BOOK | کتاب
52.7K subscribers
13.5K photos
1.21K videos
4 files
171 links
📚علاقه ما به دانستن، بلای خانمان سوزِ دشمنان ماست...

.
.
.
.
.
.

.
Download Telegram
کشنده ترین نیش،
مال مار و عقرب نیست
بلکه نیش زبانی هست که مستقیم
قلب را میزنـد و اعصاب
و سرنوشت انسان را دگرگون می کند..
مواظب گفته هایمان در زندگی باشیم.

#الهی_قمشه_ای

📚 @BooksCom
ﺍﯼ ﺩﯾﺪﻩ ﺧﻮﻥ ﺑﺒﺎﺭ ﮐﻪ ﯾﮏ ﻣﻠﺘﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ
ﺭﻓﺘﻪ ﺳﺖ ﻭ ﻣﻦ ﺩﻭ ﺩﯾﺪﻩ ﯼ ﺑﯿﺪﺍﺭﻡ ﺁﺭﺯﻭﺳﺖ
ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻫﺮ ﮐﻪ ﮔﺸﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺩﺍﺭ
ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻭ ﺯﻧﺪﮔﺎﻧﯽ ﺑﯽ ﺩﺍﺭﻡ ﺁﺭﺯﻭﺳﺖ
#ﻋﺎﺭﻑ_ﻗﺰﻭﯾﻨﯽ

📚 @BooksCom
بهلول با چوبی بلند بر قبرهای گورستانی می زد. پرسیدند: چرا چنین می کنی؟ گفت: صاحب این قبر دروغگوست، چون تا وقتی در دنیا بود، دائم می گفت: باغِ من، خانۀ من، زمینِ من و ... ولی حالا همه را گذاشته و رفته است و هیچیک از آنها مال او نیست. برای رسیدن به آرامش حقیقی، باید به این باور برسیم که همۀ ما در این دنیا فقط امانتداریم.

📚 @BooksCom
حکایت ...

میگویند مردی روستایی با چند الاغش وارد شهر شد. هنگامی که کارش تمام شد و خواست به روستا بازگردد، الاغ ها را سرشماری کرد. دست بر قضا سه رأس از الاغ ها را نیافت. سراسیمه به سراغ اهالی رفت و سراغ الاغ های گمشده را گرفت. از قرار معلوم کسی الاغ ها را ندیده بود. نزدیک ظهر، در حالی که مرد روستایی خسته و ناامید شده بود، رهگذری به او پیشنهاد کرد، وقت نماز سری به مسجد جامع شهر بزند و از امام جماعت بخواهد تا بالای منبر از جمعیت نمازخوان کسب اطلاع کند. مرد روستایی همین کار را کرد.
امام جماعت از باب خیر و مهمان دوستی، نماز اول را که خواند بالای منبر رفت و از آن جا که مردی نکته دان و آگاه بود، رو به جماعت کرد و گفت: «آهای مردم در میان شما کسی هست که از مال دنیا بیزار باشد؟»
خشکه مقدسی از جا برخاست و گفت: «من!»
امام جماعت بار دیگر بانگ برآورد: «آهای مردم! در میان شما کسی هست که از صورت زیبا ناخشنود شود؟»
خشکه مقدس دیگر برخاست و گفت: «من!»
امام جماعت بار سوم گفت: «آهای مردم! کسی در میان شما هست که از آوای خوش متنفر باشد؟»
خشکه مقدس دیگری بر پا ایستاد و گفت: «من!»
سپس امام جماعت رو به مرد روستایی کرد و گفت: «بفرما! سه تا خرت پیدا شد. بردار و برو.»

📚 @BooksCom
Forwarded from هیچ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خداوند گاهی دوست داره معجزاتش رو با دستای ما به نمایش بگذاره دلش میخواد ما که اشرف مخلوقات نامیده شدیم نماینده‌اش باشیم برای انجام اموری که مقرر کرده.

@Hich6o
چیزی که باعث غرق شدنت میشه افتادن توی آب نیست؛ موندن زیر آب و بالا نیومدنه...
«مراقب باشیم در اشتباهات خودمون نمونیم»

📚 @BooksCom
بيش از اندازه دوست داشتن
بيماریست؛

نبايد بيش از اندازه دوست داشت.
مردم به آن احتياج ندارند،
مزاحم شان می شود...

📚 @BooksCom
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استاد انوشه در پخش زنده شبکه دو، دعایی در حق مردم ایران کرد که باید تک تک کلماتش را با آب طلا نوشت!

