زن بودن خیلی قشنگه، چیزیه که شجاعت تموم نشدنی میخواد، جنگی که پایان نداره، خیلی باید بجنگی تا بگی وقتی حوا سیب ممنوعه رو چید گناه به وجود نیومد، اون روز یک قدرت با کوه به وجود اومد که بهش میگن "نافرمانی" !
#اوریانا_فالاچی
📚 @BooksCom
#اوریانا_فالاچی
📚 @BooksCom
دلم يک عيد قديمے ميخواهد
يک عيد واقعی.....
كه در آن تمام مردم شهر، بے وقفه شاد باشند،
نه كسے عزادار آخرين پرواز باشد
نه بيم بيمارے، تن شهر را بلرزاند
عيدے كه دنيا ما را قرنطيه نكند
دلم، يک عيد قديمے ميخواهد..
بدون ماسک، بدون احتكار،
بدون اينهمه رنج و دلهره..
📚 @BooksCom
يک عيد واقعی.....
كه در آن تمام مردم شهر، بے وقفه شاد باشند،
نه كسے عزادار آخرين پرواز باشد
نه بيم بيمارے، تن شهر را بلرزاند
عيدے كه دنيا ما را قرنطيه نكند
دلم، يک عيد قديمے ميخواهد..
بدون ماسک، بدون احتكار،
بدون اينهمه رنج و دلهره..
📚 @BooksCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تو مهربان باش
بگذار بگویند ساده است
فراموش کار است ، زود میبخشد
سال هاست دیگر کسی
در این سرزمین ، ساده نیست
اما تو تغییر نکن ،
تو خودت باش و نشان بده
آدمیّت هنوز نفس میکشد
📚 @BooksCom
بگذار بگویند ساده است
فراموش کار است ، زود میبخشد
سال هاست دیگر کسی
در این سرزمین ، ساده نیست
اما تو تغییر نکن ،
تو خودت باش و نشان بده
آدمیّت هنوز نفس میکشد
📚 @BooksCom
BOOK | کتاب
پدر نه لنگره که مارو درجا نگه داره، نه بادبانه که ما رو به مقصد برسونه، پدر یه فانوس راهنماست که با عشقش راه رو به ما نشون میده. #موفقیت 📚 @BooksCom
یکی از بیمارىهاى خطرناک،
بیماری، «عادىشدنِ نعمت» است.
این بیمارى چهار نشانه دارد:
1ـ این که نعمتهاى فراوانى داشته باشى، اما آنها را نعمت ندانى، و هیچگونه احساس [شکرگزارى] در قبالش نداشته باشى
2ـ این که وارد خانه شوى و همهى اعضاى خانواده در سلامتى بسر برند، اما «شکر خدا» را به جاى نیاورى
3ـ وارد بازار شوى و خرید کنى و تمامى مایحتاج زندگى را در چرخ دستى بگذارى و به خانه برگردى، بدون این که قدردان و شکرگذار صاحب نعمت باشى
4ـ هر روز در کمال صحت و سلامتى از خواب برخیزى در حالى که از چیزى نگران و ناراحت نباشى، اما خدا را سپاس نگویى
📚 @BooksCom
بیماری، «عادىشدنِ نعمت» است.
این بیمارى چهار نشانه دارد:
1ـ این که نعمتهاى فراوانى داشته باشى، اما آنها را نعمت ندانى، و هیچگونه احساس [شکرگزارى] در قبالش نداشته باشى
2ـ این که وارد خانه شوى و همهى اعضاى خانواده در سلامتى بسر برند، اما «شکر خدا» را به جاى نیاورى
3ـ وارد بازار شوى و خرید کنى و تمامى مایحتاج زندگى را در چرخ دستى بگذارى و به خانه برگردى، بدون این که قدردان و شکرگذار صاحب نعمت باشى
4ـ هر روز در کمال صحت و سلامتى از خواب برخیزى در حالى که از چیزى نگران و ناراحت نباشى، اما خدا را سپاس نگویى
📚 @BooksCom
باید بدونیم که
هرکی میخنده لزوما بی غم نیست
هرکی میبوستت لزوما عاشقت نیست
هرکی پولداره لزوما دزد نیست
هرکی عیبتو میگه لزوما دشمنت نیست
هرکی سرفه میزنه لزوما کرونایی نیست
📚 @BooksCom
هرکی میخنده لزوما بی غم نیست
هرکی میبوستت لزوما عاشقت نیست
هرکی پولداره لزوما دزد نیست
هرکی عیبتو میگه لزوما دشمنت نیست
هرکی سرفه میزنه لزوما کرونایی نیست
📚 @BooksCom
روایت یک شاهد عینی از ایران «وَبازده» در۱۶۳سال پیش:
مردم به توصیهها گوش نمیدهند، آب جوی را مینوشند میگفتند مرض ازطرف خدا میآید، اگر خواست می میریم یا زنده می مانیم مردم چنان می مردند که گویی برگ از درخت میریزد.
