کاش میشد به هیچچیز فکر نکرد؛
فکر کردن آدم را نگران میکند.
کاش میشد کسی را دوست نداشت؛ دوست داشتن آدم را ضعیف میکند.
کاش میشد دلتنگ کسی نبود؛ دلتنگی حواس آدم را پرت میکند.
کاش میشد به هیچچیز و هیچکس فکر نکرد، درها را بست، پردهها را کشید، چراغها را خاموش کرد و در سکوتی محض و در یک خلأ ادراکی عمیق، آرامشی بدون واسطه را در آغوش کشید.
کاش میشد به مثابهی اصحاب کهف خوابید و تا قرنها بیدار نشد.
دلمان خوابی عمیق میخواهد اینروزها...
👤نرگس صرافیان طوفان
📚 @BooksCom
فکر کردن آدم را نگران میکند.
کاش میشد کسی را دوست نداشت؛ دوست داشتن آدم را ضعیف میکند.
کاش میشد دلتنگ کسی نبود؛ دلتنگی حواس آدم را پرت میکند.
کاش میشد به هیچچیز و هیچکس فکر نکرد، درها را بست، پردهها را کشید، چراغها را خاموش کرد و در سکوتی محض و در یک خلأ ادراکی عمیق، آرامشی بدون واسطه را در آغوش کشید.
کاش میشد به مثابهی اصحاب کهف خوابید و تا قرنها بیدار نشد.
دلمان خوابی عمیق میخواهد اینروزها...
👤نرگس صرافیان طوفان
📚 @BooksCom
مهربان باش,اما
از آدمهای پرتوقع فاصله بگیر
مقیاست رابه هم میزنند وحرمت مهرت را می شکنند
آنها حافظه ضعیفی دارند خوبیها را زود فراموش میکنند
👤محمود دولت آبادی
📚 @BooksCom
از آدمهای پرتوقع فاصله بگیر
مقیاست رابه هم میزنند وحرمت مهرت را می شکنند
آنها حافظه ضعیفی دارند خوبیها را زود فراموش میکنند
👤محمود دولت آبادی
📚 @BooksCom
پادشاهی به همراه غلامش سوار کشتی شدند.
غلام هرگز دریا را ندیده بود شروع به گریه و زاری کرد و همچنان می ترسید و هر کاری می کردند آرام نمی شد و پادشاه نمی دانست که باید چکار کند .
حکیمی در کشتی بود به پادشاه گفت اگر اجازه بدهی من آرامش میکنم و پادشاه قبول کرد.
حکیم گفت غلام را در دریا بیاندازند.
پس چند بار دست وپا زدن گفت تا اورا بیرون آوردند.
رفت در گوشه ای ساکت و آرام نشست ودیگر هیچ نگفت.
پادشاه بسیار تعجب کرد و گفت حکمت کار چه بود؟
گفت او مزه غرق شدن را نچشیده بودو قدر در کشتی بودن و سلامتی را نمی دانست.
قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید..
📚 @BooksCom
غلام هرگز دریا را ندیده بود شروع به گریه و زاری کرد و همچنان می ترسید و هر کاری می کردند آرام نمی شد و پادشاه نمی دانست که باید چکار کند .
حکیمی در کشتی بود به پادشاه گفت اگر اجازه بدهی من آرامش میکنم و پادشاه قبول کرد.
حکیم گفت غلام را در دریا بیاندازند.
پس چند بار دست وپا زدن گفت تا اورا بیرون آوردند.
رفت در گوشه ای ساکت و آرام نشست ودیگر هیچ نگفت.
پادشاه بسیار تعجب کرد و گفت حکمت کار چه بود؟
گفت او مزه غرق شدن را نچشیده بودو قدر در کشتی بودن و سلامتی را نمی دانست.
قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید..