این دعای زیبا را تقدیم به
عزیزترین های زندگی تان کنید!🙏

📚 @BooksCom
شیخ ابوالحسن خرقانی گفت:
جواب دو نفر مرا سخت تڪان داد.

اول: مرد فاسدی از ڪنارم گذشت و من گوشه ی لباسم را جمع ڪردم تا به او نخورد.

او گفت: ای شیخ، خدا میداند ڪه فردا حالِ ما چه خواهد شد.

دوم: مستی دیدم ڪه افتان و خیزان در جاده اى گل آلود میرفت. به او گفتم: قدم ثابت بردار تا نلغزی. گفت: من بلغزم باڪی نیست، بهوش باش تو نلغزی #شیخ؛ ڪه جماعتی از پی تو خواهند لغزید.

📚 @BooksCom
شاه بخشید، وزیر نبخشید

شاه عباس دوم، پسر بزرگش"شاه سلیمان" بر تخت سلطنت نشست. وی وزیر مقتدر و کاردانی به نام شیخ علی خان زنگنه داشت که فرمانروای حقیقی ایران به شمار می رفت و چون شاه صفوی خوش گذران بود، همه ی امور مملکتی را او اداره می کرد.
شیخ علی خان شب ها با لباس مبدل به محلات و اماکن عمومی شهر می رفت تا از اوضاع مملکت با خبر شود. بناها و کاروان سراهای متعددی به فرمان او در گوشه و کنار ایران ساخته شده است که امروز به غلط "شاه عباسی" نامیده می شوند.
شیخ علی خان با وجود قهر شاه سلیمان شخصیت خود را حفظ می کرد و تسلیم هوس بازی های او نمی شد.
یکی از عادات شاه سلیمان این بود که در مجالس عیش و طرب شبانه، هنگامی که سرش از باده ی ناب گرم می شد، دیگ کرم و بخشش او به جوش می آمد و برای رقاصه ها و مغنیان مجلس مبالغ هنگفتی حواله صادر می کرد که صبح بروند و از شیخ علی خان بگیرند.
هنگامی که فردا، حواله های صادر شده را نزد شیخ علی خان می بردند، او همه را به بهانه ی آن که چنین اعتباری در خزانه موجود نیست، بی پاسخ می گذاشت.
از آن تاریخ است که عبارت" شاه می بخشد،شیخ علی خان نمی بخشد" در میان مردم اصطلاح شده است.

📚منبع: سیاست و اقتصاد عصر صفوی، ابراهیم باستانی پاریزی

📚 @BooksCom
BOOK | کتاب
همه میخوان حقیقت رو بشنون ولی هیچکس نمیخواد صادق باشه. #موفقیت 📚 @BooksCom
برای رشد و ترقی باید درد متحمل بشی،
تغییر دردناکه، ولی هیچی دردناک تر از اون نیس که جایی گیر کنی که بهش تعلق نداری.

#موفقیت
📚 @BooksCom
ملا نصرالدین پول یکی رو نمی داد ، یارو میره دم در ملا، زن ملا در میاد میگه ملا رفته بازار تخم خار بخره ، ببره بپاشه کوه ، خارها در بیان ، بهار چوپان ببره گوسفنداش رو کوه بچرونه ، پشم گوسفند بگیره به خارها ، ملا بره پشم ها رو جمع کنه ، بیاره من بریسم ، نخ کنم ، ببره بفروشه بیاریم پول تو رو بدیم .

حکایتِ بعضیاس که موقع پول گرفتن از زیر سنگم شده پیدات میکنن ولی وقتی میخوان پس بدن اینجوری بازی در میارن :))

📚 @BooksCom
زیبایی ها را چشم میبیند
و مهربانی ها را دل !
چشم فراموش میکند
اما دل هرگز !
پس بدان که تا زمانی
دل زنده است
فراموش نخواهی شد …

📚 @BooksCom
در کودکی آرزویمان بزرگ شدن است
در مدرسه، تمام شدن درسمان
در دانشگاه، گرفتن مدرک
در عاشقی، ازدواج کردن
و...

موجودات عجیبی هستیم
آرزویمان تمام شدن بهترین روزهای زندگیمان است

📚 @BooksCom
از شیخ بهایی پرسیدند:
"سخت می گذرد" چه باید کرد؟

گفت: خودت که می گویی
سخت "مــــی گذرد"

سخت که "نمی ماند"!
پس خـــــــــدارا شکر که
"می گذرد" و "نمــی ماند".
امروزت خوب یا بد "گذشت"
و فردا روز دیــــــــــگری است...
قدری شادی با خود به خانه ببر...