بیش از۱/۳میلیون سکنه تهران براثر وبا مردند/انتخاب
📚 @BooksCom
مردم به توصیهها گوش نمیدهند، آب جوی را مینوشند میگفتند مرض ازطرف خدا میآید، اگر خواست می میریم یا زنده می مانیم مردم چنان می مردند که گویی برگ از درخت میریزد.
بیش از۱/۳میلیون سکنه تهران براثر وبا مردند/انتخاب
📚 @BooksCom
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در قرنطینه ام
اما هنوز فرصت دارم ببینم ، بخوانم ، برقصم
هنوز میتوانم صدای عزیزانم را بشنوم
در قرنطینه ام
رفتن ها و آمدن های جسمم محدود شد اما
ذهنم راڪدام ویروس میتواند محدود ڪند ؟
رویایم زنجیر میان ڪدام دیوار است؟
من زنده ام
نفس میڪشم
میخندم
و میدانم
برای من
برای تو
برای هرڪه دلگیر از جبر روزگار است
📚 @BooksCom
اما هنوز فرصت دارم ببینم ، بخوانم ، برقصم
هنوز میتوانم صدای عزیزانم را بشنوم
در قرنطینه ام
رفتن ها و آمدن های جسمم محدود شد اما
ذهنم راڪدام ویروس میتواند محدود ڪند ؟
رویایم زنجیر میان ڪدام دیوار است؟
من زنده ام
نفس میڪشم
میخندم
و میدانم
برای من
برای تو
برای هرڪه دلگیر از جبر روزگار است
📚 @BooksCom
بزرگی میگفت؛
زنده بودن حرکتی است افقی، از گهواره تا گور.
اما زندگی کردن حرکتی است عمودی، از فرش تا عرش
زندگی یک تداوم بی نهایت اکنون هاست ماموریت ما در زندگی "بی مشکل زیستن " نیست،
" با انگیزه زیستن " است ...
" سلطان دلها " باش، اما دل نشکن ...
پله بساز، اما از کسی بالا نرو ...
دورت را شلوغ کن، اما در شلوغی ها خودت را گم نکن ...
" طلا " باش، اما خاکی
📚 @BooksCom
زنده بودن حرکتی است افقی، از گهواره تا گور.
اما زندگی کردن حرکتی است عمودی، از فرش تا عرش
زندگی یک تداوم بی نهایت اکنون هاست ماموریت ما در زندگی "بی مشکل زیستن " نیست،
" با انگیزه زیستن " است ...
" سلطان دلها " باش، اما دل نشکن ...
پله بساز، اما از کسی بالا نرو ...
دورت را شلوغ کن، اما در شلوغی ها خودت را گم نکن ...
" طلا " باش، اما خاکی
📚 @BooksCom
هرگز برای عاشق شدن
دنبال باران و بابونه نباش!
گاهی در انتهای خارهای
يک کاکتوس،
به غنچهای می رسی
که زندگيت را روشن میکند!🌵🌼
📚 @BooksCom
دنبال باران و بابونه نباش!
گاهی در انتهای خارهای
يک کاکتوس،
به غنچهای می رسی
که زندگيت را روشن میکند!🌵🌼
📚 @BooksCom
مادربزرگ میگفت:
خدا نگاه میکنه ببینه
تو برای بندههاش چی میخوای
و چی کار میکنی
تا همونو برا خودت کنه...
خوبی کنیم تا خوبی ببینیم🌸🙏
📚 @BooksCom
خدا نگاه میکنه ببینه
تو برای بندههاش چی میخوای
و چی کار میکنی
تا همونو برا خودت کنه...
خوبی کنیم تا خوبی ببینیم🌸🙏
📚 @BooksCom
بيشتر از اينكه نگران شهرتت باشى، نگران شخصيتت باش. شخصيت تو اون چيزيه كه واقعا هستى، اما شهرتت چيزيه كه ديگران در مورد تو فكر ميكنن.
📚 @BooksCom
📚 @BooksCom
واقعا مشکل خیلی از ما انسانها این است که:
همانقدر که مسخره می کنیم احترام نمیگذاریم
همانقدر که اشتباه میکنیم تفکر نمیکنیم
همانقدر که عیب میبینیم برطرف نمیکنیم
همانقدر که از رونق می اندازیم رونق نمیبخشیم
همانقدر که کینه به دل می گیریم محبت نمیکنیم
همانقدر که حرف میزنیم عمل نمیکنیم
همانقدر که می گریانیم شاد نمیکنیم
همانقدر که ویران میکنیم آباد نمیکنیم
همانقدر که کهنه میکنیم تازگی نمیبخشیم
همانقدر که دور میشویم نزدیک نمیکنیم
همانقدر که آلوده میکنیم پاک نمیکنیم
از نظر ما همیشه دیگران مقصرند و ما گناه نمیکنیم!