📚 @BooksCom
درست در امورِ کوچک، شخصیتِ انسان آشکار میشود، زیرا آدمی در این امور نمیکوشد بر خود مسلط باشد و غالباً میتوان از اَعمالِ ناچیز و روش عادیِ رفتار به خودخواهی بیحد و مرز و بیملاحظگی مطلقِ فرد نسبت به دیگران به آسانی پی برد که طبقِ تجربههای بعدی، در امورِ بزرگ هم صادق است، اگرچه آن را انکار کند.
👤 آرتور شوپنهاور
📚 در باب حکمت زندگی
📚 @BooksCom
👤 آرتور شوپنهاور
📚 در باب حکمت زندگی
📚 @BooksCom
👌1
هیچ چیز زشت نیست،
مگر داوری
کردن دیگران
هیچ چیز گناه نیست،
مگر چپاول دارایی مردم و مردم آزاری
هیچ کس اسطوره نیست،
مگر در مهربانی و آدمیت ...
📚 @BooksCom
مگر داوری
کردن دیگران
هیچ چیز گناه نیست،
مگر چپاول دارایی مردم و مردم آزاری
هیچ کس اسطوره نیست،
مگر در مهربانی و آدمیت ...
📚 @BooksCom
Forwarded from هیچ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دم استاد الهی قمشه ای گرم که فقط حرف حساب می زند! باید دهنشو و کل وجودش طلا گرفت! ببینید چقدر منطقی و زیبا درباره ایرانیان باستان، چهارشنبه سوری و آتش پرستی شان صحبت کرد!
@Hich6o
@Hich6o
گاهی وقتها
دلت میخواهد با یکی مهربان باشی
دوستش بداری
وَ برایش چای بریزی
گاهی وقتها
دلت میخواهد یکی را صدا کنی
بگویی سلام،
می آیی قدم بزنیم؟
گاهی وقتها
دلت میخواهد یکی را ببینی
بروی خانه بنشینی فکر کنی
وَ برایش بنویسی
گاهی وقتها...
آدم چه چیزهایِ سادهای را
ندارد!
📚 @BooksCom
دلت میخواهد با یکی مهربان باشی
دوستش بداری
وَ برایش چای بریزی
گاهی وقتها
دلت میخواهد یکی را صدا کنی
بگویی سلام،
می آیی قدم بزنیم؟
گاهی وقتها
دلت میخواهد یکی را ببینی
بروی خانه بنشینی فکر کنی
وَ برایش بنویسی
گاهی وقتها...
آدم چه چیزهایِ سادهای را
ندارد!
📚 @BooksCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کم کم جمع شدن دور هم و با خیال
راحت خونه ی دوست و فامیل
رفتن داره نوستالژی میشه
حالا میفهمیم چه چیزای کوچیک
ولی با ارزشی داشتیم که قدرش رو نمیدونستیم
📚 @BooksCom
راحت خونه ی دوست و فامیل
رفتن داره نوستالژی میشه
حالا میفهمیم چه چیزای کوچیک
ولی با ارزشی داشتیم که قدرش رو نمیدونستیم
📚 @BooksCom
احساس می کردم اگر اوضاع همین طوری بماند دق می کنم...
اوضاع همان طور ماند و دق نکردم!
همه مان اینگونه ایم.
لحظه های گَندی داریم که تا مرز سکته پیش میرویم! اما میگذرد.
هیچ وقت حرف سربازی که بدون پاهایش از جنگ برگشت را فراموش نمیکنم:
" من فوتبالیست خوبی بودم!
اولش برای پاهایم هر شب گریه میکردم،
تا فهمیدم خدا دوست داره من شطرنج باز خوبی باشم".
👤شاهين شيخ الاسلامى
📚 @BooksCom
اوضاع همان طور ماند و دق نکردم!
همه مان اینگونه ایم.
لحظه های گَندی داریم که تا مرز سکته پیش میرویم! اما میگذرد.
هیچ وقت حرف سربازی که بدون پاهایش از جنگ برگشت را فراموش نمیکنم:
" من فوتبالیست خوبی بودم!