راه خانه ات را که یاد گرفت،
فردا با پای خودش می آید.

📚 @BooksCom
به ماه رمضان نزدیک میشویم
سعی کنیم روزه بگیریم
ﺭﻭﺯﻩ ﯼ ﭘﺮﻫﯿﺰ
ﭘﺮﻫﯿﺰ ﺍﺯ ﻗﻀﺎﻭﺕ،ﺍﺯ ﺩﺭوغ
ﺍﺯ ﺭﯾﺎ ،ﺍﺯ ﺗﻬﻤﺖ،ﺩﻭﺭﻭﯾﯽ
ﺍﺯ ﻧﯿﺮﻧﮓ ،از کینه از کینه،و از کینه
ﻭﮔﺮﻧﻪ ﺗﺎ ﺑﻮﺩﻩ
ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ
ﻭﻟﯽ ﻫﺮﮔﺰ ﺭﻭﺯﻩ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﻧﺪ

📚 @BooksCom
تعریف‌ها و انتقادهایى
كه از تو می‌شود
هر دو را بپذیر
براى رشد یک گل،
هم خورشید لازم است
و هم باران🌷

📚 @BooksCom
خوشبختی دیگران ...
هرگز کم نمی کند از " خوشبختی تو "

و ثروت آنان ..!!
هرگز کم نمی کند " رزق تو را "
و صحت آنان ...
هرگز نمی گیرد " سلامتی تو را "

پس مهربان باش..
و آرزو کن برای دیگران ...
آنچه را که آرزو می کنی "برای خودت"

📚 @BooksCom
ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﻮﺩﻥ
ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺧﺎﺻﯽ ﻧﯿﺴﺖ!

ﻣﻮﺳﯿﻘﯽِ ﺑﺎﺭﺍﻥ
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﻟﺨﻮﺷﯽ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ
ﺳﻼﻣﯽ ﺑﻪ ﭘﺪﺭ
ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ
ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﻮﺩﻥ،
ﺁﻏﻮﺵ ﯾﮏ ﻣﺎﺩﺭ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ
ﺳﻮﺍﺭﯼ ﺭﻭﯼ ﻣﻮﺝ ﺧﯿﺎﻝ
ﻧﺸﺴﺘﻦ ﮐﻨﺎﺭ ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﻫﺎ
ﺭﻓﺘﻦ ﻣﯿﺎﻥ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ
ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﺑﻮﺩﻥ،
ﯾﮏ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﮐﻮﭼﮏ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ

📚 @BooksCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این پندها و توصیه های طلایی را در گالری گوشی تان ذخیره کنید و مادام العمر روزی یک بار گوش کنید! این بهترین ۳ دقیقه ای بود که تا حالا از صدا و سیمای ما پخش شده است و هیچ کدام از ما تاکنون نشنیده ایم! مطالبی آموزنده و شنیدنی که هرگز در هیچ مدرسه و دانشگاهی به ما یاد ندادند! اگر این پندها را گوش نکنید بعدا تاسف خواهید خورد! بعد دیدن برای همه ارسال کنید!

📚 @BooksCom
👍1
از دل برود هر آن که از دیده برفت...

داستان ضرب المثل:

ملا دلباخته دختر کدخدا شده بود. او از هر فرصتی برای ابراز عشقش استفاده می‌کرد. روزی از جانب عموی ملا نامه‌ای رسید که وضع او را ناگوار توصیف می‌کرد. درنتیجه پدر ملا وی را برای پرستاری و مراقبت از برادرش به محل زندگی او در شهری دور فرستاد.
ملای عاشق پیشه، برای اثبات دلدادگی خود و اینکه دخترک را هرگز فراموش نخواهد کرد به وی قول داد هر روز برایش نامه بنویسد. از آن به بعد هر روز نامه‌رسان درِخانه ی کدخدا را دق‌الباب می‌کرد.
دختر کدخدا نیز برای دریافت نامه ،خود را شتابان به درب منزل می‌رساند.
به نظر شما این داستان چه فرجامی داشت؟ آیا ملا به وصال یار رسید؟!

بله… بالاخره نامه‌نگاری روزانه اثر خود را گذاشت و دختر کدخدا ازدواج کرد. اما نه با ملا… بلکه با نامه‌رسانی که هر روز او را به واسطه ی نامه‌های ملّا می‌دید.

آنچه بینی دلت همان خواهد
“هاتف اصفهانی”

📚 @BooksCom