📚 @BooksCom
همانقدر که مسخره می کنیم احترام نمیگذاریم
همانقدر که اشتباه میکنیم تفکر نمیکنیم
همانقدر که عیب میبینیم برطرف نمیکنیم
همانقدر که از رونق می اندازیم رونق نمیبخشیم
همانقدر که کینه به دل می گیریم محبت نمیکنیم
همانقدر که حرف میزنیم عمل نمیکنیم
همانقدر که می گریانیم شاد نمیکنیم
همانقدر که ویران میکنیم آباد نمیکنیم
همانقدر که کهنه میکنیم تازگی نمیبخشیم
همانقدر که دور میشویم نزدیک نمیکنیم
همانقدر که آلوده میکنیم پاک نمیکنیم
از نظر ما همیشه دیگران مقصرند و ما گناه نمیکنیم!
📚 @BooksCom
👍1
در جوشن كبير يك عبارتی هست كه میگوييم :
"يا كٓريمٓ الصَّفْح"
معناش خيلى جالبه.
یك وقتی یك کسی تو رو می بخشه اما یادش نمیره که فلان خطا رو کردی و همیشه یكجوری نگات میکنه که تو میفهمی هنوز یادش نرفته؛ یهجورایی انگار که سابقهی بدت رو مدام به یادت میاره.
ولی یك وقتی، یك کسی تو رو میبخشه و یکطوری فراموش میکنه انگار نه انگار که تو خطایی رو مرتکب شدی.
اصلا هم به روت نمیاره.
به این نوع بخشش میگن صَفح.
و خدای ما اینگونه است...
از صمیم قلب میگویم: "يا كٓريمٓ الصَّفْح"
بیاییم در واپسين روزهاى سال ببخشیم و بگذریم...
📚 @BooksCom
"يا كٓريمٓ الصَّفْح"
معناش خيلى جالبه.
یك وقتی یك کسی تو رو می بخشه اما یادش نمیره که فلان خطا رو کردی و همیشه یكجوری نگات میکنه که تو میفهمی هنوز یادش نرفته؛ یهجورایی انگار که سابقهی بدت رو مدام به یادت میاره.
ولی یك وقتی، یك کسی تو رو میبخشه و یکطوری فراموش میکنه انگار نه انگار که تو خطایی رو مرتکب شدی.
اصلا هم به روت نمیاره.
به این نوع بخشش میگن صَفح.
و خدای ما اینگونه است...
از صمیم قلب میگویم: "يا كٓريمٓ الصَّفْح"
بیاییم در واپسين روزهاى سال ببخشیم و بگذریم...
📚 @BooksCom
👍1
ﻧﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﺑﻤﯿﺮﯾﻢ،
ﻧﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﯿﻢ .
ﻧﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ
ﻧﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮐﻨﯿﻢ.
ﺑﻪ ﺗﻨﮕﻨﺎﯼ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩﺍﯾﻢ...
👤ژان پل ﺳﺎﺭﺗﺮ
📚 @BooksCom
ﻧﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﯿﻢ .
ﻧﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﯿﻢ
ﻧﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ ﮐﻨﯿﻢ.
ﺑﻪ ﺗﻨﮕﻨﺎﯼ ﻋﺠﯿﺒﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩﺍﯾﻢ...
👤ژان پل ﺳﺎﺭﺗﺮ
📚 @BooksCom
دیکته زندگیمان
پر از غلط است ولی
نگران نباش...
خودش گفته قبل از
نمره دادن
اگر پشیمان شوی غلطهایت
را پاک میکنم!
"خدایا دوستت دارم"
📚 @BooksCom
پر از غلط است ولی
نگران نباش...
خودش گفته قبل از
نمره دادن
اگر پشیمان شوی غلطهایت
را پاک میکنم!
