ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻮﺷﺖ :
ﺩﺭﻳﺎﻱ ﻗﺎﺗﻞ ...
ﭘﻴﺮﻣﺮﺩﻱ ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪﻱ ﺻﻴﺪ ﻛﺮﺩ ﻧﻮﺷﺖ :
ﺩﺭﻳﺎﻱ ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ..
ﻣﻮﺟﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﺴﺖ .
ﺩﺭﯾﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ :
" ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻧﻜﻦ ﺍﮔﺮﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺷﯽ".
📚 @BooksCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با دیدنش یه چیزی درونم ترک خورد...
دیر نکنید ...
قدر بدونید همدیگه رو...
عکسها و آلبوم ها بیرحم ترینن ...
📚 @BooksCom
دیر نکنید ...
قدر بدونید همدیگه رو...
عکسها و آلبوم ها بیرحم ترینن ...
📚 @BooksCom
من از آن تافته های جدابافته نبودم که هر توهینی را ببخشایم
اما همیشه در آخر کار آن را از یاد می بردم. آن کس که تصور میکرد که من از او نفرت دارم چون می دید که با لبخندی صمیمی به او سلام می گویم غرق در شگفتی می شد و نمی توانست باور کند.
در این حال، برحسب خلق و خوی خودش، یا بزرگواریم را تحسین و یا بی غیرتی ام را تحقیر می کرد، بی آنکه فکر کند که انگیزه من ساده تر از اینها بوده است
من همه چیز حتی نام او را از یاد برده بودم...
👤#آلبر_کامو
📚 @BooksCom
اما همیشه در آخر کار آن را از یاد می بردم. آن کس که تصور میکرد که من از او نفرت دارم چون می دید که با لبخندی صمیمی به او سلام می گویم غرق در شگفتی می شد و نمی توانست باور کند.
در این حال، برحسب خلق و خوی خودش، یا بزرگواریم را تحسین و یا بی غیرتی ام را تحقیر می کرد، بی آنکه فکر کند که انگیزه من ساده تر از اینها بوده است
من همه چیز حتی نام او را از یاد برده بودم...
👤#آلبر_کامو
📚 @BooksCom
مردم هر كدام آرزويی دارند ؛
يكی مال می خواهد
یكی جمال
و ديگری افتخار
ولی به نظر من دوست خوب از تمام اينها بهتر است."
هيچكس روزیکه در بستر مرگ بود آرزو نكرد
كه كاش بيشتر كار كرده بود و ثروت انباشته بود.
اما بسياري آرزو كردند كه كاش
با دوستانشان مهربانتر بودند...
📚 @BooksCom
يكی مال می خواهد
یكی جمال
و ديگری افتخار
ولی به نظر من دوست خوب از تمام اينها بهتر است."
هيچكس روزیکه در بستر مرگ بود آرزو نكرد
كه كاش بيشتر كار كرده بود و ثروت انباشته بود.
اما بسياري آرزو كردند كه كاش
با دوستانشان مهربانتر بودند...
📚 @BooksCom
بِهِت یک نصیحت میکنم؛
شایدم یک وصیّت!
«آن چیست؟»
«روزشماری مکن!
حتّی اگر فکر میکنی در مهلکه افتادهای روزشماری مکن!
حالا هم لحظه شماری مکن!
شب نمیتواند تمام نشود.
طبیعت شب آن است که برود رو به صبح.
نمیتواند یکجا بماند.
مجبور است بگذرد.
اما وقتی تو ذهنت را اسیر گذر لحظهها کنی،
خودت گذر لحظهها را سنگین و سنگینتر میکنی؛
بگذار شب هم راه خودش را برود ...»
📚 طریق بسمل شدن
✍ #محمود_دولت_آبادی
📚 @BooksCom
بِهِت یک نصیحت میکنم؛
شایدم یک وصیّت!
«آن چیست؟»
«روزشماری مکن!
حتّی اگر فکر میکنی در مهلکه افتادهای روزشماری مکن!
حالا هم لحظه شماری مکن!
شب نمیتواند تمام نشود.
طبیعت شب آن است که برود رو به صبح.
نمیتواند یکجا بماند.
مجبور است بگذرد.
اما وقتی تو ذهنت را اسیر گذر لحظهها کنی،
خودت گذر لحظهها را سنگین و سنگینتر میکنی؛
بگذار شب هم راه خودش را برود ...»
📚 طریق بسمل شدن
✍ #محمود_دولت_آبادی
📚 @BooksCom
گاهی خدا برایت
همه پنجره ها را می بندد
و همه درها را قفل میکند،
زیباست اگر
فکر کنی آن بیرون
هوا طوفانیست،
و خدا در حال مراقبت از توست…
📚 @BooksCom
همه پنجره ها را می بندد
و همه درها را قفل میکند،
زیباست اگر
فکر کنی آن بیرون
هوا طوفانیست،
و خدا در حال مراقبت از توست…
📚 @BooksCom
👍1