اولش برای پاهایم هر شب گریه میکردم،
تا فهمیدم خدا دوست داره من شطرنج باز خوبی باشم".
👤شاهين شيخ الاسلامى
📚 @BooksCom
👍1
گفت : زندگی مثه نخ کردنه سوزنه!
یه وقتایی بلد نیستی چیزیو بدوزی،
ولی چشات انقد خوب کار میکنه که
همون بار اول سوزن رو نخ میکنی،
اما هر چی پخته تر میشی، هر چی
بیشتر یاد میگیری چجوری بدوزی،
چجوری پینه بزنی، چجوری زندگی کنی،
تازه اون وقت چشات دیگه سو ندارن.
گفتم : خب یعنی نمیشه یه وقتی
برسه که هم بلد باشی بدوزی، هم
چشات اونقد سو داشته باشن که
سوزن رو نخ کنی؟
گفت: چرا، میشه، خوبم میشه
اما زندگی همیشه یه چیزیش کمه.
گفتم چطور مگه؟
گفت : آخه مشکل اینجاست، وقتی
که هم بلدی بدوزی، هم چشات سو داره،
تازه اون موقع میفهمی
نه نخ داری، نه سوزن ...
📚 @BooksCom
یه وقتایی بلد نیستی چیزیو بدوزی،
ولی چشات انقد خوب کار میکنه که
همون بار اول سوزن رو نخ میکنی،
اما هر چی پخته تر میشی، هر چی
بیشتر یاد میگیری چجوری بدوزی،
چجوری پینه بزنی، چجوری زندگی کنی،
تازه اون وقت چشات دیگه سو ندارن.
گفتم : خب یعنی نمیشه یه وقتی
برسه که هم بلد باشی بدوزی، هم
چشات اونقد سو داشته باشن که
سوزن رو نخ کنی؟
گفت: چرا، میشه، خوبم میشه
اما زندگی همیشه یه چیزیش کمه.
گفتم چطور مگه؟
گفت : آخه مشکل اینجاست، وقتی
که هم بلدی بدوزی، هم چشات سو داره،
تازه اون موقع میفهمی
نه نخ داری، نه سوزن ...
📚 @BooksCom
👍1
.
بـعدا؟
بـعدا وجود نداره
بـعدا چای سرد میشه
بـعدا آدم پیر میشه
بـعدا زندگی تموم میشه
و آدم حسرت اینو میخوره که
کاری و که قبلأ
میتونست بکنه انجام نداده
پس خیابان را با عشق قدم بزنید
شمـا هـرگز به سن و سـالِ
الانتان بـرنمیگردید...
آخرین روزهای سالتون قشنگ🌹
📚 @BooksCom
بـعدا؟
بـعدا وجود نداره
بـعدا چای سرد میشه
بـعدا آدم پیر میشه
بـعدا زندگی تموم میشه
و آدم حسرت اینو میخوره که
کاری و که قبلأ
میتونست بکنه انجام نداده
پس خیابان را با عشق قدم بزنید
شمـا هـرگز به سن و سـالِ
الانتان بـرنمیگردید...
آخرین روزهای سالتون قشنگ🌹
📚 @BooksCom
قوی بمان چون همه چیز بهتر خواهد شد!
ممکن است امروز هوا طوفانی باشد، اما تا ابد که باران نخواهد بارید...!
👤 مارک تواین
📚 @BooksCom
ممکن است امروز هوا طوفانی باشد، اما تا ابد که باران نخواهد بارید...!
👤 مارک تواین
📚 @BooksCom
خوشبختی چیزی نیست
که بخواهی آن را به تملک خود درآوری،
خوشبختی کیفیتِ تفکر است،
حالت روحی ست؛
خوشبختی،
وابسته به جهان درون توست…!
👤#دافنه_دوموریه
📚 @BooksCom
که بخواهی آن را به تملک خود درآوری،
خوشبختی کیفیتِ تفکر است،
حالت روحی ست؛
خوشبختی،
وابسته به جهان درون توست…!