"خدایا دوستت دارم"
📚 @BooksCom
خدا دو جا مي خندد
اول وقتي كه همه مي خواهند كسي را بالا ببرند و خدا او را پايين مي اندازد. و دوم وقتي كه همه مي خواهند كسي را زمين بزنند و خدا او را بالا مي برد❤️
📚 @BooksCom
اول وقتي كه همه مي خواهند كسي را بالا ببرند و خدا او را پايين مي اندازد. و دوم وقتي كه همه مي خواهند كسي را زمين بزنند و خدا او را بالا مي برد❤️
📚 @BooksCom
می گویند
میز شادی جهان
۴ پایه دارد:
دو تاشو “مولانا”
به ما نشون داده
دو تاشو “حافظ”
دوتایی که مولانا معرفی کرده :
“ مرنج ” و “ مرنجان ”
مانند باران باشید که پلیدیها را می شوید و دوباره به آسمان می رود پاک می شود و به زمین برمی گردد،
و حافظ گفته :
“ بنوشان “ و” نوش کن “
هر نعمتی که خدا به شما داده
از مال یا سلامتی،
از معرفت و آگاهی
با دیگران تقسیم کنید و
دیگران را در این لذت سهیم کنید؛
چون همه اینها امانتی ست که
به ما داده شده؛
و باید آن را منتقل كنيم
📚 @BooksCom
میز شادی جهان
۴ پایه دارد:
دو تاشو “مولانا”
به ما نشون داده
دو تاشو “حافظ”
دوتایی که مولانا معرفی کرده :
“ مرنج ” و “ مرنجان ”
مانند باران باشید که پلیدیها را می شوید و دوباره به آسمان می رود پاک می شود و به زمین برمی گردد،
و حافظ گفته :
“ بنوشان “ و” نوش کن “
هر نعمتی که خدا به شما داده
از مال یا سلامتی،
از معرفت و آگاهی
با دیگران تقسیم کنید و
دیگران را در این لذت سهیم کنید؛
چون همه اینها امانتی ست که
به ما داده شده؛
و باید آن را منتقل كنيم
📚 @BooksCom
درویشی بود که در کوچه و محله راه میرفت و میخواند:
"هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی"
اتفاقاً زنی این درویش را دید و خوب گوش داد که ببیند چه میگوید وقتی شعرش را شنید گفت: من پدر این درویش را در میآورم که هر روز مزاحم آسایش ما میشود.
زن به خانه رفت و خمیر درست کرد و یک فتیر شیرین پخت و کمی زهر هم لای فتیر ریخت و آورد و به درویش داد و رفت به خانهاش و به همسایهها گفت: من به این درویش ثابت میکنم که هرچه کنی به خود نمیکنی.
کمی دورتر پسری که در کوچه بازی میکرد نزد درویش آمد و گفت: من بازی کرده و خسته و گرسنهام کمی نان به من بده.
درویش هم همان فتیر شیرین را به او داد و گفت: "زنی برای ثواب این فتیر را برای من پخته، بگیر و بخور فرزندم ! پسر فتیر را خورد و حالش به هم خورد و به درویش گفت: درویش! این چه بود که سوختم؟ درویش فوری رفت و زن را خبر کرد.
زن دواندوان آمد و دید پسر خودش است که حالش بد شده است! همانطور که توی سرش میزد و شیون میکرد، گفت: پسرم را با فتیر زهر آلودم مسموم کردم ...
آنچه را که امروز به اختیار میکاریم فردا به اجبار درو میکنیم. پس در حد اختیار، در نحوهی افکار و کردار و گفتارمون بیشتر تامل کنیم!
📚 @BooksCom
"هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی"
اتفاقاً زنی این درویش را دید و خوب گوش داد که ببیند چه میگوید وقتی شعرش را شنید گفت: من پدر این درویش را در میآورم که هر روز مزاحم آسایش ما میشود.
زن به خانه رفت و خمیر درست کرد و یک فتیر شیرین پخت و کمی زهر هم لای فتیر ریخت و آورد و به درویش داد و رفت به خانهاش و به همسایهها گفت: من به این درویش ثابت میکنم که هرچه کنی به خود نمیکنی.
کمی دورتر پسری که در کوچه بازی میکرد نزد درویش آمد و گفت: من بازی کرده و خسته و گرسنهام کمی نان به من بده.
درویش هم همان فتیر شیرین را به او داد و گفت: "زنی برای ثواب این فتیر را برای من پخته، بگیر و بخور فرزندم ! پسر فتیر را خورد و حالش به هم خورد و به درویش گفت: درویش! این چه بود که سوختم؟ درویش فوری رفت و زن را خبر کرد.
زن دواندوان آمد و دید پسر خودش است که حالش بد شده است! همانطور که توی سرش میزد و شیون میکرد، گفت: پسرم را با فتیر زهر آلودم مسموم کردم ...
آنچه را که امروز به اختیار میکاریم فردا به اجبار درو میکنیم. پس در حد اختیار، در نحوهی افکار و کردار و گفتارمون بیشتر تامل کنیم!
📚 @BooksCom