👤#دافنه_دوموریه
📚 @BooksCom
در چهارشنبه سوری کادر درمان مشغول مداوای بیماران کرونایی هستند و پرسنل آتش نشانی در حال ضدعفونی کردن شهر. با بیرون رفتن و آتشبازی، بار تازهای بر دوششان نگذاریم. 🙏🏻♥️
📚 @BooksCom
📚 @BooksCom
بیا در غروب آخرین سه شنبه سال
برای گردگیری افکارمان
آتشی بیافروزیم کینه ها را بسوزانیم
زردی خاطرات بد را به آتش
و سرخی عشق را از آتش بگیریم
و آتش نفرت را در وجودمان خاموش کنیم
چهارشنبه سوری همگی مبارك❤️🔥
📚 @BooksCom
برای گردگیری افکارمان
آتشی بیافروزیم کینه ها را بسوزانیم
زردی خاطرات بد را به آتش
و سرخی عشق را از آتش بگیریم
و آتش نفرت را در وجودمان خاموش کنیم
چهارشنبه سوری همگی مبارك❤️🔥
📚 @BooksCom
نگاهش به سبزه عید که افتاد رفت توی فکر ؛ لحظاتی گذشت ... وقتی سرشو بالا آورد و فهمید که دارم با تعجب نگاه میکنم ، لبخند تلخی زد
گفتم : "گیله مرد" ! توی سبزهها چی دیدی که رفتی تو فکر ؟! کمی سکوت کرد و گفت : به این دونههای سبز شده نگاه کن ؛ چند روز آب و غذا و نور خورشید خوردند و رشد کردند ...
گفتم : خب !
گفت : سیصد شصت و پنج روز از خدا عمر گرفتیم و آب و غذا و فلک در اختیارمون بود ؛ میترسم رشد که نکرده باشم هیچ ، افت هم کرده باشم !
دونهای که نخواد رشد کنه ؛ هر چقدر آب و آفتاب بهش بدی فقط بیشتر میگنده ...
👤بزرگ علوی
📚 گیله مرد
📚 @BooksCom
نگاهش به سبزه عید که افتاد رفت توی فکر ؛ لحظاتی گذشت ... وقتی سرشو بالا آورد و فهمید که دارم با تعجب نگاه میکنم ، لبخند تلخی زد
گفتم : "گیله مرد" ! توی سبزهها چی دیدی که رفتی تو فکر ؟! کمی سکوت کرد و گفت : به این دونههای سبز شده نگاه کن ؛ چند روز آب و غذا و نور خورشید خوردند و رشد کردند ...
گفتم : خب !
گفت : سیصد شصت و پنج روز از خدا عمر گرفتیم و آب و غذا و فلک در اختیارمون بود ؛ میترسم رشد که نکرده باشم هیچ ، افت هم کرده باشم !
دونهای که نخواد رشد کنه ؛ هر چقدر آب و آفتاب بهش بدی فقط بیشتر میگنده ...
👤بزرگ علوی
📚 گیله مرد
📚 @BooksCom
سوختن غمهایتان
در آتش چهارشنبه سوری
آرزوی من است🙏
دلتان شاد، غمهایتان برباد.😍❤️
چهارشنبه سوری تان مبارک 🔥🌺
📚 @BooksCom
در آتش چهارشنبه سوری
آرزوی من است🙏
دلتان شاد، غمهایتان برباد.😍❤️
چهارشنبه سوری تان مبارک 🔥🌺
📚 @BooksCom
آخرش روزی ،
بهارِ خندههامان میرسد ...
پس بیا با عشق ،
فصل بغضمان را رد کنیم ...
بهار پیشرویتان سرشار از سلامتی و برکت❤️
📚 @BooksCom
بهارِ خندههامان میرسد ...
پس بیا با عشق ،
فصل بغضمان را رد کنیم ...
بهار پیشرویتان سرشار از سلامتی و برکت❤️
📚 @BooksCom